try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 28 خرداد, 1398

الگوهاي تدريس (5)

Send to friendSend to friend

اشاره
دروس معارف اسلامى عليرغم غايات نسبتاً يكسان و نزديك به هم، حوزه‏ها و محتواى متفاوتى دارند از اين رو آشنايي استادان با راهكارها وروش‏هاى متفاوت تدريس، نه تنها لازم، بلكه ضرورى است. اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد قصد دارد با طرح مباحثي پيوسته در زمينه الگوهاي تدريس، استادان محترم دروس معارف اسلامي را جهت ارائه بهتر مطالب ياري نمايد از اين رو نوشته حاضر كه تاكنون چهار بخش آن به همت اداره ارزشيابي معاونت امور اساتيد درج شده است مي‌كوشد با نگاهى اجمالى، شيوه‏هاى متنوع تدريس را باز نماياند لذا چشم به راه نقد و نظر خوانندگان هوشمند و استادان ارجمند مي‌باشد.
معارف
سخنرانى فعال:
از جمله راهبردهاى تدريس، شيوه سخنرانى فعال مى‏باشد. اين مدل ازتدريس برخلاف راهبرد قبلى (سخنرانى غيرفعال) براى فعاليت و مشاركت‏فراگيران اهميت زيادى قائل است. شيوه سخنرانى فعال به هر شكلى كه اجراشود سهم مشاركت فراگيران در آن بالاست و فراگيران مى‏توانند ضمن‏سخنرانى، پرسش هايى مطرح كنند يا اظهار عقيده نمايند و استاد نيزمشاركت فراگيران را جزء برنامه درسى خود گنجانده و يا از آنان نظرخواهى‏كرده و يا به شكلى ديگر آنان را درگير بحث نمايد. در اين شيوه، استاد، متكلم وحده نيست و براى اكثر دروس چه عمومى و چه تخصصى مناسب‏تر است؛زيرا اين شيوه موجب فعال‏تر نمودن فراگيران در بحث شده و افكار انتقادى‏را در آنان ايجاد مى‏نمايد(برخلاف شيوه سخنرانى غيرفعال كه اغلب باعث‏خستگى فراگيران مى‏گرديد و از پيدايش افكار انتقادى در آنها جلوگيرى‏مى‏نمود)
نمونه هايى از شيوه سخنرانى فعال:
1. سخنرانى به روش استقرايى:
در اين شيوه معلم فراگيران را از راه تحقيق و بحث، به شناخت اصول وحقايق راهنمايى مى‏كند؛ بدين صورت كه ابتدا از جزئيات، مثال‏ها و شواهد، بحث كرده و سپس به كليات، اصول و قواعد كلى دست مى‏يابد؛ يعنى آموزش‏جزئيات و انتقال از جزئيات به كليات. در اين شيوه، استاد با كمك فراگيران، ‏جزئيات را بررسى كرده و نتيجه‏گيرى و دست يابى به اصول و قواعد كلى رابه فراگيران واگذار نموده و با مشاركت آنان به نتيجه نهايى مى‏رسد.
كاربرد اين شيوه در دروس معارف اسلامى:
اين شيوه با توجه به ماهيتش در گرايش‏هاى انقلاب اسلامى و تاريخ و تمدن‏اسلامى كاربرد دارد و چنانكه در اهداف اين دروس اشاره شد طرح مسايل‏جزئى، ذكر وقايع و نقل تاريخ، سپس تحليل آنها و رسيدن به نتايج كلى هدف‏اساسى است. بنابراين شيوه مذكور، در تمامى سرفصل‏هاى اين دو گرايش‏قابل اجراست.
مثال در درس تاريخ تحليلى صدر اسلام
موضوع: صلح حديبيه
در اين موضوع استاد با مشاركت فراگيران ابتدا وقايع قبل از صلح را جهت‏ارتباط دادن درس جديد با درس قبل مطرح نموده و سپس به جزئيات صلح‏مى‏پردازد. مثلاً به نبرد احزاب اشاره مى‏كند و از فراگيران نظرخواهى يا به‏عبارتى ارزشيابى به عمل مى‏آورد. سپس قضيه را كه منجر به صلح شد،مطرح مى‏سازد و با نقلِ جزء به جزء وقايع با همكارى و مشاركت فراگيران به‏نتيجه‏گيرى و تحليل مطالب مى‏پردازد. اگر استاد در نقل وقايع تاريخى،فراگيران را در بحث فعال كرده و مشاركت دهد در مرحله بعدى يعنى تحليل‏و نتيجه‏گيرى كلى مطالب، مى‏تواند از دانشجويان اظهار نظر خواسته يا حتى‏تحليل مطالب را به آنها واگذار نمايد و خود نيز در پايان، ديدگاه آنهارا به‏صورت بازخورد اصلاحى، جمع بندى كند. در اين موضوع و اكثرموضوع‏هاى اين دروس با شيوه سخنرانى فعال (به ويژه از طريق روش‏استقرايى) سازگارى خوبى دارد. در حالى كه با شيوه سخنرانى محض فايده واثر مطلوب را در پى نخواهد داشت.
مثال در درس انقلاب اسلامى ايران: (نهضت امام خمينى ازسال43 تاپيروزى‏انقلاب اسلامى)
با توجه به اهداف كلى و رفتارى اين فصل، ابتدا روند حوادث تا پيروزى‏انقلاب به صورت جزئى مورد اشاره قرار مى‏گيرد؛ مثلاً ابتدا، انديشه سياسى‏امام، روش مبارزاتى، فعاليت‏هاى احزاب و گروه‏هاى سياسى مطرح شده وهر يك به صورت جزيى و نقل حوادث بيان شده و در پايان به نتيجه كلى و اصلى پرداخته مى‏شود.
كاربرد شيوه استقرايى در ساير دروس معارف اسلامى:
اين شيوه در درس انديشه اسلامى 1 و 2 چندان مناسب نيست؛ چرا كه در اين‏درس، ابتدا بايد قواعد كلى و اصطلاحات اساسى مطرح گردد تا با كمك آن به‏نتيجه اصلى رسيد . در برخى از موضوعات درس اخلاق، اين شيوه كاربرددارد. اما در درس عرفان عملى يا در گرايش آشنايى با منابع اسلامى چندان‏كاربرد ندارد.
2. سخنرانى به روش قياسى:
مطالب درس در اين شيوه از سه بخش مقدماتى، ميانى و پايانى تشكيل‏مى‏شود كه در مقدمه درس، ابتدا مطالب كلى طرح مى‏گردد سپس جزئيات‏تشريح مى‏شود و اين شيوه، عكس روش استقرايى است؛ بدين معنا كه درروش قياسى، استاد، ابتدا قاعده كلى يا تعريف را مى‏گويد، سپس به ذكر شاهدو مثال مى‏پردازد؛ يعنى ابتدا قواعد كلى مطرح شده سپس شواهد جزئى موردبررسى قرار مى‏گيرد امروزه اين شيوه در مباحثى كه داراى جنبه عقلى وانتزاعى مى‏باشد، كاربرد دارد.
كاربرد اين شيوه در دروس معارف اسلامى:
اين شيوه در هر يك از 5 گرايش دروس معارف اسلامى كاربرد دارد،خصوصاً در درس انديشه اسلامى 1 و 2 كه بيشتر مورد استفاده قرار مى‏گيرد؛مثلاً در درس انديشه اسلامى«1» اگر موضوع درس، براهين خداشناسى يابرهان امكان و وجوب باشد، استاد ابتدا مطالب كلى و قواعد اصلى از قبيل اصل‏عليت، وجوب، امكان، دور و تسلسل و بطلان دور و تسلسل را مطرح مى‏كندو با طرح اينها نتيجه مشخص بحث كه اصل وجود واجب باشد را اثبات‏مى‏كند. در حقيقت، طرح قواعد كلى در ابتدا، صرفاً براى اثبات امر مشخصى‏مى‏باشد.
جدول 1/1 مدل‏هاى كاربردى روش سخنرانى
«مدل اول»
درس               1 - مدل سخنرانى محض (غيرفعال)
مبانى نظرى اسلام              فقط در موارد ذيل كاربرد دارد: 1. جهت ايجاد انگيزه 2. تبيين مباحث‏جديد كه فراگيران ذهنيت قبلى ندارند 3. جهت ارايه پيش‏سازمان‏دهنده‏ها 4. توضيح اصطلاحات كليدى
اخلاق اسلامى              1. در آن بخش از اخلاق كه جنبه عملى دارد و جهت ايجاد جو معنوى،اخلاقى و تربيتى 2. جهت ايجاد انگيزه 3. جهت ارايه پيش‏سازمان‏دهنده‏ها 4. بخشى از عرفان عملى
انقلاب اسلامى              1. صرفاً در نقل مطالب تاريخى آن هم در بخشى از بحث؛ چون در تحليل‏مطالب، استفاده از اين شيوه مطلوب نيست 2. جهت ايجاد انگيزه
تاريخ و تمدن اسلامى              1. در تحليل مطالب از شيوه سخنرانى استفاده نشود. 2. در بخشى از كلاس‏جهت نقل مطالب تاريخى كه فراگيران ذهنيت قبلى ندارند مى‏توان از اين‏شيوه استفاده كرد.
آشنايي با منابع اسلامي              همانند گرايش مباني نظرى اسلام

جدول 1/2 مدل‏هاى كاربردى روش سخنرانى
«مدل دوم»
درس              2- مدل سخنراني فعال: الف) روش استقرايي ب) روش قياسى
مباني نظري اسلام              در هر سه درس كار برد دارد خصوصاً روش قياسى در اين دروس مناسب‏تر مى‏باشد.ولى روش‏استقرايى چندان مطلوب‏نيست.
اخلاقي اسلامي              1. در تمام دروس كاربرد دارد ولي مدل استقرايى آن مناسبتر مى‏باشد. 2.سعى شود در مباحث نظرى از مدل سخنرانى فعال، بيشتر بهره گرفته‏شود.
تاريخ و تمدن اسلامى              1. در نقل تاريخ، از مدل استقرايى و در تحليل مطالب، از مدل قياسى بهره‏گرفته شود. 2. به همراه اين مدل از ابزارهاى كمك آموزشى در درس تاريخ‏از قبيل طلق شفاف، اسلايد، نقشه، عكس، فيلم و... استفاده گردد.
آشنايي با منابع اسلامي              در هر دو درس كاربرد دارد، به ويژه روش قياس آن
شيوه پرسش و پاسخ
مقدمه:
پرسش و پاسخ، در عين حال كه يك شيوه مستقلى است فنى است كه مى‏توانددر كليه روش‏هاى تدريس و فعاليت‏هاى آموزشى نيز به كار آيد. به ويژه‏هنگامى كه معلم مى‏خواهد فراگيران را به تفكر درباره مفهومى جديد و يابيان مطلبى كه آموخته‏اند تشويق كند. اين فن ممكن است براى مرور مطالبى‏كه قبلاً تدريس شده است مفيد باشد يا وسيله مناسبى براى ارزشيابى ميزان‏درك فراگير از مفاهيم مورد نظر باشد. به اين شيوه سقراطى نيزمى‏گويند؛ زيرا كه سقراط به وسيله سؤال و جواب و پس از آنكه خطاى‏مخاطب را مشخص مى‏كرد تا رسيدن به كشف حقيقت به همان ترتيب‏مكالمه و پرسش و پاسخ را دنبال مى‏كرد. در اين روش، معلم صحبت‏نمى‏كند، بلكه سؤال مى‏كند و فراگيران سخن مى‏گويند، اما سؤالها به گونه‏اى‏تنظيم و مطرح مى‏شود كه فراگيران را از جهل خويش نسبت به موضوع آگاه‏كرد. و انديشه آنان را براى دست يابى به حقيقت، ژرفا مى‏بخشد.
در بين الگوهاى تدريس، آن رهيافتى كه بهتر از همه، اهداف تفكرات‏خود را منعكس مى‏سازد الگوى محاضره‏اى يا سقراطى است فراگيران درمكالمه سقراطى، موضعى را اختيار مى‏كنند و استاد با سؤالات خود آن موضع‏را به نقد مى‏كشد. سؤالات استاد براى وادار ساختن فراگيران به تفكر در حول‏موضع خود و كمك به يادگيرى آنان است. گاهى ممكن است استاد درشيوه سقراطى از شاگردان بخواهد در قبال مسئله‏اى موضع بگيرند، يا درباره‏ارزش آن قضاوت كنند و سپس از طريق مورد توجه قرار دادن دلالت‏هاى آن‏مسئله، پيش فرض‏هاى اساسى آن موضوع را نقد نمايند.
ويژگى‏هاى روش پرسش و پاسخ:
1 - نخستين هدف در اين شيوه، كنكاش در مورد مسئله مورد نظر مى‏باشد.
2 - در اين شيوه به آموختن حقايق ويژه و مسايل جزئى كمتر اهميت داده‏مى‏شود، چون هدف اصلى در به كارگيرى اين روش، مهارت فراگيران براى‏كشف حقايق و فعال نمودن آنان است.
3 - در اين روش، نقش معلم عمدتاً شامل پرسيدن و نقش فراگير،سازماندهى و به كارگيرى دانش و تجربه گذشته خود براى پاسخ به‏سؤالاهاست.
4 - همانطورى كه پيداست اين شيوه به صورت جدلى نيز قابل اجراست؛يعنى استاد از فراگيران در مورد موضوع يا مسئله‏اى مى‏خواهد تا قضاوت‏كنند، سپس با توجه به آنچه كه نزد فراگيران مسلّم و مورد قبول است، موضع‏آنان را نقد كرده و به سؤال و پرسش ادامه مى‏دهد تا اينكه از اين طريق به نقدنظر اصلى و مثبت برسند. (اين شيوه در تمامى گرايش‏هاى پنجگانه دروس‏معارف اسلامى كاربرد دارد.)
5 - اين شيوه به شكل استقرايى نيز قابل اجراست، بدين معنا كه استاد ازطريق پرسيدن مسائل جزئى به مباحث كلى برسد. در دروس انقلاب اسلامى‏، تاريخ و تمدن اسلامى و اخلاق اسلامى.)
6 - اين شيوه به شكل قياسى هم كاربرد دارد، يعنى مي توان با پرسيدن از قواعد كلى‏به نتيجه اصلى و مورد نظر رسيد. (مبانى نظرى اسلام و اخلاق اسلامى)
7 - اين شيوه ذاتاً يك شيوه فعالى است برخلاف شيوه‏هاى ديگر مثل‏روش سخنرانى كه هم فعال اجرا مى‏گردد و هم غيرفعال و منفعل.
البته توجه به اين نكته ضرورى است كه ميزان فعال بودن كلاس و درس وجذاب كردن شيوه فعال تدريس به روحيه استاد بستگى دارد؛ چرا كه ممكن‏است استاد، خود داراى روحيه فعال نباشد و هيچگونه خلاقيت و ابتكارى‏نداشته باشد؛ از اين رو شيوه پرسش و پاسخ را كه يك شيوه ذاتاً فعال است به‏طور يكنواخت و غيرفعال اجرا كند؛ مثلاً فقط از افراد خاصى بپرسد و يا هنگام پرسيدن، فراگيران مشغول كار ديگرى باشند.
نكات مهم در شيوه پرسش و پاسخ :
1 - به سؤال فراگير بى اعتنايى نكنيم؛ مگر در صورتى كه براى فضل فروشى ووقت كشى باشد.
2 - به سؤال فراگير جواب نامربوط ندهيم.
3 - فراگيران كم سؤال را از راه‏هاى مختلف وادار به پرسش كنيم.
4 - سعى كنيم زمينه‏هاى كم رويى را كه موجب كم سؤال كردن فراگيرمى‏شود شناخته و آن را ريشه‏كن كنيم. دليل ترس بعضى از شاگردان از سؤال‏كردن يا مورد سؤال واقع شدن، ترس از اشتباه، كم رويى، بى تفاوتى نسبت به‏درس، مورد تمسخر قرار گرفتن از سوى معلم يا فراگيران و... مى‏باشد.
5 - سؤال بايد واضح و روشن و از اصطلاحات نامأنوس به دور باشد.
6 - سؤال نبايد طورى طرح شود كه جواب آن فقط بله يا خير و يا يك‏جمله كوتاه باشد زيرا سؤال بايد فراگير را به تفكر وادارد.
7 - جمله‏اى كه براى سؤال به كار مى‏رود نبايد حاوى چند سؤال باشد.
8 - سؤال نبايد جواب را هم در بر داشته باشد. يعنى به گونه‏اى طرح شودكه تفكر را نينگيزد.
9 - سعى شود همه فراگيران در پاسخ‏گويى به سؤال، شركت كنند و سؤال‏و جواب به عده خاصى اختصاص نيابد.
راهبردهاى گوناگون در اجراى شيوه پرسش و پاسخ:
الف) بحث كنترل شده توسط استاد:
در اين شيوه، كنترل سؤال و پاسخ دهنده به عهده استاد مى‏باشد. استاد با طرح‏مسئله و يا سؤال، فراگيران را به بحث ترغيب مى‏كند. قبل از ورود به پرسش وپاسخ، استاد با مقدمه چينى و ارائه پيش سازمان دهنده، محيط را آماده مى‏كندسپس سؤال اصلى را مطرح مى‏سازد و فراگير پاسخ مى‏دهد و اينگونه گفتگوشروع مى‏شود تا نوبت به فراگير ديگرى برسد و فراگيران با اجازه استاد به‏نوبت وارد بحث شوند.
بحث كنترل شده و دروس معارف اسلامى:
اين راهبرد در همه گرايش‏هاى پنجگانه دروس معارف اسلامى قابل اجرااست. در گرايش مبانى اسلام مى‏توان در بيشتر موضوعات از اين شيوه بهره‏گرفت. البته مباحثى كه نياز به مقدمه چينى و پيش سازمان دهنده دارد بايدابتدا به صورت سخنرانى، جو كلاس را آماده نموده و سپس شروع به پرسش‏كرد. اين شيوه در درس اخلاق اسلامى، انقلاب اسلامى و تاريخ و تمدن‏اسلامى نيز قابل اجراست؛ مثلاً در دروس تاريخ و تمدن اسلام يا انقلاب‏اسلامى ابتدا بايد با شيوه سخنرانى، مطالب نقلى را ارائه داد و سپس براى‏تحليل و نتيجه‏گيرى، از شيوه پرسش و پاسخ كنترل شده بهره گرفت.
نمونه‏اى از بحث كنترل شده توسط استاد در درس انديشه اسلامى2:(بحث‏عصمت)
استاد از فراگير مى‏پرسد: نظر شما در مورد عصمت چيست؟
فراگير الف): عصمت يعنى گناه نكردن.
استاد: فقط به همين معناست؟
فراگير الف): البته فقط گناه نيست بلكه نداشتن خطا و اشتباه هم هست.
استاد: عصمت از صفات چه كسانى است؟
فراگير ب): از صفات انبياء، ائمه و علما!
استاد: يعنى به نظر شما علماء هم بايد معصوم باشند به اين معنا كه حتى‏گناه، اشتباه و خطا نداشته باشند؟
فراگير ب): ظاهراً اين گونه است.
استاد: با توجه به حرف شما، عصمت نبايد از صفات اختصاصى انبياءباشد!
فراگير ج): عصمت از صفات مخصوص انبياء و ائمه است كه تحقق آن به‏عنايت خداوند وابسته است.
استاد: آفرين! ما با نظر ايشان موافقيم، آيا نظر ديگرى در اين مورد وجوددارد؟
فراگير د): اگر كسى در تمام عمرش اصلاً گناهى مرتكب نشده باشد،مى‏شود گفت او نيز معصوم است؟
استاد: سؤال خوبى است بهتر است دوستان در اين باره بيشتر فكر كنند ان‏شاء الله بعداً جواب آن را خواهم گفت.
استاد با جمع بندى ديدگاه‏هاى مختلف ضمن اصلاح نظر فراگيران،مراتب و مراحل عصمت همراه با ادله عقلى و نقلى آن، را بيان مى‏دارد.همانطورى كه ملاحظه شد در شيوه پرسش و پاسخ استاد مى‏خواهد مفهوم‏جديدى از موضوع درس را به فراگيران بياموزد و انتظار دارد كه همه آن‏هامفهوم مشترك و واحدى را از آن موضوع دريابند و سعى مى‏كند بحث را به‏جهتى بكشاند كه شكل صحيح مفهوم از آن نتيجه‏گيرى شود. استاد با اين‏شيوه علاوه بر اينكه همه فراگيران را با بحث عصمت آشنا مى‏نمايد ذهن آنان‏را نيز براى يافتن پاسخ به تكاپو و كنكاش وا مى‏دارد.
نمونه‏اى از بحث كنترل شده از ناحيه استاد در درس اخلاق اسلامى:(توبه و بازگشت‏به سوى خدا)
استاد از فراگير مى‏پرسد: در مورد توبه چه مى‏دانيد؟
فراگير الف): توبه يعنى طلب آمرزش و پشيمان شدن فرد از گناهى كه‏مرتكب شده است.
استاد: پاسخ ايشان صحيح است اما چه كسى مى‏تواند موضوع را كاملتربيان كند؟
فراگير ب): توبه به معناى بازگشت به سوى خداست.
استاد: چه كسى مى‏تواند مسئله بازگشت به سوى خدا را بيشتر توضيح‏دهد؟
فراگير ب): البته انسان بايد به سمت خدا برود اما زمانيكه به خاطر توجه‏زياد به امور دنيوى از خدا غافل و مرتكب اشتباه و گناهى مى‏شود لذا براى‏جبران، از كرده‏هاى خود پشيمان و به سوى خدا مى‏رود.
استاد سخن دانشجو را كامل مى‏كند و از فراگير ديگر مى‏پرسد با توجه‏به آنچه گفته شده آيا توبه يك امر ظاهرى و لفظى است يا اينكه ويژگى‏ديگرى دارد؟
فراگير ج): ظاهراً با گفتن استغفرالله گناهان پاك مى‏شود.
استاد: با توجه به حرف شما، اگر هر گناهكارى، با گفتن استغفرالله گناهش پاك شود پس مى‏توان گفت انسان‏ها مى‏توانند گناه كنند و در آخر عمربا گفتن چند استغفرالله، پاك و بهشتى شوند و خبرى از عذاب، جهنم وعقاب نباشد؟!
فراگير ج): البته به اين حد نيست بلكه قبولى توبه شرايط ديگرى نيز داردكه مثلاً همراه با گفتن استغفرالله و يا ذكر لفظى ديگر تصميم قاطع بر ترك‏معصيت نيز داشته باشد.
استاد: بله درست است و صرفاً ذكر لفظى كافى نيست بلكه از شرايط اوليه‏در قبولى توبه همين تصميم است كه مربوط به درون و قلب انسان‏است.(سپس از دانشجوى ديگرى مى‏پرسد)
اگر گناهى كه انسان مرتكب شده است مربوط به حق الناس باشد توبه وى‏چگونه پذيرفته مى‏شود؟
فراگير د): فرق نمى‏كند؛ چون وقتى تصميم قطعى بر ترك معصيت بگيردكافى است.
استاد: اگر كسى، از مال ديگرى، چيزى را سرقت كند آيا صرفاً با توبه‏لفظى و تصميم به ترك گناه، مسئله حل مى‏شود، يعنى حتى نيازى به جبران‏خسارت و تحويل مال دزدى هم نيست؟
فراگير د): آنچه كه مربوط به حق الناس است در آن بايد علاوه بر ذكرلفظى و قلبى، خسارت وى را نيز جبران كند.
استاد: گرچه توبه و استغفار پاك كننده انسان از معاصى است اما حقوق‏ضايع شده مردم را جبران نمى‏كند لذا در مورد ديگران، حق الناس بايدخسارت را جبران كند و...
استاد با جمع بندى پاسخ‏ها و تكميل آنها، نتيجه بحث را بيان مى‏كند وسپس موضوع بحث جلسه آينده و منابع آن را به صورت اجمالى معرفى‏نموده تا فراگيران در جلسه آينده با آمادگى لازم در بحث شركت كنند.