جامعه آرماني در انديشه سياسي مقام معظم رهبري

By:

Jan 1, 1970

درآمد يكي از مسائل اساسي در فلسفه سياسي، طراحي و تبيين اهميت، ماهيت و جايگاه جامعه و سامانه زندگي شهروندي است1. هيچ فلسفه سياسي اي نمي‌تواند بدان بي توجه باشد. در آموزه‌هاي ديني در رويكرد سياسي خود و انديشه سياسي انديشمندان و عالمان ديني از آغاز به دنبال طراحي يك الگوي جامعي از جامعه اسلامي بوده‌اند. و اولين الگوي آن درصدر اسلام ارائه شده است. و اين الگو در طول تاريخ با فراز و نشيب‌هايي مواجه بوده است. و چون جامعه از يك طرف ظرف تحقق تمام آموزه‌ها ي ديني و ارزشهاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي است و از طرف ديگر ارتباط وثيق با فرهنگ عمومي و حاكميت سياسي دارد، به تناسب حاكميت‌ها و غلبه فرهنگ‌هاي مختلف هويت ارزشي جامعه سيال، تحولات مختلفي را به خود ديده است. در دوره حاكميت استبداد، جامعه دچار انحطاط بوده است همان طوري كه در دوره حاكميت معصومان و گسترش ارزش‌هاي ديني، جامعه سالم و پويا مطرح بوده است. نظر به اينكه جامعه نامطلوب بيشترين گستره تاريخ اسلام را به خود اختصاص داده است، انديشمندان مسلمان از زواياي گوناگون به ترسيم جامعه مطلوب و آرماني خود مبادرت كرده‌اند. برخي مانند حكيم ابونصر فارابي، خواجه نصيرالدين طوسي، اخوان الصفاء از منظر فلسفه سياسي با استفاده از ادبيات ديني دو گونه جامعه فوق را با تعبير "جامعه فاضله" و "جامعه غير فاضله" بيان كرده‌اند و جامعه فاضله را در قالب پانزده سطح مختلف مطرح نموده‌اند و جامعه غير فاضله را با عناوين كلي "جامعه ضالّه"، "جامعه فاسقه"، "جامعه مبدّله" و "جامعه جاهله" در قالب هفتاد و دو جامعه نامطلوب ذكر كرده‌اند.2 بسياري از فقيهان جامعه را به دو گونه اسلامي (مشروع، ديني، الهي، دارالاسلام و...) و جامعه غير اسلامي (جامعه كفر، دارالكفر، دارالشرك و...) تقسيم مي‌كنند.3 در انديشه سياسي مقام معظم رهبري به طور مستوفي به مقوله جامعه توجه شده است. و جامعه سازي را يكي از بزرگترين هدف‌هاي اسلام مي‌دانند "4 و رشد و انحطاط فردي و اجتماعي را به شرايط جامعه مرتبط ساخته‌اند. در انديشه سياسي ايشان بر اساس مباني ارزشي و بينشي، ابتدا جامعه به دو بخش جامعه اسلامي (توحيدي، معنوي، آرماني) و جامعه جاهلي تقسيم شده است. و معتقدند يكي از رسالت‌هاي عمومي انبيا ساختن جامعه توحيدي بوده است: "پيامبران آمده‌اند تا دنيا را به شكل نويني بسازند تا نابساماني‌ها را ريشه كن كنند، تا رستاخيزي در محيط جاهلي زمان پديد آورند... جامعه‌اي بسازند بر اساس توحيد و عدل اجتماعي و تكريم انسان و تأمين آزادي و براي حقوقي و قانوني ميان همة گروه‌ها و افراد و نفي استثمار و استبداد و احتكار يعني تحمل و تحميق و ميدان دادن به استعدادهاي انسان و تشويق به انديشمندي و دانش آموزي و خلاصه جامعه‌اي كه مهد پرورش و تعالي انسان از همه سو و با همه ابعاد اصليش باشد و او را در مسير تكامل تاريخ‌اش از نقطة تحول و نقطة عطفي بس مهم بگذراند. اين است وظيفه‌اي كه پيامبران خدا براي قيام به آن بر‌انگيخته شده‌اند."5 عبارت فوق بيانگر رابطه وثيق بين بنياد‌هاي اعتقادي و انديشگي و ساخت جامعه است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت. مفهوم جامعه آرماني: همان طوري كه اشاره شد، در انديشه مقام معظم رهبري براي واژه جامعه آرماني از اصطلاحاتي چون؛ جامعه اسلامي، جامعه ديني، جامعه توحيدي و جامعه معنوي هم استفاده مي‌شود. بنابراين قيد آرماني از منظر ايشان به مفهوم اوتوپيايي و مدينه فاضله غير قابل دسترس نيست. بلكه آرماني و فاضله به معناي مطلوبيت ديني و قابل تحقق مي‌باشد.6 و در تعريف جامعه معنوي و ديني مي‌فرمايند: "جامعه معنوي - يعني متوجه به اصول و معارف ديني و متكي به اهداف الهي و هدف گيرنده‏ي آخرت از طريق دنيا (اين خصوصيت دين و جامعه‏ ديني، اينهاست)؛ غرق نشدن و محدود نشدن در چهارچوب ظواهر مادي." 7 ودر تعريف جامعه توحيدي مي‌فرمايند: "آن جامعه‏اي كه نبي در آن ظهور مي‏كند و مي‏خواهد آن جامعه را آن نظم دگرگون كند و عوض كند و يك نظم بهتري برقرار بكند و نظام بهتري مستقر كند اين نظم جاهلي باصطلاح كه به تعبير متشرعه و به تعبير اسلام، نظم قبل از نبي را نظم جاهلي مي‏گوئيم، نظم نبي را نظم توحيدي مي‏گوئيم."8 همه اصطلاحات فوق بيانگر جامعه اي است كه در انديشه ديني بر اساس مباني ارزشي و اعتقادي، خداوند تحقق آن را از آرمان‌هاي دينداران قرار داده است. و در عبارتي بسيار رسا مقام معظم رهبري آن جامعه آرماني اسلام را چنين تعريف مي‌كنند: "جامعه اسلامي يعني آن جامعه‏اي... كه در رأس آن جامعه خدا حكومت مي‏كند. قوانين آن جامعه، قوانين خدايي است حدود الهي در آن جامعه جاري مي‏شود، عزل و نصب را خدا مي‏كند، در مخروط اجتماعي اگر جامعه را به شكل مخروط فرض و ترسيم كنيم همچنان كه معمول و مرسوم عده‏اي از جامعه شناسان است در رأس مخروط خدا است و پايين‏تر از خدا همه انسانيت و همه انسان‌ها هستند، تشكيلات را دين خدا به وجود مي‏آورد، قانون صلح و جنگ را مقررات الهي ايجاد مي‏كند، روابط اجتماعي را اقتصاد را، حكومت را، حقوق را همه و همه را دين خدا تعيين مي‏كند و دين خدا اجرا مي‏كند و دين خدا دنبال اين قانون مي‏ايستد و اين جامعه اسلامي است." 9 عناصر اساسي در اين تعريف عبارتند از: 1. حاكميت الهي 2. قوانين الهي 3. حدود الهي در آن اجرا مي‌شود. 4. مناسبات سياسي، اجتماعي، فرهنگي ناشي از دين است. 5. ساختارها بر اساس دين شكل گرفته‌اند. 6. حقوق فردي و اجتماعي را دين تعيين مي‌كند. بنيادهاي جامعه آرماني اگر انديشه سياسي را مجموعه آراء و تأملات سياسي در باب نظم عمومي و تدبير زندگي جمعي بدانيم و فرض كنيم همه انديشمندان بر اين مفهوم اتفاق‏نظر دارند، مع‏الوصف به تعداد نگرش‏ها و بينش‏ها و رويكردهاي افراد همين مفهوم واحد متكثر و متفاوت مي‏شود. بين انديشمندي كه معتقد به خداست و همه عالم را مخلوق و جلوه او مي‏داند با انديشمند ماترياليست ملحدي كه معتقد به هيچ مبدأ و معادي در وراي اين جهان نيست در تلقي از سياست و انديشه سياسي تفاوت اساسي وجود دارد، تلقي هر انديشمندي از"انسان"نوع خاصي از فكر سياسي براي او به وجود مي‏آورد آنكه انسان‌ها را شرور و گرگ صفت مي‏بيند برداشت او از سياست، قدرت و حكومت و همه پديده‏هاي سياسي متفاوت از كسي است كه انسان را موجودي نيك سرشت مي‏پندارد و متفكري كه انسان خود بسنده را محور و مدار همه چيز مي‏داند انديشه سياسي او با ديگري كه انسان را خليفةاللَّه مي‏پندارد متفاوت است. بنابراين بخشي از باورداشت‏ها و معتقدات فكري انسان‌ها نقش تعيين‏كننده دارند و جهت‏گيري و سمت و سوي حركت و رويكردهاي انسان را در فرآيند زندگي فردي و اجتماعي مشخص مي‏نمايند. اين بخش از افكار و ايده‏ها در اصطلاح "مباني و زيربناي فكري"ناميده مي‏شوند، همان‌طوري كه رويكردهاي فكري مبتني بر آن را روبنا يا انديشه مي‏نامند و چنانچه اين زيربنا و روبنا در حوزه حيات سياسي باشد، در اصطلاح سياسي بدان انديشه سياسي و مباني آن اطلاق مي‏شود..10 ايشان با اشاره به ارتباط وثيق بين مباني اعتقادي و ساخت كلي جامعه اسلامي مي‏فرمايد: "شكي نيست كه اعتقاد به خدا در شكل كلي جامعه و همچنين در روحيات يكايك افراد جامعه بايد آثار سازنده و فعالي داشته باشد آن عقيده‏اي كه يك نظامي را به وجود مي‏آورد و ذكر و ورد يكايك مردمي است كه در اين نظام زندگي مي‏كنند بايد يك تأثيري در روحيات اين مردم در اخلاق اين مردم در روش اين مردم و همچنين در شكل كلي اين جامعه داشته باشد و اين يكي از بحث‏هاي مهم و بسيار مفصل است كه ما آن روز كه چهره نظام اسلامي را از دور ترسيم مي‏كرديم درباره اين بحث ساعت‏هاي متوالي و روزهاي فراوان سخن گفتيم بحث كرديم، مباحثات به راه انداختيم فكر كرديم، نويسندگان نوشته‏اند، انديشمندان انديشيده‏اند11 شايد يكي از اشارات مقام معظم رهبري به تحقيق ارزشمندي است كه خود ايشان تحت عنوان"طرح كلي انديشه اسلامي در قرآن"در سال 1353 انجام داده بودند.12 در پيش‏گفتار آن تحقيق در باب مباني و بنيادهاي معرفتي مي‏گويند: "طرح اسلام به صورت مسلكي اجتماعي و داراي اصولي منسجم و يك آهنگ و ناظر به زندگي جمعي انسان‌ها يكي از فوري‏ترين ضرورت‏هاي تفكر مذهبي است." سپس با ارزيابي و آسيب‏شناسي از فكر ديني براي برقراري ارتباط بين مباني فكري و انديشه‏هاي زندگي‏ساز سه پيشنهاد كليدي را مطرح مي‏نمايند: 1. نخست آنكه معارف و دستگاه فكري اسلامي از تجرد و ذهنيت محض خارج گشته و همچون همه مكاتب اجتماعي ناظر به تكاليف عملي و بويژه زندگي اجتماعي باشد و هر يك از مباحث نظري از اين ديدگاه كه چه طرحي براي زندگي انسان و چه هدفي براي بودن او و چه راهي براي رسيدن به اين هدف ارائه مي‏دهد مورد بررسي و تأمل و تحقيق قرار گيرد. 2. ديگر آنكه مسائل فكري اسلام به صورت پيوسته و به عنوان اجزاي يك واحد مورد مطالعه قرار گيرد و هر يك به لحاظ آنكه جزئي از مجموعه دين و عنصري از اين مكتب و استوانه‏اي در اين بناي استوار است و با ديگر اجزا و عناصر، هم‏آهنگ و مرتبط است - و نه جدا و بي ارتباط با ديگر اجزا ـ بررسي شود تا مجموعاً از شناخت اين اصول طرح كلي و همه جانبه‏اي از دين به صورت يك ايدئولوژي كامل و بي‏ابهام و داراي ابعادي متناسب با زندگي چند بعدي انسان استنتاج شود. 3. ديگر آنكه در استنباط و فهم اصول اسلامي مدارك و متون اساسي دين اصل و منبع باشد نه سليقه‏ها و نظرهاي شخصي با اندوخته‏هاي ذهن و فكر اين و آن تا حاصل كاوش و تحقيق به راستي "اسلامي"باشد و نه هر چه جز آن. با اين مقدمه ايشان اصول و مباني انديشه اسلامي را مستند به آيات قرآن در مواردي چون "مباني هستي شناختي"، "مباني انسان شناختي"، "مباني فرجام شناسي"مطرح مي‌نمايند.و بر اين باورند كه همين باورها ساخت كلي جامعه اسلامي و آرماني را سامان مي‌دهد. و معيار تمايز بخش جامعه اسلامي از جامعه غير اسلامي هستند. "يكايك انسان‌ها و افرادي كه در جامعه و نظام توحيدي زندگي مي‏كنند، روش تفكرشان، رفتارشان با برادرانشان، رفتارشان با همه‏ي انسان‌ها، رفتارشان با زندگي شخصي خودشان وضعيتي دارد جدا از وضعيت مردمي كه در نظام‌هاي مادي زندگي مي‏كنند، با خدا زندگي مي‏كنند، از خدا مي‏خواهند، به خدا عشق مي‏ورزند، از خدا مي‏ترسند، به خدا پناه مي‏برند، خود را بندة خدا مي‏دانند، به بندگان خدا احساس مهر و عطوفت مي‏كنند، به بندگان خدا ستم نمي‏كنند، به آنها حسد نمي‏ورزند، به آنها نمي‏خواهند حرص به‏ورزند، و همة اخلاقيات فاضله‏يي كه در كتب اخلاق ذكر شده است ناشي از ايمان به خدا است و پايه‏ي اخلاق اسلامي ايمان به خدا است. همان‏طوري كه ملاحظه مي‏كنيد اعتقاد به خدا و به توحيد مبناي ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي است و همة مسائل اجتماعي بايد از اين چاشني اساسي بهره‏مند باشد13 به جهت اختصار به اصل كتاب فوق الذكر ارجاع مي‌دهيم. ماهيت جامعه آرماني: در فلسفه سياسي مقام معظم رهبري جامعه سازي بر پايه خمير مايه ديني ابتدا توسط انبياي الهي شكل گرفته است. وآرمان اجتماعي بشريت اولين بار در آموزه‌هاي انبيا(ع) تحقق يافته است. در قرآن تعابير "قريه"، "مدينة"، " مدين "، "مصر" هم زمان با پيامبران اولواالعزم استعمال شده است. تا قبل از حضرت نوح جامعه منسجم شكل نگرفته بود. زندگي عمده خانوادگي وكوچ نشيني است و اقتصاد بر پايه شكار و دامداري است اما با آمدن حضرت نوح (ع) با رواج كشاورزي زندگي يك جا نشيني و اولين نطفه " جامعه " به وجود آمد 14 ايشان با اشاره به نقش انبيا در جامعه سازي مي‌فرمايند: "انبيا اين را مي‏خواهند به وجود بياورند. جامعه‏يي الهي، جامعه‏يي با دل انساني، جامعه‏يي بااحساسات و عواطف صحيح و سالم، جامعه‏يي كه درآن كسي به كسي و آن جامعه به جوامع ديگر ظلم نكند... جامعه‏يي كه مردم آن جامعه دچار غفلت نباشند، غرق در ماديت نباشند، غرق در خودخواهي و خودپرستي نباشند.كار براي خدا، كار براي رسيدن به آستان لقاي ربوبيت. اين انسان كامل است. اين جامعه‏ي كامل است.خب،انبيا مي‏آيند تا اين‏جور جامعه‏يي را به وجود بياورند، آن وقت اگر جامعه‏يي كه انسان‌هايش و مردمش درست فكر مي‏كنند، درست عمل مي‏كنند، داراي رحم و مروّتند، داراي احساس مسؤوليت در پيش خداي بزرگند، داراي احساس معنويتند، غرق در مادّه نيستند، همه چيز رابراي خود نمي‏خواهند" 15 بنابراين ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي بر اساس اعتقاد به خدا و بر پايه توحيد شكل گرفته است "16 و بر اساس دين تدبير مي‏شود17. و ماهيت آن به گونه اي است كه به صراحت مي‌توان گفت: "جامعه‏ي اسلامي آن جامعه‏يي است كه بر طبق تعاليم و توصيه‏هاي پيغمبران خدا مردم داراي انديشه و فكر شده‏اند، قدرت تصميم‏گيري پيدا كرده‏اند، خودشان انتخاب مي‏كنند، خودشان دشمن را مي‏شناسند، دشمن را دفع مي‏كنند.18 و درآن از تبعيض و ظلم و نابرابرها هيچ نشانه‏اي نباشد در آن از فقر از محروميت خبري نباشد."19 شاخصه‌هاي جامعه آرماني اسلامي در انديشه سياسي رهبري بارزترين مصداق جامعه آرماني در دوره غيبت جامعه اي است كه درعصر ظهور محقق مي‌گردد و در رأس آن ولي الله الاعظم امام زمان (عج)،قرار دارد. ايشان بر اين باورند كه جامعه مهدوي بر چند پايه استوار شده است: 1. اولاً بر نابود كردن و قلع و قمع كردن ريشه‌هاي ظلم و طغيان. 2. خصوصيت جامعه ايده‌ آل و آرماني، ارتقا سطح انديشه انسان است هم انديشه علمي و هم انديشه اسلامي انسان، شما بايد نشاني از جهل و بيسوادي و فقر فكري و فرهنگي در عالم پيدا نكنيد 3. خصوصيت ديگر جامعه مهدوي اين است كه در آن همه نيروهاي طبيعت و همه نيروهاي انساني استخراج مي‌شود و چيزي در بطن زمين نمي‌ماند كه بشر از آن استفاده نكند. 4. خصوصيت ديگر اين است كه محور در زمان امام زمان، محور فضليت و اخلاق است. هر كس كه داراي فضليت اخلاقي بيشتر است او مقدم‌تر و پيش‌تر است. 20 5. درجامعه آرماني اسلامي... دنيا به يك كمال نسبي رسيده... جامعه مهدوي را ما يك جامعه انساني عادلانه صددرصد مي‌دانيم. 21 آيت الله خامنه اي در عبارتي رسا جامعه آرماني و شاخصه‌هاي اساسي آن را چنين ترسيم مي‌كنند: "بنابراين جامعه‏يي مي‏تواند هدف يك ملت زنده، بيدار، باهوش قرار بگيرد؛ يعني آن تصوير آرماني يك جامعه براي يك‏چنين ملتي، آن جامعه‏يي است كه در او معنويت باشد، عدالت باشد، عزت و قدرت باشد، ثروت باشد، رفاه باشد. اگر بخواهيم اين مجموعه با هم باشد، بدون معنويت ممكن نيست، بدون آرمان معنوي ممكن نيست، بدون اخلاق ممكن نيست، بدون در نظر گرفتن خدا ممكن نيست، بدون مجاهدت في‏سبيل‏اللَّه ممكن نيست."22 اسلام براي جامعه اسلامي قدرت، صلابت، تمكن مادي و معنوي، آزادي حقيقي از قيد همه‏ي اسارتهايي كه بشر را اسير مي‏كند و مبتلا مي‏كند. يك چنين چيزي را براي جامعه‏ي اسلامي خواسته تا جامعه‏ي اسلامي بتواند دنيا را نجات بدهد23" با بررسي شاخصه‌هاي كلي جامعه آرماني در دستگاه انديشگي مقام معظم رهبري، به موارد ذيل مي‌توان اشاره كرد: 1. جامعه آرماني داراي پويايي و تحول پذيري است 24 2. جامعه آرماني بر اساس آزادي فكر و انديشه بنا شده است 25 3. ساخت اجتماعي جامعه‏ي اسلامي برپايه توحيد است.26 4. جامعه آرماني امامت محوراست27 5. جامعه آرماني هدايت محوراست.28 6. جامعه آرماني عدالت محور است.29 7. جامعه آرماني جامعه اي فرهنگي است30 8. جامعه آرماني معنويت محور است.31 9. جامعه آرماني اخلاق محور است.32 10. جهادگري و مبارزه در آن به رسميت شناخته شده است.33 11. شهروندان در جامعه آرماني نقش والا دارند. 34 12. درجامعه آرماني حرمت و كرامت انساني به رسميت شناخته شده است.35 13. جامعه آرماني تكامل گرا است36. 14.در جامعه آرماني اقتصاد ابزار تلقي مي‌شود. 37 15. جامعه آرماني بر پايه تخصص اداره مي‌شود.38 16. جامعه آرماني قانون گرا است.39 17. درجامعه آرماني رفتارها عالمانه و حساب شده است.40 18. در جامعه آرماني تناقض نيست41 19. جامعه آرماني برخوردار از عزت و قدرت است.42 20. جامعه آرماني فضليت محوري است.. 43 آسيب شناسي جامعه اسلامي: مقام معظم رهبري ريشه‌هاي فساد، انحراف و زوال جامعه را علاوه بر گرايش به ويژگي‌هاي جامعه جاهلي در اموري مي‌دانند كه به مواردي از آن اشاره مي‌شود 1. خروج جامعه از سنت‌هاي الهي44 2. مصرفي شدن جامعه 45 3. پوچ گرايي اخلاقي46 4. ستمگري و ستم‏پذيري47 6.غرور و استبدادفردي جامعه 48 7. ترويج فساد اخلاقي وبي‏بند و باري49 8. تبعيض و بي‏عدالتي50 9. بي‏تقوايي و غفلت و بي‏توجهي و غرق شدن در منجلاب شهوات51 10. خود فراموشي در جامعه52 11. دور شدن از معنويت و دين،53 12. فسق و فساد عامل زوال جامعه54 چنانچه جامعه آرماني و فاضله دچار آسيب‌هاي بنيادي و ارزشي شود ممكن است به جامعه نامطلوب و جاهلي كه در مقابل آن قرار دارد، تبديل بشود. مقام معظم رهبري بر اساس همان مباني اعتقادي و معرفتي خويش كه در بالا بيان شد مشخصات جامعه جاهلي و نامطلوب را چنين بيان مي‌كنند: "جامعه‏يي كه بر مبناي شرك بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بيگانه‏ي از يكديگر است. وقتي در يك جامعه‏ي شرك‏آلود، ربط انسان‌ها به مبدأ هستي و نيروي قاهر و مسلط عالم مطرح مي‏شود، به طور طبيعي و قهري، در اين جامعه انسان‌ها از هم جدا مي‏افتند؛ يكي به يك خدا، ديگري به خدايي ديگر و سومي هم به خدايي ديگر. جامعه‏يي كه برمبناي شرك باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يك ديوار غير قابل نفوذ و يك دره‏ي جدايي غير قابل وصل وجود دارد 55 در فلسفه سياسي مقام معظم رهبري براي چنين جامعه‌اي كه نقطه مقابل جامعه آرماني قرار مي‌گيرد. شاخصه‌هايي ذكر شده است. كه 1. مناسبات اجتماعي در دست طاغوت است56 2. خود فراموشي در جوامع جاهلي57 3.دوري از انسانيت و معنويت و اخلاق و فضيلت58 4.ضعف معرفتي انسان در جامعه جاهلي 59 5. طبقاتي شدن جامعه جاهلي60 پي‌نوشت‌ها:  . دانش آموخته حوزه علمیه قم، مسئول انجمن مطالعات سیاسی و عضو هیأت علمی پِژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی. 1 . درتعریف جامعه گفته شده است: جامعه عبارت است ازمجموعه ای از انسان‌ها که درجبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده‌ها و ایده‌ها و آرمان‌ها در یکدیگر ادغام شده و دریک زندگی مشترک غوطه ورند"؛ کتاب فرهنگ سیاسی، برایان،آبرکراسبی، نیکلاس؛ هیل، استفن؛ اس ترنر، ترجمه حسن پویان، ذیل واژه جامعه. 2 . ر.ک: اندیشه سیاسی فارابی،(قم: بوستان کتاب، 1380) ص 303. 3 . ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام،(قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1377) ص142-158. 4 . بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام در سالروز عيد سعيد مبعث 2/7/1382. 5 . كتاب پيشواي صادق ص 16-15. 6 . پیش از این در باره مدینه فاضله در فلسفه سیاسی فارابی نیز بیان کردیم که فاضله از نظر وی نیز اصطلاحی قرآنی و دینی است که در مقابل مدینه جاهله و ضالًه و فاسقه قرار دارد. و با دیدگاه افلاطونی بسیار متفاوت است. ر.ک: " اندیشه سیاسی فارابی " ص 15. 7 . بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى ستاد ارتحال حضرت امام(ره) 12/3/1380. 8 . بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی 31/2/1363 . 9 . كتاب ولايت ص 11. 10. مقام معظم رهبری در این باره اشاره می کنند: "خصوصيت تفكر اسلامى و مكتب اسلامى و دينى اين است. اگر بحث مى‏كنيم از اين‏كه بايد آزادى باشد، يا انتخاب و اختيار در جامعه براى مردم وجود داشته باشد، يا هر يك از سياستهاى عمومى و كلى، براى هر كدام از اينها يك مبنايى وجود دارد. اگر از ما بپرسند آقاچرا؟ چرا مردم بايد حق رأى داشته باشند؟ يك استدلال فكرى و منطقى پشت سرش هست؛ معلوم است چرا. همه‏ى آنچه كه در زمينه‏ى برنامه‏ريزيها، خطوط اصلى برنامه‏ها را تشكيل مى‏دهد، يك سر اين برنامه‏هاى اصلى وصل است به آبشخور انديشه‏ى اسلامى، جهان‏بينى اسلامى، تلقى و برداشت اسلامى، كه اين ايمان ماست، اعتقاد ماست، دين ماست؛ براساس آن برداشت و آن تلقى است كه وظايف خودمان را مشخص مى‏كنيم و آنها را مى‏خواهيم عمل كنيم. حالا آن مبناى فكرى چيست؟ به طور كوتاه و خلاصه از آن‏جا بايد شروع كنيم، يعنى آن خطوط اصلى تلقى و بينش اسلام از كائنات، از عالم، از انسان؛ البته مخصوص اسلام هم نيست؛ بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام 12/9/1379. 11 . در مكتب جمعه، ج 6، ص 213 - 212. 12 . سيد على حسينى خامنه‏اى، طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1354. 13 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 21/6/1362. 14 . محسن عبداللهي آرن (مهاجرنيا ) اصول تفکر سياسي در قرآن، قبسات، ش 20-21 . 15 . بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع مردم مشهد مقدس و زائران حضرت ثامن‏الحجج على‏بن‏موسى‏الرضا(ع) 15/1/1371. 16 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 21/6/1362. 17 . بیانات در دیدار با طلاب و فضلاء در مدرسه فیضیه قم 11/9/1366. 18 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 12/9/1361. 19 . بیانات 3ثدر خطبه‌های نماز جمعه تهران 31/4/1367. 20 . كتاب ديدگها ص 214 ـ 212. 21 . كتاب درسهايي از نهج البلاغه ص 48. 22 . بیانات در دیدار پاسداران به مناسبت روز پاسدار 17/7/1381. 23 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 26/2/1365. 24 . بيانات در ديدار با اعضاى شوراى مركزى و مسؤولان كميته‏ى امداد امام خمينى 25 . بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏ى نماز جمعه 10/11/1359 و در دیدار با نویسندگان نشریات دانشجویی 4/12/1377/ و خطبه‏ى نماز جمعه 5/4/1360 26 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 21/6/1362و بيانات در صحن امام رضا (ع) 3/1/1361. 27 . بیانات در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (ص) 20/3/1375و بيانات مقام معظم رهبرى در خطبه‏هاى نماز جمعه 10/10/1361/ ودر دوره غیبت به تالی تلو امام معتقدند " ما اگر بخواهيم موحد باشيم بايد در جامعه‏ايى زندگى كنيم كه احكام خدا در آن جامعه اجرا بشود و در رأس آن جامعه هم يك فقيه، يك دين شناس آن هم عادل، عامل، فقيه، ذكى، عارف بالله، يك چنين كسى باشد. بيانات در جمع علماى شيعه و سنى ايرانشهر 9/2/1365. 28 . بیانات در کانون توحبد پیرامون مسئله نبوت 10/8/1365. 29 . جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه تهران 13/9/1364/ ودر ديدار هيأت دولت 3/6/1372 و در خطبه‌های نماز جمعه تهران 31/4/1367/و7/1/1360/ و در دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام 9/11/1368/و ‏در ديدار دانشجويان 7/9/1381. 30 . بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم ديدار وزير فرهنگ و ارشاداسلامى 4/9/1371. 31 . بیانات در دیدار پاسداران به مناسبت روز پاسدار 17/7/1381/و در خطبه‏ى نماز جمعه 21/6/1362. 32 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 9/9/1363. 33 . پیام به حجاج بیت الله الحرام 26/3/1370. 34 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 27/3/1362/ و در خطبه‏ى نماز جمعه 14/5/1362. 35 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 10/10/1361. 36 . مصاحبه با گروه ورزش و مردم تلویزیون 6/12/1360/ و در خطبه‌های نماز جمعه تهران 6/8/1362. 37 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 15/8/1366. 38 . كتاب رسالت انقلابي نسل جوان روحاني ص 25. 39 . بيانات در رابطه با پرتوى از قرآن 25/9/1362. 40 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 6/8/1362. 41 . بیانات در دیدار عمومی 18/7/1375. 42 . بیانات در دیدار پاسداران به مناسبت روز پاسدار 17/7/1381. 43 . كتاب ديدگها ص 214 ـ 212. 44 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 25/9/1367. 45 . مصاحبه‏ى مجله‏ى شاهد بانوان 13/9/1367. 46 . همان. 47 . بيانات در ديدار با گروهى از معلمان سراسر كشوربمناسبت روز معلم 11/2/1365. 48 . بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دانشگاه امام حسين(ع) 24/2/1377. 49 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 25/9/1367. 50 . همان . 51 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 10/1/1369. 52 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 12/9/1361. 53 . سخنرانى رهبر معظم انقلاب اسلامى در اجتماع بزرگ اساتيد، فضلا و طلاب حوزه‏ى علميه‏ى 14/7/1379. 54 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه 28/11/1367. 55 . سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از دانشگاهيان و طلّاب حوزه‏هاى علميه29/9/1368. 56 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 10/10/1361. 57 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 12/9/1361. 58 . بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار طلاب و اساتيد مدرسه‏ علميه‏ آيةاللَّه مجتهدى 22/3/1383. 59 . بیانات در خطبه‌های نماز جمعه تهران 11/8/1363. 60 .بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در تاريخ 12/11/1362.