نقدی بر کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم؛ تألیف جمعی از نویسندگان»

By:

Sep 30, 2014

 


درآمد

 از آنجا که یکی از عناصر اصلی فرایند تعلیم و تعلم، متن درسی است، از این‌رو کتاب‌های درسی معارف اسلامی هر چه از استحکام و قوّت علمی بالایی برخوردار بوده و ناظر به رفع نیازهای اصلی و مهم دانشجویان ‌باشند، به هدف آموزشی و تربیتی خود نزدیک‌تر خواهند شد. بنابراین ضرورت و فایده نقد علمی و سازنده این کتب کاملاً آشکار می‌گردد. از سوی دیگر، یکی از اهداف مهم انتشار و توزیع ماهنامه معارف در بین استادان معارف اسلامی پاسخگویی به نیازهای علمی و مهارتی ایشان در امر خطیر تعلیم و تربیت است. به این جهت بر آن شدیم تا فضای جدیدی در نظر بگیریم تا ضمن انتقال نقدهای مستدل، علمی و سازنده استادان محترم و همچنین درج پاسخ مؤلفان کتاب‌های درسی معارف به نقدهای مطرح شده (پاسخ به نقد) زمینه تعامل و همکاری بیشتر استادان معارف اسلامی با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها را فراهم سازیم.

 اینک توجه خوانندگان محترم را به اولین نقد که مربوط به کتاب «تفسیر موضوعی قرآن تألیف جمعی از نویسندگان» است، جلب می‌نماییم.

معارف

نقد اول

 در صفحات 31 تا 33 کتاب،پنج دلیل بر بی‌نیازی قرآن از شناخت سندی مطرح شده که برخی از این دلایل، قابل نقد است.

 دلیل یکم دارای دو اشکال است؛ زیرا اولاً از آیات 16 تا 19 سوره قیامت استفاده شده که دَور و باطل است؛ چه آن که نمی‌توان از خود قرآن، دلیل بر عدم تحریف قرآن آورد؛ زیرا ممکن است همین آیات در طول 14 قرن گذشته، دستخوش جعل و تحریف قرار گرفته باشند. ثانیاً این دلیل، صحت انتساب قرآن موجود در دست پیامبر(ص) به خداوند متعال را اثبات می‌کند؛ اما از اثبات صحت انتساب قرآن موجود در دست ما به پیامبر (ص) عاجز است؛ زیرا ممکن است در طول قرون متمادی پس از رحلت پیامبر (ص) قرآن دچار تحریف شده باشد. این در حالی است که شناخت سندی در پی آن است که ثابت کند قرآن موجود در زمان ما، عیناً همان قرآن موجود در زمان رسول خدا (ص) است.

 دلیل دوم نیز از استحکام برخوردار نیست؛ زیرا اولاً با گونه‌ای از تردید مطرح شده که: «نزول یک‌باره ممکن است این مشکل را ایجاد کند که نسخه اصلی پس از مدتی با سایر نسخه‌ها مشتبه گردد؛ اما در نزول تدریجی این‌گونه نیست.» این مطلب که به صورت «ممکن است» مطرح شده، صرف ادعایی بیش نیست. ثانیاً این دلیل نیز مانند دلیل نخست، فقط عدم تحریف قرآن در زمان رسول‌خدا (ص) را به اثبات می‌رساند؛ زیرا قرآن فقط در زمان حیات پیامبر (ص) به تدریج نازل شده است؛ بنابراین این دلیل، برای کسانی که پس از رحلت ایشان متولد شده‌اند و از نزول تدریجی محروم بوده و قرآن را یکجا در اختیار داشته‌اند، هیچ گونه حجیتی ندارد.

 دلیل سوم به گونه‌ای که در کتاب، مطرح شده تنها قادر است عدم تحریف قرآن در زمان حیات پیامبر (ص) را به اثبات برساند و در مورد دوران 14 قرن پس از رحلت ایشان ساکت است.

دلیل چهارم نیز به گونه‌ای که در کتاب مطرح شده، دارای همان اشکال وارد بر دلیل سوم است.

به نظر می‌رسد بهتر است برای اثبات بی‌نیازی قرآن از شناخت سندی که در حقیقت، همان اثبات عدم تحریف قرآن موجود است، دلایل سوم، چهارم و پنجم در یکدیگر ادغام شده و به صورت یک دلیل محکم همراه با ارائه مستندات تاریخی آنها در پاورقی، مطرح گردد. ضمناً این واقعیت نیز یادآوری شود که تمامی قرآن‌هایی که در طول تاریخ در اکتشافات گوناگون یافت شده و اکنون نسخه‌های مختلف آنها در موزه‌های جهان نگهداری می‌شوند، گواهی می‌دهند که همگی یکسانند و حتی یک حرف، کم و زیاد ندارند؛ بنابراین هیچ گونه تحریفی در قرآن راه پیدا نکرده و قرآن موجود در دست ما، دقیقاً همان قرآن موجود در دست پیامبر اکرم (ص) است. از این رو است که قرآن نیازی به شناخت سندی ندارد.

نقد دوم

 در صفحات 37 تا 39 کتاب پنج دلیل بر الهی بودن الفاظ قرآن اقامه شده که سه دلیل آن از استحکام لازم برخوردار نیست:

 دلایل یکم و سوم، دَور و باطل‌اند؛ چون با استفاده از آیات قرآن، وحیانی بودن الفاظ قرآن به اثبات رسیده است. در حالی که ممکن است گفته شود همین الفاظ نیز ساخته و پرداخته ذهن پیامبر (ص) می‌باشد و در نتیجه، اصل محتوای وحی، مطلب دیگری بوده که شخص پیامبر (ص) در اثر کج فهمی، آن را در چنین قالبی ریخته است. به دیگر سخن، منظور خدای متعال غیر از مطلبی است که پیامبر (ص) فهمیده و در قالب این الفاظ برای مردم بیان کرده است.

 دلیل پنجم نیز از آیات قرآن استنباط شده و اشکال یادشده را در بر دارد؛ زیرا این که گفته شده «معارف و محتوای قرآن از چنان عظمت و ژرفایی برخوردار است که احاطه کامل بر همه آنها و قراردادنشان در قالب الفاظ و عباراتی که آن معارف را برتابد، فراتر از توان و قدرت جن و انس و پیامبر(ص) است» صرف ادعایی بیش نیست و دلیلی فراتر از آیات قرآن بر آن اقامه نشده است؛ بنابراین دَور باطل است.

 با این بیان به نظر می‌رسد باید سه دلیل مذکور از کتاب حذف شوند و تنها دلایل دوم و چهارم باقی بمانند. البته ممکن است گفته شود دلیل دوم نیز از آیات تحدی قرآن، استنباط شده است؛ اما از آنجا که آیات تحدی حتی اگر در قالب الفاظ پیامبر(ص) مطرح شده باشند همچنان می‌توانند از استحکام برخوردار باشند، زیرا بحث تحدی دست‌کم در قالب روایت از پیامبر(ص) مطرح شده است و کسی هم تاکنون توان پاسخگویی به این تحدی را نداشته است.

نقد سوم

 یکی از نقدهای دیگر این است که در صفحه 60 به عنوان چهارمین دلیل از دلایل نیازمندی قرآن به تفسیر، «ژرفای نامحدود» و وجود معانی باطنی برای آیات قرآن مطرح شده است؛ در حالی که معانی باطنی قرآن ربطی به حوزه تفسیر قرآن ندارد و مربوط به حوزه تأویل می‌باشد؛ بنابراین به نظر می‌رسد که دلیل چهارم قابل حذف است.

نقد چهارم

 در صفحه 157 کتاب یکی از تفسیرهای مورد قبول درباره آیه 22 سوره حجر را لقاح گیاهان برشمرده است و در پاورقی 2 و 3 چنین القا شده که گویا نظر صاحب تفسیر نمونه نیز چنین است. در حالی که با مراجعه به تفسیر نمونه می‌بینیم که دیدگاه آیت الله مکارم برخلاف دیدگاه مطرح شده در کتاب است و ایشان به درستی، منکر تفسیر آیه 22 حجر به لقاح گیاهان می‌باشد.

 در جلد 11 تفسیر نمونه صفحه 61 چنین می‌خوانیم: «گرچه بعضى از دانشمندان معاصر خواسته‏اند اين آيه را اشاره به تلقيح گياهان به وسيله بادها و گردافشانى بگيرند و از اين راه به يكى از مسائل علمى كه در عصر نزول قرآن مورد توجه جوامع بشرى نبود تفسير كنند و از دلائل اعجاز علمى قرآن بشمارند، ولى در عين قبول اين واقعيت كه وزش بادها اثر عميقى در جابه‌جا كردن گرده‏هاى نطفه نر و بارور ساختن گياهان دارند نمى‏توان آيه فوق را اشاره به آن دانست؛ زیرا بعد از اين كلمه بلافاصله، نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفريع) آمده است كه نشان مى‏دهد تلقيح كردن بادها مقدمه‏اى براى نزول باران است».

بنابراین به نظر می‌رسد با توجه به قرینه سیاق آیه، این اطمینان و ظنّ راجح حاصل می‌شود که مراد خدای متعال از لقاح در آیه 22 حجر، فقط لقاح ابرهاست؛ پس نباید تفسیر آیه به لقاح گیاهان را که در مقابل این اطمینان و ظن راجح قرار دارد به ناروا منسوب به صاحب تفسیر نمونه شود.

ضمناً در سطر دهم صفحه 157 واژه «مرده» اشتباه تایپی است که صحیح آن «هر دو» می‌باشد.

 نقد پنجم

  پنجمین نقد اختصاص به فصل پنجم این کتاب دارد. این فصل مفصل‌ترین فصل کتاب است که حدود چهل صفحه کتاب را اشغال نموده، اما نقد کلی بر این فصل آن است که اکثر مطالبش تفسیر قرآن نمی‌باشد؛ بلکه تنها به ترجمه و برخی برداشت‌های سطحی از آیات اکتفا شده است. تفسیر قرآن بر اساس تعریف جامعی که در کتاب روش شناسی تفسیر قرآن (تألیف آقایان بابایی، عزیزی کیا، روحانی راد و رجبی) مطرح شده عبارت است از: «بیان مفاد استعمالی آیات قرآن و آشکار نمودن مراد جدّی خدای متعال بر مبنای ادبیات عرب و اصول عقلایی محاوره» بنا بر این تعریف، به نظر می‌رسد فقط مباحث ذیل عنوان «حجاب» در صفحه 200 تا اندازه‌ای می‌تواند تفسیر قرآن به شمار رود و بقیه مطالب این فصل بیشتر شباهت به تداعی معانی دارد تا تفسیر قرآن. برای روشن شدن این نقد در ادامه به بیان جزئیات و مصادیق آن می‌پردازیم:

  1. پنج صفحه از فصل پنجم (صفحات 169 تا 172 و 183 تا 184) به تعریف فشار روانی و عوامل آن اختصاص داده شده است؛ در حالی که بهتر بود در کتابی با عنوان تفسیر قرآن این مباحث حداکثر در یک صفحه مطرح شود و بقیه مطالب در پاورقی آدرس‌دهی شود.

  2. مباحث ذیل عناوین «شفابخشی قرآن از دیدگاه امام علی(ع)»، «گستره شفابخشی قرآن» و «تاریخ، شاهدی گویا بر شفابخشی قرآن» (صفحات 173 تا 176) ربطی به تفسیر قرآن ندارد؛ لذا شایسته است از کتاب، حذف و فقط آدرس منابع در پاورقی آورده شود.

  3. عناوین ذیل بحث «بیماری‌های اجتماعی» (صفحات 177 تا 181) بهتر است زیرمجموعه «راهکارهای تأمین بهداشت روانی در حوزه اجتماع» (صفحه 204) قرار گرفته و ادغام شوند.

  4. عناوین ذیل بحث «بیماری‌های اخلاقی» (صفحات 181 تا 183) بهتر است تحت عنوان «راهکارهای اخلاقی برای تأمین بهداشت روانی» قرار گرفته و در پایان فصل پنجم مطرح شوند.

  5. در صفحه 177 مطلب ذیل عنوان «دانش افزایی»، تفسیر آیه 11 مجادله نیست و بیشتر به تداعی معانی شباهت دارد تا تفسیر.

  6. ذیل عنوان «تعدیل ثروت» (صفحه 178) باید مهم‌ترین آیه مربوط به بحث، مطرح و تفسیر شود. صرف آدرس‌دهی آیات در پاورقی کفایت از تفسیر نمی‌کند. همین اشکال به مطالب ذیل عناوین «پرهیز از ترس» (صفحه 181)، «ترک دنیاپرستی» (صفحه 182)، «وحدت شخصیت» (صفحه 185) و «استمنا» (صفحه 202) نیز وارد است.

  7. آیات دوم و سوم سوره عنکبوت در صفحه 189 مربوط به امتحان الهی است و ربط چندانی به عنوان بحث یعنی «اصل قضا و قدر و تصادفی نبودن رویدادها (توحید افعالی)» ندارد. همین اشکال به آیه 288 بقره که ذیل عنوان «انسان مأمور به وظیفه است، نه نتیجه» (صفحه 205) مطرح شده است، وارد است؛ بنابراین بهتر است آیات متناسب‌تری مطرح و تفسیر شوند.

  8. ذیل عنوان «حمایت اقتصادی و روانی از بیماران روانی و عقب ماندگان ذهنی» (صفحه 205) هیچ آیه‌ای حتی در پاورقی آدرس داده نشده است. نگارنده نیز تا آن‌جا که در قرآن جستجو نمود آیه‌ای مربوط به این عنوان نیافت؛ بنابراین یا آیه‌ای باید ذکر شود و یا این عنوان حذف گردد.

  9. در صفحه 206 عنوان «سالم سازی اجتماع با مسئولیت پذیری همگانی» بدون هیچ گونه توضیحی آورده شده است.

  نقد ششم

  در ششمین نقد به نقد فصل هشتم کتاب می‌پردازیم. با توجه به تعریفی که از تفسیر قرآن ارایه شد، مباحثی که ذیل عناوین «مهرورزی» (صفحات 259 تا 260) و «نیک رفتاری» (صفحات 271 تا 273) مطرح شده، تفسیر قرآن به شمار نمی‌رود. همچنین مطالب مربوط به «نیازهای زیبایی شناختی» (صفحات 270 تا 271) که در ادامه مباحث مربوط به «تمکین» مطرح شده، تفسیری نمی‌باشند. شاهد این مطلب آن است که در صفحات یاد شده، فقط یک آیه کوتاه از قرآن (و عاشروهنّ بالمعروف) مشاهده می‌شود که در صفحه 273 مطرح شده است. به علاوه، اگر مطالب داخل کادرهای «برای مطالعه بیشتر» این فصل را نیز به مباحث غیرتفسیری آن بیفزاییم، نتیجه این خواهد شد که از یک فصل 17 صفحه‌ای تنها 7 صفحه آن (صفحات 261، 262، 264، 265، 266، 267 و 269) به تفسیر قرآن اختصاص یافته است و این به آن معناست که تخصیص اکثر صورت پذیرفته و بیشتر مطالب فصل هشتم را مطالب غیرتفسیری تشکیل داده است.

  نقد هفتم

  هفتمین نقد به فصل نهم اختصاص دارد. نقدی که بر این فصل وارد است مشابه نقد فصل هشتم می‌باشد؛ یعنی از مجموع 21 صفحه مباحث مطرح شده در این فصل، تنها 7 صفحه آن (صفحات 285، 286، 289 و 292 تا 295) تفسیر قرآن به شمار می‌رود و 14 صفحه دیگر بیشتر شباهت به درس اخلاق دارد تا تفسیر قرآن. به دیگر سخن، در این 14 صفحه به سبک کتاب‌های اخلاقی، یک فضیلت یا رذیلت اخلاقی مطرح شده و آیات و روایات متناسب با آنها ذکر شده است؛ اما مطلبی به عنوان تفسیر قرآن بر اساس تعریفی که قبلاً از تفسیر ارایه شد، مشاهده نمی‌شود. شاهد این نقد آن است که منابعی که این 14 صفحه از آنها اخذ شده و در پاورقی‌ها ذکر گردیده، عمدتاً از کتاب‌های غیرتفسیری می‌باشد.

  نقد هشتم

  یکی از نقدهای جدی که بر کتاب‌های درسی معارف اسلامی و از جمله تفسیر موضوعی قرآن وارد است، این است که کسانی‌که سرفصل‌های این دروس را تدوین کرده‌اند (و به تبع آنان مؤلفان محترم این کتب)، گویا سرفصل‌ها و مطالب کتاب‌های درسی دینی دوره دبیرستان و نیز سایر کتاب‌های درسی معارف اسلامی دانشگاه‌ها را مطالعه نکرده و دست به تألیف کتاب می‌زنند. دلیل این نقد آن است که برخی از سرفصل‌ها و مباحث کتاب‌های معارف اسلامی برای دانشجویان تکراری و خسته کننده می‌باشد. به عنوان نمونه، فصل‌های یکم و دوم کتاب تفسیر موضوعی قرآن درباره خدا و معاد است که مشابه این مطالب را دانشجویان در کتاب‌های دبیرستان و درس اندیشه اسلامی فرا گرفته‌اند. همچنین مباحث فصل نهم این کتاب همان مطالب اخلاقی است که در درس اخلاق اسلامی مشابه آنها مطرح می‌شود؛ بنابراین پیشنهاد می‌شود این سه فصل از کتاب تفسیر موضوعی قرآن حذف و به جای آنها عناوین غیر تکراری و مورد نیاز دانشجویان تدوین گردد. به نظر می‌رسد همان‌گونه که در فصل چهارم به مباحث «علوم تجربی در قرآن» پرداخته شده که برای دانشجویان بسیار جذاب و شنیدنی و تازه است، می‌توان فصلی را به مباحث «علوم انسانی در قرآن» اختصاص داد. همچنین شبهاتی که از سوی وهابیت در زمینه «توسل، تبرک، زیارت، شفاعت و ....» مطرح شده، می‌تواند بستر مناسبی برای تدوین فصلی دیگر برای کتاب تفسیر موضوعی قرآن باشد. موضوع «روابط دختر و پسر» نیز می‌تواند موضوعی جذاب و مورد نیاز برای دانشجویان باشد. سایر موضوعات مورد نیاز دانشجویان را می‌توان از کتاب‌های پرسمان نهاد رهبری استخراج نمود.