try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 25 آذر, 1397

عوامل و موانع موثر بر «تاثيرگذاري دروس معارف اسلامي» (3)

Send to friendSend to friend

اشاره
در دو شماره گذشته چهار مورد از عوامل و موانع مؤثر بر تأثير گذاري دروس معارف اسلامي درج شد اينك مورد بعدي تقديم مي گردد.
معارف
5)طرح مباحث به شكل استدلالي؛
يكي ديگر از عوامل مؤثر بر تأثير گذاري و تأثير پذيري، «بيان مباحث به شكلي كاملاً منطقي ، استدلالي و دور از خرافات» است . پرداختن به اموري غير قابل اثبات و غير مستند و گاه خرافي، مي تواند خسارت هاي جبران ناپذيري را در پي داشته باشد. بايد توجه داشت كه: « انسانها فطرتاً حقيقت جو و استدلال طلبند» بدين معني كه براي ايجاد «تعبّد و سرسپردگي» در آنها بايد ابتدا مباني فكري موضوع مورد نظر را ، صحيح و منطقي مطرح نمود و سپس از آنها توقع پذيرش و حتي «سرسپردگي» داشت .
متذكر مي گردد: سخن فوق بدين معني نيست كه: در خصوص همه آموزه هاي ديني حتي اموري نظير احكام و امور تعبدي نيز، نياز به ارائه استدلال و منطق باشد؛ بلكه بالعكس؛ بدين معني كه: «در مورد آموزه هاي تعبدي اصلاً نبايد مخاطب را به سمت استدلال خواهي رهنمون شد» و لازم است محدودي «تعبديات» و «تعقّليات» كاملاً متمايز از هم و به صورتي منطقي بيان گشته و فرق آن دو، براي مخاطبين واضح گردد.
از اين رو استاداني كه تلاش دارند براي جذب مخاطب و تأثير بر افكار او و نمايانگر ساختن حقانيت اسلام حتي در خصوص «احكام شرعيه و عمليه»، استدلال و دليل ذكر نمايند؛ بدون ترديد به بيراهه رفته و گاه خسارات زيادي وارد ساخته اند؛ براي نمونه به برخي از تبعات منفي اين روش اشاره مي شود:
گاه استاد با استناد به «مسموعات» خود، به ادله اي علمي ولي اثبات نشده، استناد مي نمايد و فلسفه فلان حكم شرعي را منحصر در آن مي نمايد كه:
اولاً، اقدامي بدون سند بوده و منحصر ساختن حكم خداوند متعال به آن نوعي «افترا و نسبت ناروا به خداوند» است. چنانكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
«آللهُ اَذِنَ لَكُم اَم عَلَي اللهِ تَفترونَ»
«آيا خداوند به شما اجازه داده است يا به خداوند افتراء مي بنديد؟»
ثانياً، در صورتي كه خلاف آن فرضيه علمي ثابت شود؛ استاد خلع سلاح شده و دانشجو نسبت به آموزه هاي دين بدبين و بي اعتماد مي شود.
ثالثاً، اين روش، موجب تضعيف روحيه مخاطبين در خصوص تعبّد در برابر معصومين (عليهم السلام) گشته و «عقل مداري افراطي» را ترويج مي نمايد.
بدين معني كه: در اين صورت، دانشجو هرگز پذيراي امور تعبّدي نبوده و براي تك تك آنها استدلال و منطق طلب مي نمايد كه تبعات بسيار خطرناك و منفي آن، امري غير قابل انكار است.
با توجه به نكات ذكر شده منظور از «ذكر استدلالي و منطقي مباحث» روشن گشته و ضرورت تفكيك حوزه ي «تعبد و سرسپردگي در برابر معصومين (عليهم السلام)» از حوزه ي «مباحث استدلالي و عقلي» به خوبي روشن مي گردد.
در اينجا شايسته است به نكته ديگري نيز اشاره شود:
چنانكه خلط حوزه هاي ذكر شده خطرناك و خسارت بار است، خلط حوزه هاي «عاطفي و احساسي» با «مباحث انديشه اي و نظري» نيز، امري غلط و خسارت بار خواهد بود .
از آنجا كه بُعد عاطفي در بسياري از انسانها خصوصاً افراد مؤنث، بسيار قوي مي باشد؛ برخي از اساتيد جهت تأثير گذاري با استفاده غلط و ابزاري از اين بعد انساني، سعي در جذب مخاطب داشته و از اين راه تلاش مي كنند تا به اصطلاح آنها را به راه آورده و دستگير باشند.
تأثير گذاري عاطفي اگر چه در جاي خود بسيار لازم و ضروري است؛ امّا بهره‌گيري از آن، پيش از تقويت مباني نظري و زيربنايي انديشه‌ي مخاطب، امري غلط و خسارت بار خواهد بود.
براي مثال، تقويت روحيه «سير و سلوك» و گشودن فضاهاي عرفاني در پيش روي مخاطبي كه هنوز اندك شناختي در خصوص بديهيات دين ندارد؛ اگر چه در كوتاه مدت [ودر ظاهر] جذاب و تأثير گذار خواهد بود؛ ولي در مثَل بمانند «بوته»‌اي است كه با يك جرقّه و يا يك كبريت به راحتي روشن گشته و فوري مشتعل مي گردد و نيز بلافاصله خاموش گشته و اثري از حرارت پيشين ديده نمي شود.
متاسفانه برخي از سخنرانان، براي بازار گرمي و جذب مخاطب، بدون در نظر گرفتن اين مطلب و خسارتهاي متعاقب آن، طريق ذكر شده را برگزيده و حتي در هنگام تدريس نيز از آن، بهره مي گيرند.
ظهور فرقه هاي گمراه و عرفان هاي كاذب [كه در زمان كنوني بسيار رايج و داير گشته] نتيجه همين روش غلط و سست پايه است.
يكي از مصاديق اين روش غلط، «برگزاري جلسات مداحي و عزاداري و بهره گيري نا صحيح از عشق مسلمانان به اهل بيت (عليهم السلام)» است.
بسيار اتفاق افتاده كه جواني پاك ضمير، جذب اين گونه مراسم گشته و مدتي همصدا با شركت كنندگان جهت ابراز محبت به اهل بيت (عليهم السلام) بر سر و سينه‌ي خود كوفته ولي پس از مدتي كوتاه بدليل «عدم تقويت معرفت و باورهاي اعتقادي»، از اين مجالس دور شده و گرفتار ترديدها و وسوسه هاي خناسان گشته و به گمراهي كشيده شده است. خسارتي جبران ناپذير كه نتيجه ي استفاده نابجا و غير اصولي از عواطف و احساسات وي بوده است.
از اين رو استاد گرامي بايد توجه داشته باشد از آنجا كه :
«هر چيز به جاي خويش نيكوست»
بهره گيري از مباحث عرفاني، ذكر كرامات عرفا و احوالات ايشان و....؛ گاه تنها در حدّ «چاشني» مباحث و يك «تلنگر» لازم است و پرداختن بيشتر به اين مباحث بدون تقويت زيربناها، در دراز مدت اثري كاملاً معكوس برجاي گذاشته و در مثَل: به مانند «دوستي خاله خرسه» و يا «كوركردن چشم به قصد برداشتن زير ابرو» خواهد بود چنانكه امام صادق (ع) مي فرمايد:
العاملُ عَلي غَيرِ بَصيرهٍ كَالسّائرِ عَلي غَيرِ الطّريقِ لايَزيدُهُ سُرعهُ السِّيرِ الّا بُعداً
«عمل كننده ي بدون بصيرت مانند رونده‌اي در غير مسير [اصلي] است كه سرعت حركت، چيزي جز دوري او از مقصد را در پي نخواهد داشت.»