رازها و هنرهاي استادي

By:

Jan 1, 1970

هنوز چند صباحي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود كه منافقان بي‏رحم و دور از انسانيّت، درخت تناوري كه سالياني دراز، امت اسلامي را از ميوه و سايه خويش بهره‏مند ساخته بود‌؛ يعني عالم بزرگوار، آيت‌‏الله شيخ مرتضي مطهري را ناجوانمردانه ترور كردند و جهان اسلام و شيعه را به سوگ نشاندند. شهادت اين مرد بزرگ آنچنان دلخراش و دلسوز بود كه همه را در غم و اندوه فرو برد و دو استاد او؛ حضرت امام (قدس‏سره) و آيت‌‏الله علامه طباطبايي (قدس‏سره) بر او اشك ماتم ريختند. هدف از اين مقاله، شرح زندگي خصوصي او نيست، بلكه مي‏خواهيم برجستگي‏ها و ويژگي‏هاي شخصيتي و توانمندي‏هاي فكري او را ترسيم كنيم و اين مطلب در ضمن بيان ويژگي‏هاي ده‏گانه او روشن مي‏شود: 1. اهتمام به تفكر و ژرف‏انديشي؛ فصل مميّز انسان از ديگر جانداران، جنبه تفكر و انديشيدن اوست و اگر مي‏گويند انسان، حيوان ناطق است، مقصود، حيوان متفكر است. شهيد مطهري در هر مسأله‏اي كه بناي نوشتن و يا سخن‏گفتن درباره آن‌را داشت، به اندازه كافي مي‏انديشيد و پس از جداكردن سره از ناسره، از مجموع، محتوايي فراهم مي‏آورد كه بيانگر حكم عقل و آموزه قرآن و حديث بود. لذا به خاطر همين ژرف‏نگري است كه در نوع آثار او، نوآوري در كنار استواري در محتوا به چشم مي‏خورد. به خاطر دارم كه ايشان پاورقي‏هاي اصول فلسفه را به پايان رسانده بود؛ ولي مباحث مربوط به حركت آن هم حركت جوهري را به تأخير انداخت. آنگاه كه از او پرسيدند: چرا اين بخش را به تأخير انداختيد و خود را به شرح بخشهاي ديگر مشغول كرده‏ايد؟ در پاسخ گفت: تا مطلبي براي من هضم نشود و به خوبي آن را درك نكنم قلم روي كاغذ نمي‏گذارم. مسايل مربوط به حركت جوهري از مسايل پيچيده‏اي است كه بايد درباره آن بيش از اين بينديشم تا بتوانم عرضه كنم. در دوران حضور خود در درس حضرت امام (قدس‏سره) مشاهده مي‏كردم كه او كمتر سخن مي‏گفت و كمتر اشكال مي‏كرد؛ قدرت فكري او به حدّي بود كه وقتي لب به اشكال و انتقاد از كلام استاد مي‏گشود، قدرت فكري او به حدّي بود كه استاد را بر آن مي‏داشت كه درباره مطلب او بينديشد و درصدد حل مشكل شاگرد برآيد. 2. درست انديشي در تحليل مسايل؛ انديشيدن، يكي از موهبت‏هاي الهي است؛ ولي بالاتر از آن درست‏ انديشيدن است. مكتب‏هاي فلسفي انحرافي نيز از انديشه بشري برخاسته‏اند؛ ولي يكي پس از ديگري عقب‏نشيني نموده و بي‏پايگي خود را ثابت مي‏كنند. مهم‏تر اين است كه انسان، واقع‏بينانه فكر كند و در گذاردن نخستين خشت، نقطه بالا را در نظر بگيرد. شهيد مطهري در تحليل مسايل فلسفي و اسلامي و استقامت در تفكر و درست‏چيدن مقدمات، توانمندي خاصي داشت. در مجموع نوشته‏هاي او كوچك‏ترين انحرافي از اصول و مسلّمات اسلام به چشم نمي‏خورد، البته نمي‏گويم او معصوم بود و اشتباه نمي‏كرد، ولي شيوه تفكر او كاملاً عقلاني و اسلامي بود. از احكام فطري و قضاياي روشن عقل و مسايل مسلّم اسلامي كوچك‏ترين دوري نداشت و مقدمات را آنچنان با فكري بلند و انديشه ديني خاصي مي‏چيد كه قهرا او را به نتيجه مطلوب كه حكم خرد و فطرت و آموزه قرآن و حديث است، مي‏رساند. 3. پاسخ‏گويي به نيازهاي فرهنگي روز؛ شكي نيست كه نيازهاي بشر، چه مادي و چه معنوي در هر عصري، متغير و متفاوت است و بشر در مسير زندگي خود با جريان‏هاي مختلف فكري و پرسش‏هاي گوناگوني رو به رو مي‏شود. چه بسا مشكلات قرن پيش، از مسايل روشن قرن بعد باشد. عالم وارسته، انساني است كه نيازهاي روز را در نظر بگيرد و در آن مسير قدم بردارد و چيزي بنويسد. مرحوم شهيد مطهري از جمله دانشمنداني بود كه كتاب را به خاطر رفع نياز فكري جامعه مي‏نوشت و هريك از كتاب‏هاي او نشانه زمينه پرسش و شبهه‏اي است كه در آن روز در جامعه خودنمايي مي‏كرد. آنچه براي او مطرح بود، اين بود كه كتاب، گره‌اي از گره‏هاي جامعه را بگشايد. خواه اين كتاب در سطح بالا باشد، كه متفكران بزرگ از آن بهره بگيرند يا در سطح عموم و توده مردم لذا او در كنار نگارش اصول فلسفه به نگارش داستان راستان نيز دست زد. وقتي كتاب داستان راستان منتشر شد، برخي دوستان به او اعتراض كردند كه وي با نگارش اين كتاب، مقام علمي خود را پايين آورده و خود را در رديف قصه‏سرايان و داستان‏نويسان درآورده است. او در پاسخ گفت: از روزي كه دست به قلم برده‏ام هدفي جز رفع نيازهاي جامعه نداشته‏ام. من احساس كردم كه جوانان، خواهان الگو در زندگي هستند و غربيان و غرب‏زده‏ها با ساختن الگوهاي مصنوعي در فكر و انديشه جوانان ما تصرف مي‏كنند و براي اين كار از روش‏هاي جذابي مانند داستان‏نويسي استفاده مي‏كنند؛ من نيز خواستم از اين راه وارد شوم، با اين تفاوت كه داستان‏هاي آنها خيالي و غير واقعي است و هرگز از مسير تجربه و آزمون عبور نكرده ؛ ولي داستان‏هايي كه من نوشته‏ام همگي واقعي است و در مسير تاريخ از كوره تجربه عبور نموده است و اگر جوانان، خواهان الگوهايي در زندگي هستند، من مقدار زيادي الگو در اين كتاب نشان داده‏ام. در نظام گذشته، سياست جهان بر تقويت ناسيوناليسم و ملي‏گرايي بود و اين انديشه در همه كشورهاي اسلامي به شيوه‏هاي متناسب با آن كشور پياده مي‏شد. ايراني را به عنصر ايرانيّت و عرب را به عنصر عربيّت دعوت مي‏كردند و هدف اين بود كه از فرهنگ موجود در دست مسلمانان، عناصر اسلامي را كه براي غرب خطرناك است، جدا سازند و ديگر محتويات را كه براي غرب خطرناك نيست، حفظ كنند و لذا در تمام اين دعوتهايي كه به ملي‏گرايي مي‏شد، نوعي اسلام‏زدايي به چشم مي‏خورد؛ اسلامي كه چهارده قرن، نياكان ما در پرورش و بالابردن آن رنج و زحمت را به جان خريدند؛ ولي اين نوع ناسيوناليسم چهارده قرني، در نظر آنان فاقد ارزش است چون مفاهيمي مانند جهاد، امر به معروف، نهي از منكر، تولّي و تبرّي، در آن نهفته است كه براي مسلمانان، عزّت ‏آفرين و براي ديگران، زيان‌آور است!. از اين جهت ملّت‏ها را از اين چهارده قرن عبور داده و به پيش از اسلام باز مي‏گرداندند. از اين جهت در ايران، آيين زرتشت و نظام شاهنشاهي 2500 ساله را مطرح مي‏كردند در حالي كه در عراق، تمدن آشوري و در سوريه تمدن فينيقي و در مصر تمدن قبطيان را به رخ مي‏كشيدند و ملت را به آن توجه مي‏دادند و هدف از اين كارها بيگانه كردن ملت‏ها از هويت اسلامي و حتي ملّي آنها بود. در نظام پيشين كه اين نوع تبليغات، دانشگاه‏ها و مدارس را بمب باران مي‏كرد، شهيد مطهري به نوشتن كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران پرداخت و در اين كتاب، نكات مثبت ناسيوناليسم را از جنبه‏هاي منفي آن جدا كرد و يادآور شد كه مدعيان ناسيوناليسم به ترويج جنبه‏هاي منفي آن بيشتر توجه دارند و از جنبه‏هاي مثبت آن چشم مي‏پوشند. او در اين كتاب به روشني ثابت نمود كه اسلام و ايران، هريك مديون ديگري است. اسلام، ايرانيان را از بند اسارت شاهنشاهي و آتش‏پرستي و نظام ستمگر طبقاتي و خرافات باستاني نجات داد و براي آنان تفكر توحيدي و عدالت و برابري را به ارمغان آورد و دانش كه در حيطه گروهي از شاهزادگان بود، را عمومي ساخت و مفاهيمي را عرضه كرد كه هرگز در هيچ دين و آييني عرضه نشده بود. ايرانيان نيز در برابر اين نعمت عظيم به ترويج اسلام و تبيين زبان عربي و تدوين علوم اسلامي پرداختند و تمدن اسلامي را به جهان عرضه كردند. از اين‏جا مي‏توان به آن اصل كلي پي برد كه مرحوم مطهري، كتاب را براي رفع نياز مي‏نوشت نه براي معرفي خود. 4. پناهگاه فكري دانشگاهيان؛ استاد مطهري در حوزه و دانشگاه با اساتيد ، دانشجويان و طلاب سر و كار داشت. از شبهاتي كه در دانشگاه مطرح مي‏شد به خصوص اساتيد جامعه‏شناس و روان‏شناس به تقليد از غربيان مطرح مي‏كردند كاملاً آگاه بود. از اين رو اساتيد متديّن و دانشجويان غيور در حل اين شبهات، مرحوم مطهري را پناهگاه مي‏دانستند و مشكلات خود را با او در ميان مي‏گذاشتند؛ ايشان نيز چه‏بسا رساله‏اي در آن موضوع مي‏نوشت و منتشر مي‏كرد يا به گونه‏اي سخنراني مي‏كرد و سرانجام مرهم‏گذار قلوب جريحه‏دار جوانان و دينداران مي‏شد. 5. بردباري و تحمّل ديگران؛ سيره صالحان و مصلحان جهان اين بوده است كه در مقابل آراي مخالفان از خود بردباري نشان مي‏دادند و سخنان آنان را به دقت گوش مي‏كردند تا آنجا كه طرف مقابل، آخرين نقطه نظرات خود را بيان كند؛ آنگاه با منطق درست به تحليل گفتار او برخاسته و به هدايت او مي‏پرداختند و هرگز با نخستين برخورد، انديشه مخالف را به باد انتقاد نمي‏گرفتند و او را از خود دفع نمي‏كردند. قرآن درباره پيامبراكرم(صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) مي‏فرمايد: «به بركت رحمت الهي در برابر مردم نرم شدي و اگر خشن و سنگدل بودي از اطراف تو پراكنده مي‏شدند1». مفضّل بن عمر مي‏گويد: در كنار روضه پيامبر بودم كه ناگهان ديدم ابن ابي العوجا، سخنان الحادي مي‏گويد و در مركز توحيد دم از كفر مي‏زند. من بر او پرخاش كردم. گفتم: اي دشمن خدا دين خدا را انكار كردي و وجود صانع را ناديده گرفتي، صانعي كه تو را به بهترين صورت آفريده است... . ابن ابي العوجا به من گفت: اگر از اهل كلام و استدلال هستي با تو سخن بگويم و اگر استدلال تو قوي‏تر بود از تو پيروي كنيم و اگر از ياران جعفر بن محمد صادق(ع) هستي چرا بر ما پرخاش مي‏كني؟ او سخنان ما را به خوبي مي‏شنود و هرگز در گفتار خود پرخاش نمي‏كند و از موازين خود تجاوز نمي‏نمايد. او به سان يك حكيم استوار و عاقل خردمند با ما سخن مي‏گويد و هرگز بر ما نمي‏خروشد و عصباني نمي‏شود و كلام ما را تا آخر گوش مي‏كند؛ چنانكه ما تصور مي‏كنيم كه او منطق ما را پذيرفته است. آنگاه برمي‏گردد و سخنان ما را يكي پس از ديگري تجزيه و تحليل مي‏كند...2 سيره پيامبران و امامان در برخورد با آراي مخالف چنين بود . شهيد راه هدايت، مرحوم مطهري نيز از همين روش پيروي مي‏كرد. او منطق مخالف را به دقت گوش مي‏كرد، به گونه‏اي كه او از سخن گفتن خسته مي‏شد و ديگر مطلبي نداشت و تصور مي‏كرد كه استاد را قانع كرده است؛ ولي آنگاه كه نوبت سخن به استاد مي‏رسيد، به تحليل گفتار شخص مخالف مي‏پرداخت و تار و پود سخن او را به باد مي‏داد. شگفت اينجاست كه در دانشكده الهيات فردي بود كه جامعه‏شناسي را تدريس مي‏كرد، و از نظر فكري، مادي بود و ريشه دينداري را به مسايلي مرتبط مي‏كرد كه غالبا ماركسيست‏ها و مادي‏ها بر آن تكيه مي‏كنند. استاد مطهري در برخورد با اين استاد، ادب علمي و اجتماعي را رعايت مي‏كرد؛ ولي در سخنراني‏هاي خود براي دانشجويان به تحليل عميق گفتار او مي‏پرداخت و با استدلال‏هاي نيرومند، بطلان آن را آشكار مي‏ساخت. در سال‏هاي 1346 به بعد مسأله حقوق زن و آزادي‏هاي او در مطبوعات پايتخت مطرح مي‏شد و ناآگاهان از اسلام، نظام حقوقي اسلام در رابطه با زنان را زير سؤال مي‏بردند و به نقد و انتقاد مي‏پرداختند و مجله «زن روز» (يكي از مجلات زنانه بسيار مطرح آن روز)، صحنه‏گردان اين جريان به شمار مي‏رفت و صفحات آن مجله، جولانگاه افكار دكتر ابراهيم مهدوي زنجاني درباره آزادي و حقوق زن بود و به گونه غير مستقيم از حقوق زن در اسلام و محدوديت او انتقاد مي‏كرد. در آن زمان مقاله‏نگاري در اينگونه مجلات مبتذل، در شأن يك روحاني مانند مطهري نبود؛ ولي او حاضر شد در راه تبيين حقوق زن و جايگاه خانواده در جامعه اسلامي، مقالاتي بنويسد مشروط بر اينكه مقاله ايشان در مقابل مقاله دكتر مهدوي قرار گيرد و خواننده هر دو را با هم مقايسه كرده و نظر بدهد. مقالات استاد مطهري به قدري محكم و ممتاز و نيرومند بود كه طرف مقابل را به بيماري و سرانجام به سكته قلبي دچار كرد و در شماره ششم براي ابد از نوشتن محروم گشت ولي مرحوم مطهري به نگارش مقاله ادامه داد. اين راه و روش اسلام و پيروان آگاه اوست كه با تحمّل مخالف، حقايق را به گوش همگان برسانند. 6. عشق و شور ديني؛ تعصّب از كلمه عصب به معناي رگ، مشتق است كه انسان در داوري‌هاي خود، رگ و ريشه خود را در نظر بگيرد و از آنها طرفداري كند، خواه صحيح باشد يا باطل، مسلّما تعصّب به اين معنا از نظر اسلام، محكوم است و نخستين كسي كه دچار تعصب به اين معنا شد، ابليس است كه اميرمؤمنان علي (عليه‏السلام) در حق او مي‏گويد: «شيطان براي دفاع از اصل و ريشه خويش، بر آدم تعصب ورزيد و بر آفرينش او طعنه زد و گفت: من از آتشم و تو از خاك3، (يعني ريشه و تبار من از ريشه و تبار تو برتر است)».(3) ولي تعصب معناي ديگري نيز دارد و آن تعصب در راه حق و فضيلت است؛ يعني انسان، عاشق حق و شيفته فضيلت باشد و هميشه در كنار آنها قرار گيرد، خواه از نظر مادي و دنيوي به سود او تمام شود يا به زيان او. در تعصب به اين معنا شخص، مطرح نيست، بلكه حقيقت و واقعيت مطرح است، چه‏بسا شخص، خود را فداي حقيقت مي‏سازد. اين نوع شيفتگي را اگر تعصب خوانده‏اند، در حقيقت تعصب غلطي نيست، بلكه تعصب صحيح و عقلاني است. اميرمؤمنان علي (ع) در يكي از سخنان خود در انتقاد از تعصب مي‏فرمايد:«اگر بناست تعصب ورزيد بر صفات نيك و كارهاي پسنديده و امور ارزشمند تعصب ورزيد4(يعني بر آنها پافشاري كنيد).» مرحوم مطهري به حق از سربازان غيور دين و متعصب به معناي دوم بود. او هرگز در مورد اصول و فروع دين، اهل معامله نبود و به هيچ قيمتي از دين، مايه نمي‏گذاشت و مصلحتي فكر نمي‏كرد. او شخص‏پرست نبود، بلكه شيفته حقيقت و دلداده حق و فضيلت بود؛ در هركجا باشد و چه كسي داراي آن گردد. و لذا وي در حالي كه قريب 14 سال از خرمن علمي حضرت امام (قدس‏سره) بهره گرفته بود؛ اما شيفته شخص او نبود، بلكه شيفته كمالات و علوم عالي او بود لذا هرگاه اين نوع كمالات را در فرد ديگري نيز مي‏جست، به همين شيوه در برابر او هم خضوع مي‏كرد. از روزي كه با مرحوم آيت‌‏ الله علامه طباطبايي (قدس‏سره) آشنا شد تا آخرين لحظه‌هاي عمر با او در ارتباط بود و در نوشته‏هاي خود از ايشان به نيكي ياد مي‏كرد و بدرقه نام او، جمله «روحي فداه» بود. در تاريخ جنگ جمل مي‏خوانيم: مردي از سپاه امام علي (عليه‏السلام) جدا شد و به حضور امام رسيد و گفت: چگونه با لشگر طلحه و زبير مي‏جنگي در حاليكه اين دو نفر صحابي پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) هستند؟ و در ميان لشكر مخالف، همسر پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) قرار دارد و اتّفاقا هدف از آوردن عايشه به بصره اين بود كه از حرمت و منزلت او به عنوان همسر پيامبر (صلي‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله) استفاده كنند. اميرمؤمنان (عليه‏السلام) به سخن او گوش كرد؛ ولي در پاسخ، سخني گفت كه از نظر دكتر طه حسين، ارزشمندترين سخني است كه گوش روزگار، پس از وحي الهي شنيده است. امام در پاسخ او گفت: «تو كسي هستي كه حق و باطل بر تو پوشيده مانده. حق و باطل با قدر و منزلت اشخاص شناخته نمي‏شود، حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را بشناس تا اهل آن را بيابي» اين پرسشگر تصور مي‏كرد كه شخصيت و منزلت يك انسان، نشانه حقانيت گفتار و رفتار اوست، در حاليكه شايسته بود اين فرد از دري ديگر وارد شود و با موازين عقل و شرع، حق و باطل را بشناسد و آنگاه بداند كه كدام‏يك از اين دو لشگر بر حق هستند. 7. آشنايي با زمان؛ آشنايي با زمان، رمز موفقيت و پيروزي است . انساني كه بخواهد با روش واحدي زندگي كند، از تغييرات زمان شكست مي‌خورد. روزگاري مردم با چارپايان، و پس از آن با درشكه سفر مي‏كردند، گروهي اصرار داشت كه اين شيوه راه حفظ كنند در حالي كه زمان به پيش مي‏رفت و ابزار و وسائل تندروتري پديد مي‏آمد، مسلّما پافشاري بر حفظ چنين سنتي كه پايه عقلاني و ديني ندارد، با شكست روبه‏روست. بازرگاني مي‏تواند در تجارت خود موفق باشد كه از نوع كالاهاي جهان و نيازهاي مشتريان و تمايلات آنان آگاه باشد. همچنين دانشمندي مي‏تواند مفيد واقع شود كه از جريان‏هاي فكري و فرهنگي و علمي باخبر باشد. امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: «آشنا به شرايط زمان، هرگز مورد هجوم اشتباهات قرار نمي‏گيرد.5» . قرآن مجيد مي‏فرمايد: «براي برخورد با دشمن تا مي‏توانيد نيرو و وسايل آماده كارزار تهيه كنيد6». درست است كه در آخر آيه از «اسبان آماده» نام مي‏برد، و در آن روز و حتي امروز در نبردهاي زميني، اسب بهترين وسيله براي رويارويي است؛ ولي براي بيداركردن مسلمانان در طول زمان از كلمه‏اي بهره مي‏گيرد كه سلاح متناسب هر زمان را تهيه كنند و آن مسأله قوه و نيروست كه با جمله «من قوّه» به آن اشاره مي‏كند، چنانكه با جمله «تُرْهبون به عدوّ اللّه و عدوّكم» به «جنگ رواني» توجه مي‏دهد. از اين جهت در فقه اماميه، تقليد از مجتهد زنده، صحيح و تقليد ابتدايي از مجتهد مرده، باطل است؛ زيرا مجتهد زنده، شرايط زمان و مكان را به خوبي درك كرده و براي پاسخ به مسايل نوظهور آماده‏تر است، به خلاف مجتهدي كه پيوند او از اين جهان گسسته شده است. مرحوم مطهري تجسم ‏بخش آشنايي با زمان بود. او از مطالعه كتاب‏هاي شرقي و غربي باز نمي‏ماند و از آراي فلاسفه غرب به خوبي آگاهي داشت و لذا توانست در پرتو احاطه بر فرهنگ‏هاي مختلف، فرهنگ و انديشه اسلامي را به خوبي بيان كند و آنگاه به نقد تمدن غربي بپردازد. 8. پايداري در راه رسيدن به هدف، گشودن قله‏هاي علم و دانش بسان گشودن قله‏هاي سر به فلك كشيده در كوهنوردي، نياز به سخت‏كوشي و پايداري در برابر ناملايمات دارد. انسان راحت‏طلب هيچ‏گاه به آرزوي كوتاه خود نمي‏رسد تا چه رسد كه قله‏هاي بلندي را فتح كند. قرآن مجيد در يك جمله كوتاه به اين حقيقت اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «انسان جز از تلاش و كوشش خود، بهره نمي‏گيرد7». سعدي مي‏گويد: صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند بر اثر صبر نوبت ظفر آيد مرحوم سيد محسن امين جبل عاملي، نويسنده دايره‌‏المعارف بزرگ «اعيان‏الشيعه» در سايه سعي و كوشش به آن مقام عالي رسيد، وي در قصيده‏اي كه بيانگر حال خود است و در 62 سالگي سروده مي‏فرمايد: هرگز عزم و اراده من فرسايش نيافت و دست تواناي من سست نشد و توسن تيزپاي من، در سرزمين سستي زانو نزد. مرحوم آيت‌‏الله بروجردي (قدس‏سره) مي‏فرمود: من در مدرسه صدر اصفهان، شبي پس از نماز عشاء، مشغول مطالعه شدم، مسأله مورد نظر من، مسأله «ترتّب» بود كه از مسايل پيچيده اصولي است. درباره اين مسأله غرق تفكر و نوشتن و اصلاح بودم كه ناگهان به خود آمدم و ديدم بانگ اذان نماز صبح مسجد، گوشها را نوازش مي‏دهد، در اين لحظه فهميدم كه شب سپري شده و من در اين ساعت‏ها اصلاً رنج مطالعه را احساس نكرده‏ام. حضرت امام خميني (قدس‏سره) مي‏فرمود: در سال 1370 هجري قمري كه در تابستان به محلاّت سفر كرده بودم، طرف صبح فرشي در حياط پهن مي‏كردم و از ساعت 6 تا 12 مشغول مطالعه و نوشتن مي‏شدم. مرحوم مطهري دست‏پرورده اين دو استاد بود و مظهر استقامت و پايداري در راه هدف به شمار مي‏آمد. او گاهي براي تدريس و تربيت طلاب جوان، با وسيله‏هاي عمومي از تهران به قم مي‏آمد و با همان وسيله‏ها به تهران باز مي‏گشت ولي اين سفر و اين اقامت، آنچنان براي او لذت‏بخش بود كه رنج سفر را احساس نمي‏كرد. 9. روش‏مندي در تحقيق؛ ارزشمندي تحقيق به اين است كه انسان از يادداشت‏هاي خود به موقع بهره بگيرد و آنها را آنچنان تنظيم كند كه بدون شرح و بسط، خود كتابي را تشكيل دهد. كساني هستند كه ساليان درازي درباره موضوعي تحقيق مي‏كنند، اما هنگام بهره‏گيري نمي‏توانند از آنها استفاده كامل كنند. روش تحقيق، رشته‏اي است كه بايد تحصيل شود و در عين حال بهره‏گيري از روش تحقيق، يك موهبت الهي است كه با دعا و لطف الهي براي برخي افراد به‌صورت ملكه در‌مي‌آيد. مرحوم مطهري در يادداشت‏هاي خود روش خاصي داشت و در بهره‏گيري از مطالعه، اِعمال سليقه مي‏كرد كه ارتباط نوشته‏ها از هم گسسته نشود تا بعدا بتواند به آنها سر و صورت داده و به صورت كتاب عرضه كند. 10. جامعيّت؛ علما و دانشمندان غالبا به راهنما استعداد خود به فن خاصي روي آورده و در موضوعي تخصص پيدا مي‏كنند و غالبا از موضوعات ديگر بي‏بهره مي‏باشند و در ميان آنان، تنها برخي، از جامعيّت برخوردارند؛ ولي مرحوم شهيد مطهري جامعيّت خاصي داشت. او در حالي كه يك متكلم و فيلسوف تمام‏ عيار بود و براي خود در آن دو علم افكار و آرايي داشت، ولي در عين‏حال در فقه و اصول، مرد زبردستي بود. او قريب 10 سال از دروس خارج آيات عظام ، حجّت، بروجردي و حضرت امام بهره گرفته بود. در كنار اين دو علم از عرفان نظري و عملي اطلاع كاملي داشت و غزل‏هاي عارفان را به خوبي حفظ و تفسير مي‏كرد و در ادبيات عرب كاملاً وارد بود. از كتاب‏هاي اصيل عربي مانند تاريخ طبري و مسعودي و كتاب‏هاي عربي كه با ادبيات جديد نوشته شد، به خوبي استفاده مي‏كرد. پايان‏بخش سخن ما گفتار رودكي است كه مي‏گويد: از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خرد هزاران بيش آدرس پي‌نوشت‌ها 1. آل عمران، 159. 2. بحارالأنوار، كتاب توحيد، ج3، ص58 3. نهج‌البلاغه، خ 192. 4. همان. 5. كافي، ج 1، 27، 29، كتاب العقل و الجهل. 6. انفال، 60. 7. نجم، 39. طراح محترم لطفا در تنظيم سوتيترها دقت شود. با تشكر سوتيتر ايشان پاورقي‏هاي اصول فلسفه را به پايان رسانده بود؛ ولي مباحث مربوط به حركت آن هم حركت جوهري را به تأخير انداخت. آنگاه كه از او پرسيدند: چرا اين بخش را به تأخير انداختيد و خود را به شرح بخشهاي ديگر مشغول كرده‏ايد؟ در پاسخ گفت: تا مطلبي براي من هضم نشود و به خوبي آن را درك نكنم قلم روي كاغذ نمي‏گذارم. در دوران حضور خود در درس حضرت امام (قدس‏سره) مشاهده مي‏كردم كه او كمتر سخن مي‏گفت و كمتر اشكال مي‏كرد؛ قدرت فكري او به حدّي بود كه وقتي لب به اشكال و انتقاد از كلام استاد مي‏گشود، استاد را بر آن مي‏داشت كه درباره مطلب او بينديشد و درصدد حل مشكل شاگرد برآيد. شهيد مطهري از جمله دانشمنداني بود كه كتاب را به خاطر رفع نياز فكري جامعه مي‏نوشت و هريك از كتاب‏هاي او نشانه زمينه پرسش و شبهه‏اي است كه در آن روز در جامعه خودنمايي مي‏كرد. آنچه براي او مطرح بود، اين بود كه كتاب، گره‌اي از گره‏هاي جامعه را بگشايد. خواه اين كتاب در سطح بالا باشد، كه متفكران بزرگ از آن بهره بگيرند يا در سطح عموم و توده مردم لذا او در كنار نگارش اصول فلسفه به نگارش داستان راستان نيز دست زد. در آن روز مقاله‏نگاري در اين گونه مجلات مبتذل، در شأن يك روحاني مانند مطهري نبود؛ ولي او حاضر شد در راه تبيين حقوق زن و جايگاه خانواده در جامعه اسلامي، مقالاتي بنويسد مشروط بر اينكه مقاله ايشان در مقابل مقاله دكتر مهدوي قرار بگيرد و خواننده هر دو را با هم مقايسه كرده و نظر بدهد. مرحوم مطهري تجسم‏بخش آشنايي با زمان بود. او از مطالعه كتاب‏هاي شرقي و غربي باز نمي‏ماند و از آراي فلاسفه غرب به خوبي آگاهي داشت و لذا توانست در پرتو احاطه بر فرهنگ‏هاي مختلف، فرهنگ و انديشه اسلامي را به خوبي بيان كند، و آنگاه به نقد تمدن غربي بپردازد. شهيد مطهري جامعيّت خاصي داشت. او در حالي كه يك متكلم و فيلسوف تمام‏ عيار بود و براي خود در آن دو علم افكار و آرايي داشت، ولي در عين‏حال در فقه و اصول، مرد زبردستي بود. او قريب 10 سال از دروس خارج آيات عظام حجّت، بروجردي و حضرت امام بهره گرفته بود. در كنار اين دو علم از عرفان نظري و عملي اطلاع كاملي داشت و غزل‏هاي عارفان را به خوبي حفظ و تفسير مي‏كرد و در ادبيات عرب كاملاً وارد بود. از كتاب‏هاي اصيل عربي مانند تاريخ طبري و مسعودي و كتاب‏هاي عربي كه با ادبيات جديد نوشته مي‏شد، به خوبي استفاده مي‏كرد.