بازخوانی شیوه «تدریس نیاز محور» (1)

By:

Nov 26, 2014

 

پیش‌درآمد

انسان ترکیبی است از ماده و معنا یا جسم و روح. بخشی از دانش‌های بشری در باب جسم یا نیازهای جسمانی انسان مانند دانش پزشکی و زیست‌شناسی و برخی از علوم نیز درباره معنا و روح انسان یا مسائل و مباحث معنا و نیازهای معنوی انسان جستجو و مسئله یابی می‌نمایند؛ مانند الهیات و عرفان.

دروس معارف اسلامی یا بخش عمده‌ای از این دروس، مجموعه دانش‌ها و آگاهی‌ها در باب انسان و نیازهای معنوی اوست. همین نکات گفته شده نشان می‌دهد که در تدوین و سازمان دهی علوم، نیازها اصل اساسی و تأثیرگذار هستند. اگر انسان بیمار نمی‌شد و به درمان نیاز نمی‌یافت، دانشی که بتواند او را درمان و سلامتش را پایش نماید،‌تولید نمی‌شد. این چنین بود که دانش پزشکی شکل گرفت.

پس از بحث تولید علم، بحث تولید منابع علمی مطرح می‌شود. اگر بخواهیم در همان حوزه پزشکی کتاب ماندگاری تهیه و تولید کنیم، ‌باید به نیازهای انسان در حوزه سلامت توجه کنیم و از آنجا که بیماری‌ها نو شونده و نیازهای جسمانی انسان در حیطه تندرستی و سلامت، متغیر و روزآمد است کتب پزشکی نیز متغیر و متناسب با نیازها، نو شونده‌‌اند. «قانون» بوعلی سینا یا «الحاوی» زکریای رازی از کتب ذی قیمت پزشکی است؛ ولی ممکن است امروزه به دلیل نیازهای جدید طبی، چندان مورد عنایت و بازخوانی قرار نگیرد.

نکته بعدی که پس از تولید علم و کتاب قرار دارد، بحث تدریس کتاب است؛ چون علم بر اساس نیاز بشر تولید می‌شود. کتب علمی نیز بر اساس نیازسنجی ـ که قطعاً در مراکز آکادمیک، گروهی عهده‌دار آن هستند ـ طراحی و تدوین می‌شود. آیا تدریس که یکی از حلقات اساسی این فرآیند است، بیگانه از بحث نیاز است؟ یا آن هم می‌تواند مبتنی بر نیاز انجام و ارائه شود؟

تدریس نیازمحور می‌خواهد همین نکته را تبیین کند و همگام با تولید علم و تدوین کتاب، مبتنی بر نیاز مخاطب، به ارائه بحث و توسعه ادراکات مخاطب و حل مسائل و پرسش‌های او بپردازد.

شایسته یادآوری است که این طرح، طرحی نو و بی‌سابقه است و برای اولین بار در دروس معارف اسلامی، اجرا و ارائه می‌گردد، از این رو ممکن است درگام‌های نخست با اشکالات و کاستی‌هایی همراه باشد و یا اساساً تدریس مبتنی بر نیاز محوری برای دانشجویان و مخاطبان، نامأنوس و توأم با نوعی دشواری تلقی می‌گردد و جریان آموزشی را نیز کمی کُند نماید، با این همه مزایا و دستاوردهای آن ـ در صورت اجرای صحیح و درست ـ فرخنده و چشمگیر است.

نیاز چیست؟

واژه نیاز، چندان و چنان بداهت و آشکارگی دارد که عملاً «بی‌نیاز از تعریف» است. نیاز عامل انگیزشی برای دستیابی چیزی است که با حصول آن انگیزه فروکش می‌کند. وقتی گرسنه می‌شویم، به طعام نیاز پیدا می‌کنیم. نیاز به طعام انگیزه‌ای می‌شود برای دستیابی به طعام و با دست‌یابی آن، انگیزه کاهش یافته، یا از میان می‌رود. پس نیاز همان خواست ما نیست، بلکه عاملی است برای خواست و طلب و منشأ آن گاه فقدان است (مانند مثالی که گذشت) و گاه نقص است. مثلاً چون جهل نقص است و دانایی کمال، پس تحصیل علم به جهت رفع نقص صورت می‌پذیرد. نیاز ما به آگاهی و دانایی ریشه در نقصی به نام جهل دارد. بنابراین با رفع نیاز، پر کردن فاصله و پیوستن و دست یافتن به ایده آل‌های مطلوب حاصل می‌شود.

طبقه‌بندی و تقسیم‌بندی نیازها

الف) نیازهای دائمی و موقتی؛ نیاز به غذا نیاز دائمی است؛ اما مثلاً نیازهای زمینی (جنسی) دائمی نیست و کودک و کهنسال چندان با آن درآمیخته نخواهند بود و در حد فاصل جوانی و میان‌سال بیشتر نمود می‌یابد.

ب) نیازهای ابزاری و نیازهای اصیل؛ مثلاً نیاز به مسکن، ابزاری است، اما نیاز به آرامش یا معنویت نیاز اصیل است.

ج) نیازهای اساسی و نیازهای بالندگی و شکوفایی؛ این تقسیم‌بندی از آبراهام مازلو است. بر این اساس چهار دسته از نیازها، نیازهای اساسی هستند:

1. نیازهای فیزیولوژیکی مثل نیاز به آب و غذا؛

2. نیاز به امنیت و ایمنی مثل نیاز به محیط آرام و محیطی دور از جنگ و تهدید؛

3. نیاز به دل سپاری و تعلق مانند احساس نیاز به محبت یا ارتباط متقابل؛

4. نیاز به عزت نفس و خود حرمتی مانند اینکه انسان دوست دارد احساس شایستگی و توفیق‌مندی کند و در نگاه دیگران شخصیت مثبت و مؤثر تلقی شود.

اما نیازهای خود شکوفایی و بالندگی (فرا نیازها) به دو دسته تقسیم می‌شود:

1. نیازهای شناختی مثل احساس نیاز به داشتن و کسب معرفت و معلومات؛

2. نیازهای زیبایی‌شناختی مانند نیاز به عدالت و نیاز به راستی و حقیقت.

در پایان این تقسیم‌بندی آوردن بیتی از سعدی ـ که قرن‌ها قبل از آبراهام مازلو می‌زیست ـ سودمندانه است:

چنان خشک‌سالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

اگر خشک‌سالی اتفاق بیفتد، انسان در برآوردن نیازهای فیزیولوژیک خویش درمانده و مستأصل می‌شود. کسی که نتواند آب و نان فراهم کند، احساس نیاز به عشق و تعلق خاطر و دل‌سپاری در او پدید نمی‌آید یا کمرنگ می‌شود. بنابراین ـ چنانکه مازلو گفته است ولی سعدی قرن‌ها پیش‌تر این نکته را یادآوری کرده بود ـ تا نیازهای اولیه و پایین‌تر ارضا نشود، نوبت به نیازهای بالاتر (یا نیازهای ثانویه) نمی‌رسد؛ هر چند نیازهای غیرفیزیولوژیک به لحاظ رتبی مقدم‌اند.[1]

نیازهای معطوف به تعلیم و تربیت

با آنکه نیازها تقسیم‌بندی‌های متنوع دارند، اما آنچه که در تدریس نیازمحور مورد توجه می‌باشد، نیازهای حیطه تعلیمی و تربیتی است. مثلاً بحث نیازهای فیزیولوژیکی، یا نیازهای دل سپاری و  عاطفی مورد نظر ما نمی‌باشد. پس باید ببینیم در حوزه و حیطه تعلیم و تربیت نیاز چگونه تبیین می‌شود و چگونه می‌تواند برآورده گردد.

در حوزه تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش به طورکلی با دو گروه از نیازها مواجه هستیم:

1. نیازهای معرفتی؛ نیازهای معرفتی خود به دو بخش مفهومی (مانند دانش تاریخ) و مهارتی (مانند دانش پرستاری) تقسیم می‌شود.

2. نیازهای تهذیبی و تربیتی.

به عنوان مثال در درس اندیشه اسلامی1 بحث اثبات وجود خدا مطرح می‌شود. اولین نیاز تعلیمی دانشجو در این بحث به دست آوردن مفهوم منطقی و درست از حقیقتی به نام خداست. نیاز دیگر آن است که این حقیقت چگونه اثبات می‌شود. فرض کنید یکی از برهان‌های اثبات خدا، راه فطرت است. در اینجا ما نیاز می‌یابیم که دانش و معرفت ما در حوزه فطرت توسعه و تقویت شود، ویژگی‌های آن شناخته و چگونگی اثبات خدا از طریق فطرت به درستی تبیین و تشریح ‌گردد. این بخش از نیاز، نیاز معرفتی است.

حال مفهوم خدا به خوبی حلاجی شده، حقیقت خدا و وجود حضرت باری اثبات گردید، فطرت مفهوم‌شناسی شد و ویژگی‌های آن مورد شناسایی قرار گرفت، اکنون جای طرح این مسئله است که خدا و فطرت چه نقشی در آراستگی و پاکیزگی ما دارد؟ یا چگونه می‌توان فطرت را پاک نگه داشت و به خدا راحت و آسان دسترسی یافت؟ این بخش از نیاز، نیاز تهذیبی و تربیتی است.

تعریف تدریس نیاز محور

تدریس نیازمحور یعنی تدریسی که در آن همه فعالیت‌های آموزشی در کلاس (و گاه بیرون) بر اساس کاوش نیاز مخاطب و پاسخ‌گویی به آن ترتیب داده می‌شود و سامان می‌یابد. فرض کنید استاد می‌خواهد در کلاس حضور و غیاب کند یا اسامی دانشجویان را فهرست نماید و با آنان آشنا شود. این یکی از فعالیت‌های آموزشی است. اگر استاد به شکل سربازخانه و نظامی لیست دانشجویان را بخواند، نیاز به محبت و ارتباط متقابل (که برای حوزه تعلیم و تربیت پیش نیاز می‌باشد) برآورده نمی‌شود. وقتی از این نکته غفلت شد، بدون شک در برانگیختگی دانشجو برای یادگیری اختلال ایجاد می‌گردد. اما اگر استاد با احترام نام دانشجویان را خواند و در پی شناسایی آنان برآمد (تا احساس نیاز به معرفی شدن و تشخص یافتن مخاطب را ارضا و اشباع کند) راحت‌تر و آسوده‌تر می‌تواند انگیزه مخاطبان را در یادگیری افزایش بخشد.

فعالیت دیگر آموزشی، پرسش و پاسخ است. اگر استاد به هر سؤالی که می‌شنود، پاسخ کافی دهد، بدون آنکه بین سؤالات ناشی از نیاز و سؤالات بی‌پایه و سرکاری تفکیک قائل شود، در این صورت این بخش از فعالیت آموزشی او ابتر و ناکام خواهد ماند.

فعالیت دیگر آموزشی، اصل تدریس است. اگر استاد یادداشت‌های مثلاً بیست ساله خویش را به کلاس بیاورد و از خواست و نیاز جدید مخاطبان خویش غافل باشد، تدریس او نیاز محورانه نخواهد بود.

بنابراین، استاد به هر اقدام آموزشی که دست می‌زند، باید بر اساس استقرای نیاز مخاطب و تلاش برای پاسخ دهی به آن نیاز صورت پذیرد.

آشنایی با منابع اساسی کشف و استقرای نیاز

این یکی از مباحث پیچیده و تفصیلی بحث است که در اینجا بسیار فشرده به آن می‌پردازیم و منابع اساسی شناخت نیاز را فهرست می‌کنیم.

1. انسان شناسی؛

هر مکتب تربیتی که انسان را درست‌تر بشناسد، در تهیه و تدوین کتب تعلیمی و تربیتی کامیاب‌تر خواهد بود. بدون هیچگونه تعصب، تمدن غرب توانسته است با شناخت انسان علومی را ابداع و کتب ماندگاری را تهیه و تدوین کند که می‌تواند برای انسان صاحب نیاز، برآورندگی و اشباع‌گری داشته باشد و سرآمدی غرب و پیشتازی او در بسیاری از علوم انسانی به همین مسئله باز می‌گردد. اما به نظر می‌رسد همین تمدن به ظاهر پیشرو غرب در علوم نیمه انسانی موفق است نه در علوم انسانی کامل و تمام عیار! زیرا غرب ساحت جسمانی انسان را کاویده و نیازهای زمینی او را احصاء و استقراء کرده است، اما در باب نیازهای معنوی انسان به سهو یا عمد غفلت کرده و از این رو علوم انسانی غربی «برخورداری» را به ارمغان آورده است نه «رستگاری» را، «آسایش» را توزیع کرده نه «آرامش» را و به تعبیر عامیانه‌تر علوم انسانی غربی «سبد» آدمی را رمق و رونق بخشیده است، نه «سعادت» او را! در حالی که در انسان‌شناسی دینی، انسان موجود ترکیبی و دو گانه است؛ خاکی و افلاکی است؛ معنویت‌گرا و مادی‌طلب است و باید هر دوی این نیازها به درستی شناخته و برای رفع آن اقدام شود.

2. مخاطب‌شناسی

1. در حوزه سنی؛ 2.  در حوزه صنفی.

پاره‌ای از ویژگی‌ها، ویژگی‌های عمومی جوان است؛ چه بخواهد دانشجو باشد یا نباشد. شناخت این ویژگی‌های عام، می‌تواند نیازهای او را برای ما نمایان سازد. اگر بدانیم جوان، استقلال‌طلب، اندرزگریز، پناه‌جو و دین‌طلب است و دچار پاره‌ای از بحران‌هاست و نیازهای خاص فیزیولوژیکی دارد و به دنبال تشخص و هویت‌یابی است، در این صورت بهتر می‌توانیم خواست‌ها و نیازهای او را رصد کنیم.

حوزه صنفی هم یعنی دانشجو بودن او توأم با پاره‌ای از نگرش‌ها و بینش‌هاست. ممکن است جوان غیر دانشجو به آسانی قانع شود، اما دانشجو استدلال‌طلب و حقیقت‌خواه و به دنبال ریشه‌یابی مسایل است. جستجوگر است، ‌نیازمند احترام متقابل است و برای خویش منزلتی قائل است که دوست ندارد نادیده گرفته شود.

3. فرهنگ‌شناسی

می‌دانیم که مجموعه‌ای از عوامل در ساختار و شکل‌گیری فرهنگ مؤثرند. مذهب یکی از این عوامل است. پیشینه تاریخی از دیگر عوامل هویت فرهنگی است. آداب، رسوم، وضع معیشتی و اقتصادی، فلسفه، ادبیات و حتی جمعیت می‌تواند در فرهنگ یک جامعه مؤثر باشد و شناخت فرهنگ به شناخت نیازهای کسانی که در حاکمیت آن فرهنگ حیات دارند، ‌مدد می‌رساند.

4. زمان‌شناسی

به طور خلاصه زمان، یکی از اهرم‌های اساسی نو شوندگی نیازهاست. طبیعتاً نیاز انسان عصر توسعه با نیاز انسان عصر پیش از توسعه متفاوت است.

پی‌نوشت‌ها:

 

[1] . دکتر علی اکبر سیف، روان‌شناسی پرورشی، ص 350-352.