خودباوري با تكيه بر انديشه‌هاي مقام معظم رهبري(قسمت اول)

By:

Jan 1, 1970

درآمد خودباوري از اركان مهم سازنده شخصيت فرد و جامعه و عاملي تعيين‌كننده در رسيدن افراد، جوامع، ملت‌ها و دولت‌ها به عزت و سربلندي است. وجود اين خصلت در هر فرد و جامعه‌اي نشانه‌اي از پيشرفت و كمال و فقدان آن منشاء خواري، ذلت و اسارت آن‌هاست. بي‌ترديد بسياري از معضلات و مشكلات فرد و جامعه در سايه خودباوري حل مي‌شود. انواع خودباوري به طور كلي چهار نوع خود باوري مكمل و مرتبط با يكديگر را، مي‌توان برشمرد: 1. خودباوري انساني؛ اعتقاد و باور به اينكه خداوند، انسان را اشرف مخلوقات آفريده، اسماء الهي را به او تعليم داده و به واسطه اين امتياز او را امانتدار خود نموده، عقل و اختيار به او واگذارد و او را مسجود فرشتگان قرار داده و عالم هستي را يكسره در خدمت و تسخير او نهاده و به همين جهت اشرف مخلوقات و مستعد رسيدن به بالاترين درجات كمال وجودي است. 2. خودباوري فردي؛ پذيرش اين باور كه هر كس به لحاظ آنكه انسان آفريده شده، داراي خلقتي منحصر به فرد و متفاوت با ديگران مي‌باشد و از يك سلسله ويژگي‌هاي برتر نظير استعداد و ظرفيت و زمينه رشد مخصوص برخوردار است. چنين باوري، فرد را در عمل به سمت شناخت نقاط قوت و ضعف خاصي كه دارد سوق داده و انگيزه حركت و تلاش را در جهت تقويت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف در او زنده و در رسيدن به خواسته‌هايش ياري مي‌كند. 3. خودباوري ملي؛ داشتن باور مثبت نسبت به استعدادها و توانمنديهاي ملي است. هركسي داراي استعدادها و توانمنديهايي است و نسبت به آن‌ها آگاه است؛ هر ملتي هم داراي امكانات و قدرت‌هاي بالقوه و بالفعلي است كه اگر نسبت به اين توانايي‌ها آگاه و در فرصت‌هاي مقتضي از آن‌ها بهره‌برداري نمايد داراي خودباوري ملي خواهد بود. 4. خودباوري ديني؛ خودباوري ديني يعني باور به اين كه ساختار خلقت انسان به گونه‌اي است كه براي داشتن يك زندگي صحيح نيازمند علم وآگاهي است؛ و بهترين و كاملترين نوع علم و آگاهي در كلام خداوند و سيره معصومين^ است. دين اسلام، نسبت به ساير اديان كامل‌ترين است و هيچ ديني بر آن، برتري ندارد. اسلام، تنها دين مورد قبول خداوند است. اهميت خودباوري خودباوري زيربناي عظمت و اقتدار انسان‌ها، ملت‌ها و دولت‌ها و راه رسيدن به عزت، شرافت، پيشرفت و توسعه فرد و جامعه است. با پيدايش خودباوري در افراد و ملت‌ها استعدادها شكوفا و معضلات و مشكلات بر طرف مي‌شود. دين، هويت فردي و اجتماعي جامعه ايراني را شكل داده و عشق‌ها، آرمان‌ها، غم‌ها، شادي‌ها و نظام زندگي، همه برآمده از آموزه‌هاي كانون دين است. خودباوري ديني به معنايي كه محصول خودشناسي و خودسازي در سايه تعاليم ديني باشد، نيرويي است كه به ناتوان‌ترين انسان‌ها، توفيق‌هاي بزرگ مي‌دهد و دشوارترين راه‌ها را براي آنان هموار مي‌كند. كسي كه خود و مذهب و مليت خود را باور كرده است، مساعدترين زمينه را براي شكوفايي استعدادهاي خويش فراهم آورده؛ و كسي كه به چنين باور ارزشمندي نرسيده، عمر گران مايه خود را صرف موزون كردن خود با ديگران كرده است. لازمه خود باوري لازمه خود باوري در ابعاد مختلف، شناخت توانمنديهاي فردي، ديني، ملي و اجتماعي است كه به عنوان مقدمه و اولين مرحله خودباوري محسوب مي‌شود، اين نوع شناخت مبتني بر چند امر است. اول: اين كه انسان موجودي فرامادي و مجرد است؛ شاكله شخصيت او از عالم امر است و عالم امر بر عالم خلق تسلط دارد؛ لذا هيچ مخلوقي قدرت غلبه بر انسان را ندارد. دوم: انسان به خاطر داشتن بعد فرامادي و مجرد، مخلوق كامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسماء و صفات الهي است و به همين دليل شايسته مقام خلافت الهي شده است. اگر انسان ارزش‌هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را در آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي كند و به توانايي‌هاي وسيعي كه خداوند در نهاد او قرار داده واقف باشد و بداند كه در زندگي خود كار و هدفي جز به فعليت رساندن مظهريت و جامعيت ندارد و كمال و سعادت او در دنيا و آخرت در گرو مظهريت او نسبت به كمالات الهي و قرب به خداوند است، انگيزه و شوق فراواني براي خودسازي در وجود او شكل خواهد گرفت؛ زيرا هدف خودسازي، شكوفا نمودن اين توانايي‌ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است. سوم: ضعف‌ها، نقص‌ها، كمبود‌ها، بيماري‌هاي روحي، اسارت‌ها و اموري كه مانع رشد آدمي مي‌شود و او را از خداي متعال دور مي‌كند، بايد شناسايي شود؛ زيرا يكي از عرصه‌هاي مهم خودسازي رفع موانع و مبارزه با ضعف‌ها و نقص‌هاست. خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است كه در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. روحيه خود باوري ديني زير بناي عظمت و اقتدار ملت‌ها و دولت‌ها و راه رسيدن به عزت و شرافت، پيشرفت و توسعه مسلمانان است. با پيدايش خودباوري در افراد و ملت‌ها استعدادها شكوفا و معضلات و مشكلات بر طرف مي‌شود. تركيب خود باوري در ايرانيان "خودباوري در مردم ايران تركيبي از باورهاي ديني و ملي است. مليّت ما از ابتدا با اسلام آميخته بود؛ زبان، آداب، دانش و دانشمندانمان با اسلام آميخته بودند. دانشمندان برجسته و نام‌آور و ماندگار ما كساني هستند كه دانش دين را در كنار دانش‌هاي معمولي زندگي دارا بودند. البته اين به آن معنا نيست كه طلاب مدرسة ديني اين خصوصيت را داشتند؛ بلكه، جامعه، جامعة ديني بود. فرهنگ، دانش، رفتار و سنت‌هاي ما با دين آميخته و بسياري از آنها از دين سرچشمه گرفته است. وقتي با هويت ملي و شاخصه‌هاي آن مبارزه مي‌كردند، قهراً مبارزة با دين جزو آنها بود و چون دين و ايمان پشتوانة همة ارزشهاي انساني است طبعاً با ايمان هم به شدت مخالفت مي‌كردند. اينان حاضر نشدند قبول كنند كه ما حتي لباس محلي داشته باشيم! ما ايراني‌ها با چند هزار سال سابقه، لباس بومي نداريم و لباس محلي و بومي‌مان را نمي‌شناسيم؛ در حالي‌كه بسياري از كشورهاي دنيا لباس بومي دارند. البته لباس بومي، مانع پيشرفت هم نيست؛ اما ما نداريم؛ چون آنها نگذاشتند. اين عمل به همان توصيه‌اي است كه مي‌گفت ايراني بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگي شود! ببينيد خودباختگي تا كجا. اين‌كه من هميشه مي‌گويم تهاجم فرهنگي، تهاجم فرهنگي اين است."2 عوامل ضعف خودباوري در فرد و جامعه در مجموع مي‌توان برخي از عوامل عمده ضعف خودباوري در فرد و جامعه را از زبان مقام معظم رهبري، چنين برشمرد: 1. ناآگاهي نسبت به لزوم خودباوري تا زماني كه نقش مهم خودباوري در زندگي فردي و اجتماعي به طور كامل شناخته نشود، استعداد و توانمندي‌هاي موجود در فرد و جامعه به خوبي مورد شناسايي قرار نگيرد و از امكانات بالفعل و بالقوه فردي، ملي و ديني كشور بي‌خبري باشد، از اهداف و نقشه‌هاي دشمنان بي‌خبر باشد، بي‌ترديد از اتخاذ شيوه‌هايي كه موجب ايجاد و يا تقويت خودباوري مي‌شوند نيز عاجز خواهد شد و استقلال و وحدت ملي جامعه در مقابل جوامع ديگر با خطر مواجه خواهد گشت و زمينه وابستگي در بسياري مسائل را در پي خواهد داشت. "اگر شما مي‌بينيد ملت ايران در طول يكي دو قرن از كاروان علم و تمدن عقب افتاد و كشور به دست بيگانگان و دشمنان يا دست‌نشاندگان آنها اداره شد، منشأ اين همه، ناآگاهي بود. ملت و جوانان و قشرهاي مختلف را در بي‌خبري و ناآگاهي نگه مي‌داشتند تا نفهمند چه دارد بر سر كشور مي‌آيد. كساني كه اگر به نقطه‌اي از دنيا نگاه مي‌كنند، جز نگاه طمعكارانه نيست - يعني استعمارگران - در طول دو قرن در سرتاسر كشور ما به دنبال منافع و اهداف شيطاني خودشان هر كاري توانستند، كردند و براي اين‌كه مانعي بر سر راه آنها نباشد، مردم را در غفلت نگه داشتند. خود بيگانگان نمي‌توانند مردم را غافل نگه دارند؛ ابزار آنها در اين كار، حكومت‌هاي وابسته و فاسد بود؛ حكومت قاجار و حكومت پهلوي اگرچه از مردم ايران بودند، اما شريك دزدان راه بودند؛ اگرچه خودشان وابستة به اين ملت و مرهون بار سنگين منت اين مردم بودند اما براي بيگانه كار مي‌كردند."3 2. احساس حقارت فرد و جامعه‌اي كه به خود اطمينان ندارد و تصور مي‌كند به آنچه مطلوب اوست نايل نمي‌شود، دچار عقده حقارت مي‌گردد. اين افراد و ملت‌ها خود را ناتوان تر از اين مي‌بينند كه بر مشكلات فائق آيند و در مقابل ديگران احساس حقارت مي‌كنند. خود كم بيني و خودباختگي زمينه بهره برداري از سرمايه‌ها و توانمندي‌هاي فردي و ملي و فرهنگي را از بين مي‌برد. و اين حالت چنان روحيه بي اعتمادي را در فرد و جامعه گسترش مي‌دهد كه افراد به آساني تحت تأثير ديگران قرار مي‌گيرند. و از تن دادن به كارهاي بزرگ خودداري مي‌كنند و به محض بروز كوچك ترين پيش‌آمد ناگوار مأيوس و نااميد مي‌شوند. "يك نگاه به وضعيت فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي كشورهاي مسلمان امروز و مشاهدة ضعف روحي و مادي آن و مداقه در نظامهاي سياسي و وضع دولتهاي اغلب اين كشورها كه در آن همه چيز حاكي از احساس حقارت و ناتواني است، روشن مي‌سازد كه از مهمترين علتهاي اين وضع، بيگانگي و بريدگي اين كشورها و ملتها از گذشته‌هاي تاريخي خود و مجد و عظمتي است كه از وراي قرنها مي‌تواند هر انسان ضعيف و نوميد را به حركت و تلاش اميدوارانه سوق دهد. آن مجد و شكوه تاريخي، در آغاز با قيام لله و جهاد مخلصانه براي خدا و عمل به احكام آزادي‌بخش و زندگي ساز اسلام و به بركت حركت مسلمين در صدر اسلام و در غربت روزهاي مكه و جهاد دوران مدينه، پايه‌گذاري شد. مولود مباركي كه "جامعة اسلامي" ناميده مي‌شود، به بركت جهاد و مبارزة حجاز توانست به جواني نيرومند و هوشمند بدل شود و سپس در طول قرنها توانست مشعل علم و معرفت و درفش قدرت و سياست را بر سر جهانيان بگسترداند. آن عظمت، از عظمت مبارزة مكه و مدينه سرچشمه گرفت."4 3. ترديد و دو دلي فرد و جامعه‌اي كه فاقد خودباوري است، با وجود استعدادهاي ذاتي و قابليت‌هاي فردي و ملي، قدرت بالا رفتن از نردبان ترقي را ندارند و همواره منتظرند ديگران براي آنها تصميم بگيرند. ترديد و بي ثباتي و تزلزل در زواياي مختلف زندگي آن‌ها ديده مي‌شود. اين گروه همواره پيرو اراده ديگرانند. همين تعلل و دو دلي چه بسا اوقات گران‌بها و استعدادهاي درخشان و فرصت‌هاي مناسب را از آن‌ها ربوده و دست يابي به موفقيت و كمال را براي آنان ناممكن ساخته است. "او [امام خميني] به ما تعليم داده بود كه مي‌توانيم هر كاري را انجام دهيم، و از اين‌كه بترسيم و ترديد كنيم، ما را برحذر داشته بود.... نبايد هيچ پديده‌اي ماية ترديد و نگراني بشود. براي يك فرد سپاهي، قاعدتا بيش از اين چيزي كه من گفتم، مطلوب نيست؛ يعني داشتن يك سپاه قوي و مقتدر و كارآمد و با مسؤليت عظيم به نظر من، اين بالاترين خواست يك فرد سپاهي علاقه‌مند به سپاه است."5 4. منفي بافي منفي بافي و منفي نگري از خصوصيات روشن افراد و جوامع فاقد خود باوري است. اين افراد تحت تأثير افكار منفي قرار دارند و طرز رفتار و تلقي آن‌ها راجع به اشخاص و اشياء بر اساس آن شكل گرفته است. "بلاي بزرگ براي انسانها اين است كه كارها و آرزوهاي بزرگ را نشدني گمان مي‌كنند؛ اين بلاي بزرگي است. يأس، بزرگترين دشمن انساني است كه مي‌خواهد آرزو يا آرماني را دنبال كند.6 5. ترس و عدم اطمينان ترس از خود، از نشانه‌هاي عدم خودباوري است. ترس از خود، نوعي طرد شخصيت خود و هويت ديني و ملي خود مي‌باشد. كسي كه به خود اعتماد و اطمينان ندارد هرگز شخصيت خويش را به طور كامل قبول نكرده و به حساب نياورده است؛ "اگر ملتي از عزت و شرف خود دفاع نكند و از هدفهاي خود دست بكشد و از گردن‌كلفتهاي عالم بترسد و حرف خود را پس بگيرد و در ميدان مواجهه با دشمن عقب‌نشيني كند سرنوشتش چيز ديگري خواهد بود و نتايجي كه براي او حاصل مي‌شود غير از آن چيزي مي‌باشد كه امروز براي ملت ايران پديد آمده است."7 6. تقليد كوركورانه از نشانه‌هاي فقدان خودباوري ديني، پيروي نسنجيده و تقليد كوركورانه از گفتار و رفتار ديگران است. كسي كه تصوير درستي از توانايي‌ها و استعدادهاي خود ندارد از ابتكار و خلاقيت و نوآوري به دور است. "ملت ايران، در بينش نظام سياسي‌اي كه امام بزرگوار در اين كشور برقرار كرد، نيازي ندارد كه روش‌هاي زندگي خود را از ديگران تقليد كند و ياد بگيرد؛ زيرا داراي فرهنگ غني و عميقي است."8 "يكي ديگر از ضعف‌هاي مطبوعات ما، تقليد كوركورانه از كارهاي غرب است. گفتيم كه روزنامه‌هاي غرب، از ما قوي‌تر و پخته‌ترند؛ اما معنايش اين نيست كه ما شكل عنوان گزيني خود را هم مانند آنها كنيم. فرض بفرماييد كيفيت دستور زبان انگليسي، مثلا در عقب و جلو بودن عناصر جمله، با زبان فارسي فرق مي‌كند. آنها طبق دستور و قاعدة زبان خودشان، شكل عنوان را مشخص مي‌كنند. چه لزومي دارد كه ما در زبان فارسي عيناً همان را تقليد كنيم؟! در بعضي از روزنامه‌ها مي‌بينيم كه عيناً از شكل عنوان‌گزيني روزنامه‌هاي آمريكايي و انگليسي تقليد مي‌كنند؛ كه البته از ما بدتر در اين زمينه، عربها هستند! چه لزومي دارد اين كار را بكنيم؟! تقليد يكسره، جايز نيست."9 7. تبليغات گسترده دشمنان امروزه يكي از شيوه‌هاي بسيار مؤثر نفوذ در افكار و انديشه‌هاي اقشار مختلف مردم، استفاده از تبليغات و ابزارهاي پيشرفته تبليغي است. اين روش، به قدري كارساز است كه از آن در عصر حاضر به جاي حمله‌هاي سنگين نظامي، كه در زمان‌هاي گذشته تنها راه به سيطره درآوردن جوامع ديگر بود، استفاده مي‌شود. "امروز مهمترين شگرد دشمني استكبار جهاني، در كيفيت تبليغات اوست. به اعتقاد من، امروز يكايك طراحان سياسي و تبليغاتي دشمن، دربارة كشور و مردم و دولت و مسؤلان ما، فكر مي‌كنند و چگونگي تبليغات را نسبت به اين مجموعه انتخاب مي‌كنند و خبرگزاريهاي وابسته به استكبار و صهيونيسم بين‌المللي نيز در باب كشور ما با همان شيوه‌ها عمل مي‌كنند. تبليغات امروز خبرگزاريها و راديوها در بارة ملت و امام و مسؤلان و آيندة كشور، همه محاسبه شده است. ما امروز، با ترفندهاي تبليغاتي مواجه هستيم. ملت بايد در مقابل تبليغات دشمن، خيلي هوشيار باشد.10 8. اختلاف و تشتت اختلاف و تشتت هر ملتي موجب ذلت، هلاكت و اسارت آنان در بند دشمنان خواهد بود. "دشمن از اختلافات سود مي‌برد و از تشتت آراء مردم سوء استفاده مي‌كند. دشمن از دودستگي‌ها و فتنه‌گري‌ها و جنگ‌افروزي‌هاي داخل كشور استفاده مي‌كند. وقتي يك ملت يكپارچه و يكدست باشد و مسؤولان كشور همه با يكديگر همدل و همراه باشند، شمشير دشمن كند مي‌شود و جرأت نمي‌كند به چنين كشور و ملتي نظر بد بيندازد و با او به چشم توطئه نگاه كند.11 "بزرگترين مصائب مسلمانان، تشتت و تفرق مسلمين و غفلت و دوري‌شان از امت بزرگ اسلامي است. اين را بايد اصلاح كرد. در اين، بايد تحولي ايجاد كرد. اگر مسلمان‌ها متحد شوند، اگر بيدار شوند، اگر متوجة قدرت خود شوند، اگر باور كنند كه وضعيت فعلي قابل تغيير است و مي‌شود بر سرنوشت خود مسلط شد و اگر ببينند كه چگونه بعضي از ملتها مثل ملت بزرگ ايران توانستند بر سرنوشت خودشان مسلط شوند و تحت تأثير قدرتها قرار نگيرند، مطمئنا مصائب دنياي اسلام هم تمام خواهد شد. امروز، اساس قضيه اين است."12 9. تجمل پرستي و افزون‌خواهي تجمل پرستي و تشريفات گرايي موجب نيازمندي و وابستگي است؛ و از جهت همين نياز، وابستگي پيش مي‌آيد. وابستگي موجب ذلت و خواري براي انسان مي‌شود؛ "اين‌جانب از اينكه كساني مي‌كوشند تا در ميان مردم ما رسم تجمل‌گرايي و اسراف و ولخرجي را شايع كنند، شديداً نگران و متأسفم؛ و از اين‌كه مردم فداكار و انقلابي ايران در امور شخصي به مصرف‌گرايي سوق داده شوند و قناعت انقلابي را از ياد ببرند، به خدا پناه مي‌برم. آنان كه تجملات و زياديهاي غيرضرور و ولخرج‌ مآبانه را از روي بي‌دردي ناشي از وسعت و توانايي مالي انجام مي‌دهند، به خود آيند و به انفاق روي آورند؛ و آنان كه با سختي و تنگدستي، بر خود چنين چيزي را تحميل مي‌كنند، از اين امر خسارت‌بار دست بكشند."13 سر گرمي‌هاي باطل و غرق شدن در لذت‌هاي زود گذر و حرام باعث تخدير و بي حس شدن افراد نسبت به مسائل حياتي و حيثيتي مي‌شود و در نتيجه زمينه براي نفوذ فساد و تباهي فراهم مي‌گردد، حساسيت فرد و جامعه نسبت به دشمنان داخلي و خارجي از بين مي‌رود و به دنبال آن عزت و سر بلندي از شخصيت فرد و جامعه رخت بر مي‌بندد. "يكي ديگر از توطئه‌هاي دشمن، توطئة فساد انگيزي است؛ نفوذ در نسل جوان، ايجاد فساد در ميان سربازان واقعي اسلام، جوانان را به مسائل فساد برانگيز سرگرم و مشغول كردن. جوانان بدانند كه اين توطئه است. ملتي كه جوانانش سرگرم فسق و فجور باشند، راه به جايي نخواهد برد. مي‌خواهند آن جوان بسيجي مؤمن و مخلص و پارسا را كه براي جهاد في‌سبيل‌الله به ميدان جنگ مي‌رفت و پشت سرش را نگاه نمي‌كرد و زندگي راحت و لذات و همه را پشت‌گوش مي‌انداخت، اسير و پابند كنند."14 "نگذاريد زياده‌طلبي و افزون‌طلبي به سمت شما هجوم آورد، اينها مراقبت مي‌خواهد. راحت‌طلبي، رفاه‌طلبي و عيش‌طلبي، چيزهايي است كه به تدريج در انسان اثر بد مي‌گذارد و خود انسان هم اول نمي‌فهمد. اين سفارش هميشگي من است. بدانيد در اين صورت، هيچ عامل و نيرويي زير اين آسمان وجود ندارد كه بتواند بر شما غلبه كند."15 10. شايعه‌ پراكني و شايعه پذيري از جمله عوامل پيدايش ترديد و تزلزل در خود باوري، شايعه پراكني دشمنان و شايعه پذيري فرد و جامعه است. شايعه و شايعه پراكني ناشي از عوامل متعددي است كه پاره‌اي ناشي از تاكتيك‌هاي تبليغاتي دشمنان نظام، ورشكستگان سياسي و... در جهت تخريب وجهه نظام، مسؤولين آن و تضعيف روحيه مردم و نتيجتاً بهره برداري سياسي مي‌باشد. "از جمله راههايي كه دشمن امروز سعي مي‌كند در ميان مردم ما نفوذ پيدا كند، شايعه‌پراكني است. از زمان پيروزي انقلاب تا امروز، هرجا توانستند، شايعه‌پراكني كردند. هدفشان اين است كه دل مردم را بلرزانند و اميد آنها را از بين ببرند. ... اگر كسي به اين تبليغاتي كه دشمنان از راههاي مختلف القا مي‌كنند، گوش كند، به نظرش مي‌رسد كه در ايران همه چيز در سراشيبي سقوط است!"16 پي‌نوشت‌ها: 1 عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس تهران. 2. بيانات در جمع كاركنان سازمان صدا و سيما 28/02/1383. 3. بيانات در اجتماع بزرگ مردم جيرفت 17/02/1384. 4. پيام به حجاج بيت‌الله الحرام 26/03/1370. 5. سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان و مسئولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى 19/04/1368. 6. بيانات در ديدار آزادگان 26/05/1371. 7. سخنرانى در مراسم بيعت روحانيون، مسئولان و اقشار مختلف مردم استان اصفهان 25/04/1368. 8. بيانات در اجتماع مرقد مطهر حضرت امام خمينى(ره) 14/03/1376. 9. بيانات در ديدار مديران و مسئولان مطبوعات كشور 13/02/1375. 10. سخنرانى در ديدار با فرزندان ممتاز شهدا، مسئولان امور فرهنگى بنياد شهيد و گروهى از دانشجويان امامية پاكستان 25/05/1368. 11. بيانات در اجتماع مردم جيرفت 17/02/1384. 12. بيانات در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام، به مناسبت عيد سعيد فطر 04/01/1372. 13. پيام به گردهمايى سراسرى فرماندهان بسيج، به مناسبت سالروز انتشار پيام رهبر فقيد انقلاب براى تشكيل بسيج مستضعفان و گراميداشت هفتة بسيج 02/09/1368. 14. سخنرانى در اجتماع بزرگ مردم خرم‌آباد 30/05/1370. 15. بيانات در ديدار اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى 24/06/1381. 16. همان.