سنتهاي تاريخ و آسيب شناسي جوامع از منظر قرآن

By:

Jan 1, 1970

ابعاد كاركردي قرآن در ارتباط با فلسفه تاريخ، كيفت سنت‌هاي تاريخ در ارتباط با علل و اسباب انحطاط جوامع و تمدن‌ها در قرآن، برخي از مسائل مورد بررسي در اين نوشتار است. نوشتار حاضر تلخيصي است از كتاب "سنت‌هاي اجتماعي و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن" نوشته شهيد آيت الله سيد محمد باقر صدر كه در مواردي توضيحاتي به آن افزوده شده است. ابعاد كاركردي قرآن آيا از قرآن به عنوان كتاب هدايت ميتوان انتظار داشت كه درباره بحث علمي سنت‌هاي تاريخ سخني داشته باشد؟ چه: قرآن چون يك كتاب ارشادي است و رسالتي در خصوص مسائل علمي و تجربي و بيان اصول و قوانين آن‌ها ندارد. گرچه ميتوان پذيرفت كه قرآن كريم كتاب صرفاً عملي و اكتشافي نيست و براي به ركود كشاندن رشد، توانايي و نوآوري انسان نيامده است، با اين همه، صحنه تاريخ با صحنه‌هاي ديگر وجود، تفاوتي اساسي و جوهري دارد، كه صحنه تاريخ و سنت‌ها و قوانين تاريخي در پيوندي تنگاتنگ با رسالت قرآن كريم ـ به عنوان كتاب هدايت و ارشاد انسان ـ نشان ميدهد كه مأموريت قرآن در دگرگون سازي بشر و بيرون كشيدن او از دل تاريكي‌ها به جهان نور و روشنايي مقتضي نظريه پردازي در صحنه تاريخ است. به طور مشخص در قرآن كريم براي ايجاد تغييرات بنيادي در جامعه دو زمينه مطرح شده است. 1 ـ زمينه اي كه فوق تاريخ است و از آن به بعد الهي و آسماني تعبير آورده ميشود و در قالب دين و مكتب نمودار ميشود. 2 ـ زمينه تاريخي، كه مربوط به تلاش گروه‌هاي انساني و در قالب اقدامات عملي فردي يا جمعي است كه با انواع و اقسام رقابت‌ها، مبارزات و نبردهاي ايدئولوژيكي، سياسي و اجتماعي همراه بوده است. قرآن در هر جا كه در اين بعد سخن ميگويد اصرار بر آن ميورزد كه وصف و خصوصيات انساني پيامبران را مورد تأكيد قرار دهد. "... قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا، فأتونا بسلطان مبين، قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم..."1 "قل انّما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد..."2 در اين بعد از تغييرات و تحولات، سخن از همه كساني است كه محكوم همان قوانيني هستند كه بر جوامع ديگر حاكم بوده است؛ "... و تلك الايام نداولها بين الناس."3 و بر اساس اين آيه پيروز شدن، يك حق خدايي براي مسلمانان نيست بلكه يك حق طبيعي براي آن‌هاست و فقط در صورتي كه شرايط لازم و كافي طبق منطق سنت‌هاي تاريخ فراهم آيد اين پيروزي بدست ميآيد و حتي در افق دورتر، مسلمانان را كه بي آلايش ترين و پاكترين گروه‌ها در صحنه تاريخند، تهديد ميكند كه اگر نقش تاريخي خود را ايفا نكنند و خود را در سطح تعهد و مسئوليت متناسب با رسالت آسماني ارتقاء ندهند، رسالت آسماني تعطيل نخواهد شد و لبه تيز قوانين و سنت‌هاي تاريخي نسبت به آنان كندي نخواهد گرفت و گروه ديگري جايگزين آنان خواهد شد.4 بنابراين تحقيق و بررسي درباره قوانين تاريخ با رسالت قرآن كريم پيوندي استوار و تنگاتنگ دارد و بدين لحاظ اين انتظار كه قرآن در خصوص فلسفه تاريخ و سنت‌هاي حاكم برآن، در زوال و انحطاط يا صعود و استواري تمدن‌ها و جوامع، خطوط كلي و نظريات عمومي را ارائه دهد انتظاري بايسته است و قرآن به خوبي در محدوده دگرگون سازي عملي جامعه پيام‌هاي خود را در ارتباط با صحنه تاريخ بيان ميكند. همچنان كه به خوبي قوانين تاريخ را به ميزاني كه توجيه كننده، هدايتگر و آفريننده يك بصيرت و آگاهي مناسب جهت رويدادها، شرايط و اوضاع و احوال باشد، ارائه ميكند. تصوير كلي سنت‌هاي تاريخ در آيات قرآني همانگونه كه ديگر صحنه‌هاي جهان هستي توسط قوانين ويژه آن، آبادان و سرپاست، صحنه تاريخ نيز به وسيله سنن مربوط به خود سر سبز است. اين حقيقت در خلال بسياري از آيات قرآن به سبك‌هاي متعدد بيان شده است. در پاره اي از آيات به صورت كلي، در برخي آيات در قالب مصاديق و نمونه‌ها و در مواردي در شكل تئوري آميخته با مصداق خارجي بيان شده است. افزون بر اين‌ها، ترغيب و تحريك به پندآموزي از رويدادها زندگي اقوام و ملل پيشين نيز در آيات ديگري به چشم ميخورد. اين توصيه و ترغيب در واقع به منظور بر انگيختن انگيزه همت در زمينه كار"استقراء" تاريخ و نيز استقراء حوادث و رويدادها به عنوان فعاليتي علمي است. به طور اجمال آياتي كه از مرگ و زندگي جوامع، فراگير بودن كيفر اين جهاني و نابودي جامعه‌ها و امت‌ها بر اثر طرد پيامبران پرده بر ميدارد، از نظريه قانون مندي تاريخ پرده بر ميدارد. فرازهايي از آيات كه درباره سنت‌هاي ملل پيشين و استثنا ناپذيري آن، پيوند زير بناها و رو بناها، مبارزه پيامبران با خوشگذرانان، رابطه چيرگي ستم و نابودي جامعه، ارتباط اجراي اوامر الهي و فراواني بركات و توليد سخن ميگويد، هر يك به روشني سنت‌هاي تاريخ را در قالب مصداق بيان ميكند. دسته اي ديگر از آيات به منظور بيدار سازي و تربيت انسان، عليه نظريه تصادفي دانستن وقايع تاريخي و نيز قضاو قدري بودن آن موضع ميگيرد و انسان را تشويق ميكند تا با گردش در جهان و مطالعه سرگذشت ملت‌ها، راز سعادت و انحطاط را كشف و ساز و كار حركت به سوي آينده را خردمندانه تدبير و تنظيم كند. اكنون برخي از موضوعات كه قرآن كريم در قالب بيان آنها، نظريه قانونمندي تاريخ را مطرح ساخته است را مرور ميكنيم. الف) مدت معين براي هر جامعه و تمدن از نظر قرآن همان شخصيتي كه بر سرنوشت افراد در مقياس فردي و هويت شخصي شان حاكم است در رابطه با هويت جمعي آنان نيز حاكم است. همان طور كه فرد با پويايي و حركت زنده است و سپس ميميرد، جامعه و امت نيز واحدي زنده است كه بر اثر قوانين و مقررات اجل آن تعيين و در زمان خود ميميرد. "... لكلّ امة اجل اذا جاء اجلهم فلا يستأخرون ساعة و لايستقدمون."5 "... و لكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعة و لايستقدمون."6 "ما تسبق من امة اجلها و ما يستأخرون."7 مطابق آيات فوق، دولت‌ها و ملت‌ها نيز مانند انسان متولد ميشوند، عمرهاي طبيعي دارند كه تحت تأثير قانون و سنت معيني مدت اين عمر تعيين ميشود و با سرآمدن اين مدت حالتي دامن‌گير جامعه ميگردد كه او را به سراشيبي سقوط و زوال سوق ميدهد. بنابراين هر قوم و ملتي مدت زماني را در اختيار دارد تا بر سايرين حكمراني داشته باشد؛ در اين مدت كه از آن به دوران آزمايش ياد ميشود اين امت از نظر عملي، رفتاري، اخلاقي و در رابطه اش با هم نوعان، خدا، طبيعت و حتي خود مورد امتحان قرار ميگيرد. آن چه قابل توجه است اين است كه گاه مسائل جانبي و حاشيه اي آن چنان جامعه را به خود مشغول ميسازد كه حتي متوجه قدم‌هاي به سوي زوال و انحطاط نيست و به تعبير قرآن به اين فكر نيز نيستند كه شايد موعدشان در حال پايان است "او لم ينظروا في ملكوت السموات و الارض و ما خلق الله من شيء و ان عسي ان يكون قد اقترب اجلهم فباي حديث بعده" يؤمنون"8 ب ) فراگيري كيفر دنيايي از نظر قرآن ميان كفر آخرت و دنيا تفاوت‌هايي وجود دارد كه از مهمترين اين تفاوت‌ها اين است كه كيفر اخروي همواره بر سر عامل مستقيم گناه وارد ميشود. "فاذا جائت الصاخه. يوم يفرالمرء من اخيه. و امّه و ابيه و صاحبته و بنيه. لكل امرئ منهم يومئذ شأن يغنيه"9 و "لا تزر وازرة وزر اخري"10 ولي كيفر دنيايي حوزه اي گسترده و فراگير دارد و فقط شامل بدكاران و ستمگران آن اجتماع نميشود و همه طبقات را فراميگيرد "واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه و اعلموا ان الله شديد العقاب"11 و "تلك القري اهلكناهم لمّا ظلموا و جعلنا لمهلكم موعداً"12 و "لو يؤاخذالله الناس بما كسبوا ما ترك علي ظهرها من دابة و لكن يؤخر هم الي اجل مسمي مسمي فاذا جاء اجلهم فان الله كان بعباده بصيراً." 13 اين آيات سخن از كيفر دنيايي دارد نه عقوبت آخرتي. سخن از نتيجه طبيعي و پيامد قهري عملكرد يك امت و يك جامعه از كانال ستم و سركشي و طغيان است كه در چنين صورتي، اين پيامد طبيعي صرفاً دامنگير يك فرد يا حتي يك گروه خاص از آن جامعه يعني ظالمان نخواهد شد بلكه همه افراد و اعضاء آن را با آنكه هويت هر يك از آنان و نحوه رفتار و سلوك آنان مانند يكديگر نيست در بر ميگيرد. حتي در جريان فاجعه سرگرداني بني اسرائيل به علت طغيان و تمردشان، اين بلا، شامل شخصيتي چون موسي(ع) كه وارسته ترين و دليرترين مردم در صحنه رويارويي با طاغوت و ستم است نيز ميشود. ج) پيوند زيربناها و روبناها از نظر قرآن ميان زيربناها و روبناها رابطه‌اي معين وجود دارد يعني رابطة بين وضع روحي، معنوي و فكري انسان با وضع اجتماعي او. از اين رو اگر درون جامعه تغيير كند وضع خارجي و بروني جامعه و مناسبات اجتماعي و معيارهاي بر قراري روابط اجتماعي افراد جامعه با يكديگر نيز تغيير خواهد كرد. اين مطلب به وضوح بر خلاف تئوري ماركسيسم است كه معتقد است آگاهي و بينش مردم نيست كه موجوديت اجتماعي آنان را تعيين ميكند بلكه موجوديت آن‌ها تعيين كننده سطح بينش و آگاهي جامعه است. بر اساس آيات قرآن، خداوند وضع جامعه اي را تغيير نميدهد تا خود وضعشان را تغيير دهند.14 يعني محتواي دروني، رواني و فكري انسان به عنوان زيربنا، وضع اجتماعي و روبنا را متحول ميكند.15 به نظر ميرسد در ديدگاه شهيد صدر دو عامل انديشه و اراده در حقيقت، محتواي داخلي و ادراك دروني انسان را تشكيل ميدهد و دگرگوني در اين دو عامل، اساس همه دگرگوني‌ها و به تعبيري حركت تاريخ است. بر اين اساس شهيد صدر، براي شكل بندي صحيح و اصلاح محتواي داخلي و درون مايه هر جامعه مسأله الگوها و آرمان‌ها را پيش ميكشد. به نظر ايشان سمبل‌ها به طور كلي به سه گروه تقسيم ميشوند. 1ـ سمبل‌هاي تكراري كه از آن‌ها به سمبل‌هاي پست تعبير ميآورد و بر خاسته از واقعيت موجودند. اين سمبل‌ها يا معلول جنبه‌هاي رواني انسانند16 و يا معلول جنبه‌هاي اجتماعي و خارجي او، چون اين سمبل‌ها از واقعيت موجود جامعه و متن محدود و مقيد آن سرچشمه ميگيرند، سعي ميكنند با منجمد ساختن واقعيت موجود و حتي تبديل شرايط نسبي آن به يك سلسله شرايط مطلق، جامعه را از چشم دوختن و اميد بستن به آينده باز داشته و با تن دادن به واقعيت موجود، همين وضعيت را به صورت يخ زده و منجمد بر آينده بار كنند، لذا گذشته، حال و آينده يكنواخت و تكراري ميشود. به نظر شهيد صدر چنين جامعه اي، "جامعه سايه" و "امت شبح" است و در چنين شرايطي، ممكن است تاريخ يكي از اين سه وضعيت را پيش روي جامعه سايه قرار دهد يا او را ناچار سازد كه شكست در برابر تجاوز خارجي را بپذيرد، يا از بيگانه پيروي كند و در بيگانه ذوب شود و يا به نشاندن هسته‌هاي بازگشت به خويشتن و گرايش مجدد به سمبل‌هاي برتر همت گمارد. 2ـ سمبل‌هاي كوتاه نگر يا لانه عنكبوتي كه محصول آرزوها و خيال پردازي‌هاي ذهني بشرند و با آنكه در ظاهر و به صورت محدود و مقطعي متضمن سودهايي هستند ولي آينده نگري و ساز و كار پيشنهادي آنها براي ساختن آينده به هيچ روي اطمينان بخش و خرسند كننده نيست به ويژه اينكه چون اين سمبل‌ها مدتي بعد از تحقق و دقيقاً هنگامي كه بشر از نقطه نظر وقوع در خارج به حد و مرز نهايي آن رسيد، تبديل به همان سمبل بر خاسته از متن حاضر و واقعيت موجود ميشود و به تعبيري در آن سوي چهره آن سمبل‌ها، چهره اين سمبل‌ها را مييابيم. دير يا زود پيامد و آفات همان سمبل‌هاي تكراري نوع اول را خواهند داشت. 3ـ سمبل و الگوي الهي كه به تعبيري تمام تلاش انسان در مسير خداوند را پوشش ميدهد و پايان راه انسان را وصول به خداوند تعيين ميكند. پاياني كه به هيچ روي از قبيل پايان‌هاي جغرافيايي نيست و از آن جا كه خداوند متعال، مطلقي حقيقي و عيني است، هيچ مكاني از او خالي نيست. هم در پايان مسير و هم در طول مسير حضور دارد. به همين جهت است كه اگر كسي به نيمه راه برسد و توقف كند چنين كسي همان جا هم خدا را خواهد يافت. يعني: هر كسي متناسب با حجم حركت و پيشرفت و ظرفيت خود خدا را مييابد با اين حساب، پهنه گسترده ميان انسان و سمبل والا، پهنه اي است بي نهايت و معني اين بي نهايت بودن آن است كه انسان هميشه فرصت نوآوري و تغيير تكاملي و دروني را دارد. و ميتواند به بي نهايت بپيوندد. همچنان كه هر قدر از اين سمبل حقيقي و الا فاصله بگيرد و به سمبل‌هاي پيشين اكتفا كند چون وضع روحي و انديشه معنوي و محتواي دروني خود را تغيير نداده است به سوي سقوط و انحطاط گام برداشته است. سر اين كه عنوان دفتر دعوت همه انبياء(ع) را دعوت به توحيد و درك صفات جمال و جلال الهي تشكيل ميدهد و راز تأكيد قرآن بر فاصله انسان از پرستش غير خدا و عقيده فاسد به عنوان منشأ همه علل و عوامل انحطاط و مرگ جوامع گذشته نيز همين است. د) حركت و پيشرفت انسان به سوي خداوند از نظر برخي آيات الهي هدف اعلاي انسان اعم از مؤمن، كافر، مشرك، فاسق و... خداوند متعال است. البته در قرآن مجيد هر جا خطاب به "ناس"، "انسان" يا انس شده است. منظور "انسانيت" است و خاصيت چنين خطايي، قانونيت و كلي و عام بودن آن است. از منظر اين آيات هر پويش و پيشرفتي كه انسان در مسير بلند مدت تاريخي خود انجام ميدهد با توجه به نسبتي كه با جهان آفرينش پيدا ميكند حركت ارتقايي و سير صعودي به سوي خداوند است. اين امر حتي شامل آن گروه‌ها و جوامعي كه دست به دامان سمبل‌هاي منحط و پست و خدايان ساختگي هستند و در ذيل عنايت آن سمبل‌ها توانسته اند گامي در اين راستا بر دارند نيز ديده ميشود. حتي جوامعي كه قرآن، آنان را مشركان مينامد، اين قدم را به سوي خداوند بر ميدارد البته اين حركت و پيشرفت تنها به اندازه مايه، رمق، كارآيي و بردي كه دارد، نزديك شدن به جانب خداوند محسوب ميشود. "اي انسان توبه سوي پروردگارت تلاش گر هستي، پس او را ديدار ميكني."17 همانطور كه پيداست آيه شريفه در صدد دعوت و بر انگيختن و تحريك مردم به سوي خداوند نيست بلكه زبان آيه، زبان سخن از يك واقعيت ثابت و حقيقتي قطعي است كه در مجموع، انسانيت به سوي خداوند در تلاش و تكاپوست. البته تفاوت ميان پيشرفت مسئولانه و غير مسئولانه پذيرفته است همچنان كه نسبي بودن اين پيشرفت و حركت، با توجه به مطلق بودن خداوند و نامتناهي بودن مسير، امري انكارپذير است. علل و اسباب انحطاط جوامع و تمدن‌ها از نظر قرآن بررسي علل ترقي جوامع و اسباب انحطاط و هلاكت آن‌ها و تمايز و تقسيم ميان علل اساسي و اصلي و غير اصلي از مهمترين مباحث مكاتب اجتماعي و سياسي است. به يقين اين كه از نظر قرآن چه عناصري داراي نقش اساسي و زيربنايي است و چه اموري داراي نقش روبناست، ميتواند در ديدگاه ما نسبت به مسايل جهاني و به ويژه تمدن جديد و نگاه كالبد شكافانه نسبت به آن موثر افتد. قبل از بيان سلسله علل و اسباب صعود يا سقوط جوامع از منظر قرآن توجه به دو نكته اهميت فراوان دارد. 1ـ قرآن كريم بحث از اين سلسله اسباب و سنت‌هاي تاريخ را گاه در چهره قضاياي شرطي گاه در چهره قضاياي قطعي و گاهي در چهرة قضاياي طبيعي و گرايش‌هاي فطري مطرح ميكند با توجه به اين كه قضاياي قطعي و گرايش‌هاي طبيعي نيز به نحوي بازگشت به قضاياي شرطي دارند و با وجود گزاره‌هاي شرطي است كه بشر ميتواند افق اعجاز قرآن را در همه عصرها و نسل‌ها تجربه كند كه مناسب است توضيحي در اين باره ارائه شود. پيرامون ما بسياري از قوانين و سنن طبيعي فيزيكي مربوط به جهان هستي مبتني بر قضيه شرطيه وجود دارد. قانون طبيعي جوشيدن آب در درجه اي خاص يك نمونه روشن از قضاياي شرطي است. بسياري از سنن و قوانين تاريخ در قرآن نيز به صورت مشروط قالب ريزي شده است. يعني قرآن كريم بين دو رويداد اجتماعي يا دو حادثه تاريخي ارتباط شرط و جزا برقرار ميكند. در اين نوع از قضايا سخن در اين نيست كه رويداد يا حادثه اول كي روي ميدهد يا چه وقت روي نميدهد بلكه سخن از اين است كه هر زمان رويداد اول تحقق يافت رويداد دوم نيز واقع خواهد شد. بديهي است در چنين قوانيني نقش اصلي به اراده و اختيار انسان داده شده و انسان با شناخت اين شرايط و قوانين توانايي و امكان آن را پيدا ميكند تا نتايج حاصله از آن‌ها را تحت تصرف و اختيار خود در آورد و متقابلاً از وقوع شرايط و وجود جزائي كه مغاير با منافع و مصالح او است جلوگيري كند. در اين رابطه ميتوان به آيه 11 سوره رعد و بويژه آيه 16 سوره جن كه فراواني توليد و گسترش رفاه در جامعه را در گرو عدالت در توزيع و مشروط به وجود روابط توزيعي مبتني بر پايه عدل ميداند اشاره كرد. نكته دوم اين كه علل و عواملي كه در دو بعد تعالي و انحطاط، مورد استناد قرآن است برگرفته از مصاديق عيني و تجربه شده تاريخي است و هر يك از تمدن‌ها و جوامعي كه در آموزهاي قرآني مورد نقد يا تكريم قرار گرفته است و بشر در باستان شناسي‌هاي گسترده خود تنها به اجزاء كوچكي از آثار آن تمدن‌ها اطلاع يافته است يك يا چند بار تجربه شده است و مطابق منطق حاكم بر قضاياي شرطي، جزاي منفي يا مثبت مناسب به دنبال حصول شرط، حاصل شده است. به تعبير ديگر سنت‌هاي حاكم بر تاريخ كه از جانب قرآن بيان شده در فضايي خيالي و غير واقعي كه اميد پياده شدن آن نيست، مطرح نشده است بلكه همه آن‌ها پس از عبور از كانال شرطي شكل قضيه قطعي و محقق را به خود گرفته است. و اگر انسان بخواهد در مسير تكامل يا انحطاط از تجربه‌هاي ديگران بهره گيرد، نمونه‌هاي خوبي پيش روي اوست و سرّ تأكيد قرآن بر عبرت گيري آن هم براي صاحبان بصيرت ريشه در چنين تجربه عملي و محقق تاريخي دارد. 1ـ پرستش غير خدا از نگاه قرآن كريم، هر گاه پيامبران(ع) براي دعوت جوامع خود الگوهاي حقيقي فراتر از واقعيت‌هاي موجود و در دسترس بشر آورده اند، با مخالفت گروه‌هايي روبرو شده اند. اجتماعاتي كه بدون بهره گيري از قوه انديشه و تفكري كه ميتواند آن‌ها را به سطح بالاتري از شناخت و رفتار پرواز دهد، بر همان حالات و عادات آباء و اجدادي خود كه هيچ حظي از حقيقت و تعالي نداشت، تأكيد كرده اند. نتيجه طبيعي چنين تقليد كوركورانه اي تبديل شدن به انسان‌هاي حسي و نپذيرفتن دعوت انبياء در پرستش خداي يگانه و سر فرود نياوردن در برابر سمبل برتر بوده است. چنين مخالفتي به هر دليل مشكل و معضل همه انبياء در طول تاريخ بوده هر چند سمبل‌هاو الگوهاي بدلي و پست در زمان و مكان‌هاي مختلف، متفاوت و مختلف بوده است. قرآن از قول جناب نوح نقل ميكند كه به قوم خود گفت: من شما را آشكارا هشدار ميدهم كه خدا را بپرستيد و از او پروا داريد و مرا فرمان بريد... قوم نوح دست به نيرنگي زدند و گفتند: زنهار خدايان خود را رها نكنيد، و نه "ودّ" را واگذاريد و نه "سواع" و نه "يغوث" و نه "يعوق" و نه "نسر" را، و (از اين طريق) بسياري را گمراه كردند تا اين كه بر اثر گناهانشان غرقه گشتند18... در آياتي ديگر بعد از نقل دعوت انبياء از مردم براي پرستش خداوند يكتا، موضع قوم خود را نقل ميكند كه گفتند: "قالوا بل نتبع ما الفينا عليه ابائنا او لو كان اباوهم لا يعقلون شيئاً و لا يهتدون." بلكه از آن چه پدران خود را بر آن يافتيم پيروي ميكنيم. آيا اگر چه پدرانشان چيزي را با خرد در نيابند و هدايت نشوند (باز هم در خور پيروي اند)؟19 مطابق آيات فوق انحراف در عقيده جنبه زير بنايي داشته و بسياري انحرافات ديگر ريشه در اين انحراف اعتقادي دارد. گو اين كه هر يك از تمدن‌ها پس از شكوفا شدن، به تدريج از توحيد و يكتا پرستي به ماده و شخص پرستي و شرك رو ميآورند و رفته رفته در غفلت قرار ميگيرند و با تقليد كوركورانه از آيين پدرانشان تصور ميكنند كه واقعاً ديندارند در حالي كه دچار بزرگترين انحراف شده اند. بدين ترتيب در يك نگاه جامع و كلي اجابت نكردن دعوت انبياء و فرار از پرستش خداي يكتا سرچشمه همه عناصر انحطاط زا و زوال آفرين است و رسالت عمده همه انبياء نيز آشنا ساختن مردم با خداي يگانه و سر فرود آوردن در مقابل فرامين او بوده است. 2ـ ملازمه ميان بي عدالتي و زوال و نيستي از نظر قرآن هر اندازه كه روابط انسان‌ها با يكديگر مبتني بر ظلم، ستم و بهره كشي‌هاي ستمگرانه، توزيع و تقسيم ناعادلانه در ثروت و امكانات باشد زمينه براي فاصله طبقاتي بيشتر و جنگ طبقاتي و انقلاب خانمانسوز و تباه كننده با يملك عمومي فراهم ميآيد و ستمگري و ظلم پيشگي اقوام و ملل، سبب سقوط و هلاكت آن‌ها ميشود.20 و ما شهرها را ـ تا مردمانشان ستمگر نباشد ـ ويران كننده نبوده ايم.21 درباره دليل گرفتار آمدن قوم نوح به طوفان نيز در قرآن تكيه بر ستم آنان شده است. ستم چه در ابعاد عقيدتي و چه در روابط انساني و يا اقتصادي و توليد و توزيع. چه بسيار شهر و دياري كه ما اهلش را در آن حال كه به ستم مشغول بودند به خاك هلاكت نشانديم.22 و اينك آن شهرها از بنياد ويران است. و چه چاه‌ها و قنات‌هاي آب كه معطل ماند و چه قصرهاي عالي كه بي صاحب شد. البته ستم در قرآن داراي مفهوم اعمي است كه هم شامل ظلم به غير و ظلم به خود و هم شامل اعمال ضد اخلاقي فردي و جمعي ميشود. در مقابل اگر جامعه اي عدالت را رعايت كند نه تنها از جهت ثروت حاصله گرفتار تنگنا نخواهد شد بلكه حتي ثروت و بركات جامعه افزايش خواهد يافت. اگر مردم هر ديار ايمان ميآوردند و تقوا پيشه ميكردند، حتماً بركات آسمان و زمين را برويشان ميگشوديم.23... اگر بر آن راه(طريق حق و عدالت) استقامت ميكردند از آبي فراوان سيرابشان ميكرديم.24 به نص آيات فوق، بين پايداري و اجراي احكام خدا و پياده كردن اوامر الهي در صحنه عمل با فراواني خيرات و بركات رابطه اي معين وجود دارد. دليل اين رابطه هم اين است كه، اديان آسماني هم براي برقراري عدالت در توليد و هم ايجاد روابط عادلانه در توزيع آمده اند و پياده كردن تعاليم ديني، خود موجب برقراري عدالت است و عدالت با تقواي الهي منطبق است "اگر آن مردم احكام تورات و انجيل و ديگر كتبي كه برايشان از طرف پروردگارشان فرستاده شده است را بپا دارند از نعمت‌هايي كه بالاي سرشان و زير پاهايشان وجود دارد بهره مند خواهند شد و از هر سو نعمتهاي الهي برايشان سرازير ميشود."25 از نظر قرآن عملكرد قوم "مدين" نمونه اي از انحراف اقتصادي بود. اين قوم گذشته از گرايش به شرك، تقلب و كم فروشي و كاستن از حقوق افراد در ميانشان رواج داشت و با ثروت‌هايي كه از راه تقلب و كم فروشي بدست ميآوردند، سرزمين پاكشان را به فساد كشانده بودند. و بدين ترتيب عذاب الهي را از آن خود ساختند.26 3ـ جدايي گزيني و تفرقه از نظر قرآن يكي از نشانه‌ها و اسباب انحطاط ملت‌ها و بر چيده شدن تمدن‌ها، دسته بندي و گروه گرايي بر غير محور حق است. نتيجه مستقيم گروه گرايي با ويژگي فوق، كشمكش، نزاع داخلي و تضعيف قوا در ابعاد گوناگون است و پيامد آن علاوه بر نااميدي نيروهاي داخلي و تحليل قدرت آنها، بر انگيختن طمع بيگانگان نسبت به سلطه بر سرزمين، فرهنگ و تمدن آنان خواهد بود و پايان چنين وضعي شكست قاطع در يك جنگ سياسي، فرهنگي يا نظامي است. بر اين اساس قرآن كريم دستور صريح ميدهد كه بر محور ايمان و بر مبناي تمسك به حلقه اتصال الهي، تعهد و انس و الفت با هم داشته باشيد.27 "و لا تكونوا كالذين تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم."28 بر اساس اين آيه، عذاب سهمگين براي كساني است كه با آگاهي از دلايل آشكار الهي، جاده اختلاف و پراكندگي را پيش گرفتند. در آيات بسيار ديگري نيز همين مضمون تأكيد شده است تا آنجا كه ميفرمايد: "و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم."29 مطابق اين آيه شريفه نيز افراد و جوامع بر اثر نزاع و اختلاف به سستي گراييده و زايل ميشوند. در آيه‌اي ديگر گروه گروه شدن را موجب ستم و عذاب بعضي بر بعض ديگر دانسته است. 30 و در آيه اي از قول‌هارون در جواب موسي كه پرسيده بود: "ما منعك اذا رأيتهم ضلوا؟" "چرا مردم را از گوساله پرستي باز نداشتي"، ميفرمايد: من بيم داشتم كه بگويي: ميان بني اسرائيل تفرقه و جدايي افكندي و سخن مرا رعايت نكردي.31 در بعد ديگر به ويژه در مسائل جديد جهاني، مسأله گروه گرايي و احزاب صرف نظر از محاسني كه دارد چنانچه از آبشخور وحي سيراب نشود و ايده‌ها و برنامه‌هاي گروه‌ها بر اساس موازين الهي و معيارهاي منطبق با خرد و انديشه نباشد. در فرآيندي كلي ميتواند به نوعي بت يا تقليد نا معقول آباء و اجدادي تبديل شود. قرآن كريم در تقبيح گروه گرايي بر اساس معيارهاي غير الهي، عذاب همه جانبه براي فرد و جامعه را با گروه گروه شدن و تفرقه يكسان ميداند و ميفرمايد: بگو خداوند قادر است از بالاي سر يا از زير پاي شما عذاب برانگيزد يا به شما جامه تفرّق و گروه گروه شدن بپوشاند و خشونت بعضي از شما را بر بعضي ديگر بچشاند.32 4ـ گناه و فساد عامل هلاكت جامعه از منظر قرآن رابطهاي معين و فراگير ميان گناه، فسق و فجور و هلاكت و انحطاطي كه جامعه شديداً به سوي آن كشيده ميشود وجود دارد. "و چون بخواهيم شهري را هلاك كنيم، خوشگذرانانش را وا ميداريم. تا در آن به انحراف و فساد بپردازند و در نتيجه عذاب بر آن (شهر) لازم گردد. پس آن را(يكسره) زير و رو كنيم. و چه بسيار نسل‌ها را كه ما پس از نوح به هلاكت رسانديم. و پروردگار تو، به گناهان بندگانش بس آگاه و بصير است."33 يكي از مظاهر روشن و بسيار خطرناك فساد و گناه انحراف اخلاقي و جنسي است. در ميان اقوام و تمدن‌هايي كه در قرآن مورد اشاره قرار گرفته اند قوم لوط مظهر اين انحراف بود و در اثر افراط در شهوات و انجام عمل شنيع همجنس گرايي نابود شدند و عذاب الهي به صورت باراني از سنگ بر سرشان باريد و همه را نابود كرد.34 قوم ثمود نيز مظهر ستم طبقاتي و فساد اخلاقي است. به دنبال ويران شدن تمدن قوم عاد خداوند قوم ثمود را وارث فرهنگ و تمدن زمين قرار داد ولي اشراف اين قوم پس از رسيدن به اقتدار، با استعمار طبقه ضعيف، در دشت‌ها براي خود كاخ‌ها و باغ‌هاي مجلل ساختند و چون خود را از نظر مادي از مردم ضعيف برتر ديدند، سرانجام زلزله آن‌ها را فرا گرفت و صبح گاهان تنها جسم بي جانشان در خانه‌هايشان به جامانده بود.35 علاوه بر آن چه گذشت قوم عاد بر اثر انحراف در عقيده، قوم موسي و تمدن فرعوني بر اثر انحراف عقيدتي و اجتماعي به نابودي و سقوط كشيده شده اند. خلاصه و نتيجه از آن چه بيان شد معلوم ميشود كه بحث علمي دربارة صحنه تاريخ و سنت و قوانين آن، پيوند تنگاتنگي با رسالت قرآن به عنوان كتاب هدايت و ارشاد دارد. قرآن كريم براي ايجاد تغييرات بنيادي در جامعه زمينه‌هايي را پيش بيني كرده است همچنان كه درباره فلسفه تاريخ، سنت‌ها و قوانين حاكم بر آن، اسباب و علل سقوط و انحطاط جوامع و تمدنها، نظرياتي را ارائه كرده است. از نظر قرآن يك سلسله قوانين كلي بر صحنه تاريخ حاكم است و در اين بين، سنت و قانون پيوند ميان زيربناها و روبناها و رابطه بين وضع روحي، فكري و معنوي انسان با وضع اجتماعي او حائز اهميت بيشتر است. با عنايت به سنن و قوانيني كه به نظر قرآن هيچ تبديل و تغييري در آنها نيست، علل و اسبابي در ايجاد تغييرات مثبت يا منفي در فرد و جامعه نقش اساسي دارند. انديشه و اراده انسان آن گاه كه در طريق شناخت و پرستش خدا، عدل خواهي، عدالت پيشگي، پرهيز از تفرقه، گريز از ستم و نيالودن به فساد شكل گرفت، تعالي و تكامل جامعه را به همراه خواهد داشت و چنان چه در نقطه مقابل گام برداشت انحطاط و سقوط جامعه و تمدن را به همراه خواهد داشت. قابل ذكر است كه هر چند در بحث از علل و اسباب زوال و انحطاط تمدنها و جوامع بر علل معيني تأكيد شد ولي اين به هيچ وجه به معني انحصار اسباب انحطاط يا تعالي در امور فوق نيست. به تعبيري، هر چند هر يك از علل فوق به عنوان عاملي مهم ميتواند چندين عامل فرعي را در برگيرد با اين حال در قرآن از مسائل ديگري از جمله ترك امر به معروف و نهي از منكر، خودكامگي و استبداد حكومت، نقض عهد و پيمان، غرور و غفلت از آيات الهي، نيز به عنوان اسباب مرگ و زوال جوامع سخن به ميان آمده است. پي‌نوشت‌ها: 1 ـ ابراهیم آیات 11ـ10. 2 ـ كهف آیه 110. 3 ـ آل عمران آیه 140. 4 ـ توبه، آیه 39و مائده، آیه 54. 5 ـ یونس، آیه 49. 6 ـ اعراف، آیه 34. 7 ـ مومنون، آیه 43. 8 ـ اعراف، آیه 185و حجر، آیه 3ـ 4. 9 ـ عبس، آیه 33 الی 37. 10 ـ فاطر، آیه 18. 11 ـ انفال، آیه 25. 12 ـ كهف، آیه 59. 13 ـ فاطر، آیه 45. 14 ـ رعد، آیه 11. 15 ـ انفال، آیه 53. 16 ـ بقره، آیه 170، هود، آیه 62. 17 ـ انشقاق، آیه 6. 18 ـ نوح، آیات 2و 3و 22و 25. 19 ـ بقره، آیه 170. 20 ـ قصص، آیه 59. 21 ـ عنكبوت، آیه 14. 22 ـ حج، 45. 23 ـ اعراف، آیه 96. 24 ـ جن، 16. 25 ـ مائده، 66. 26 ـ هود، آیات 84ـ 85. 27 ـ آل عمران، آیه 103. 28 ـ آل عمران، آیه 105. 29 ـ انفال، آیه 46. 30 ـ انعام، آیه 65. 31 ـ طه، آیه 92و 94. 32 ـ انعام، آیه 65. 33 ـ اسراء 16 ـ 17. 34 ـ هود، آیات 82 ـ 77. 35 ـ هود، آیات 67ـ 61