سوشيانس يا موعودگرايي در آئين زرتشت (قسمت دوم/پاياني)

By:

Jan 1, 1970

 جناب موبد سروش پور! در مبحث موعودگرايي در اسلام و به ويژه در مذهب تشيع، ما قائل به ظهورهايي تمهيدي هستيم كه در واقع هر كدام به نوعي زمينه‌ساز و يا موانع ظهور نهايي منجي خواهند بود؛ يعني خروج‌هاي مقدماتي انسان‌هاي خير و نيز انسان‌هاي شر؛ مانند خروج انسان‌ بزرگي به نام سيد حسني كه بر اساس منابع ما، قيام او در ذيل قيام حضرت مهدي(عج) و به عنوان مقدمه‌اي بر آن امر مهم صورت مي‌گيرد. در مقابل نيز خروج‌هاي منفي و شري هم به وقوع خواهد پيوست؛ مانند خروج سفياني و دجّال كه سعي بر ايجاد موانع در راه تحقق ظهور منجي موعود دارند. با اين مقدمه و با توجه به ديدگاه شما درباره جايگاه صرفاً مينوي ـ نه شخصي ـ سوشيانس، آيا با هيچ قرائتي در آئين زرتشت شاهد چنين خروج‌ها و ظهورهايي نخواهيم بود؟  در دين زرتشت به اين صورت نيست. همان‌طور كه شما نيز اشاره كرديد، در اول بحث به اين نتيجه رسيديم كه سوشيانس از ديدگاه گاتهايي، يك جايگاه مينوي است. جايگاه مينوي هم نسبي است. كسي كه به اوج آن جايگاه مي‌رسد، سوشيانس است، ولي هر كسي مي‌تواند به مراتبي از اين جايگاه سوشيانس دست يابد. پس به عبارتي تك تك انسان‌ها مي‌توانند سوشيانس يا سودرسان باشند؛ چون در دين زرتشت براي تمام انسان‌ها ارزش قائليم به «همازوري» با تمام نيكان جهان توصيه شده‌ايم. وقتي كه در اوستا مي‌خوانيم: «همازور بيم» يعني با هم همزور و همبسته باشيم (كمك كار يگديگر باشيم)؛ «همازور هما اشو بيم» يعني با تمام اشوان (راستان) جهان همبسته باشيم؛ «همازور همانيكه بيم» يعني با همه نيكان جهان همبسته باشيم. پس از ديدگاه انديشه زرتشتي، تك تك انسان‌ها بايد تلاش كنند تا براي جهان و جهانيان سودرسان باشند. با اين نوع تفكر، تلاش تمامي انسان‌ها در جهت پيشرفت جهان، زمينه‌ساز ظهور سوشيانس خواهد بود تا شرايطي فراهم‌ آيد كه بشريت بتواند پذيراي آموزش‌هاي نهايي سوشيانس گردد. بالطبع كساني هم هستند كه در مقابل نيكان و راستكرداران قرار گرفته و با ناآگاه كردن مردم، «آشموغي» (بدعت‌هاي ناراست)، دروغ، خشم و كينه، آز و نابودي، در مقابل تكامل و پيشرفت بشريت قرار مي‌گيرند. ايشان همان كساني هستند كه شما از آنها به عنوان موانع ظهور اسم مي‌بريد. در دين زرتشت اينگونه كه چنين افرادي بيايند و بازگردند ديده نشده؛ اگرچه بعضي از ايشان به صورت نماد قرار گرفته اند، از جمله «ضحاك» نماد اهريمن خويي و «پشوتن» و «بهرام ورجاوند» كه نمادي از آزاديخواهي و نجات دهندگي نيكان و اشوان مي‌باشند. البته اين هم بديهي است، هر فرهنگي در زماني كه تحت فشار و تهاجم قرار مي‌گيرد، در راستاي تحمل اين سختي‌ها و حفظ اميد در مردم به برداشتهايي از مفاهيم ديني متوسل مي‌شود؛ از آنجمله مي‌توان به ظهور بهرام ورجاوند، باز گشت «پشوتن بامي» جهت نجات دين و جامعه زرتشتي نام برد كه به خصوص در متون متاخرتر زرتشتيان به چشم مي‌خورد. گاهي اين ظهورها با معجزاتي نيز همراهند كه همانگونه كه اشاره شد از مفاهيم گاتهايي فاصله دارند.  در متون پهلوي از ذوب شدن كوهها و به هم خوردن فصول و مانند آن در آخرالزمان يا بعد از «فراشگرد» يا «فرشگرد» سخن به ميان مي‌آيد و حتي بعضي از محققين اشاره كرده‌اند كه بعد از فراشگرد، زندگي در حالتي بين حالت مينوي و گيتوي خواهد بود؛ چون زندگي جاودانه است و مادي نيست. همچنين در گاهان از پايان هستي صحبت مي‌شود. آيا باز اعتقاد داريد كه اين علائم كيهاني، اصالت ندارند يا اينكه قائل هستيد كه به هرحال چنين اتفاقاتي مي‌افتد؟ به عبارت ديگر، آيا يك كاركرد كيهاني هم براي منجي آخر الزمان قائل هستيد، يا نه ؟  همانگونه كه گفتيم، اگر بخواهيم بر اساس انديشه گاتهايي حركت نماييم، نخست بايد با شيوه بيان اشوزرتشت در گاتها كاملا آشنا شويم. اولين ويژگي گاتها اين است كه در كلِ آن، به غير از دو مورد، هيچ رد پايي از احكام يا دستورالعمل ديني نمي‌بينيد. آن دو مورد هم يكي منع قرباني كردن همراه با آزار و اذيت حيوانات است و ديگري دستور به استفاده نكردن از سلاح مي‌باشد. به عبارت ديگر بر اساس گاتها، اشوزرتشت آمده تا تنها راه نيك و بد را نشان دهد و آنگاه همه انسانها با تكيه بر خرد خود مي‌توانند با اختيار كامل از بين اين دو راه يكي را برگزينند. دوم اينكه پايه و بنيان گاتها روي دو اصل بنيادي انديشه اشوزرتشت يعني «اشا» (راستي) و «وهومن» (انديشه نيك) شكل گرفته است. بر اين اساس در آن، مفاهيم و واقعيت‌هايي كه با انديشه انسان قابل شناخت و درك نباشد و يا بر راستي منطبق نگردد، هرگز بيان نشده است. به همين دليل گات‌ها را بايست يك كتاب الهي واقع گرا ناميد؛ در عين حال كه مفاهيمي را بيان نموده كه پس از گذشت بيش از 4000 سال هنوز بديع و در راس انديشه‌هاي بشري قرار دارد ولي هيچ‌گاه از آنچه كه با خرد و انديشه انسان قابل درك نيست، سخن به ميان نيامده است. مثلا از بهشت در گات‌ها نام برده شده و گفته است كه بهشت سراي روشني يا سراي انديشه نيك مي‌باشد، اما هيچ‌گاه توصيف فيزيكي نشده است. از رستاخيز اسم برده شده، ولي بيان نشده كه چگونه چنين اتفاقاتي روي خواهد داد. چون اينچنين ديدگاهي با اصل پيام اشو زرتشت كه آموزش و آگاهندن انديشه‌هاست، مغاير بوده است و تنها الهامي هم كه از سوي پروردگار صورت گرفته، به خود اشوزرتشت و فقط در گاتها مي‌باشد. پس چنين برداشت‌ها و داستان‌هايي كه در كتاب‌هايي نظير «زند بهمن يسن»، «دينكرد» و «بندهشن» صورت گرفته و به دست ما رسيده، نمي‌تواند با انديشه گاتهايي اشوزرتشت منطبق گردد. يعني شما مي‌فرماييد كه همه آن چيزي كه در سنّت زرتشتي وجود داشته، به نوعي برداشت شخصي و فردي بوده است؟! البته اين احتمال هم وجود دارد كه سروده‌هاي اشو زرتشت، يا آن بخش‌هاي تعليمي غير از سروده‌هاي گاهان ـ مانند هفت‌هات كه به صورت سنتي شفاهي ادامه پيدا كرده و اين مطالب را از روي آنها نوشته‌اند ـ از همان منابع دست اول، يعني از خود اشو زرتشت بوده باشند كه به دست ما نرسيده است!  به هيچ وجه من چنين نظري ندارم. معتقدم حتي اسطوره‌ها يا همان داستان‌ها كه در تمام كتب مقدس هم وجود دارند، معاني بسيار والا و جايگاه با ارزشي در اديان و از جمله در دين زرتشت دارند. فقط من تاكيدم بر اين موضوع مي‌باشد كه در مورد هر كدام از كتب، بايد با شيوه مخصوص به آن، به تحقيق و پژوهش بپردازيم. زبان گاتها در عين حال كه به صورتي فلسفي و رمزگونه است و از اين لحاظ درك حقايق آن، انديشه و تلاش زيادي را مي‌طلبد، اما كاملا شفاف و صريح بوده و از روشني خاصي برخوردار است؛ در حالي كه زبان اوستا زباني اسطوره‌اي است. اگر بتوانيم با درك جايگاه اسطوره، به داستان‌هايي كه مفاهيم و فلسفه‌هاي بنيادي را در درون خود جاي داده‌اند نگاه كنيم، اتفاقا بهترين راه براي درك مفاهيم گاتهايي خواهد بود. در مورد متون ديگر هم تنها اين نكته قابل تامل است كه آنها در زمانهاي گوناگون، بر اساس شرايط زماني و نيازهاي آن دوران تحت تاثير قرار گرفته اند. در مورد حفظ گاتها بايد گفت كه با توجه به جايگاهي كه اين بخش از اوستا به عنوان اصل و بخش الهي دين زرتشت در نزد موبدان داشته و دارد و مهمتر از همه، به دليل هجابندي و شعر بودن آن، بسيار بعيد به نظر مي‌رسد بخش‌هايي از آن حذف يا به آن اضافه گرديده باشد.  با توجه به چشم انتظاري اديان الهي به آمدن منجي نهايي، مبحث «انتظار» ـ با شدت و ضعف‌هايي ـ داراي جايگاهي ويژه در اين آئين‌هاست. در دين اسلام و به ويژه تشيع، انتظار به عنوان يك فرهنگ محرك و مولد و موثر در آمده است؛ يعني تأثيرات مثبت اجتماعي، سياسي، فرهنگي بر زندگي و زمانه آنها دارد، چنانكه اين تأثيرات بر فرد و جامعه آنها، مشهود و به وضوح قابل رويت است. اصولاً آيا مؤمنان زرتشتي منتظر وقوع حادثه‌اي عظيم به نام ظهور هستند؟ انتظار از چه جايگاه و ارزشي در آئين زرتشت برخوردار است؛ آيا به عنوان يك فرهنگ در بين آنها مطرح است؟ آيا در عصر انتظار، زرتشتيان موظف به فراهم كردن شرايط ظهور مي‌باشند و در اين رابطه ادعيه‌اي در جهت تسريع در امر ظهور سوشيانس دارند يا خير؟  لازم است اين را هم بگويم، كه ما همه ايراني‌ها در دل فرهنگ مشتركمان، در طول تاريخ، همواره از يكديگر ياري گرفته‌ايم. اتفاقاً نكته‌اي را كه در يكي از نوشته‌هاي استاد مطهري بررسي مي‌كردم، همين مبحث انتظار بود. ايشان سؤال زيبايي را مطرح كرده بودند، مبني بر اينكه اگر انتظار يك نوع عمل نكردن و كار نكردن باشد، پس چه طور مي‌شود براي ظهور كسي كه قرار است جهان را نجات دهد، ما نبايد كاري بكنيم؟ ايشان پاسخ بسيار زيبايي داده بودند كه من از آن استفاده كردم و ديدم دقيقاً با آن مفاهيمي كه ما هم به آن اعتقاد داريم، انطباق دارد؛ و آن اين بود كه انتظار به معناي اميد، بسيار پربارتر و قشنگ تر است. يعني انسان‌ها هيچ وقت نبايد اميدشان را از دست بدهند؛ چون اميد باعث حركت مي‌شود. ما آمديم كه حركت كنيم. حركت، پيشرفت مي‌آورد؛ پيشرفت، جهان را به سمت آن جهان آرماني كه خواست همه پيامبران است، حركت مي‌دهد. جهان پيشرفته يعني فراهم آوردن زمينه ظهور سوشيانس. بالاخره شرايطي هم پيش مي‌آيد كه بدي‌ها در مقابل خوبي‌ها قدرت مي‌گيرند، انسان‌هاي نيك تحت فشار قرار مي‌گيرند؛ در همه اديان، در دوره‌هايي چنين شرايطي وجود داشته است. پس اين اميد را بايد زنده كرد. اميد به اينكه بالاخره نيكي پيروز مي‌شود؛ بالاخره جهان پر از نيكي مي‌شود و بالاخره سوشيانس جلوه پيدا مي‌كند و جهان تازه يا جهان آرماني شكل خواهد گرفت. بالطبع در اين زمان‌ها، نيايش‌ها و مراسمات مذهبي هم جهت همازوري (همبستگي) و اميد جامعه انجام مي‌شده كه قابل ارج گذاشتن است؛ مثلاً در دوره‌هاي آغازين ورود اسلام به ايران، به وسيله آن كساني كه حتي به خود اسلام هم بسيار ضربه زدند، زرتشتيان ايران تحت فشار زيادي بودند. آن كساني كه به نام بني اميه و بني عباس، بر اين سرزمينها حكومت مي‌كردند، بيشترين ضربه را به ما و اسلام زدند. در چنين شرايطي رويكرد جامعه به سمت دعا، نيايش و آرمان خواهي نجات دهنده، بيش از هر زماني سمت و سو مي‌گيرد. ولي چيزي كه براي ما مهم است، تكامل و جايگاهي است كه براي كل انسان‌ها و به خصوص ايراني‌ها قائل هستيم؛ اين يكي از مشخصه‌هاي تفكر زرتشتي است. زرتشتي‌ها هميشه ايران دوست بوده و به ايران و ايراني به عنوان يك فرهنگ نگاه مي‌كردند؛ انسان‌هايي كه در طول تاريخ با زبان مشترك، فرهنگ مشتركي را شكل داده ايم. بر اين اساس همواره در نيايش‌هايمان، آرمان گسترش نيكي‌ها، راستي‌ها و خوشبختي و بهروزي تمام نيكان و راستكرداران را خواهان بوده و هستيم؛ جداي از هر دين و نژادي كه باشند.  ظاهراً در بخشي از يشت‌هايي كه زردشتيان در هنگام دعا و نيايش مي‌خوانند، واژة سوشيانت هم آمده است، اين طور نيست؟  براي اينكه به متون ديني هم اشاره‌اي بشود، در اينجا چند تا از بندهاي اوستا را كه در آن از «سوشيانت» نام برده است، مي‌خوانم. در بند 95 «زامياديشت» آمده است: «ياران استوت اِرِتَ، پيروزمند، فراز آيند: آنان نيك انديش، نيك گفتار و نيك كردار و نيك دين‌اند و هيچ گاه سخن نادرست بر زبان نياورند» يا آنجا كه مي‌گويد: «او سوشيانس استوت اِرِتَ از چشمان خرد بنگرد، همه آفريدگان را ببيند، حتي آنكه دُژچهر است» در اينجا مي‌گويد كه همة انسان‌ها را نگاه مي‌كند، حتي آن كساني را كه خويشان اهريمن هستند. نگاه كردن به معناي نابود كردن نيست؛ يعني اتفاقاً سوشيانس به هدفِ به راه راست كشاندن آن كساني كه گمراه شدند، به ايشان مي‌نگرد؛ حتي آنها كه دُژچهرند. «او همه جهان مادي را با چشم مهر و محبت مي‌بيند» اين باز يكي ديگر از بندهاي اوستاست كه به همين مورد اشاره كرده است. من اين دوتا را مطرح كردم، چون در حقيقت خود نيز معتقدم كه سوشيانس با سلاح آموزش و آگاهي مي‌آيد تا جهان را پر از نيكي بكند.  از آنجا كه در منابع روايي و تاريخي اسلام به نام «جاماسب» اشاره شده است، در مورد جايگاه اين حكيم در آيين زرتشت توضيحاتي بفرماييد.  در گاتها، ما هيچ نامي از معجزات خود اشوزرتشت و اين گونه برداشت‌ها نداريم و حقيقتش اين است كه، معجزه به آن شكلي كه بعضي از متفكرين ما بيان مي‌كنند، با انديشه‌هاي اشوزرتشت مغايرت نيز دارد. چون ما اعتقاد داريم كه آفرينش «اهورا مزدا» در جهان با اشا يا هنجار، قانون و نظمي كه بر كل جهان هستي برقرار است، نمايان گرديده است؛ بر اين اساس هيچگاه اهورا مزدا خود و آفرينش خود را با چيزي خلاف اشا يا هنجار هستي، اثبات نخواهد نمود و از آنجايي كه پيامبران براي آگاهي مردم آمده اند، نمي‌توانند از ناآگاهي مردم استفاده نموده و معجزاتي را در راستاي هنجار هستي، صرفا بر اساس ناآگاهي انسانها جهت اثبات خود و پروردگار، به مردم ارائه دهند. البته همانگونه كه بيان شد، در اسطوره‌هاي ايران باستان به معجزاتي منسوب به اشو زرتشت اشاره شده است كه يكي از آنها قدرت پيش گويي است كه به وسيله اشوزرتشت به جاماسب، وزير خردمند شاه گشتاسب كياني، داده شد. به همين دليل، در دوره‌هاي مختلف، كتاب‌هايي كه به قصد پيشگويي نوشته مي‌شد، «جاماسب نامه» مي‌ناميدند. جاماسب نامه‌هاي متفاوتي وجود دارند كه هيچ ربطي به هم ندارند و حتي زبانشان هم به هم نمي‌خورد! پس با اين توصيف، شما خود مي‌توانيد تصميم بگيريد كه تا چه حد مي‌توان بر اعتبار آن مطالب صحه گذاشت.  جاماسب، داماد اشو زرتشت هم بود؟  بله، وزير شاه گشتاسب و داماد اشو زرتشت بوده است.  در جريان رويارويي رستم و اسفنديار، شاهنامه در تأييد رستم طوري صحبت مي‌كند كه انگار طرف مقابل او ايراني نيست؛ در حالي كه اسفنديار خود در آنجا مي‌گويد كه اين بازوبند را اشو زرتشت به او داده است! در اين باره چه مي‌فرماييد ؟  اسطوره رستم و اسفنديار يكي از آموزنده ترين و پرمعناترين اسطوره‌هاي ايراني است كه ترجيح مي‌دهم آن را باز كنم. در تمام فرهنگ‌ها، دو نوع ادبيات داريم: يكي «ادبيات ديني» و ديگري «ادبيات مردمي» كه هر دو با ارزش هستند. يكي از مغايرت‌هايي كه در زيربناي اين دو ادبيات وجود دارد، در همين اسطوره نمايان شده است. در ادبيات ديني زرتشت، گشتاسب داراي جايگاهي بسيار بالا مي‌باشد، اما در ادبيات مردمي، گشتاسبي كه در شاهنامه آمده، به هيچ وجه آن جايگاه را ندارد. مهمترين موهبت خدا به انسان، «وهومن» ( انديشه نيك) مي‌باشد كه به واسطه همين موهبت، از نعمت آزادي انديشه و قدرت اختيار، برخوردار و در مقابل عملكرد خود مسئول و مستوجب بهشت و دوزخ مي‌گردد؛ البته بهشت و دوزخ به معناي واقعي آن، كه همان بازخورد عمل نيك يا بد انسانها در دل قانون اشا يا هنجار هستي مي‌باشد. انساني لياقت بهشت يا سراي انديشه نيك را دارد كه اين راه را با خرد و آگاهي كامل طي نمايد. به عبارتي، اديان نيامده‌اند كه بر عقول آدميان حكومت كنند؛ اديان آمده‌اند كه بر قلوب انسان‌ها حكومت كنند. ملاصدرا هم مي‌گويد آن يقيني ارزش دارد كه از بوته شك بگذرد. نترسيد از اين كه مردم شك كنند؛ ولي كمكشان كنيد كه به يقين برسند. آن يقيني كه اين مسير را طي كند، يقين واقعي خواهد بود. اين نكته هم دقيقا در همين داستان رستم و اسفنديار هست. اسفنديار كسي است كه دارد دين را گسترش مي‌دهد. در جايي ديگر گشتاسب به او ماموريت مي‌دهد تا رستم را به جرم نپذيرفتن دين، دست بسته نزد او بياورد. در همان ابتداي داستان، كه هنوز بحث اسفنديار نيست و او در زندان است، گشتاسب هنگامي كه دين زرتشت را مي‌پذيرد، اين دين را به همه جا گسترش مي‌دهد و رستم جزء نخستين كساني بوده كه از دين هوشنگي بر مي‌گردد، اوستا مي‌خواند و كشتي (زنار: كمربندي كه زرتشتيان هنگام نيايش به كمر مي‌بندند) به كمر مي‌بندد. زماني كه اسفنديار، رستم را به بي ديني محكوم مي‌كند، رستم در مقابل او مي‌ايستد و مي‌گويد كه او به دين زرتشتي آمده است؛ ولي اسفنديار به دليل دستور پدر، بر قصد خود مبني بر اسير كردن رستم و بردن او به نزد شاه گشتاسب، اصرار مي‌ورزد. در اين جا رستم به دين جديد اعتراض كرده و بيان مي‌كند اين ديگر دين زرتشتي نيست، بلكه دين گشتاسبي مي‌باشد و من به هيچ وجه آن را نمي‌پذيرم! به ياد داشته باشيم كه رستم در شاهنامه نماد آزاديخواهي ملت ايران است؛ بر اين اساس هر كس و به هر نامي، حتي به نام دين زرتشت، اگر بخواهد آزادي درك و قدرت اختيار را از انسانها بگيرد، محكوم به شكست است. در نخستين نبرد، زماني كه رستم به شدت زخمي مي‌گردد و سيمرغ به درمان او مي‌پردازد، قبل از آنكه راه شكست اسفنديار رويين تن را كه به دست اشوزرتشت رويين‌تن شده بود، به او نشان دهد، اين هشدار را نيز مي‌دهد كه اگر دست او به خون اسفنديار كه نظر كرده اشوزرتشت است، آلوده شود، نه در اين جهان يك روز خوش را در پيش خواهد داشت و نه در جهان آخرت. جالب اينجاست كه روح بلند آزادگي ايرانيان در قالب رستم با علم به اين موضوع، نه فرار را مي‌پذيرد و نه شكست را. چنين است كه در جنگ معروف بين اين دو پهلوان ايراني، سرانجام اسفنديار به تير كمان رستم دستان كشته مي‌شود.  به عنوان حسن ختام اين گفتگو، از شما مي‌خواهم كه اگر در ضمن مطالعات خود در اين زمينه، به نكاتي در مبحث موعودگرايي در اديان ديگر، مخصوصاً اسلام، برخورده‌ايد كه قابل انطباق با اعتقادات زرتشت باشد و يا به هر نكته جالب ديگري دست يافته ايد، مشخصاً بيان بفرماييد.  همانگونه كه بارها گفته ام، من به تمامي انديشمندان جهان، به خصوص هموطنان ايراني‌ام احترام گذاشته و همواره از انديشه‌هايشان بهره برده ام. اگر چه اين بديهي است كه زير بناي فكري اينجانب به عنوان يك موبد از آموخته‌هاي ديني‌ام و آموزش‌هاي موبدان بزرگي است كه افتخار شاگردي ايشان را داشته ام، ولي همواره از نظرات انديشمندان ساير اديان هم بهره برده‌ام كه يكي از اين انديشمندان استاد مطهري مي‌باشد. در يكي از نوشته‌هاي ايشان سه پرسش بنيادي مطرح گرديده بود كه عبارتند از: 1. اگر امام زمان به هدف عدالت گستري در جهان هستي ظهور مي‌كند، پس چرا در آخر الزمان؟ 2. اصلاً چرا براي ظهور چنين بزرگمردي بايد انتظار بكشيم؟ 3. اگر حضرت مهدي زماني ظهور مي‌كند كه جهان را بدي فرا گرفته باشد، پس چرا ما بايد براي گسترش نيكي تلاش كنيم؟ كه پاسخ‌هاي ايشان به اين پرسش‌ها و تلاش در جهت انطباق اين پرسش‌ها با مفاهيم دين زرتشت، راهگشاي بسيار خوبي براي من در جهت درك مفهوم واقعي سوشيانس بود. در پايان نيز از شما بزرگواران كه رنج سفر را به خود هموار كرده و در اين مكان روحاني حضور پيدا كرديد تا بتوانيم اين همفكري با ارزش را شكل بدهيم بسيار سپاسگزارم.  ما هم از همكاري صميمانه و ارزشمند شما، سپاسگزاريم.