try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: چهارشنبه, 30 آبان, 1397

در محضر علامه(ره)

Send to friendSend to friend

1 ـ آيا با كشف همه علل و اسباب طبيعيه، معجزه مصداقي نخواهد داشت؟
مي¬گويند: معجزه اگر چنانچه بيرون از قانون عليت بوده و بي علت به وجود آمده باشد محال است و اگر چنانچه مانند ساير حوادث عادي داراي علتي است در اين صورت معجزه بودنش تنها نسبت به كسي است كه به علت طبيعي وي جاهل مي¬باشد نه نسبت به عالم و اگر چنانچه روزي علوم، موفق به كشف همه علل و اسباب طبيعيه شوند ديگر مصداقي براي معجزه نخواهد ماند و در نتيجه معجزه دليل ثبوت نسبي مي¬باشد نه ثبوت واقعي. در جواب بايد گفت:
قانون عليت عمومي چنان كه گذشت هرگز استثنا بردار نيست و معجزه در رديف ساير حوادث از علل و اسباب ماديه برخوردار است گرچه علل و اسباب مزبوره براي ما مجهول مي¬باشند، البته نمي¬توان برهاني اقامه كرد كه نوع انسان براي هميشه به همه علل و اسباب نمي¬تواند احاطه پيدا كند ولي چيزي كه هست اين است كه حقيقت معجزه تنها اين نبود كه از علل و اسباب ماديه غير عاديه سرچشمه مي¬گيرد بلكه جزء حقيقتش اين بود كه وي در ميان ساير خوارق عادات به يك سبب غير مغلوبي ساير(قدرت غير متناهيه) اتكاء دارد و در اين صورت پي بردن انسان به سبب مجهول معجزه كمترين تأثيري در توانا ساختن او به آوردن معجزه نخواهد داشت.
از اينجا روشن مي¬شود كه آنچه بعضي از دانشمندان در جواب اين اشكال گفته اند كه: «معجزة هر عصر اگر چه ممكن است در عصر ديگر در خور توانائي عادي مردم قرار گيرد ولي مجرد اين كه در همان عصر پيدايش خود، آوردن آن براي غير انبياء از مردم عادي محال بوده باشد. كافي است» صحيح نيست، زيرا چنانكه معلوم شد قوام معجزه با اتصال به يك سبب غير مغلوب از براي اثبات حق باتحدي است و اين براي هميشه براي غير اهلش محال است؟
2ـ معجزه دليلي عامي است يا خاصي؟
بعضي از اهل بحث گفته اند: نظر به اينكه عقل ملازمه‌اي ميان آوردن خارق عادت(معجزه) و ميان حقانيت مدعاي انبياء مانند توحيد و معاد و غيره نمي¬بيند لهذا در حقيقت، معجزه دليلي است عامي نه خاصي.
عامة مردم چون خوش بين و صاف درونند با مشاهده خارق عادتي، سريعاً به حقانيت و حدس به صدق دعوي نبوت يقين مي¬كنند در حالي كه ميان آوردن خارق عادت و صدق محتويات دعوت، ملازمه اي نيست، ولي خواص، اعتباري به اين حس ظن ها نداده بلكه از راه براهين قاطعه، حقانيت مواد دعوت را اثبات نموده و اخذ مي¬كنند.
در حقيقت كسي كه اين شبهه را مطرح كرده از يك نكته اساسي غفلت نموده است و آن اين است كه؛ اصلاً معجزه، ارتباطي با اصول شرائع و اديان الهي كه يك سلسله معارف روشن عقلي مي‌باشند ندارد هرگز پيغمبري براي اثبات توحيد يا معاد يا نبوت عام و نظائر آن ها دست به معجزه نزده و كسي از امم انبياء نيز براي قبول محتويات دعوت انبياء معجزه اي درخواست نكرده است و اگر كسي به اين خيال بيفتد، ناداني است كه سزاوار پاسخ نيست، چنان كه اگر با وجود معجزه، معجزه ديگري بخواهد درخواست لغوي كرده است نظير آنكه برخي از معاصرين پيغمبر اسلام با وجود قرآن شريف معجزه ديگري مي¬خواستند و اين معني از بيانات قرآني بسيار واضح است، قرآن شريف اصول معارف اسلام و ساير محتويات دعوت حقه را با استدلال برهاني و در موارد خاصي به حسب مناسبت با جدل يا پند و اندرز بيان فرموده و از انبياء گذشته نيز همين گونه نقل كرده است و چنانكه اين اشكال كننده مي¬گويد: هيچ ملازمه اي ميان معجزه و حقانيت معارف اصليه از قبيل توحيد، معاد و غير آنها نيست بلكه همانا رابطه، ميان معجزه و صدق دعوت نبوت(نبوت خاصه) است.
توضيح اينكه: كسي كه دعوي نبوت و رسالت مي¬كند مدعي است كه اتصال خاصي به عالم غيب و ساحت ربوبي دارد و به واسطه وحي و تكليم الهي دستوراتي براي مردم دريافت داشته است.
اينكه مدعي نبوت ادعا مي¬كند به خودي خود يك نوع خرق عادتي است زيرا افراد ديگر انسان با اين كه مانند مدعي نبوت نوعيت و هويت انساني دارند از چنين ادراك و شعوري بي خبرند، از طرف ديگر مدعا نيز چيزي نيست كه از راه حواس به دست آيد و همه كس بتواند او را درك و مشاهده كرده و در نتيجه دعوي مدعي را تصديق نمايد.
پر روشن است كه براي حل مشكل، مدعي نبوت بايد يكي از دو راه را بپيمايد؛ يا آن چه را كه خودش مشاهده كرده و فرا مي¬گيرد به ديگران نيز نشان دهد تا از حقانيت دعوتش اطمينان پيدا كنند و يا يك خارق عادت ديگري انجام دهد تا معلوم شود اتصال به عالم ربوبي داشته و به عالمي كه نسبت به جهان ما حكومت مطلقه دارد و وابسته مي¬باشد. در حقيقت هر دو راه از قبيل خرق عادت مي¬باشند و اسباب طبيعي عادي از انجام آنها لنگند.
چنانكه معلوم است بنياد اين دو راه به يك اساس محكم عقلي استوار است و آن اين است كه: حكم به ثبوت و تحقق هر چيزي كه از قبيل جزئيات خارجي بوده باشد محتاج به مشاهده است، و اگر چنانكه مانند امور روحيه و معنويه قابل مشاهده ديگران نبوده باشد بايد از امثال و نظاير وي چيزي تحت مشاهده در آيد تا بنا به قاعده(حكم الامثال واحد) به امكان يا وقوعش حكم شود.
اين مطلب با مراجعه به قصص و عبري كه قرآن شريف از جريان تبليغات انبياء نقل مي¬كند بسيار روشن است چه مردم(امم انبياء) گاهي از پيغمبران خود تقاضا مي¬كردند كه: سخن گفتن خدا را يا خود او را(تعالي و تقدس) يا ملك را كه آورنده وحي است به آن ها نشان دهند و گاهي درخواست داشتند كه معجزه اي براي اثبات صدق مدعاشان بياورند. از قسم اول اين آيات را مي¬توان شمرد:« و قالوا يا ايها الذي نزّل عليه الذكر انك لمجنون لوما تأتينا بالملائكة ان كنت من الصادقين ما ننزل الملائكه الا بالحق و ما كانوا اذا منظرين» سوره حجر ـ 8 « و قال الذين لا يرجون لقاء نا لولا انزل علينا الملائكة او نري ربنا لقد استكبروا في انفسهم و عتو عتوّاً كبيراً يوم يرون الملائكة لا بشري يومئذ للمجرمين» سوره فرقان ـ 22 « و قال الذين لا يعلمون لو لا يكلمنا الله» سوره بقره ـ 118، و از قسم دوم نظاير اين آيه ها را مي¬توان برشمرد:« الم يأتكم نبأ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود. و الذين من بعد هم لا يعلمهم الا الله جاءتهم رسلهم بالبينات ـ الي قوله ـ قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم و لكن الله يمن علي من يشاء من عباده» سوره ابراهيم ـ 11، و به پاره اي از گزاف گوئي هايي كه در مورد درخواست معجزه شده و درخواست شان رد شده از آيات زير مي¬توان پي برد: و قالوا لو لا انزل عليه آيات من ربه قل انما الايات عند الله و انما انا نذير مبين اولم يكفهم انا انزلنا عليك الكتاب يتلي عليهم» سوره عنكبوت ـ 51 « و اذا تتلي عليهم آياتنا بينات قال الذين لا يرجون لقاءنا أئت بقرآن غير هذا او بدَّله» سوره يونس ـ 15 « يسئلك أهل الكتاب ان تنزل عليهم كتابا من السماء فقد سألوا موسي اكبر من ذلك و قالوا ارنا الله جهرة» سوره نساء 153.
از بيانات گذشته روشن شد كه براي اثبات نبوت خاصه(صدق دعوي مدعي نبوت) راهي جز آوردن معجزه نيست و نيز معلوم گرديد كه چنانكه عوام مردم از معجزه استفاده مي¬كنند خواص نيز همان استفاده را مي¬نمايند و اگر چنانچه دليليـت معجزه تنها از راه خوش بيني مردمان ساده لوح بود در حقيقت دليل گزافي بود و هرگز خداوند عليم و حكيم كه از هر گزاف و بيهوده منزه است چنين درخواست گزافي را اجابت نمي¬فرمود.
ترجمه الميزان جلد 1، 294 ـ 298