try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 6 تیر, 1401

فلسفه سیاسی ملاصدرا و انقلاب اسلامی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر مرتضی یوسفی راد (عضو هیات علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.)

حیثیت ایجابی و سلبی انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی نظیر همه انقلابات از دو چهره و حیثیت سلبی و ایجابی برخوردار است. حیثیت سلبی نفی نظام ارزشی و ارزش گذاری‌های موجود در رژیم پهلوی و نفی مفاسد و ظلم هایی می‌باشد که در نظام سیاسی پهلوی صورت می‌گرفته است. حیثیت ایجابی ناظر به نظام ارزشی و مطلوبی می‌باشد که بر بنیان ارزش های اسلامی و انسانی پی ریزی شده است؛ و همین طور مبتنی است بر تأسیس نظامات متناسب با این نظام ارزشی که در قالب طراحی نظم نظام سیاسی مطلوب جمهوری اسلامی پی ریزی شده است.
ویژگی فلسفه های سیاسی
در مجموعه دانش های بشری، این فلسفه های سیاسی هستند که از ماهیت و بنیان الهی برخوردارند. این ویژگی های فلسفه سیاسی هم بر نفی ضد ارزش ها، مفاسد و بی عدالتی ها و همین طور بر ضرورت و ایجاد کلیه ارزش های مطلوب انسانی الهی، ابتناء دارند. این ویژگی نه در فقه دیده می‌شود و نه در کلام و نه علوم تجربی که جزءگرا هستند. بنابراین فلسفه های سیاسی هم به نفی صورت و ساختار نظام سیاسی و نفی ماهیت سیاست و زندگی سیاسی موجود بر می‌آیند، و هم به ارائه شکل و ماهیت دیگری از سیاست و زندگی سیاسی که مورد تجویزشان می‌باشند.
سه مواجهه فلسفه و فیلسوفان سیاسی با محیط بیرونی
فلسفه سیاسی در دستیابی به ارزش های مطلوبی که در عین حال در واقعیت و محیط بیرونی غیرموجود هستند، سه مواجهه دارد. یک مواجهه بیرونی و عینی، دوم تخیلی و سوم تجویزی عملی عینی. یعنی اول مواجهه با مشکلات و تولید مسئله است. فلسفه سیاسی و از جمله فیلسوفان سیاسی اسلامی قبل از اینکه به تجویز و طراحی و ارائه نظم مطلوب برآیند، ابتدا با مشکلات بیرونی ارتباط برقرار می‌کنند و محیط برای آنها تولید مسئله می‌کند و ذهنشان درگیر می‌شود که چگونه به حل مسئله برسند. مواجهه بعدی طراحی نظم مطلوب در سطوح ارزشی، مدیریتی و سامان بخش است. فیلسوفان در زمانی که با مشکلات مواجه می‌شوند و به این نقطه می‌رسند که برای رفع مشکلات ناگزیر باید به نفی نظام موجود اقدام کنند، در ادامه در مقام ایجاب و ایجاد به طراحی نظم مطلوب برمی آیند که این طراحی ماهیت تخیلی دارد و از قوه خیال خودشان استفاده می‌کنند. و در نهایت مواجهه سوم بعد از طراحی نظم مطلوب به تجویز چنین نظمی با مدل های تحققی طرح نظام مطلوب برمی آیند. مثل مدل ریاست مراتبی در جامعه که به طور معمول اکثر فیلسوفان اسلامی از فارابی تا ملاصدرا همگی از این مدل استفاده می‌کنند.
دستگاه فلسفی منظم حکمای اسلامی
حکمای اسلامی اعم از حکمای مشاء تا حکمای حکمت متعالیه از یک دستگاه فلسفی منظم و منظومی برخوردارند که ناظر به چیستی و چرایی اشیاء می‌باشد. و اشیاء نیز هم، نظری هستند (دارای ماهیت هستی های محض) و هم عملی (دارای ماهیت عملی و معطوف به عمل)؛ مانند عدالت که در دستگاه فیلسوفان اسلامی هم ظرفیت دارد از چیستی عدالت سوال شود و هم از چرایی و ایضا حکومت، عدالت، آزادی و دیگر مقولات فلسفه سیاسی. بنابراین حکمای اسلامی از یک دستگاه منظومه ای برخوردارند که این دستگاه منظومه ای بر اساس حکمت اسلامی که نظری و عملی می‌باشد، این ظرفیت را ایجاد می‌کند که به تولید یک فلسفه سیاسی اعم از اینکه تفصیلی باشد مانند آنچه در دستگاه فلسفه سیاسی فارابی می‌بینیم و اعم از اینکه اجمالی باشد (ممکن است به شکل تفصیلی از فلسفه سیاسی برخوردار نباشند، اما این دستگاه منظومه ای و منسجم اقتضای این را دارد که از یک فلسفه سیاسی اجمالی برخوردار باشند). این منظومه و هستی شناسی کامل، که هم شامل هستی شناسی های نظری است و هم عملی، اقتضای این را دارد که از فلسفه سیاسی هرچند اجمالی برخوردار باشند که نمونه های آن را می‌توان فلسفه سیاسی صدرا، علامه طباطبایی، علامه جعفری، علامه مطهری، علامه جوادی آملی و غیره نام ببریم. چرا که در دستگاه منظومه اینها نیز طراحی یک نظم مطلوب برای کمال انسان کاملا مشهود است. اینها کمال انسان را در زندگی مدنی تعریف می‌کنند. بنابراین با ضمیمه یکی از این دستگاه های فلسفی که برخوردارند، و همچنین دغدغه زندگی تعالی بخشانه و کمال یافتگی که از انسان دارند و معطوف به زندگی عملی است، می‌توان نتیجه گرفت؛ ولو به صورت اجمالی از یک فلسفه سیاسی برخوردار باشند.
حرکت از وضع موجود به مطلوب در حکمت متعالیه
در فلسفه سیاسی حکیمان حکمت متعالیه نیز اعتقادشان بر این است که برای کمال انسان و ظرفیت های کمالی لازم است که انسان در زندگی اجتماعی‌اش از وضع موجود که آمیخته با انواع مفاسد و گرفتاری ها و مشکلات دنیوی است، به وضع مطلوب که در ادبیات صدرایی به وضع معاش و معاد تعبیر می‌شود حرکت کند. هم صدرا در آثار خودش: اسفار، کسر اصنام الجاهلیه، رساله سه اصل و... از وضع موجود انتقاد می‌کند، و ضروری است جامعه از این وضعیت نامطلوب، ظاهربینی، جمودگرایی، ظلم و ناعدالتی رهایی یابد. این وضعیت، وضعیتی نیست که صدرا به تحمل آن قانع باشد و با توجه به ادله و اصول بنیادین ایشان باید از این وضعیت عبور کرد و به وضعیت مطلوبی که طبق بنیان های ایشان ترسیم می‌شود، دست یافت. همچنین حکیمان متعالیه اعتقادشان بر این است که باید اولا از وضع موجود که آمیخته با مفاسد است عبور کنیم و ثانیا به وضع مطلوب برسیم.
نقش تبیینی و تجویزی حکمای متعالیه
در وضع مطلوب، حکمای متعالیه دو نقش ایفا کردند. چه حکمای گذشته که به نمایندگی، صدرا را نام می‌بریم و چه حکمای در دوره انقلابی اسلامی که امام، علامه طباطبایی، شهید مطهری و... می‌باشند. یکی نقش تبیینی در نظم مطلوب و جایگزین و بدیل وضع موجود که همگی در تألیفات و مکتوبات‌شان عدم رضایت از وضع موجود را بیان کردند و بر ضرورت جایگزینی تصریح کردند. این نقش تبیینی که بیان گر این است که این نظم مطلوب چه نوع نظمی باید باشد، هم در ادبیات صدرا دیده می‌شود و هم دیگران. در رأس نظام سیاسی مطلوب صدرا انسان کامل، انسانی است که مصداق اَتَمّش نبی است و در مراتب ریاست که به ریاست مجتهد می‌رسد و همینطور در مقولات دیگر که یک نظام اجتماعی و سیاسی را مستحکم می‌کند، بحث کردند. همچنین بحث از عدالت، اختیار و آزادی انسان، امنیت و وجوه و مراتب آن و... . امنیتی که از آن بحث می‌کنند، کاملا از امنیت هایی که معطوف به نظم ظاهری است، متمایز می‌باشد. اینها نشان از این است که مقولاتی که معطوف به حوزه عمل است، بر بنیان فلسفی خودشان استقرار دارد و همچنین نشان دهنده این است که این مفاهیم اساسی و مقولات را در یک نظم مطلوب طراحی و تبیین کرده اند.
برخی دیگر از حکما فراتر از نقش تبیینی، نقش راهبری (ایصال الی المطلوب) و تجویزی نیز ایفا کرده اند که در رأس آنها در دوره معاصر شخصیت امام خمینی؟ره؟ دیده می‌شود. ایشان فراتر از دیگر شخصیت ها(علامه طباطبایی، علامه مطهری، علامه جعفری، و...) علاوه بر نقش تبیینی که برای نظم نظام سیاسی مطلوب ایفا کرده اند، نقش تجویزی و راهبری را نیز عهده دار است.
نتیجه بحث این است که دو ظرفیت در فلسفه سیاسی فلاسفه حکمت متعالیه از صدرا تاکنون دیده شده که در فلسفه سیاسی آنها ظهور و بروز می‌کند، یک: نفی ارزشهای موجود زمانه و دو: ایجاب و ایجاد در تحول اساسی مبتنی بر ارزشهای اسلامی است. انقلاب اسلامی نیز همین ویژگی را داشت، یک چهره اش نفی نظام زمانه که در رژیم پهلوی متبلور شده بود و همین‌طور طراحی و ارائه نظام جدید که مبتنی بر ارزش های اسلامی بود. بنابراین حکمت متعالیه کاملا این ظرفیت و قابلیت عملی را دارد که هم به شکل تئوریک و هم عملی بر بنیاد انقلاب اثرگذار باشد.