try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 20 آذر, 1397

حديث دلدادگي

يك تجربه، یک پیشنهاد در درس تفسير موضوعي قرآن

نام نویسنده: 
محمد رضايي (مدرس دانشگاه جامع و آزاد اسلامي دامغان)

استاد گرامي !Read more

مرجع تقليد نداريم، چه كنيم؟

نام نویسنده: 
طيبه زارعي

اوايل ترم (مهر 86) در كلاس «انديشه اسلامي» رفتار يكي از دانشجويان توجه مرا به خود جلب كرد. دانشجويي ساكت كه در گفتگوها و سئوال و جواب‌ها شركت نمي‌كرد غرق در افكار خود بود و هرگز كسي صدايش را در كلاس نشنيده بود.
در يكي از جلسات درباره مرجع تقليد و لزوم انتخاب مرجع توضيح مي‌دادم كه صدايي همه توجهات را به سوي خود جلب كرد. «ما كه مرجع تقليد نداريم چه كنيم؟» خود صاحب صدا هم انگار باورش نمي‌شد اين صدا از جانب او باشد.Read more

تلخ و شيرين

كارنامه
اصولاً همة فعاليت‌هاي انسان داراي نمره است؛ از زماني كه به دبستان رفتيم تا دانشگاه و... اكنون. آري، اكنون نيز كه در كسوت معلمي به فعاليت مشغوليم، خواه ناخواه، داراي «كارنامة عملكرد» هستيم؛ كارنامه‌اي كه با مشاهده آن مي‌توان به نتيجه عملكرد ـ مثبت يا منفي ـ خود پي برد. در خصوص اهميت كارنامه، تنها ذكر همين نكته بسنده است كه تمامي انسان‌ها در نزد خداوند متعال نيز داراي كارنامه اعمال‌اند، كارنامه‌اي كه تحت عنوان «نامه اعمال» يا به دست راست آنها داده مي‌شود و يا سوگمندانه به دست چپ و يا از پشت سر و آويزان به گردنشان.Read more

بن بست

نام نویسنده: 
غ. گ

آن روز تصميم گرفته بودم به هر شكل شده كار را تمام كنم. به دنبال فرصتي مناسب و مكاني خلوت بودم. سال‌ها قبل به اين نتيجه رسيده بودم كه زندگي رنجي بيهوده است و ارزش زيستن وجود ندارد. چرا بايد در اين دنيا بمانم و اين همه رنج را در طول ساليان دراز تحمل كنم؟ در اين چند سال، تنها مانع من براي اقدام به خودكشي پدر و مادر پيرم بودند. هميشه فكر مي‌كردم خودكشي من موجب رنج آنها مي‌شود و هيچ وقت دوست نداشتم از ناحيه من دچار كوچك‌ترين مشكلي شوند. ولي اكنون كه هيچ‌كدام آنها نيستند، لزومي ندارد من هم به زندگي دردآور خود ادامه دهم.Read more

تولدي نو

نام نویسنده: 
غفار شاهدي

در تاريخ 25/2/87 يكي از دانشجويان درس انديشه 2 به من گفت: اگر اجازه بدهيد مي‌خواهم مطلبي را با شما در ميان بگذارم . او را به اطاق مشاوره دعوت نمودم و بعد از احوال پرسي گفت: من لائيك هستم و خانواده‌ام نيز لائيك‌اند اما من مطالعات زيادي كردم و مي‌خواهم راهنمايي شوم؛ مدت‌هاست كه به اين فكر افتاده‌ام اما نتوانستم به كسي اعتماد كنم و به شما به دليل شناختي كه در طول ترم پيدا نمودم، اعتماد كردم. پس از آن، مباحثي پيرامون توحيد و معاد و كمال انسان مطرح كرد و افزود نمي خواهم دين را با نگاه پاداش مادي مانند بهشت و... بپذيرم بلكه مي‌خواهم به خاطر خدا باشد و بنده خدا باشم.Read more

كدام بخشنامه؟/دل بايد پاك باشد!

نام نویسنده: 
غلامعباس كياني مجد

كدام بخشنامه؟
يكي از روزهاي ترم دوم سال تحصيلي 86-87 از اتاق هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد سوادكوه بيرون رفته وارد حياط دانشگاه شدم و با دانشجويان احوالپرسي كردم ناگاه دانشجويي كه دوستش همراهش بود نزد من آمد و گفت: استاد اين دوست من گرايش شديدي به مسيحيت پيدا كرده است. لطف كنيد قدري با او صحبت كنيد شايد دوباره به آغوش اسلام برگردد.Read more

سئوالات ذهن/تاريخ بگوييم نه آمار!

نام نویسنده: 
ربابه ناظمي

سئوالات ذهن
در نيمسال دوم سال تحصيلي 87-86 براي دانشجويان دانشكدة كشاورزي كرج كلاس تاريخ اسلام داشتم. معمولاً جلسات اول و دوم براي آشنايي بيشتر با دانشجويان و مطالعه رفتارشان و تأثيرگذاري بيشتر، آنان را زير نظر مي‌گرفتم. هفته سوم بود كه دانشجويي كه حجاب معمولي داشت و در رديف وسط مي‌نشست، توجه مرا به خود جلب كرد. او با قيافه‌اي رنجور، زرد و ضعيف، با دقت زياد به مطالب گوش مي‌داد. در پايان كلاس ديدم به فكر فرو رفته و با نگاه تيزش مي‌خواهد مطلبي را بيان كند، در حالي كه دفتر و وسايلم را جمع مي‌كردم، با نگاهي به او فهماندم كه اگر مطلبي هست من آماده‌ام.Read more

گپ دوستانه

نام نویسنده: 
ز.خ.ق

در جلسه پاياني كلاس‌ انديشه اسلامي، وقتي يكي از دانشجويان سرسخت و مخالف كلاس، در تأييد و تصديق يكي از قوانين اسلامي، به عنوان مدافع، سخن مي‌گفت، با تمام وجود خدا را شكر كردم و خستگي از تنم بيرون رفت.
ماجرا از اين قرار بود كه در نيمسال اول 87 در يكي از كلاس‌هاي درس انديشه اسلامي، سه دانشجوي لاابالالي، مزاحم پيشرفت كلاس بودند و گاهي اوقات از سر ناسازگاري و مطرح كردن اشكالات و پارازيت‌هاي مكرر در صدد بر هم زدن نظم و آرامش كلاس بودند و در قبال هر مسأله ديني و اخلاقي كه مطرح مي‌شد، موضع مخالف داشتند.Read more

چهار دستور

نام نویسنده: 
دكتر حسين خنيفر

در يكي از روزهاي نيمسال اول سال 1387 در دانشگاه آزاد اسلامي واحد سوادكوه در اتاق هيأت علمي نشسته بودم كه ناگاه دو دخترِ دانشجو وارد شدند و گفتند: «ما دو نفر، حدود شش‌ماه پيش، ازدواج كرديم و هنوز به خانه بخت نرفته‌ايم كه اختلاف ما با شوهرانمان شروع شده و نزديك است كه كارمان به جدايي و طلاق بكشد. لطفي كنيد و ما را راهنمايي كنيد كه اين كشتي در حال تلاطم آرام گيرد و خوشبختي و نشاط دوباره برگردد.»Read more

استمداد از روح شهيد

نام نویسنده: 
علي محمدپور

استاد گرامي !
ماهنامه اطلاع‌رساني معارف در صدد است تا در اين بخش از نشريه، وقايع مربوط به تأثيرگذاري استادان محترم معارف اسلامي بر دانشجويان را درج نمايد. از اين رو خواهشمند است مواردي از ميزان و نوع تأثيرگذاري خود را (چه در كلاس تدريس و چه از طرق ديگر نظير مشاوره، ميزگردهاي علمي و ...) جهت درج به اين نشريه ارسال فرماييد.

نمونه موارد قابل ذكر:
-              افراد بي‌نمازي كه توسط استاد نمازخوان شده‌اند.Read more

Syndicate content