try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 30 خرداد, 1398

چاشني‌هاي معارفي

عالم تأثير و تأثـر

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

همه به خوبي مي‌دانيم كه آتش مي‌سوزاند، سرما موجب انجماد آب مي‌شود، انجماد آب، موجب ترك خوردن سنگ‌ها مي‌شود، ترك خوردن سنگ موجب فرسايش آن و ايجاد خاك ، خاك موجب رشد گياه و... .
همه به خوبي مي‌دانيم كه جاذبة زمين دائماً در حال تأثيرگذاري بر روي مواد و موجودات جاندار و بي جان روي زمين است (چه آن را درك كنيم و چه از درك آن ناتوان باشيم) نيروي جاذبة ماه در شبهاي مهتابي موجب پيدايش جزر و مد آب درياهاست و ... .
آري دنياي ما، دنياي قوانين مختلف و عالم تأثير و تأثر است.Read more

گردن بند يا پفک؟!

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

روزي كودكي خردسال به اتاق مادر خود وارد شد و گردنبند بسيار قيمتي او را ـ كه از روي غفلت و بي‌دقتي در دسترس كودك قرار گرفته بود ـ برداشت و به قصد «خاله بازي» آن را به گردن انداخت و براي بازي با دوستان خود از منزل خارج ‌شد.Read more

كدام ترازو؟! (ارزش سنجي2)

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

همه مي‌دانيم كه ترازو انواع متفاوتي دارد: ترازوهاي بندي، سنگي، گيره‌اي، ديجيتالي، باسكولي و... كه هر يك داراي ظرفيت‌هاي متفاوت و قدرت اندازه‌گيري متفاوتند و مي‌دانيم كه هر يك از اين ترازوها براي اندازه گيري يك يا چند نوع خاص از مواد ساخته شده و كار برد آنها با يكديگر فرق دارد.Read more

كدام بانك؟!

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار
زیر عنوان: 
(ارزش سنجي 3)

بانك‌هاي متعددي در ايران مانند صادرات، ملي، كشاورزي، تجارت و... وجود دارند كه شايد نام هريك گوياي نوع خدمات آنها باشد، (بگذريم كه گاهي بسياري از اسم‌ها بي مسمّا هستند) اما تمامي آنها در يك چيز مشتركند؛ "سود خواهي". آري همة آنها در پي سود بيشتر، به ارائة تسهيلات و خدمات مي‌پردازند. مشتري‌هاي بانك‌ها نيز با هم فرق دارند، برخي صرفاً براي گرفتن يك دسته چك و اقدامات تجاري بعدي در بانك حساب باز كرده‌اند و برخي براي سود بردن از سپردة دراز مدت خويش، كه معمولاً اين دسته از جمله افرادي‌اند كه خود توانايي كار با سرماية خويش را نداشته و به سودي كمتر ولي مطمئن قانعند.Read more

ارزش افزوده (ارزش سنجي4)

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

"شمش طلايي" را در نظر آوريد كه وزن آن يك كيلو گرم و قيمت آن بيست ميليون تومان است؛ بدون ترديد به راحتي مي‌توان از وزن و قيمت آن كاست و نيز مي‌توان بر وزن و قيمت آن افزود. مثلاً اگر تكه‌اي از آن را جدا ساخته و دور بيندازيم، از وزن و قيمت آن كاسته ايم و نيز اگر مقداري طلاي ذوب شده بر آن بيفزاييم، بر وزن و قيمت آن افزوده ايم.
اما سخن در اين است كه آيا مي‌توان در حالي كه از"وزن" آن مي‌كاهيم بر "قيمت" آن بيفزاييم؟ و آيا مي‌توان در حالي كه بر وزن آن مي‌افزاييم، از قيمت آن بكاهيم؟Read more

آخرين قطار

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

پس از مدت‌ها تلاش و براي رفتن به يك سفر ضروري و به سوي مقصدي مقدس، به سختي«بليط قطار» تهيه نمودم. شرايط نيز به گونه‌اي بود كه هيچ وسيلة ديگري براي رفتن به مقصد مورد نظر يافت نمي‌شد. افراد زيادي نيز خواهان رسيدن به آن مقصد بودند، ولي تهية بليط و ذخيرة جا برايشان امكان پذير نبود.
سوار قطار شدم و پس از بررسي‌هاي لازم كوپة مربوط خود را يافته، وارد آن شدم.Read more

شاهدان

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

در كلاس درس نشسته بوديم و ظاهراً به سخنان استاد گوش مي‌كرديم امّا در واقع هر يك از افراد مشغول كاري بود؛ يكي با موبايل خود بازي مي‌كرد و براي دوستش در آن طرف كلاس sms [يا همان «پيام كوتاه» خودمان را] مي‌فرستاد، ديگري با بغل دستي مشغول صحبت بود، يكي ديگر با رفيقش مشغول بازي «خط و نقطه» بود،‌ آن ديگري در حال كشيدن كاريكاتوري از چهره‌ي استاد بود، يكي چرت مي‌زد و ديگري ... خلاصه تنها كاري كه نمي‌كرديم، گوش دادن به درس بود!.
ناگهان صداي درِ كلاس بلند شد و شخصي درب كلاس را كوبيد، استاد گفت: «بفرماييد»Read more

سمّ كشنده

نام نویسنده: 
الف. ف.اميدوار

اگر روزي گرفتار نيش عقرب يا ماري سمي و مهلك شويد و يا مثلاً پس از خوردن يك كپسول به عنوان دارو متوجه شويد كه آنچه خورده ايد يك كپسول سمي بوده، مثلاً حاوي سم سيانور كه يك سم خطرناك و گاه "در جا كُشنده" است؛ در اين حال چه مي‌كنيد؟
اگر عده‌اي بگويند كه "اصلاً عجله نمي كنيم و سعي مي‌كنيم كه پس از كارهاي روزمرة خويش ، همان روز يا روز بعد به نزد پزشك رفته و نسبت به خروج سم از بدن و يا شستشوي معده اقدام مي‌كنيم" به نظر شما اين عقيده تا چه حد صحيح و منطقي به نظر مي‌آيد؟Read more

از برهوت تا ملكوت

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

عازم سفري در كوير بودم، كويري خشك و ‌برهوت، شتري رهوار و چابك، توشه‌اي آماده و كامل، مقدار زيادي آب و خوراك و... همه چيز مهيا و خيالم كاملاً ‌راحت بود؛ مسير را نيز دقيق مي‌شناختم، ‌بارها رفته بودم و با راه آشنا بودم. بدون هيچ دغدغه‌اي به راه افتادم. چند ساعتي بود كه در راه بودم؛ نزديك ظهر بود و آفتاب از بالا بر فرق سر مي‌تابيد، براي قضاي حاجت از شتر پياده گشته و به همان نزديكي رفتم و پس از زمان كوتاهي هنگامي‌كه بازگشتم با كمال تعجب و ناباوري متوجه غيبت شتر گشتم.Read more

كدام درب؟

نام نویسنده: 
الف.ف. اميدوار

اگر در اطاقي قرار بگيريد كه داراي دو درب براي خروج باشد و شما ناچار باشيد كه از يكي از آنها خارج شويد از طرف ديگر خبري به شما برسد مبني بر اينكه به احتمال "5%" از دربي كه مي‌خواهيد خارج شويد، فلان شخص كه دشمن قسم خورده و در پي "قتل" شماست،‌ پشت درب كمين كرده و انتظار خروج شما را مي‌كشد و شما به خوبي مي‌دانيد كه چنين شخصي اگر در پشت درب باشد به احتمال "95%" شما را به وضع فجيعي خواهد كشت.
نيز خبر ديگري شنيده‌ايد كه به احتمال "95%" اگر از درب ديگري (مثلاً درب شماره2) خارج شويد شخص ديگري كه سابقة دلخوري از شما دارد منتظر نشسته تا "يك سيلي محكم" به شما بزند.Read more

Syndicate content