try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

سنت گرايي

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
گروه مباني نظري اسلام

لازم است پيش از وارد شدن به مؤلفه‌هاي اصلي سنت‌گرايي، توضيحي درباره "سنت"1 و اينكه مراد سنت‌گرايان از اين واژه چيست، ارائه نماييم.
سنت‌گرايان سنت را به مجموعه‌اي از "حقايق همه جايي و هميشگي" كه به گونه‌اي با عالم اله پيوند دارند، اطلاق كنند. به تعبير ديگر سنت در اصطلاح سنت‌گرايان در معناي كلي آن، به اصولي اطلاق مي‌شود كه از عالم بالا وحي شده و انسان را به مبدأش پيوند مي‌دهد.2 و در معناي محدودترش، اطلاق و به كارگيري آن اصول است. به عبارت ديگر سنت گرايان معتقدند سنت عبارت است از اصولي كه از مبدأ كلي كه هر چيزي از آن شأن گرفته و به آن باز مي‌گردد، مي‌آيد.3 اين است كه سنت همه چيز را به مراحل بالاتر هستي و در نهايت به اصول غايي ـ كه مسايل كاملاً ناشناخته براي بشر جديد هستند ـ ارجاع مي‌دهد.4
بنابراين سنت گرايي يعني تعلق خاطر و التزام نظري و عملي به آن اصول و حقايق همه جايي و هميشگي.
پس از تعريف "سنت" شرحي به اختصار درباره مؤلفه‌هاي آن كه انسان سنتي به آن اعتقاد دارد و نيز مدعيات اصلي مربوط به جهان بيني سنت گرايي، ارائه و بحث را با مدعيات اصلي سنت گرايي شروع مي‌كنيم. اگر بخواهيم نگاه انسان سنتي به عالم و آدم را به تماشا بنشينيم مي‌توانيم اين نگاه را در سه بخش ببينيم: فلسفي (مابعدالطبيعي)، انسان شناختي و اخلاقي.
مدعاي اصلي سنت گرايي در حوزه مابعدالطبيعه را مي‌توان چنين توضيح داد: 1. سنت گرايان هستي را داراي مراتب مي‌دانند به گونه‌اي كه رتبه‌اي از آن در حد اعلاترين درجه هستي و مراتب ديگر به تناسب مرتبه وجوديشان درجات پايين‌تري از موجوديت را دارا هستند و بدين سان هستي را حقيقتي كه از سلسله مراتب برخوردار است مي‌دانند كه در رأس اين سلسله موجودي قرار دارد كه از اوصاف ويژه‌اي برخوردار است مانند اينكه: وجودش مطلق است و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست. از قدرت بي‌نهايت برخوردار و از حيث زمان فرا زمان و به تعبير ديگر سرمدي است، همه جا حاضر است و بسيط است يعني وحدتي دارد كه به هيچ وجه تركيب و انقسامي را برنمي‌تابد. و در فاصله بين رأس هرم هستي تا دامنه آن را، موجودات ممكن‌الوجود يعني چيزي كه وجود يافتنش امتناع ندارد تشكيل مي‌دهند و هر كدام در مرتبه‌اي از مراتب مختلف اين هرم هستي قرار دارند.5
مدعاي اصلي سنت‌گرايي در حوزه انسان شناختي را بدين گونه مي‌توان توضيح داد كه سنت گرايان انسان را به عنوان عالم اصغر، آينه‌اي براي عالم اكبر مي‌دانند به بيان ديگر معتقدند كه نشانه‌هاي جهان هستي را مي‌توان در وجود انسان مشاهده نمود.
در حوزه اخلاق نيز سنت گرايي به مجموعه اصول و دستورالعمل‌هايي معتقد است كه عمل به آنها باعث مي‌شود در درون آدمي تحول و دگرگوني رو به كمال به وجود آيد و اين تحول و دگرگوني به نوبه خود باعث مي‌شود جهان به گونه‌اي ديگر و نو احساس و تجربه شود. و به تعبير ديگر انسان با عمل به اين اصول خود را در وضع و حال جديدي بيابد.
پس از توضيح مختصر درباره نگاه سنت‌گرايي درباره جهان هستي و انسان اينك درباره مؤلفه‌هايي كه در زندگي انسان سنتي مي‌توان مشاهده نمود، توضيحي ارايه مي‌كنيم.
1. انسان سنتي بر اين اعتقاد است كه وراي عالم طبيعت، عالم يا عوالمي هست. به تعبير ديگر جهان هستي منحصر به عالم طبيعت نيست. حال اين عالم بالا يا عوالم بالا محل ظهور چه نوع حقايق و موجوداتي است مورد اختلاف سنت گرايان در طول حيات دراز دامن خود مي‌باشد؛ از خدايان، الهه‌ها،‌ رب‌النوع‌ها گرفته تا خداي واحد را ساكنان عالم يا عوالم ياد شده مي‌دانند.
2. انسان را شاخص‌ترين و باارزش‌ترين موجود در ميان موجودات عالم طبيعت مي‌دانند.
3. انسان در عين حال كه نسبت به موجودات عالم طبيعت باارزش‌تر و شاخص‌تر است اما نسبت به ساكنان عالم يا عوالم بالا در درجه پايين‌تر قرار دارد؛ زيرا ساكنان عالم يا عوالم بالا خدايان يا خداي يگانه است كه انسان در نسبت به خدا يا خدايان6 البته از ارزش و درجه پايين تري برخوردار است.
4. انسان مورد التفات و توجه خاص خدا يا خدايان مي‌باشد. به عبارت ديگر خدا يا خدايان به انسان توجهي و التفاتي دارند كه به موجودات ديگر آن توجه و التفات را ندارند؛ زيرا انسان در نسبت با خدا از موقعيتي برخوردار است كه موجودات ديگر از آن برخوردار نيستند. بهترين و مناسب‌ترين عنوان اين موقعيت را مي‌توان در عنوان خليفة‌اللهي ديد. در نگاه انسان سنتي، انسان جانشين خدا بر روي زمين است.
5. از آنجا كه انسان را جانشين خدا در زمين مي‌دانند، بر اين باورند كه عالم طبيعت را نيز براي آنها آفريده‌اند. به عبارت ديگر موجودات در عالم طبيعت چون در زندگي انسان نقش آفريني مي‌كنند، لذا آفريده شده‌اند و از سوي ديگر انسان را بر آنها تسلط داده‌اند. و به قول يكي از سنت گرايان مسلمان در تعبير اسلامي انسان جانشنين خداوند بر روي زمين است، براي اعمالش در پيشگاه خداوند مسئول بوده و قيم و حافظ زمين است، زميني كه سلطه آن به وي داده شده است.7
6. همانگونه كه عالم طبيعت در خدمت ‌انسان است انسان نيز خادم ساكنان عالم بالاست از اين رو انسان به حكم خادم عالم بالا بودن بايد به اوامر و نواهي‌اي كه از عالم بالا مي‌آيد، گوش به فرمان و مطيع باشد. انسان نسبت به عالم بالا هيچ گونه حقي ندارد هر چه انسان دارد از عالم بالاست. اگر چه خدا عالم طبيعت را خادم انسان قرار داده ولي انسان را خادم خود خواسته است لذا انسان در برابر اوامر و نواهي خدا يا خدايان مكلف است.
و به تعبير ديني انسان عبد است و خدا مولاي او. و خدا اين اوامر و نواهي را به كمك كساني كه از آنها با عنوان پيامبران يا بنيانگذاران اديان و مذاهب ياد مي‌شود، براي انسان مي‌فرستد و انسان به عنوان عبد موظف و ملكف به اطاعت از آن اوامر و نواهي است. به تعبير آقاي نصر، "زمين در عالم سنتي يعني تنفس در عالمي كه در آن آدمي با واقعيتي وراي خويش مرتبط است، واقعيتي كه آدمي، اصول، حقايق، قالب‌ها، ‌مواضع و ديگر عناصر تعيين كننده خود شالوده حيات بشري را از آن دريافت مي‌دارد.8
7. مؤلفه ديگر انسان سنتي اين است كه پاداش حقيقي و سعادت حقيقي را در عالم آخرت جستجو مي كند. اين دنيا را محل عمل و تلاش براي به انجام رساندن وظايف خود در برابر اوامر و نواهي خدا مي‌داند و دربند اين نيست كه اين وظايف و اوامر و نواهي كه از ناحيه خدا يا خدايان بر او فرستاده شد؛ چه نتايجي در اين دنيا بر جاي مي‌گذارد.9 چرا كه دستورهاي صادر شده از سوي عالم بالا براي سعادت انسان است و عرصه سعادت تا عالم آخرت كشيده است و بهشت حقيقي در عالم آخرت فراچنگ آمدني است نه در اين دنيا.
8. مؤلفه ديگر انسان سنتي عبارت است از اينكه قافله انساني مبدأ و مقصدش هم معلوم و مشخص و هم به دست خداست و بنابراين، اين قافله هم از جايي كه بايد حركت مي‌كرده حركت مي‌كند و به جايي كه قرار بود برسد خواهد رسيد و اين جزو مقدرات اين قافله است هرچند انسان در درون اين قافله مي‌تواند به جست و خيزي دست زند و گاهي تند و گاهي‌ كند حركت كند گاهي از مسير اين قافله منحرف شود. با همه اينها سرانجام اين قافله طبق برنامه خدا يا خدايان به مقصدي كه بايد، خواهد رسيد. نتيجه اينكه هر چند انسان در درون اين قافله از آزادي‌هايي برخوردار است اما اين آزادي‌ها بيرون از محدوده قضا و قدر قرار ندارد. آزاد است اما اين آزادي تقدير انسان را از بين نمي‌برد.
آنچه تا بدين جا گفته شد اجمالي بود از آن چيزي كه زندگي انسان سنتي را تشكيل مي‌دهد و مي‌سازد و اگر كسي نگاه و تلقي‌اش از جهان و خودش و رابطه اين دو با عالم بالا، اين گونه باشد انسان سنتي به شمار مي‌آيد.
پي‌نوشت‌ها:

1 . Ivadition.
2 . پازوكي، شهرام، سنت گرايي و بنيادگرايي، ص 27.
3 . نصر، سيدحسين، معرفت و معنويت، ترجمه انشاءالله رحمتي، ص 135-136.
4 . لگن هاوزن، محمد، چرا سنت گرا نيستم، چاپ شده در خرد جاويدان، ص 239.
5 . جهت كسب اطلاع بيشتر در اين زمينه مراجعه شود به مهديه، اميررضا، هستي شناسي و مراتب وجود در ديدگاه سنتي، چاپ شده در خرد جاويدان، پيشين، ص 27.
6 . اينكه "خدايان يا خدا" آمده به دليل اين است كه سنت گرايان را طيف‌هاي وسيعي با نظرگاه‌هاي متفاوتي درباره مبدأ هستي تشكيل مي‌دهد.
7 . حسين نصر، پيشين، ص 282.
8 . همان، ص 152.
9 . از اين روي وقتي سخن از اصلاح دين به ميان مي‌آيد گفته مي‌شود كه دين و احكام الهي نياز به اصلاح ندارد چرا كه خدا آنچه را لازم و مفيد به سعادت انسان بوده نازل كرده است.