معارف و چشم‌اندازهاي نو

By:

Jan 1, 1970

در گفتگويي صميمي با دكتر جعفر توفيقي معاون محترم آموزشي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري دروس معارف در حال نوعي دگرگوني ساختاري و محتوايي است و آيندة تازه‌اي را پيش رو دارد؛ آينده‌اي كه اميد مي‌رود پربارتر از گذشته باشد و با تحقق اهداف، ماية سربلندي گردد. حالا دروس معارف گام در راهي نهاده كه بي‌شك براي رسيدن به هدف، نيازمند توجه مسؤولان و همكاري ياران است. آقاي دكتر جعفر توفيقي، معاون آموزشي وزارت علوم كه عهده‌دار رياست كميته برنامه‌ريزي دروس معارف است، در گفتگويي صميمانه حرف‌هاي ما را شنيد، به درد دل‌هايمان گوش داد و به نگراني‌هاي ما پاسخ گفت. راستي، آيندة دروس معارف چگونه است و مشكلات آن را چگونه بايد برطرف كرد؟ دكتر توفيقي پاسخ مي‌گويد: با توجه به دغدغه‌هاي فراواني كه حضرت عالي دربارة دروس معارف اسلامي و وضعيت فعلي آن در دانشگاه‌ها داريد و همچنين به لحاظ رياست در كميتة برنامه‌ريزي دروس معارف، وضعيت و جايگاه فعلي و آيندة گروه معارف را در دانشگاه‌ها چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟ مشكلات پيش رو كدامند؟ ما در مورد دروس معارف، تجربه‌اي 20 ساله داريم. اصل موضوع كه مورد توافق همة دست اندركاران آموزش عالي و دانشگاه‌ها است به اين معنا كه براي نظام آموزش دانشگاهي، داشتن يك بسته آموزشي تحت عنوان دروس معارف الزامي است. نظام ما يك نظام ارزشي است و اعتقادات خاصي را دنبال مي‌كند. اين اعتقادات و آموزشِ اين ارزش‌ها كه جنبه پايه وعمومي هم دارد، در نظام آموزش عالي كشور طراحي شد و اكنون در حال اجرا است. بنابر اين خوشبختانه روي اصل موضوع در آموزش عالي كشور توافق كاملي وجود دارد. همه هم تلاش مي‌كنند وضعيت اين دروس را بهبود ببخشند. كمبودهايش را جبران و موانع‌اش را برطرف كنند و تنگناهايي را كه بر سر راه اجراي اين دروس از جمله كمبود مدرسين وجود دارد را به حداقل برسانند. بعد از تجربه چندين ساله در بحث دروس معارف. ما با دو مشكل عمده مواجه بوده‌ايم: 1ـ محتواي دروس كه بعد از يك تجربه بيست ساله بايد بازنگري مي‌شد چرا كه درس‌ها دستخوش تغييراتي شده، در آموزش و پرورش، ما دچار تغييراتي بوديم و از آنجا كه اين تغييرات بر روي آموزش عالي هم اثر مي‌گذاشت لازم بود اين دروس هم تغييراتي را داشته باشند. 2ـ بحث كمبود مدرسين و تأمين آن براي دروس معارف يكي ديگر از مشكلات ما بود. لذا براي اينكه به شكلي منسجم‌تر و بهتر براي دروس معارف برنامه‌ريزي شود، كميته‌اي توسط شوراي عالي برنامه‌ريزي در وزارت علوم با نام كميته برنامه‌ريزي دروس معارف اسلامي شكل گرفت. البته مشابه اين كميته براي همه رشته‌ها و درس‌هاي ديگر نيز هست اما به اين خاطر كه وزارتخانه توجه جدي‌تري به دروس معارف بكند و آن را به طور مستمر در دستور كارش قرار دهد اين كميته تأسيس شد كه من فكر مي‌كنم حداقل 3 سال است كه به طور مستمر تقريباً هر دو هفته يك بار (تقريباً كه مي‌گويم به خاطر اين است كه بعضي از جلسات ممكن است به مسافرت خورده باشد يا به ماه مبارك رمضان و اينها) تشكيل جلسه مي‌دهد و مزيت آن هم اين است كه اين كميته، كميته‌اي مشترك بين وزارت علوم، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها و وزارت بهداشت است. با حضور بعضي از صاحب نظران حوزة دروس معارف اين كميته در اين مدت چند مسئله اساسي مربوط به اين دروس را در دستور كار خود قرار داده است. يكي بحث بازنگري در عناوين دروس و محتواي دروس است كه متناسب با تحولات و نيازهاي جديد دانشجويان هر دوي اينها به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است و تقريباً در انتهاي كار است. براي تأمين مدرسين اين دوره‌ها، برنامه‌هايي جدي پيش‌بيني شده تا بتوان در سطح گسترده‌اي، از طريق برگزاري دوره‌هاي فوق ليسانس و دكترا مدرس ويژة معارف تربيت شود. بحث مهم ديگر جايگاه گروه‌هاي معارف در دانشگاه‌ها بود كه خوشبختانه تصميمات بسيار مفيدي را كميته گرفته و تقريباً هم اكنون به مرحلة انجام آزمايشي رسيده است. لطفاً توضيحات بيشتري در مورد اين جايگاه و اقدامات عملي كميته و همچنين نقش معاونت امور اساتيد نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها در اين رابطه بفرمائيد. براي اينكه كار كميته از يك پختگي و انسجام بيشتري برخوردار بشود كارش را با تأمل، تأني و با درنگ بيشتري دنبال مي‌كند. سعي كرده كه در هر مورد ريشه يابي كند و مسايل و مشكلات را دريابد. من در همين جا واقعاً از معاونت امور اساتيد نهاد نمايندگي بايد تشكر كنم. براي اينكه بيشتر از هر نهاد ديگري خودشان از محتواي اين دروس و از عملكرد اساتيد اين دروس ارزيابي دارند و گزارش‌هاي بسيار مفيدي را در نقد عملكرد اين دروس منتشر كرده‌اند كه براي كميته كه قصد داشت تا به دنبال راه حل‌ها بگردد بسيار راهگشا بود. ديگر اينكه خود كميته هم به اين بسنده نكرده به نظرات اعضاي جلسه از طريق نظرخواهي‌هاي كتبي و شفاهي در مراحل مختلف نظرات دانشگاه‌ها و گروه‌هاي معارف را گرفته است، در چند مرحله در جريان بازنگري دروس ما قضيه را در سمينار معاونين آموزشي مطرح كرديم، آن را كتباً براي دانشگاه‌ها و گروه‌هاي معارف، اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي، تعدادي از نخبگان و صاحب نظران فرستاديم. يعني تمام تلاش ما بر اين بود كه بررسي‌ها جامع و از انسجام و پختگي برخوردار باشد. از آنجا كه ضرورتي ندارد كه ما يك تعداد درس محدود را اعلام كنيم و دانشجو مجبور باشد فقط همان تعداد دروس را بگيرد. دامنه دروس را گسترده‌تر و عناوين متنوع‌تري را تعريف نموديم. بعضي مسايل هست كه جزء نيازهاي روز دانشجوست مثل راه و رسم زندگي اجتماعي حتي مسائل مربوط به محيط زيست و ارتباطش با ارزشها و اعتقادات ديني، نگاه كردن به مسايل اخلاقي از يك زاويه جديد يا بحث مباحث تاريخي و ايجاد يك تنوع در حوزه‌هاي مرتبط. تجربه نشان مي‌دهد كه دانشجو اگر در انتخاب دروس از اختيارات بيشتري برخوردار باشد معمولاً با علاقة بيشتري هم آن دروس را انتخاب مي‌كند و مي‌خواند. مأموريت و چارچوب اين دروس چگونه خواهد بود؟ تمام اين دروس و تغييرات در آن تحت چارچوب معارف، انديشه‌هاي اسلامي و مباني نظري است و مأموريت آنها هم همان معارف اسلامي، انديشه‌هاي اسلامي و مباني نظري است كه البته سعي شده در زير عنوان‌ها تنوع بيشتري داده شود. كميته در زمينه سرفصل‌هاي جديد چه اقدامات عملي صورت داده است؟ بعد از بررسي‌هاي نظري، كميته به سرفصل اين دروس و هدفي كه هر درس دنبال مي‌كند پرداخت. موارد را به دقت و در جلسات طولاني به تفصيل مورد بحث قرار داد كه خوشبختانه مرحله رايزني نهايي را مي‌گذراند و پس از آن براي تصويب به شوراي عالي انقلاب فرهنگي خواهد رفت كه البته در مراحل مياني‌اش هم مشورت‌هاي لازم با صاحب نظران شورا صورت گرفته و كساني كه در اين زمينه علاقه‌مند بوده در جريان امر قرار دارند و نظراتشان را ارائه داده‌اند. هم اكنون كه دروس معارف در پنج گرايش ارائه مي‌شود با مشكلات متعددي در زمينه‌هاي مختلفي روبروست. مسلماً مجموعة وزارتخانه و عزيزان دست اندركار، تلاششان بر اصلاح وضعيت موجود صرف نظر از سنگ اندازي‌ها در بعضي موارد در رابطه با دروس معارف مي‌باشد و حضرت عالي هم مستحضريد كه بعضي اوقات حتي زمزمه‌هايي مبني بر حذف بخشي از دروس معارف يا حتي كل آن به شكلي زيركانه در سطح دانشگاه‌ها مطرح شده كه به حمدالله هم اكنون اين جو به ناكامي تبديل شده است. لذا اگرچه اختياري كردن دروس معارف يك قدم مثبتي است و در مواردي قطعاً مي‌تواند مشكلات زيادي را پاسخ بدهد اما افزايش اين دروس نيز به طور حتم مسايلي را به دنبال خواهد داشت. ما براي ارائه همين پنج درس فعلي با مشكل استاد، متن و ارتباط با دانشجو و جايگاه معارف در دانشگاه مواجهيم سؤال ما اين است كه با توجه به تعدد موضوعات و اينكه با انتخابي شدن دروس، گروه‌هاي متعددي از دانشجويان دروس متعددي را انتخاب خواهند كرد اگر عزيزان در بخش تأمين استاد و متن نتوانند پا به پاي مصوبات كميته برنامه‌ريزي تأمين امكانات كنند وزارت خانة محترم چه تمهيدي انديشيده است؟ نكتة شما كاملاً دقيق است و در كميته مورد بحث قرار گرفته بعضي از ايرادهايي هم كه دانشگاه‌ها و صاحب نظران به تنوع دروس و اختياري بودن آن‌ها گرفته‌اند همين نكته‌اي است كه جناب عالي اشاره مي‌كنيد. در اين كه دانشگاه‌ها توان ندارند دروس اختياري را با يك تنوع و گستردگي ارائه بدهند اين ايراد وارد است، ولي بالاخره چون اصل موضوع يك تحول بسيار مثبتي را ايجاد خواهد كرد كميته مصرّ هست كه اين اتفاق بيفتد و ما مشكلاتش را حل كنيم. طبيعتاً تا شما يك عزمي براي حل يك مشكل نكنيد آن مشكل حل نمي‌شود. روشن است كه اگر دروس را اختياري كرديد، مدرس بيشتري مي‌خواهد، زحمت بيشتري دارد ولي بحث ما اين است كه اين كار واقعاً ارزش آن را دارد تا ما به سمت حل مشكلات آن برويم. البته هيچ دانشگاهي در هيچ مقطعي مجبور نخواهد بود كه تواني را كه ندارد عرضه كند. بنابر اين اين عرف در همه دانشگاه‌هاي دنيا است كه هر دانشگاهي حتي اگر دروس اختياري باشند متناسب با توانش دروس را ارائه دهد ولي بالاخره بايد يك فشار و انگيزه‌اي پشت سر ما باشد كه از فرصت‌ها استفاده كنيم و اين فرصت‌ها را ايجاد كنيم. به خصوص اينكه اگر لازم باشد در آيين نامه‌هاي آموزشي در وزارت خانه بازنگري مي‌كنيم كه دانشجو بتواند از جاهاي ديگر اين دروس را بگيرد. يعني اگر دانشگاه خودش توان ارائة يك درس را ندارد و دانشجو علاقه‌مند است، دانشگاه‌ها بتوانند با همكاري بيشتر طيف گسترده‌تري از مطالب را ارائه دهند و در بلند مدت هم، سيستم خودش را ملزم مي‌كند كه به فكر تأمين مدرس و استاد هم باشد. البته تا وقتي هم كه به اين شرايط برسيم دانشگاه‌ها بايد كم و بيش دانشجوها را تربيت كنند. منظور من اين نيست كه حالا فردا دانشجو راه بيفتد دانشگاه خودش را تحت فشار قرار دهد كه من حتماً درسي را مي‌خواهم بگيرم كه دانشگاه نه توانش را دارد نه فلان امكانش را! اين يك چشم‌انداز است كه ما به تدريج ظرفيت‌ها و توان خودمان را افزايش دهيم و بدانيم كه ما بايد فعاليت‌ها را صورت دهيم. يعني دروس معارف نمي‌تواند تا آخر عمر در اين چهار، پنج، درس محدود بماند و هيچ توجهي به نيازهاي شهري، محلي و منطقه‌اي و سليقه‌ها نداشته باشد. يكي ديگر از فعاليت‌هاي مهم كميته اين است كه تلاش مي‌كند تا گروه‌هاي معارف را در دانشگاه‌ها از ماهيت ستادي خارج كند و آنها را به يك گروه آموزشي تبديل كند در حال حاضر در دانشگاه‌ها يك سري گروه‌هاي آموزشي مثل گروه رياضي، فيزيك، جامعه شناسي و... داريم. اين گروه‌ها غلي‌رغم اينكه به همة دانشگاه‌ها سرويس مي‌دهند مثلاً گروه رياضي به همه دانشگاه سرويس مي‌دهد چون درس رياضي را همة رشته‌ها بايد بگيرند. تقريباً مثل دروس معارف است يعني از نظر سنخ درسي، ماهيت درسي آن هم حكم درس پايه را دارد. اما گروه رياضي چيزي دارد كه گروه معارف تا كنون نداشته است؛ گروه رياضي مي‌توانسته خودش فعاليت آموزشي و پژوهشي بكند. مي‌توانسته رشته داير كند و دانشجوي كارشناسي ارشد و دكترا بگيرد. اعضاي هيأت علمي‌اش مي‌توانستند كار پژوهشي بكنند. هم اكنون هيأت علمي ما براي گروه‌هاي رياضي از دانشجويان دكتراي گروه‌هاي رياضي تأمين مي شوند و هيأت علمي ما براي رشته‌هاي جامعه‌شناسي از دانشجويان دكتراي رشته‌هاي جامعه‌شناسي تأمين مي‌شوند در حالي كه گروه‌هاي معارف تا كنون اين وضعيت را نداشته‌اند. گروه‌هاي معارف تنها ستادي بوده كه براي برنامه‌ريزي ترمي خود، استاد را مثلاً از قم، از اين دانشگاه، از آن دانشگاه مي آورده و او سه يا شش واحد يا كمتر و بيشتر تدريس مي‌كرده و برمي‌گشته يا اينكه تمام وقت آن در دانشگاه است. ولي اگر توجه كنيد در گروه‌هاي معارف ما، فعاليت علمي در كنار ارائة دروس ارائه نمي‌شود. يعني يك عضو هيأت علمي گروه معارف نه پايان نامه مي‌گيرد نه دانشجوي دورة دكترا مي‌گيرد نه دانشجوي كارشناسي ارشد، نه مي‌تواند طرح پژوهشي انجام دهد. از فعاليت‌هاي مهم كميته اين است كه تلاش مي‌كند تا گروه‌هاي معارف را در دانشگاه‌ها از ماهيت ستادي خارج كند و آنها را به يك گروه آموزشي تبديل كند. كميته تصويب كرد كه گروه‌هاي معارف هم وزن ساير گروه‌هاي آموزشي شوند، حتي ما به طور آزمايشي پيشنهاد كرده‌ايم كه اگر دانشگاه‌هايي هستند كه دانشكده‌هاي الهيات و معارف اسلامي دارند اين گروه در آن دانشكده، در كنار بقيه گروه‌هاي دانشكده به يك گروه علمي تبديل شود و خودش، دانشجوي ارشد؛ دانشجوي دكترا بگيرد و در ضمن به همه دانشگاه و دروس خودش سرويس ارائه بدهد. اين باعث مي‌شود تا هيأت علمي در گروه معارف در كنار سه واحد يا پنج واحد درسي بخش عمدة وقتش به تربيت دانشجوي ارشد يا دانشجوي دكترا با رشته‌هاي جديد و در زمينة معارف بگذرد و وقتي فارغ التحصيل مي‌شوند مي‌توانند هيأت علمي گروه معارف شوند كه در واقع اين طرح در تأمين هيأت علمي يك زايندگي ايجاد مي‌كند. جناب آقاي دكتر، در صورت بروز مشكل و عوامل محدود كننده در جنبة عملي كردن اين مهم، چه تمهيدي مي‌شود انديشيد؟ دليلي ندارد كه مانع ايجاد شود چرا كه اولاً ما حمايت مي‌كنيم. زيرا كميته زير نظر معاونت آموزشي تشكيل شده و دبير شوراي گسترش هم عضو همين كميته است. البته از ابتدا معاون آموزشي رسماً عضو اين كميته نبوده است ولي دوستان عنايت كردند و جلسه را در اينجا تشكيل مي‌دهند و بنده خودم هم در تمام جلسات شركت مي‌كنم تا زماني كه اين موانع را برطرف كنيم. اگر توجه كنيد زماني كه گروه‌هاي معارف در سطح ستادي دانشگاه رها بودند شايد كسي به آن‌ها عنايت نمي‌كرد ولي وقتي دانشكدة الهيات مسئوليت اين گروه را مي‌پذيرد، موظف است مثل بقية گروه‌ها به آن نگاه كند و اين گروه عضو شوراي دانشكده بشود. البته اين را هم بايد گفت كه تنها هر گروه كه كيفيت‌هاي لازم را احراز كند مي‌تواند رشد كند. مثلاً اگر گروه جامعه‌شناسي مي‌تواند دانشجوي دكترا بگيرد براي اينكه هيأت علمي دارد و هيأت علمي‌اش فعاليت مي‌كند. گروه‌هاي معارف هم اگر مي‌خواهند رقابت كنند بايد اين كار را بكنند؛ يعني يك هيأت علمي معارف نمي‌تواند بگويد من كاري ندارم فقط سه واحد درس مي‌دهم. وقت مطالعه هم ندارم حالا به من دانشجوي دكترا بدهيد؛ نه اين كار را كسي نمي‌كند. شوراي گسترش براي اينكه در گروهي كارشناسي ارشد و دكترا داير كند يك استانداردهايي دارد كه آن استانداردها بايد رعايت شود. گروه‌هاي معارف هم به نظر من بايد احساس كنند كه يك فضاي فعاليت جديد برايشان پيش آمده كه بايد تلاش كنند و از اين فرصت استفاده نمايند. طبق آمار رسمي وزارت علوم در سال 80 نسبت دانشجو به اساتيد عضو هيأت علمي در گروه‌هاي ديگر 1 به 20 است ولي در گروه‌هاي معارف اسلامي اين نسبت 1 به 223 است. براي اينكه اساتيد، عضو هيأت علمي شوند و ما بتوانيم از آن‌ها كار پژوهشي، مشاوره و فعاليت‌هاي بيشتري بخواهيم، وزارتخانه براي نزديك كردن اين نسبت‌ها چه تمهيدي انديشيده است؟ موضوع بحث ما بهبود همين شاخصي است كه جناب عالي مي‌گوييد. ما مشغول انجام دو كار هستيم: يكي اينكه با روش‌هايي از اين قبيل كه عرض كردم انگيزه ايجاد كنيم كه كساني كه در حال تدريس‌اند تمام وقت مشغول شوند و دست به يك زايندگي و توليد بزنند، ممكن است در شرايط فعلي يك مدرس انگيزة زيادي براي استخدام در يك گروه آموزشي نداشته باشد ولي با فضايي كه ما ايجاد كرديم و كميته تصويب كرده است فكر مي‌كنيم كه انگيزه براي انجام كار بيشتر مي‌شود. از سوي ديگر دانشكدة تربيت مدرس دانشگاه قم را هم فعال مي‌كنيم كه مذاكرات اوليه‌اش صورت گرفته و بنا است تا در آن دانشكده، چند رشته در سطح كارشناسي ارشد و دكترا خاص همين دروس معارف تأسيس شود و كميته هم تصويب كرده كه مقدماتش نيز فراهم شده است و به زودي فعال مي‌شود. در واقع ما از يك طرف شروع به افزايش تعداد نفرات مي‌كنيم و از يك طرف انگيزه ايجاد مي‌كنيم تا مدرسين بيشتري جذب گروه معارف بشوند. در حال حاضر از اساتيدي كه در گروه‌هاي معارف وجود دارند حدود 86 درصد آنها، حق التدريس هستند و معمولاً در رتبه مربي، براي حفظ يا تقويت انگيزه اين اساتيد چه مي‌توان كرد؟ پيشنهاد دوستان اين بود كه ممكن است با توجه به ارزيابي‌هاي سالانة آنها و سطح تجربه آنان، مانند اساتيد هيأت علمي در رتبه و مزاياي حقوقشان ارتقايي قايل شد. نظر شما چيست؟ اين مسئله در دستور كار اين كميته است و در هر جلسه هم به اين بحث‌ها پرداخته مي‌شود. من خودم فكر مي‌كنم مهمترين انگيزه براي يك مدرس حق‌التدريس كه به طور دائم فعاليت كند، همان بحث ارتقاي علمي است. يعني اينكه بنده احساس كنم كه اگر تا امروز حق‌التدريس بودم از فردا اگر استخدام تمام وقت بشوم اين فرصت‌هاي علمي براي من وجود دارد. مثلاً فرصت ادامه تحصيل، فرصت ارتقا به مراتب استادياري، دانش ياري و... البته من مزاياي مادي را كمتر به آن توجه مي‌كنم اگرچه آن را نفي نمي‌كنم. آن هم ممكن است در هر حال يك انگيزه‌اي براي اعضاي هيأت علمي تمام وقت باشد ولي مهمتر اين است كه اگر يك مدرس معارف احساس كند دانشگاه محل امني براي فعاليت‌هاي علمي آينده او است چه بسا هيأت علمي تمام وقت مي‌شود تا بتواند بورس دكترا بگيرد و از سهميه مربيان و تسهيلات ادامه تحصيل آنان استفاده كند. تهسيلات ويژه‌اي كه كسي كه حق‌التدريس است نمي‌تواند از آن استفاده كند. اگر لازم باشد در آيين نامه‌هاي آموزشي در وزارت خانه بازنگري مي‌كنيم كه دانشجو بتواند از جاهاي ديگر اين دروس را بگيرد. يعني اگر دانشگاه خودش توان ارائة يك درس را ندارد و دانشجو علاقه‌مند است، دانشگاه‌ها بتوانند با همكاري بيشتر طيف گسترده‌تري از مطالب را ارائه دهند. در بُعد عملي دو مشكل در اينجا به نظر مي‌رسد؛ يكي ساختار و كادر دانشگاه‌ها است. مشكل اساسي كه در برخي دانشگاه‌ها وجود دارد اين است كه مجموعه زحمتكشان دانشگاه و در رأس، برخي رؤساي محترم دانشگاه‌ها به معارف چندان اهميت لازم را نمي‌دهند. حتي به گونه‌اي شده كه بعضاً در دو يا سه ترم در اختصاص كلاس به گروه معارف، گروه را دچار مشكل كرده‌اند حال با توجه به زحماتي كه در كميته برنامه‌ريزي دروس معارف صورت مي‌گيرد و پيگيري‌هاي حضرت عالي و مجموعه با اين مشكل چگونه برخورد مي‌شود؟ نكته ديگر ذهنيت‌هايي است كه تا به حال براي دانشجويان ما ايجاد شده مثلاً معارف چه سودي براي ما دارد؟ يا تلقي اين كه معارف با درس‌هاي ما چندان هماهنگي ندارد يا از باب همان دروس عمومي كه حضرت عالي فرموديد. بالاخره در كل دانشگاه‌هاي كشور اين ذهنيت وجود دارد كه به نوعي گروه‌هاي معارف ـ اگر چه بعضي از آنها شايد القائات از روي شيطنتهاست ـ در پاسخگويي به نيازهاي روز دانشجويان ناتوان بوده‌اند. نظر شما در اين مورد چيست؟ اينها بحث‌هاي گسترده‌اي است. خوشبختانه نظر سنجي‌هايي كه بين دانشجوها در مورد دروس معارف شده است، اكثريت دانشجوهايي كه مورد پرسش قرار گرفته‌اند بر ضرورت دروس معارف صحه گذاشته‌اند. اين نكته نكته مهمي است كه در هر حال شما احساس كنيد كه مخاطبتان بر ضرورت اين واقف است.البته نفي هم نمي‌شود كرد كه هميشه هستند كساني كه بگويند نه اين دروس ضرورت ندارد. نمي‌شود انتظار داشت همه يك جور فكر كنند. هر كس نظري دارد دليلي هم دارد ولي عمدة دانشجوها كه مورد پرسش هستند نظرشان اين است كه چيزي به اسم مجموعة دروس معارف ضروري است. براي اينكه توجه به نوعي هويت ديني و هويت اعتقادي بسيار ضروري و كليدي است. دانشجويي كه در يك نظام اعتقادي ارزشي و در يك نظام ديني صحبت مي‌كند اولين چيزي كه بايد فرا بگيرد اين است كه اصلاً «كي هست؟» يعني مبتني بر چه ارزش‌هايي درس مي‌خواند و فعاليت مي‌كند. مي‌خواهم بگويم اين دروس معارف كه اين مأموريت را به عهده دارند داراي نقش كليدي هستند و دانشجو هم به اين نقش كليدي واقف است. منتها آنجايي كه مي‌بينيد دانشجو گله دارد يكي در بحث محتواست كه ممكن است بگويد اين محتوا براي من سبك است يا بگويد نه من به اين زمينه علاقه ندارم يا بگويد من اين درس‌ها را قبلاً در دبيرستان گذرانده‌ام اين حرف‌هايي است كه بين دانشجوها زده شده. بنابر اين يك گله‌اي كه دانشجو دارد به محتواي دروس برمي‌گردد. يكي ديگر به نحوة تدريس. يعني زماني هست كه درس مفيد است دانشجو هم علاقه دارد ولي مدرس نمي‌تواند آن درس را ارائه دهد. من فكر مي‌كنم هم اكنون در كميته به هر دوي اينها مي‌پردازيم. يعني در محتوا بازنگري مي‌كنيم فصل مشترك‌ها را با آموزش و پرورش استخراج مي‌كنيم تا درس‌ها براي دانشجو تكراري نباشد ايجاد تنوع مي‌كنيم تا جايي كه مقدور است بتواند انتخاب كند. چرا كه ممكن است هنوز دانشگاه‌ها توان اينكه هر درسي را ارائه دهند، نداشته باشند ولي همين كه دانشجو احساس مي‌كند برايش حق انتخابي قائل شده‌اند و اينكه اگر در اين دانشگاه نتوانست درس بگيرد از دانشگاه ديگر مي‌تواند و احساس مي‌كند اين درسي را كه گرفته علاقه دارد پس با عشق و علاقة بيشتري آن را مي‌خواند. پس ما هم به محتوا مي‌پردازيم هم به مدرسين. براي مدرسين هم دوره‌هايي آموزشي در نظر داريم كه البته خود معاونت از مدت‌ها پيش تحت عنوان كارگاه‌هاي آموزشي گذاشته است اخيراً ما هم از آن حمايت مي‌كنيم و حمايت از آن را هم ادامه خواهيم داد كه در هر حال نهاد بتواند كارگاه‌هاي بيشتري براي مدرسين برگزار كند و اساتيد را با روش‌هاي تدريس، بيشتر آشنا كند تا بتوانند در دانشجو عشق و علاقة بيشتري ايجاد كنند و مهمتر از همة اينها اينكه گروه‌هاي معارف يك محفل فعاليت‌هاي علمي شوند. بنابر اين اين دروس از يك مشكلاتي رنج مي‌برد كه هيچ وقت اصل موضوع را نفي نكرده است ولي هميشه ما را هوشيار كرده كه بايد به فكر چاره و راه حل باشيم. تا قبل از اين كميته، بايد بگويم متأسفانه فعاليت‌ها منسجم نبوده و وزارت علوم نيز درگير اين دروس نبوده است. چرا كه ـ واقعيت اين است ـ بيشتر نهاد قضيه را دنبال مي‌كرد و نهاد هم در اين قضيه دست تنها بود از وقتي كه اين كميته تشكيل شده و هم فكري صورت گرفته، نهاد با وزارتخانه كار مشترك مي‌كند و كارهاي فكري محتوايي از طرف وزارتخانه پشتيباني ستادي مي‌شود، به نظر من چشم انداز بهتري به وجود آمده كه بتوانيم سريعتر نتيجه بگيريم. شما در سخنانتان به بحث آموزش كيفيت برتر در دروس معارف اشاره كرديد. همان گونه كه مطلع‌ايد اين مجموعه دروس غير از اينكه بخواهد صِرف آموزش باشد در واقع به دانشجو راه و رسم زندگي، اخلاق و غيره را ياد مي‌دهد. در واقع يك بعد ترويجي تربيتي دارد و اين خواه ناخواه مستلزم اين است كه استاد بتواند با دانشجويان ارتباطي دو سويه و مستمر داشته باشد كه طبق برآوردها به هر حال يكي از راهكارها، تناسب يا محدود بودن تعداد دانشجوها در كلاس است كه هم اكنون دانشگاه‌ها در اين رابطه با مشكلاتي مواجه‌اند نظر شما در اين مورد چيست؟ من هم تأييد مي‌كنم. ببينيد اين درسها نقش تربيتي‌اش بسيار قوي‌تر از نقش نظري آن است. يعني به نظر ما در اين كلاس‌ها فقط مسئله انتقال مفاهيم نيست. نقش تربيتي استاد به نظر بسيار فعال‌تر از ساير دروس است. مأموريت دروس معارف تربيت شخص است. به نظر من مفاهيم در اينجا خيلي مهم نيستند. خيلي مهم نيستند. اينكه شما معارف 1 را بگوييد يا معارف 2 را اينكه شما تاريخ اسلام بگوييد يا ريشه‌هاي انقلاب را اين متون هميشه در دسترس است و دانشجو مي‌تواند بخواند. آن پيچيدگي سخت را هم ندارد كه حتماً يك نفر بايد بيايد مفاهيم نظري را تفهيم كند. به نظر من در كلاس‌هاي معارف استاد فقط يك مدرّس تنها نيست بلكه دانشجو بيشتر خواهان الگو گرفتن از اين مدرس است. نمونه‌هاي زيادي است كه مدرس خوب درس داده ولي دانشجو راضي نيست براي اينكه دانشجو احساس مي‌كند كه مطالب خوبي گفته مي‌شود ولي از اخلاق و رفتار و در مجموع از آن نقش تربيتي اقناع نشده است. آن چيزي كه دانشجو را در صحنة عمل اجتماعي و در زندگي رفتارهايش كنترل مي‌كند و از او يك شهروند معقول با اخلاق و فهميده مي‌سازد آن نقش تربيتي است. در دروس معارف به هر ترتيب نقش استاد در درجه اول است نقش كليدي است و من فكر مي‌كنم كه با يك محتواي متوسط ولي با نقش تربيتي بسيار قوي بيشتر نتيجه مي‌گيريم تا يك محتواي سطح بالا. حال براي رسيدن به اين هدف، هر چقدر كلاس اين محيط را بيشتر ايجاد كند لازم مي آيد تا تعداد نفرات آن كم شود و استاد برنامه‌ريزي كند تا از وسايل سمعي و بصري استفاده شود. و هر وسيله‌اي كه تعامل استاد و دانشجو را بالا ببرد به نظر مفيد است. در كميته انشاء الله باز اگر لازم باشد راجع به نفرات كلاس و شرايط كلاس بحث مي‌كنيم بحثي هم در كميته راجع به روش‌هاي تدريس اين دروس داريم، گاهي به نظر مي‌آيد ممكن است ضرورت نداشته باشد كه اين دروس در يك فرمت ترمي هجده هفته‌اي ارائه شود ممكن است بعضي از دروس به شكل كارگاه و دوره‌هاي كارگاهي خاص در يك مدت زمان كمتر ولي با محتواي بيشتر و با تعامل بيشتر ارائه شود. بنابر اين روش‌هاي تدريس هم در دستور كار ماست. در خصوص نحوه جذب هيأت علمي، مسئلة خبرگان بدون مدرك و جايگاه آن در وزارت علوم و توافقاتي كه با نهاد در اين زمينه صورت گرفته است توضيح بفرمائيد؟ ما يك سري هماهنگي با نهاد داريم كه تقريبا هم نهايي شده و آن اين است كه چون دانشگاه‌ها در جذب هيأت علمي در گروه‌هاي معارف مشكل داشتند و روش كار دو گانه بود يعني نظر نهاد اين بود كه آنها بايد راجع به اعضاي هيأت علمي دانشگاه تعيين تكليف كنند و از طرفي دانشگاه احساس مي‌كرد كه چون هيأت علمي از اوست بايد با تشريفات و با روش‌هاي خودش قضيه را دنبال كند. و اين يعني دو گانگي. گاهي مدرسين گروه‌هاي معارف را نهاد تأييد مي‌كرد ولي دانشگاه نمي‌پذيرفت، گاهي دانشگاه تأييد مي‌كرد نهاد نمي‌پذيرفت، اخيراً در كميته يك هماهنگي ايجاد كرديم و يك دستورالعمل مفصلي نوشته شد كه هم نهاد به وظايف و اختيارات خودش عمل كند و هم دانشگاه از حق خودش محروم نشود. متقاضي تدريس با يك دستورالعمل مشخص بداند كه بايد به چه كسي مراجعه كند واز كجا گواهي ارائه بدهد و تأييديه را از چه كسي بگيرد كه بتواند هيأت علمي شود و در عين حال دچار سردرگمي هم نشود. بنابر اين در خصوص بحث خبرگان هم ما در مرتبة مربي و هم در مرتبه استاد ياري تشكيلاتي داريم كه اين تشكيلات مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي است. اخيراً هم دستورالعملش بازنگري و تجديد نظر شده و فكر مي‌كنم اين آمادگي هست تا به همه، چه كساني كه نهاد معرفي مي‌كند و چه كساني كه از جاهاي ديگر معرفي مي‌شوند سرويس بدهد. ايا اين همكاري كه «آزمون را تحت نظارت هيأت داوران خبرگان بدون مدرك» باز هم معاونت برگزار كند (همان طور كه تا كنون بوده) وجود خواهد داشت؟ مشكلي نمي‌بينيم و منافاتي هم با دستورالعمل ما ندارد چون هيأت خبرگان كه در اينجا هست بايد آزمون‌هايي را برگزار كند و اشكالي ندارد كه آزمون را نهاد ديگري برگزار كند و نتيجه‌اش را به هيأت برگرداند و هيأت هم تصميم نهايي را بگيرد. اساتيدي كه مي‌خواهند تبديل وضعيت كنند در رابطه با چاپ مقالات علمي در مجلات علمي پژوهشي با مشكل روبرو هستند. با توجه به فهرست مجلاتي كه داراي اعتبار علمي پژوهشي هستند، مجلاتي كه براي گروه معارف عملاً در مجموع نشريات تخصصي قرار مي‌گيرند تعدادشان فوق‌العاده اندك است كه شايد به طور خاص به 3 يا 4 مورد برسند كه به تعداد دو نوبت در سال يا كمي بيشتر چاپ مي‌شوند و تنها هفت يا هشت مورد مقاله را مي‌توانند چاپ كنند در حالي كه با توجه به اينكه بسياري ازاساتيد به پايان مرحلة پيماني يا رسمي ـ آزمايشي‌شان رسيده‌اند و قصد تبديل وضعيت دارند دفتر هيأت امنا معتقد است بايد مقالات آنها چاپ شده باشد. حال براي حل مشكل اين دسته از اساتيد آيا موافقت نمي‌كنيد كه حداقل ما شرط چاپ را برداشته شرط پذيرش ارائه يك مقاله در چارچوب علمي را به دفتر هيأت امنا پيشنهاد دهيم؟ اين نظر خوبي است منتها اجازه بدهيد كه به طور كامل بررسي شود. ما افرادي داريم كه درجه فوق ليسانس يا دكترا دارند اما در رشته‌اي غير مرتبط با معارف از طرفي همزمان داراي مدارك حوزوي هستند. آيا مي‌توان تعيين رتبة اين آقايان را با رتبة دانشگاهي‌شان انجام داد ولي براي تأييد صلاحيت علمي‌شان در جهت گرايش معارف، از تحصيلات حوزوي‌شان استفاده كرد؟ اين ممكن است به اشكال بر بخورد. اگر او خواهان اين است كه در حكمش بيايد كه اين شخص استاد يار گروه معارف است طبيعتاً بايد تحصيلات معارفي‌اش در حد استاد ياري‌اش باشد ولي اگر بخواهد در حكمش استاديار گروه اقتصاد باشد، اين شدني است ولي نمي‌شود به استناد يك تحصيلات ديگر استاديار يك رشته ديگر شد. يعني الان ممكن است كه يك نفر دكتراي اقتصاد داشته باشد كه مي‌تواند استاديار اقتصاد بشود ولي ممكن است در مورد تحصيلات حوزوي‌اش و خبرگان بدون مدركش بگويند اين در حد مربي دروس معارف مي‌تواند باشد. بنابر اين به استناد استادياري اقتصاد نمي‌توان حكمش را حكم استاديار معارف قلمداد كرد چون اين دو حوزة مختلف است و هر كدام بايد ارزشيابي خودش را داشته باشد. با تشكر از جناب آقاي توفيقي كه قبول زحمت كردند و دراين مصاحبه شركت نمودند.