با دکتر کبس در نشست انقلات اسلامي

By:

Jan 1, 1970

سخنراني دكتر كبس در مركز تدوين متون درسي كه به دعوت معاونت امور اساتيد معارف در 28 ارديبهشت ماه ايراد شد. دكتر كبس داراي دكتراي علوم سياسي از ام. آي. تي، يكي از موسسات بسيار معتبر آمريكايي است. آقاي كبس كتاب‌هاي مختلفي را در موضوع انقلاب نوشته‌اند. از جمله: نيم نگاهي به انقلاب‌هاي مختلف جهان(1999) انقلاب‌ها و موج‌هاي انقلابي(1997). سال 1979 م. سال بسيار سرنوشت سازي بود. سالي بود كه اولين انقلاب اسلامي در كشور ايران به پيروزي رسيد و آخرين انقلاب ماركسيستي در نيكاراگوئه. ما آن روز متوجه نبوديم ولي عصر جديدي آغاز شد. انقلاب اسلامي ايران در سال 1979 نظام حاكم بر جهان را كه در آن زمان گرفتار جنگ‌سرد بود واقعاً شوكه كرد. در آن زمان انتظار اين بود انقلابي كه يك رژيم طرفدار آمريكا را سرنگون كرده است، منتهي به تشكيل يك نظام ماركسيستي كه البته جانب شوروي را خواهد گرفت، مي‌انجامد، اما انقلاب ايران انقلاب ماركسيستي نبود، انقلاب اسلامي بود كه هم با آمريكا هم با شوروي دشمني داشت. طبيعتاً انقلاب اسلامي ايران فقط كشور خود را متأثر نكرده است؛ بلكه تمامي دنيا را مورد تأثير قرار داد. امام خميني(ره) اعلام كردند كه ايران و انقلاب اسلامي پيام خود را در سراسر دنياي اسلام و حتي فراتر از آن منتشر خواهد كرد. آمريكا ترسيده بود كه پيام انقلاب اسلامي منتهي به سقوط دوستانش در ساير كشورهاي عرب خواهد شد. روس‌ها هم بسيار ترسيده بودند. آنها هم تصور مي‌كردند كه پيام انقلاب اسلامي ايران منتهي به سقوط دوستان آنها در دنياي اسلام شده و حتي روي جمعيت‌هاي مسلمان در داخل شوروي نيز تأثير خواهد گذاشت. واضح است كه انقلاب اسلامي ايران انرژي تازه‌اي به همه انقلابيون در سراسر دنيا بخشيد. ما مدتي بعد ديديم كه فعاليت‌هايي براي به وجود آمدن انقلاب اسلامي در عربستان، بحرين، لبنان، مناطق اشغالي و افغانستان - بعد از اشغال توسط شوروي - صورت مي‌گيرد. حتي برخي مي‌گفتند كه اگر ايران بتواند عراق را در جنگ شكست دهد ديگر چيزي نمي‌تواند جلوي انقلاب اسلامي ايران را بگيرد و پيام آن در سراسر دنيا منتشر خواهد شد. خيلي‌ها معتقد بودند كه به تدريج يك بلوك اسلامي به رهبري ايران تشكيل خواهد شد كه دشمني خاصي با شرق و غرب خواهد داشت. با وجود اينكه جمهوري اسلامي ايران در اوج قدرت است، اما چنين بلوكي تشكيل نشد. جنگ ايران و عراق به بن بست رسيد. نهضت‌هاي اسلامي در كشورهاي ديگر ضعيف عمل كردند و آن بلوك انقلاب اسلامي كه برخي به آن اميد داشتند و ديگران از آن در ترس و هراس بودند به آن صورت كه مي‌خواستند واقع نشد. حال در سال 2005 ميلادي به عبارتي 25 سال بعد از انقلاب اسلامي 1979 وضعيت در دنيا بسيار تغيير كرده است. جنگ سرد تمام شده، شوروي فرو پاشيده و روسيه يك كشور بسيار ضعيف است. بسياري از صاحب‌نظران و همچنين مردم عادي بر اين نظر هستند كه آمريكا تنها ابرقدرت باقيمانده است. اما در حال حاضر يك نهضت اسلامي مقتدر رو به قدرت نه تنها در كشورهاي اسلامي بلكه در سراسر دنيا وجود دارد كه اين نهضت تقابل، دشمني و رويارويي بسيار زيادي با آمريكا و هم‌پيمانانش دارد. نمونه‌اي از اين تقابل را در يازده سپتامبر ديديم. برخي شايد بگويند اين روياي آيت‌الله خميني(ره) بود كه به حقيقت پيوسته؛ اما اين حقيقت ندارد. نهضت اسلامي كه الان در جهان مشاهده مي‌شود عمدتاً سني و سلفي است و شيعه نيست. اين نهضت در كنترل ايران نيست و همچنين از ايران هم طلب رهبري يا رهنمود نمي‌كند. رهبران آن من‌جمله زرقاوي و بن‌لادن ظاهراً همانقدر كه با آمريكا كينه دارند، نسبت به شيعيان نيز كينه دارند و شواهد و اسناد زيادي موجود هستند كه مي‌گويند اين نهضت كاملاً ضد شيعه است. من به سه نمونه اشاره مي‌كنم: 1. حمله نيروهاي طالبان در سال 1998 به ساختمان ديپلمات‌هاي جمهوري اسلامي ايران كه در پي آن دو كشوري كه ظاهراً گفته مي‌شود بنيادگرا هستند با هم وارد جنگ شدند. 2. در پاكستان ما شاهد حمله بنيادگرايان سني به شيعيان پاكستان هستيم. 3. ما در عراق شاهد حمله بنيادگرايان سني -كه در آن كشور اقليت هستند- به اكثريت شيعيان و رهبران سياسي و مذهبي عراقي بوده‌‌ايم. معلوم است كه اگر اين نهضت بنيادگرايي سني سرعت بيشتري بگيرد و احياناً دو يا سه كشور عرب را به زير بكشد و يا آنها را تحت تأثير قرار دهد، منافع آمريكا را بيشتر از گذشته در معرض خطر قرار مي‌دهد. بنياد گرايي در خصوص بنيادگرايي، هر دين و مذهبي بنيادگرايان مختص به خود را دارد. ما بنيادگرايي شيعي يا سني داريم و در آمريكا هم بنيادگرايي مسيحي داريم؛ بنيادگرايي يهودي داريم؛ حتي بنيادگرايي بودايي داريم. منتها تفاوتي كه در ايران بين پديده انقلابي ايران با فنومن مشابه در دنياي سني وجود دارد اين است كه رهبران انقلاب از سلسله مراتب حاكم بر دين نشأت گرفته‌اند كه اين سلسله مراتب در ايران به طور طبيعي عالمان مختلفي را تربيت كرده و تحويل جامعه داده است. طبيعتاً در دنياي سني هم عالم مسلمان بسيار زياد هستند؛ اما انقلابيون دنياي سني از اين بخش علمايي كه به صورت سلسله مراتب باشند نيستند. حتي من اين را به شما بگويم اكثر انقلابيون سني حتي اطلاع دقيقي از مباني اسلام ندارند. به عنوان مثال اسامه بن لادن پسري از يك خانواده بسيار ثروتمند است. طالبان اطلاعات بسيار زيادي از دين اسلام نداشتند. ظاهراً آنها يك گروه از افرادي بودند كه علم كمي داشتند و اين خودش خيلي خطرناك است. من خودم نمي‌توانم به كساني كه تحصيل كرده هستند اعتماد بكنم؛ چه برسد به كساني كه دانشي ندارند و در دنياي مسيحيت هم اين پديده كاملاً حكمفرما است. ما بنيادگرايي مسيحي در فرقه‌هاي ديگر مسيحيت داريم كه به راحتي بدون اينكه هيچ تحصيلات ديني داشته باشند به راحتي مي‌توانند بگويند كه ما روحاني هستيم و اگر پيرو پيدا كنند، مي‌توانند خودشان كليسايي راه‌اندازي كنند و بگويند ما رهبر كاتوليك‌ها هستيم. اين اشخاص كمترين تحملي نسبت به ديگران ندارند و من معتقدم كه اينها طالبان مسيحي هستند.