try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 27 دی, 1397

سوشيانس (موعود گرايي در آئين زرتشت)

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آقايان
زیر عنوان: 
در ديدار با موبد پدرام سروش پور(قسمت اول)

درآمد
خيابان 30‌ تير (تهران) و ادامه آن با ميرزا كوچك خان (تقاطع جمهوري) و كوچه‌هاي اطرافش را بايد «محله گفتگوي اديان» ناميد. آدُريان، كنيسه، كليسا و مسجد، با جماعتي از پيروان آنها، نمايشگاهي جذاب از همزيستي مسالمت آميز اديان الهي را در سايه عنايت حكومت ديني، به نمايش مي‌نهند كه چشم و جان هر بيننده اي را به خود مي‌گيرد.
آدُريان(آتشكده) انجمن زرتشتيان تهران، تنها ارگان رسمي اداره كننده بخش مينوي و مرجع صدور فتواهاي ديني جامعه زرتشتيان ايران، مكان گفتگوي ما بود. آتشكده اي پيشاني به پيشاني «كليساي مريم مقدس»! با ساختماني به جا مانده از دوره قاجار، در ميان مجموعه اي از حياط و باغچه و معبدي كه درب آن برابر ناقوس كليساي همسايه باز مي‌شود! در جلوي ساختمان مركزي آدريان كه بر تارك آن «گفتار نيك، پندار نيك، كردار نيك» ثبت است، حوض آبي ديده مي‌شود كه نماد يكي از آخشيج‌هاي چهارگانه (آب، هوا، آتش و خاك) مي‌باشد. در مركز بناي اصلي، سالني است با سقفي بلند، براي نمازگزاري و بجاي آوري ديگر مناسك ديني؛ و در دل آن آتشداني است كه به جز موبدان نگهبان آتش، كسي اجازه ورود به آن ندارد. به گفته ميزبان، اين آتش، قبسي است از آتش چند هزار ساله آدريان يزد كه صد سال پيش، طي مراسمي ويژه به اين مكان انتقال يافت و از آن پس تا امروز به خاموشي نگرائيده است!
موبد، مهندس پدرام سروش پور، مدير جوان آدريان و عضو برجسته و هموند انجمن موبدان تهران، ميزبان ما بود. اين موبد زاده موبد كه در كنار تحصيل در رشته كامپيوتر (گرايش نرم افزار، تخصصERP) از سال 1380 و پس از طي دوره‏هاي موبدي، در انجمن موبدان تهران « نوزود» شده و به درجه موبدي رسيده بود، باب آشنايي ما با «سوشيانس» را گشود. موبد سروش پور، برداشتهاي ايرانيان را از حقيقت اديان در دل اين فرهنگ كهن، بسيار نزديك به هم مي‌دانست و به تقدس عدد 72 در آئين زرتشت اشاره كرد كه به شماره رمزگونه شهداي كربلاست!
**** **** ****
و اما چنانكه خوانندگان محترم معارف مستحضرند، تاكنون در گفتگوهايي چند، موعودگرايي را از ديدگاه اديان آسماني و برخي فرقه‌هاي اسلامي، با عناوين ذيل، بررسيديم كه مورد استقبال مخاطبان ارجمند نشريه قرار گرفت: 1.ماشيح منجي موعود يهود (گفتگو با دكتر يونس حمامي لاله زار، دبير سابق انجمن كليميان كشور، شماره 50) 2.بازگشت مسيح (گفتگو با اسقف رمزي گرمو، اسقف كليساهاي ايران، شماره 51) 3.موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با دكتر شيخ الاسلام كردستاني، مفتي شافعيان كشور، شماره 52) 4.مهدويت از منظر وهابيت (گفتگو با مستبصر دكتر عصام العماد از كشور يمن، در شماره‌هاي 58 و 59)؛ و اينك با سپاس از مساعي مسئولين محترم «پژوهشكده انتظار نور» در به ثمر رسيدن اين گفتگو و تشكر از همكاري صميمانه سركار خانم مرادپور، مشروح گفتمان موعود گرايي در آئين زرتشت، پيشكش شما دوستداران دانايي مي‌شود.
معارف

 در ابتدا بر خود فرض مي‌دانيم از مساعدت شما سپاسگزاري و از اينكه چنين فضايي را براي گفتگو فراهم كرديد و اين فرصت را در اختيار ماهنامه معارف و مخاطبان ارجمند آن قرار داديد، تشكر ‏نماييم. در آغازين بخش اين گفتگو و به عنوان مقدمه اگر صحبتي داريد بفرماييد.
 بنده هم خدمت شما خيرمقدم مي‌گويم. اين مكاني كه هستيم، يك جاي روحاني است. جايي است كه ايرانيان زرتشتي مي‏آيند تا با خداي خود راز و نياز كنند. اين خياباني هم كه آمديد، خيابان باارزشي است. يك خيابان چند متري است كه ما عبادتگاه‌هاي اديان گوناگون را در كنار هم در اينجا داريم؛ كليسا، كنيسه، آتشكده و مسجد. اين يكي از مشخصه‏هاي اين محيط است و من هم در حقيقت به عنوان كسي كه با شما هم ميهن و به عبارت بهتر هم‏ فرهنگ هستم، صحبت مي‌كنم. اعتقاد دارم درك ما از مفاهيم الهي به دليل فرهنگ مشتركمان خيلي به هم نزديك است و اين را هميشه گفته‏ام كه پيروانِ اديان مختلف در دل يك فرهنگ‏ خيلي بيشتر به هم نزديكند تا پيروان يك دين در فرهنگهاي مختلف؛ چون فرهنگ در حقيقت تلاش پدران و مادران ما براي درك مفاهيم ديني است. اگر ما فرض كنيم كه حقيقت همه اديان يكي است، آن حقيقت در سايه تلاشي كه يك قوم، با يك زبان و يك ديدگاه مشترك، انجام مي‌دهد تا مفاهيم دين را بفهمد، به دست مي‌آيد. در اين روند خيلي از هم كمك مي‏گيرند تا بتوانند آن كُنه مطلبي كه در كتاب مقدس هست، درك و آن را شناسايي نمايند. لازمه آن اين است كه بايد اين گفتگوها هميشه باشد و من هميشه از اين جلسات استقبال كرده‌ام، چون اين جلسات به قصد تحميل عقايد يا محكوم كردن يكديگر نيست؛ بلكه سعي ما اين است كه بتوانيم مفاهيم ديني را بهتر بفهميم و آن‏ها را بهتر بشناسيم.
 جناب موبد! با توجه به اينكه در منابع ديني شما از «سوشيانس» يا «سوشيانت» به عنوان منجي موعود آئين اشوزرتشت نام برده شده است، لطفاً ضمن برشمردن معناي «سوشيانت» يا «سوشيانس»، بفرمائيد چه جايگاهي در گاهان ‏و اوستاي متأخر دارد؟
 اصل سوشيانس، از همان ريشۀ «سو» گرفته شده است كه امروزه هم در فارسي ردپايش را مي‏بينيم و همان «سود رساندن» است؛ پس در حقيقت سوشيانس به معناي «سود رسان» مي‌باشد؛ كساني كه به جهان هستي سود مي‏رسانند. در تحقيقاتي كه انجام شده است، اكثر محققين معتقدند كه سوشيانس جزء ابداعات و ايده‏هاي نوين خودِ اشوزرتشت است. كتاب گاتهاي اشوزرتشت يكي از كهن‏ترين و قديمي‏ترين كتاب‏هايي است كه به دست ما رسيده و در آن از خداي يكتا نام برده شده است و ما هنوز كتابي قديمي‏تر از آن نداريم كه به دست ما رسيده باشد. در همين راستا تعدادي از مفاهيم اخلاقي و معنوي را هم خاص ايشان مي‏دانيم كه از ايده‏هاي تازه ايست كه اشوزرتشت به بشريت تقديم نمودند. باور به يكتايي آفريدگار هستي و شناخت هفت «اَمشاسپندان» به عنوان هفت پله كمال انسان، دو جهان مادي و مينوي و.‌.. از آن جمله مي‌باشند. از ديگر اين واژه‏ها، سوشيانس مي‌باشد كه ما ردپايش را در ادبيات‌هاي همدوره گاتها مثل سانسكريت و... نمي‏بينيم و احساس مي‏شود كه اين برگرفته از انديشه خود اشوزرتشت است.
به طور كلي در گاتها واژه «سوشيانس» شش بار استفاده شده است؛ سه بار به صورت مفرد به كار رفته و سه بار به صورت جمع. در هات 34 كه اولين جايي است كه سوشيانس نام برده شده، به نظر مي‏آيد كه اشوزرتشت سعي كرده تا معنا و مفهوم سوشيانس را برساند كه اگر لازم باشد من دقيقاً مي‏توانم ديدگاه اشوزرتشت را با توجه به بندهاي اين هات براي شما تشريح كنم.
 جايگاه «سوشيانس» را در «گاهان» و سپس «اوستاي متأخر» نيز بفرماييد و اينكه چه تحولي اتفاق افتاده است؟
 پس اگر اجازه بدهيد من اول جايگاه آن متوني را كه مي‏خواهيم درباره آنها صحبت كنيم، بيان نموده، بعد از آن، به شناسايي تك تك اين مفاهيم در متون باستاني بپردازيم.
گاتها بخشي از اوستا است؛ يعني يكي از قسمت‌هاي داخلي خود اوستا مي‌باشد كه در دل آن جاي داشته و به دست ما رسيده است. اين بخش از اوستا يعني گاتها، از سروده‌هاي خود اشوزرتشت، پيامبر باستاني ايران زمين مي‌باشد. به عبارتي، بخش الهي يا آسماني دين زرتشت، فقط و فقط همين گاتهاست. بخش‌هاي ديگر متون ما در حقيقت بر اساس مفاهيم گاتها شكل گرفته است. در واقع شما با يك متون چهارهزار ساله مواجه هستيد. گاتها از نظر زمان شناسي به هفتصد ـ هشتصد سال قبل از قديمي‏ترين كتيبه‏هاي هخامنشي برمي‏گردد. ساير بخش‌هاي اوستا در دوره‌هاي ديگر شكل گرفته است و زمان ساسانيان جمع آوري شده و در قالب 21 «نسك» نگهداري مي‌شد كه از آن بيست و يك نسك، تنها يك چهارمش به دست ما رسيده است. چيزي كه ما به آن اعتقاد داريم، اين است كه گاتها كامل به دست ما رسيده؛ چرا كه از طرفي بيان آن هجايي و شعر بوده و از طرفي به عنوان اصلي ترين بخش اوستا به وسيله موبدان سينه به سينه حفظ گرديده است.
نكتۀ دوم اين كه ما دقيقاً پايۀ اعتقاداتمان روي گاتهاست و از اوستا كمك مي‏گيريم براي درك آن مفاهيم. به عبارتي اوستا تلاش پدران ما بوده براي درك همين مفاهيم گاتهايي؛ ولي اصل به خود گاتها برمي‏گردد. البته به غير از اوستا، متون ديگري هم هستند كه در زمانهاي بعد به وسيله نويسندگان مشخصي نوشته شده اند، نظير « بُِندَهِش»، « دينكرد»، « زند بهمن يسن» و.‌.. كه اتفاقا در آنها هم از سوشيانس‌ها اسم برده شده است. اين متون از آنجايي كه متعلق به دوره‌هاي خاصي بوده، به خصوص زمانهايي كه جامعه زرتشتي تحت فشار و تهاجم بيگانگان قرار داشته، از نظر مفاهيم از اعتبار كمتري برخوردار مي‌باشند؛ چرا كه طبيعي است، انسان‌ها بر اساس شرايط زماني خودشان از متون مقدس برداشتهايي دارند. پس از اين مقدمه و مشخص شدن جايگاه متون باستاني در دين زرتشت، باز هم تاكيد مي‌كنم كه تكيه سخن ما بر «گاتها» يعني پيام آسماني اشوزرتشت خواهد بود.
براي اين كه به جايگاه سوشيانس در اين كهن ترين متن الهي پي ببريم، به بررسي هات 34 مي‌پردازيم كه نخستين جايي است كه از سوشيانس نام برده شده است. اشوزرتشت در هات 34، بند 13 مي‌فرمايد: «اي خداوند هستي بخش! راهي را كه به من نشان دادي، راه نيك منشي است. راهي است كه بر مبناي آموزش سوشيانس‏ها قرار گرفته است. آموزشي كه توصيه مي‏كند هر كارِ نيكي كه به منظور انجام كار و در پرتو راستي انجام شود، شادماني به بار خواهد آورد». البته اين نكته را بگويم كه شادماني به معناي آرامش يا همان خوشبختي كامل و رستگاري مي‌باشد.
هات 34 شامل 15 بند است. آنچه مشخص است، بندهاي مختلف اين هات از ابتدا بيانگر صفات و خصوصيات سوشيانس مي‌باشند. اولين بند هات 34 با ستايش اهورامزدا آغاز مي‌شود. دومين بندِ آن، از راستي سخن مي‌گويد يا از «اَشا» و از مردي نام مي‌برد كه روانش با راستي همگون شده است. در اوستا نيز هرجا از سوشيانس نامي برده مي‌شود با صفت «اَستوَت اِرِتَ» همراه مي‌باشد. اَستوَت، از همين استخوان خودمان گرفته شده و به معني جسماني است. استوت يعني تجسم، و اِرِتَ يعني راستي؛ پس سوشيانس، تجسم راستي است؛ عين راستي است. پس اولين اصلي كه براي سوشيانس در نظر گرفته شده، راستي است. اينها همان مراحل هفتگانه دين زرتشت است كه يكي از آنها «امشاسپندان»، «اَشا» يا «اَرديبهشت»، يعني همان راستي است كه در اين بند هم به آن اشاره شده است.
در هات 34، بند 3 اشاره مي‌كند به منشِ پاك. افرادي كه در پرتو منش پاك، كشورها را جاوداني مي‌كنند؛ يعني باعث جاودانه شدن ايده ها، انسان‌ها و انديشه‌ها مي‌شوند. پس دومين مرحله‌اي كه يك سوشيانس بايد طي كند، منش پاك يا انديشه پاك است. پس تا اينجا، يكي راستي است و دومي، منش پاك.
در بند 5 هات 34، اشاره مي‌كند به شهريور. شهريور يا «خشثره وئيريه» كه اگر بخواهيم معناي اصلي اش را بدانيم، به معناي توانايي آرزوشده است. توانايي آرزوشده يعني آن توانايي كه از راه اَشا (راستي) و وُهومَنَ (انديشه پاك) به انسان رسيده است. انسان به اين جهان آمده تا پيشرفت كند، آمده كه به توانمندي برسد؛ البته توانمندي در مسير «اشا» و «وُهومَنَ»؛ در مسير آن اعتبار و آبرو و جايگاهي كه تكيه گاهش اين دوتا باشند. پس سوشيانس كسي است كه به كمك اشا و وُهومَنَ به چنين جايگاهي مي‌رسد.
در هات 34، بند 9 و 10 از «سپنته آرميتي» اسم برده شده است. اگر بخواهيم «سپنته آرميتي» را واژه به واژه معنا كنيم، «آرميتي» از ريشه انديشه گرفته شده و «سپنته» به معني مقدس مي‌باشد؛ انديشه مقدس. در فارسي به ايمان، باور، فروتني و مهر اهورايي ترجمه شده است كه در انديشه زرتشتي، انساني كه سه امشاسپند نخست يعني اشا يا راستي و وُهومَنَ يا انديشه پاك و شهرياري آرماني و توانايي را در وجود خودش كامل كند، به پايگاه چهارم مي‌رسد كه «سپنتا آرميتي» است. البته ما ردپاي اين مفاهيم را خيلي واضح، در فلسفه ايران پس از اسلام هم مي‌بينيم. آن چيزي را كه ما به نام «وُهومَنَ» مي‌دانيم، همان «عقل» است؛ آن چيزي كه به نام «اَشا» يا راستي مي‌دانيم، همان «عشق» است؛ و آن چيزي كه به نام «شهريور» مي‌دانيم، همان «اراده» است. عقل، عشق، اراده، اينها سه بعد فلسفه ايراني اسلامي مي‌باشند كه در عرفان با واژه‌هاي «حكمت» و «رحمت» و «قدرت» به كار برده مي‌شوند.
در هات 34، بند 11 از دو امشاسپند ديگر اسم مي‌برد: «خرداد»؛ يعني كمال و رسايي و «اَمُرداد»؛ به معناي جاودانگي. خرداد مرتبه اي است كه بعد از اينكه اين مراحل طي شد، انسان مي‌تواند به آن جايگاه برسد؛ به جايگاهي كه كمال دارد و نقصاني در آن وارد نيست پس يك چنين انساني به جاودانگي مي‌رسد. اين مراتب امشاسپندان است كه در هات 34، بند 12 اشوزرتشت مي‌گويد: «پروردگارا! كدام است آيين پيشرفت و چيست اراده تو؟ چه نيايش و پرستشي سزاوار توست؟ ‌اي خداوند خرد! آن را آشكارا به ما بنماي تا با پيروي از دستورات تو، از پاداشي كه به آن نويد داده شده است، بهره مند گرديم. پروردگارا! در پرتوِ راستي، راه پاك منشي و خودشناسي را به ما بياموز.» در حقيقت اينجا درخواستي است كه اشوزرتشت از اهورامزدا كرده و مي‌گويد كه ما كي مي‌توانيم به چنيين جايگاهي برسيم.
بند 13 در هات 34 ، بندي است كه در آن، از سوشيانس اسم مي‌برد. پس اگر ساده بخواهيم بگوييم، سوشيانس از ديدگاه اشوزرتشت، انسان كامل است. انساني است كه مراتب عرفان زرتشتي را طي كرده باشد.
اين شش مرحله را كه طي كند به هفتمين مرحله مي‌رسد كه ما مي‌گوييم «سپنتامينو» كه در حقيقت، آن مينوي مقدس است؛ آن بالاترين جايگاهي كه انسان مي‌تواند به آن برسد و نزديك‌ترين جايگاه به ذات حق مي‌باشد. چنين انساني اگر به آن جا برسد، مي‌شود سوشيانس. تمام وجودش سودي است كه يكسان بين تمام انسان‌ها پخش مي‌كند. حال اين سود را به چه وسيله‌اي مي‌رساند؟ به وسيلة آموزش. در هات 34، بند 13 از آموزش سوشيانس‌ها سخن به ميان آمده است. در بند بعدي هم آموزش آمده و در حقيقت تنها ابزار و سلاح سوشيانس، آگاهاندن، به حركت درآوردن انسان‌ها، با كمك آموزش‌هايي است كه بيان مي‌كند. پس سوشيانس چنين جايگاهي را در دين زرتشت و در گاتهاي اشوزرتشت دارد.
از آنجايي كه رسيدن به چنين جايگاهي و طي اين مراحل هفتگانه بسيار سخت مي‌باشد، در اوستا افراد معدودي اسم برده شده اند كه مي‌توانند به جايگاه سوشيانس دست يابند؛ اين در حالي است كه در گاتها اصلا ذكري از آن نيامده و مشخص هم نيست كه سوشيانسها چند نفرند. به عبارتي هر كسي بايد سعي كند كه سودرسان باشد. حالا شايد هم سوشيانس كاملي نشود. ولي در اوستا اين طور نيست؛ بلكه مي‌بينيم آن كساني كه نام سوشيانس را روي آنها گذارده، افراد خاصي هستند كه به تعداد آمده است؛ مثلاً سه نفر بيشتر نيستند. ولي ما اعتقاد داريم هر كسي مي‌تواند به مراتبي از سوشيانس بودن برسد. صفتي هم كه در گاتها اسم برده شده، اينجا هم در همين بند آمده كه «فِرَشكرد» است؛ يعني تازه گردانيدنِ جهان، نوكردن جهان كه اين همان پيشرفت است، همان ترقي است، همان «طرحي نو دراندازيم» حافظ است. در حقيقت، سوشيانس يا سودرسان، صفت كسي است كه هميشه دارد جهان را نو مي‌كند و يك پله جهان را به سمت بالا حركت مي‌دهد.‌
 پس با اين فرمايش شما، مشخص مي‌شود كه سوشيانس مقام و منزلتي است معنوي و شخصيتي است حقوقي كه مي‌تواند مصاديق متعددي داشته باشد و حال آنكه در منابع متعدد مقدس شما، با تأكيد از سوشيانس‏هاي سه گانه نام برده شده است! در اين باره هم توضيح جامع‌تري بفرماييد.

من اولين چيزي را كه باز بر آن تأكيد مي‌كنم اين است كه نگاه گاهاني، با نگاه اوستايي و با نگاه روايت، فرق مي‌كند. من مجبورم در صحبت‌هايم، مرتب اين سه تا را با هم بياورم. در نگاه گاهاني، در كل گاتها اصلا اسم نبرده كه سوشيانس سه تا هست يا نه. يك جاهايي مفرد به كار برده شده كه به نظر مي‌آيد در اين بندها منظور اشوزرتشت از سوشيانس، خود او بوده است. اشوزرتشت خودش را به عنوان يك سوشيانس قبول كرده و آرمانش اين بوده كه سوشيانسهاي ديگري بيايند كه راه او را ادامه بدهند و جهان آرماني او را محقق نمايند. با اين فرض كه تنها سلاح سوشيانس، آموزش و آگاهاندن است، چنين آرماني نه تنها آسان نيست بلكه زمان‌هاي طولاني، سوشيانس‌هاي متعددي را مي‌طلبد تا بتوانند جهان را به آن الگوي آرماني نزديك نمايند. پس در نگاهِ گاتهايي، سوشيانس يك نفر نيست، سه نفر هم نيست، مشخص هم نيست چند نفرند و مهمتر از همه، هركسي مي‌تواند به يك جايگاهي از سوشيانس برسد.
در اوستا، مفاهيم با اسطوره‌ها در هم مي‌آميزند. به عبارتي زبان اوستا زبان اسطوره است كه البته در كتب مقدس همه اديان چنين ديدگاهي يعني بر اساس داستان‌ها استدلال آوردن، امري طبيعي است ولي مهم تفاوتي است كه اين بخش از كتاب مقدس زرتشتيان با گاتها يا پيام اهورايي اشوزرتشت دارد. اگر بخشهايي از اوستا به اسطوره‌هاي باستان و قبل از اشوزرتشت هم تعلق داشته است، من اعتقاد دارم موبداني كه اين اوستا را جمع آوري كردند، اين حسن نيت را داشتند كه آن را كاملاً با گاتها منطبق نمايند و ما در آن به آن صورت مغايرتي با گاتها نمي‌بينيم، به غيراز بخش‌هايي مثل «ونديداد» كه چون روي مفاهيم قانون و مسائل كيفري و مانند آن بحث مي‌نمايد، مغايرتهاي ريشه اي نمايان مي‌شود كه به برداشت نادرست از ماهيت پيام «اين وخشور» باز مي‌گردد؛ ولي در ساير بخش‌هاي اصلي اوستا، ما اين مغايرتها را نمي‌بينيم. پس طبيعي است در اوستا مفاهيمي چون سوشيانس با اسطوره آميخته و تجسم يافته و به اشخاص خاص يا دوره‌هاي زماني مشخصي نسبت داده شوند. در دوره 12 هزار ساله اساطيري اوستا، در سه هزار سال نهايي، جهان قبل از فرشكرد يا جهان نو، دوران آميختگي نيكي و بدي است. سوشيانس‌ها به فاصله سه هزار سال ظهور كرده و باعث پيشرفت و گسترش نمادهاي نيكي و نابودي نمادهاي اهريمني در سراسر جهان مي‌گردند.
بر اساس اوستا پس از اشوزرتشت در پايان هزاره اول، نخستين سوشيانس به نام «اشيدربامي» ظهور خواهد نمود. از آنجايي كه صفت او در اوستا اوخشيت ارته به معناي گستراننده راستي مي‌باشد، برخي از محققين بر اين باورند كه اين «اشيدر» همان كوروش هخامنشي مي‌باشد، اگر چه به طور مشخص در متون باستاني به آن اشاره نشده است، ولي دلايلي وجود دارد كه مي‌تواند اين انديشه را قوت دهد. اولين دليلش اين است كه به طور مستقيم در تورات، كتاب مقدس يهوديان، كوروش هخامنشي به عنوان منجي و نجات دهنده اي كه از شرق ظهور مي‌كند، جايگاه موعود را در اين كتاب مقدس به خود گرفته است. از طرفي نام او در قرآن هم به عنوان ذوالقرنين برده شده. ذوالقرنين يعني صاحب دو شاخ؛ باشد و شاخ در ادبيات ديني ايران باستان نماد فرّه ايزدي مي‌باشد؛ بر اين اساس كوروش هخامنشي تنها پادشاهي است كه علاوه بر فرّه قدرت، داراي فره حكمت يا دانايي هم بوده است.
و مهمتر آنكه به واقع كوروش يكي از بزرگترين گسترش دهندگان راستي در جهان بوده و ما اين را در كتيبه‌هايي نيز كه در اين دوران نوشته شده است مي‌بينيم.
در اوستا «اشيدر ماه» دومين سوشيانسي است كه با صفت «اوخشيت نمه» به معني گستراننده نماز و نيايش ظهور مي‌كند. در اين مورد نيز برخي اردشير بابكان را به عنوان پادشاهي كه در دوران سيطره فرهنگ بيگانگان در اين سرزمين، بار ديگر با احيا و زنده كردن دين زرتشت باعث گسترش نماز و نيايش اهورامزدا، خداوند يكتا، در سراسر امپراطوري وسيع خود گرديد، به عنوان دومين سوشيانس مي‌شناسند.
و اما سوشيانس سومي كه در اوستا نام برده شده، كسي است كه در حقيقت به عنوان آخرين سوشيانس مي‏آيد جهان را دوباره گاهاني مي‌كند؛ يعني همچون خودِ اشوزرتشت عمل مي‌كند. اشوزرتشت زماني كه آمد، با انديشه‌هايش كه مستقيم به وحي وصل بود، جهان را حركت داد و مراحل بعدي هر چه كه هست. سوشيانس دوباره همچون اشوزرتشت عمل مي‌نمايد.
اگر بتوان با الهام از سه بخشي كه اوستا در زمان ساسانيان ناميده مي‌شد، دوران‌هاي اسطوره اي اوستا را به سه دوره: «گاهانيك»، «هاتك مانسريك» و «داتيك» تقسيم كرد، گاهانيگ همان دوران «اشوزرتشت» مي‌باشد و هاتك مانسريك يا دوره دوم به «اشيدر بامي» تعلق دارد و داتيك يا دوره قانونمداري يا دينمداري به دوران سوم و «اشيدر ماه» متعلق مي‌باشد. بر اين اساس سومين سوشيانس يا همان «استوت ارته» دوباره بر مي‌گردد به همان دوران گاهانيك. ماموريت اصلي او در اوستا برانداختن ديو «آشموغي» است. آشموغي به معني بدعتها و برداشتهاي نادرستي مي‌باشد كه دين الهي را از اصل و حقيقت واقعي آن دور كرده است. اينجا يك نكته خيلي مهم وجود دارد كه فاصله بين آشموغي (بدعتهاي نادرست) و فرشكرد(نو آوري) مي‌باشد؛ يعني ما از يك طرف مي‌گوييم سوشيانس با فرشكرد خود جهان را نو مي‌كند، از يك طرف ديگر مي‌گوييم خودش با بدعت‌هايي كه ما به آن آشموغي مي‌گوييم، مي‌جنگد. اينجا بايد روي اين نكته خيلي دقت بشود كه در حقيقت، آن چيزي كه ما به نام آشموغي مي‌ناميم، به معناي نوآوري نيست؛ بلكه به معني دروغ و وارونه جلوه دادنِ ناراستي‌هايي است به نام نوآوري. در مفاهيم اوستايي، صفت اهريمن به تنهايي دروغ نيست بلكه وارونگي است. اگر دروغي بيان شود و همه به آن آگاه باشند تاثير چنداني ندارد ولي آن دروغي خطرناك است كه راست جلوه داده شود و در اوستا ضحاك نماد چنين واقعيتي است؛ فردي كه تمام تلاشش اين است تا ناراستي‌ها و صفات اهريمني را توجيه كرده و به عنوان راستي به ايرانيان تحميل نمايد. شايد به همين دليل هم در اسطوره‌هاي باستان، ضحاك پس از شكست، كشته نشد بلكه در كوه دماوند اسير شد تا اين معني تفهيم شود كه هر زماني و هر كسي مي‌تواند در اين لباس دوباره ظهور نمايد. آشموغي (بدعت) هم مصداق همين مي‌باشد؛ به عبارت ديگر ديو آشموغي (بدعت) از يكسو پايه‌ها و فلسفه‌هاي اصلي دين را نابود كرده و از سوي ديگر آنها را عين راستي و فهم واقعي از مفاهيم ديني جلوه مي‌دهد. اين ديگر نوآوري نيست؛ بلكه دقيقاً همان نابود كردن است، ولي به نام نوآوري و شناخت حقايق به مردم. سوشيانس مي‌آيد تمام اين زيادي‌ها، تمام اين اضافه‌ها و تمام اين دروغ‌هايي را كه دور مفاهيم واقعي دين را گرفته اند، پاك مي‌كند و با آگاهي كه خود اشوزرتشت آورده، دوباره وارد صحنه مي‌شود.
آيا بر اساس اوستا و ديگر منابع شماـ غير گاتها ـ به طور دقيق تر به شخصيت، احوال و آثار سوشيانس نهايي، آباء و نياكان و چگونگي و كيفيت ظهور او اشاراتي شده است؟
 به اعتقاد من، همانطور كه پيشتر هم گفتم، سوشيانس‌ها بر اساس گاهان، تعدادشان مشخص نيست، ولي در مباني ديني مان و در حقيقت در اسطوره‌هايمان، اشاره شده است كه اين سوشيانس‌ها همه از اصل خود اشوزرتشت هستند و از نسل ايشان نيز مي‌باشند. چيزي كه ما برداشت مي‌كنيم و در حقيقت در خودِ مفاهيم اوستايي هم به آن تكيه مي‌كنيم، اين است كه لازم نيست سوشيانس‌ها حتماً از نژاد اشوزرتشت باشند؛ بلكه اين يك نوع پدر مينوي بودن است، چون ما، همة انسان‌ها، اصلمان مشترك است. همه يك ذات داريم، همه يك اصل مشترك داريم كه خداست؛ اهورامزداست. حالا اينكه اشاره مي‌شود اشوزرتشت پدرِ مينوي آنهاست، يعني در حقيقت، ادامه دهندة راه او هستند. ولي در متون ما اشاره شده كه سوشيانس‌ها حتي از اصل خود اشوزرتشت مي‌باشند و اسطوره سرايي‌هايي هم شده كه ما اينها را از نظر قطعي بودن در مرحله دوم دينمان و جزء فرهنگ دينيمان مي‌دانيم، نه اصل دينمان؛ يعني جزء گاهان كه پايه و اصل دين است، نيست. حالا يا به همين دليل، يا به دلايل ديگر، در متون باستاني ما هيچ كس را نمي توانيم پيدا كنيم كه خودش را سوشيانس معرفي كند!
 يعني در تاريخ زرتشت، سراغي از مدعيان دروغين سوشيانس نيست؟!
 خير، ما هيچ جا مدركي يا سندي نداريم كه كسي خودش را سوشيانس معرفي كرده باشد. پيش آمده كه كساني از اديان ديگر آمدند و گفتند كه ما همان سوشيانس زرتشت هم هستيم، اما در روايات و نوشته‌هاي خودمان چنين چيزي وجود ندارد؛ حتي كوروش كبير و اردشير بابكان كه مطرح گرديد، برداشت برخي از محققين است و در متون گذشته زرتشتي نيامده است.
 يعني در منابع غير گاهان، علائم و نشانه‌هايي براي ظهور سوشيانس نداريد؟ نشانه‌هايي مانند زمان معين و يا مكان مشخص و يا حدود و ثغور طبيعي و نژادي و يا هر علامتي كه حاكي و نشان دهنده وقوع آن امر مهم و دليلي بر صدق ادعاي مدعي باشد؟
 سوشيانس را ما به اين معنا نمي‌دانيم كه نجات دهنده انسان‌هاي گرفتار باشد! اين يك بحث ديگر است. ما به تكامل تاريخ اعتقاد داريم، اعتقاد داريم جهان مرحله به مرحله پيشرفت مي‌كند و اين سوشيانس‌هاي سه گانه هم چنين هستند. در زمان سوشيانس اول يك سوم جهان را نيكي فرا مي‌گيرد، در زمان سوشيانس دوم، دو سوم و در زمانه سوشيانس سوم همه جهان در سيطره راستي قرار مي‌گيرد و دروغ به طور كامل از بين مي‌رود. چيزي كه اينجا مهم است، اين است كه ما انسان‌ها بايد جهان را نيك بكنيم، نه اينكه كس ديگري بيايد و نيكي را براي ما بياورد. تك تك ما در قبال پيشرفت و نيك كردن جهان مسئوليم و زماني كه به يك جايگاهي رسيديم كه نيكي‌ها به اوج خودشان رسيدند، سوشيانس جلوه مي‌كند. اين بديهي است سوشيانسي كه نه با سلاح بلكه صرفا با تكيه بر انديشه و آموزش قصد دارد جهان را مملو از نيكي نمايد نمي تواند در جهاني جلوه نمايد كه از سطح آگاهي و ترقي پاييني برخوردارند. بزرگترين مسأله اين است و ما باور نداريم به علائم ظهوري كه در متون ما آمده نظير ايستادن خورشيد در آسمان و غيره، نه! ما موبدان الان ديگر به چنين چيزي اعتقاد نداريم و اگر بخواهم حقيقتش را هم بگويم، زرتشتي‌ها هم ديگر اعتقاد ندارند. چون زرتشتي‌هاي كنوني هم بازگشت دارند به خودِ گاتها؛ و در گاتها چنين چيزي نيامده است. شما اگر كل گاتها را بخوانيد، مي‌بينيد كه اصلاً هيچ اشاره‌اي به اين مسائل نشده؛ حتي درباره خودِ اشوزرتشت هم كه پيامبر بوده، تنها به وحي و الهام و غيره اشاره شده، ولي به هيچكدام از معجزاتش اشاره نشد. پس چون الآن پايه، خودِ گاتها است، ما روي هيچ‌كدام ديگر از آنها تأكيد نمي‌كنيم و به آن صورت هم قبول نداريم كه آنها را اصل قرار بدهيم و بگوييم اين علامت ظهور موعود است.
 پس با اين حساب، نسبتش با رستاخيز چگونه است؟
 خود واژه رستاخيز از «رستا» و «خيز» است يعني برخاستن كساني كه مرده اند. مرگ به عنوان يك عامل اهريمني با ظهور سوشيانس از ميان مي‌رود، بي شك زماني كه مرگ از بين برود كساني هم كه مرده‌اند زنده مي‌شوند. پس اين دوره از زمان، زمان رستاخيز است. به طور كلي همانگونه كه سوشيانس انسان كامل است و مراحل «امشاسپندان» يعني بهترين راستي ها، انديشه نيك، توانايي آرزو شده، مهر اهورايي، كمال و رسايي و جاودانگي را طي كرده است. بر اين اساس، براندازنده تمام نيروهاي اهريمني مي‌باشد كه مقابل اين امشاسپندان مي‌باشد كه عبارتند از دروغ، بدانديشي و دشمني (دژمن=انديشه بد) ، فقر و بي عدالتي، خشم و كينه ورزي، آز و طمع و مهمتر از همه مرگ و نابودي. در ‌هات 48، بند12 از گاتها هم به زيبايي به اين نكته اشاره شده است: «به راستي سوشيانس‌ها و رهانندگان گيتي از دانش و بينش برخوردار بوده و وظيفه خود را با الهام از منش پاك انجام خواهند داد. آنها كردارشان از راستي و پاكي سرچشمه گرفته، رفتارشان با آموزش‌هاي تو اي مزدا، هماهنگي دارد. آنان به درستي از بين برندگانِ خشم و نفرت و پديد آورندگانِ مهر و آشتي هستند.» پس اين كاملاً مشخص است كه آنها مي‌آيند تا خشم و نفرت را از بين ببرند.
بر اين اساس مهمترين آرمان سوشيانسها ازبين بردن دروغ است نه دروغكار؛ همچنان كه در متون باستاني ما هم آمده است گناهكارترين انسان بالاخره آمرزيده مي‌شود؛ پس تمامي انسانها به واسطه انسان بودنشان جايگاه الهي داشته و هيچگاه سوشيانس به قصد كشتن انسانها حتي دروغكارترين ايشان، ظهور نخواهد كرد بلكه او با سلاح انديشه و آگاهاندن، تمامي انسانها را به راه راست هدايت مي‌نمايد.