try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 28 خرداد, 1398

بررسي نظريه حكومت ديني

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
غفار شاهدي
زیر عنوان: 
با مروري بر آيات، روايات و نظريات انديشمندان شيعه

نظريه حكومت ديني به معناي حاكميت قوانين الهي كه اجراي آن توسط حاكمان مأذون از طرف خداوند صورت مي‌گيرد از نظر پيشينه تاريخي به چه زماني بازمي‌گردد؟ آيا تاريخچه نظريه حكومت ديني از جهت تئوريك (نه تحقق خارجي) امري نو ظهور و جديد است يا سابقه ديرينه‌اي در تاريخ حيات بشري دارد؟
با توجه به پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، به عنوان نماد خارجي انديشه حكومت ديني، بررسي تاريخچه حكومت ديني از نظر تئوريك ضروري به نظر مي‌رسد.
براي پاسخ به اين پرسش از روش درون‌ديني استفاده نموده و از منابع ديني مخصوصاً قرآن كه از نظر سند و عدم تحريف مورد ترديد اهل تحقيق نيست و نيز از ملاحظات نظري انبيا درباره زندگي اجتماعي انسان كه در متون ديني و تعاليم آنها مطرح شده است و موضع‌گيري‌هاي معصومين و عالمان ديني بهره مي‌گيريم.
فرضيه تحقيق اين است كه پيشينه انديشه حكومت ديني از نظر تاريخي به دوران رسالت پيامبران الهي باز مي‌گردد. و پيش‌فرض ما اين است كه قرآن و در كنار آن روايات معتبر معصومين، مستندترين منبع براي نيل به اين مقصود هستند. هر چند استعمارگران فرهنگي غرب فرهنگ اسلامي و قرآني را ناديده انگاشته و دركتاب‌هاي خود از طرح نظريات اسلامي و قرآني حتي به عنوان يك نظرية تاريخي تا حد امكان خودداري كرده باشند.
به عبارت ديگر:"‌‌‌‌‌[طرفداران فرهنگ غرب]به تمام حقايق عقلي و دستاوردهاي گرانبهاي وحي بر چسب غير علمي مي‌زنند. طبق اين بينش، اديان به طور كلي با يك ديد نگريسته مي‌شود و تمام معارف و تعاليم آنها در دستورات و معارف مربوط به ماوراءالطبيعه خلاصه مي‌شود كه نه از ارزش علمي ‌برخوردارند و نه حوزه دامنه آنها علوم و معارف مورد نظر را شامل مي‌شود."1
اين جفاي بزرگ به جهان انديشه و دانش سبب شده كه حتي روشنفكران كشورهاي تحت سلطه و جمعي از متفكران مسلمان نيز باور كنند كه خود هيچ ندارند و در تمام زمينه‌ها بايد ريزه‌خوار فرهنگ غرب باشند.
مورّخان علوم اجتماعي دربارة اين پرسش كه بحث تاريخ انديشه‌هاي اجتماعي را در چه محدوده‌اي و از چه زماني بايد شروع كرد اغلب يونان باستان را ترجيح داده‌اند. هر چند امروزه تحقيقات باستان‌شناسان اسناد و شواهد معتبري دربارة نظام‌هاي اجتماعي و فكري جوامع باستاني در اختيار ما گذاشته‌اند.2 اما از جهتي ديگر مي‌توان در اين سخن مناقشه كرد و آن اينكه: "انبياي الهي از آن نظر كه هدايت انسان‌ها را به عهده داشته‌اند به يقين در مأموريت و نظام‌هاي تشريعي خود ملاحظات نظري خاصي دربارة انسان و زندگي اجتماعي داشته‌اند. از اين رو اديان الهي و اديان، به طور كلي مي‌توانند به عنوان منبعي معرفتي دربارة انسان و جامعه در نظر گرفته شوند. مخصوصاً متون ديني مانند قرآن مجيد كه از نظر سند و عدم تحريف مورد ترديد هيچ محققي نيست و به طور قطع شكل فعلي آن مانند اوليه است"3 بنابراين ما تاريخچه نظريه حكومت ديني را با همين منبع ديني يعني قرآن و در كنار آن سنت در دو دوره تاريخي قبل و بعد از پيامبر اسلام(ص) مورد مطالعه قرار مي‌دهيم.
دوره اول: پيشينه تاريخي حكومت ديني قبل از پيامبر اسلام(ص)
براساس يافته‌هاي باستان‌شناختي و آموزه‌هاي قرآن، اولين انسان‌ها و تمدن‌هاي انساني با هدايت وحي و بينش توحيدي آشنا بودند و انحراف از آن به تدريج شكل گرفته است.
"بدين ترتيب بسيار محتمل است كه بسياري از عقايد مشركان بعدي با تعاليم صحيح انبيا آميخته شده باشد يا به نحوي با آنها مشابه باشد... در مورد تفكر سياسي رايج قبل از اديان ابراهيمي كه پادشاه و طبقه اشراف را نمايندگان خدايان مي‌دانستند مي‌توان حدس زد اصل اين انديشه كه حاكم، بايد از سوي خدا انتخاب شود و جامعه را مطابق دستورات الهي اداره كند فكري است كه از سوي انبياي سلف مطرح شده و به تدريج طبقة اشراف و حاكمان غيرديني از آن استفاده كرده‌اند... چون بينش سياسيِ انبيا، بينشي جديد بود كه بر اساس تفكر توحيدي، حاكميت را در اصل از آنِ خداي واحد مي‌دانست و خود انبيـا نيز توسط خداوند براي عدالت و احكـام الهي و هدايت مردم برگزيـده مي‌شدند."4
ازاين رو مي‌توان گفت: تاريخچه نظرية حكومت ديني به پيشينه تاريخي انبياي الهي باز مي‌گردد كه بسيار كهن و ديرينه است.
به تعبير ديگر، حكومتْ پديده‌اي پيامبرانه است كه به وسيله انبيا ايجاد شده است و آنان براي برپايي و شكل‌دهي به دولت، تلاشي فراوان نموده‌اند.
يكي از معاصرين در تأييد اين ادعا مي‌نويسد: "انسان‌ها از ابتداي خلقت از هدايت انبيا بهره‌مند بودند؛ به طوري كه اولين مخلوق خدا پيامبر بود و شايد حكومت و مقررات آن از جمله برنامه‌هاي آنان بود كه به خاطر نياز انسان‌ها از طريق وحي دريافت نموده‌اند. بنابراين منشأ دولت و حكومت در ابتداي امر، وحي بوده است ولو بعدها بر اثر غلبه ظالمين از مسير صحيح خود منحرف شده است. در حديث پيامبر اسلام(ص) آمده كه بر بني اسرائيل همواره انبيا حكومت مي‌كردند و هر پيامبري از دنيا مي‌رفت پيامبري ديگر جايگزين او مي‌شد."5
تاريخچه نظريه حكومت ديني در قرآن
هرچند "نبوت" و "حكومت" دو امر مجزا هستند (زيرا منصب نبوت از جانب خداست نه با رأي و مشورت مردم، اما منصب حكومت در شكل‌گيري و تداومش به رأي و مشورت مردم مربوط است.) اما اينگونه نيست كه نبوت و حكومت باهم جمع نشود؛ چون در مورد برخي انبيا نبوت و حكومت با هم جمع شده است.
از آيات قرآن چنين استفاده مي‌شود كه برخي پيامبران، حكومت ديني تشكيل داده‌اند و براي برخي ديگر شرايط فراهم نبوده است، نه اينكه نسبت به ضرورت آن بي‌اعتنا باشند.6
به عبارت ديگر، انديشه و نظرية حكومت ديني توسط پيامبران مطرح بوده است؛ زيرا لازمة تحقق اهداف انبيا تشكيل حكومت ديني است و آنان نمي‌توانستند نسبت به اين مقدمة مهم بي‌تفاوت باشند و صرف عدم تشكيل حكومت دليل نمي‌شود كه آنان خواهان آن نبوده‌اند، بلكه در مقابل منحصر بودن تحقق برخي اهداف در سايه حكومت ديني، خود دليل است كه حداقل انديشه حكومت ديني توسط آنان مطرح بوده است.
اين آيات به چند دسته تقسيم مي‌گردند:
دسته اول: آياتي كه هدف بعثت انبيا را بيان مي‌كنند:
الف ) آياتي كه هدف بعثت انبيا را عدالت اجتماعي مي‌داند مانند: "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...؛ ما رسولان خود را با دليل روشن فرستاديم و با آنها كتاب (آسماني) و ميزان نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند."7
دلالت التزامي آيه به اين صورت است كه پس از بيان اينكه خداوند به همراه پيامبران صاحب شريعت، كتاب و دين فرستاد تا مردم را براي اقامه قسط آماده نمايند و مي‌فرمايد: "وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ..."8 كه اشاره‌اي است به مسئله نازل كردن آهن تا مردم پيامبران را در جهاد ياري كنند. علامه طباطبايي ذيل اين آيه مي‌نويسد: "كلمه بأس به معناي تأثير شديد است، لكن غالباً در شدت در دفاع و جنگ استعمال مي‌شود... و مراد از ياري كردن پيامبران، جهاد در راه خداست تا از مجتمع ديني دفاع نموده و كلمه حق را بسط دهند."9
بديهي است كه جهاد بدون حكومت كارايي لازم را ندارد و تحقق كامل قسط در جامعه توسط مردم نيز بدون تن دادن به حكومت ديني ممكن نيست.
ب) آياتي كه هدف بعثت را دعوت به توحيد و دوري از طاغوت‌ها مي‌داند مانند: "لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ؛ ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه خداي يكتا را بپرستيد و از طاغوت اجتناب كنيد.."10
ج) آياتي كه هدف از بعثت را تعليم و تربيت، تزكيه نفس، رهايي از زنجير‌هاي اسارت ذكر مي‌كند.11
بديهي است كه بدون داشتن نظريه حكومت ديني و تشكيل حكومت نمي‌توان عدالت را در جامعه محقق ساخت و طاغوت را نابود نمود و توحيد را در همة ابعادش و در حيات فردي و اجتماعي انسان‌ها حاكم كرد.
دسته دوم: آياتي كه به پيامبران دستور مي‌دهد تا با قوت و قدرت در جهت تحقق اهداف خود گام بردارند:
"وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ (بياد آوريد) زماني را كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاي سر شما قرار داديم (و به شما گفتيم) آنچه (از آيات الهي) به شما داده‌ايم با قدرت بگيريد و آنچه را در آن است به ياد داشته باشيد (به آن عمل كنيد) شايد پرهيزگار شويد."12
"يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا؛ اي يحيي كتاب خدا را با قوت و قدرت بگير و ما فرمان نبوت را (و عقل كافي) در كودكي به او داديم."13
مسلماً گام برداشتن با قوت و قدرت در جهت تحقق اهداف، در سايه حكومت ديني امكان پذير است.
دسته سوم: آياتي كه احكام اجتماعي آئين انبيا را بيان مي‌كند:
احكامي چون امر به معروف و نهي‌از منكر (به معناي وسيع آن) جهاد، قضاء و... اين احكام اجتماعي و سياسي بدون تشكيل حكومت قابل اجرا نيستند. بنابراين به دلالت التزامي مي‌توان پي برد كه انبيا علاوه بر ارائه نظرية حكومت ديني در صدد تشكيل حكومت ديني نيز بوده يا بايد بوده باشند كه البته بعضي موفق شده‌اند و بعضي به علت فراهم نبودن شرايط توفيق نيافته‌اند.
علامه طباطبايي ذيل آيه "الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأرْضِ..."14 مي‌نويسد: "از آيه استفاده مي‌شود كه در شرايع گذشته حكم جهاد في‌الجمله آمده هر چند كيفيت آن بيان نشده باشد."15
وجود حكم جهاد در شرايع سابقه به دلالت التزامي، وجود نظريه حكومت ديني را ثابت مي‌كند؛ زيرا جهاد در سايه حكومت ديني تحقق مي‌يابد. يكي از محققين در اين باره مي‌نويسد: "دعوت به هر يك از اين احكام (جهاد و...) به دلالت التزامي دلالت مي‌كند بر اينكه خداوند وجود يك دولت قوي را براي اجراي اين احكام در جامعه ضروري مي‌داند."16
دسته چهارم: آياتي كه به تشكيل حكومت ديني توسط برخي از انبيا اشاره مي‌كند:
مانند آياتي كه به حكومت ديني حضرت داود و حضرت سليمان و حضرت يوسف(ع) اشاره دارد.
الف) در مورد حكومت ديني حضرت داود(ع) مي‌فرمايد: "وَشَدَدْنَا مُلْكَهُ وَآتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛ و حكومت او را استحكام بخشيديم و (هم) دانش به او داديم و (هم) داوري عادلانه."17
"يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ..؛ اي داود ما تو را خليفه (نماينده خود) در زمين قرار داديم پس در ميان مردم به حق حكومت و داوري كن و از هواي نفس پيروي نكن كه تو را از راه حق منحرف سازد..."18
آيت‌الله مكارم شيرازي در "پيام قرآن" مي‌نويسد:
"درست است كه حكم كردن در بسياري از آيات قرآن به معناي قضاوت و داوري آمده، اما با توجه به اينكه در آغاز آيه سخن از خلافت در روي زمين است روشن مي‌شود كه هر گونه حاكميت به عدل، در مفهوم جامع آيه درج است. از اين گذشته قضاوت نيز يكي از شئون حكومت است."19
ب) درباره حكومت ديني حضرت سليمان مي‌فرمايد:
"ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِهَا وَلَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْهَا أَذِلَّةً وَهُمْ صَاغِرُونَ؛ به سوي آنان باز گرد (واعلام كن) با لشگرياني به سراغ آنان مي‌آييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنان را از سرزمين با ذلت بيرون مي‌رانيم."20
از اين آيه استفاده مي‌شود كه حضرت سليمان وقتي شرايط را براي تشكيل حكومت مناسب مي‌بيند براي تحقق آن با قدرت تمام اقدام مي‌نمايد.
امام خميني(ره) در اين باره مي‌نويسد: "اما حكومت حق براي نفع مستضعفان و جلوگيري از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعي همان است كه مثل سليمان بن داود و پيامبر عظيم‌الشأن اسلام و اوصياي بزرگوارش براي آن كوشش مي‌كردند..."21
ج) در مورد حكومت ديني حضرت يوسف(ع) مي‌فرمايد: "قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ گفت مرا سرپرست خزائن سرزمين [مصر] قرارده كه نگهدارنده و آگاهم."22
يعني حضرت يوسف در پست وزارت دارايي توانسته بود بعضي از مناصب حكومتي را بر عهده بگيرد و در راه تحقق نظريه حكومت ديني گام بر دارد.
به عبارت ديگر در شرايطي كه جامعه نيازمند شخص حفيظ و عليم براي تصدي امور مالي كشور است و حاكم وقت نيز از چنين شخصي دعوت به همكاري مي‌نمايد در اين شرايط زمينه براي احراز اين مسئوليت مهم به عنوان بخشي از وظايف حكومت آماده شده و حضرت يوسف به عنوان شخص امين و حفيظ نيز براي تحقق‌بخشي از نظريه حكومت ديني، در پست وزارت دارايي قرار مي‌گيرد و اين عملكرد حضرت يوسف به دلالت التزامي مي‌رساند كه هرگاه براي انبيا زمينه تحقق نظرية حكومت ديني فراهم مي‌شد در پذيرش آن درنگ نمي‌كردند.
از مجموع آيـات قرآني استفـاده مي‌شود كه همواره نظريه حكومت ديني حداقل توسط عده‌اي از انبيا با توجه به اهداف رسالتشان به طورمستقيم يا غيرمستقيم مطرح بوده است و تعداد قابل توجهي از آنان براي تحقق آن با توجه به شرايط زمان و مكان تلاش مي‌نمودند؛ زيرا لازمه تحقق اهداف انبيا، در اختيار داشتن حكومت ديني بود.
پيامبر اكرم(ص) و حكومت ديني
نمونه كامل حكومت ديني در زمان پيامبر اسلام(ص) در شهر مدينه تحقق يافت؛ زيرا ايشان پس از هجرت از مكه به مدينه ضمن تبيين مباني نظري حكومت ديني براي تحقق آن به كارهاي زير اقدام نمود.
1. با قبايل مختلف مانند يهود و غيره كه در منطقه مدينه زندگي مي‌كردند عقد و پيمان بستند.23
2. به تجهيز لشگر و جنگ‌هاي متعدد اعم از سريه و غزوه اقدام نمودند.24
3. بعد از تحكيم حكومت خود در مدينه دعوت خود را متوجه خارج از جزيرةالعرب نموده و براي ملوك و امراي مختلف، نامه نوشته و آنان را به اسلام دعوت كردند.25
4. سفير و نماينده سياسي به كشورهاي ديگر فرستادند.26
5. قضات و حكام را نصب كرده، و براي آنان برنامه حكومتي صادر نمودند.
و موارد ديگر كه حكايت‌گر آن است كه پيامبر اسلام(ص) نظريه حكومت اسلامي را كه توسط انبياي گذشته نيز مطرح بوده است تحقق بخشيده و براي حفظ و استمرار آن تمهيداتي انديشيده‌اند.
يكي از مهم‌ترين كارهاي پيامبر اسلام(ص) بعد از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه، استحكام و تداوم مسئله رهبري بوسيله نخبگان ديني بود و مي‌توان گفت براي اولين بار او ولايت عالمان ديني را از جهت نظري و عملي از طرف خداوند پايه‌گذاري نمود و اين ادعا از سخنان آن حضرت قابل اثبات است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي‌شود.
پيامبر(ص) در پاسخ به اين سؤال كه من خلفائك؟ مي‌فرمايد: "الذين يأتون من بعدي و يروون حديثي و سنتي؛ كساني كه بعد از من مي‌آيند و گفتار و كردار و تقرير مرا باز مي‌گويند."27؛ "الفقهاء امناء الرسل ما لم يدخلوا في الدنيا؛ فقيهان امانت‌داران پيامبرانند، مادامي كه در دنيا داخل نشدند."28؛ "ان العلماء ورثة الانبيا؛علما وارثان پيامبرانند."29؛ "ما ولت امة امرها رجلاً قط و فيهم اعلم منه الاّ لم يزل امرهم يذهب سفالاً حتي يرجعوا ما تركوا؛ اگر زمام هر ملتي به شخصي واگذار شود كه در بين آن ملت عالم‌تر از او وجود داشته باشد وضع آن ملت هميشه رو به انحطاط و سقوط مي‌رود تا زماني كه مردم از آن راه رفته بازگردند و زمام امر را به دست داناترين خود بسپارند." 30
بنابراين پيامبر اسلام(ص) از نظر تئوريك معيار حاكمان بعد از خود را مشخص نمود كه همان "اعلم" بودن در موضوع حكومت و ولايت است؛ زيرا اعلميت معناي وسيع و مصاديق گسترده‌اي دارد كه شايد يك نفر در همة آن موارد نتواند به اعلميت برسد.
اعلميت در فقه و اصول غير از اعلميت در موضوع حكومت و ولايت است؛ زيرا اعلميت در مسائل حكومتي، سياسي و اجتماعي علاوه بر شرايط عمومي فقه و عدالت، نيازمند بينش عميق سياسي و اجتماعي، آگاهي عميق و دقيق به حوادث مختلف، شناخت موضوعات جديد، شناخت روابط اقتصادي حاكم بر جهان و... مي‌باشد.
امام خميني(ره) در اين باره مي‌نويسد: "يك فرد اگرا اعلم در علوم معهود حوزه‌ها هم باشد، ولي نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد... اين فرد در مسائل اجتماعي و حكومتي مجتهد نيست و نمي‌تواند زمام جامعه را در دست گيرد."31
براساس اين، تئوري سياسي پيامبر، اعلم بودن عام است و شامل معصوم و غيرمعصوم مي‌گردد. و در عمل هم شخص پيامبر، از ميان نخبگان موجود، معصومين را جانشينان خاص خود و فقيهان غير معصوم را جانشينان عام خود معرفي نمودند.
كلام شيخ مفيد مؤيد اين ادعاست آنجا كه مي‌نويسد: "هنگامي كه سلطان عادل (امام معصوم) براي ولايت در آنچه كه در اين ابواب ذكر كرديم نبود، بر فقهاي اهل حق و عادل از صاحبان رأي و عقل و فضل لازم است تا ولايت آنچه را كه در اختيار سلطان عادل است برعهده گيرند"32
از ديدگاه شيخ مفيد(ره) سلطان عادل امام معصوم است؛ زيرا شرط اصلي ولايت اعلميت به معناي مذكور است كه با وجود معصوم نوبت به ديگران نمي‌رسد.
تشكيل حكومت ديني بر اساس نظرية سياسي اسلام همواره از اهداف ائمه معصومين(ع) و در زمان غيبت، از اهداف فقهاي واجد شرايط بوده است و در اين راه تلاش هم مي‌نمودند.33 اما شرايط مناسب براي تشكيل حكومت فراهم نشد فقط براي حضرت علي(ص) در اواخر عمرش و بعد از آن براي بنيانگذار جمهوري اسلامي در عصر حاضر شرايط تشكيل حكومت ديني فراهم شد. بنابراين پيشينه تاريخي نظريه حكومت ديني را بعد از پيامبر در دو دوره جداگانه بررسي مي‌نماييم:
الف) نظريه حكومت ديني در عصر امامان معصوم (ع)
بعد از پيامبر اسلام(ص)، اميرالمؤمنين (ع) نيز به مسئله ولايت و مباني نظري حكومت ديني بر اساس ديدگاه قرآن و پيامبر اسلام پرداخت و هر چند به خاطر مصالحي از حاكميت محروم شد، اما در عمل با دادن اجازه ورود در دستگاه حكومتي، به برخي از پيروان فقيه و اعلم خود ولايت آنها را تثبيت نمود. مانند حذيفة ‌بن ‌يمان، سلمان، عمار و ابن عباس كه اينها خود را منصوب از طرف امام راستين خود مي‌دانستند نه حكومت وقت، لذا از دستورات حكومت مركزي پيروي نمي‌كردند.
بنابراين، نمونه حكومت ديني را بعد از پيامبر(ص) در مدائن زمان حذيفه و سلمان فارسي (زمان خليفه دوم و سوم) و در كوفه زمان حكومت عمار (زمان خليفه دوم) مشاهده مي‌كنيم.
سيره اين فقيهان در زمان معصوم نشان مي‌دهد كه فقيه واجد شرايط مي‌تواند ولايت از طرف حاكم جور را با اجازه امام معصوم بپذيرد، اما به دستورات حاكم اگر مخالف دستورات خداست عمل نكند.
بعد از اميرالمؤمنين (ع) و حاكميت سياسي امام حسن (ع)، عصر حاكميت بني‌اميه آغاز شد كه براي محو اهلبيت از صحنه زندگي سياسي و ديني مردم تلاش زيادي نمود، به طوري كه امام علي(ع) را بيش از50 سال بر فراز منبرها لعن نمودند. و گروهي از عالمان را با تهديد و تطميع به طرف خود جذب نموده يا آنها را بي‌تفاوت كردند و گروهي ديگر از عالمان را نيز به قتل رسانده يا تحت كنترل شديد در آوردند عالماني چون سعيد بن‌ جبير، رشيدالهجري، ميثم تمار، حجر بن عدي و كميل و... در نتيجه نوعي حكومت سلطنتي را با مشخصه نژادي بر جامعه حاكم نمودند.
امام حسين(ع) در اين زمان حق حكومت عالمان ديني را همواره گوشزد مي‌نمود و آنان را به برپايي حكومت ديني تحريك مي‌كرد، خطبه مشهور حضرت در مني در همين موضوع است "ذلك بان مجاري الامور و الاحكام علي ايدي العلماء...."34
امام سجاد(ع) نيز با اعتقاد به حكومت رهبران الهي، قيام مختار را تحت نظارت فقيه اهل بيت كه محمد بن حنفيه بود اجازه داده و با اين كار تحولي در مسئله ولايت فقيهان در جامعه ايجاد نمود؛ يعني ولايت آنان بر مبارزه را نيز تثبيت كرد.
بعد از امام سجاد(ع)، در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) كه سال‌هاي بالندگي نظرية ولايت و حكومت ديني است، شاهد ارائه نظريه‌هاي عمده‌اي درباره ولايت فقيهان توسط اين دو بزرگوار هستيم كه هزاران كتاب حاصل فعاليت چهار هزار شاگرد نخبه مكتب صادقين بود كه چهارصد اصول از كتاب‌هاي فقهي، بخشي از آن محسوب مي‌گردد.
اين دو امام علي‌رغم مقابله با جريان‌هاي مختلف فكري و سياسي كه اسلام را تهديد مي‌كردند در عين حال در انديشه قيام و انقلاب بر ضد حكومت غاصب نيز بودند. لذا قيام زيد بن علي را كه داعيه بازگرداندن حكومت و ولايت به خاندان وحي (اعلم) را داشت تأييد نمودند، هر چند آن زمان را براي قيام مناسب نمي‌ديدند.
مقبوله عمربن حنظله35 كه از امام صادق(ع) نقل شده بيانگر برنامه امام براي گسترش نظرية ولايت اعلم (به معناي مذكور) است؛ زيرا: ايشان با اين حديث ولايت فقيهان را نه تنها در فتوا، بلكه در مسائلي كه با اداره جامعه و قضاوت مربوط مي‌شود ثابت نموده و فرمودند؛ مردم در مسايل قضايي ـ سياسي حق مراجعه به غير فقيه را ندارند و بايد در مسايل سياسي و اجتماعي آنها را براي تصدي انتخاب نمايند؛ زيرا وقتي مسئوليت‌هاي مهم قضايي و سياسي حق فقيه واجد شرايط شد ديگر ولايت سلطان عرفي خود بخود باطل مي‌شود؛ چون جايگاه و مسئوليتي براي او باقي نمي‌ماند.
امام كاظم(ع) نيز با حمايت از جريان نظامي شيعه كه توسط علوي‌ها انجام مي‌گرفت مانند شهيد فخ (حسين‌ بن ‌علي ‌بن مثلث) و نيز سرپرستي از شيعيان از طريق نفوذ دادن يكي از فقيهان و محدثان خود به نام علي بن يقطين در دستگاه حكومتي و نيز نشر بيشتر فرهنگ اسلامي نقش خويش را در اين زمينه بخوبي ايفا نمودند.
در زمان امام رضا(ع) به علت گسترش قيام و ترس حكومت وقت از شيعيان، كنترل امامان شديدتر شد؛ به طوري كه سه امام بعدي همة عمر خود را يا تحت نظر حكومت و يا در زندان بوده‌اند و نايبان آنان هم يا در تبعيد بوده و يا زندگي مخفيانه داشته‌اند بنابراين در اين عصر نياز به فقهاي مأذون بيشتر احساس مي‌شد. در همين شرايط امام حسن عسگري(ع) براي شناساندن جانشين خود در نخستين سال‌هاي تولد امام مهدي(عج) او را به ياران و نزديكان خود معرفي نمودند كه پس از امام حسن عسگري(ع) شاهد پايان عصر حضور و آغاز عصر غيبت مي‌باشيم.
از مجموع مباحث گذشته روشن مي‌شود كه ائمه معصومين(ع) تلاش فراواني نمودند تا نظريه حكومت ديني كه پيامبر اسلام(ع) پايه‌گذاري نموده بودند تبيين و در صورت امكان در جامعه پياده شود. هر چند غير از علي(ع) و امام حسن مجتبي(ع) (درشش ماه اول) ديگران موفق به تشكيل حكومت ديني براساس اين انديشه نشده‌اند، اما همواره تأسيس حكومت ديني كه در آن قوانين و مجريان آن مأذون از طرف خداوند باشند از آرزوهاي آنان بوده و براي احياي آن از هيچ كوششي فروگذار نمي‌كردند به طوري كه انديشه‌هاي مطرح شده از ناحيه آنان در اين خصوص، سرماية اصلي بحث‌هاي علماي شيعه پيرامون نظريه حكومت ديني، در عصر غيبت گرديد.
ب) نظريه حكومت ديني در عصر غيبت
در عصر غيبت وضعيت حكومت ديني در نظر و عمل چگونه بود؟ و چه فعاليت‌هايي در راه احيا و تثبيت حكومت ديني انجام گرفت؟ در پاسخ بايد گفت: عصر غيبت به دو دوره غيبت "صغري" و "كبري" تقسيم مي‌گردد؛ در دورة غيبت صغري امام زمان(عج) با نصب چهار فقيه واجد شرايط نقش فقها را در رهبري امت تثبيت نمود.
در دوره غيبت كبري با دست‌خط خويش در جواب نامه اسحاق بن يعقوب تكليف بعد از خود را مشخص نموده و در اين دست‌خط فرمود: "و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة احاديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم؛ اما در هر واقعه‌اي كه براي شما پيش مي‌آيد به راويان احاديث ما مراجعه كنيد به درستي كه آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر ايشان هستم." 36 يعني ولايت فقها با نصب عام مطرح شد.37 فقها نيزدر اينكه ولايت در زمان غيبت همانند زمان امام معصوم از آنِ فقيه واجدالشرايط است ترديدي نداشتند، اما در سعه و ضيق ولايت يا امكان عملي و عدم امكان آن بحث مي‌كردند.
ضمن اينكه همگي ولايت سلاطين و رؤساي عرفي را بر جامعه رد كرده و راه را براي استقرار ولايت فقيهان بر شئون اجتماعي باز نموده بودند. محقق كركي در اين‌باره مي‌نويسد: "اصحاب ما (فقهاي شيعه) اتفاق كرده‌اند بر اينكه فقيه عادل شيعه كه جامع شرايط فتوا باشد فقيهي كه از او به "مجتهد" در احكام شرعي تعبير مي‌شود، در حال غيبت، در تمام آنچه كه قابليت نيابت را داشته باشد نائب ائمه هدي است. البته عده‌اي از اصحاب، كشتن و جاري كردن حد را استثنا نمودند."38
در اينجا براي تبيين بيشتر بحث، كلام برخي از فقها‌ را بيان مي‌كنيم:
1ـ شيخ مفيد در كتاب "المقنعه" مي‌نويسد: "هنگامي كه سلطان عادل (امام معصوم) براي ولايت در آنچه كه در اين ابواب ذكر كرديم نبود بر فقهاي اهل حق و عادل و صاحب رأي و عقل و فضل است كه ولايت آنچه بر عهده سلطان عادل است را بر عهده گيرند. 39
از نظر شيخ مفيد سلطان عادل امام معصوم است؛ زيرا شرط ولايت علم و فقاهت است. بنابراين منظور از جمله بالا اين است كه فقيه بايد تمام مناصب امام معصوم از جمله زعامت سياسي را بر عهده گيرد.
2ـ ابن ادريس در "السرائر" مي‌نويسد: "مقصود از احكام تعبدي اسلام اجراي آنهاست و صحت اجرا و تنفيذ آن نيازمند كسي است كه نسبت به آن احكام معرفت داشته باشد. چنين كسي در درجه اول ائمه معصومين هستند و اگر آنان متعذر بودند يا قدرت نداشته‌اند بر عهده كسي است كه از طرف معصوم، اهليت اين كار را داشته باشد... منصوب امام معصوم بايد جامع شرايط عقل، علم، رأي، جزم، تحصيل، بردباري وسيع، بصيرت به مواضع صد درصد فتاوي متعدد و امكان قيام به آنها و عدالت باشد."40
يعني هر گاه اين شرايط در كسي جمع شد تصدي حكومت به او واگذار مي‌گردد. بنابراين ابن ادريس با طرح اين مسئله كه فلسفه ولايت، اجراي دستورات و اوامر الهي است وگرنه وجود دستورات الهي بيهوده خواهد بود بناي جديدي را در باب مسايل فقهي پايه‌‌ريزي كرده و مهم‌ترين رأي در مورد نيابت عام فقيهان را ارائه مي‌نمايد.
3ـ صاحب جواهر در "جواهر الكلام" مي‌نويسد: "نصب عام در هر چيزي است، به طوري كه هر آنچه براي امام معصوم است براي فقيه مي‌باشد؛ چنانكه مقتضاي قول امام كه فرمود: "فاني قد جعلته حاكماً" اين است كه فقيه، ولي متصرف در قضا و غير آن از قبيل ولايات و مانند آن مي‌باشد چنانكه مقتضاي قول امام زمان نيز آن را مي‌رساند... مراد اين است كه فقها حجّت من بر شما هستند در جميع آنچه كه من حجّت براي آنها هستم مگر آن چيزهايي كه با دليل خارج شود."41
بنابراين صاحب جواهر حكومت ديني را در زمان غيبت، حكومت فقيه جامع الشرايط مي‌داند.
4ـ ميرزاي نائيني در كتاب "تنبيه الامه و تنزيه المله" مي‌نويسد: "از جمله قطعيات مذهب ما اماميه اين است كه در اين عصر غيبت علي مغيبه الاسلام آنچه از ولايات نوعيه را كه عدم رضاي شارع مقدس به اهمال آن، حتي در اين زمينه... معلوم باشد وظايف حسبيه ناميده و نيابت فقهاي عصر غيبت را در آن قدر متيقن و ثابت دانستيم حتي با عدم ثبوت نيابت عامه در جميع مناصب."42
بنابراين ايشان ولايت را براي فقيه قائل است اما چون ممكن است در زمان غيبت امكان تشكيل حكومت ولايي وجود نداشته باشد مي‌گويد: "در اين عصرِ غيبت كه دست امت از دامان عصمت كوتاه و مقام ولايت و نيابت نواب عام در اقامه وظايف مذكوره هم مغصوب و انتزاعش غير مقدور است.... آيا مغصوبيت موجب سقوط اين تكليف است ؟"43
ايشان سر انجام در پاسخ به پرسش مذكور، مشروطه را با اذن از طرف فقيه مأذون مطرح مي‌نمايد.
5ـ كلام امام خميني: امام خميني از فقهايي است كه توانست تئوري فقهاي شيعه در زمينه ولايت فقيه در عصر غيبت را در عمل پياده نمايد و عملاً ثابت نمود كه حكومت ديني حكومتي است كه در رأس آن فقيه واجد شرايط قرار داشته باشد.
ايشان در جاهاي مختلف از جمله كتاب ولايت فقيه به اين مسأ له پرداخته است و مي‌گويد: "ولايت فقيه از موضوعاتي است كه تصور آنها موجب تصديق مي‌شود و چندان به برهان احتياج ندارد... اينكه امروزه به ولايت فقيه چندان توجهي نمي‌شود و احتياج به استدلال پيدا كرده علتش اوضاع اجتماعي مسلمانان عموماً و حوزه‌هاي علميه خصوصاً مي‌باشد."44 (كه ريشه تاريخي دارد.)
استدلال ايشان براي حكومت ديني در عصر غيبت چنين است: "اگر احكام اسلامي بايد باقي بماند و از تجاوز هيأت‌هاي حاكم ستمگر به حقوق مردم ضعيف جلوگيري شود و اقليت‌هاي حاكمه نتوانند براي تأمين لذت مادي و نفع مادي خويش مردم را غارت و فاسد كنند اگر بايد نظم اسلام برقرار شود اگر بايد نفوذ بيگانگان در كشورهاي اسلامي از بين برود حكومت لازم است... البته حكومت صالح لازم است حاكمي كه قيّم، امين و صالح باشد."45
سپس با ادله عقلي و نقلي به اثبات ولايت فقيه مي‌پردازد. همچنين در كتاب "البيع" مي‌نويسد: "تمام اختياراتي كه براي پيامبر و امامان معصوم در بعد حكومت و سياست وجود دارد براي فقيه عادل (واجد شرايط) نيز ثابت است." 46
از مجموع سخنان دانشمندان اسلامي پيرامون ولايت فقها در عصر غيبت روشن مي‌شود كه حكومت ديني در انديشه و عمل، حكومتي است كه قوانين و مجريان آن مأذون از طرف خدا و امام معصوم باشند و چنين حكومتي جز در سايه حاكميت فقيه جامع الشرايط امكان‌پذير نيست. و اگر شرايط آن فراهم شد بر فقيه لازم است به نيابت از امام معصوم به تشكيل حكومت اقدام نموده تا در سايه آن احكام اسلام پياده شود. هر چند در عمل، غير از حضرت امام خميني، ديگران موفق به تشكيل چنين حكومتي نشده‌اند، اما تئوري آن همواره توسط فقهاي عظام در عصر غيبت مورد بحث و بررسي قرار گرفته و زنده نگه داشته شده است.
نتيجه‌گيري
انديشه حكومت ديني به اين معنا كه در سيستم حكومتي، قوانين الهي حاكم باشد و رهبران جامعه مجري قوانين الهي با اذن خداوند باشند، داراي پيشينه تاريخي ديرينه است و قدمت آن به دوران پيامبران الهي مي‌رسد. فرستادگاني كه همواره توسط برخي از آنان، چارچوب كلي نظريه حكومت ديني از طريق وحي بيان مي‌شد و براي تحقق خارجي آن در جامعه تلاش‌هاي فراواني توسط آنان انجام مي‌گرفت، به طوري كه برخي از انبيا و در رأس آنها پيامبر اسلام(ص) توانستند نظرية حكومت ديني را در جامعه پياده نمايند. تشكيل حكومت ديني پيامبر در مدينه نه از سر ضرورت اجتماعي، بلكه براساس انديشه ديني برگرفته از اسلام بود.
مهم‌ترين دليل اين ادعا آيات قرآن است كه با صراحت يا به دلالت التزامي طرح انديشه حكومت ديني توسط پيامبران را اثبات مي‌كند. و در كنار اين آيات، روايات پيامبر اسلام و موضع‌گيري‌هاي سياسي ـ اجتماعي ايشان مؤيد ديگر اين ادعاست.
علاوه بر سيره و موضع‌گيري‌هاي انبيا، سيره نظري و عملي معصومين در عصر حضور، و ديدگاه‌هاي برگرفته از وحي عالمان ديني در عصر غيبت نيز دليل ديگر آن است كه در متن مقاله به برخي از آنها اشاره شد.
البته نظريه حكومت ديني به معنايي كه بيان گرديد جز در موارد محدود تحقق خارجي نيافت، بلكه در حد تئوري و نظر باقي ماند و گاه گاهي نيز در مقاطع گوناگون بويژه در عصر غيبت تا حدودي به عمل نزديك مي‌شد، اما هيچ گاه حاكميت كامل نيافت تا اينكه در عصر امام خميني از تئوري به عمل رسيد و به شكل نظام جمهوري اسلامي در ايران تثبيت گرديد و آرزوي ديرينه ائمه و صالحين كه همان تشكيل حكومت ديني بود به واقعيت پيوست و علي رغم مخالفت‌هاي داخلي و خارجي با صلابت به راه خود ادامه مي‌دهد تا زمينه‌ساز حكومت جهاني حضرت مهدي (عج) در سرتاسر عالم باشد.

پي‌نوشت‌ها:

1 ـ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاريخچه جامعه شناسي، ص2‌ـ3.
2 ـ مانند پند نامه‌هاي ايران باستان، آثار حكماي چين و متون حقوقي‌ ـ اجتماعي مصريان و بابليان كه اعتبار سندي بعضي از آنها مانند آثار كنفوسيوس مجموعه قوانين حمورابي مورد ترديد قرار ندارد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاريخچه جامعه شناسي ص58.
3 ـ تاريخچه جامعه شناسي، ص:58.
4 ـ همان، ص 137.
5 ـ منتظري، حسينعلي، دراسات في ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلاميه، ج1، ص6.
6 ـ براي آگاهي بيشتر ر.ك: نصري، عبدالله، تكامل انسان هدف بعثت انبياء، كتاب نقد، سال اول، شماره دوم وسوم، ص300.
8 و7 ـ حديد/ 25.

9 ـ علامه طباطبايي، الميزان، ج19، ص172.
10 ـ نحل/ 36.
11 ـ مانند سوره‌هاي، بقره / 129، اعراف/ 157 و جمعه/ 2.
12 ـ بقره/ 63.
13 ـ مريم/ 12.
14 ـ حج/ 41.
15 ـ علامه طباطبايي، الميزان، ج14، ص376.
16 ـ سبحاني، جعفر، مفاهيم القرآن، ج2، ص23.
17 ـ ص/ 20.
18 ـ ص/ 26.
19 ـ مكارم شيرازي، پيام قرآن، ج10، :ص:37.
20 ـ نمل/ 37.
21 ـ امام خميني، سروش ملكوتي، ص26.
22 ـ يوسف/ 55.
23 ـ سيره ابن هشام، ج1، ص504؛ بحارالا نوار، ج19، ص110.
24 ـ ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج2، چاپ بيروت، ص206؛ مغازي، ج1، ص14؛ سيره ابن هشام، ج3، ص105.
25 ـ الاحمدي، علي بن حسينعلي، مكاتيب الرسول، الطبقات الكبري، ج1، ص258؛ الكامل في التاريخ، ج2، ص95.
26 ـ ابن هشام، السيرة النبويه، ج 1 ، 467.
27 ـ حر عاملي، وسائل‌الشيعه، ج18، ص65.
28 ـ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج2، ص36.
29 ـ كليني، الكافي، ج 1 ، 34.
30 ـ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج10، ص143.
31 ـ امام خميني، صحيفه نور، ج21، ص47.
32 ـ شيخ مفيد، المقنعه (مصنفات الشيخ المفيد)، الموتمرالعالمي لالفيه الشيخ المفيد، ج 14.
33 ـ قدردان قراملكي، محمدحسن، تقابل مشي ائمه با سكولاريزم، مجله معرفت، شماره 19.
34 ـ الحراني، تحف‌العقول، ص 240.
35 ـ حر عاملي، وسائل‌الشيعه، ج18، ص99.
36 ـ شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ج2، ص484.
37 ـ امام خميني، ولايت فقيه، ص56.
38- ابن ادريس، السرائر، ج3، ص537.
39 ـ شيخ مفيد، المقنعه، ج14، ص675.
40 ـ ابن ادريس، السرائر، ج3، ص537
41 ـ‌ نجفي، محمدحسن ، جواهرالكلام، ج40، ص12.
42 ـ نائيني، محمدحسين، تنبيه الامه و تنزيه المله، ص46.
43 ـ همان، ص41.
44 ـ امام خميني، ولايت فقيه، ص9.
45 ـ همان، ص41.
46 ـ امام خميني، كتاب البيع، ج2، ص160.