try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

اقتراحي در باب تاريخ و تمدن اسلامي

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
محمد نصيري
زیر عنوان: 
با شركت مرحوم دكتر سيدجعفر شهيدي، دكتر صادق آيينه‌وند و خانم دكت

( جناب آقاي دكتر شهيدي، لطفاً در ابتدا تعريفي از تاريخ، فرهنگ و تمدن ارائه بفرماييد و اينكه جنابعالي وجوه افتراق فرهنگ و تمدن را در چه مي‌دانيد و اساساً نسبت ميان آنها چگونه است؟
( 1ـ كتاب‌هاي لغت اين سه كلمه را گونه‌گون تعريف كرده‌اند. تعريف‌ها هر چند در الفاظ مختلف است مي‌توان براي آن قدر جامعي يافت؛ مثلاً تاريخ را ـ اگر مقصود علم تاريخ باشد ـ مي‌توان چنين تعريف كرد: آگاهي از مجموع يا برخي حادثه‌ها كه از زماني تا زماني معين پديد آمده.
تعريف فرهنگ نيز چنين است: مجموعه آداب جامعه، راه و رسم زندگي جامعه، ما به الامتياز انسان از ديگر جانداران، عادت‌ها، انديشه‌ها كه گروهي در آن شريكند و از طريق آموختن يا وراثت از نسلي به نسل ديگر منتقل مي‌شود و در طول تاريخ برخي نمودارهاي آن تغيير مي‌يابد. مي‌توان گفت فرهنگ مجموعه‌اي از آداب و اطلاعاتي است كه تنها انسان‌ها از آن بهره‌ دارند.
تمدن يا شهرنشيني، همكاري جامعه در كارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و كارهايي از اينگونه است.
2ـ اگر معناهايي را كه فرهنگ‌نويسان براي فرهنگ و تمدن نوشته‌اند بپذيريم، مي‌توان گفت نسبت ميان فرهنگ و تمدن نسبت عام و خاص است.
( جناب آقاي شهيدي نظر جنابعالي در تعريف تمدن اسلامي چيست؟
( تمدن اسلامي مجموع آداب و رسوم مشترك ميان ملت‌هاي مسلمان است و نبايد پنداشت كه چون اين تمدن نام اسلامي به خود گرفته، مظاهر آن همگي گرفته از قرآن و يا سنت است و دگرگوني‌پذير نيست. نه چنين است، حكم شرعي برگرفته از قرآن و حديث است، ولي آداب و رسوم پديدة اجتماعي است. بدين رو هر چند هم با گذشت زمان مظاهر تمدن تغيير يابد باز هم بايد آن را تمدن اسلامي ناميد.
تمدن عصر چاپاري تمدن اسلامي بود، تمدن عصر ماهواره و اينترنت هم تمدن اسلامي است. به مناسبت، به يادم آمد داستاني را عرض كنم كه نمايندة طرز تفكر بسياري از مردم اين عصر درباره تمدن اسلامي است: از سال 1350 به بعد همه ساله من در كنفرانس ملتقي الفكر الاسلامي كه در الجزاير منعقد مي‌شد، شركت مي‌كردم. هر سال موضوع بحث پنج مسئله بود كه هر مسئله به پنج عنوان تقسيم مي‌شد: يكي از سال‌ها عنواني كه انتخاب كرده بودند وسايل ارتباط جمعي بود. آيا راديو، تلويزيون براي اجتماع سودمند است يا زيان‌آور؟
من در مقاله خود نوشته بودم هر يك از اين وسيله‌ها به خودي خود نه سودبخش است نه زيان‌آور. آنچه مشمول يكي از اين دو عنوان مي‌شود، بحث‌هايي است كه از اين وسيله‌ها به بينندگان و يا شنوندگان ابلاغ مي‌شود.
همان روز‌ها يكي از روزنامه‌هاي الجزيره مقاله‌اي را منتشر كرد، خلاصه آن اينكه گروهي از عالمان كشورهاي اسلامي با ماشين‌هاي آخرين مدل وارد الجزيره شدند. ماشين‌هاي خود را در كنار زميني كه تالار سخنراني در آنجا بود نهادند و به داخل تالار رفتند و ساعت‌ها بحث كردند كه آيا راديو و تلويزيون حلال است يا حرام. وقتي مجلس آنان پايان يافت بيرون آمدند و خواستند سوار ماشين شوند، اما اثري از ماشين‌ها نبود. چون جستجو كردند، آنان را به جايي بردند كه قطاري از شتران بسته شده بود. گفتند اينها وسيله سواري شماست، پرسيدند، ماشين‌ها كجاست؟ گفتند ماشين‌ها مربوط به دورة تلويزيون بود، چون شما آن را حرام مي‌دانيد بايد بر همين شترها سوار شويد.
اين مقاله طنزآميز زاده فكر نويسنده‌اي بود كه نادانسته‌ يا به منظور مغالطه، تمدن و تدين را يكي فرض كرده بود. بدين معنا كه هر چه مظاهر تمدن در جامعه‌هاي اسلامي است حكمي شرعي و لايتغير به خود گرفته است؛ بلي ممكن است در بعض موارد استفاده از برخي چيزها كه از مظاهر تمدن جديد است با حكم شرعي مخالف باشد، در چنين موردي تنها فقيه عالم در مسائل فقهي و آشنا به تحولات روز است كه مي‌تواند نخست موضوع را دقيقاً دريابد، سپس براي حكم آن راه حلي پيدا كند.
( جناب آقاي دكتر آيينه‌وند خوب است نظر حضرتعالي را درباره تمدن اسلامي و تعريف آن داشته باشيم و اينكه چگونه آغاز شد و دورنماي اين تمدن چگونه بوده است؟
( تمدن اسلامي مجموعه‌اي است از آثار و توليدات كه پس از ظهور دين مبين در جزيرة‌العرب و پيوستن مردمان ديگر سرزمين‌ها، پديد آمد. نقطه شروع آن شام و پايگاه باليدنش بغداد بود. البته شهرها و مراكز بزرگي به عنوان بازوان اين تمدن در نقاط دوردست وجود داشتند كه بايد از بعضي شهرهاي خراسان بزرگ، برخي مراكز ري و برخي از مكان‌ها در شام و عراق ياد كرد. اين تمدن، تركيبي بود از عناصر تأسيسي، تمليكي و تقليدي، اگر به صورت تخميني از اين تركيب ياد كنيم عنصر تأسيسي آن 20%، عنصر تمليكي آن 70% و عنصر تقليدي آن 30% بود.
اين تمدن به علت غلبه عنصر تمليكي و تقليدي در پايان قرن پنجم هجري شكوفايي خود را از دست داد و با حمله مغولان آخرين بازمانده‌هاي آن هم از ميان رفت.
البته در بخش تأسيسي بايد از علومي ياد كرد كه نوابغ بنياد نهادند و در حقيقت، بخش اصلي نيروزايي و محرك واقعي تمدن اسلامي بود. در اين حوزه بايد از نابغه‌هاي بزرگ تمدن اسلامي، سيبويه و خليل بن احمد فراهيدي ياد كرد كه هر دو مؤسس علوم بودند. اولي نحو (زبان‌شناسي) ‌را پي ريخت و دومي دستگاه‌هاي عروضي را مطابق با شرايط و به اقتضاي عصر اختراع كرد.
بعد از اينان و در درجة بعد بايد از كندي، فارابي، ابن سينا و ابوريحان بيروني ياد كرد كه در اخذ علوم از غير و تدوين و پيراستن و توسعه آن مطابق نيازهاي جامعة اسلامي سرآمدند. رويكرد علمي اين بزرگان بيشتر فلسفه، پزشكي، رياضيات و نجوم است. در بخش تقليدي كه مربوط به اخذ و عطا مي‌شود، از علومي بايد نام برد كه از تمدن‌هاي ديگر بي‌هيچ تغييري دريافت مي‌شود. در اين مرتبه دانشمنداني هستند كه آن علوم را خوب در مي‌يابند و آن را شرح و بسط داده و آموزش مي‌دهند. اينان مدرسان و معلمان و شارحان بزرگند.
( سركار خانم دكتر جان احمدي تعريف شما از واژه و اصطلاح تمدن چيست؟ و چه تعريف و تعبيري از تمدن اسلامي داريد؟
( واژه "تمدن" معاني مختلفي را در برمي‌گيرد، اما اصلي‌ترين معنايي كه محققان بر آن اتفاق نظر دارند، شهرنشين شدن و اقامت در شهر است. بر همين پايه، اين كلمه معادل واژه "شهرآييني"1 و به معناي "حسن معاشرت"2 است. اين واژه از كلمه لاتين "civilis" كه برگرفته از "‍‍Civis"‌ يا "‍Civitais" يعني شارمند مي‌باشد مشتق شده است. بنابراين در فرهنگ‌هاي لغت، زندگي "متمدن" در برابر زندگي بربرهاي وحشي كه فاقد زندگي شهرنشيني‌اند، به كار برده مي‌شود.
كلمه تمدن در عرب معادل واژه "الحضارة" به معناي اقامت در شهر است و از ريشه حَضَر به معناي شهر، قريه و روستاست و در مقابل بدويت و باديه‌نشيني قرار دارد. بدين معنا، تمدن مرحله‌اي از تكامل فكري، علمي، هنري، ادبي و اجتماعي خواهد بود.
از ديگر معاني تمدن نزد اديبان و فرهنگ‌نامه نويسان، تربيت و ادب است. از اين‌رو تمدن داشتن، داراي تربيت اجتماعي بودن و يا شهرنشين شدن و به مرحله عالي تربيت اجتماعي رسيدن را قرين هم گرفته، آنها را نقطه مقابل بربريت مي‌دانند.
معاني اصطلاحي تمدن نيز متعدد است. برخي آن را اجتماع انسان و تعاون و مشاركت آنها در به دست آوردن غذا، لباس و مسكن معنا كرده‌اند. برخي ديگر بر اين عقيده‌اند كه تمدن محصول تلاش جمعي بشر براي طي كردن مراحل تكامل اجتماعي و رسيدن به مرحله عالي آن يعني زندگي شهري است كه با بهره‌گيري از خرد و دانش مي‌توان به سوي متمدن شدن گام برداشت. بنابراين تعريف اصطلاحي تمدن چنين است: جامعه‌پذيري و نظم‌پذيري يا برقراري نظم اجتماعي براي همكاري و تعاون ميان انسان‌ها و زمينه‌‌اي براي مقبوليت يك فرهنگ از اين منظر، تمدن، زندگي كردن با يكديگر همراه با نظم معنا مي‌شود و به همة دستاوردهاي مادي بشر اطلاق مي‌گردد.
( تعريفتان از تمدن اسلامي چيست؟
( با تعاريفي كه پيش‌تر بيان شد مي‌توان ادعا كرد كه تمدن اسلامي به دليل دارابودن پسوند اسلامي از يك سو قابل تحديد و تعريف است، چون آغاز و انجامي مشخص دارد و از ديگر سو داراي پيچيدگي‌هاي مفهومي و موضوعي بسيار است؛ زيرا تمدن اسلامي به عنوان تمدني ديني بر اساس مؤلفه‌هاي ديني بنا شده و همه غموض تمدن و رموز دين مبين اسلام را در خود دارد. با اين توضيح تمدن اسلامي به عنوان پديده‌اي خارق‌العاده و شگفت برانگيز داراي همه ويژگي‌هاي تمدن الهي است كه با رويكردي قرآني و آغاز و انجام مشخص قابل نقد و بررسي است. هر چند همين موضوع موجب مي‌شود برخي با رويكرد آرمان‌گرايانه تمدن اسلامي را به گونه‌اي تعريف كنند كه در آن انسان به عنوان موجودي برگزيده همان خليفة‌الله است و همه عوامل و مؤلفه‌هاي تمدني چون اخلاق، علم، دين و... با منشأ قرآني براي رشد و تعالي انسان به كار گرفته شده تا جامعه را به سوي قرب الي الله سوق داده و موجبات رضاي خدا را فراهم آورد و اين همان اتفاقي است كه در مدينة‌النبي عصر كوتاه پيامبر(ص)‌ رخ داد. در عصر فتوحات اسلامي و توسعه اراضي و گسترش مناطق تحت نفوذ خلافت اسلامي و رويارويي غازيان مسلمان با مردمان ساير نواحي چون ايران، شام، مصر و... بيشتر مؤلفه‌هاي آن تغيير يافت و اسلام با اصولي غيرقابل تغيير البته فروعي منعطف در سرزمين‌هاي مفتوحه پرورش يافت. حاصل اين برخورد و امتزاج و سيطرة اسلام، تمدني بالنده بود كه هر چند در مدينه‌النبي نضج گرفت، ليكن در سرزمين‌هايي چون شام بين‌النهرين و ايران و مصر و... باليد.
( جناب آقاي دكتر آيينه‌وند، برخي بحث از تمدن اسلامي را بحثي صرفاً تاريخي كه جايگاهي در جهان كنوني ندارد ارزيابي مي‌كنند، و حتي براي دريافت دستاوردهاي آن نيز بايستگي‌اي را قائل نيستند، نظر شما در اين باره چيست؟
( اگر مراد اينان رفتن به سراغ كتب و شروح گذشته است، شايد درست مي‌گويند، گذشته و دستاورد آن براي همان عصر كارساز است. (البته منظورم دستاوردهاي علمي است.) امروز به اقتضاي عصر و نسل بايد حرف‌هاي ديگر بزنيم و كارهاي ديگري بكنيم، اكتشافات فراوان اين عصر، نوآوري‌هاي علمي، ذهن علمي جامعه را به گونه‌اي پرورانده كه ديگر نمي‌توان به گذشته مراجعه كرد و از آن نظريات و آرا سود برد. بله! اين عصر، عصر ديگري است با اقتضائاتي ديگر. ولي بايد عرض كنم، آنها كه نظريه رجوع به تمدن اسلامي را مطرح مي‌كنند، گمان مي‌كنم، اين نكات را مي‌دانند. بنابراين شايد مرادشان استفاده از جوهره رشد و پيشرفت يا معيارها و موازين انساني ثابت آن است؛ يعني ما اگر تمدن‌ها را به خاص و عام تقسيم كنيم، مي‌توانيم بگوييم هر تمدني به اقتضاي جغرافياي خود و فرهنگ و باوري كه از آن تغذيه مي‌كند، باليده است. آن موازين در همه عصرها و براي همه نسل‌ها به‌رغم هر اقتضا و شرايطي قابل استفاده است. اگر منظور از رجوع به تمدن اسلامي با چنين رويكردي باشد، كاري موفق و درخور است و الّا باليدن به كار گذشتگان و نازيدن به استخوان مردگان چه سودي خواهد داشت؟!
( خانم دكتر جان احمدي نظر جنابعالي در اين باره چيست؟
( البته بايستي اين موضوع، مورد بحث و نقادي قرار گيرد؛ يعني سئوال شود كه منظور اينان آيا تاريخ تمدن اسلامي است و رديّه آنان بر تطور و هويت تمدن اسلامي است. در اين صورت مي‌تواند اين تفكر اشتباه باشد؛ زيرا اگر بنا شود هويت تاريخ تمدن اسلامي با همة پيشينة غني آن ناديده انگاشته شود و به همة دستاوردهاي تاريخي و خدمات شايسته بزرگمردان علم و عمل آن توجهي نگردد، اصلاً منطقي به نظر نمي‌رسد. زيرا در هر حال تمدن اسلامي نيز همچون هر تمدن ديگر، داراي تاريخ و هويتي است كه نمي‌توان آن را ناديده گرفت و نبايستي دستاوردهاي آن را به ويژه تأثير مثبت آن بر تمدن غرب را فراموش كرد و خدمات آن را در حفظ تاريخ علمي و فرهنگي كانون‌هاي تمدني باستان ناديده انگاشت. به هر تقدير هر تمدني در عصر خودش داراي اقتضائات، محدوديت‌ها و استعدادهاي زماني و مكاني فراواني است كه مطابق هر عصر سير تكويني‌اش را سپري مي‌كند و با همه فرود و فراز متوالي خود قابل بررسي است. تمدن اسلامي قرون نخستين نيز با همه خصائص آن مختص زمان و مكاني است كه بي‌ترديد در همان اوضاع و احوال و شرايط زماني قابل بررسي است و شايد نتوان همه ويژگي‌هاي آن را به دوره‌هاي بعد تسري، داد ليكن مي‌توان از آن الگو گرفت و نقاط ضعف و قوت آن را شناخت و جوهره رشد و بالندگي‌اش را امروزه بكار بست. اما اگر منظور تمدن اسلامي در عصر حاضر است اين پرسش مطرح مي‌شود كه چرا براي تمدن اسلامي با مؤلفه‌هاي ديني آن در عصر حاضر جايگاهي قائل نيستند؟ آيا اين دلايل به نحوة شكل‌گيري آن باز مي‌گردد و يا به عناصر و مؤلفه‌هاي آن؟‌ اگر ما تمدن اسلامي را فرايندي پر فراز و فرود تلقي كنيم و امروزه نيز امتداد جريان و اشكال آن را در حوزه‌هاي جغرافيايي متفاوتش با همه مؤلفه‌هاي مشترك مورد بررسي قرار دهيم مي‌توان دريافت كه به دليل آموزه‌هاي قوي و غني قرآني و البته ريشه‌هاي كهن سنت نبوي و ائمه اطهار(ع) و شيوه‌هاي مدارا پذيرانه و پرتسامح آن مي‌توان بسياري از دستاوردهاي تمدن اسلامي را به رغم توقف مقطعي، در آن سرزمين‌ها جستجو نمود. چنانكه امروزه سرزمين‌هاي اسلامي بعد از گذشت قرن‌ها از مناسك و آداب و رسوم مشتركي برخوردارند كه همة اين آيين‌ها به گونه‌اي فرامليتي اين سرزمين‌ها را به هم پيوند مي‌زند و مفاهمه‌اي عميق ميان آنها ايجاد مي‌كند. هر چند در اين مفاهمه هرگز نقش ابزار و وسايل ارتباط جمعي ناديده گرفته نخواهد شد. بنابراين سرزمين‌هاي اسلامي‌ مي‌توانند با تبعيت از تحولات جهاني ضمن حفظ هويت اصيل و رجوع به جوهره رشد تمدن اسلامي به پاسداري از اركان تمدني نايل آمده، به حفظ موازين و معيارهاي اساسي آن بپردازند و كماكان بر بالندگي تمدن اسلامي بيفزايند و بر گذشته پربارش ببالند هر چند عوامل بازدارنده تمدني در اين عصر به دلايل مختلف بسيار است و بحث در اين مورد مجال و فرصتي ديگر مي‌طلبد.
( جناب استاد آيينه‌ند برخي بر عنصر ناكارآمدي تمدن اسلامي تكيه مي‌كنند. در نظر اينان با توجه به عصر جديد كه بيشتر از آن به عصر اطلاعات ـ ارتباطات نام برده مي‌شود و با عنايت به خصوصيات اين عصر يعني: پويايي، شكوفايي، چيرگي عقلانيت بشري، تسلط علم و تكنولوژي، گوناگوني فكري و روشي، توسعه مشاركت و لزوم دخالت مردم در همه امور اجتماعي، شتاب در داد و ستد و افزايش رويكرد به ارزش‌هاي مادي و ... آيا امكان كارآمدي براي تمدن اسلامي قابل تصور نيست؟
( گمان مي‌كنم اينان بيش از آنكه با برآمدن و فروافتادن و عوامل پيچيده انساني تمدن‌ها آشنا باشند، مقهور دستاوردهاي سخت‌افزاري شده‌اند. اگر ما نتوانيم روابط پيچيده و مؤثر انساني در پديد آوردن يك تمدن را شناسايي كنيم، ممكن است دچار چنين برداشتي بشويم و چنين نظري پيدا كنيم. آنچه كه اينان درباره دستاورد علمي مي‌گويند، درست است و دستاورد علمي امروز در ابعادي به شكل محيرالعقول رشد كرده و در جاي ديگر كه قدرتمندان يا سودبرندگان نخواسته‌اند، به جايي نرسيده است؛ مثلاً دستاوردهاي علم و تكنولوژي در دهه گذشته الكترونيك و امروز در ژنتيك است. در حالي كه بشر بيش از همه نيازمند به اصلاح محيط زيست و شناخت سرمايه‌هاي مادي كره زمين و پشتوانه‌هاي معنوي حافظ انسان است، ولي در اين زمينه كمتر سرمايه‌گذاري مي‌شود. به اين پديده رشد ناموزون و نامتناسب تمدن گفته مي‌شود؛ يعني بايد ديد ثمرة كوشش محققان و مخترعان و مكتشفان و دانشمندان به جيب چه كسي مي‌رود و اين جريان و جهت‌دهي را چه كسي مي‌سازد؟ بلي من در جواب مي‌گويم اگر مراد پديدآوردن تمدني مثل تمدن ناموزون امروز است، حرف اين آقايان درست است، حال آنكه مراد ما ايجاد يك تمدن موزون و متناسب و انساني است كه دانشمندانش براي خير و فلاح انسانيت و همه گونه رفاه مادي معقول او كار كنند.
در اين صورت با عنايت به انساني‌ بودن، معنوي بودن و موزون بودن تمدن اسلامي، جاي چنين نگراني نيست و بروز تمدن اسلامي براي اين عصر و براي اين مردمان ضروري است.
( خانم دكتر جان احمدي نظر شما در پاسخ به اين پرسش چيست؟
( در پاسخ به اين سئوال بايد توجه نمود اين گروه عناصر ناكارآمدي تمدن اسلامي را در چه چيزي مي‌دانند؟ يعني چه عواملي در تمدن اسلامي مي‌تواند جزو عوامل بازدارنده به شمار آيد؟ همه اين مواردي كه ذيل ويژگي‌هاي عصر حاضر آمده است موضوعاتي است كه به فن‌آوري و دستاوردهاي سخت افزاري ارتباط دارد، نه به اصل و جوهره تمدني. تمدن اسلامي در گذشته با برخورداري از معيارهاي تعريف شده گوي سبقت را از تمدن‌هاي هزارساله پيشين ربوده بود. اين تمدن توانست با برخورداري از شرايط عالي ديني به پويايي غني دست يابد. چيرگي عقلانيت بر تمدن اسلامي در شرايطي كه اروپا در قرون وسطي به سر مي‌برد، به خوبي مشهود است. همة آثار علمي اين دوره مؤيد اين مدعاست شايد بتوان دلايل بالندگي تمدن اسلامي را در همه وجوهات علمي مادي و معنوي‌اش جستجو نمود. همة ابعاد به شكلي موزون رشد كرد و بعدها بخش‌هايي از آن در محيط‌ جغرافيايي محدودي محصور شد. اما تمدن امروز كه محصول تكنولوژي و فناوري بشر است و عصر انفجار اطلاعات نام گرفته به مثابه شمشير دو لبي مي‌ماند كه عليرغم توسعه و فزوني روز افزون راه سقوط را در پيش گرفته است؛ زيرا فقدان ابعاد معنوي و انحطاط اخلاقي از يكسو بحران‌هاي عظيم اعتقادي و عدم عدالت اجتماعي، به انضمام اختلاف و انشقاق نسل‌ها از ديگر سو جامعه كنوني را تهديد مي‌كند. جوامع انساني نياز دارند تا با نگاه به گذشته و شناسايي عوامل مانايي تمدن‌ها به علل بالندگي تمدن اسلامي پي برده، راه انحطاط ديني، اخلاقي و اجتماعي تمدن امروزي را سد نمايند.
( جناب آقاي دكتر شهيدي بدون ترديد، تمدن اسلامي در مدتي طولاني و سال‌ها تكاپو و تلاش اقوام مختلف اعراب، ايرانيان، مصريان، هندوان و حتي اروپائيان و... را در پرتو خود داشته است. اين واقعيت ريشه در عناصر فرهنگي تمدن اسلامي و قدرت ميانجي‌گري و تعامل‌گرايي آن دارد. بر اين اساس به نظر جنابعالي مهم‌ترين عناصر كه دستمايه هم‌گرايي در اسلام شده چه چيزهايي است؟
( مقصودتان همگرايي در اسلام است يا همگرايي در به وجود آوردن تمدن اسلامي، عناصري كه دستمايه همگرايي در اسلام شده، سادگي دين است و در تمدن اسلامي سنت‌هاي مشترك ميان اين اقوام چون تعليم، تربيت، شهرسازي و مانند آن بسيار وجود دارد.
( جناب دكتر آيينه‌وند لطفاً شما هم در همين مورد اعلام نظر بفرماييد؟!
( آن عامل اساسي كه روح و جوهر اصلي پديد آمدن تمدن اسلامي است "هم سرنوشتي" است كه عالي و داني همه در فرهنگ و تمدن اسلامي خود را به نسبت امكانات و توان خويش در پديد آمدن آن سهيم مي‌دانند و هيچكس تواكل نمي‌كند؛ يعني محققي كه دربارة بخارا كتاب مي‌نوشت و نام خود را بر آن نمي‌نهاد به يك چيز مي‌انديشيد، "باليدن علم و تمدن" و ايجاد عزت براي مسلمانان؛ و دانشمند ديگري كه در خراسان بزرگ براي آنكه در زير باران، كتابش شسته نشود، چند فرسنگ به طور خم شده، راه مي‌رفت، مرادش يك چيز بود، عزت مسلمين، آن مكتشفي كه در جزيرة و شام از آب دريا براي بارور كردن زمين‌هاي خشك سود مي‌برد و با دستگاه اختراعيش آب را به حركت در مي‌آورد، مرادش يك چيز بود، عزت مسلمين و باليدن اين تمدن، فرقي نمي‌كرد، چه خليفه بغداد و چه آن مخترع و چه آن مدرس علوم، همه به نسبت، امكانات و توان خود را در تمدن‌سازي سهيم مي‌دانستند و همه وابسته به تمدني بودند كه "تمدن اسلامي" نام داشت.
( خانم جان احمدي: به نظر من مهم‌ترين عنصر قرآن كريم و آموزه‌هاي آن است كه به عنوان مهم‌ترين عامل همگرايي مسلمانان مي‌تواند مطرح باشد؛ زيرا قرآن كريم با عنايت ويژه به عوامل فرامليتي، همة اقوام و ملل مختلف را به وحدت فرامي‌خواند. يكساني و وحدت در اوج كثرت سرلوحه آموزهاي ديني قرار گرفت و با اتكا بر جوهره ايمان به توحيد، حس وحدت را به همه جا تسري داد و همه اقوام و ملل مختلف را به زير چمبره خود كشاند. علاوه بر اين اقبال تمدن اسلامي در بي‌پيرايه بودن و سادگي منحصر به فرد دين بود. زيرا عليرغم غموض مباحث فلسفي دين اسلام، مناسبات اجتماعي آن ساده مي‌نمود. پس با تأثيرگذاري و تأثرپذيري شكل باورهاي ديني ساير ملل تحت سلطه را تغيير داد و با نگرشي توحيدي به وحدتي اعتقادي رهنمونشان كرد. لازم به توضيح است كه عوامل مشترك ديني و معنوي بر افكار متعدد مادي تأثير نهاد و اشكال وحدت بخشي را به عنوان دستمايه‌هاي همگرايي اسلامي بوجود آورد. براي نمونه، هنر اسلامي به عنوان يكي از مهم‌ترين و با نفوذترين عوامل تمدني همه هويت‌ ديني تمدن اسلامي را در خود داراست و توانسته ضمن انتقال از جايي به جايي ديگر بيانگر تعدد مليت‌ها باشد.
( جناب آقاي دكتر آيينه‌وند مستحضريد كه يكي ويژگي‌هاي مهم فرهنگ‌ها و انديشه‌ها براي استوارسازي تمدن و پايايي آن، آمادگي براي هماهنگ شدن با هر محيط و شرايط است. در فرهنگ اسلامي چه عناصري را مي‌توان نشان داد كه از اين ويژگي برخوردار است؟
( نظر من اين است كه فرهنگ اسلامي (به گواهي تاريخ) چنين عناصر پايايي دارد و در گذشته از آنها سود گرفته و به ايجاد تمدن ماندگار دست زده است. اين عناصر را مي‌توان در نگاه غيرنژادي، احترام به علم و عالم از هر طبقه و با هر شرايط، انساني بودن آن، عام‌المنفعه بودن جست كه از ويژگي‌هاي فرهنگ ديني ماست و همه از عناصر تمدن‌ساز و مقوم آنند.
( دكتر شهيدي:‌ به نظر من، سادگي، سازگاري احكام آن با عقل و طبيعت اجتماع عناصر اصلي و مهم بوده‌اند.
( دكتر جان احمدي:‌ به نظر من تعاليم فرا مليتي قرآن و توجه به كرامت انساني بدون لحاظ جوانب قومي و نژادي و سادگي و سازگاري مباني ديني با مردم هر منطقه و محيط جغرافيايي و در نهايت خردورزي و توجه به عقلانيت، توانست جامعه اسلامي را از محيط بسته جزيرةالعرب خارج نموده با بسط و گسترش در هر زمان و مكاني خود را با عامه مردم اقصي نقاط تطبيق دهد. اين سازگاري بدور از هر گونه مشكل و دشواري تمدن اسلامي را به نقطه اوج بالندگي و استواري‌اش رهنمون ساخت و به پايايي و مانايي آن انجاميد.
( جناب آقاي دكتر شهيدي، چنانكه مي‌دانيد بعضي از نويسندگان عرب فرهنگ اسلامي را صورتي يا جزئي از فرهنگ عربي مي‌دانند. آيا چيزي به نام فرهنگ عربي وجود دارد و اگر اسلام نبود فرهنگ عربي چگونه بود؟
( اين حرف ادعايي نادرست است. بارها اين بحث به مناسبتي عنوان شده و بدان پاسخ داده‌اند. بيست و چند سال پيش، كنگره‌اي در شهر حلب تشكيل شد. از من خواستند شركت كنم. پاسخ دادم كنگرة شما علمي است و من در اين زمينه بضاعتي ندارم. رئيس دانشگاه نوشت شما همين اندازه كه در اين كنگره حاضر شويد و مختصر سخني بگوييد براي ما بس است، پذيرفتم. كنگره در هفته فرهنگي حزب بعث تشكيل شده بود و در آن سال‌ها حكومت ايران با سوريه ميانة خوبي نداشت. عنوان بحث سخنرانان "العلوم عندالعرب" بود. سخنراني‌ها از بعداز ظهر آغاز شد و جلسة نخست ساعت يازده و نيم شب به پايان رسيد. رئيس جلسه اعلام كرد تقاضاي گفتگو فراوان رسيده ولي ما تنها به يك تن اجازه مي‌دهيم و از من خواست پشت ميز بروم.
گفتار خود را چنين آغاز كردم: دوستان مي‌بينيد من به زبان عربي با شما سخن مي‌گويم و از عهدة آن برمي‌آيم و اگر بگويم شما را از خودتان بيشتر دوست مي‌دارم مبالغه نيست و براي همين است كه مي‌خواهم چند كلمه‌اي در اين مجلس علمي به عرضتان برسانم. ضمناً بدانيد من از خاندان رسول خدايم و علوي هستم. من آمده‌ام تا به همه سخنرانان امروز و سخنراناني كه روزهاي ديگر مطالبي خواهند فرمود اعتراض كنم، معني "العلوم عندالعرب" چيست؟ شما مي‌خواهيد ايران، هند، پاكستان، اندونزي، آسياي ميانه و ديگر دانشمندان غير عرب را از خودتان جدا كنيد؟ يا مي‌خواهيد همه آنان را عرب به حساب بياوريد؟
چرا نمي‌گوييد "العلوم عندالمسلمين" تا ديگر دانشمندان مسلمان غيرعرب نيز در اين حوزه گنجانده شوند. پيش خود مي‌پنداشتم همين كه گفتارم پايان يابد با لعنت و تحقير همگان روبرو مي‌شوم، اما به عكس دانشجويان و به پيروي از آنان حاضران مدتي كف زدند چنانكه ناچار شدم براي عرض سپاس دوباره به پشت ميز بروم و در همانجا از من خواستند به دانشگاه حلب بروم و براي دانشجويان سخني بگويم كه پذيرفتم و جلسة خوبي بود.
غرضم از بيان اين داستان اين است كه اين مسئله را جدي و علمي نگيريد، گفتاري است موسمي متناسب با بازار روز و باب‌پسند طالبان بازار نه دانشمندان و محققان. فرهنگ اسلامي نام خود را دارد و همة ملت‌هاي مسلمان در بارور كردن آن سهمي داشته‌اند. گروهي از آنان كه در اين باره خدمتي كرده‌اند در سراسر زندگاني به كشورهاي عربي هم پا نگذاشته‌اند تا چه رسد به آنكه عرب باشند.
( بسياري از بزرگان دانش و معرفت در اسلام آثار خود را به دو زبان فارسي و عربي نوشته‌اند و كمتر تعارض و تقابلي ميان فارسي‌نويسان و عربي‌نويسان بوده است. پس اگر كسي بگويد زبان فارسي براي مقابله با عربي شدن پديد آمده است حرف سخيفي است، ولي به راستي چرا بيشتر اقوامي كه مسلمان شدند زبان عربي را پذيرفتند، و حال آنكه در ايران با آمدن اسلام زبان فارسي نضج پيدا كرد و چرا اسلام با زبان فارسي به شرق رفت؟
( دكتر شهيدي، چه كسي مي‌گويد زبان فارسي براي مقابله با عربي پديد آمده؟ پيش از آنكه اسلام وارد ايران شود، زباني كه امروز به نام دري معروف است، يكي از لهجه‌هايي بوده است كه مردم با آن سخن مي‌گفته‌اند. سپس با پديد آمدن اثرهاي بسيار از نظم و نثر در اين لهجه و گسترش آن، زبان رسمي گرديد.
اما چرا بعضي اقوام مسلمان ـ‌ نظير مصر، مردم شمال آفريقا و شمال شبه جزيره عربستان ـ‌ زبان‌هاي خود را رها كردند و عربي را پذيرفتند و زبان فارسي بر جاي ماند. نخست بايد گفت مردم آن سرزمين‌ها با وارد شدن عرب به سرزمينشان يك باره زبان خود را ترك نگفتند. ساليان درازي گذشت تا زبان قبطي، بربري، آرامي، جاي خود را به زبان عربي داد. اما چرا زبان فارسي همچنان پايدار ماند: علت آن را بايد در توان و قابليت در تعبير از مفهوم‌ها دانست. زبان‌هايي كه جاي خود را به زبان عربي دادند برخي پيشينة زبان فارسي را نداشتند و برخي ماية علمي آن را و نه فرهنگ مردم آن سرزمين‌ها ـ در آن سال‌ها ـ‌ به پاي فرهنگ مردم ايران رسيد، در برخورد زبان فارسي با زبان عربي، زبان فارسي مفهوم‌هايي را كه بدان نياز داشت از آن زبان گرفت و در مقابل واژه‌هاي بسيار را بدان زبان داد.
( سركار خانم جان احمدي اگر بخواهيم در بحث از اهداف تمدن اسلامي سه سطح از اهداف را تعريف كنيم؛ هدف‌هاي كوتاه‌مدت يا اولي، هدف‌هاي ميانه و اهداف نهايي تمدن اسلامي چه چيزهايي خواهد بود؟
( به نظر من مهم‌ترين اهداف كوتاه مدت تمدن اسلامي مي‌تواند شناسايي استعدادهاي بالقوه و بالفعل جامعه اسلامي از يك سو و برآورد منابع مادي و معنوي آن از ديگر سو باشد. هدف ميان مدت تمدن اسلامي نيز بهره‌گيري از علم، تكنولوژي و فناوري براي بارور نمودن استعدادهاي موجود و يا ايجاد خلاقيت عمومي به منظور متحول نمودن جامعه اسلامي و البته سوق دادن آن به سوي نهادينه كردن عدالت، خردورزي و انسان‌مداري باشد. اهداف بلند مدت و نهايي تمدن اسلامي نيز گام نهادن به قلمرو حاكميت خدا با رويكردي اخلاقي و ديني است كه مي‌تواند خردباوري علمي و ابزاري را به كار بسته و به قرب الي الله نائل آمد.
( دكتر آيينه‌وند: هدف‌هاي كوتاه شامل: شناسايي امكانات و توان مادي و معنوي جهان اسلام، يعني امكانات مادي و انساني، هدف‌هاي ميان مدت، عبارت است از: اتخاذ استراتژي روشن با حركتي منسجم و هدفمند، و هدف نهايي و غايي، به كارگيري همة توان و حركت براي رسيدن به اهداف تعريف شده، با علم به آنچه كه در كنار ما در جهان ديگر مي‌گذرد.
( در بحث از عناصر و پايه‌هاي همگرايي اسلام به نظر مي‌رسد جهان‌نگري توحيدي اسلام مهم‌ترين نقش را داشته باشد اين وحدت‌گرايي و جهان‌نگري توحيدي با چه تحليل و تفسيري داراي چنين كاركردي است؟
( دكتر جان احمدي: اين سخن كاملاً درستي: است زيرا نگرش توحيدي اصل و جوهر تمدن اسلامي است. اين اصل در جهان به ظاهر تك‌قطبي كه همه در خداي تبارك و تعالي خلاصه مي‌شود مي‌تواند به انسان‌بينشي توأم با رستگاري، فلاح، سعادت و رهايي عطا كند مهم‌ترين محصول اين نوع نگرش وحدت‌گرايي است كه ديگر مرز و حدود نمي‌شناسد.
( دكتر آيينه‌وند: كاركردش را تاريخ نشان داده و تجربه شده است، نيازي به تعريف مجدد ندارد، بلكه نيازمند به ايجاد امكان براي ايجاد دوبارة آن نقش است.
( بدون ترديد، بخش گسترده‌اي از آيات قرآن، از پيوند رمزآلود انسان با جهان پيرامون و تاريخ اقوام و ملت‌ها يادكرده است و به تعبيري در موارد بسياري، سخن قرآن تك‌ساحتي نيست. بر اين اساس، نقش عنصر تأويل در استواري تمدن اسلامي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
( دكتر شهيدي: اگر تمدن را چنانكه معني شد بپذيريم جايي براي اين پرسش نمي‌ماند.
( دكتر آيينه‌وند: آنچه مي‌توانم بگويم اين است كه قرآن كريم، نظام‌نامه تمدن اسلامي است و تمدن اسلامي بدون اين ركن اساسي، نمي‌تواند دوباره ظاهر شود. ما اگر بخواهيم اجزاي به هم پيوستة اين تمدن را شناسايي كنيم، در همة تار و پودش قرآن است كه باعث بروز نبوغ و ابداع همة‌ محققان و دانشمندان از همة ملت‌ها و نژادها و زبان‌ها شده است. هرچه كردند همه از دولت قرآن كردند.
( دكتر جان احمدي: از آنجا كه قرآن اصل و اساس و مقوم جامعه و تمدن اسلامي است؛ بي‌شك بدون قرآن نگاه توحيدي در جامعه انساني محقق نمي‌گردد. همه مشروعيت تمدن اسلامي مرهون هبه و اعجاز الهي يعني قرآن كريم است و عنصر تأويل تنها مي‌تواند در برقراري و تداوم عناصر تمدني بنياد نهاد بر قوانين الهي مؤثر باشد به گونه‌اي كه تأويل مي‌تواند بن‌بست‌هاي موجود جهاني كنوني را با رويكرد واقعه‌گرايانه قرآني از ميان برده راه‌حل مفيدي براي معضلات فعلي ارائه دهد.
( كنكاش در پديده‌هاي تاريخ اسلام و نگاه واقع‌بينانه به مسائل و فراز و فرودهاي آن گوياي اين است كه در مقاطعي كه به نوعي تسامح و تساهل و به تعبيري آزادانديشي حاكم بوده، رشد فكري و تكنولوژيكي بيشتري وجود داشته است، آيا با اين تحقيق و نظر موافقيد؟ نقش اين عنصر را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
( آقاي دكتر شهيدي: البته آزاد انديشي، همكاري دسته‌جمعي، داشتن وسيله‌هاي لازم پژوهش را بارورتر مي‌كند.
( دكتر آيينه‌وند: در اين قصه جاي هيچ شكي نيست كه بالندگيِ علمي، نيازمند محيطي آرام و آزاد است، محيطي كه در آن تأمين خاطر و امنيت فكري و نظري براي انديشمندان فراهم شود.
ما در تمدن اسلامي مي‌بينيم كه همة دانشمندان با زبان‌ها و درجات متفاوت از درك، كنار هم كار مي‌كنند و حاكميت‌ها هم آنها را تحمل مي‌كنند. در علم‌آفريني و تمدن‌سازي مهم مديريت است و هنر در اين است كه از اين دانشمندان و نوابغ براي عزت و عظمت بهره بگيريم، به مراتب دستاوردهاي اين دانشمندان خيلي بيشتر از كاركرد اخلاقي آنها براي جهان اسلام اهميت دارد. از اين‌رو تسامح و تساهل حتماً لازم است. و در گذشته در تمدن اسلامي صابي، مسيحي، يهودي و مجوسي هم شركت كرده‌اند، ثمرة تلاش آنها به سود تمدن اسلامي بوده است و حتي از دانشمندان اسلامي هم كساني بوده‌اند، داراي آرا و نظريات خاص و حتي رفتار خاص ولي تحمل شده‌اند. ما دراينجا بايد دانشمندان را با سليقه‌هايشان مادام كه از آن براي اهداف خاصي استفاده نمي‌كنند تحمل كنيم. مثلاً در اوج شكوفايي تمدن اسلامي ما محققاني را مي‌يابيم كه در احزاب حضور داشته و داراي سليقه‌هاي سياسي مخالف با سليقة حاكميت مثلاً‌ سلطة عباسي و يا فلان پادشاه بوده‌اند، ولي با آنان با احترام برخورد شده و اين رمز شكوفايي تمدن اسلامي گذشته بوده است. عظمت فرهنگ و تمدن اسلامي آن اندازه است كه از اين سليقه‌ها، زياني نديده و نخواهد ديد.
( دكتر جان احمدي: بلي البته چنانكه روح حاكم بر دين اسلام و البته قرآن كريم آزادانديشي است. يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي اسلامي برگرفته از قرآن و سنت نبوي، تحمل آراي ديگران، احترام متقابل و رعايت حقوق شهروندان است در محيطي آكنده از ايمان الهي، اخلاق و عدالت اجتماعي و اقتصادي است كه روحيه صلح و نوع‌دوستي و امنيت رشد مي‌كند. ايجاد فضايي باز به دور از هر گونه تحجر و تعصب مي‌تواند فضاي سالم علمي را به ارمغان آورد و زمينه علمي و اثبات اقتصادي توأم با برنامه‌ريزي دقيق فرهنگي مي‌تواند موجبات تعالي جامعه را فراهم آورد. در ساية گفتگو و چالش انديشه‌ها رشد علم حتمي به نظر مي‌رسد؛ زيرا تا سئوالي ايجاد نشود عالمي در پي كشف مجهولات جامعه بر نمي‌آيد. استقبال قرآن از پرسيدن و مساوي ندانستن آنان كه مي‌دانند و آنان كه نمي‌دانند دائماً جامعه را به پويايي فرا مي‌خواند. اگر مرزهاي گفتگو و معيارهاي مناقشه مشخص شود و ملاك‌هاي يافتن برترين پاسخ مشخص شوند بي‌ترديد بهترين فضا جهت رشد نهال مفاهمه و ترقي ايجاد مي‌شود. بهترين نمونه عملي فضاي باز علمي قرون سوم و چهارم هجري اسلامي است و البته اوج رديه‌ها و كتاب‌هاي اثباتي در همين دوره بوده است.
( تمدن اسلامي اكنون در يك مرحله حسّاس و جديد در چالش و تقابل با تمدن مدرن غربي قرار گرفته كه بر مبناي دين استوار نيست. در مواجهه اين دو چه راه‌هايي براي تعامل و وفق جبري اين دو مي‌توان در پيش گرفت.
( دكتر آيينه‌وند: من همانگونه كه در بالا اشاره كردم به ابعاد جوهري كه مايه و مميزه تمدن با تمدن ديگر است معتقدم ولي از اين كه بگذريم تمدن‌ها هم درجات خلوصشان فرق مي‌كند، هر تمدني را كه تجزيه كنيد، از حيث تأسيس، تمليكي و تقليدي درجاتش فرق مي‌كند.
آنچه براي ما مهم است اين است كه دانشمندان و مخترعان و مكتشفان با عنايت به آن رويكرد جوهري، در كشف و اختراع، نگاه اخلاقي و انساني را لحاظ كنند و از اينجاست كه درجة خلوصِ تمدن‌ها در بعد دوم كه عامل انساني پديدآورنده، يعني دانشمندان باشند، به ميزان ايمان و باور آنها بستگي خواهد داشت يعني اگر تمدن و علم را در قرن بيستم كساني چون: اينشتاين (Albert Aynstayn)، ماكس پلانك (Maks Plank)، لكنت دوئويي (Le comte du Nouy)، آلكسي كارل (Aleksi Karel)‌، حركت دادند، غلبة عنصر معنوي و اخلاقي آن بيشتر بود و اگر امروز كه چهره‌هاي بي‌تفاوتي اجزاي علم و تمدن را پديد مي‌آورند و از كنار اخلاق و دين و انسانيت به سادگي عبور مي‌كنند، اين تمدن رنگ ديگري خواهد داشت. مي‌خواهم بگويم كه علم و تمدن خود به خود (به غير از آنچه كه به عنوان محور جوهري حاكم در تمدن‌ها مطرح است)‌ نه ديني است و نه ضد ديني، پيامدهاي هر كشف و اختراع به نظر گاه محققان، استفاده‌كنندگان و جهت‌دهي ارباب قدرت و اقتصاد بستگي دارد كه از آن چگونه استفاده ببرند.
( دكتر جان احمدي: اين موضوع بحثي بسيار جدي است تا حدي كه بيشتر نظريه‌پردازان جهان را به خود واداشته است و البته هر يك از منظر خود بدان پاسخي داده‌اند. يكي از موارد مطرح شده و البته بحث‌انگيز نظريه و يا به عبارتي رهنمود استراتژيك هانتيگتون با عنوان برخورد تمدن‌هاست. هر چند بنيان‌هاي استدلالي اين نظريه به دليل برخورداري از شواهد ضعيف تاريخي، فقدان تعاريف مشخص و ضعف‌هاي معنايي و مفهومي سست و بي‌پايه مي‌نمايد و منتقدان بسياري را وادار به پاسخ‌دهي نمود، اما به هر تقدير راه‌حلي است كه برخي آن را پذيرفته بر آن صحه گذارده‌اند و آن را پارادايمي تحليلي براي تبيين اوضاع جهان امروز دانسته‌اند. اما بايد متذكر شد تضادهاي ماهوي و اختلافات عميق فرهنگي در هر دو تمدن به همراه توسعه طلبي و قلدرمآبي دولت‌هاي غربي راه هر گونه تعامل را مسدود كرده است؛ هر چند اين به منزله بن‌بست نيست، چون اين چالش و رويارويي ناشي از دولت‌هاي تمدن مدرن است و البته مي‌توان تا حدودي با تسامح نقاط مشترك را ميان اديان الهي يافت و به مناقشات ايدئولوژيك پايان داد و از فاصله ميان تمدن‌هايي كه بر بنياد اديان آسماني بنا شده‌اند كاست و آنها را بهم نزديك كرد.
( در بحث از احيا و تجديد حيات تمدن اسلامي، يكي از مباحث مهم موضوع بيداري اسلامي است. تعريف شما از اين بيداري چيست و نشانه‌هاي آن كدام است؟‌ راهكارهاي تبديل اين بيداري به يك خيزش اسلامي چيست؟
( دكتر جان احمدي: بيداري واژه‌اي است كه همواره قرين خردباوري و خردابزاري، علم گرايي و نفي واپس‌گرايي و رسيدن به يك جهان‌شمولي مي‌آيد. اين بيداري و خردباوري مبتني بر قرآن و سنت نبوي مي‌تواند در احيا و تقويت تمدن اسلامي بسيار كارساز باشد. بنابراين با رجوع به تعاليم خاص قرآن كريم با تمسك به سنت نبوي و ائمه اطهار(ع) و بكار بستن ابزارهاي خردورزي مي‌توان آثار بيداري را پي‌جو شد. در چنين شرايطي نشانه‌هاي بيداري جوامع مسلمان نفي سلطه غيرخدا، مبارزه با ظلم و فساد و در نهايت تقاضاي برقراري صلح و عدالت و امنيت و بهره‌گيري از همه مواهب الهي است. راهكارهاي تبديل اين بيداري به يك خيزش اسلامي توجه به تعاليم قرآن، تعليم و تربيت صحيح و دقيق است.
( چه ضرورتي براي تدريس دو واحد درسي تحت عنوان تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي، براي دانشجويان دوره كارشناسي وجود دارد؟
( دكتر شهيدي، آيا پسنديده است دانشجويي كه به مرتبه كارشناسي رسيده از تاريخ و فرهنگي كه بيش از هزار سال است در كشور او رواج دارد، ناآگاه باشد.
( دكتر جان احمدي، به نظر من درس تاريخ و تمدن اسلامي يكي از دروس مهم و كليدي است كه مي‌تواند ضمن نماياندن هويت تاريخ تمدن اسلامي موقعيت آن را در جهان كنوني تا حدودي مشخص كند. به عبارتي من فكر مي‌كنم حق هر دانشجوي مسلمان ايراني است كه بداند بر سرزمينش چه گذشته و ملتش تاريخ را از كجا آغاز كرده‌اند و آموزه‌هاي ديني‌اش از كجا آمده و او و جامعه را به كجا سوق مي‌دهد و در كدامين سرنوشت محاصره شده است فرهنگ محاط بر تمدنش را بشناسد و نقاط ضعف را ترد و قوت قوتش را براي سرآمدي در جهان كنوني به كار برد و اين درس مي‌تواند آغاز آشنايي و يا حلقه پيوند او با گذشته پرفراز و فرودش باشد.
( در پايان اگر نقطه نظر خاصي داريد بفرماييد؟
( ضمن تشكر فراوان از بزرگواران دست‌اندركار در مركز برنامه‌ريزي و تدوين متون درسي به ويژه مدير محترم گروه تاريخ و تمدن اسلامي جناب آقاي نصيري بايد اقرار كرد كه عليرغم تأخير، توجه رسمي، علمي و آموزشي در حوزه معارف به درس مهمي چون تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامي آغاز حركتي نوين به سمت تعالي فرايند آموزشي است و با توجه به سند چشم‌انداز كشور بسيار مهم است و به همين دليل استدعاي بنده اين است كه با جديت آموزش اين مهم پيگيري شود. كتاب‌هاي كمك‌آموزشي نيز تدوين گردد تا شايد بشود به شبهات نسل جوان پاسخي علمي و جدي داد.
( از بزرگواري شما اساتيد عزيز و بزرگوار متشكرم اميدوارم در گفتگو يا اقتراحي ديگر به مباحث خاص تاريخ صدر اسلام و به ويژه زندگي و سيره پيامبر اكرم(ص) بپردازيم و از محضر شما عزيزان بيشتر استفاده كنيم.
پي‌نوشت‌ها:

1 ـ civilization.
2 ـ civility.