ولايت فاطمه زهرا(س)

By:

Jan 1, 1970

ولايت فاطمه زهرا(س)* درآمد كيفيّت خلقت يكسان چهارده معصوم(عليهم السلام) ايجاب مي‌كند كه در تمام شئون ولايت نيز در رديف يكديگر باشند؛ لذا اثرات بغض و محبّت، ‏اطاعت و يا عصيان نسبت به هر معصومي برابر و يكسان با آثار وِداد و يا عِناد، سرپيچي و يا پيروي نسبت ‏به هر يك از معصومين مي‌باشد. اخبار وارده در اين موضوع بسيار زياد و فوق العاده است، و شيعه و ‏سنّي همگي به اين روايات معتقد بوده و به صحّت آنها اعتراف دارند. در اينجا چند روايت از اين دست ‏اخبار براي نمونه نقل مي‌شود:‏"رسول خدا(ص) دست حسنين(ع) را گرفتند و فرمودند: هر كس من و اين دو فرزند من، و پدر و مادر اين دو را ‏دوست بدارد، روز قيامت با من هم درجه خواهد بود1". معناي هم درجه بودن با پيامبر(ص) سئوال اين است كه هم درجه بودن با پيامبر(ص)، مي‌تواند به چه معنا باشد؟ ابن‌حجر ‏هيثمي، ‌در "الصواعق"، پس از نقل اين روايت، پاسخ نيكويي داده است. او مي‌گويد: "در اينجا مبادا چنين ‏به نظر آيد كه مقصود، هم‌مقام بودن با رسول خداست؛ بلكه مراد اين است كه چون هر مسلمانِ با ايمان به ‏علي و اولاد او(عليهم السلام) محبّت داشته باشد، خداي تعالي او را به جوار رحمتش نزديك مي‌فرمايد، و در مركز ‏لطف و احسانش قرار مي‌دهد، و پرده‌ها برداشته مي‌شود. در اين مقامِ رفعِ حجاب، و بي پرده در محضر ‏حق تبارك و تعالي قرار گرفتن، با پيامبر هم صف و همراه است". چنان‌كه خداي تعالي مي‌فرمايد: "مسلمانان مؤمن، با ‏انبيا، صدّيقين، شهدا و صالحين ـ كه خدا نعمت‌هاي خويش را به آنان عطا فرموده ـ همگام و ‏همراهند، و چه رفيقان نيكويي"2. و كاملاً روشن است كه در اين آيه، يكسان بودن مقامات مطرح نيست؛ ‏بلكه مراد، برابر بودن همة اهل ايمان است در معرض فيض، و در جلوه گاه رحمت، و بي پرده در محضر لطف ‏و مرحمت خدا قرار گرفتن. وگرنه هر يك از انبيا، صدّيقين، شهدا، علما، صالحين، ابرار، اخيار و مخلصين را ‏مقامي‌خاصّ و جداگانه، و درجه و مرتبه‌اي مخصوص به خود مي‌باشد. پنج تن آل عبا را نيز مرتبه و مقامي‌‏ است بي نظير و مخصوص به خودشان كه هر پنج تن به طور يكسان در آن مشتركند، و هرگز كسي را به آن ‏مقام والا راه نيست".‏ حضرت رسول اكرم(ص) مي‌فرمايد: "هر كس فاطمه را بيازارد، مرا آزرده است؛ چنان‌كه خداي تعالي مي‌‏فرمايد: "همانا آن كساني كه خدا و رسول او را بيازارند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و از رحمت ‏خود دور فرمودنده است3".‏ رواياتي كه نقل شد و احاديثي كه از قول پيامبر اكرم(ص) در اين موضوع بيان مي‌شود، همگي عبارات كتب ‏عامّه است كه شيعه و سنّي در صحّت آنها متّفق القولند:‏ "فاطمه پارة تن من است، هر كس او را خشمگين كند، ‏مرا به خشم آورده است"4؛ "فاطمه پارة تن من است، آنچه فاطمه را ‏بيازارد مرا نيز آزرده مي‌سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناك مي‌كند."5؛ "فاطمه پارة تن من است، آنچه او ‏را دلگير كند مرا گرفته خاطر مي‌سازد، و آنچه او را مسرور گرداند مرا شاد مي‌نمايد."6؛ "فاطمه پارة تن من است، آنچه او را ‏آزرده كند مرا مي‌آزارد، و آنچه او را به زحمت اندازد مرا دچار مشقّت مي‌نمايد."7؛.... هدف ما از نقل اين احاديث شريف در منقبت حضرت زهرا(س) اين است كه ‏بر همگان ثابت شود موضوع محبّت و ياري آن حضرت، و يا بغض و دشمني و اذيّت او، عيناً همانند محبّت و ‏دوستي با پيامبر اكرم(ص) و يا عداوت و عناد نسبت به مقام نبوّت است؛ و اعتقاد داشتن به اين مطلب، هرگز ‏منحصر به يك مذهب خاص نيست، بلكه اين موضوع كاملاً اسلامي ‌و كلّي است؛ و بدون ترديد از معتقدات ‏ مسلمين جهان است8. چون مطلبِ مورد بحث نزد علماي عامّه نيز بسيار حائز اهميّت است و با اين روايات شريفه كه ‏ذكر شد، به طور صريح استدلال و ثابت كرده‌اند كه هر كس نسبت به حضرت زهراء(س) محبّت نداشته، و يا به ‏نحوي او را آزرده باشد كافر است لذا اين موضوع را عميقاً مورد بررسي قرار مي‌دهيم.‏ آزاردهنده فاطمه(س) كافر است گاه مطلبي را معتقدان به يك مذهب عنوان مي‌كنند، اما گاه موضوعي صد در صد عمومي‌ و ‏اسلامي است؛ و با توجه به مدارك و اسنادي كه از دانشمندان فريقين (شيعه و سنّي) نقل شده است، ‏كاملاً ثابت مي‌شود كه اين مطلب اسلامي است كه: هر كس حضرت صدّيقه(سلام الله عليها) را ‏آزار و اذيت نمايد و آن حضرت از او دل آزرده و ناخشنود باشد، كافر است.‏ در اين باره روايتي فوق العاده مهم و حيرت انگيز از پيامبر اكرم(ص) نقل مي‌شود كه آن حضرت فرمودند:‏ "همانا خداوند تبارك و تعالي غضب ‏مي‌كند هنگامي‌كه فاطمه به خشم آيد، و راضي مي‌شود آنگاه كه او راضي و خشنود گردد."9 ‏و در روايت ديگر، حضرت رسول(ص) خطاب به فاطمه(س) فرمودند:‏ "يا فاطمه، خدا با غضب تو غضب مي‌كند و با رضاي تو ‏راضي مي‌گردد.‏"10 اين دو روايت عجيب را عدّة زيادي از دانشمندان عامّه نقل كرده‌اند. فاطمه(س) صاحب مقام "ولايت مطلقه" با توجه به اينكه هر بشري، حالات مختلفي دارد، و در هر ساعتي، دستخوش تحوّلات گوناگوني است، معقول ‏نيست كه انسان در تمام لحظات زندگاني، با وجود آن همه دگرگوني‌ها، هميشه و همه جا مورد توجه خدا ‏بوده و رضايتش رضاي خدا، غضبش خشم خدا، مسرّتش خشنودي خدا، محبّتش حبّ خدا، و دشمني با ‏او دشمني با خدا باشد؛ و هر كسي به اين بشر به چشم حقارت نگاه كند، خدا نيز با نظر حقارت بر او ‏بنگرد؛ مگر اينكه صاحب مقام ولايت مطلقه بوده باشد؛ و به اعتبار همان مقام كه عيناً پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) نيز دارا هستند، تنها اين موضوع امكان پذير مي‌باشد.‏ فاطمه(س) وجود مقدّسي است كه پيامبر اكرم(ص) يك عمر او را به تمام امّتش معرّفي كرده، و ‏مقامات معنوي‌اش را بيان فرموده است.‏ چنان‌كه گفته شد، كاملاً روشن و مبرهن است آن بشري كه محبّتش محبّت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، ‏رضايتش رضايت خدا، مخالفتش مخالفت خدا، سَخَط‌ و غضبش غضب خداست، لازمه‌اش اين ‏است كه بايد صاحب مقام شامخ "ولايت مطلقه" باشد، و در نتيجه هر كس به صاحب ولايت ايمان نياورد و ‏محبّتش را در دل نداشته باشد كافر است. اين مطلبي است كه علماي عامه نيز به آن ايمان و اعتقاد ‏دارند؛ كه در اينجا نقل بعضي از عبارات آنها مفيد و ضروري است: ‏ابوالقاسم سهيلي در كتاب "الرّوض الاُنُف" مي‌نويسد:‏"هنگامي‌كه رِفاعَه از گناهي كه مرتكب شده بود، توبه كرد، خودش را محكم به چوب توبه بست و ‏سوگند خورد هرگز آن بند را نگشايد مگر اينكه محمّد بن عبدالله(ص) به دست خود آن را باز فرمايد، و اين را ‏نشان قبول شدن توبة خود قرار داده بود، تا اينكه آية قبول شدن توبة او از جانب پروردگار نازل شد.11 در ‏آن هنگام حضرت فاطمه(س) اراده فرمودند كه آن بندها را بگشايند، ولي ابولُبابَه گفت: كسي جز پيامبر نبايد مرا از بند ‏رها نمايد؛ زيرا من به اين امر سوگند ياد كرده‌ام، و چون سخن به گوش پيامبر اكرم(ص) رسيد، حضرت فرمودند: ‏"همانا فاطمه پارة تن من است" ـ سپس راوي حديث چنين نتيجه مي‌گيرد: ـ اين حديث دلالت دارد بر ‏اينكه هر كس فاطمه را دشنام دهد، كافر مي‌شود، و هر كس بر او صلوات فرستد، برابر است با صلوات بر ‏پدرش رسول خدا".‏ در كيفيّت صلوات و سلام بر او و زيارتش، اخباري از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه همه نشانگر اين است ‏كه حضرت زهرا ـ همانند رسول خدا ـ در اين مطالب كاملاً استقلال داشته و صلوات و زياراتي مخصوص به ‏خود دارد. اين روايت را ابن‌حجر نيز در شرح كتاب "جامع صغير" نقل كرده است، و جالب‌تر اينكه زين‌الدّين ‏مُناوي صاحب كتاب "كُنوز الدَّقائق" ضمن بيان اين حديث مي‌گويد:‏"ابو القاسم سهيلي با حديث شريف "فاطمةٌ بَضعَةٌ مِنّي..." استدلال مي‌كند كه هر كس فاطمه را ‏دشنام دهد، كافر است ـ چون اين عمل، مُشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است و خدا چنين كسي را ‏دشمن مي‌دارد و هر كسي را كه خدا دشمن بدارد، يقيناً كافر است ـ، سهيلي از همين حديث نتيجه مي‌‏گيرد كه: فاطمه از شيخين ـ ابوبكر و عمرـ نيز برتر است.12 ابن حجر مي‌گويد: "آزار و اذيت فاطمه، حرام است؛ زيرا هر چيزي كه او را آزرده خاطر كند، پيامبر(ص) را دل ‏آزرده مي‌نمايد، و آنچه رسول خدا را بيازارد، در حقيقت خدا را اذيت كرده است... ـ ابن حجر در پايان سخن ‏چنين نتيجه مي‌گيرد ـ: آنچه تاريخ گذشته به ما گوشزد مي‌كند، اين است كه جزاي آن كس كه ‏زهرا را بيازارد، گرفتاري در دنياست، و البته عذاب او در آخرت شديدتر خواهد بود".13 ناسزا گفتن به حضرت صدّيقه(س) برابر است با دشنام به پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) و در ‏نتيجه مساوي است با دشنام به حضرت حقّ تبارك و تعالي، چنان‌كه رسول خدا دربارة علي(ع) مي‌فرمايد:‏ "به علي(ع) دشنام ندهيد؛ هر كس به او دشنام دهد، در حقيقت مرا ناسزا گفته است؛ و هر كس به من ‏دشنام دهد، همانا به خدا بد ‌زباني كرده است".14 اين فرمايش‌هاي پيامبر اكرم(ص) در منقبت حضرت زهرا(س)، عيناً با همين مضامين در كتب ‏شيعه و سنّي نقل شده است كه نشان مي‌دهد آن حضرت(س) در جميع احكام و شئون ولايت، با رسول خدا(ص) و ‏اميرالمؤمنين(ع) شريك است؛ لذا علما فتوا مي‌دهند كه هر كس به پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين، يا ‏فاطمة زهرا(عليهم السلام) دشنام دهد، واجب القتل است، و دانشمندان عامه مي‌گويند: "هم كافر است و هم واجب ‏القتل".‏ صلوات بر فاطمه(سلام الله عليها) دليل ديگري كه "وليّة الله" بودن حضرت صدّيقه(س) را اثبات مي‌كند، استقلال آن حضرت در ‏موضوع صلوات فرستادن بر آن حضرت و كيفيّت زيارتش مي‌باشد، كه همانند صلوات بر پيامبر اكرم، اميرالمؤمنين و ‏حسنين(ع) و زيارت آن بزرگواران است؛ يعني همان‌گونه كه به صلوات بر آن چهار وجود مقدّس و زيارتشان امر شده ‏است، نسبت به حضرت زهرا(س) نيز در اين موارد، همگان مأمور و مأجورند. فاطمه(س) كه مشمول ‏آية تطهير و از اهل بيت پيامبر اكرم ـ يعني آل محمّد (ص) است ـ، كيفيّت صلوات بر ‏او را رسول خدا به صراحت چنين بيان داشته است:‏ "بر من صلوات بَتراء (= ناقص، دُم بريده و بريده شده) نفرستيد"، سؤال شد: يا رسول‌الله! صلوات بَتراء ‏چيست؟ فرمودند: اينكه (بر من صلوات بفرستيد و) بگوييد "اللهمّ صلّ علي محمّد" ولي دربارة آل15 من ‏ساكت باشيد. شما بايد بگوييد: "اللهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد"16. صلواتي كه شامل علي، فاطمه و حسنين(ع) نباشد، مقطوع و بريده است و مورد قبول خدا ‏و رسولش نمي‌باشد. لذا حضرت صدّيقة زهرا(س) همرديف و برابر افرادي است كه جميع مسلمين با ايمان ‏جهان ـ از شيعه و سنّي ـ هر شبانه روز در تشهد نمازهاي پنج‌گانه بر او درود مي‌فرستند؛ و او در اين ‏مقام، همتاي محمّد بن عبدالله(ص)، و علي(ع) و حسنين(ع) است؛ و همين لزوم صلوات بر فاطمه(س) در هنگام اقامة نماز، يك منقبت و فضيلت ساده نيست، بلكه نشانگر مرتبة اعلي و منصب ‏والاي آن حضرت است كه اين‌چنين در جَنب صاحبان رسالت و امامت قرار گرفته است. بدون ترديد بايد ‏فاطمه، خود وليّة الله و داراي مقام ولايت بوده باشد، تا همرديف و همتاي اولياي خدا، مورد خضوع و ‏مشمول صلوات و درود جميع مؤمنين جهان در هر زمان و مكان باشد.‏ پيامبر اكرم(ص) خطاب به فاطمه زهرا(س) مي‌فرمايد: "يا فاطمه هر كس بر تو صلوات بفرستد خداي تعالي او را بيامرزد و در بهشت او را به من ملحق گرداند." 17 پى‏نوشت‌ها: *. گزيده‌اي از موضوع دوازدهم و پانزدهم كتاب ارزشمند "فاطمة الزهرا(س)"، گفتار علامه عبدالحسين اميني(ره) به كوشش حبيب چايچيان (حسان). 1. مسند، احمد بن حنبل، ج 4، ص 127 و ساير منابع روايي‏. 2.نساء/ 69. 3. احزاب/57.‏ 4 . سيدابن طاوس، الطرائف، ج 1، ص 262، ح 363. 5 .ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 193. 6 .بحارالانوار، ج 43، ص 39، ح 41. 7. براي مشاهدّ اسامي‌تعداد كثيري از دانشمندان سنّي كه اين روايت را با اختلاف جزئي در الفاظ آورده ‏اند، به متن و پاورقي‌هاي كتاب فاطمه زهرا، صص 286 تا 294 مراجعه فرماييد.‏ 8. براي جلوگيري از اطالة كلام، به كتاب فاطمه الزهرا(س)، علامه اميني موضوع دوازدهم.‌ نظر بيفكنيد.‏ 9 . بحارالانوار، ج 21، ص 279. 10 .همان، ج 30، ص 347، ح 164. 11. سهيلي، ابوالقاسم، الرّوض الانف، ج2، ص 196. 12. فيض القدير، ج 4، ص 421‏. 13. الصواعق المحرقه، ص 225. 14. مستدرك، حاكم، ج 3، ص 121 و منابع ديگر‏. 15. دربارة واژه "آل" و وجود آن در قرآن، بحث مستوفايي صورت گرفته كه براي جلوگيري از اطالة ‏كلام، از نقل آن منصرف شده، ولي به علاقمندان توصيه مي‌شود در اين باره به كتاب "فاطمه زهراء"، ص 328 و 329 ‏مراجعه فرمايند.‏ 16. ‏ الصواعق المحرقه، ص 225. 17 . بحارالانوار، ج 43، ص 55.