سردار، چشم ما بود

By:

Feb 26, 2012

زود به مقصد رسيده واپسين ساعات دلگير جمعه 21 بهمن 1390، پيامكي زوزه‌كشان، بند دلم را پاره كرد و بغض درهم پيچيده گلويم را تركاند؛ "سردار حاج احمد سوداگر به ملكوت اعلي پيوست". قاصدك، خبر از رهايي و راهي شدن مسافر منتظر "جاده‌هاي سربي"1بر سر قرار خود مي‌كرد؛ مردي از رجال "مَنْ يَنْتَظِر"2 كه پرده پندار دنيا را دريد و با ره‌توشه‌اي اندوخته از تهجدش در "ليلة‌القدر انقلاب"،3بال گشود و خدايي شد. او با زخم در دل مانده‌اش از سال‌های جنگ، و جراحاتي كه 82% از جسمش را شمع‌آجين كرده و دوازده بار او را تا مرز شهادت كشانده بودند، در آستانه سالگرد عملیات والفجر 8، كه خود فرماندهي اطلاعات آن عملیات پيروزمندانه را به عهده داشت، با دلي آرام و روحي كه ديگر جسمش گنجايشش را نداشت، لبخند‌زنان دست بر قلب دردمندش ـ كه به مدد باطری نوايش نواخته مي‌شد ـ گذاشت و "یا حسین"4 گويان گذشت؛ و ما مانديم و هق‌هق گريه‌هاي بي‌معنايمان... همه مسافر و وين عجب كه طايفه‌اي بر آنكه زود به مقصد رسيده مي‌گريند! 5 زندگي و زمانه و اما، تيرماه 1390، توفيق رفيق "نشريه معارف" شد تا در پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس به گفت و شنفتي مفصل با سردار بنشيند؛ كه با عنوان "تصور دانشگاه از دفاع مقدس"، در دل "ويژه‌نامه دفاع مقدس" شماره 87، شهريور و مهر 1390، نشست و بسيار مورد استقبال قرار گرفت. سردار در انتهاي آن نشست كه نزديك به 3 ساعت به طول انجاميده رو به ما، با حالت تعجب و البته رضايت گفت: "نمي‌دانم امروز چرا اينقدر حرف زدم! در اين جلسه برخي از مسائلي را كه تاكنون مطرح نكرده بودم، طرح نمودم". نگارنده بر اين باور است، بازخواني و بازانديشي آن گفتگو كه مي‌تواند "مانيفست علمي ـ دفاعي سردار دكتر سوداگر" خوانده شود، در تداوم نوع نگاه و تكامل زاويه ديد و تثبيت قرائت نوين و كارايي كه او از پديده عظيم دفاع مقدس داشت، بسيار ضروري است. بنده در پيش درآمد آن گفت و شنفت، سردار را در چند سطر معرفي كرده بودم؛ كه بازنويسي آن در اين مجال ـ البته نه با افعال ماضي بلكه با افعال حال ـ به‌جاست: نگاه نو، روايت‌هاي ناب و تحليل‌هاي تازه او ـ و گاه خلاف آمد عادتش ـ كه با صميميت و لهجه شيرين دزفولي عجين بود، برايمان شنيدني و گوارا مي‌نمود. او را انساني فهيم، هوشمند، خلّاق، مبتكر، صريح‌اللهجه و البته سخت مت