try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

ضرورت برنامه‌ريزي براي استادان و دروس معارف اسلامي

Send to friendSend to friend

ضمن عرض سلام و خوش‌آمد گويي به اساتيد محترم، از خداي متعال درخواست مي‌كنيم كه به همة ما توفيق قدرداني از نعمت‌هاي بي‌شمار و انجام وظايفي كه بر عهدة ماست مرحمت فرمايد. اگر به اجمال يك دسته‌بندي و ارزش‌گذاري از كارهايي كه در كشور انجام مي‌شود، صورت دهيم به گمان بنده كاري كه اساتيد محترم انجام مي‌دهند، در رديف اول قرار دارد؛ زيرا اولاً در مهم‌ترين بخش‌هاي نظام و جامعة ما تأثير مي‌گذارند؛ يعني بخش فرهنگ انسانيت انسان و اسلاميت نظام به اين بسته است. ثانياً تأثيري كه دارند منحصر به يك فرد و يك گروه نيست؛ اين تأثير هم در اساتيد، هم در دانشجويان و هم در كارمندان دانشگاه‌هاست. اگر اين برنامه به طور صحيح انجام شود مي‌تواند تحول عظيمي را مستقيماً‌ در دانشگاه و غيرمستقيم در ساير بخش‌ها بوجود بياورد؛ اما آنچه با عنوان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها انجام گرفته و در حال انجام است نسبت به آن نيازي كه دانشگاه‌ها دارند، تناسب چنداني ندارد؛ يعني نياز خيلي بيشتر از عرضه است؛ هم از نظر كميت، تعداد كافي براي پاسخگويي به اين نيازها نداريم و هم از نظر كيفيت مي‌بايست بيشتر تلاش كنيم كه بر كيفيت‌ها افزوده شود. اما از نظر كميت، بايد سياست‌گذاري‌هايي شود كه در كوتاه‌ترين زمان اين كميت جبران شود.
نكته‌اي را كه مي‌خواهم بگويم اين است كه در نحوة مديريت كشور، كمبودهايي وجود دارد كه تنها اختصاص به نهاد و يا حضور روحانيت در دانشگاه‌ها ندارد، بعد از اينكه احساس نياز شد، پيشنهادهايي مطرح مي‌شود و بعد از اصلاح آنها و طي مراحل قانوني و تصويب و تعيين بودجة آن، اينكه طرح اجرايي‌ آن بايد از كجا شروع شود و مقدمات آن بايد از چه زماني فراهم شود، غالباً به آن توجه نمي‌شود و به همين خاطر بعد از آن همه زحمت‌هايي كه كشيده مي‌شود هم از لحاظ قانوني و هم از لحاظ اداري و... اين طرح نتيجه‌اي را كه بايد داشته باشد، ندارد. حالا به آنچه مربوط به كار خودمان است اشاره مي‌كنم تا مقدمه‌اي باشد براي آن پيشنهادي كه مي‌بايست براي بهبود كار ارائه داد. بعد از پيروزي انقلاب دانشگاه‌ها تعطيل بود و ستاد انقلاب فرهنگي تشكيل شده بود براي بازسازي دانشگاه‌ها با شش عضو تشكيل شد، در آن ستاد مطرح شد كه بايد دانشگاه اسلامي باشد و براي اين اسلامي‌ شدن چه كارهايي بايد كرد. به هر حال بعد از گفتگوهايي به تصويب رسيد كه چند واحد درسي براي همة دانشگاه‌ها پيش‌بيني شود كه همين درس معارف اسلامي از جملة اين واحدهاست. در اين زمينه از دو نفر حوزوي هم دعوت شده بود كه در اين باره نظر بدهند كه درس چگونه باشد و چگونه اجرا شود. امروز حوزه نه از نظر كميت و نه از لحاظ كيفيت آمادگي پاسخگويي به اين نياز را ندارد. از اين تعداد دانشگاه يا كلاس‌هايي كه وجود دارد اگر كل حوزه هم شركت كند نمي‌تواند جوابگوي اين حجم عظيم باشد. در اوايل انقلاب با توجه به اينكه بسياري از نهادهايي كه در آن وقت تشكيل شده بود از حوزه ارتزاق مي‌كرد ـ مخصوصاً دستگاه قضايي ـ‌ همه را حوزه بايد اداره مي‌كرد. اول از نظر كميت بعد اينكه آقايان فقه و اصول خواندند و يا در رشته‌هاي علوم ديني آمادگي براي تدريس در دانشگاه ندارند. يك روحاني وقتي در دانشگاه حضور پيدا مي‌كند، دانشجو مي‌خواهد او تمام مشكلات ديني‌، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فقهي، شرعي، مسائل فردي و خانوادگي‌اش را حل كند. ممكن است كسي 20 سال در حوزه تحصيل كرده باشد، در فقه و اصول دوره خارج هم ديده باشد ولي آمادگي براي اين كار ندارد. لذا اين روحاني بايد يك آموزش خاص و دورة خاصي ببيند. علاوه بر اينكه فرهنگ حوزه غير از فرهنگ دانشگاه است، وقتي يك طلبه از حجره برود در دانشگاه تدريس كند، احساس دوگانگي مي‌كند و اين احساس تا وقتي كه با محيط دانشگاه و روحية دانشجوها خو بگيرد وجود دارد. بنابراين حداقل كاري كه مي‌توان كرد اين است كه طرحي براي تربيت استاد دروس معارف اجرا كرد تا كساني كه اين دوره را مي‌گذرانند براي تدريس دروس معارف استخدام بشوند. اوايل انقلاب كه دفتر همكاري حوزه و دانشگاه تشكيل شد با اينكه كساني بودند كه در آن روز لااقل هم از لحاظ شخصيت دانشگاهي و هم مديريت دانشگاهي سابقة طولاني داشتند و همچنين از اشخاص برجستة كشور بودند روحانيون اين دفتر نيز روحانيون ممتازي بودند در عين حال آنچه آخرين مسئلة فكريشان تصويب اين چند واحد درسي بود كه در دانشگاه‌ها تدريس بشود؛ اما اينكه چگونه اجرا شود استادش چه كسي باشد كتابش چي باشد درست فكر نكردند آخرش هم كتابي كه نوشتند مناسب نبود. حاصل آن كتاب اين بود كه ما بگوييم عالم خدا دارد بهتر قابل قبول است. همچنين اگر به طرح‌هاي ديگري كه در كشور اجرا مي‌شود به كيفيت اجرا و فراهم كردن مقدماتش توجه نشود، هر قدر قانون عالي باشد در عمل ابتر و بي‌نتيجه مي‌ماند و ما از اين قبيل موارد به خصوص آنچه مربوط به مسائل ديني مي‌شود زياد داريم؛ چون بالاخره متخصصين متديني كه در نظام وجود دارند اينها در اين محيط نبودند و با اين مسائل آشنايي ندارند، آنها تحصيل‌كرده‌هاي خارج از كشور هستند و يا بلاواسطه يا با واسطه فرهنگشان فرهنگ غربي است. اين عيب نيست ما هم جاي آنها بوديم همين جور مي‌شديم، نمي‌شود خلاف اين را انتظار داشت كه چرا فلان تحصيل‌كردة فلان دانشگاه، شبيه ما فكر نمي‌كند، زيرا ما در يك محيطي تربيت شده‌ايم كه استادش امام بود، مرحوم آيت‌الله بروجردي و مرحوم علامه طباطبايي استاد ما بودند. آنها در يك محيطي بودند كه استادهايشان ايكس و واي بوده كه حالا اسم نبرم. از اين‌رو طبعاً آن فكر و محيط و آن درس‌ها در روحيات و در ساختن منش افراد تأثير مي‌گذارد و نمي‌توانيم توقع داشته باشيم يك استادي ـ هر چند متدين، انقلابي، علاقه‌مند به اسلام و انقلاب ـ درست مثل يك تحصيل‌كردة حوزه فكر ‌كند يا همان منش را داشته باشد. ولي اين اشكال در هر دو بخش مشترك است كه تازه وقتي يك طرحي تهيه مي‌شود و براي يك كاري قانوني گذرانده مي‌شود و چيزي تصويب مي‌شود فكر اجرا و تهية مقدمات آن را نمي‌كنيم. مرحوم دكتر بهشتي چند سال قبل از پيروزي انقلاب مي‌فرمود: من يك طرحي دارم ما هشتاد دانش‌آموز دبيرستاني از خانواده‌هاي متدين و خوش استعداد انتخاب كنيم بعد از اينكه چند سال يك دوره‌اي را گذراندند آمادگي داشته باشند براي اينكه بخش‌هاي كليدي كشور را بتوانند اداره كنند. اين طرح نمونه‌اي از فكر دورانديشانه و مدبرانه ايشان است. فرض كنيد از دانشجويان رشتة مديريت دانشگاه يا رشتة علوم سياسي يا حقوق، يك عده‌اي را انتخاب كنيد براي اين كار وقتي وارد دانشگاه شدند و دو سال در دانشگاه درس خواندند، ذهنشان شكل گرفته است و به درد كاري كه ما مي‌خواهيم نمي‌خورند؛ اما دانش‌آموز دبيرستان هنوز فكر اجتماعي و سياسي‌اش شكل نگرفته ما اگر اينها را انتخاب كنيم كه از خانوادة متدين و خوش استعداد باشند اينها را مي‌توانيم خوب بسازيم، اما دانشجويي كه در آن دانشگاه رژيم گذشته چند سال رفته اين ديگر تحت تأثير ما واقع نمي‌شود. لذا بايد كار را از دبيرستان شروع كرد. اگر يادتان باشد در اوايل انقلاب، عمدة كساني كه پست‌هاي مديريت كشور را به عهده داشتند، شاگردان دكتر بهشتي بودند يا از قمي‌ها بودند كه در همان دبيرستان دين و دانش درس خوانده بودند يا كساني بودند كه در تهران كه ايشان چند سال جلساتي داشت. در جلسات هفتگي آنجا شركت مي‌كردند. "...ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ..."1
خدا انشاءالله درجات دكتر بهشتي را عالي كند و حقي را كه بر انقلاب دارد بر گردن ما باقي نگذارد و به ما توفيق بدهد كه حق ايشان را ادا كنيم. اين مسئله را عرض كردم براي اينكه در اين نكته يك وقت به آقايان جسارت نشود كه اين اشكال مربوط به نهاد يا اين برنامه است. اين‌گونه اشكالات كليت و عموميت دارد. حالا ما چندين سال تجربه داريم ما كه مي‌گويم منظورم مجموع روحانيت و روحانيوني كه در اين نهاد هستند تجربه‌هايي كه در طول اين مدت اندوخته شده روي فعاليتي كه نهاد در دانشگاه‌ها داشته كمترين كاري كه مي‌شود كرد اين بود كه سالي يك مرتبه سميناري تشكيل شود و ارزيابي شود تا بر اساس آن كمبودها شناسايي شود و براي جبران آنها برنامه‌ريزي صورت پذيرد. البته يكي از نتايج اين ارزيابي‌ها احساس نياز به دانشگاهي است كه بتواند استاد معارف تربيت كند. حالا اسمش را دانشگاه مي‌گذاريد يا مدرسة عالي يا بگوييد در حوزه باشد يا در يك محيط ديگري بايد بيشتر بررسي كرد. بعد از يك ربع قرن تصميم گرفته شده كه اين كار را انجام بدهيم، اگر اين كار را با برنامه‌ريزي صحيح انجام ندهيم يك ربع قرن ديگر مي‌گذرد آن وقت مي‌فهميم كه اي كاش روز اول چنين مي‌كرديم. توصية اول بنده اين است كه يك كاري را كه مي‌خواهيم انجام دهيم طراحي اوليه‌اش به گونه‌اي باشد كه برنامة اجرايي‌اش همراهش باشد يا در يك فرصت مناسب و در كمترين زمان برنامه‌ اجراي آن تهيه شود كه همة‌ جوانب آن سنجيده شده باشد. البته ما دانشكده‌هايي براي اينكار داريم، اما اينكه در اين دانشگاه‌ها چه كساني با چه ويژگي‌هايي انتخاب شوند، گزينش آنها چگونه باشد، چه استادهايي براي اينها درس بگويند و چه كتاب‌هايي تدريس شود اگر اينها درست فكر شده باشد نتيجه‌ خيلي خوبي خواهد داشت. البته در همين مرحله كمبودهايي داريم؛ اگر مثلاً حضرت آيت‌الله جوادي تشريف بياورد دانشگاه را اداره كند. يا يكي از درس‌ها را قبول كند، خيلي عالي خواهد بود؛ ولي ما چند تا آقاي جوادي داريم و اگر ايشان بنا باشد بيايد رياست دانشگاه را اداره كند حوزه را چه كسي اداره كند. درس‌هاي ايشان را چه كسي اداره كند؟ اين يك فكر ايده‌آلي است كه عملي نيست. حسن برنامه اين است كه صد استاد براي اينكه اين دانشكده‌ها را اداره كنند داشته باشيم و همه در حد حضرت آيت‌الله جوادي و حضرت آيت‌الله حسن‌زاده باشند. بايد فكري كرد كه در شرايطي كه ممكن است بهترين بهره‌برداري از شرايط موجود بشود. دو نكته ديگر وجود دارد كه ما از آن غافل هستيم: يكي اينكه در برنامه‌ريزي‌هاي درسي ـ كما اينكه در حوزه هم از آن غافل هستيم ـ چه از لحاظ مواد درسي، چه استاد و چه كتاب‌هاي درسي كمبود داريم. چنانچه در مورد حوزه هم مقام معظم رهبري دربارة تحول در حوزه فرمودند. يعني كتاب تغيير كند، استاد تغيير كند، كيفيت تدريس، روش تدريس، روش تعامل دانشجو با استاد و چيزهاي ديگر تا اينكه حوزه به شرايط مطلوب خود برسد. پرسش اين است كه كدام يك از اين شرايط تغيير در حال حاضر آماده بازسازي و نوسازي است در جاهاي ديگر هم همين‌طور است. البته اين بدان معنا نيست كه هيچ‌كاري نكنيم، چون نمي‌شود؛ بايد فازهايي را معين كرد در مرحلة اول از افراد موجود چگونه استفاده شود، براي فاز دوم و سوم، تا در يك فرصت معقولي به نتيجة مطلوب برسيم. آن دو نكته‌اي كه عرض كردم مورد غفلت است اينكه استادي كه مي‌خواهد درس بگويد چه در دانشگاه‌ها براي دانشجويان چه براي اين دانشگاهي كه تازه محصولش مي‌شود استاد معارف آيا صرف معلومات ديني و آنچه مربوط به معلومات ديني است از روش‌هاي تدريس و اينها اين كافي است براي اينكه يك استاد مطلوبي در دانشگاه داشته باشيم يا چيزهاي ديگر هم مي‌خواهد؟ اگر مي‌خواهد چيست و چگونه بايد تأمين كرد؟ ما در حوزه‌ داشتيم اجمالاً من بدون ذكر اسم اشاره مي‌كنم در طول مدت چند قرن كساني كه عالم بودند، تقوا داشتند، در رشتة خودشان هم ممتاز بودند اما بعضي‌هايشان نتوانستند خدمتي به جامعة اسلامي بكنند بعضي‌هايشان نه تنها خدمتي نكردند از آنها سوءاستفاده هم شد، حتماً همة شما كم و بيش از تاريخ مشروطيت اطلاع داريد بالاخره فتواي اعدام شيخ فضل‌الله نوري از روحاني صادر شده روحاني كه بي‌سواد نبوده اما سوادش كافي نبود تا مانع از اين كارش بشود. شايد در زمان‌ خودمان هم يك نمونه‌هايي داشته باشيم شايد ما غير از اينكه معلوماتي بايد داشته باشيم از فقه، اصول، اعتقادات، اخلاق، منطق، فلسفه، كلام و احياناً اگر درس‌هاي تخصصي باشد در همان رشتة تخصصي غير از اينها دو چيز ديگر مي‌خواهيم: يكي تقوا و ديگري آگاهي به زمان. اگر تقوا نباشد گاهي ضرر يك عالم بيش از نفعش است. ضرري كه عالم بي‌تقوا مي‌تواند به اسلام و مسلمين بزند هيچ دشمن ديگري نمي‌تواند بزند. دشمنان ديگري هم اگر بخواهند ضرري بزنند سعي مي‌كنند يك همچنين افرادي را پيدا ‌كنند. كساني كه در دانشگاه‌ها مي‌خواهيد تربيت كنيد و فردا به عنوان استاد معارف يعني دين‌شناس يعني كسي كه مي‌خواهد نياز ديني دانشجو را پاسخ بگويد او غير از معلومات لازم بايد تقوا داشته باشد؛ يعني در دوران تحصيلش بايد بر رشد معنوي‌اش افزوده شود، اين را بايد توجه داشت. حالا راهش چيست؟ ممكن است من هم بلد نباشم اما آقايان اگر بنشينند فكر كنند راه پيدا مي‌شود. در عالم هم چيزي نيست كه راه نداشته باشد بايد گشت فكر كرد زحمت كشيد راهش را پيدا كرد. نكته‌اي كه اشاره هم كردم همان آگاهي به مسائل سياسي ـ اجتماعي و درك زمان است؛ اينكه بدانيم كجاي كاريم دنيا با ما چه كار دارد ما چه كار مي‌توانيم بكنيم اگر اينها را درك نكنيم حتي از وجود عالم متقي به ضرر اسلام سوءاستفاده خواهد شد هم علم دارد هم تقوا، اما نمي‌داند چه كار بايد بكند. كساني فريبش مي‌دهند و در او نفوذ پيدا مي‌كنند كه با دست خود تيشه به ريشة انقلاب مي‌زند. اين امكان دارد حالا اگر وقوع نداشته اما امكان دارد. براي اين برنامه‌ها تنها به مفاهيم و انتقال اكتفا نكنيد بايد توأم باشد با يك برنامة خودسازي تهذيب اخلاق، رشد تقوا، و توأم باشد با رشد آگاهي نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي، شناختن دشمن و جريان‌شناسي داخلي كشور. اگر اينها نباشد ما نمي‌توانيم نقشمان را درست اجرا كنيم. گاهي ناخودآگاه ضرر هم مي‌زنيم. اگر آن كساني كه برنامه‌ريز يا مجري اين برنامه هستند سعي كنند خودشان را در اين سه جهت تقويت كنند آن وقت مي‌توانند در ديگران هم اثر داشته باشند. البته يك اشل محدودي است اين تدريجاً مثلث‌وار پيش مي‌رود اول در يك محدودة خاصي اين برنامه اجرا مي‌شود صد نفر بعد هر يك از اين صد نفر بايد صد نفر ديگر را تربيت كند به صورت تساعد هندسي بالا مي‌رود و رشد مي‌كند، اما به شرط اينكه قدم اول درست و با دقت برداشته شود. اگر بنا شود خود ما نسبت به معلومات ديني‌مان در يك نقطه‌اي ضعف داشته باشيم و در همانجا بخواهيم برنامه‌ريزي داشته باشيم خطا در مي‌آيد، يعني از متخصصين هر بخش بايد استفاده كنيم فكر نكنيم كسي وقتي فقيه شد حتماً در مسائل كلامي و اعتقادي هم حرف اول را خواهد زد، نه! آن يك رشتة ديگر است و اين رشته‌اي ديگر هر دو هم محترم و مقدس هستند همه را هم مي‌بوسيم اما اين كار ديگري است و آن كار ديگري، مثل رشته‌هاي تخصصي پزشكي و اگر ما خودمان هر كس "بَلِ الإنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ"2 خودم نقص‌هاي اخلاقي خودم را مي‌دانم، ضعف‌هاي اخلاقي خودم را مي‌دانم باور كنيد بعضي از ضعف‌هاي اخلاقي خودم را بعد از سن 70 سالگي شناختم كه قبل از آن هنوز درست نمي‌دانستم. بايد تهذيب اخلاق كنيم و رشد معنوي پيدا كنيم انسان‌ها به غير از معصومين همه نقص دارند. ما خيال نكنيم فراتر از اين هستيم كه احتياج به تهذيب اخلاق نداشته باشيم، هر كسي اينگونه فكر كند خود همين نشانة ضعف اخلاقي و نشانة غرور و جهالتش است. ما هر روز بايد يك قدم در تقوا پيشرفت كنيم و وقتي مي‌توانيم پيشرفت كنيم كه دنيا در نظر ما سبك‌تر و كم‌ارزش‌تر شود. هر روزي كه احساس كرديم دنيا و مظاهر دنيا و زينت‌هاي دنيا و لذت‌هاي دنيا كم‌ارزش‌تر شده بفهميم رشد كرديم. هر وقت احساس كرديم كه ما هم داريم كم‌كم قلقلكمان مي‌شود آن فلان كس فلان ماشين دارد فلان خانه‌اي دارد هنوز چند سال است مگر آمده چقدر سابقه داريم هنوز چقدر عقب هستيم با اين فكرها نمي‌توانيم كسي را بسازيم كه فريب دنيا را نخورد. از اينكه پرگويي كردم و وقت شما عزيزان را گرفتم معذرت مي‌خواهم و اين جسارت اخير من را بيشتر ببخشيد ولي من چه كنم كه هر كسي كه عيب خودش را مي‌بيند خيال مي‌كند كه ديگران هم همين عيب‌ها را دارند. بنده الان در اين سني كه هستم 73 سال بيشتر از سنم گذشته الان درك مي‌كنم كه چه نقص‌هايي دارم كه غفلت داشتم از آنها مي‌توانستد ديگران هم اين جور باشند، انشاءالله شما اين جور نيستيد. اما هيچ بعدي ندارد با اينكه 60 سال است كه بنده با قرآن و حديث سر و كار دارم؛ با علما، بزرگان و شخصيت‌هاي ممتاز روحانيت معاشرت دارم تازه فهميدم كه بهترين شاخص براي اينكه آدم بفهمد چقدر عيب دارد بايد ببيند علاقه‌اش به دنيا چقدر است هر چه زر و زيور دنيا، پول و مقام برايش اهميت داشته باشد اين دليل ضعفش است هر وقت به اينها بي‌اعتنا بود براي آدم وجود و عدمش مساوي بود آن وقت معلوم مي‌شود كه از دنيازدگي خلاص شده و هيهات كه به اين زودي‌ها ما خلاص نمي‌شويم و تا مبتلا هستيم نمي‌توانيم يك كار درست و ريشه‌دار انجام بدهيم. اگر اين بود علم و تقوا و بينش صحيح نمونه‌اش امام يك نفر بود هنوز زود است كه بفهميم امام در جامعه چكار كرد و چرا توانست. براي اينكه در اين سه چيز ممتاز بود هم اسلام را در ابعاد مختلفش خوب مي‌شناخت هم تقوا داشت و فريب دنيا را نمي‌خورد حاضر نبود يك نفر پشت سرش راه برود ما سال‌ها ايشان را مي‌ديديم حالا اگر توفيق زياد نداشتيم استفاده كنيم از معلومات ايشان، شاگرد دنبال ايشان مي‌آمد سئوال مي‌كرد از درسي كه گفته بود اشكالي داشت مي‌ايستاد جوابش را مي‌داد بعد مي‌گفت بفرماييد كسي همراهش حركت نكند آن هم بينش سياسي‌اش بود كه دنيا را به زانو در آورد و همه‌اش لطف خداست. آخرين كلمه‌ام اين است كه ما براي جبران اين كاستي‌هاي خودمان و اقدام براي جبران كاستي‌هاي ديگران احتياج به توسل به صاحبمان داريم اگر فراموش كنيم كه خدا چه ذخيره‌اي براي پشتيباني ما قرار داده كفران نعمت او كرده‌ايم و كسي كه كفران كند نعمتش دوامي نمي‌يابد. ما بايد بيش از همه چيز اميدمان به عنايت مولامان باشد توسلمان دستمان به طرف او دراز باشد.
سوتيترها
اگر به اجمال يك دسته‌بندي و ارزش‌گذاري از كارهايي كه در كشور انجام مي‌شود، صورت دهيم به گمان بنده كاري كه اساتيد محترم انجام مي‌دهند، در رديف اول قرار دارد.
حداقل كاري كه مي‌توان كرد اين است كه طرحي براي تربيت استاد دروس معارف اجرا كرد تا كساني كه اين دوره را مي‌گذرانند براي تدريس دروس معارف استخدام بشوند.
اگر تقوا نباشد گاهي ضرر يك عالم بيش از نفعش است. ضرري كه عالم بي‌تقوا مي‌تواند به اسلام و مسلمين بزند هيچ دشمن ديگري نمي‌تواند بزند. دشمنان ديگري هم اگر بخواهند ضرري بزنند سعي مي‌كنند يك همچنين افرادي را پيدا ‌كنند.
براي اين برنامه‌ها تنها به مفاهيم و انتقال اكتفا نكنيد بايد توأم باشد با يك برنامة خودسازي تهذيب اخلاق، رشد تقوا، و توأم باشد با رشد آگاهي نسبت به مسائل سياسي و اجتماعي، شناختن دشمن و جريان‌شناسي داخلي كشور.
پي‌نوشت‌ها:

1 ـ‌ مائده/ 54.
2 ـ قيامت / 14.