جهاني شدن و فرهنگ اسلامي ـ ايراني

By:

Jan 1, 1970

دیپلماسی فرهنگی در مورد ديپلماسي فرهنگي جمهوري اسلامي، شايد كلمة ديپلماسي گويا نباشد. ديپلماسي خيلي اختصاصي است. اما در مقابل؛ عبارت سياست فرهنگي در این خصوص شایسته تر به نظر می رسد. سياست اعم از ديپلماسي است؛ يعني معناي فراگيرتري دارد. گفته مي‌شود: سياست اقتصادي، سياست فرهنگي، سياست پولي. سياست در حقيقت تدبير امور است. اگر بگوييم تدبير امور فرهنگي شايد بهتر باشد. سياست فرهنگي جمهوري اسلامي از ابتداي انقلاب تاكنون در جهت تبيين اسلام، اهل بيت، تشيع و يا تبيين انقلاب، چگونگي و چرايي آن، سابقه، اهداف و آينده آن و يك حركت فعال سازمان دهي شده و در واقع تبليغي درجهت تبيين اسلام و تشيع در جمهوري اسلامي است. اين امر شاخه‌هاي مختلف، ملاحظات و خط قرمزهايي دارد و منظور از آنچه به عنوان صدور انقلاب از ابتداي انقلاب گفتيم همان صدور تفكر انقلابي و تبيين برون مرزي پشتوانة‌ فكري انقلاب بوده است. انقلاب اسلامی که برخاسته از اسلام و تشيع در كشور ماست؛ قلة‌ بيداري اسلامي است. يكي از جاهايي كه منحني بيداري اسلامي خودش را بالا كشيده است؛ انقلاب اسلامي ايران است. اجازه بدهید مقایسه ای بین بعضی از نمونه‌های بیداری جهان اسلام و انقلاب ایران داشته باشیم؛ مثلا اتفاقي كه در مصر در زمان جمال عبدالناصر به عنوان كودتا و يا به قول عربها، انقلاب عسگري افتاد یا كودتاي ژنرال نجيب در حقيقت يك جلوه‌اي از بيداري اسلامي بود؛ اما بین كاري كه در مصر انجام شد با كاري كه در ايران صورت گرفت خيلي فاصله وجود دارد وممکن است تحلیل این دو واقعه در جزئیات از مجال و حوصله بحث خارج باشد؛ اما شما نمونه‌های متعددی از این قبیل را در جهان اسلام مشاهده می کنید که هیچ کدام با انقلاب اسلامی ایران قابل مقایسه نیست. فرصت‌ها و چالش‌هاي ديپلماسي فرهنگي در خصوص فرصت‌ها، تهديدها و چالش‌ها باید بگوییم که ما از فرصت‌ها تقريباً خوب استفاده كرده‌ايم. موضوع سلمان رشدي و فتواي حضرت امام (ره) يك فرصت تاريخي بسيار مهم بود، كه امام به موقع و خوب از آن استفاده كرد. ببینید سلمان رشدی كسي است كه با انگليس ارتباط دارد. به عبارت دیگر يك مسلمان هندي مقيم انگليس كه آدم مشكوكي است. يا اگر هم نباشد آدم بي‌ريشه و بي‌اعتقادي است كه انگليسي‌‌ها او را به كار گرفته‌اند. سلمان رشدي مي‌آيد به اسلام اهانت مي‌كند. شايد منظورش این بوده باشد كه ببينند واكنش جهان اسلام چگونه است؟ امام(ره) كه آن واكنش را نشان دادند اولاً به طرف غربي‌ها فهماندند که خط قرمز ما چیست؟ در ثاني این اقدام بموقع يك فايدة بسيار مهم داشت و آن اين بود كه ايشان با اين چند كلمه به توطئه‌هايي كه در جهت تفرقه بين شيعه و سني در جهان اسلام شكل مي‌گرفت خاتمه دادند و با يك حركت، تلاش‌هاي چندين و چند ساله معاندين و مخالفين اسلام را در جهت تفرقه‌افكني خنثي كردند. بسياري از علماي اهل سنت موقعي كه چنين چيزي را شنيدند عملاً ذهنيت آنها پاك شد. فرصت دیگر فرصت اخيري بود كه مقام معظم رهبري از آن در جهت حمايت از فلسطين استفاده كردند. مدتي پيش بعضي از اشخاص بي‌توجه در جهان اسلام به اسم تسنن عليه تشيع حرف زدند و سمپاشي‌هايي صورت گرفت و حتي كار به آنجا رسيده بود كه در جنگ 33 روزه بعضي از روحاني نمايان بعضي از كشورهاي عربي كه قطعاً مزدور بعضي از حكومت‌ها هستند، گفتند كه حتي دعا كردن براي پيروزي حزب‌ا... كه زير فشار نظاميان رژيم اشغالگر قدس قرار داشت حرام است؛ براي اينكه اينها شيعه هستند. حزب‌ا... به نمايندگي از طرف همة‌ جهان اسلام براي اولين بار طوري مقابل رژيم اشغالگر قدس ايستاد كه رژيم اشغالگر قدس را به زانو در آورد. آن وقت به جاي اينكه به آنها كمك مالي و تبليغاتي بشود يك آخوند درباري به ظاهر اهل سنت كه حتماً اكثريت علماي اهل سنت اينطور آدمها را نفي مي‌كنند مي‌گويد براي حزب‌ا... دعا نكنيد كه پيروز شود. معني آن اين است كه براي پيروزي رژيم اشغالگر قدس دعا كنيد. ببينيد شرایط چگونه است و تا کجا در جهت ایجاد اختلاف پيش رفتند؛ اما از این طرف، ماجراي فلسطين كه پيش آمد و حملة‌ رژيم اشغالگر قدس به غزه که انجام شد، مقام معظم رهبري بيانية قاطع و محكمي دادند. فلسطيني‌ها نوعاً از اهل سنت هستند ولي آنجا كه منافع مسلمين ايجاب مي‌كند مي‌بينيد كه علماي اسلام و مراجع جمهوري اسلامي چگونه از برادران اهل سنت دفاع مي‌كنند. از این‌گونه مسائل که گاهی به صورت تهدید درنظام بین الملل در عرصه فرهنگ بروز می‌کند با اصول ارزشی انقلاب و تدابیر حکیمانه حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری تبدیل به فرصت‌های ارزشمندی شده است. این موضوع یعنی تبدیل تهدیدات به فرصت‌ها در نظام بین الملل خصوصا در نظام ارزشی اسلام و تشیع و فرهنگ اسلامی از موضوعاتی است که محققان عرصه فرهنگ باید به آن توجه کنند و اگر به دیپلماسی جمهوری اسلامی در عرصه بین الملل توجه شود، نمونه‌های متعددی از این قبیل یافت می‌شود. اما در مورد نقاط قوت و ضعف ديپلماسي فرهنگي، عرض كنم که كارهاي فرهنگي در صحنة‌ بين‌المللي يك مقدار حالت اداري پيدا كرده است؛ يعني اشخاصي خودشان را مكلف مي‌دانند كه يك كتابي چاپ كنند یا به يك مناسبت اسلامي يك جشني بگيرند؛ هيئت‌هايي را برپا كنند. اينها خوب است اما كافي نيست. از اين بستر آماده موجود فرهنگي، حداقل در آن جاهايي كه ما نفوذ تاريخي داريم، استفاده زیادی می‌توانیم ببریم. چرا که محدودة‌ فرهنگي و تمدني ايران ازیک طرف تا مرز چين و از آن طرف تا بالكان؛ از شمال تا جنوب سيبري و از جنوب تا جزيرةالعرب توسعه دارد. اگر ما از اين ميراث بزرگ گذشتگان مان نمي‌توانيم استفاده كنيم؛ باید تلاش کنیم در اين عرصه‌اي كه فرهنگ ايران نفوذ فراوان دارد بتوانيم حداقل موقعيت خودمان را حفظ كنيم. شیوه گفتمان فرهنگی در نظام بین الملل گفتمان فرهنگي جمهوري اسلامي ايران در عرصه بين‌الملل يك جاهايي بايد تهاجمي و يك جاهايي هم بايد تعاملي باشد. در مورد اينكه تدافعي باشد و يا دفاعي باید گفت بهترين دفاع؛ حمله است؛ ولي كلاً كسي كه به حالت تهاجمي كار فرهنگي را پيش مي‌برد؛ معناي آن دعوا راه انداختن نيست؛ بلکه معني آن ابتكار عمل را در دست گرفتن است. غرض اين است كه ما مبتكر باشيم و نه منفعل؛ يعني ننشينيم تا ببينيم چه خوراك فرهنگي براي ما تدارك ديده‌اند و اگر ديديم به مصلحت و ذائقه ما خوب نمي‌آيد، سعي كنيم به نحوي با آن مقابله كنيم. اين توان و ظرفيت در اسلام و انقلاب اسلامي وجود دارد كه بتواند در دنيا ابتكارات بالايي در حوزة‌ فرهنگي داشته باشد. تهاجم كه مي‌گويند معني آن خشونت نيست؛‌ ابتكار عمل را در دست داشتن است. مثلا ما می توانیم مبتكر گفت و گوي بين اديان توحيدي باشيم. در اینجا ديپلماسي و سياست فرهنگي تهاجمي به یک معنا، همان ابتكار عمل و كاري است كه مي‌خواهيم انجام دهيم تا بين پيروان اديان الهي يك نزديكی بيشتري ايجاد كنيم. در داخل جهان اسلام ما بايد پرچمدار و منادي اصلي وحدت سني و شيعه باشيم. در عين حال در كنار آن باید فرهنگ اهل بيت(ع) را بنا كنيم. ما با برادران اهل تسنن در محبت اهل بيت (علیهم السلام) هيچ تفاوتي نداريم. حتي بعضي از برادران اهل سنت مي‌گويند كه ما به عنوان اهل سنت به اهل بيت(علیهم السلام) بيشتر علاقه نشان مي‌دهيم تا شما شيعه‌ها. در اینجا ‌ما بايد منادي اين ابتكار عمل یعنی گفت و گوي بين اديان، گفت و گوي بين‌الاسلامي، گفت و گوي بين‌المللي،‌گفت و گوي بين پيروان اديان ابراهيمي و گفت و گوي بين پيروان اسلام باشیم. ما مي‌توانيم با پيروان حضرت مسيح(ع) گفت و گو كنيم تا به يك نقاط مشتركي برسيم. اينكه من عرض كردم بايد در طرح‌هاي فرهنگي در خارج از كشور ابتكار عمل داشته باشيم سرجاي خودش محفوظ است؛ ‌اما بايد براي دفاع؛ آمادگي هم داشته باشيم. بخش اعظم كار ما به ابتكاراتی وابسته است كه از جانب خودمان در صحنة‌ بين‌المللي انجام مي‌گيرد. بخشي از كارمان هم بايد در جهت دفاع از حريم فرهنگ اسلامي- ايراني باشد. غربي‌ها با هر كشوري كه مخالف باشند، شروع مي‌كنند به وصله چسباندن. بنده هم در این مورد با شما موافقم. اسلام هراسي، ترس از انقلاب ، ترس از شيعه و يا ايران هراسي و طرح مسائلی چون سلاح هسته‌اي، مصداق موضوعاتی است که آنها در مورد کشور ما در عرصه بین الملل به راه انداخته اند. يك زماني كه جهان دوقطبي بود يك طرف كمونيست‌ها و طرف دیگر جهان سرمايه‌داري و يا جهان آزاد بود، اينها عليه كمونيست تبليغ مي‌كردند.ما با كمونيست‌ها مخالف هستيم به دليل اينكه آنها معنويت و دين را نفي مي‌كنند و تعليمات آنها براساس فطرت انسان نيست؛ تحميلي است. غربي‌ها به خاطر اينكه منافع سرمايه‌داري آنها در جهان به خطر مي‌افتاد با كمونيست‌ها مخالفت مي‌كردند. بسياري از فيلم‌هايي كه در هاليوود مي‌ساختند مبتني بود بر ايجاد يك حس كينه نسبت به جاهاي ديگري از دنيا که منافع آنها را به خطر می‌انداخت. غربي‌ها در دنياي دو قطبي سعی می کردند كينه‌اي را در دل مردم جهان از جمله جهان سومي‌ها كه مصرف كنندة فيلم‌هاي‌هاليوود بودند عليه كمونيست‌ها رقم بزنند و آنها را جاني و جنايتكار و خودشان را آدمهاي رئوف و مهربان معرفی کنند.آنها فيلم‌هايي در اين زمينه‌ها مي‌ساختند؛ مثلاً‌ فیلم كلاه‌سبزها كه در رابطه با جنگ ويتنام ساخته شد، آمريكايي‌ها را كاملاً‌ حق به جانب و ويتنامي‌ها را ظالم و متجاوز جلوه می‌داد. اين كار در دنيا سابقه دارد. حال كه انقلاب اسلامي رخ داده است و دنياي دو قطبي فرو پاشيده شده است؛ بر اساس نظرية جنگ تمدن‌ها که توسط یکی از تئوریسین‌هايشان یعنی‌ها نتينگتون مطرح شد، تمدن غربي را در برابر تمدن اسلامي قرار داد. غربي‌ها اکنون تلاش مي‌كنند همان تبليغاتي كه قبلاً عليه كمونيست‌ها مي‌كردند، عليه مسلمانان انجام بدهند و در اين ميان مي‌بينيد از ميان كشورهاي اسلامي هيچ كشوري پابرجاتر از جمهوري اسلامي ایران بر مباني اسلامي نيست و لذا حمله‌شان را به صورت عمومي به كل جهان اسلام و به صورت خاص به ايران معطوف ساخته اند و همة هستی شان را براي شكست ايران بعد از انقلاب اسلامي مصروف کرده اند. اين غيرمنتظره نيست. شما ملاحظه مي‌كنيد كم كم به سمتي مي‌روند كه بگويند دشمن اصلي اعراب در جهان عرب و در منطقه ايران است نه رژيم اشغالگر قدس. ‌به اين ترتيب سعی می‌کنند تخم بدبيني را در كشورهاي عربي منطقه عليه ايران بكارند. در عين حال نفرت نسبت به رژيم اشغالگر قدس را كم كنند. اقداماتي كه در طي اين مدت انجام داده‌اند به نتيجه‌اي نرسيده و علت آن اين است كه كاري كه در جهان اسلام صورت گرفته است فردي نيست. كاري كه در كل اين كشورها صورت مي‌گيرد؛ فقط كار جمهوري اسلامي ایران نيست. جمهوري اسلامي پرچمدار اين كار بوده. جمهوري اسلامي ایران نمي‌خواهد و نه مي‌تواند اعمال نفوذ كند. اينكه در اندونزي يك كسي اسلام را مي‌خواهد و یا يك مسلمان مقيم فرانسه بلند مي‌شود و از حقوق مسلمانان دفاع مي‌كند اين به معنای نهضت بيداري همگاني اسلامي است و بستگي به فرد و كشور خاص هم ندارد. اينها نمي‌خواهند شاهد بروز الگوي موفقي از يك كشور و حكومتي باشند كه مبنايش را براسلام و احياء‌اسلام گذشته است و نام حكومت آن هم حكومت ديني و مردم‌سالاري ديني است. مي‌خواهند چنین الگوي موفقي را به شكست بكشانند تا براي ديگران الگو نشود. جهانی شدن و یکسان سازی فرهنگی موضوع جهاني شدن و يكسان‌سازي فرهنگی هم آرزوي غربي‌ها است؛ تا فرهنگ غرب را در همة دنيا جا بيندازد. اگر فرهنگ غرب در دنيا تثبيت شود معني آن اين است كه همة ارزش‌هاي بومي به نفع ارزش‌هاي غربي از بين مي‌رود . این طور نیست که غرب تازه خواسته باشد اين كار را انجام بدهد بلکه الان از زمان هجوم استعمار به كشورهاي غيراروپايي چندین قرن است كه اينها تلاش كرده‌اند تا ارزش‌هاي خودشان را جا بيندازند و آنها را با ارزش‌هاي بومي جايگزين كنند. وقتی ارزش‌هاي بومي با ارزش‌هاي غربي جايگزين شوند و مردم و ملتي هم به روش زندگي غربي متمسك شوند و به آن تشبه پيدا كنند در آن صورت عملاً‌ در رفتار؛ غربي مي‌شوند . هر كسي كه بيطرف باشد مي‌فهمد كه اينها دارند تقليد مي‌كنند؛ يعني نه در توليد بلکه در مصرف از آنها تبعيت مي‌كنند. سؤالی که در اینجا مطرح مي‌شود این است كه غربي‌ها از تحميل فرهنگ شان چه نتيجه‌اي عايد آنها مي‌شود؟ اولين مطلب اين است كه وقتي فكر غربي در جاي ديگر القاء ‌شد؛ آن وقت اين فرهنگ و فكر غربي بستري مي‌شود براي اينكه آنها سياست‌هاي خودشان را اعمال كنند و ‌بگويند كه سيستم حكومت بايد ليبرال دموكرات باشد. وقتي فرهنگ و ارزش‌هاي شان را جا انداختند؛ می خواهند پايه‌هاي فكري شان را در كشورهاي ديگر تثبيت كردند و مي‌خواهند بقيه کشورها هم جهان را از همان دريچه‌اي ببيننند كه غربي‌ها مي‌بينند. بنابراين آن روزهايي كه مي‌گويند ارزش‌هاي حقوق بشري اينها است و ارزش‌هاي منفي حقوق بشري آنهاست، نتيجه اين مي‌شود اين افراد براي اينكه در دنيا منزوي نشوند همان طور فكر كنند که دیگران( غربی‌ها) فکر می‌کنند؛ لیکن این نمی‌شود به كسي بگوييم چگونه فكر كن. معني آن اين است كه ديگران فكر كنند؛ يعني غربي‌ها فكر كنند و محصول فكريشان را به كشورهاي غيرغربي تحميل كنند. درحقيقت تفكر دستوري مي‌شود؛ تفكر القايي مي‌شود. در حالي كه اگر يك تفکري منشاء آن غرب باشد يا يك جاي ديگري از دنيا باشد و بخواهند در جای دیگری از دنیا اعمال شود؛ اگر شرايط بومي و فرهنگي و سنتي آن اين طور نشود به تدريج افراد را از عقبه تاريخي و فرهنگي خودشان قطع مي‌كنند. افراد بي‌ريشه‌اي در آن اجتماع رشد مي‌كنند. افرادي كه بي‌ريشه بوده‌ و ريشه در آب، خاک و فرهنگ خود ندارند به راحتي به آن كشور و آب و خاك خودشان خيانت مي‌كنند. براي اينكه مي‌گويند اين ليبراليسم يك تفكر انترناسيوناليستي است. يك تفكر بين‌المللي است و مرز نمي‌شناسد. مي‌بينيد آنها چگونه ترقي كرده‌اند براي اينكه پايبند اين تفكر بوده‌اند. ما براي اينكه ترقي كنيم بايد بتوانيم مثل آنها بشويم. غافل از اينكه در آنجا توسعه و ترقي به شكل طبيعي و تاريخي مسير خودش را طي كرده تا به اين مرحلة‌ كمال مطلوب غربي رسيده. در اين طرف دنيا در جهان اسلام و در شرق عالم سابقة‌ تاريخي و فرهنگي مستقل و عميقي كه دارد با آنجا متفاوت است. اگر قرار است فرهنگي ترويج بشود بايد فرهنگي ترويج شود كه ريشه در عادات و سنت‌ها و فرهنگ بومي آن مردم دارد، تا آنچه که براي مردم بيان مي‌كنند آشنا باشد. زماني مردم اين را قبول مي‌كنند كه آن را خودي تصور و تلقي كنند. مردم عادي كشورهاي مشرق زمين به خصوص جهان اسلام هيچ گاه ارزش‌هاي غربي را خودي تلقي نمي‌كنند و لذا عليرغم اينكه در حدود 20 سال از تهاجم فرهنگي غرب مي‌گذرد شما نگاه كنيد می ببينيد عامة مردم ما، همچنان به فرهنگ‌هاي اسلامي و ايراني خودشان پاي بند هستند . الان تركيه را ببينيد. از زمان آتاتورك (سال 1924) تا به حال بيش از هشتاد سال مي‌گذرد. در آنجا دستور داده بودند كه اذان را به تركي بگويند. خط عربي را كنار گذاشتند و دستورخط الفباي لاتين را جايگزين خط و الفباي ترکی كردند. تمام لباس‌هاي سنتي تركيه را كنار گذاشتند و لباس‌هاي فرنگي پوشيدند؛ دخالت دين در سياست را به شدت ممنوع كردند. بابت اين کار ژانرال‌هاي تركيه خون مردم تركيه را به زمين ريختند ولي عاقبت این کار همان شد كه الان ملاحظه مي‌كنيد. اکنون بعد از گذشت بيش از هشتاد سال از سنتي كه آتاتورك گذاشته است مردم تركيه با قدرت تمام به حكومتي رأي مي‌دهند كه وظيفة آن احياء اسلام است. پس افرادي مثل آتاتورك و... اينها دنبال اين بوده‌اند كه اسلام‌زدايي كنند. در تركيه 80 سال هم تلاش كردند و عاقبت موفق نشدند. در كشور ما رضاشاه با مظاهر ديني به دستور انگليسي‌ها مبارزه كرد. مساجد و حسينيه‌ها را بست. روضه‌خواني را قدغن و نماز جماعت‌ها را تعطيل كرد. به زور چادر از سر زنها برداشت. لباس‌هاي سنتي ايران را كنار گذاشت. بدین طریق مي‌خواستند مردم ما را از گذشتة خودشان جدا كنند تا مردم بي‌ريشه شوند؛ ولي خوشبختانه موفق نشدند. لازم است به این نکته هم اشاره کنم که موضوع جهاني‌شدن غير از جهاني‌سازي است. اگر غربی‌ها بخواهند ارزش‌هایشان را به دیگران تحميل كنند و يك الگوي واحد در دنيا رايج شود و بقيه زيرپا گذاشته شود، اين با اساس استقلال فرهنگي كشورها مغايرت دارد. استقلال فرهنگي هم، اساس استقلال كشورها است؛ اين نمي‌شود. مردم بايد براساس انتخاب خودشان حرکت کنند؛ يعني همكاري كنند و هر چه زمان مي‌گذرد؛ اين همكاري‌هاي بين‌المللي بيشتر شود و با قوت بيشتر؛ اما با حفظ هويت ملي،‌اين دو را بايد كنار هم داشته باشند تا هم از يك سو هويت ملي‌شان را حفظ كنند و از سوي ديگر با ديگر كشورها در اشكال مختلف از جمله فرهنگي مراوده و تعامل داشته باشند. ما هم نباید نگران باشيم از اينكه آگاهانه نسبت به فرهنگ غرب آشنا شويم. اين در صورتي مفيد است كه مردم خودمان را نسبت به مباني فرهنگي خودي، اسلامي و ايراني آشنا كنيم. البته به صورت اوليه آشنا هستند؛ ولی ما باید این آشنایی ومعرفت را تا سرحد امکان تقويت كنيم. حكومت اسلامی باید مباني فرهنگ ديني و ملي را احياء و تقويت كند تا مردم در زمينة‌ فرهنگي عملاً آبديده و رویين تن بشوند و تهاجم فرهنگي روي آنها اثر نگذارد.اسلام هم يك دين کاملا باز است. در قرن دوم و سوم هجري يكي از مهم ترين همت مسلمانان اين بود كه كتاب‌های زبان‌هاي ديگر را به زبان عربي ترجمه كنند تا ببينند ديگران چه گفته‌اند؛ اگر با عقل سليم و با فطرت و با مباني اسلامي مغايرت دارد عملاً‌ پاسخ آنها را بدهند. علم كلام هم براساس اين واقعیت به وجود آمد كه بتواند در برابر كفريات ديگران از مباني اسلامي دفاع كند. منبع: ماهنامه مهندسي فرهنگي، شماره 25-26