try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 15 آذر, 1400

رابطه اسلام و تجدد از نگاه روشنفكران ديني(3)

Send to friendSend to friend

اشاره
در اين شماره بخش پاياني سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر سيدمهدي ميرباقري را ملاحظه مي‌فرماييد. معارف اميدوار است در فرصت‌هاي ديگري نيز بتواند نظرات ارزشمند اين محقق توانا را درج نمايد.

به نظر حضرتعالي تعامل با جريان تجدد به چه شكل بايد باشد؟
تعامل به اين نحو است كه شما بايد جريان مقابل را منحل كنيد، كما اينكه تعامل الان در فرايند جهاني‏سازي به دنبال اين است كه فرهنگ اديان را نسبت به فرهنگ ليبرال، دموكراسي تبديل به خرده فرهنگ‏ها كند. مي‏گويند فرهنگ ليبرال، دموكراسي فرهنگ محوري است و فرهنگ اديان خرده فرهنگ مي‏باشد.

عرصه‏هاي مختلف دين در بخش معاملات و احكام و معرفت‏هاي مختلف كه راجع به حقايق اصلي است مثل معاد را چگونه مي‏توان مدرن كرد؟
منظور اين نيست كه آنها را مدرن كنيد. بايد تكامل در معرفت ديني داد؛ به نحوي كه بتواند وارد عرصه مسائل كلان و توسعه شود. من دغدغه شما را كاملاً مي‏فهمم و دغدغه بسيار محترمي هم هست. ما كه نمي‏توانيم از خودمان دين جديد بسازيم. هشداري كه به روشنفكران ديني بايد داد اين است كه نبايد دنبال دين‏سازي جديد باشند. روشنفكران سكولار كه اصلاً دغدغه دين ندارند؛ دقيقاً جريان مدرن‏سازي براي آنها اصل است و فرهنگ ديني را تأويل مي‏كنند.

آيا نمي‏توان همان معارف گذشته را به زبان روز بيان كرد؟
بيان به زبان روز كفايت نمي‏كند بلكه بايد تفكر ديني را وارد عرصه‏هاي جديد كنيم. يعني فرضاً شما يك مسائلي را پاسخ گفتيد؛ اما نظامات اقتصادي و سياسي و فرهنگي را چه مي‏كنيد؟ رساله علميه شما جواب اينها را نمي‏دهد؛ الان از منظر فكري خرد به مسائل كلان اجتماعي نگاه مي‏شود. اين به معني ضعف دين نيست، بلكه به معني اين است كه دامنه تفقه تا الان اينقدر بوده است. البته فقهاي گذشته هم مكلف نبوده‏اند كه مسائل امروز ما را حل كنند؟ آنها از زمان خود جلو بودند و مسائل زمان خود را نيز به خوبي بر مبناي تفقه ديني حل كرده‏اند. اما حال بايد ديد كه رسالت امروز ما چيست؟
نكته‏اي كه مهم است و بايد توجه داشته باشيم اين است كه بايد در تفقه، تعبد به وحي جاري باشد والا منطق تكامل معرفت ديني، منطق تأويل حسي دين مي‏شود. منطق هرمنوتيكي حتماً باطل است و منجر به تحريف دين مي‏شود. ممكن است شما معرفت ديني را وارد عرصه جديد كنيد ولي معرفت ديني را در علم مدرن و فلسفه مدرن منحل مي‏كنيد. اين همان چيزي است كه ما بايد از آن پرهيز كنيم. ناچار بايد وارد عرصه‏هاي جديد شد، هم در حوزه فلسفه و انديشه‏هاي نظري و هم انديشه‏هايي كه ناظر به اخلاق و مباني ارزشي هستند. الان اخلاق ما يك اخلاق سازماني نيست. يعني چگونه مي‏شود اخلاق را در سازمان جاري كرد و روابط سازمان، روابطي باشد كه مبلّغ اخلاق شود. اين يك بحث جديدي در اخلاق است. شما در پي‏ريزي سازمان، نياز به اخلاق سازماني داريد. رساله‏هاي اخلاقي قديم محترمند و خدمات ارزشمندي هم ارائه كرده‏اند، ولي پاسخگوي به نياز امروز ما نيستند.

اگر فردي مدلي ارائه دهد و فرد ديگر، مدلي ديگر و بگويند ما دين را رها نكرده‏ايم، وقتي مدل‏ها را با هم مقايسه كنيم مي‏بينيم با هم تضاد دارند، ما واقعاً بايد طرف كدامشان را بگيريم؟
اين هم باز دغدغه بسيار خوبي است. وقتي ما وارد عرصه جديد مي‏شويم چطور به تفاهم برسيم؟ همينطوري كه فقها در طول هزار سال منطق تفاهم براي خودشان درست كردند و اين طور نبوده كه بدون منطق هر كسي رأيي دهد. هر كسي به رياضت‏هاي خود تكيه كند و بگويد من ديده‏ام، مي‏گوئيم منطقت چيست؟ مي‏گويد ديدن، فقيه اين كار را نمي‏كند. مي‏گوييد منطقت چيست؟ مي‏گويد فلان آيه و فلان روايت. مي‏گوئيم چه طوري استحضار مي‏كني؟ شيوه استحضارش را مي‏گويد، مي‏گوييم با سند چه كار مي‏كنيد؟ جواب مي‏دهد؛ معارضاتش را مي‏گويد و يك منطقي دارد كه تفاهم را آسان مي‏كند. وقتي شما مي‏خواهيد تفقه را وارد عرصه جديد كنيد حتماً بايد بر مبناي منطقي باشد كه راه تفاهم را باز كند والا همان طور كه مي‏فرمائيد چالش پيدا مي‏شود و هر كسي براي خودش مدعي مي‏شود. اتفاقاً همين اتفاقي كه در دو دهه گذشته افتاده همين است؛ چون يك منطق جديدي براي تفقه نيست نظريات متفاوت و گاهاً متناقضي در مديريت، اقتصاد و ... از نگاه اسلام طرح شده است. ولي در حوزه فقه و چارچوبي كه فقها هزاران سال كار كرده‏اند به اين شكل نيست. يك فقيه فتوا مي‏دهد مي‏گويند به چه دليل؟ بايد بتواند بگويد كه چرا من گفتم احوط و نگفتم اولي.
البته اين را قبول دارم كه منطق فقها منطق سازماني نبوده بلكه گروهي بوده است؛ خودشان با هيأت استفتاء گروهي مي‏نشستند -نه سازماني- و مطلب را بررسي مي‏كردند.
البته در گذشته چندان نيازي هم نبوده است؛ چون همه‏شان مي‏خواستند يك مسئله را پاسخ دهند. الان چون گسترش نياز ايجاد شده، اصلاً امكان ندارد كه يك فرد بتواند همه را پاسخ دهد. حالا به ذهن ما مي‏آيد سازمان تفقه بايد شكل بگيرد و اعلميت وصل به سازمان شود.

ما واقعاً مي‏توانيم مدرنيته را منحل كنيم؟
حتماً شدني است. كما اينكه آنها چهارصد سال تلاش كردند و توانستند فرهنگ مذهب و اديان الهي را -با اين همه عمري كه در جامعه بشري داشته و اعماق فطرت بشر را سيراب مي‏كرده است- به نسبتي منحل كنند و سعي كردند نگاه بشر را به دين تغيير دهند. اول كاركرد دين را در نگاه بشر تقليل داده و بعد آن را منفي جلوه دهند. حرف‏هاي ديگري كه به اسم علم، در قرون گذشته اروپا -در پايان قرن نوزده و اوايل قرن بيست- زده مي‏شد، چه بوده است؟ مي‏گفتند دين ناشي از جهالت بشر است و يكي از عقده‏هاي رواني است. ترس نابه‏جا است، عقده‏هاي جنسي است، ناشي از واژگوني ساختارهاي اجتماعي از جمله ساختارهاي اقتصادي است. اين تفكر را كم كم غالب كردند. چه طور در اين طرف نمي‏شود تفكر اديان را بر تفكر مادي غالب كرد. جنگ فرهنگي پيش روي ما يك جنگ تمام عيار است. مقصود از جنگي كه مي‏گويم فقط جنگ نظامي نيست، جنگ تمام عيار سياسي، اقتصادي و فرهنگي است كه بين تمدن اسلام و تمدن باطل جدي شده است. ما هم آغاز نكرديم، آنها كليد جنگ را زده‏اند. ما در اين جنگ اگر بخواهيم به فرهنگ آنها تكيه كنيم مطمئن باشيد آنها غالب مي‏شوند. ما بايد تلاش كنيم كه آنها را به خرده فرهنگ زير چتر اسلام تبديل كنيم. اين تلاش، همان فرايند جهاني‏سازي اسلام است. ما اگر يك نظام فكري كه از مباني كلي ما تا فلسفه تاريخ تا نظام ساختارهاي اجتماعي ما را بتواند تبيين كند، يك جوان مي‏تواند -بدون تكيه به مباني دستگاه فرهنگي مقابل- از وضعيت موجود خودش دفاع كند. چيزي كه بايد به جوان بدهيم يك نظام فكري است كه اين مجموعه در آن تبيين شده باشد. تبيين اين مسائل هم احتياج به بحث‏هاي زيادي دارد. به نظر من استارتش با كار انقلاب اسلامي زده شده است و بايد هم به انجام برسد يعني شما اگر نتوانيد ساز و كار جديد بياوريد، گرفتار هستيد. احساس مي‏كردند مي‏شود از علم اقتصاد غرب استفاده كنيم. نبايد گفت كه علم، اسلامي و غيراسلامي ندارد.

آيا تكنولوژي‏هاي موجود را نيز بايد تغيير داد و ديني كرد، چگونه؟
شما اگر خوب دقت كنيد تكنولوژي مدرن، تكنولوژي‏اي است كه نظم آن با دين هماهنگ نيست. و دينداري را زيرچرخ‏هاي خود له مي‏كند. شما بايد طراحي كنيد و تدريجاً آن را تسخير كنيد. اول نظم خردش را به هم بزنيد و بعد نظم دروني‏اش را. من اين را كاملاً شدني مي‏دانم.

به نظر حضرتعالي همه علوم جهت دارند؟
علم چه به مفهوم عامش -به معني مطلق معرفت‏هاي بشري- و چه به معني ساينس، كه يك سلسله گزاره‏هاي داراي غايت و محور هستند، به نظر ما جهت دارد.

آيا علمي مثل فيزيك هم اسلامي و غيراسلامي دارد؟
فيزيك چيست كه بگويم اسلامي و غير اسلامي ندارد. گاهي نگاهي ساده به فيزيك مي‏كنيم طبيعتاً اسلامي و غيراسلامي ندارد.

به نظر حضرتعالي آيا اين نوع برداشت نسبت به علوم با توجه به شرايط فعلي ما، منتهي به محصول خواهد شد و حاكميت ديني به اين معني تحقق خواهد يافت يا در سطح يك آرمان باقي مي‏ماند؟
شرايط موجود، ضعف‏هايي است كه ما داريم تجربه مي‏كنيم، ما بايد بتوانيم شرايط را تحليل منطقي كنيم. يعني ما در دنياي انساني زندگي مي‏كنيم و بنا است رشد كنيم و قرار نيست از عالم بالا يك تحولي اتفاق بيفتد كه موجب رشد ما شود. در اين فرايندي كه تجربه مي‏كنيم دائماً ضعف‏هاي خودمان را تجربه مي‏كنيم و ضعف‏هاي ما ضعف‏هاي بشري است كه در تعامل با دين تجربه مي‏كنيم تا آنجا كه انديشه‏ها و گرايش‏هاي نو بيايد. در غرب هم همين‏طور بوده است؛ مگر در غرب در آغاز انقلاب كبير فرانسه واقعاً دموكراسي محقق شده بود. دموكراسي ايده‏آل است. ما نيز بايد به سمت تحقق اين حاكميت ديني حركت كنيم. الان هم در غرب دموكراسي نيست و آواز دهل از دور شنيدن چه خوش است. من جزو كساني هستم كه معتقدم كه جريان تجدد هيچ دستاورد مثبت قابل ذكري نداشته است و اين امر از مقايسه شاخص‏هاي منفي مطالعات عيني كاملاً به دست مي‏آيد.

رواياتي مانند «اطلبوا العلم ولو بالصين» با اين فرمايش حضرتعالي چگونه قابل جمع است؟
مگر همين روايات نمي‏گويد كه علم در خانه ما است و يا «انا مدينه العلم و علي بابها» و يا علمي كه از در غير خانه اهل بيت باشد، باطل است و ... روايت ديگري هم مي‏گويد اگر در چين بود برويد ياد بگيريد. شايد يك جمع‏بندي في الجمله‏اش اين باشد كه علم در يك قدمي شما و نزد معصومين(ع) است، سعي در گرفتن اين علم كنيد. چرا روايات را اين چنين معنا مي‏كنيد؟!
مثلاً مي‏گويند: دُرّ را از دهان سگ بگيريد، اين به اين معنا نيست كه سگ كارخانه توليد دُرّ است و شما هر وقت خواستيد توليد دُرّ كنيد به دامپروري دستور دهيد كه توليد انبوه سگ كند و بعد بگوئيد كه وقتي اين را پرورش داديم دُرّ توليد مي‏شود.

در پايان راهكار مورد نظرتان را به اختصار اشاره بفرمائيد.
ما بايد تفكري به جوان ارائه دهيم كه تولي و تبري او را رشد دهد؛ به عكس جريان تجدد كه تفكري را ارائه كرد كه آن تفكر تولي به دين را تقليل مي‏داد و رويگرداني از دين و رويكرد به عقلا نيست خود بنياد را گسترش مي‏داد. جوان ما بايد نمادهاي شيطنت و كفر و استكبار را در جريان تمدن‏سازي بتواند مشاهده كند و نسبت به آن موضع گيرد و بتواند نسبت به نمادهاي عبوديت در ساختارهاي زندگي اجتماعي نيز موضع مناسب داشته باشد. در اين ظرفيت نيز بايد تولي نسبت به دين و تبري نسبت به تمدن مادي حداكثري شود.