try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 6 تیر, 1401

کتاب شناخت/ ایران در فرایند انقلاب / امام خمینی و چالش سنت و مدرنیته

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر سیدمصطفی تقوی‌مقدم (عضو هیات علمی موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.)

درآمد
از آنجا که انقلاب اسلامی بالقوه می‌تواند برای بخش مهمی از جهان، یعنی حوزۀ تمدن اسلامی، الگو باشد و حتی الهام‌بخش تحرکات سیاسی ملل غیرمسلمان در برابر نظام سلطه نیز قرار گیرد، تبیین عالمانه و هرچه بیشتر واقع‌بینانۀ آن برای شناخت و انتقال درست تجربۀ آن به نسل‌های امروز و آینده، از اهمیت و ضرورت اساسی برخوردار است.
«انقلاب» و «انقلاب اسلامی ایران»
انقلاب‌ها پاسخ جامعه به تهدیدها، نیازها و مطالبات بنیادین معوقه‌ای‌اند که در فرایند تحولات معمول و با روش متعارف دادوستد میان جامعه و نظام سیاسی، پاسخ خود را نیافته‌اند. انقلاب رویدادی است که در نتیجۀ کشمکش میان جامعه و دولت رخ می‌دهد. تا زمانی که جامعه مطالبات بنیادین نداشته باشد و نظام سیاسی موجود بتواند به مطالبات عادی جامعه خود پاسخ مناسب دهد، و یا اگر مطالبات بنیادینی فراتر از ظرفیت نظام سیاسی داشته
 

باشد، اما در برابر دولت آمادۀ پرداخت هزینۀ لازم برای تحقق مطالبات خود نباشد، انقلابی رخ نخواهد داد. به بیان دیگر، هنگامی‌که همه یا بخش مهمی از جامعه‌ای مطالباتی اساسی داشته باشند و بر تحقق آن‌ها نیز اصرار ورزند و نظام سیاسی از سویی ظرفیت لازم برای  برآوردن آن‌ها را نداشته باشد و از سوی دیگر توان مهار مبارزات جامعه را نیز، وضعیت انقلابی پیش می‌آید و انقلاب رخ می‌دهد. همۀ نظریه‌های انقلاب برای تبیین این وضعیت مطرح شده‌ است.
به این معنا، انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ که به حکومت پهلوی و مهم‌تر از آن، نظام شاهنشاهی در ایران، پایان داد و به تأسیس نظامی اسلامی به رهبری یک مرجع دینی انجامید، نیز پاسخ جامعۀ ایران به تهدیدها و نیازها و مطالبات بنیادین معوقه‌ای بود که در تحولات و نهضت‌های 150 سال اخیر ایران پاسخ خود را نیافته بود.
انقلاب‌ها اصولاً پدیده‌هایی نادر، پیچیده، مهم و تأثیر گذارند که مورد توجه جدی محافل علمی قرار می‌گیرند و تفسیرهای گوناگونی از آن‌ها می‌شود. انقلاب اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنا نبود؛ اما از آنجا که به مثابۀ سندی عینی، مدعای گفتمان‌های غالب و مطرح آن روزگار از جمله لیبرالیسم و مارکسیسم دربارۀ مذهب و تحولات اجتماعی را در نظر به چالش کشاند، و در عمل، در محافل سیاسی جهان از آن به عنوان زلزله تعبیر شد، دغدغۀ بیشتری برای ذهن صاحب‌نظران جهان ایجاد کرد و بیشتر موضوع کاوش‌های علمی آنان قرار گرفت.

رویداد انقلاب اسلامی در آثار علمی
برای تبیین رویداد انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، نظریه‌های متعدد و متنوعی از مناظر گوناگون مطرح شد. انبوه آثار علمی و نوشته‌هایی را که به این موضوع پرداخته‌اند، به اعتبار رویکرد آن‌ها می‌توان به دو دستۀ کلی تقسیم کرد:
1. نوشته‌هایی که با رویکرد سیاسی و اقتصادی به تحلیل انقلاب پرداخته‌اند. این نوشته‌ها به‌طور عمده سیاست‌های نوسازی پهلوی دوم از سال‌های 1340شمسی به بعد و پیامدهای اجتماعی آن را عامل مهم انقلاب دانسته‌اند. البته از آنجا که اکثر قریب به اتفاق انقلابیون، مسلمان بودند و شعارها و رهبری آن‌ها نیز محتوا و نماد مذهبی داشت، این نوشته‌ها نقش فرهنگ و رهبری مذهبی را در تحقق انقلاب نادیده نگرفته‌ است اما اصالتی برای این عناصر قائل نیست و آن‌ها را صرفاً به عنوان عناصری فرعی ابزاری و در حد قالب و شکل اعتراضات انقلابی، تلقی کرده‌ است.
۲. نوشته‌های دیگری با رویکرد فرهنگی به تحلیل انقلاب پرداخته‌ است. این آثار برای نقش فرهنگ، به ویژه اسلام، در تحقق انقلاب اصالت قائل است‌ اما فقط به شرح کلی و عمومی نقش اسلام، مردم و رهبری علمای دینی در مجموع و امام خمینی؟ره؟ به عنوان پیشتاز آن، بسنده کرده‌اند.

 
«ایران در فرایند انقلاب»
با اندکی تأمل روشن می‌شود که تحلیل‌های هر کدام از دو رویکرد یاد شده مبتنی بر تعریف آن‌ها از نیازها و مطالبات جامعۀ ایران بوده و در محدودۀ آن تعریف، بر محوریت یک یا چند عامل برای شکل‌گیری و پیروزی انقلاب تأکید کرده اند. بنابر این، به طور منطقی، قوّت و ضعف تبیین و تحلیل‌های آن‌ها به استحکام علمی و محدودیت یا گسترۀ  تعریف آن‌ها از نیازها و مطالبات جامعه بستگی دارد. البته به طور طبیعی، هرکدام از این رویکردها و نظریه‌های ناشی از آن‌ها، صرف‌نظر از کاستی‌های روشی و معرفتی، همانند دیگر نظریه‌های علمی حوزۀ علوم انسانی و جامعه‌شناختی، فقط می‌توانند وجوهی از حقیقت رخداد عظیم و پیچیدۀ انقلاب اسلامی را بنمایانند.
نظر به کاستی‌های طبیعی موجود در مجموعه نظریه‌های مربوط به چرایی و چگونگی شکل‌گیری انقلاب و نظام اسلامی ایران، کتاب «ایران در فرایند انقلاب؛ امام خمینی و چالش سنت و مدرنیته» می‌کوشد تا در حد مقدور، با رویکردی متفاوت و با تکیه بر نظریه‌ای متفاوت و با طرح سؤال و فرضیه‌ای مشخص، تبیینی دیگر و شاید نزدیک‌تر به واقع از انقلاب ارائه کند.
به این منظور، با تکیه بر این اصل که: «انقلاب‌ها، مولود نیازها و مطالبات بنیادین معوقه‌ای‌اند که در فرایند تحولات معمول و با روش متعارف داد و ستد میان جامعه و نظام سیاسی، پاسخ خود را نیافته‌اند»، در این کتاب برای تبیین انقلاب اسلامی این پرسش‌ها مطرح می‌شود که: اصولاً نیازها و مطالبات بنیادین جامعۀ ایران در دورۀ ۱۵۰ سالۀ منتهی به انقلاب که در کشمکش میان جامعۀ ایران و حکومت‌های قاجار و پهلوی پاسخ خود را نیافته و همچنان معوق مانده بودند و پاسخ می‌طلبیدند، چه بودند و چگونه شکل گرفتند؟ جامعۀ ایران برای پاسخ به آن‌ها چه واکنش‌هایی از خود نشان داد؟ چه جریان‌های فکری سیاسی به این منظور شکل گرفت؟ نسخۀ تجویزی آن جریان‌ها برای پاسخ به آن نیازها چه بود و بین آن‌ها و دو نظام سیاسی قاجار و پهلوی در این‌باره چه کشمکش‌هایی رخ داد؟ چرا آن نسخه‌ها و آن کشمکش‌ها فرجام مطلوب جامعه را نیافتند و آن مطالبات تا دهه‌های 40 و 50 شمسی همچنان معوق و بدون پاسخ مانده بودند؟
برای پاسخ به پرسش‌های یادشده، در این کتاب ابتدا به تبیین چگونگی شکل‌گیری تهدیدهایی که از اوایل دورۀ قاجار در رویارویی با جهان جدید و تمدن غرب متوجه ارکان موجودیت کشور (تمامیت ارضی، حاکمیت ملی، امنیت ملی و هویت ملی) شده بود، ‌پرداخته می‌شود، و با تشریح و تحلیل بحران‌ها و تحقیر ملی ناشی از آن‌ها نشان می‌دهد که رفع آن تهدیدها و تحقیرها، مهم‌ترین نیاز و مطالبۀ جامعۀ ایران معاصر را تشکیل می‌داد و پاسخ می‌طلبید. در ادامه، ضمن تبیین تراز نسخه‌ها و مواضع جریان‌های سیاسی کشور در دورۀ قاجار و پهلوی، روشن خواهد شد که چرا و چگونه آن طرح‌ها و مواضع قادر به تأمین این نیاز و مطالبه نشد، و حتی در دورۀ حکومت پهلوی، ارزیابی عمومی جامعه این شد که تهدیدها و تحقیرهای یاد شده به گونه‌ای تشدید شد و پاسخ جدی‌تری می‌طلبید؟
تحلیل‌های کتاب بدون اینکه در دام نگرش مطلق‌انگارانه و تک‌ساحتی بیفتد، یا صرفاً بر عوامل یا عامل خاص اجتماعی تکیه کند و از نقش شخصیت‌ها غافل بشود یا برعکس، یا بر شخصیت‌ها تکیه نماید و از بسترهای اجتماعی غفلت بورزد، یا به شیوه‌ای غیرعلمی فقط بر تحولات مقطع خاصی از تاریخ کشور تمرکز کند، بر پایۀ نظریۀ «اصالت فرد و اصالت جامعه»، مجموعۀ به‌‌هم پیوستۀ عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ایران معاصر در 200 سال اخیر را متناظر با تحولات خارجی مورد توجه قرار داده و بر پایۀ آن به تبیین انقلاب می‌پردازد.
فرضیۀ پژوهش حاضر این است که رویکرد تمدنی امام خمینی؟ره؟ به مسائل ایران و جهان اسلام و مدرنیتۀ غرب، به شناخت ویژۀ ایشان از اسلام و شناخت تهدیدها و نیازهای بنیادین جامعۀ ایران و نظریه‌پردازی سیاسی در این باره انجامید. به این‌ترتیب، دیالکتیک و پیوند میان اندیشۀ امام خمینی با نیازها و مطالبات جامعۀ ایران باعث شد تا پس از ناکارآمدی دیگر گفتمان‌ها، اندیشۀ او به عنوان گفتمان غالب، مورد اقبال عمومی قرار بگیرد. به این ترتیب، این گفتمان در فاصلۀ سال‌های ۱۳۴۱ تا ۱۳۶۸ش، با روش رهبری منحصر به فرد وی مبنا و مولّد و هدایتگر مجموعه رویدادها و تحولاتی شد که برای تحقق آرمان ۱۵ سال تکاپوی عزت‌طلبانۀ ملت ایران، به شکل‌گیری انقلاب و انتقال کشور از سلطنت به جمهوریت و نظام‌سازی برای آن انجامید.