حسنة دهر (بزرگداشت عارف كبير آيت‌الله حاج سيدعلي‌آقا قاضي)

By:

Jan 30, 2013

كنگره دو روزه بزرگداشت فقيه متأله آيت‌الله حاج سيدعلي‌آقا قاضي، 15 و 16 آبان ماه با پيام مقام معظم رهبري در تبريز، زادگاه آن عارف كبير برگزار شد.

مسئول دفتر رهبر معظم انقلاب، بخشي از فرمايشات معظم له را در ديدار اعضاي ستاد برگزاري اين كنگره، به اين شرح قرائت كرد:

سالكِ طريقِ خاص‌الخاص

«تجليل از مرحوم آقاي حاج ميرزا علي آقاي قاضي، ان‌شاء‌الله يكي از كارهاي بسيار مفيد و بزرگ است. مرحوم آقاي قاضي ـ ميرزا علي آقاي قاضي ـ يكي از حسنات دهر است؛ يعني واقعاً شخصيت برجسته علمي  و عملي مرحوم آقاي قاضي، حالا اگر نگوييم بي‌نظير، حقاً در بين بزرگان كم‌نظير است‌.

ايشان علاوه بر مقامات معنوى و عرفانى خودشان، شاگردان زيادى را هم تربيت كردند كه اين خيلى با ارزش است؛ شخصيت‌هاى بزرگى كه ما بعضى از اينها را ملاقات و زيارت كرديم: مرحوم آقاى طباطبايى، مرحوم آقاى آسيد محمدحسن الهى ـ اخوى ايشان ـ مرحوم آقاى آميرزا ابراهيم شريفى ـ كه داماد مرحوم آقاى قاضى بودند، در زابل بودند و جزو شاگردان برجستة آقاى قاضى بودند ـ مرحوم آقاى حاج شيخ عباس قوچانى، و در اين اواخر هم مرحوم آقاى بهجت؛ بزرگان ديگرى مثل مرحوم آقاى حاج شيخ محمدتقى آملى، مرحوم آقاى حاج شيخ على‌محمد بروجردى و شخصيت‌هاى متعدد ديگرى هم بودند.

مهمترين مسئله در اين باب، اين است كه ما در بين سلسلة علمى، فقهى و حِكمى خودمان در حوزه‌هاى علميه ـ در اين صراط مستقيم ـ يك گذرگاه و جريان خاص‌الخاص داريم كه مي‌تواند براى همه الگو باشد، هم براى علما ـ علماى بزرگ و كوچك ـ هم براى آحاد مردم و هم براى جوان‌ها؛ مي‌توانند واقعاً الگو باشند. اينها كسانى هستند كه به پايبندى به ظواهر اكتفاء نكردند، در طريق معرفت و سلوك و توحيد تلاش و مجاهدت كردند، كار كردند، و به مقامات عاليه رسيدند. و مهم اين است كه اين حركت عظيم سلوكى و رياضتى را نه با طرق من‌درآوردى و تخيلى ـ مثل بعضى از سلسله‌ها و دكان‌هاى تصوّف و عرفان و مانند اينها ـ بلكه صرفاً از طريق شرع مقدّس آن هم با خبرويت بالا، به دست آوردند.

همين سلسلة مرحوم آقاى قاضى ـ مجموعة اين بزرگواران كه از مرحوم حاج سيد على شوشترى شروع مي‌شود ـ همه‌شان مجتهدين طراز اول بودند. يعنى مرحوم آسيد على شوشترى كه شاگرد شيخ[اعظم مرتضي انصاري] بود و استاد اخلاقى و سلوكى شيخ بود ـ در فقه و اصول شاگرد شيخ بود، در سلوك و اخلاق استاد شيخ بود [و] شيخ مى‌آمد از ايشان استفاده مي‌كرد ـ بعد از فوت مرحوم شيخ كه يك مدت خيلى كوتاهى هم [ايشان بعد از شيخ‌] زنده بودند، درس شيخ را از همان جايى كه بود شروع كردند. شاگردانى كه در درس مرحوم حاج سيد على شوشترى شركت كردند، مي‌گفتند ما فرقى نديديم بين شيخ و بين او؛ يعنى مقام او از لحاظ علمى و فقهى در اين مرحله است. شاگرد برجستة ايشان، مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى است كه از لحاظ عرفانى و معنوى و سلوكى حقيقتاً در عرش است، يعنى عظمت مقام مرحوم آخوند ملاحسينقلى همدانى قابل توصيف نيست؛ ايشان از لحاظ ملايى و علمى ـ كه ايشان جزو شاگردان شيخ بودند ـ جزو شاگردان درجة يك شيخ در علم فقه و اصول بودند؛ ولى معناى سلوكى و عرفانى و توحيدى بر زندگى ايشان غلبه كرد، چون در اين طريق مشى مي‌كرد. شاگردان ايشان ـ كه اساتيد مرحوم آقاى قاضى باشند ـ مثل مرحوم حاج سيد احمد كربلايى، مرحوم حاج شيخ محمد بهارى و افرادى از اين قبيل، اينها همه افرادى بودند كه از لحاظ فقهى در رتبة بالا بودند؛ يعنى مرحوم حاج سيد احمد كربلايى جورى بود كه مرحوم ميرزا محمدتقى شيرازى احتياطات خودش را به ايشان مراجعه مي‌كرد و قطعاً [ايشان‌] در معرض مرجعيت بود؛ امّا خود ايشان امتناع كردند ـ گله كردند كه چرا احتياطات را به من مراجعه مي‌كنيد، اجتناب كردند ـ و در همين عالم معنويت بودند. مرحوم جدّ ما ـ مرحوم آقاى آسيد هاشم نجف‌آبادى ـ ديده بود، درك كرده بود مرحوم آسيد احمد را؛ مي‌گفت ما وقتى سحر يا شب مي‌رفتيم طرف سهله يا از سهله برمي‌گشتيم، صداى گرية اين مرد ـ آسيد احمد ـ از داخل خانه‌اش كه سر راه بود شنيده مي‌شد. اينها يك حالات اينجورى‌اى داشتند.

خب، مرحوم آقاى قاضى هم شاگرد اينها است. ايشان البته هم شاگرد پدرشان مرحوم آقاى آسيد حسين هستند، هم ـ بعد كه مى‌آيند نجف ـ شاگرد مرحوم آسيد احمد بودند، ده سال يا دوازده سال هم شاگرد مرحوم سيد مرتضاى كشميرى بودند؛ البته در اين كتابى كه آقازادة مرحوم آقاى قاضى ـ مرحوم آسيد محمدحسن ـ نوشتند، مي‌گويند ايشان پيش مرحوم آسيد مرتضاى كشميرى تلمذ نمي‌كرده، از مصاحبت او استفاده مي‌كرده؛ لكن در همان كتاب يا در نوشته‌هاى مرحوم آقاى آسيد محمدحسين طهرانى ديدم ـ يادم نيست الان كجا خواندم ـ مرحوم آقاى قاضى مي‌گويد من نماز خواندن را از آسيد مرتضاى كشميرى ياد گرفتم. شما ببينيد معانى اين كلمات چقدر عميق است. ماها هم نماز مي‌خوانيم و خيال هم مي‌كنيم كه نمازِ خوب مي‌خوانيم. اين مردِ عارفِ بزرگى كه سال‌ها پيشِ پدرش در تبريز تربيت شده بود و پيش رفته بود، وقتى مى‌آيد نجف [و] ده سال پيش مرحوم آسيد مرتضاى كشميرى مي‌ماند، مي‌گويد من نماز خواندن را از او ياد گرفتم. آن وقت شاگردهاى مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى نقل مي‌كنند كه ايشان با همة [گرفتارى‌] ـ خيلى گرفتار بوده در زندگى، عائلة سنگين و فقر و مشكلات ـ وقتى وارد نماز مي‌شد، از همة دنيا غافل مي‌شد؛ يعنى آنچنان غرق در ذكر و خشوع و توسّلْ در حال نماز بود كه از همة عالم فارغ مي‌شد. خب، اين يك گذرگاه فوق‌العاده‌اى است؛ گذرگاه خاص‌الخاص است. براى ماها از اين جهت حجّت است كه ما بفهميم اين هم هست؛ اين مقامات، اين حركت، اين سلوك، اين خلوص در راه خدا هست.

هيچ اهل بُروز مكاشفات و مانند اينها هم نبودند؛ خب خيلى چيزها از آنها نقل شده ـ نقليات موثقى كه در مورد عجايب زندگى مرحوم آقاى قاضى كه به نظر ماها عجايب است نقل شده، يكى دو تا نيست؛ موثق هم هست، آدم يقين پيدا مي‌كند از صحّت طُرقى كه دارد ـ لكن اصلاً اينها در زندگى اين بزرگوارها اهميتى ندارد، نقشى ندارد. خود ايشان هم به شاگردهايشان مي‌گفتند؛ اگر چنانچه يك حالت مكاشفه‌اى برايتان دست داد اعتناء نكنيد، كارتان را بكنيد، ذكرتان را بگوييد، آن حالت خشوع را حفظ بكنيد؛ يعنى مقامات اينها اين است. بالاخره خيلى مهم است كه شخصيت‌هاى اينجورى احياء بشوند، شناخته بشوند، معرفى بشوند؛ منتها در معرفى اينها از آدم‌هاى خبره استفاده كنيد؛ يعنى كسانى بيايند دربارة اينها حرف بزنند كه بتوانند مقامات اينها را ـ لااقل در لفظ، در زبان ـ براى ماها بيان كنند كه ما يك استفاده‌اى ببريم، بهره‌اى ببريم؛ والّا صِرف [بيان‌] مقامات علمى و فقهى ـ كه در حد اعلى اينها داشتند ـ كافى نيست براى معرفى امثال شخصيتى مثل مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى. ...»

آيتِ عظماي حق

آيت‌الله جوادي آملي در پيامي تصويري به كنگره بزرگداشت آيت‌الله سيدعلي آقا قاضي، به شرح مضامين بلند عرفاني و انديشه آن مرحوم  پرداخت و تصريح كرد:

«اين بزرگوار همانند عرفا و فقهاي بزرگ شيعه، انسانيت انسان را تا حدّ امكان به خوبي شناختند... . عارف كسي است كه اين معاني را بعد از فهميدن بيابد و اين راه‌ها را بعد از فهميدن برود؛ و به راه بسنده نكند بلكه زاد راه تهيه كند و راه را به پايان برساند. وقتي راه را به پايان رساند و به مقصد رسيد از آن به بعد ديگر سخن از راه نيست؛

از باده، مغز تر كن و آن يار نغز جو

تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو[1]

از آن به بعد مي‌كوشد كه با مقصود، ديدار داشته باشد مقصد را در سايه شهود مقصود مزين كند. مرحوم آيت الله آقاسيدعلي قاضي(ره) آن‌گونه كه مشايخ ما مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آقا شيخ محمدتقي آملي كه از نزديك خدمتشان مشرّف شديم و اين بزرگواران محضر آن بزرگوار را ادراك، تلمذ و تلقّي كردند، مي‌فرمودند اين راه‌ها را خوب شناخت؛ هم راه را، هم مقصد را، هم مقصود را.

بيان ذلك اين است كه ما سه بخش داريم كه هر كدام از آنها به دو شعبه فرعي تبديل مي‌شود: 1. «اخلاق» 2. «عرفان شهودي» 3. «عرفان وجودي» مرزهاي اينها جداست.

... اخلاق اين است كه انسان تلاش و كوشش مي‌كند با تقوا، زاهد، عابد و عادل بشود، از دوزخ فرار كند، به بهشت شوق داشته باشد، اهل سعادت باشد، اين حرف‌ها را مي‌فهمد، باور مي‌كند، مطابق اينها عمل مي‌كند؛ اين مرز اخلاق است. خود اين اخلاق دو قسمت فرعي دارد: 1. اخلاق نظري 2. اخلاق عملي. «اخلاق نظري» بررسي و مطالعه كردن، درس گفتن و درس خواندن و مباحثه كردن همين كتاب‌هاي نظري است كه از ديرزمان نوشته شده بود؛ مانند جامع‌السعادات نراقي و مانند آن. اخلاق عملي اين است كه انسان وارد صحنه عمل مي‌شود اين مراحل را يكي پس از ديگري طي مي‌كند تا متخلِّق به اخلاق الهي مي‌شود. اين شخص در راه است يعني زادراه تهيه مي‌كند وقتي گفتند: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيرَ الزَّادِ التَّقْوَي»[2] يعني در راه هستي؛ راه، زاد مي‌طلبد وقتي انسان به مقصد رسيد ديگر سخن از زاد نيست. تقوا در آنجا معناي خاصّ خود را دارد؛ اگر مي‌بينيد بزرگاني اين حرف را گفتند تا نوبت به حكيم سبزواري رسيد فرمود تقوا سه قسم است تقواي عام، تقواي خاص، تقواي اخص[3] براي آن است كه ما سه بخش داريم: اخلاق، عرفان شهودي و عرفان وجودي. تقواي عام براي اخلاق است، تقواي خاص براي عرفان شهودي است و تقواي اخص براي عرفان وجودي است. عرفان سخن از اخلاق نمي‌گويد بلكه بالاتر از اخلاق است. سخن از فهميدن و رفتن نيست سخن از ديدن و به مقصد رسيدن است. شهود، براي عرفان است. فرق اخلاق و عرفان اين است كه او مي‌خواهد بفهمد و آدم خوب بشود اين آدم خوبي است مي‌كوشد كه ببيند. در اخلاق جهاد اوسط است كه بين عقل است و نفس؛ در عرفان، جهاد اكبر است كه بين عقل است و قلب. عقل مي‌گويد من مي‌خواهم بفهمم، ديدن سخت است؛ قلب مي‌گويد از فهميدن كاري ساخته نيست بايد ديد شما مي‌خواهيد مفاهيم نظري و پيچيده را با مفاهيم بديهي حل كنيد. كار فلسفه، كار اخلاق، كار منطق، و كار كلام اين است كه با مطالب بديهي، مطالب نظري را حل مي‌كند. همه اينها مفهوم است با مفهوم مي‌خواهيد مفهوم ديگر را حل كنيد؛

آفتِ ادراك آن قال است و حال

 خون به خون شستن محال است و محال[4]

مفهوم نظري را بايد با مصداق حل كرد نه با مفهوم بديهي. خون را با خون نمي‌شود پاك كرد؛ مفهوم نظري، خون است مفهوم بديهي، خون است، با خوني مي‌خواهيم خوني را پاك كنيم؛ اين شدني نيست. اگر كسي خواست معناي عسل را بفهمد نمي‌شود براي او تعريف كرد كه كندويي و زنبوري و گُلي و تغذيه‌اي وجود دارد و تبديل هست و يك مادّه شيرين توليد كردن است؛ همه اينها الفاظ است و مفهوم؛ ولي هيچ كدام دهن را شيرين نمي‌كند. اگر كسي خواست عسل را بفهمد بايد بچشد، اگر كسي خواست جهنم را بفهمد بايد ببيند، به اين آيات برسد كه «كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ» ديدن، هنر است نه فهميدن، اگر گفته شد:

خود هنر دان ديدن آتش عيان

ني گپ دلّ علي النار الدخان[5]

آن كسي كه در فنّ اخلاق، فنّ فلسفه، و فنّ كلام مي‌كوشد مي‌گويد بهشت هست، و حق هم با اوست؛ ادّله‌اي هم اقامه مي‌كند اعم از آيات و روايات و دليل عقلي. اينها حق است «ممّا لا ريب فيه» است ولي انسان اينها را از راه فهم باور مي‌كند نه از راه ديدن. آنكه در خطبه نوراني علوي(ع) آمده است «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْرَآهَا»[6] اين تازه مقام «كأنّ» است بالاتر از اين مقام «أنّ» است كه خود حضرت فرمود: «لو كُشف الغطاء ما ازددت يقينا»[7] چه اينكه درباره توحيد فرمود: «ما كنتُ أعبد ربّاً لم أره».[8] از اخلاق و زاد راه كه گذشتيم به مقصد مي‌رسيم. وقتي به مقصد رسيديم آنجا دو عرفان حضور دارد يكي عرفان شهودي يكي عرفان وجودي. عرفان شهودي اين است كه «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند»[9] اين وحدت شهود است، او فقط خدا را مي‌بيند و غير خدا را نمي‌بيند؛ اما غير خدا هست يا نيست اگر هست چگونه در برابر حقيقت نامتناهي وجود دارد، اينها مقدور او نيست اين فقط وحدت شهود است؛ اما غير خدا چيزي در عالَم هست يا نيست او نمي‌بيند. بالاتر از اينها عرفان وجودي است كه به همان وحدت وجود برمي‌گردد كه حقيقت ذات اقدس الهي نامتناهي است؛ چون نامتناهي است وجود غير، محال است؛ چون وجود غير محال است كلّ جهان برمي‌گردد مي‌شود آيت او.

همان بيان نوراني امام رضا(ع) كه در كتاب قيم توحيد صدوق باب ذكر مجلس الرضا(ع) آمده كه حضرت فرمود: نه خدا در خلق است كه اين محال است؛ نه خلق در خداست كه اين محال است؛ خدا وجود دارد و لاغير و آنچه به نام سماوات و ارضين و فرشته‌ها و انسان و غير انسان است صوَر مرآتيه‌اند.[10] انسان در آينه نيست آينه در انسان نيست ولي صورت مرآتيه آينه، آيت انسان است. جهان صورت مرآتيه حق است. حلول محال است؛ اتّحاد محال است؛ به همان دليلي كه شاخص در آينه نيست، آينه در شاخص نيست. اين مي‌شود وحدت وجود. البته اينها فقط فهرست است. بنابراين امور شش‌گانه مرزش مشخص شد: اخلاق نظري، اخلاق عملي، عرفان نظري شهودي، عرفان عملي شهودي، عرفان نظري وجودي و عرفان عملي وجودي.

غرض آن است كه اين فقيه متألّه اين آيت عظماي حق، هم استاد بخش‌هاي نظري بودند هم رهرو بخش‌هاي عملي؛ و تا آنجا كه مقدور بود هرگز خون را به خون نشستند كه كار فيلسوف و متكلّم است؛ خون را با آب شستند، با كوثر شستند؛ هنيئاً له و طوبي له و حُسن مآب.

 

تفكر، همه واقعیت انسان نيست!

آیت‌الله سبحانی نيز در پیامي مكتوب به کنگره بزرگداشت آیت‌الله حاج سیدعلی آقا قاضی، بيان داشت:

«حکیمان، انسان را چنین تعریف می‌کنند و می‌گویند: "انسان حیوان ناطق است" و مراد از "ناطق" در اینجا نطق ربانی نیست، بلکه تولید فکر است و تصوّر می‌کنند که تعریف یاد شده حدّ تام است، یعنی توانسته‌اند انسان را به شیوه کامل تعریف کنند، در مقابل حدّ ناقص که تعریف کامل و جامعی نمی‌باشد.

 تعریف یاد شده، تعریف کامل از انسان نیست، بلکه معرفی بخشی از انسان است، زیرا همه واقعیت انسان را تفکر و اندیشیدن تشکیل نمی‌دهد، بلکه بخش دیگر واقعیت وجود را غرائز و خواسته‌های درونی او تشکیل می‌دهد که برخی از آن‌ها معنوی و برخی دیگر مادی و به تعبیر دانشمندان، علوی و سفلی است، زیرا هر انسانی از یک نظر خداخواه و خداجو و عدالت‌طلب و در یک کلمه «کمال‌جو» است، در مقابل، همان انسان، تمایلات مادّی دارد. به یک معنی خودخواه و دنیاخواه و شهوانی است.

 حکیمان و فلاسفه، به بخش اول، یعنی تفکر، توجه نموده‌اند و بخش دیگر را به دست فراموشی سپرده‌اند، و علمای اخلاق، به بخش دوم پرداخته و با شناسایی فضایل، از رذایل، راه تعدیل غرائز را روشن ساخته‌اند.

...قرآن مجید، ابراهیم بت‌شکن و پیامبر عظیم‌الشأن را اسوه و الگو معرفی می‌کند و می‌فرماید: «قَد‍ْ کانَتْ لَکُمْ اُسوَهٌ حسنهٌ فِی إبراهیمَ والذینَ مَعَه ...»[11] و درباره پیامبر گرامي(ص) می‌فرماید: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسولِ اللهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ»[12]. از این آیات برمی‌آید که هر نوع پیشرفت در مسائل معنوی، نیاز به الگو دارد، که انسان، عمل خود را برآن تطبیق کند، نقش الگو در زندگی جوانان بلکه نوع مردم بسیار روشن است .

امروز ما برای شناساندن اساتید اخلاق و دور کردن افراد از استادنماها نیاز به ارائه الگوهایی داریم که مرحوم آیت‌الله حاج سیدعلی قاضی، بهترین الگو در این زمینه به شمار می‌رود.  مرحوم علامه طباطبایی از آقای سیدعلی آقای قاضی، نقل می‌کرد که می‌فرمود: «راه رسیدن به مقام عالی در معرفة‌الله همان تهجد نیمه شب است که به نفس جلا و به عقل بالندگی می‌بخشد »

اینجانب، جوانان عزیز را که علاقه‌مند به پرواز در عوالم بالا هستند، سفارش می‌کنم که از مکتب‌های عرفانی بشری، روی برتابند و به عرفان اسلامی، آن هم از طریق تهجد نیمه شبی و دوری از محرمات و مکروهات، روی آورند. البته، سلوک انسان، در این مسیر، که به عالی‌ترین مقام از معرفت و توحید برسد، بدون یک معلم وارسته و متعبد به اسلام، امکان‌پذیر نیست و جوانان عزیز! تا دست به دامن چنین معلمی نشده‌اید، این سلوک را آغاز نکنید تا مبادا در دام بدعت‌های صوفیان و عرفان‌های کاذب قرار گیرید و در نتیجه از آمال دیرینه خود باز نمانید؛ و به قول حافظ:

 

طی این مرحله بی‌همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر تنهایی

در پایان، از کلیه کسانی که این فضای علمی و معنوی را پدید آورده‌اند و از مدت‌ها پیش به وسیله نامه و تبلیغات مختلف و تماس‌های بی‌شمار، افکار علاقه‌مندان را به تجلیل از این شخصیت والا که بسان درّ شاهوار در عالم اخلاق درخشیده، جلب کرده‌اند، سپاسگزاری نموده و پاداش همگان را از خدای بزرگ خواهانم.

اخلاق اسلامی و به تعبیر دیگر «عرفان اسلامی»، باید بدانند که انسان از طریق عمل به شریعت به تهذیب نفس می‌رسد، کسانی که علاقه‌مندند خویشتن را از خواسته‌های شیطانی و رذائل، دور کنند و روح و روان آنان، آیینه انعکاس حقایق عالم گردد، و آنچه را که با چشم سر دیدنی نیست، با چشم دل ببینند، باید عمل به شریعت را قبله‌گاه خود قرار داده و از آن فاصله نگیرند.

 

رونمايي از هفت كتاب علمي ـ عرفاني

همزمان با كنگره بزرگداشت آيت‌الله سيدعلي آقا قاضي از هفت جلد كتاب با موضوع ابعاد شخصيت علمي و عرفاني آيت‌الله قاضي رونمايي شد.

كتاب «آسمان توحيد و معرفت» در رابطه با شهود توحيدي و مراتب آن در مكتب قرآن و اهل بيت (ع) نوشته حجت‌الاسلام والمسلمين «محمدباقر تحريري»، كتاب «اخلاص‌مند اخلاص‌كيش» كه شامل فرازهايي از نامه‌هاي مرحوم آيت‌الله قاضي به مرحوم آيت‌الله سيدمحمدباقر قاضي، تاليف حجت‌الاسلام والمسلمين «محمود لطيفي»، كتاب «انوار هدايت» شامل مجموعه احاديث اخلاقي، ‌گردآوري و تاليف حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر «احمد غروي»، كتاب «زينة‌الارشاد» شامل حواشي سلطان‌الموحدين آيت‌الله قاضي به كتاب «ارشاد» شيخ مفيد از حجت‌الاسلام والمسلمين علي صدرايي خويي، كتاب «كوه توحيد» شامل بررسي سير زندگي، ‌افكار و آثار سيدالعارفين آيت‌الله سيدعلي آقا قاضي تبريزي(ره) نوشته دكتر «هادي هاشميان» و مجموعه مقالات برگزيده در دو جلد همزمان با اين كنگره و با حضور آيت الله «سيدمحمد خامنه‌اي» و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و جمعي از مسوولين كشوري و استاني رونمايي شد.

پي‌نوشت‌ها:

 


[1]. ديوان ملا هادي سبزواري، غزل 150.

[2]. بقره:197.

[3] . شرح المنظومه، ج5، ص378.

[4] . مثنوي معنوي، دفتر سوم، بخش 226.

[5] . همان، دفتر ششم، بخش 83.

[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 193.

[7] . غررالحكم،‌ ح 2086.

[8] . الكافي، ج1، ص98 و 138.

[9] . مواعظ سعدي، غزل 16.

[10] . التوحيد (شيخ صدوق)، ص434 و 435.

[11] . ممتحنه:4.

[12] . احزاب:21.