پرسمان مهدويت

By:

Jan 1, 1970

1. مهدويت شخصيه و نوعيه چيست؟ در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت خاصه، صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت شخصيه است نه مهدويت نوعيه. اما برخي از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصر و دوره‌اي بايد يك مهدي وجود داشته باشد كه ويژگي‌ها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مي‌گويند هيچ عصري خالي از يك مهدي هادي نيست و ضرورتي هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسي است و چه خصائصي را داراست؟1 اين عقيده بعضي صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت شخصيه است، يعني يك فرد است كه مهدي اين امت و موعود امت‌ها و ملت‌هاست و ابعاد و ويژگي‌هاي او مشخص است. خانواده، پدر و مادر، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‌هاي ظهور و حتي خصوصيات جسمي او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگي‌هاي ذكر شده، ما فقط يك مهدي را قبول داريم. آري يك فرد به عنوان مهدي است كه واجد و جامع تمامي اين خصائص و ويژگي‌ها و نشانه‌‌هاست. براي آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقداري روشن‌تر شود، به اشعاري از ملاي رومي درباره امام حي غائب دقت كنيد كه مي‌گويد هر دوري يك ولي دارد ولي ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولي هست. پس به هر دوري وليي قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوي نكو باشد برست هركسي كوشيشه دل باشد شكست پس امام حي قائم آن ولي است خواه از نسل عمر، خواه از علي است مهدي و هادي وي است‌اي راه جو هم نهان و هم نشسته پيش رو2 اين كه در ابيات بالا ملاحظه مي‌نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهاني در مقام اثبات ندارد؛ بلكه تمامي ادله مهدويت شخصيه و خاصه به گونه‌اي است كه هر نوع مهدويت ديگري را نفي مي‌كند و مهدويت شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتي كه بيان داشتيم؛ اثبات مي‌نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسي‌ها پيرامون امام زمان، (عليه‌السلام)، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان مهدويت خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم. 2. آيا ذكر نام امام زمان(عج) به طور صريح جايز است؟ در بعضي روايات وارد شده كه نبايد صريحا اسم امام زمان، (عليه‌السلام)، را بيان كنيم بلكه بايد بگوييم (م ح م د) در روايتي آمده است: "لا يحل لكم ذكره باسمه"3 بنابراين اصلا ذكر نام حضرت، مباح نيست. بعضي از اعاظم و علماي دين مستقلاً در اين موضوع كتاب نوشته‌اند.4 شيخ حر عاملي در اين مسئله كتاب مستقلي تأليف نموده است.5 مرحوم ميرداماد كتاب مستقلي در اين مسئله به نام "شرعة التسمية" تأليف و بر حرمت ذكر نام اصلي امام زمان، (عليه‌السلام)، استدلال كرده است.6 شيخ صدوق كه متخصص و استاد جمع روايات مربوط به امام زمان، (عليه‌السلام)، است در كمال الدين مي‌فرمايد: "والذي اذهب اليه ما روي في النهي من التسمية"7 آنچه من به آن مايل شده‌ام رواياتي است كه در آنها از تسميه نهي شده است. درباره فتوا به حرمت ذكر نام صريح امام زمان(عليه‌السلام)، معتقدان به اين راي چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طبرسي، سيد اسماعيل عقيلي مولف "كفاية الموحدين"، ميرداماد، علامه مجلسي، محدث نوري... هر كدام به گونه‌اي به حرمت فتوا داده و آن را به زمان خاص و يا با شرايط مخصوص مقيد نموده و برداشت‌هاي گوناگوني از روايات مربوطه نجم الثاقب تأليف محدث نوري و ديگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهي حاصل نمود.8 لكن الان قول ديگري حاكم است و آن اينكه هيچ يك از مراجع معظم تقليد ما ذكر نام امام زمان(عليه‌السلام)، را حرام نمي‌دانند زيرا رواياتي را كه در اين خصوص صادر شده ناظر به زمان تقيه مي‌دانند و استدلال مي‌نمايند كه در روايات مربوطه به امام زمان(عليه‌السلام)، بيان شده كه نام و كنيه آن حضرت، نام و كنيه پيامبر(صلي الله وعليه وآله)، است. خوب وقتي بنا باشد كنيه پيامبر درباره ايشان علناً مطرح باشد؛ نام پيامبر نيز علنا در مورد ايشان مطرح شود، اين زمينه‌اي مي‌شد براي اينكه دشمنان، حضرت مهدي(ع) را شناسايي كرده و جان ايشان را مورد خطر و تهديد قرار دهند و اين مربوط به زمان تقيه و خطر بوده است. پس توجه مي‌شود كه اين مسئله از مسائلي است كه به تعبير امام راحل(قدس سره)، شرايط زمان و مكان به عنوان عناصر مؤثري در اجتهاد دخالت دارد و تاثير مي‌گذارد.9 برداشت و استنباط فقهاي ما اين است كه اين روايات ناظر به زمان تقيه است يعني زماني كه خلفاي عباسي با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار براي رديابي امام زمان(عليه‌السلام)، استفاده مي‌كردند تا آن حضرت را يافته و نابود نمايند. اما الان آن تقيه وجود ندارد آن حركت هم منتفي است. بنابراين ذكر نام امام زمان(عليه‌السلام) "حرمت مادامي" است يعني مادامي كه تقيه حاكم بوده ذكر نام صريح امام(عليه‌السلام) حرام بوده است اما وقتي تقيه مرتفع شد حرمت هم مرتقع مي‌شود. در اين ميان بعضي از بزرگان بين دو قول مطرح در اين مسئله جمع كرده اند و گفته اند به استناد بعضي از روايات ذكر نام صريح حضرت، (عليه‌السلام)، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نيست اما در غير اين موارد، بيان نام امام زمان، (عليه‌السلام)، اشكال ندارد. كما اينكه شيخ مفيد در ارشاد10 و محدث نوري در النجم الثاقب11 و شيخ صدوق دراعتقادات12 نام شريف آن حضرت را ذكر كرده اند و چنانكه گفته شد تفصيل و تشريح موضوع را بايد از مدارك و مصادر خاصه به دست آورد. 3. آيا برخاستن هنگام ذكر نام امام زمان (عليه‌السلام) واجب است؟ مدركي كه براي اين مسئله وجود دارد يكي روايتي است مشتمل بر داستان سفر "دعبل بن علي خزاعي" به خراسان و تشرف وي به محضر حضرت رضا(عليه‌السلام)، كه دعبل در آنجا قصيده‌اي را كه براي ائمه اطهار(عليهم السلام) سروده خدمت حضرت رضا(عليه‌السلام)، مطرح مي‌كند تا آنجا كه در شعر خود به نام حضرت صاحب الامر(عليه‌السلام)، مي‌رسد، امام هشتم(عليه‌السلام) با شنيدن نام مبارك حضرت صاحب الامر(عليه‌السلام)، از جاي خود برخاسته قيام مي‌فرمايد و دست بر روي سرگذارده و مي‌فرمايد: "اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه"13 چنانكه در روايت ديگري نيز آمده است كه روزي محضر حضرت صادق(عليه‌السلام)، نام حضرت صاحب الامر(عليه‌السلام)، برده شد، امام ششم(عليه‌السلام) به منظور تعظيم و احترام نام آن حضرت از جاي برخاسته قيام فرمود.14 بديهي است عملكرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، (عليهماالسلام)، براي هميشه سند و حجت بوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعي است و چنانچه در سند روايت ضعفي هم وجود داشته باشد اولاً: مي‌توان سيره مستمره شيعه را كه از سوي علماي اعلام و جامعه مؤمنين هميشه وجود داشته است جبران كننده اين ضعف اصطلاحي دانست. ثانياً: طبق قاعده علمي متداول ميان فقها و اصوليان، اين مورد را در كليت روايات "من بلغ" قرار داد. توضيح مطلب آنكه چنانچه سند روايتي يك مسئله مستحب و يا مكروه ثابت و مستند و واجد شرايط حجيت باشد كه در اين صورت عمل نخست را به عنوان يك موضوع مستحب و شرعي قطعي مي‌توان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان يك مكروه قطعي شرعي ترك نمود. اما در جايي كه سند روايتي داراي ضعف باشد و برخوردار از شرايط حجيت خبر نباشد؛ در اين صورت با پشتوانه اخبار و روايات متعددي كه مي‌گويند: "من بلغه شي ء من الثواب..." يعني هر كس كه ثوابي را بر عملي مطلع شد و به اميد آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد؛ البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد ديد هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پيامبر(صلي الله عليه وآله)، يا ائمه اطهار(عليهم السلام)، صادرنگرديده باشد.15 البته تفاوت اين موارد با استحباب و كراهت قطعي الصدور آن است كه در اينجا بايد عمل مورد بحث را به قصد رجاء و اميد اينكه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان يك مستحب قطعي و عمل مكروه را به قصد رجاء و اميد اينكه مورد كراهت شارع اسلام است ترك نمود نه به نيت يك مكروه قطعي. آيا استحباب برخاستن هنگام شنيدن نام مبارك امام عصر(عليه‌السلام)، شامل هر كدام از نام‌هاي آن حضرت است يا منحصر به كلمه "قائم آل محمد" است؟ اين نيز مورد بحث و گفتگو ميان بزرگان علم و دين است كه با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده مي‌گردد. 4. آيا امام زمان(عليه‌السلام) همسر و فرزند دارد؟ البته در اطراف اين سئوال پرسش‌هاي ديگري هم مطرح است كه اگر امام ازدواج نكرده است چگونه سنت پيامبر(ص) را ترك نموده؟ و اگر ازدواج كرده آيا اولاد دارد يا خير؟ و اگر اولاد دارد آنها كجا هستند؟ و اگراولاد ندارد آيا همسر ايشان نازاست يا خير؟ و اگر فوت كرده‌اند كي و كجا بوده و اگر زنده‌اند آيا آنها نيز همانند خود حضرت طول عمر دارند يا خير؟ و سئوالهاي پيوسته و سلسله وار كه در اين خصوص مطرح مي‌شود. لكن حق مطلب اين است كه هيچ دليلي برهمسر و اولاد داشتن امام زمان(عليه‌السلام) نيست، بلكه احياناً دليل بر نفي آن هم در شرايط فعلي وجود دارد. اما در رابطه با اينكه ازدواج سنت نبوي(صلي الله عليه وآله)، است به احتمال عقلي دو مسئله مطرح است يكي اينكه بگوييم ازدواج في نفسه سنتي است از سنن پيامبر(صلي‌الله عليه وآله) هر چند هيچ مسئله‌اي هم به دنبال آن نباشد "ان من سنتي النكاح"16 ولي معلوم نيست كه اين صورت صحيح باشد. لذا احتمال دوم مطرح مي‌گردد زيرا روايات ديگري ناظر بر اين هستند كه انسان ازدواج كند و بچه دار شود تا نسل مبارك اسلام فزوني يافته و زياد شود "تثقل الارض بلااله الاالله"17 كه البته اين كه در روايات آمده چيز واجبي نيست زيرا اگر ضرورت جامعه اسلامي و نيازهاي قطعي عالم ايجاب كند كه امام زمان(عليه‌السلام) تنها زندگي كند؛ ديگر عنوان سنت، پيامبر به هرمعنا باشد، هر چند به صورت مقطعي،منتفي خواهد بود و بحث اهم و مهم مطرح است كه سنت پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي مصالح عامه و جامعه اسلامي ترك شده و اين اشكالي ندارد. البته بحث ما در وجود همسر و فرزندان بر امام زمان(عليه‌السلام)، قبل از ظهور است و گر نه ما بر وجود همسر و فرزند براي حضرت صاحب الامر(عليه‌السلام)، بعد از ظهور دلائلي داريم. براي اين ادعا كه امام زمان(عليه‌السلام)، قبل از ظهور، همسر وفرزنداني دارد به روايتي كه از حضرت صادق(عليه‌السلام) نقل شده است استدلال شده كه فرمودند: "لايطلع علي موضعه احد من ولده و لاغيره؛ مطلع نيست بر مكان امام زمان(عليه‌السلام) در ايام غيبت هيچ كس نه از اولاد امام و نه غير اولاد مگر غلامي كه متصدي كارهاي آن حضرت است و فقط او ازمحل امام مطلع است."18 پس معلوم مي‌شود كه امام زمان(عليه‌السلام) اولاد دارد و وقتي فرزند داشت قطعاهمسر هم دارد. لكن مرحوم نعماني كه از اجله علماي اسلام است در كتاب "الغيبة" خود روايت را "من وليه"19 نقل كرده نه "من ولده" يعني هيچ كس نه دوست نه غير دوست بر جايگاه امام زمان(عليه‌السلام) مطلع نيست مگر خدمتكاري كه متصدي كارهاي آن حضرت است. با نقلي كه مرحوم نعماني آورده است نمي‌توان به نقل شيخ طوسي استدلال كرد؛ زيرا "اذاجاء الاحتمال بطل الاستدلال" و به نظر مي‌آيد كلمه "ولي" هم بهتر است چون با كلمه مولي كه در انتهاي روايت آمده سازگارتر است. سيدبن طاووس، در "جمال الاسبوع" كه اعمال هفته از شنبه تا جمعه را با مستحبات و زيارات و اعمال ذكر نموده از حضرت رضا(عليه‌السلام) زيارتي نقل مي‌كند كه حضرت فرموده است: "اين زيارت را براي امام زمان(عليه‌السلام) بخوانيد". در فقره‌اي از اين زيارت آمده است: "اللهم اعطه في نفسه و اهله وولده و ذريته و امته و جميع رعيته ما تقر عينه و تسر به نفسه؛20 خدايا به امام زمان(عليه‌السلام)، درمورد خودش، خانواده و اولاد، و ذريه و امت و رعايايش آن‌قدر عطا فرما كه چشمش روشن و دلش شادمان گردد. بنابراين زيارت، امام زمان(عليه‌السلام)، نه فقط اولاد بلكه ذريه هم دارد. اما به اين زيارت نامه دو اشكال وارد شده است. يكي اشكال سندي كه سندش ضعيف است و از اعتبار كافي برخوردار نيست و ديگر اينكه نظارتي به اين مطلب كه اهل و ذريه آن حضرت مربوط به دوران غيبت باشند ندارد بلكه شايد مربوط به دوران ظهور و حضور آن بزرگوارباشند. سيدبن طاووس همچنين از امام هشتم(عليه‌السلام)، زيارت ديگري براي امام زمان(عليه‌السلام)، نقل كرده كه در فقره‌اي از آن آمده است: "اللهم صل علي ولاة عهده والائمة من ولده"21 اما بايد توجه داشت كه در اين مورد نيز دو نقل وجود دارد يكي "الائمة من ولده" و ديگري "الائمة من بعده" و چون دو نقل محتمل هستند به هيچ كدام نمي‌توان بر مدعا استدلال كرد. البته ما مي‌دانيم كه بعد از امام زمان(عليه‌السلام)، ائمه‌اي وجود ندارد، حال يا فقها، يعني نواب عام امام زمان(عليه‌السلام) منظور هستند كه به قرينه كلمه "ولاة عهده" داراي مقام ولايت مي‌باشند يا مطلب ديگري مورد نظراست لكن به هر حال با وجود دو نقل نمي‌توان به طور قطع به هيچ كدام استدلال و استناد كرد. علامه مجلسي در بحارالانوار از امام صادق(عليه‌السلام)، درباره حضرت صاحب الامر(عليه‌السلام) روايتي نقل مي‌كند كه فرمودند: "كاني اري نزول القائم في مسجد السهله باهله و عياله."22 اين روايت هم سواي اشكال سندي نظارت به تشريف فرمايي و ظهور حضرت دارد چون نزول درمسجد سهله را بيان مي‌فرمايدبنابراين نمي‌توان از آن دلالت برزمان غيبت رابرداشت كرد. روايت ديگري كه بسيار جالب است و مسعودي كه شيعيان و سنيان قبولش دارند آن را نقل كرده چنين است كه مي‌گويد: "علي بن حمزه" "وابن السراج" و "ابن ابي سعيد" خدمت حضرت رضا(عليه‌السلام) مشرف شدند. علي بن حمزه مي‌گويد: "عرض كردم يابن رسول الله ما از زبان شما براي شيعيان نقل كرده ايم كه هيچ امامي ازدنيا نمي‌رود مگر اينكه فرزند خود را مي‌بيند." كه ملاحظه مي‌كنيد اين فقره روايت شامل امام زمان(عليه‌السلام)، هم مي‌شود لكن اين را هم جواب داده اند كه اين ناظر به وقت شهادت يافوت امام، عليه‌السلام، است پس اين روايت نيز به اعتبار شمول و صدق برامام زمان(عليه‌السلام) ناظر به بعد ازظهور آن حضرت و قبل از شهادت ايشان است، و جالب اين است كه وقتي علي بن حمزه اين را عرض مي‌كند امام هشتم(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: اضافه كرديد الا امام زمان23 كه معلوم مي‌شود امام زمان(عليه‌السلام)، درهنگام شهادت يا فرزند ندارد يا اگردارد در آن وقت حضور ندارند. به هر صورت از مجموع روايات ذكر شده هيچ دليلي بر اينكه الان امام زمان(عليه‌السلام)، زن و فرزندداشته باشد نداريم. ظاهرا اولين كسي كه صريحا به اين مطلب متعرض شده مرحوم آيت الله شيخ محمد تقي شوشتري(قدس سره)، است كه در بعضي تأليفاتش نوشته است امام زمان(عليه‌السلام)، بعد از ظهور اگر مجالي باشد ازدواج مي‌كند اما در دوره غيبت هيچ دليلي برانجام اين مسئله نداريم.24 پي‌نوشت‌ها: 1 . در این رابطه به کتاب مولوی نامه تالیف مرحوم جلال الدین همائی، ج دوم، صفحات 850 تا843 و 901 تا897 مراجعه شود که این عقیده را به گروهی از عرفاو صوفیه از جمله محیی‌الدین و مولوی نسبت داده و می گوید: این عقیده با مهدویت شخصیه منافاتی ندارد زیرا همان گروه از عارفان و صوفیان در عین حال به وجود امام عصر(علیه السلام) که همان مهدی موعود باشد نیز اعتقاد جازم دارند که در کلمات و تالیفات آنان موجود است. در کتاب یاد شده مهدی نوعی را به گونه ای تفسیر می نماید که با صرف نظر از مرحله ثبوت اما در مرحله اثبات، اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد لکن بسی مشکل است. 2 . مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، ص 239. 3 . روایت از امام حسن عسکری، (علیه السلام)، در کتاب شریف کافی، ج 1، ص 332; همچنین کمال الدین، صدوق، ج 2، باب 56، ص 648، نقل شده است. همچنین در کمال الدین، ج 2، ص 333، باب 33، حدیث 1، از امام صادق(علیه السلام) روایتی نقل شده که پیرامون حضرت مهدی(علیه السلام) فرمودند: "یغیب عنکم شخصه ولایحل لکم تسمیته." 4 . مرحوم علامه شیخ آقابزرگ طهرانی در کتاب ارزشمند "الذریعة الی تصانیف الشیعه" از حدود ده رساله در این خصوص یاد نموده است. 5 . علامه محقق شیخ محمد بن الحسن الحرالعاملی کتابی به نام کشف التعیمة فی حکم التسمیه نوشته که در واقع جواب رساله میرداماداست و در آن جواز تسمیه رااثبات کرده است. 6 . سید محمدباقرحسینی استرآبادی مشهور به میرداماد در کتاب شرعة التسمیه بیست روایت را که به نظر وی دلالت بر حرمت ذکر نام امام زمان (عج) دارند بیان نموده است. صاحب کفایة‌المهتدی که نزد میرداماد تلمذ نموده می نویسد: مدتی فیمابین میرداماد و شیخ بهایی، علیهماالرحمة، بر سر جوار تسسمیه وحرمت آن در زمان غیبت مناظره روی نموده و لهذا میرداماد کتاب مذکور راتالیف نمود. 7 . کمال الدین و تمام النعمة، ص 307. 8 . محمد تقی موسوی اصفهانی، مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، ج 2، ص 136 -109،18. میرزاحسین نوری طبرسی، النجم الثاقب فی الاحوال الامام الغائب . 9 . صحیفه نور، ج 21، ص 98 حضرت امام(قدس سره)، می فرمایند: زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. 10 . شیخ مفید، الارشادفی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، صص 343-342. 11 . النجم الثاقب، ص 58. 12 . شیخ صدوق در کتاب "اعتقادات" ص 95-93 می فرماید: "و نعتقد حجة الله فی ارضه و خلیفة علی عباده و هو القائم المنتظر،محمد بن الحسن بن علی بن محمد..." 13 . منتخب الاثر، ص 506 و 508 به نقل از کتاب "مرآة الکمال" علامه مامقانی و "الزم الناصب" شیخ علی یزدی حائری و "النجم الثاقب" تالیف محدث نوری. 14 . مکیال المکارم، ج 2، صص 172-171 به نقل از النجم الثاقب، محدث نوری، ص 523 و خود نویسنده دانشمند کتاب "مکیال المکارم" میگوید: سیره و روش مذهب شیعه دوازده امامی بر این سنت حسنه جاری است. 15 . به کتب علم اصول مانند رسائل شیخ انصاری و... و کتب روایات مانند بحارالانوار، وسائل الشیعه و... مراجعه شود. 16 . مکارم الاخلاق تالیف شیخ جلیل حسن بن الفضل الطبرسی، ص 196. 17 . همان، ص 196. 18 . عن المفضل بن عمر قال: سمعت اباعبدالله،علیه السلام، یقول: ان لصاحب هذاالامرغیبتین.احاهماتطول حتی یقول بعضهم مات و یقول بعضهم قتل و یقول بعضهم ذهب، حتی لایبقی علی امره من اصحابه الانفریسیر، لایطلع علی موضعه احد من ولده ولاغیره الا المولی الذی یلی امره. شیخ طوسی، "کتاب الغیبة" ص 161 - 162 و نیز "بحارالانوار" ج 52، ص 153. 19 . "... لایطلع علی موضعه احد من ولی و لاغیره الاالمولی یلی امره"، کتاب الغیبة، ص 114، ح 1. 20 . مکیال المکارم، ج 2، ص 73، به نقل از جمال الاسبوع، سید ابن طاووس، ص 506. 21 . همان، ص 76 به نقل از جمال الاسبوع. 22 . بحارالانوار، ج 52، ص 317. 23 . مسعودی، اثبات الوصیه، ص 201. 24 . ضروری است به کتاب نفیس و تحقیقی تاریخ النبی والال، علامه تستری، صفحات 112 و134 تا 131 مراجعه شود.