try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 24 آبان, 1398

چاشني‌هاي معارفي

ارزش افزوده (ارزش سنجي4)

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

"شمش طلايي" را در نظر آوريد كه وزن آن يك كيلو گرم و قيمت آن بيست ميليون تومان است؛ بدون ترديد به راحتي مي‌توان از وزن و قيمت آن كاست و نيز مي‌توان بر وزن و قيمت آن افزود. مثلاً اگر تكه‌اي از آن را جدا ساخته و دور بيندازيم، از وزن و قيمت آن كاسته ايم و نيز اگر مقداري طلاي ذوب شده بر آن بيفزاييم، بر وزن و قيمت آن افزوده ايم.
اما سخن در اين است كه آيا مي‌توان در حالي كه از"وزن" آن مي‌كاهيم بر "قيمت" آن بيفزاييم؟ و آيا مي‌توان در حالي كه بر وزن آن مي‌افزاييم، از قيمت آن بكاهيم؟Read more

شاهدان

Vote up!
Vote down!
نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

در كلاس درس نشسته بوديم و ظاهراً به سخنان استاد گوش مي‌كرديم امّا در واقع هر يك از افراد مشغول كاري بود؛ يكي با موبايل خود بازي مي‌كرد و براي دوستش در آن طرف كلاس sms [يا همان «پيام كوتاه» خودمان را] مي‌فرستاد، ديگري با بغل دستي مشغول صحبت بود، يكي ديگر با رفيقش مشغول بازي «خط و نقطه» بود،‌ آن ديگري در حال كشيدن كاريكاتوري از چهره‌ي استاد بود، يكي چرت مي‌زد و ديگري ... خلاصه تنها كاري كه نمي‌كرديم، گوش دادن به درس بود!.
ناگهان صداي درِ كلاس بلند شد و شخصي درب كلاس را كوبيد، استاد گفت: «بفرماييد»Read more

آخرين قطار

نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

پس از مدت‌ها تلاش و براي رفتن به يك سفر ضروري و به سوي مقصدي مقدس، به سختي«بليط قطار» تهيه نمودم. شرايط نيز به گونه‌اي بود كه هيچ وسيلة ديگري براي رفتن به مقصد مورد نظر يافت نمي‌شد. افراد زيادي نيز خواهان رسيدن به آن مقصد بودند، ولي تهية بليط و ذخيرة جا برايشان امكان پذير نبود.
سوار قطار شدم و پس از بررسي‌هاي لازم كوپة مربوط خود را يافته، وارد آن شدم.Read more

از برهوت تا ملكوت

Vote up!
Vote down!
نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

عازم سفري در كوير بودم، كويري خشك و ‌برهوت، شتري رهوار و چابك، توشه‌اي آماده و كامل، مقدار زيادي آب و خوراك و... همه چيز مهيا و خيالم كاملاً ‌راحت بود؛ مسير را نيز دقيق مي‌شناختم، ‌بارها رفته بودم و با راه آشنا بودم. بدون هيچ دغدغه‌اي به راه افتادم. چند ساعتي بود كه در راه بودم؛ نزديك ظهر بود و آفتاب از بالا بر فرق سر مي‌تابيد، براي قضاي حاجت از شتر پياده گشته و به همان نزديكي رفتم و پس از زمان كوتاهي هنگامي‌كه بازگشتم با كمال تعجب و ناباوري متوجه غيبت شتر گشتم.Read more

سمّ كشنده

نام نویسنده: 
الف. ف.اميدوار

اگر روزي گرفتار نيش عقرب يا ماري سمي و مهلك شويد و يا مثلاً پس از خوردن يك كپسول به عنوان دارو متوجه شويد كه آنچه خورده ايد يك كپسول سمي بوده، مثلاً حاوي سم سيانور كه يك سم خطرناك و گاه "در جا كُشنده" است؛ در اين حال چه مي‌كنيد؟
اگر عده‌اي بگويند كه "اصلاً عجله نمي كنيم و سعي مي‌كنيم كه پس از كارهاي روزمرة خويش ، همان روز يا روز بعد به نزد پزشك رفته و نسبت به خروج سم از بدن و يا شستشوي معده اقدام مي‌كنيم" به نظر شما اين عقيده تا چه حد صحيح و منطقي به نظر مي‌آيد؟Read more

تولدت مبارك يا نامبارك؟!

آيا هيچ فكر كرده‌‌ايد «تولّد» چيست؟ آيا تولّد همان روز خاصي است كه در آن از عالم رحم خارج گشته و به دنياي خاكي پا نهاده‌ايم؟ همان روزي كه همه ساله برخي از آدم‌هاي پول‌دار و يا آدم‌هاي داراي حال و حوصله بيشتر، آن را گرامي داشته و به شخصي كه در آن روز متولد شده تبريك گفته و به او هديه مي‌دهند!
به راستي چرا به او تبريك گفته و چرا به او هديه مي‌دهند؟ مگر چه اتفاقي افتاده كه شايسته چنين برخوردي است؟ به تعبير ديگر آيا اين ما هستيم كه بايد به او هديه بدهيم يا اوست كه بايد به ما هديه بدهد؟! چرا كه:Read more

كدام درب؟

نام نویسنده: 
الف.ف. اميدوار

اگر در اطاقي قرار بگيريد كه داراي دو درب براي خروج باشد و شما ناچار باشيد كه از يكي از آنها خارج شويد از طرف ديگر خبري به شما برسد مبني بر اينكه به احتمال "5%" از دربي كه مي‌خواهيد خارج شويد، فلان شخص كه دشمن قسم خورده و در پي "قتل" شماست،‌ پشت درب كمين كرده و انتظار خروج شما را مي‌كشد و شما به خوبي مي‌دانيد كه چنين شخصي اگر در پشت درب باشد به احتمال "95%" شما را به وضع فجيعي خواهد كشت.
نيز خبر ديگري شنيده‌ايد كه به احتمال "95%" اگر از درب ديگري (مثلاً درب شماره2) خارج شويد شخص ديگري كه سابقة دلخوري از شما دارد منتظر نشسته تا "يك سيلي محكم" به شما بزند.Read more

اعتياد سنتي و اعتياد نوين

Vote up!
Vote down!
نام نویسنده: 
الف. ف. اميدوار

بي‌ترديد پديده شوم «اعتياد» براي همه شناخته شده و در نزد عاقلان كاملاً منفور است. شخصي نيست كه در خصوص مضرات فردي و اجتماعي اعتياد، آگاهي لازم را نداشته باشد. البته «اعتياد» طرفداراني نيز دارد كه وجود آنها را نمي‌توان انكار نمود كه مهم‌ترين آنها در نگاه اوّل دو گروهند: 1) معتادانِ هوسران 2) قاچاقچي‌هاي مواد مخدر.Read more

هفته‌اي زير ذره‌بين

نام نویسنده: 
الف.ف.اميدوار

بسيار اتفاق مي‌افتد كه در پاسخ به شخصي كه انجام كاري را از ما خواسته است ‌‌مي‌گوييم: «وقت ندارم». فراوان پيش آمده كه با خود گفته‌ايم: «فرصت انجام فلان كار را ندارم پس...» و بسيار رخ داده كه هر چه در لابلاي ساعات شبانه روز خويش گشته‌ايم زماني مناسب براي پرداختن به فلان كار مهم و ضروريِ خود نيافته‌ايم!.
به راستي آيا اين‌چنين است؟ فرصت ما اندك و ناچيز است؟ زمانهاي مناسب و كافي براي انجام امور لازم و ضروري در زندگيمان يافت نمي‌شود؟ آنقدر وقت ما پر و مشغول است كه نمي‌توان از آن براي پرداختن به امور لازم در زندگي بهره برد؟!.Read more

نمـاز اجباري!

نام نویسنده: 
غلامحسين گرامي

استاد گرامي !
يكي از مهم‌ترين اهداف دروس معارف اسلامي، تأثيرگذاري بر دانشجويان مي‌باشد. ماهنامه اطلاع‌رساني معارف در صدد است تا در اين بخش از نشريه، وقايع مربوط به تأثيرگذاري استادان محترم معارف اسلامي را بر دانشجويان درج نمايد. از اين رو خواهشمند است مواردي از ميزان و نوع تأثيرگذاري خود را جهت درج در نشريه ارسال فرماييد.

نمونه موارد قابل ذكر:
              افراد بي‌نمازي كه توسط استاد نمازخوان شده‌اند.Read more

Syndicate content