تبليغ راشد (به ياد مبلغ ماندگار استاد شيخ حسينعلي راشد)

By:

Jan 31, 2013

استاد شيخ حسينعلي راشد، نويسنده، مدرس و واعظ شهير معاصر در سال 1284 هـ. ش در تربت حيدريه در يك خانواده روحاني متولد شد.[1] او فرزند عالم، زاهد و عارف بزرگ، حاج آخوند ملاعباس تربتي(ره) است كه مرحوم استاد بديع‌الزمان فروزانفر درباره او گفته بود: «دنيا به دور اين مرد نگشته است.» و آقابزرگ شهيدي، حكيم معروف، در تبيين مقام و مرتبه عبوديت و اخلاص او فرمود: «حاج آخوند ملاعباس مرد فوق‌العاده‌اي است. اگر به اين شدت تعبد نمي‌داشت، به جاي خراسان، دنيا را تحت تأثير قرار مي‌داد.»

و اما استاد، شيخ حسينعلي راشد، كه بود و چه كرد؟

تحصيلات

حسينعلي پس از تحصيلات مقدماتي نزد پدر، در سال 1298ش همراه او براي زيارت امام حسين(ع) به كربلا رفت[2]؛ اما در سال 1300ش در سن 16 سالگي، براي ادامه تحصيل به مشهد برگشت و از محضر اديب نيشابوري، ميرزامحمدباقر مدرس رضوي، حاج‌شيخ محمد نهاوندي، حاج‌شيخ حسن برسي، آقابزرگ حكيم، ميرزا احمد كفايي، حاج‌آقا حسين قمي و ميرزامهدي اصفهاني، دانش آموخت.[3] تحصيلات او در اين ايام معاني و بيان، فقه و اصول، خارج اصول و كتاب‌هاي اشارات و اسفار، همچنين دانش‌هاي رياضيات، فيزيك، تاريخ طبيعي، تاريخ اديان و تفسير قرآن بود.

استاد شيخ حسينعلي راشد كه براي كسب علم و دانش و تحرّي حقيقت به شهرهاي مختلف همچون اصفهان و شيراز تردّد مي‌كرد، درس‌هاي طولي طلبگي را از سيوطي و حاشيه گرفته تا رسائل و مكاسب و كفايه، براي يك مرد مبلّغ كه در برابر نسلي جديد قرار گرفته، كافي نمي‌دانست. او مي‌خواست به معلومات كهن و سرمايه علمي سنّتي خود مطالب جديد را چاشني بزند؛ از اين روي، او كه اسفار ملاصدرا را نزد افاضل مشهد همچون آقا بزرگ شهيدي فرا گرفته بود، در صدد شناختن فيلسوف و فيزيكدان معاصر آلبرت انيشتين بر آمد تا آن دو را با هم مقايسه و تطبيق دهد و پلي ميان شرق و غرب برقرار كند كه اين كار را كرد و كتاب «دو فيلسوف شرق و غرب، ملاصدرا و انيشتين» را نگاشت.

نهضت ملي نفت

رشد و پويايي علمي و معنوي و ترفيع جايگاه مردمي راشد، سبب شد كه در جريان نهضت ملي شدن نفت و انتخابات هفدهمين دوره قانونگذاري، به عنوان نماينده مردم تهران به مجلس شوراي ملي راه يابد. او پس از دريافت اعتبارنامه نمايندگي مجلس، بيشتر از چند بار در جلسات علني آن شركت نكرد. سخنراني قبل از دستور وي موجب تشنجي عظيم در مجلس شده بود چنانكه رئيس مجلس كرسي رياست را ترك گفت.[4]

راشد تصميم گرفت از نمايندگي استعفا دهد، ولي با دخالت برخي از بزرگان از استعفا منصرف شد؛ ولي از حضور در مجلس نيز خودداري كرد. او علت انصراف از ادامه خدمت در مجلس را نداشتن سليقه سياسي مطابق محيط موجود مجلس مي‌دانست! او با وجود كسالتي كه داشت نمي‌توانست هتاكي برخي از رجاله‌هاي دولتي را تحمل كند. او با نهضت ملي موافق بود؛ چنانكه در 29 تير 1331، درست يك روز پيش از واقعه 30 تير بيانيه‌اي به حمايت از نهضت صادر كرد.[5]

استفاده از ظرفيت راديو

استاد راشد پس از بازگشت از نجف، به طور جدي به تبليغ دين و وعظ و خطابه پرداخت. از آغاز تأسيس راديو در سال 1320 ش، پس از جلب نظر مساعد مسئولان آن، تا سال 1355ش سخنراني‌هاي تبليغي و ديني ايشان هر شب جمعه و در ايام محرم، صفر و رمضان استمرار داشت.

مرحوم دكتر محمد خوانساري در اين مورد مي‌نويسد: «سال 1320 از آقاي راشد دعوت كردند در راديو تهران هفته‌اي يك بار (ساعت 8 شب جمعه) به مدت نيم ساعت سخنراني كند. از همان‌جا در زواياي خاطر مانده است كه ساعت 8 روزهاي پنجشنبه مردم كوچه و بازار جلو قهوه‌خانه يا مغازه‌اي كه راديو داشت، تجمع مي‌كردند تا سخنان آقاي راشد را بشنوند. قدرت بيان و انتخاب موضوعات متنوع در حوزه‌هاي اخلاقي و اجتماعي موجب شد تا مردم ايران، عراق، پاكستان و ساير فارسي‌زبانان، دلبسته سخنان ايشان شوند. آقاي راشد شخصي دقيق و منظم و پاكيزه بود.. ..»

مرحوم استاد علي دواني، در مورد استاد راشد و شخصيت برجسته‌اش چنين شهادت داده است: «بعد از شهريور 20 سخنراني‌هاي آقاي راشد انعكاس وسيعي در سطح ايران و كشورهاي همجوار داشت.... زماني كه بچه بودم و در آبادان منزل داشتيم، به دليل نداشتن راديو، مي‌رفتيم پشت پنجرة خانه‌هايي كه راديو داشتند تا صحبت‌هاي آقاي راشد را بشنويم؛ بس كه فصيح، ساده، گويا و متين سخن مي‌گفت، همه مردم شيفته سخنانش شده بودند. در نجف اشرف و هنگام مجلس ختم حاج‌آقا حسين طباطبايي، از مرحوم راشد براي وعظ دعوت شد. از ده سال قبل از آن تاريخ، چنان مجلس با عظمتي بر پا نشده بود؛ تمامي فقها و مراجع بزرگ تقليد كه طي 30 سال گذشته جز براي زيارت از منزل بيرون نيامده بودند، در آن مجلس حضور داشتند؛ مجلس پر شكوه و با عظمت. اي كاش دستگاه ضبط صوت وجود داشت و سخنان آن روز ايشان را ضبط مي‌كرد!»

در سال‌هاي اخير مجموعه سخنراني‌هاي ايشان در راديو در 18 جلد منتشر شده است؛ كه مي‌تواند بسيار مورد استفاده مبلغان و علاقه‌مندان قرار گيرد.

ويژگي‌هاي اخلاقي

فرزند مرحوم راشد در مورد ويژگي‌هاي اخلاقي پدرش مي‌گويد: «سخنان پدرم سراسر پند و اندرز، مبتني بر احكام ديني و براي اصلاح جامعه و دوري از مفاسد بود. ايشان به آنچه مي‌گفت، معتقد بود و چون سخنانش از دل بر مي‌آمد، لاجرم بر دل‌ها مي‌نشست. او مسلماني با صداقت و به راستي با ايمان بود. در پاكي و پاكيزگي نظير نداشت. در قول و عمل همواره جانب تقوا و درستي و امانت را رعايت مي‌كرد. بي‌اندازه راستگو بود و از دروغ به شدت پرهيز مي‌كرد و هميشه به من مي‌گفت: دروغ نگو ولو به ضرر تو باشد. او به راستي معلّم اخلاق بود و به آنچه مي‌گفت، خودش نيز عمل مي‌كرد... .»

راشد بزرگ از علوّ همت و مناعت طبع و سلامت نفس به حدّ فراواني برخوردار بود. در منابر، زبان به تمجيد و تعريف بزرگان كشور نمي‌گشود؛ به گونه‌اي كه وقتي دو تن از شهزادگان سابق براي شركت در عزاداري به مسجد شيخ عبدالحسين وارد شدند و جمعيتِ كنارِ در ورودي از جا برخاستند تا آنان را به سوي صدر مجلس راه دهند، او با تندي خطاب به مردم گفت: بنشينيد! اينجا مسجد است و خانه خداست و مردم همه در آن بايد يكسان در برابر حق خاضع و خاشع باشند.

استاد علي دواني مي‌گويد: «زندگي آن مرحوم نيز پر از فراز و نشيب بود. [در دوره پهلوي] زماني كه ايشان را خلع لباس كردند، عهده‌دار غلط‌گيري در يكي از چاپخانه‌ها شده بود تا زندگي‌اش را تأمين كند. آقاي راشد مناعت طبع داشت و حاضر نبود از هيچ راهي به وي كمك شود. به نظافت و نظم اهميت فوق‌العاده‌اي مي‌داد و زماني كه ما اطو زدن لباس را نوعي فرنگي مآبي به حساب مي‌آورديم، ايشان با پيراهن و لباس اطو زده به مجلس مي‌آمد.»

مرحوم سيدخليل ضيايي هم‌ولايتي آقاي راشد در خلال مقاله‌اي كه فضيلت‌هاي اخلاقي و انساني راشد را ستوده، خاطره تأمل‌برانگيزي را شرح مي‌دهد: «در زمان شاه كه مي‌خواستند در منطقه بهارستان تهران، اطراف ساختمان مجلس شوراي ملي را بسازند، سي‌وپنج خانه خراب مي‌شد. به اطلاع صاحبان خانه‌ها رساندند كه خانه شما را متري فلان مقدار مي‌خريم. هر كس اعتراض دارد، بنويسد تا رسيدگي شود. هيچ كس به جز مرحوم راشد اعتراض نكرد. اين جريان خيلي بر مسئولين امر گران آمد و گفتند: فقط اين‌كه آخوند است، اعتراض كرده! بعد مرحوم راشد را دعوت كرده، آماده شدند براي اينكه به او حمله كرده و خفيفش نمايند. راشد آمد. بعد از سلام‌و‌عليك، از او پرسيدند اعتراض شما چيست؟ گفت: «حقيقتش اين است كه اين خانه را من سال‌ها قبل و به قيمت خيلي كم خريده‌ام و در اين مدت زمان طولاني مخروبه شده و به نظر من قيمتي كه شما پيشنهاد كرده‌ايد، زياد است. من راضي نيستم از بيت‌المال مردم قيمت بيشتري براي خانه‌ام بگيرم.» بهت و تعجب همه را فرا گرفت، يكي از اعضاي آن كميسيون كه از اقليت‌هاي ديني بود، از جا برخاست و راشد را بوسيد و گفت: اگر اسلام اين است، من آماده‌ام براي مسلمان شدن...»

آثار

يكي از ويژگي‌هاي استاد حسينعلي راشد در امر تبليغ، تأليف آثاري بود كه به واسطه آنها تلاش نمود تا از طريق فرهنگ مكتوب نيز وظيفه تبليغي خويش را به انجام رساند. اين آثار عبارتند از:

1. فضيلت‌هاي فراموش شده؛ (تدوين جلال رفيع كه خاطرات استاد راشد را در مورد پدرش بازگو مي‌كند)؛

2. دو فيلسوف شرق و غرب ملاصدرا و انيشتين؛

3. مجموعه سخنراني‌ها، 18جلد؛

4. قرآن و اسلام؛

5. فلسفه عزاداري امام حسين(ع)؛

.6 تفسير سوره حمد؛

7. آخرين سخنراني‌هاي راشد(7 ـ1356)؛

8. مقالات راشد.

 

شيوه سخنراني

در مورد شيوه سخنراني وي مي‌نويسند: منبرهاي راشد بسيار منظّم، مرتب و روشمند بود. او نخست به تحليل و بررسي و تفسير و گزارش آيه‌اي از قرآن كريم مي‌پرداخت و سپس از برخي احاديث كه در حقيقت تفصيل آن آيات بود و پرده از نقابِ قرآن مي‌گشود، ياد مي‌كرد و در اين ميان، به داستان‌هاي مناسب و اشعار زيبا و روان استشهاد مي‌جست و در پايان كه معمولاً ذاكران به ذكر مصيبت خاندان پيغمبر(ع) مي‌پردازند، او با ذكر چند جمله عربي كه از كتب مقاتل مستند برگزيده بود، از سيد شهيدان(ع) و ياران با وفاي او، ياد مي‌كرد.

هر چند لحن قرائت او از عبارات عربي مقتل طوري بود كه شنوندگان را متأثر مي‌ساخت و چشم آنان را براي اشك‌ريزي آماده مي‌كرد، با اين حال، راشد عبارات را به فارسي روان و شيوايي ترجمه مي‌كرد و با ذكر مصيبت، منبر را به پايان مي‌رساند.

مرحوم راشد(ره) در مورد خاطره اولين منبر خود در سال 1312ش در منزل آيت‌الله آقاي شيخ جعفر محلّاتي مي‌گويد: «... از همان لحظه كه در شيراز منبر رفتم، هميشه در اين فكر بودم كه در منبر و سخنراني، مطالبي به مردم بگويم كه آنها را در كار، زندگي و گرفتاري‌هاي اخلاقي و اجتماعي كه دارند، راهنمايي كند.»

 

نفوذ كلام

استاد راشد در پيشبرد معنويت در جامعه ايراني در زمانه فساد و تباهي رژيم پهلوي، به‌ويژه در ميان جوانان و دانشجويان سهم به‌سزايي داشت. گفته‌هاي او چون از دل بر مي‌خواست، واقعاً بر دل‌هاي بي‌شمار مردم خداجو مي‌نشست. بسا جواناني كه به لبه پرتگاه انحراف و كج‌راهي رسيده بودند و با گرمي نََفَس او از تباهي و هلاك رهايي يافتند.

مرحوم دكتر خوانساري مطالبي خواندني در مورد آقاي راشد داشتند؛ از جمله مي‌گفتند: «در حدود شصت سال قبل مرحوم آقاي راشد به اصفهان آمده بودند و در مسجد سيّد اين شهر منبر مي‌رفتند. خطابه‌هاي اين بزرگوار در مسجد اصفهان با سخناني كه از راديو مي‌شنيديم، قابل مقايسه نبود. جوان بود و مانند شعله‌اي از آتش و پر انرژي. تمام فضاي مسجد، حتي گلدسته‌ها و داخل غرفه‌ها و روي پشت بام از جمعيت موج مي‌زد. ميكروفن و بلندگو هم كه آن زمان وجود نداشت و متداول نبود؛ اما صداي رساي ايشان به همه جمعيت حاضر مي‌رسيد. فرهنگي، محصل، بازاري و استاد دانشگاه همه با دقت و شوقي عجيب به سخنان وي گوش مي‌دادند. هزاران بيت شعر از حفظ داشت كه به مناسبت مي‌خواند. حضور ذهن، قدرت بيان، تصويرگري و تجسم مطالب وي براي شنونده وصف نشدني بود؛ چنان كه خود ايشان نيز هنگام وعظ از توجه، دقت و سكوت جمعيت به وجد و لرزه در مي‌آمد.»

استاد راشد يكي/دو سالي كه بعد از انقلاب اسلامي زنده بود، آرزو مي‌كرد كه اي كاش توانايي جسماني او اجازه مي‌داد تا بتواند اخلاق را به اقتضاي انقلاب اسلامي تفسيركند.[6]

وفات

راشد تربتي بعد از عمري تبليغ معارف قرآن و اهل بيت(ع)، هفتم آبان 1359ه‍.ش در 75 سالگي بر اثر سكته مغزي بدرود حيات گفت و طبق وصيتش كه نوشته بودند: «مرا در نزديك‌ترين جا به محل سكونتم به خاك سپاريد!» ايشان را در قطعه 83 بهشت زهرا دفن كردند. روانش شاد باد.[7]

پي‌نوشت‌ها:

 


[1]. فضیلت‌های فراموش شده، حسينعلي راشد، ص 133.

[2]. همان، ص 143.

[3]. آینه دانشوران، ص 67، ریحان یزدی، سیدعلیرضا، قم، کتابخانه عمومی آیه الله مرعشی، 1372.

[4]. روزنامه خراسان، 19 خرداد 1331.

[5]. ترکمان، محمد، نقدی بر مصدق و نبرد قدرت به انضمام اسنادی درباره رابطه علما بادکتر مصدق، ص 53.

[6]. آینه دانشوران، ص 68.

[7] . منابع: غلامرضا جلالی، مجله پیام حوزه، پاییز 1378، شماره 23، صفحه 258 ؛ حسن اردشیری، نشريه مبلغان، آبان و آذر 1385 - شماره 84 ص 101 تا 111.