try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 6 تیر, 1401

عرفان و انقلاب اسلامی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
آیت الله حسن رمضانی (مدرس سطوح عالی حوزه و عضو هیات علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن)

عرفان، صبغه غالب امام و محرک نهضت

حضرت امام خمینی؟ره؟ علیرغم همه تخصص‌هایش که فقیه، فیلسوف، متکلم، مفسر و سیاستمدار بود؛ وجهه غالبش عرفان بود. اگر فقیه بود، فقیهی عارف بود، اگر مفسر بود، مفسری عارف بود، اگر متکلم بود، متکلمی عارف بود و.... خلاصه اینکه عرفان در تار و پود آن مرد بزرگ نفوذ کرده و بر تمام ابعاد زندگی او سایه افکنده و همه ابعاد وجودی او رنگ عرفان به خود گرفته بود. من صبغه کلامی، فقهی، تفسیری و... آن مرد بزرگ را نفی نمی کنم؛ اما آن صبغه ای که غالب بود عرفانی بود. کدام یک از فقیهان معاصرِ حضرت امام مانند امام آن طور پرجوش و پرحرکت در مسیر گام نهادند؟ مشخص است گام ننهادند و ننمودند الّا پیروی. پس آنچه در این حرکت موثر است، آن صبغه عرفانی حضرت امام بود و با این جانمایه و دستِ پر در این مسیر قدم گذاشت. امام هم از نظر عملی ریاضت کشید و به معنای واقعی کلمه مرتاض بود و هم به جهت نظری. بنده دو سوره مزمل و مدثر را مناسب حال ایشان و در حد و اندازه ایشان می دانم؛ البته در رأس آن که خود پیامبر؟ص؟ است. در آنجایی که می فرماید: «يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا»، آنجا دستور به ریاضت، شب زنده داری، ارتباط با خدا، تمهید مقدمات برگزیدن به مقام محمود و خودسازی صادر شده است. سپس «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»، ای کسی که خودت را ساختی و آماده‌ای و فعلا در پرده‌ای از خفا پنهان گشته‌ای، این جامه را کنار بگذار و به بیرون بیا و آفتابی شو. «قُمْ فَأَنْذِرْ». بنابراین اول یا ایها المزمل آمده بعد یا ایها المدثر قم فاندز؛ آن هم یک نوع قیام است و این هم یک نوع قیام است. همانی که امام؟ره؟ در نامه خود به علمای زمان قبل از پیروزی انقلاب و قبل از 15 خرداد در سفری به یزد در کتابخانه مرحوم وزیری نوشته بود: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى»(سبأ، 46)، فرادی ناظر به آن یا ایها المزمل است. قم اللیل الا قلیلا، فردی است. مثنی یعنی اجتماعی، یعنی یا ایها المدثر قم فانذر. امام؟ره؟ در آن نامه خط مشی و مأموریت خود را نشان داد و بنده اعتقادم این است که ایشان مبعوث بود و بعثتی داشت، منتهی در قد و قواره خود و در حد استعداد و قابلیت و لیاقت خود. اینکه بنده می گویم مبعوث بود، سریع به آنچه در بدو امر به ذهن می رسد که مگر ایشان پیغمبر بود، نروید. پیغمبر به نبوت شریعتی، با خاتم الانبیاء محمد مصطفی؟ص؟ دربش بسته و بساطش برچیده شد. اما نبوت انبایی(تفاوتش با نبوت تشریعی این است که با نبوت حضرت خاتم ؟ص؟، منقطع نمی شود) آری؛ یعنی یک بعثتی در خود احساس کرد و پیامی از ماوراء دریافت کرد و بر اساس آن پیام در این مسیر گام گذاشت و قدمی به عقب برنداشت. روز به روز جلوتر رفت تا به اهداف خودش دست یافت. حضرت امام که نمی‌توانست همه اسباب و علل به وجود آمدن قیام ۱۵ خرداد را صریحاً بیان کند؛ بلکه آن چه را که قابل بیان بود، عنوان کرده و می فرمود پانزده خرداد را همین مردم کوچه و بازار و قشر مستضعف، برای اسلام به وجود آورد و ... . تشخیص بنده این است که بعثت و مأموریتی از جانب خداوند بر دوش امام بوده است. حضرت امام، عمری را در این سفر گذراند و واقعاً در میدان مبارزه با نفس و تعلق و وابستگی به این امور شیرین و چرب، پیروز شد و هیچ وابسته نبود.
 
پیروزی انقلاب، منسوب به خداوند
انقلاب ایران، معمولی و متعارف نبوده است که بخواهیم در یک مقوله کلام یا فلسفه خلاصه‌اش کنیم. اگر فلسفه است، فلسفه متعالیه است که رکن اعظمش عرفان است. فلسفه صدرا منهای عرفان، فلسفه صدرا نیست. در محضر مرحوم آیت الله فاضل بودیم و ایشان فرمودند ما در جماران خدمت امام بودیم که همزمان فصوص ایشان که در زمان طاغوت به سرقت رفته بود را آوردند. این فصوص در دست این و آن گشت تا اینکه آیت الله نوری همدانی که امام جمعه وقت همدان بودند، کتاب را در دست کتابفروش دوره‌گردی دید و حاشیه حضرت امام را که خطش مشخص بود و «روح‌الله الموسوی الخمینی» در پایان هر حاشیه ای نوشته بود، شناخت و آن را از کتابفروش دوره گرد خرید و از همدان به دفتر حضرت امام فرستاد. بنده[فاضل لنکرانی] آن روز آن جا در خدمت امام بودم. کتابی که سالیان سال از آن خاطره داشت و گم شده بود را به دست گرفت و ورق زد و بعد از تورقی معنادار آن را پشت سر خود و بر روی طاقچه گذاشت و بعد همزمان این جمله را فرمود که: «افسوس که این گونه علوم از حوزه‌ها رخت بربسته است.» بنابراین امام ؟ره؟ فصوص را کتابی می دانست که باید در حوزه ها تدریس شود و تأسف می خورد که چرا این کتاب دیگر تدریس نمی شود. نمی‌شود عرفان نظری را از فلسفه صدرایی استثنا کرد. اگر فلسفه صدرایی در انقلاب مورد دفاع و موثر است، عرفان به طریق اولی چنین است. اصلا جوهر و اساس فلسفه صدرایی، عرفان است. اگر نقش فلسفه صدرایی را در به ظهور رسیدن این انقلاب بپذیریم، باید پیش و بیش از آن برای عرفان نقش قائل باشیم.