try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 5 تیر, 1401

چیستی و چونی «عبادت»

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر حمیدرضا شاکرین

درآمد
عبادت و پرستش از مهمترین و دیرپا‌ترین جلوه‌های حیات انسانی و تجلیات روحی بشر است و ریشه در فطرت خداجوی انسان دارد. از همین‌رو عبادت در همه ادیان جایگاه ممتاز و برجسته‌ای یافته است. بررسی همه جانبه این بحث از نگاه قرآن در این مختصر نمی‌گنجد، اما برآنیم تا به قدر توان زوایایی از آن را باز کاویم.

چیستی عبادت
عبادت و عبودیت به معنای اظهار تذلل، فرمانبرداری، تذلل همراه با تقدیس[1]و بالاترین مراتب خضوع و خاکساری درپیشگاه خداست.[2] حقیقت عبادت و روح آن إشراب خشیت و هیبت الهی و رجاء به فضل او در قلوب،[3]غایت خضوع[4]و فروتنی بنده در پیشگاه پروردگار، رستن از بردگی و بندگی دیگران،[5]خالص نمودن نفس از انانیت[6]و تعلق به هر یک از حظوظ دنیوی و اخروی،[7]تسلیم و آمادگی نفس جهت استقبال از نور معرفت حق و تطهیر آن از هرگونه آلودگی شرک و فواحش باطن؛ سپس عمل به کتاب خدا[8]و انقیاد در برابر فرامین و احکام الهی می‌باشد.[9]

قرآن و عبادت
بخش بزرگی از آموزه‌های قرآن مجید به مسئله عبادت و پرستش اختصاص دارد. عبادت در قرآن سرلوحه و عمود همه مفاهیم و آموزه‌هاست و هرگز نمی‌توان آن را از دیگر برنامه‌های اسلام جدا دانست. پاره‌ای ازآنچه تصویر‌گر اهتمام بی‌نظیر قرآن به عبادت است را در آیات زیر می توان یافت:
1. عبادت خدا فلسفه و غایت آفرینش جن و انسان است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ».[10]
2. پرستش خدا صراط مستقیم و دین استوار است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»[11]؛ «إِنِ الْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ ذلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ».[12]
3. عبادت پروردگار اصل حاکم بر کل نظام هستی و هماهنگی فطری با قافله هستی است و همه موجودات همواره در تسبیح و تحمید و عبادتگر خداوند متعالند: «اَوَ لَم یرَوْا ما خَلَقَ اللَّه مِن شىْ‏ء یتَفیؤا ظِلالُهُ عَنِ الیمینِ وَ الشَّمائِل سُجَّدا للّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ، و للّهِ یسْجُدُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الأرضِ مِن دابَّةٍ وَ المَلائِکةُ وَ هُمْ لا یسْتَکبِرُونَ یخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یفْعِلُونَ ما یؤْمَرُونَ؛[13] آیا به آفریدگانى که خداى متعال آفریده نمى‏نگرند؟ چگونه سایه‏هاى آنها از راست به چپ مى‏گردند، و همگى رام و ذلیلانه براى خداوند ساجدند، و براى خداوند همه موجودات سماوى و هر جنبنده‏اى که در زمین است و فرشتگان، سجده و خاکسارى مى‏کنند، و هیچ‏گونه استکبارى ندارند؛ از سلطنت و استیلاى پروردگارشان بیمناکند، و آنچه را که به آن امر مى‏شوند انجام مى‏دهند.» [14]
4. پرستش خدا جان‌مایه دعوت همه پیامبران بوده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَیهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ؛[15]و ما هیچ رسولى را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آنکه به او وحى کردیم که به جز من خدایى نیست، پس تنها مرا به یکتایى پرستش کنید.»
5. عبادت‌گزاری امری همگانی[16]و فرایندی دائمی و انقطاع ناپذیر است و استمرار آن تا واپسین لحظات حیات لازم می‌باشد: «وَ اعْبُدْ رَبَّک حَتَّى یأْتِیک الْیقینُ؛[17]پروردگارت را تا گاه مرگ پرستش نما.»
6. خداپرستی اساس و منشأ وحدت بشری و فراخوان به سوی همزیستی مسالمت آمیز است: «قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ‌؛‌[18]بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى [گراییم‏] که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او انباز نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- خداى یکتا را گردن نهاده‏ایم.»
7. ترک عبادت پروردگار سرانجامی جز خسران ابد و گرفتاری در آتش دوزخ ندارد: «وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ؛[19]و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم. آنهایى که از پرستش من سرکشى مى‏کنند زودا که در عین خوارى به جهنم درآیند.»

شرایط و آداب عبادت
عبادت دارای شرایط و آدابی است که رعایت آنها در میزان مطلوبیت و اثر بخشی عمل تاثیر بسزایی دارد. برخی از این شرایط و آداب عبارتند از:
1. اخلاص؛ اخلاص اساس عبادت و حقیقت بندگى است و بدون نیت خالص عبادتی رخ نمی دهد.[20]
از امام صادق؟ع؟ نقل است که: «سعى کن همیشه و جهد نما که عمل‌هاى‏ واجب و سنّتى که از تو صادر مى‏شود، از غلّ و غشّ خالص باشد... چرا که بهترین عبادتها، عبادتى است که به امن نزدیک‏تر و از غشّ و اختلاط خالى‏تر باشد. و نیز بهترین عبادتها، عبادتى است که دائمى باشد، هر چند کم باشد.»[21]
2. معرفت؛ در متون دینی تاکید بسیاری بر تفقه، آگاهی و معرفت حضرت حق در عبادت رفته است. از امام رضا؟ع؟ نقل است: «أَوَّلُ‏ عِبَادَةِ اللَّهِ‏ مَعْرِفَتُهُ».[22]و از امیر‌مؤمنان؟ع؟ است‌ که: «لَا‌خَیرَ فِی‏ عِبَادَةٍ لَیسَ فِیهَا تَفَقُّهٌ».[23]
3. رعایت حدود و ارکان عمل؛ آنسان که در شرع انور آمده است امام صادق؟ع؟ مى‏فرمایند: «سعى کن همیشه و جَهد نِما که عمل‌هاى واجب و سنّتى که از تو صادر مى‏شود ... ارکان و حدود آنها، بدون قصور و فتور از تو صادر شود. به راستى هر که فرایض و سنن را آن چنان که باید به‌جا آورد، گویا همه عبادت‌ها را به‌جا آورده است.[24]
4. یقین؛ رسول‌خدا| فرمودند: «لَا عِبَادَةَ إِلَّا بِیقِینٍ».[25]
5. حضور قلب؛ از مهمترین آداب عبادت حضور قلب است. رسول گرامی اسلام| فرمودند:«عبادت کن خداى تعالى را چنانچه گویا او را مى‏بینى، و اگر تو او را نمى‏بینى او تو را مى‏بیند.» [26]
6. نشاط؛ از آداب عبادت آن است که بنده آن را از روى نشاط و انبساط خاطر به‌جا آورد و از کسالت و ادبار نفس در وقت عبادت بپرهیزد. از این رو لازم است وقتى را براى عبادت انتخاب ‏کند که نفس به عبادت اقبال داشته و داراى نشاط و تازگى است. در غیر این صورت چه بسا از عبادت منزجر شود و نورانیت قلبی از آن حاصل نگردد. امیر‌مؤمنان؟ع؟ به حارث همدانی فرمودند: « در کار عبادت نفست را فریب ده و با آن مدارا کن و گذشت و نشاط آن‌را فرا‌گیر (یعنى همواره آن را شاداب و سر خوش دار و از عبادت خسته‌اش مکن) مگر آنچه را که از آن واجب است و بر تو نوشته شده و از به‌جاى آوردن آن ناگزیر و ناچارى.»[27]
7. زینت؛ زینت واقعى آراستن روح به کمالات و فضایل معنوى است ولى زینت‌هاى ظاهرى و جسمانى را نیز در بر مى‏گیرد. امام حسن مجتبى؟ع؟ در موقع نماز بهترین لباس‌هاى خود را مى‏پوشید و می‌فرمود: «خداى تعالى زیباست و زیبایى را دوست مى‏دارد، به همین جهت من براى پروردگارم خود را می آرایم که فرموده است: «زینتهایتان را هنگام عبادت در بر گیرید.[28]پس خداوند دوست مى‏دارد که من بهترین لباسم را بپوشم.»[29]
8. استمرار؛ از امام صادق؟ع؟ است: «بهترین عبادتها، عبادتى است که دائمى باشد، هر چند کم باشد.»[30]
9. طهارت باطن؛[31]پیراستن نفس از قساوت و چرک عصیان[32]و محافظت عبادت از تصرّفات شیطان و نفس اماره لازمه عبادت است و بدون آن نفس راه به خود پرستی می‌برد.[33]
10. اعتراف به قصور و تقصیر؛ حق تعالى را احدى از مخلوقات آنسان که سزاوار است نتواند عبادت کند. امام‌؟ع؟ فرمودند: «بر تو باد به کوشش، مباد که خود را از حد تقصیر در عبادت و اطاعت خدای عزوجل خارج انگاری، چرا که خدا هرگز آنسان که سزد عبادت نشود.[34]
11. خشوع و فروتنی؛ در جمیع عبادات خشوع لازم است. امام صادق؟ع؟ فرمودند: «حذر کن از اینکه پا گذارى به بساط پادشاه مالک‌الملوک که مسجد باشد، یا همه روى زمین، مگر از روى ذلّت و فروتنى و عجز و انکسار و از روى تعظیم و خوف.»[35]
آفات عبادت
آفاتی که مانع عبادت و یا موجب بطلان و آسیب‌مندی آن مى‏شود بسیار است. برخی از آنها به اختصار عبارتند از:
1. کفر؛ قرآن در این باره می‌فرماید: «... وَمَنْ یکفُرْ بِالإیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِین؛[36]و هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»
2. شرک؛ در قرآن است: «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکفْرِ أُولئِک حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون؛[37]مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند در صورتى که بر کفر خود گواهند. اینانند که اعمالشان نابود خواهد شد و در آتش دوزخ جاوید معذّب خواهند بود.»
3. کبر؛ قرآن با بیان کبر ورزی شیطان و سرپیچی از سجده بر آدم او را کافر و مطرود از درگاه رحمت الهی می‌خواند.[38] امیرمؤمنان؟ع؟ به این مسئله اشاره کرده و می‌فرمایند: «مردم از کار خدا در باره ابلیس عبرت گیرید ... شیطان شش هزار سال عبادت خدا کرده بود ... از بین بردن چنان عبادتی تنها براى تکبّر و سرکشى یک آن بود.»[39]
4. تکذیب آخرت؛ «وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یعْمَلُون؛[40]و آنان که آیات (آسمانى) ما و لقاء عالم آخرت را تکذیب کردند اعمالشان تباه و باطل شود، آیا جز آنچه مى‏کردند کیفر می‌بینند؟»
5. عجب؛ عجب عبارت است از بزرگ دانستن نعمت و تکیه بر آن و فراموش کردن نسبت نعمت با نعمت دهنده.[41] از امام صادق؟ع؟ نقل شده است که «هر کس آلوده به عجب گردد هلاک شود.»[42]
6. منت گذاری؛[43] «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کالَّذی ینْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکهُ صَلْداً لا یقْدِرُونَ عَلى‏ شَی‏ءٍ مِمَّا کسَبُوا وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین؛[44]اى اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازید مانند آن که مال خود را از روى ریا انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد. مَثَل این ریاکاران بدان ماند که دانه را (به جاى آنکه در زمین قابلى افشانند) بر روى سنگ صاف غبار گرفته‏اى ریزند و تند بارانى غبار آن بشوید و آن سنگ را صاف و بى‏گیاه به جاى گذارد، که نتوانند هیچ حاصلى از آن به دست آورند. و خداوند گروه کافران را راه ننماید.»
7. ریا؛ عمل برای نشان دادن به دیگران موجب تباهی آن است. آیه پیشین به خوبی بر این مطلب گواهی می‌دهد و نصوص متعدد دیگری نیز بر آن تاکید دارند، از جمله در روایتی از امیرمؤمنان؟ع؟ است: «ریا آفت عبادت است.»[45]
8. فترت؛ خودداری از استمرار اعمال عبادی و انقطاع آن یکی از آفات بزرگ است. پیامبرگرامی| فرمودند: «آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَة»[46]
حکمت عبادت
در باره اینکه اساساً فلسفه عبادت چیست و چرا در اسلام چنین منزلت رفیعی یافته است، پاسخ‌های متعددی وجود دارد؛ از جمله:
1. عبادت نیاز ذاتی
 تقدیس و پرستش امری غریزی و از نیازهای فطری بشر است و انسان هرگز نمی‌تواند بدون معبود و رابطه پرستشگرانه با او زندگی کند.[47]به قول ویلیام جیمز: «در ما غرایزی هست که ما را به دنیای دیگر پیوند می‌دهد، همان‌طوری که غرایزی به این جهان پیوند می‌دهد.» به عبارت دیگر، عبادت حالتی روحانی و معنوی است که مبدأ و مقصد مادی ندارد. نتیجه اینکه:
1. انسان با عبادت به یک احساس معنوی و فرا مادی خود پاسخ می‌دهد؛
2. لازمه هر احساس طبیعی این است که پاسخ دادن به آن موجب لذت و ابتهاج است و پایه‌ای از پایه‌های سعادت بشر را تشکیل می‌دهد؛
3. هر چیزی که پاسخگوی یک احساس طبیعی باشد، فی‌حدذاته مطلوب است و لازم نیست اثری ماورای خود داشته باشد؛
4. حکما به دلایلی اثبات کرده‌اند که لذات معنوی از لذات حسی نیرومندترند.[48] امیرمؤمنان؟ع؟ در لذت حاصل از عبادت پروردگار می‌فرماید: «پروردگارا تو از هر انیسی برای دوستانت انیس‌تری و از همه آنها برای کسانی‌که به تو اعتماد کنند برای کارگزاری آماده‌تری، آنان را در باطن دلشان مشاهده می‌کنی و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهی و میزان بصیرت آنها را می‌دانی، رازهای آنان نزد تو آشکار است و دل‌های آنان در فراق تو بی‌تاب. اگر تنهایی سبب وحشت آنان گردد یاد تو مونسشان است و اگر سختی‌ها بر آنان فروریزد به تو پناه می‌برند.»[49]

 

 

 

 

 2. خودیابی
عبادت و نیایش خلوتی برای باز یافتن خود واقعی و فرو نهادن از خود بیگانگی است. از نطر قرآن خودیابی تنها در پرتو ارتباط با خدا و یاد او فراهم شدنی است و خدا گریزی سرانجامی جز از خود بیگانگی ندارد: «وَلا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُم...؛[50] از کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا ایشان را به خود فراموشی دچار کرد.» از نظر اقبال لاهوری «نیایش به عنوان وسیله اشراق نفسانی عمل حیاتی و متعارفی است که به وسیله آن جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگ‌تری از حیات اکتشاف می‌کند.»[51]

3. پرواز روح به ساحت فرا مادی
عبادت، پرواز روح به افق‌هایی ورای افق‌های مادی و تنگنای حیات محدود حیوانی است. در این سیر روحانی انسان می‌یابد که نیازی فراتر از حاجات جسمانی، لذتی فراتر از لذات بدنی و وجودی برین و جاوید، ورای کالبد محدود فانی دارد.[52] آلکسیس کارل می‌گوید: «نیایش اصولاً کشش روح است به سوی کانون غیرمادی جهان؛ به عبارت دیگر، پرواز روح است به سوی خدا و یا حالت پرستش عاشقانه‌ای است نسبت به مبدئی که معجزه حیات از او سرزده است. کوشش انسان است برای ارتباط با آن وجود غیر مرئی، آفریدگار همه هستی، حکمت مطلق، قدرت‌ مطلق، خیر مطلق. فرد انسان در برابر خداوندگار هستی نشان می‌دهد که او را دوست دارد، نعمت‌های او را سپاس می‌گزارد و آماده است تا خواست او را، هر چه هست، انجام دهد.»[53]

4. رهایی از پوچی
نیایشگر زندگی و هستی را پوچ نمی‌انگارد و درمی‌یابد که از تیمار مهر و مشیتی حکیم و عادل برخوردار است و عبادت نشانه آن است، اما آن‌که هستی را پوچ می‌داند نخستین اثرش آن است که خود پوچ می‌شود.[54]

5. کسب یقین
انسان به وسیله عبادت در عقایدش به مرحله یقین می‌رسد و با یقین به اینکه خداوند همه جا حاضر و بر اعمال او ناظر است و جهنم و بهشتی وجود دارد، آماده همه‌گونه فداکاری و چشم‌پوشی از لذت و تحمل هرگونه شدت و سختی می‌گردد و کسب فضایل و اجتناب از رذایل برایش آسان می‌شود.[55]

6. نیروبخشی
عبادت، نیروبخش و قدرت آفرین است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاة؛[56]و از شکیبایی و نماز مدد جویید.» به تعبیر شهید مطهری کلمه «الله بزرگ‌تر است» به انسان نیرو و شخصیت اخلاقی می‌بخشد.[57]

7. سلامت و آرامش روان
عبادت و نیایش، آرامش روحی و سلامت روانی می‌بخشد. قرآن در این ‌باره می‌فرماید: «أَلَا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛[58]تنها به یاد خدا بودن و غیر خدا را فراموش کردن آرامش دل‌هاست‌.»

8. تجدید میثاق با خدا
یکی از فلسفه‌های عبادت این است که انسان همواره در یادش باشد که بنده است و مکلف، و چشم بینایی بر او ناظر است. از این نظر عبادت تجدید پیمان با خدا و مقام ربوبیت او و یادآور بندگی و تکلیف انسان در برابر خالق است. امام رضا؟ع؟ در بیان علت عبادت می‌فرمایند: «(عبادت) برای آن است که بندگان، خدا را از یاد نبرند و ادب او را ترک نگویند و امر و نهی او را سبک نشمرند...»[59]
 مونتسکیو می‌نویسد: «انسان چون موجود حساسی است و دچار هراس می‌گردد و چنین مخلوقی که گرفتار هوس خود باشد، هر لحظه ممکن است خالق خود را فراموش کند چه رسد به فراموش کردن خودش بلکه هر آن ممکن است دیگران را هم فراموش کند. به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبی او را به طرف خود می‌خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد...»[60]

9. فنا در اراده حق
امام خمینی؟ق؟ درتأثیر عبادت می‌نویسند:
 یکى از اسرار عبادات و فوائد مهمّه، که همه مقدّمه آن است، این است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخّر در تحت اراده اللّه و متحرّک به‌ تحریک اللّه شود و قواى ملکوتیه و ملکیه نفس از جنود اللّه شوند و همگى نسبت به حق تعالى سمت ملائکة‌اللّه را پیدا کنند. و این خود یکى از مراتب نازله فناى قوا و ارادات است در اراده حق و کم‌کم نتایج بزرگ بر این مترتّب شود و انسان طبیعى الهى گردد و نفس ارتیاض به عبادت اللّه پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قواى آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند و نتیجه این تسلیم اراده به حق در دار آخرت آن شود که حق تعالى اراده او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مثل اعلاى خود قرار دهد، و چنانچه خود ذات مقدّس هر چه را بخواهد به مجرّد اراده موجود ایجاد کند.[61]

10. ولایت و ربوبیت
در حدیث از امام صادق؟ع؟ است: «بندگی گوهری است که کنه آن خداوندگاری(پرورش‌گری) است.»[62] مراد از این سخن کمال و قدرتی است که در پرتو عبودیت و اخلاص و پرستش واقعی نصیب بشر می‌شود. این مسئله به تناسب درجات عبودیت مراحل و منازلی دارد:
الف. روشن‌بینی؛‌ کمترین نشانه قبولی عمل انسان نزد پروردگار این است که در بینش خود روشنی‌ای یافته و بینا می‌گردد. قرآن کریم می‌فرماید: «اگر تقوای خدا داشته باشید، خداوند قدرت تشخیصی برای شما قرار می‌دهد.»[63]
ب. تسلط بر شیطان و هوای نفس؛ در پرتو عبودیت اراده انسان در برابر خواهش‌های نفسانی و حیوانی و وسوسه‌های شیطانی نیرومند و غالب می‌شود و انسان مدیر لایق دایره وجود خود خواهد شد. خداوند خطاب به شیطان می‌فرماید: «إِنَّ عِبادی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْغاوین؛[64]و هرگز تو را بر بندگان من تسلط و غلبه نخواهد بود ، سلطه تو تنها بر گمراهانى است که پیروی تو کردند.» شیطان نیز بر این حقیقت اعتراف نموده و اظهار می‌دارد همه را به گمراهی می‌کشاند جز بندگان خالص خدا را. «قالَ رَبّ‏ِ بمَِا أَغْوَیتَنىِ لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِینهَُّمْ أَجْمَعِینَ؛ إِلَّا عِبَادَک مِنهُْمُ الْمُخْلَصِینَ»[65]
ج. سلطه بر اندیشه؛ قوه خیال آدمی سخت گریزپا و پراکنده و لجام‌گسیخته عمل می‌کند و تمرکز و حضور قلب را از بین می‌برد. رشد عبادی انسان در ولایت و تسلط بر اندیشه‌های پراکنده و نیروی متخیله است. نتیجه این تسلط آن است که چون روح و ضمیر بر اساس ذائقه فطری خداخواهی میل به بالا کند، قوه خیال با بازیگری‌های خود نمی‌تواند مزاحم آن شود.
د. غنای روح از بدن؛ روح در مراحل قوت و قدرت خود به مرحله‌ای می‌رسد که در بسیاری از فعالیت‌های خود از به‌کارگیری بدن بی‌نیاز می‌شود. این بی‌نیازی گاه لحظه‌ای و گذرا و گاه دائم و پایاست.
ه. سلطه کامل بر بدن؛‌ در این مرحله بدن از هر جهت تحت فرمان و اراده شخص قرار می‌گیرد و حتی اعمال خارق‌العاده از آن سر می‌زند.
امام خمینی؟ق؟ دراین باره می‌نویسد: از اسرار و فوائد عبادات یکى آن است که اراده نفس قوى شود و نفس بر طبیعت چیره شود و قواى طبیعت مسخّر تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتى در ملک بدن نافذ گردد، به‌طورى که قوا نسبت به حق تعالى چون ملائکه‌اللّه شوند که لمحه‏اى، عصیان آن نکنند و به آنچه فرمان براى آنها صادر مى‏شود عمل کنند.[66]
و. تسلط بر طبیعت؛‌ در این گام طبیعت خارجی تحت نفوذ اراده انسان قرار می‌گیرد و کرامات و خوارق عادات رخ می‌نماید.[67]

11. تقرب به خدا
یکی از مهم‌ترین ثمرات عبادت، بلکه اساسی‌ترین آن تقرب به ذات احدیت است. تقرب به خداوند به معنای پیمودن مدارج کمال و مراتب هستی است و از نظر رتبه وجودی و کمالی به کانون لایتناهی هستی نزدیک شدن. انسان در اثر طاعت و بندگی و عبادت پروردگار می‌تواند در مراتب کمال صعود کند و از مقام فرشته بالاتر رود و یا لااقل در حد فرشته از کمالات هستی بهره‌مند گردد.[68]خداوند در قرآن می‌فرماید:«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَه وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون؛[69] اى اهل ایمان، از خدا بترسید و به سوى او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
علامه طباطبایی برآن است که حقیقت وسیله به درگاه خدا مراعات راه خداست، به اینکه اولاً به احکام او علم پیدا کنى و در ثانى به بندگى او بپردازى، و ثالثاً در جستجوى مکارم و عمل به مستحبات شریعت باشى.[70]
از پیامبرگرامی اسلام| نقل شده است: «مَا تَقَرَّبَ‏ مُتَقَرِّبٌ‏ بِمِثْلِ عِبَادَه اللَّهِ؛[71]هیچ کس از راهی چون عبادت به خدا تقرب نیافته است.»

12. پشتوانه اخلاق و ایمان
عبادت دارای نقش نیرومند تربیتی و از پشتوانه‌های مهم اخلاق و تربیت است. اخلاق بدون پشتوانه، سست و لرزان است. محور اصلی اخلاق از خود خارج شدن است و تنها ایمان به خدا می‌تواند انسان را از خودی و خودگرایی خارج کند و عبادت پشتوانه ایمان است.
امام علی؟ع؟ پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد اخلاقی چون سرکشی، ظلم، تکبر و... می‌فرماید: چون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماری‌های روحی است، خداوند به وسیله نماز و زکات‌ و روزه‌ بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی کرد.[72]

13. پشتوانه قانون و عدالت
قانون و عدالت نیازمند پشتوانه است. به همین جهت مهم‌تر از وجود قانون عادلانه اجرای آن است. اجرای عدالت نیز مستلزم تحمل محرومیت است. پس اگر اخلاق و قانون عادلانه به خدا متکی باشد می‌تواند بر وجدان حکومت کند، و الّا نه. از طرف دیگر عبادت یادآور خدا و غفلت نکردن از بندگی است و لاجرم پشتوانه نیرومندی برای اجرای عدالت و قانون است.[73]

14. گناه‌زدایی و پرورش نیک‌خواهی
هر گناهی اثری تاریک‌کننده و کدورت‌آور بر دل باقی می‌گذارد و میل به کارهای نیک را کاهش و رغبت به دیگر مفاسد و گناهان را افزایش می‌دهد. در مقابل، عبادت و بندگی وجدان مذهبی انسان را پرورش می‌دهد، گرایش به شر و فساد را زایل می‌گرداند و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می‌سازد. در خطبه 196 نهج‌البلاغه آمده است: «...این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز می‌دارد، چشم‌ها را از خیرگی باز داشته به آنها خشوع می‌بخشد، نفوس را رام می‌گرداند، دل‌ها را متواضع می‌نماید، و باد دماغ را زایل می‌سازد.»[74]
 
زیان ترک عبادت
عبادت گریزی زیان‌های جبران ناپذیری در زندگی دنیوی و هم در سرنوشت نهایی و حیات فرجامین بشر دارد. از نظر قرآن زندگی منهای عبادت معیشتی تنگ و طاقت فرساست: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى؛[75]‏و هر کس از یاد من بگریزد همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش کنیم.» علامه طباطبایی در توضیح این مطلب می‌نویسد: کسى که خدا را فراموش و با او قطع رابطه کند، چیزى جز دنیا متعلق دلبستگی او نخواهد بود، در نتیجه همه کوشش خود را صرف زندگى دنیا و کامیابی از آن می‌کند. این معیشت کم باشد یا زیاد او را آرام نمى‏کند، زیرا‏ هر چه به دست آورد قانع نگشته و دائما چشم به افزون‏تر از آن مى‏دوزد و دل در گرو چیزی دارد که ندارد. ترس از نزول آفات و روى آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیمارى و... نیز دائماً او را می‌آزارد و در میان آرزوهاى بر نیامده و ترس از فراق آنچه بر آمده رها می‌سازد. اما اگر پروردگار خود را مى‏شناخت و فراموشش نمى‏کرد، یقین مى‏کرد که نزد پروردگار خود حیاتى پایا، ملکى مانا، و عزتى ذلت‌ناپذیر و سرور و کرامتى کاستی ناپذیر دارد و یقین مى‏کرد که دنیا گذرگاه است و در برابر آخرت پشیزى بیش نیست. پس دل به تقدیر خدا خوش مى‌داشت، و زندگی هر چه باشد برایش فراخ گشته، دیگر روى تنگى و ضنک را نمى‌دید. [76]
در آیه‌ای که گذشت قرآن، آخرت عبادت گریزان را نیز یاد آور شده و آنان را نابینایان محشر می‌خواند. آیه دیگر نیز فرجام این گروه را جهنم و ذلت و خواری می‌داند:« وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛[77]و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت کنم؛ به‌ راستی آنان که از عبادت من روی گردانند زود باشد که با ذلت و خوارى در دوزخ شوند.»
پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. ر.ک. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ،ج 8، ص12؛ قاموس قرآن، ج 4، ص‌‌279؛ مجمع البحرین علی طریق المعاجم العصریه، الجزئان الثالث و الاخیر، ص‌105.

[2]. کشاف اصطلاحات الفنون، ج3، ص 947؛ المفردات في غريب القرآن، ص .542

[3]. محاسن التأويل، ج‏1‌، ص 239.

[4]. الجامع لأحكام القرآن، ج‏11، ص .130

[5]. في ظلال القرآن‌، ج‏4‌، 1903.

[6]. شرح فصوص (قيصرى) ، شرح‏ 560.

[7]. تفسير القرآن الكريم (الخميني)، ج‏2، ص 31.

[8]. من هدى القرآن، ج‏14، ص 60.

[9]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏1، ص .92

[10]. ذاریات:56.

[11]. آل عمران:51، نیزبنگرید: حجر:41، مریم:36، یس:61، زخرف61 و 64 و...

[12]. یوسف:40.

[13]. نحل: 48.

[14]. آیات متعدد دیگردبر این معنا دلالت دارند از جمله: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»، نحل:49.«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ»،حج: 18.«إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً»، مریم:93. «إِنَّ الَّذينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»، الأعراف: 206 و... .

[15]. انبیا: 25.

[16]. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي‌الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ»‌(36).

[17]. حجر:99.

[18]. آل‌عمران:‌64.

.[19] غافر:60.

 .[20]بنگرید به: الميزان، ج‏12، ص‌.220

[21]. ترجمه مصباح الشريعة، ص 186.

[22]. بحارالانوار، ج 4، ص .227

.[23] وسائل‏الشيعه، ج 6، ص .173

.[24] داوم تخليص المفترضات و السّنن فانّهما الأصل فمن أصابهما و ادّاهما بحقّهما فقد أصاب الكلّ.فانّ خير العبادات أقربها بالامن و أخلصها مِن الآفات. ترجمه مصباح‌الشريعه، ص 186.

 .[25]بحارالأنوار، ج 33، ص 357 باب 23. الإمام علي×: نوم على يقين خير من صلاة في شك.

.[26] «اعبد الله كأنك تراه فإن لم تكن تراه ، فإنه يراك». بحارالأنوار‌، ج 4‌، ص .29

 .[27]«وَ خَادِعْ نَفْسَكَ فِي الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا كَانَ مَكْتُوباً عَلَيْكَ مِنَ الْفَرِيضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا». مستدرك‏الوسائل، ج 1، ص‌.145

 .[28]كان الحسن‌بن‌ علي× إذا قام إلى الصّلوة لبس أجود ثيابه فقيل له يا ابن رسول اللّه لم تلبس أجود ثيابك؟ فقال إنّ اللّه تعالى جميل يحبّ الجمال فاتجمّل لربّى و هو يقول:«خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف:31) فأحبّ أن ألبس أجود ثيابى، مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص .226

.[29] جهت آگاهی بیشتر بنگرید: نقطه‏هاى‏آغاز در اخلاق‏ عملى، ص 586.

.[30] «فانّ خير العبادات و أدومها و ان قلّ» ترجمه مصباح الشريعه، ص 187.

.[31] الفتوحات (4-‌‌ ج)، جلد1، ص 694.

.[32] و أخلص حركاتك من الرّياء، و سرّك من القساوة. فانّ النّبيّ| قال: «المصلّى مناج ربّه، فاستح من المطّلع على سرّك، العالم بنجواك و ما يخفى ضميرك». ترجمة مصباح الشريعه، ص 187.

.[33] بنگرید به: آداب‏الصلاة، ص 20.

.[34] «عليك بالجد، لا تخرجن نفسك من حد التقصير في عبادة الله عز وجل و طاعته، فإن الله لا يعبد حق عبادته» الكافي، ج 2، ص72.

.[35] ترجمة مصباح الشريعه، ص 187.

.[36] مائده:.5

.[37] توبه:17.

.[38] «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ؛ و چون فرشتگان را فرمان داديم كه بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند مگر شيطان كه ابا و تكبّر ورزيد و او از كافران بود.»بقره:34.

[39]. بحارالأنوار، ج14، ص 465، باب 31.

[40]. اعراف:.147

[41]. ترجمة اخلاق، ج 1، ص .275

[42]. «مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ»، الکافی، ج 2، ص 313، باب العجب.

.[43] قَالَ أَبي عَبْدِاللَّه×: «الْمَنُّ يَهْدِمُ الصَّنِيعَةَ»، الكافي ج 4، ص 22.

.[44] بقره:264.

.[45] « آفَةُ الْعِبَادَةِ الرياء»، غررالحكم ص 311، ش 7191.

.[46] من‏لايحضره‏الفقيه، ج 4، 371، باب النوادر.

.[47] يادداشت‌ها، ج 6، ص 156و 157.

.[48] يادداشت‌ها، ج6، ص 162.

.[49] نهج البلاغه، خطبه 225.

.[50] حشر:19.

.[51] احيای فکر ديني در اسلام، ص 105.

[52]. يادداشت‌ها، ج 6، ص 193و 194.

[53]. همان، ص 193.

[54]. همان، ص 196.

[55]. همان.

[56]. بقره:45؛ نيز: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين»، بقره:153.

[57]. يادداشت‌ها، همان.

[58]. رعد: 28.

[59]. لئلا يكونوا ناسين لذكره، ولا تاركين لأدبه، ولا لاهين عن أمره ونهيه، إذا كان فيه صلاحهم ووامهم، فلو تركوا بغير تعبد لطال عليهم الأمد فقست قلوبهم. بحارالأنوار، ج 6، ص 63.

[60]. همان، ص 185، به نقل از: منتسكيو و روح‌القوانين، ص 85.

[61]. آداب‏الصلاة‌، ص 32.

[62]. العبوديّة جوهر كنهها الرّبوبيّة، فما فقد من العبوديّة وجد في الرّبوبيّة، و ما خفى من الرّبوبيّة أصيب في العبوديّة. مصباح‏الشريعه، ص 7. در شرح این حدیث بنگرید به: آداب‏الصلاة‌، ص: 8-10 .

[63]. انفال: 29.

[64]. حجر: .42

[65]. حجر: 39 و .40

[66]. آداب‏الصلاة، ص 32.

[67]. مجموعه آثار. ج 3، ص 296- 307.

[68]. مجموعه آثار ج3، ص 290- 292.

[69]. مائده:.35

[70]. الميزان ج‏5، ص .328

[71]. غررالحكم، ص 199، ش 3942.

[72]. نهج‌البلاغه، خطبة192 و مجموعه آثار ج 16، ص 425.

[73]. يادداشت‌ها، ج 6، ص 176.

[74]. مجموعه آثار، ج 16، ص424.

[75]. طه:124.

[76]. الميزان، ج‏14، ص 225.

[77]. غافر:60.

 

درآمد
عبادت و پرستش از مهمترین و دیرپا‌ترین جلوه‌های حیات انسانی و تجلیات روحی بشر است و ریشه در فطرت خداجوی انسان دارد. از همین‌رو عبادت در همه ادیان جایگاه ممتاز و برجسته‌ای یافته است. بررسی همه جانبه این بحث از نگاه قرآن در این مختصر نمی‌گنجد، اما برآنیم تا به قدر توان زوایایی از آن را باز کاویم.

چیستی عبادت
عبادت و عبودیت به معنای اظهار تذلل، فرمانبرداری، تذلل همراه با تقدیس[1]و بالاترین مراتب خضوع و خاکساری درپیشگاه خداست.[2] حقیقت عبادت و روح آن إشراب خشیت و هیبت الهی و رجاء به فضل او در قلوب،[3]غایت خضوع[4]و فروتنی بنده در پیشگاه پروردگار، رستن از بردگی و بندگی دیگران،[5]خالص نمودن نفس از انانیت[6]و تعلق به هر یک از حظوظ دنیوی و اخروی،[7]تسلیم و آمادگی نفس جهت استقبال از نور معرفت حق و تطهیر آن از هرگونه آلودگی شرک و فواحش باطن؛ سپس عمل به کتاب خدا[8]و انقیاد در برابر فرامین و احکام الهی می‌باشد.[9]

قرآن و عبادت
بخش بزرگی از آموزه‌های قرآن مجید به مسئله عبادت و پرستش اختصاص دارد. عبادت در قرآن سرلوحه و عمود همه مفاهیم و آموزه‌هاست و هرگز نمی‌توان آن را از دیگر برنامه‌های اسلام جدا دانست. پاره‌ای ازآنچه تصویر‌گر اهتمام بی‌نظیر قرآن به عبادت است را در آیات زیر می توان یافت:
1. عبادت خدا فلسفه و غایت آفرینش جن و انسان است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ».[10]
2. پرستش خدا صراط مستقیم و دین استوار است: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ»[11]؛ «إِنِ الْحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیاهُ ذلِک الدِّینُ الْقَیمُ وَ لکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ».[12]
3. عبادت پروردگار اصل حاکم بر کل نظام هستی و هماهنگی فطری با قافله هستی است و همه موجودات همواره در تسبیح و تحمید و عبادتگر خداوند متعالند: «اَوَ لَم یرَوْا ما خَلَقَ اللَّه مِن شىْ‏ء یتَفیؤا ظِلالُهُ عَنِ الیمینِ وَ الشَّمائِل سُجَّدا للّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ، و للّهِ یسْجُدُ ما فِى السَّماواتِ وَ ما فِى الأرضِ مِن دابَّةٍ وَ المَلائِکةُ وَ هُمْ لا یسْتَکبِرُونَ یخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یفْعِلُونَ ما یؤْمَرُونَ؛[13] آیا به آفریدگانى که خداى متعال آفریده نمى‏نگرند؟ چگونه سایه‏هاى آنها از راست به چپ مى‏گردند، و همگى رام و ذلیلانه براى خداوند ساجدند، و براى خداوند همه موجودات سماوى و هر جنبنده‏اى که در زمین است و فرشتگان، سجده و خاکسارى مى‏کنند، و هیچ‏گونه استکبارى ندارند؛ از سلطنت و استیلاى پروردگارشان بیمناکند، و آنچه را که به آن امر مى‏شوند انجام مى‏دهند.» [14]
4. پرستش خدا جان‌مایه دعوت همه پیامبران بوده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ نُوحی‏ إِلَیهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ أَنَا فَاعْبُدُونِ؛[15]و ما هیچ رسولى را پیش از تو به رسالت نفرستادیم جز آنکه به او وحى کردیم که به جز من خدایى نیست، پس تنها مرا به یکتایى پرستش کنید.»
5. عبادت‌گزاری امری همگانی[16]و فرایندی دائمی و انقطاع ناپذیر است و استمرار آن تا واپسین لحظات حیات لازم می‌باشد: «وَ اعْبُدْ رَبَّک حَتَّى یأْتِیک الْیقینُ؛[17]پروردگارت را تا گاه مرگ پرستش نما.»
6. خداپرستی اساس و منشأ وحدت بشری و فراخوان به سوی همزیستی مسالمت آمیز است: «قُلْ یا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئاً وَ لا یتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ‌؛‌[18]بگو: اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى [گراییم‏] که میان ما و شما یکسان است: این که جز خداى یکتا را نپرستیم و چیزى را با او انباز نسازیم و برخى از ما برخى را به جاى خداى یکتا به خدایى نگیرد. پس اگر پشت کنند و برگردند بگویید: گواه باشید که ما مسلمانیم- خداى یکتا را گردن نهاده‏ایم.»
7. ترک عبادت پروردگار سرانجامی جز خسران ابد و گرفتاری در آتش دوزخ ندارد: «وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ؛[19]و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا شما را پاسخ گویم. آنهایى که از پرستش من سرکشى مى‏کنند زودا که در عین خوارى به جهنم درآیند.»

شرایط و آداب عبادت
عبادت دارای شرایط و آدابی است که رعایت آنها در میزان مطلوبیت و اثر بخشی عمل تاثیر بسزایی دارد. برخی از این شرایط و آداب عبارتند از:
1. اخلاص؛ اخلاص اساس عبادت و حقیقت بندگى است و بدون نیت خالص عبادتی رخ نمی دهد.[20]
از امام صادق؟ع؟ نقل است که: «سعى کن همیشه و جهد نما که عمل‌هاى‏ واجب و سنّتى که از تو صادر مى‏شود، از غلّ و غشّ خالص باشد... چرا که بهترین عبادتها، عبادتى است که به امن نزدیک‏تر و از غشّ و اختلاط خالى‏تر باشد. و نیز بهترین عبادتها، عبادتى است که دائمى باشد، هر چند کم باشد.»[21]
2. معرفت؛ در متون دینی تاکید بسیاری بر تفقه، آگاهی و معرفت حضرت حق در عبادت رفته است. از امام رضا؟ع؟ نقل است: «أَوَّلُ‏ عِبَادَةِ اللَّهِ‏ مَعْرِفَتُهُ».[22]و از امیر‌مؤمنان؟ع؟ است‌ که: «لَا‌خَیرَ فِی‏ عِبَادَةٍ لَیسَ فِیهَا تَفَقُّهٌ».[23]
3. رعایت حدود و ارکان عمل؛ آنسان که در شرع انور آمده است امام صادق؟ع؟ مى‏فرمایند: «سعى کن همیشه و جَهد نِما که عمل‌هاى واجب و سنّتى که از تو صادر مى‏شود ... ارکان و حدود آنها، بدون قصور و فتور از تو صادر شود. به راستى هر که فرایض و سنن را آن چنان که باید به‌جا آورد، گویا همه عبادت‌ها را به‌جا آورده است.[24]
4. یقین؛ رسول‌خدا| فرمودند: «لَا عِبَادَةَ إِلَّا بِیقِینٍ».[25]
5. حضور قلب؛ از مهمترین آداب عبادت حضور قلب است. رسول گرامی اسلام| فرمودند:«عبادت کن خداى تعالى را چنانچه گویا او را مى‏بینى، و اگر تو او را نمى‏بینى او تو را مى‏بیند.» [26]
6. نشاط؛ از آداب عبادت آن است که بنده آن را از روى نشاط و انبساط خاطر به‌جا آورد و از کسالت و ادبار نفس در وقت عبادت بپرهیزد. از این رو لازم است وقتى را براى عبادت انتخاب ‏کند که نفس به عبادت اقبال داشته و داراى نشاط و تازگى است. در غیر این صورت چه بسا از عبادت منزجر شود و نورانیت قلبی از آن حاصل نگردد. امیر‌مؤمنان؟ع؟ به حارث همدانی فرمودند: « در کار عبادت نفست را فریب ده و با آن مدارا کن و گذشت و نشاط آن‌را فرا‌گیر (یعنى همواره آن را شاداب و سر خوش دار و از عبادت خسته‌اش مکن) مگر آنچه را که از آن واجب است و بر تو نوشته شده و از به‌جاى آوردن آن ناگزیر و ناچارى.»[27]
7. زینت؛ زینت واقعى آراستن روح به کمالات و فضایل معنوى است ولى زینت‌هاى ظاهرى و جسمانى را نیز در بر مى‏گیرد. امام حسن مجتبى؟ع؟ در موقع نماز بهترین لباس‌هاى خود را مى‏پوشید و می‌فرمود: «خداى تعالى زیباست و زیبایى را دوست مى‏دارد، به همین جهت من براى پروردگارم خود را می آرایم که فرموده است: «زینتهایتان را هنگام عبادت در بر گیرید.[28]پس خداوند دوست مى‏دارد که من بهترین لباسم را بپوشم.»[29]
8. استمرار؛ از امام صادق؟ع؟ است: «بهترین عبادتها، عبادتى است که دائمى باشد، هر چند کم باشد.»[30]
9. طهارت باطن؛[31]پیراستن نفس از قساوت و چرک عصیان[32]و محافظت عبادت از تصرّفات شیطان و نفس اماره لازمه عبادت است و بدون آن نفس راه به خود پرستی می‌برد.[33]
10. اعتراف به قصور و تقصیر؛ حق تعالى را احدى از مخلوقات آنسان که سزاوار است نتواند عبادت کند. امام‌؟ع؟ فرمودند: «بر تو باد به کوشش، مباد که خود را از حد تقصیر در عبادت و اطاعت خدای عزوجل خارج انگاری، چرا که خدا هرگز آنسان که سزد عبادت نشود.[34]
11. خشوع و فروتنی؛ در جمیع عبادات خشوع لازم است. امام صادق؟ع؟ فرمودند: «حذر کن از اینکه پا گذارى به بساط پادشاه مالک‌الملوک که مسجد باشد، یا همه روى زمین، مگر از روى ذلّت و فروتنى و عجز و انکسار و از روى تعظیم و خوف.»[35]
آفات عبادت
آفاتی که مانع عبادت و یا موجب بطلان و آسیب‌مندی آن مى‏شود بسیار است. برخی از آنها به اختصار عبارتند از:
1. کفر؛ قرآن در این باره می‌فرماید: «... وَمَنْ یکفُرْ بِالإیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِین؛[36]و هر کس به ایمان (دین اسلام) کافر شود عمل او تباه شده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.»
2. شرک؛ در قرآن است: «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ بِالْکفْرِ أُولئِک حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُون؛[37]مشرکان را نرسد که مساجد خدا را تعمیر کنند در صورتى که بر کفر خود گواهند. اینانند که اعمالشان نابود خواهد شد و در آتش دوزخ جاوید معذّب خواهند بود.»
3. کبر؛ قرآن با بیان کبر ورزی شیطان و سرپیچی از سجده بر آدم او را کافر و مطرود از درگاه رحمت الهی می‌خواند.[38] امیرمؤمنان؟ع؟ به این مسئله اشاره کرده و می‌فرمایند: «مردم از کار خدا در باره ابلیس عبرت گیرید ... شیطان شش هزار سال عبادت خدا کرده بود ... از بین بردن چنان عبادتی تنها براى تکبّر و سرکشى یک آن بود.»[39]
4. تکذیب آخرت؛ «وَ الَّذینَ کذَّبُوا بِآیاتِنا وَ لِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ یجْزَوْنَ إِلاَّ ما کانُوا یعْمَلُون؛[40]و آنان که آیات (آسمانى) ما و لقاء عالم آخرت را تکذیب کردند اعمالشان تباه و باطل شود، آیا جز آنچه مى‏کردند کیفر می‌بینند؟»
5. عجب؛ عجب عبارت است از بزرگ دانستن نعمت و تکیه بر آن و فراموش کردن نسبت نعمت با نعمت دهنده.[41] از امام صادق؟ع؟ نقل شده است که «هر کس آلوده به عجب گردد هلاک شود.»[42]
6. منت گذاری؛[43] «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏ کالَّذی ینْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکهُ صَلْداً لا یقْدِرُونَ عَلى‏ شَی‏ءٍ مِمَّا کسَبُوا وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین؛[44]اى اهل ایمان، صدقات خود را به سبب منّت و آزار تباه نسازید مانند آن که مال خود را از روى ریا انفاق کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد. مَثَل این ریاکاران بدان ماند که دانه را (به جاى آنکه در زمین قابلى افشانند) بر روى سنگ صاف غبار گرفته‏اى ریزند و تند بارانى غبار آن بشوید و آن سنگ را صاف و بى‏گیاه به جاى گذارد، که نتوانند هیچ حاصلى از آن به دست آورند. و خداوند گروه کافران را راه ننماید.»
7. ریا؛ عمل برای نشان دادن به دیگران موجب تباهی آن است. آیه پیشین به خوبی بر این مطلب گواهی می‌دهد و نصوص متعدد دیگری نیز بر آن تاکید دارند، از جمله در روایتی از امیرمؤمنان؟ع؟ است: «ریا آفت عبادت است.»[45]
8. فترت؛ خودداری از استمرار اعمال عبادی و انقطاع آن یکی از آفات بزرگ است. پیامبرگرامی| فرمودند: «آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَة»[46]
حکمت عبادت
در باره اینکه اساساً فلسفه عبادت چیست و چرا در اسلام چنین منزلت رفیعی یافته است، پاسخ‌های متعددی وجود دارد؛ از جمله:
1. عبادت نیاز ذاتی
 تقدیس و پرستش امری غریزی و از نیازهای فطری بشر است و انسان هرگز نمی‌تواند بدون معبود و رابطه پرستشگرانه با او زندگی کند.[47]به قول ویلیام جیمز: «در ما غرایزی هست که ما را به دنیای دیگر پیوند می‌دهد، همان‌طوری که غرایزی به این جهان پیوند می‌دهد.» به عبارت دیگر، عبادت حالتی روحانی و معنوی است که مبدأ و مقصد مادی ندارد. نتیجه اینکه:
1. انسان با عبادت به یک احساس معنوی و فرا مادی خود پاسخ می‌دهد؛
2. لازمه هر احساس طبیعی این است که پاسخ دادن به آن موجب لذت و ابتهاج است و پایه‌ای از پایه‌های سعادت بشر را تشکیل می‌دهد؛
3. هر چیزی که پاسخگوی یک احساس طبیعی باشد، فی‌حدذاته مطلوب است و لازم نیست اثری ماورای خود داشته باشد؛
4. حکما به دلایلی اثبات کرده‌اند که لذات معنوی از لذات حسی نیرومندترند.[48] امیرمؤمنان؟ع؟ در لذت حاصل از عبادت پروردگار می‌فرماید: «پروردگارا تو از هر انیسی برای دوستانت انیس‌تری و از همه آنها برای کسانی‌که به تو اعتماد کنند برای کارگزاری آماده‌تری، آنان را در باطن دلشان مشاهده می‌کنی و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهی و میزان بصیرت آنها را می‌دانی، رازهای آنان نزد تو آشکار است و دل‌های آنان در فراق تو بی‌تاب. اگر تنهایی سبب وحشت آنان گردد یاد تو مونسشان است و اگر سختی‌ها بر آنان فروریزد به تو پناه می‌برند.»[49]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 

 
 

2. خودیابی
عبادت و نیایش خلوتی برای باز یافتن خود واقعی و فرو نهادن از خود بیگانگی است. از نطر قرآن خودیابی تنها در پرتو ارتباط با خدا و یاد او فراهم شدنی است و خدا گریزی سرانجامی جز از خود بیگانگی ندارد: «وَلا تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُم...؛[50] از کسانی مباشید که خدا را فراموش کردند، پس خدا ایشان را به خود فراموشی دچار کرد.» از نظر اقبال لاهوری «نیایش به عنوان وسیله اشراق نفسانی عمل حیاتی و متعارفی است که به وسیله آن جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگ‌تری از حیات اکتشاف می‌کند.»[51]

3. پرواز روح به ساحت فرا مادی
عبادت، پرواز روح به افق‌هایی ورای افق‌های مادی و تنگنای حیات محدود حیوانی است. در این سیر روحانی انسان می‌یابد که نیازی فراتر از حاجات جسمانی، لذتی فراتر از لذات بدنی و وجودی برین و جاوید، ورای کالبد محدود فانی دارد.[52] آلکسیس کارل می‌گوید: «نیایش اصولاً کشش روح است به سوی کانون غیرمادی جهان؛ به عبارت دیگر، پرواز روح است به سوی خدا و یا حالت پرستش عاشقانه‌ای است نسبت به مبدئی که معجزه حیات از او سرزده است. کوشش انسان است برای ارتباط با آن وجود غیر مرئی، آفریدگار همه هستی، حکمت مطلق، قدرت‌ مطلق، خیر مطلق. فرد انسان در برابر خداوندگار هستی نشان می‌دهد که او را دوست دارد، نعمت‌های او را سپاس می‌گزارد و آماده است تا خواست او را، هر چه هست، انجام دهد.»[53]

4. رهایی از پوچی
نیایشگر زندگی و هستی را پوچ نمی‌انگارد و درمی‌یابد که از تیمار مهر و مشیتی حکیم و عادل برخوردار است و عبادت نشانه آن است، اما آن‌که هستی را پوچ می‌داند نخستین اثرش آن است که خود پوچ می‌شود.[54]

5. کسب یقین
انسان به وسیله عبادت در عقایدش به مرحله یقین می‌رسد و با یقین به اینکه خداوند همه جا حاضر و بر اعمال او ناظر است و جهنم و بهشتی وجود دارد، آماده همه‌گونه فداکاری و چشم‌پوشی از لذت و تحمل هرگونه شدت و سختی می‌گردد و کسب فضایل و اجتناب از رذایل برایش آسان می‌شود.[55]

6. نیروبخشی
عبادت، نیروبخش و قدرت آفرین است. خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاة؛[56]و از شکیبایی و نماز مدد جویید.» به تعبیر شهید مطهری کلمه «الله بزرگ‌تر است» به انسان نیرو و شخصیت اخلاقی می‌بخشد.[57]

7. سلامت و آرامش روان
عبادت و نیایش، آرامش روحی و سلامت روانی می‌بخشد. قرآن در این ‌باره می‌فرماید: «أَلَا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب؛[58]تنها به یاد خدا بودن و غیر خدا را فراموش کردن آرامش دل‌هاست‌.»

8. تجدید میثاق با خدا
یکی از فلسفه‌های عبادت این است که انسان همواره در یادش باشد که بنده است و مکلف، و چشم بینایی بر او ناظر است. از این نظر عبادت تجدید پیمان با خدا و مقام ربوبیت او و یادآور بندگی و تکلیف انسان در برابر خالق است. امام رضا؟ع؟ در بیان علت عبادت می‌فرمایند: «(عبادت) برای آن است که بندگان، خدا را از یاد نبرند و ادب او را ترک نگویند و امر و نهی او را سبک نشمرند...»[59]
 مونتسکیو می‌نویسد: «انسان چون موجود حساسی است و دچار هراس می‌گردد و چنین مخلوقی که گرفتار هوس خود باشد، هر لحظه ممکن است خالق خود را فراموش کند چه رسد به فراموش کردن خودش بلکه هر آن ممکن است دیگران را هم فراموش کند. به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبی او را به طرف خود می‌خواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد...»[60]

9. فنا در اراده حق
امام خمینی؟ق؟ درتأثیر عبادت می‌نویسند:
 یکى از اسرار عبادات و فوائد مهمّه، که همه مقدّمه آن است، این است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخّر در تحت اراده اللّه و متحرّک به‌ تحریک اللّه شود و قواى ملکوتیه و ملکیه نفس از جنود اللّه شوند و همگى نسبت به حق تعالى سمت ملائکة‌اللّه را پیدا کنند. و این خود یکى از مراتب نازله فناى قوا و ارادات است در اراده حق و کم‌کم نتایج بزرگ بر این مترتّب شود و انسان طبیعى الهى گردد و نفس ارتیاض به عبادت اللّه پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قواى آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند و نتیجه این تسلیم اراده به حق در دار آخرت آن شود که حق تعالى اراده او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مثل اعلاى خود قرار دهد، و چنانچه خود ذات مقدّس هر چه را بخواهد به مجرّد اراده موجود ایجاد کند.[61]

10. ولایت و ربوبیت
در حدیث از امام صادق؟ع؟ است: «بندگی گوهری است که کنه آن خداوندگاری(پرورش‌گری) است.»[62] مراد از این سخن کمال و قدرتی است که در پرتو عبودیت و اخلاص و پرستش واقعی نصیب بشر می‌شود. این مسئله به تناسب درجات عبودیت مراحل و منازلی دارد:
الف. روشن‌بینی؛‌ کمترین نشانه قبولی عمل انسان نزد پروردگار این است که در بینش خود روشنی‌ای یافته و بینا می‌گردد. قرآن کریم می‌فرماید: «اگر تقوای خدا داشته باشید، خداوند قدرت تشخیصی برای شما قرار می‌دهد.»[63]
ب. تسلط بر شیطان و هوای نفس؛ در پرتو عبودیت اراده انسان در برابر خواهش‌های نفسانی و حیوانی و وسوسه‌های شیطانی نیرومند و غالب می‌شود و انسان مدیر لایق دایره وجود خود خواهد شد. خداوند خطاب به شیطان می‌فرماید: «إِنَّ عِبادی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْغاوین؛[64]و هرگز تو را بر بندگان من تسلط و غلبه نخواهد بود ، سلطه تو تنها بر گمراهانى است که پیروی تو کردند.» شیطان نیز بر این حقیقت اعتراف نموده و اظهار می‌دارد همه را به گمراهی می‌کشاند جز بندگان خالص خدا را. «قالَ رَبّ‏ِ بمَِا أَغْوَیتَنىِ لَأُزَینَنَّ لَهُمْ فىِ الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِینهَُّمْ أَجْمَعِینَ؛ إِلَّا عِبَادَک مِنهُْمُ الْمُخْلَصِینَ»[65]
ج. سلطه بر اندیشه؛ قوه خیال آدمی سخت گریزپا و پراکنده و لجام‌گسیخته عمل می‌کند و تمرکز و حضور قلب را از بین می‌برد. رشد عبادی انسان در ولایت و تسلط بر اندیشه‌های پراکنده و نیروی متخیله است. نتیجه این تسلط آن است که چون روح و ضمیر بر اساس ذائقه فطری خداخواهی میل به بالا کند، قوه خیال با بازیگری‌های خود نمی‌تواند مزاحم آن شود.
د. غنای روح از بدن؛ روح در مراحل قوت و قدرت خود به مرحله‌ای می‌رسد که در بسیاری از فعالیت‌های خود از به‌کارگیری بدن بی‌نیاز می‌شود. این بی‌نیازی گاه لحظه‌ای و گذرا و گاه دائم و پایاست.
ه. سلطه کامل بر بدن؛‌ در این مرحله بدن از هر جهت تحت فرمان و اراده شخص قرار می‌گیرد و حتی اعمال خارق‌العاده از آن سر می‌زند.
امام خمینی؟ق؟ دراین باره می‌نویسد: از اسرار و فوائد عبادات یکى آن است که اراده نفس قوى شود و نفس بر طبیعت چیره شود و قواى طبیعت مسخّر تحت قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتى در ملک بدن نافذ گردد، به‌طورى که قوا نسبت به حق تعالى چون ملائکه‌اللّه شوند که لمحه‏اى، عصیان آن نکنند و به آنچه فرمان براى آنها صادر مى‏شود عمل کنند.[66]
و. تسلط بر طبیعت؛‌ در این گام طبیعت خارجی تحت نفوذ اراده انسان قرار می‌گیرد و کرامات و خوارق عادات رخ می‌نماید.[67]

11. تقرب به خدا
یکی از مهم‌ترین ثمرات عبادت، بلکه اساسی‌ترین آن تقرب به ذات احدیت است. تقرب به خداوند به معنای پیمودن مدارج کمال و مراتب هستی است و از نظر رتبه وجودی و کمالی به کانون لایتناهی هستی نزدیک شدن. انسان در اثر طاعت و بندگی و عبادت پروردگار می‌تواند در مراتب کمال صعود کند و از مقام فرشته بالاتر رود و یا لااقل در حد فرشته از کمالات هستی بهره‌مند گردد.[68]خداوند در قرآن می‌فرماید:«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَه وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُون؛[69] اى اهل ایمان، از خدا بترسید و به سوى او وسیله جویید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.»
علامه طباطبایی برآن است که حقیقت وسیله به درگاه خدا مراعات راه خداست، به اینکه اولاً به احکام او علم پیدا کنى و در ثانى به بندگى او بپردازى، و ثالثاً در جستجوى مکارم و عمل به مستحبات شریعت باشى.[70]
از پیامبرگرامی اسلام| نقل شده است: «مَا تَقَرَّبَ‏ مُتَقَرِّبٌ‏ بِمِثْلِ عِبَادَه اللَّهِ؛[71]هیچ کس از راهی چون عبادت به خدا تقرب نیافته است.»

12. پشتوانه اخلاق و ایمان
عبادت دارای نقش نیرومند تربیتی و از پشتوانه‌های مهم اخلاق و تربیت است. اخلاق بدون پشتوانه، سست و لرزان است. محور اصلی اخلاق از خود خارج شدن است و تنها ایمان به خدا می‌تواند انسان را از خودی و خودگرایی خارج کند و عبادت پشتوانه ایمان است.
امام علی؟ع؟ پس از اشاره به پاره‌ای از مفاسد اخلاقی چون سرکشی، ظلم، تکبر و... می‌فرماید: چون بشر در معرض این آفات اخلاقی و بیماری‌های روحی است، خداوند به وسیله نماز و زکات‌ و روزه‌ بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانی کرد.[72]

13. پشتوانه قانون و عدالت
قانون و عدالت نیازمند پشتوانه است. به همین جهت مهم‌تر از وجود قانون عادلانه اجرای آن است. اجرای عدالت نیز مستلزم تحمل محرومیت است. پس اگر اخلاق و قانون عادلانه به خدا متکی باشد می‌تواند بر وجدان حکومت کند، و الّا نه. از طرف دیگر عبادت یادآور خدا و غفلت نکردن از بندگی است و لاجرم پشتوانه نیرومندی برای اجرای عدالت و قانون است.[73]

14. گناه‌زدایی و پرورش نیک‌خواهی
هر گناهی اثری تاریک‌کننده و کدورت‌آور بر دل باقی می‌گذارد و میل به کارهای نیک را کاهش و رغبت به دیگر مفاسد و گناهان را افزایش می‌دهد. در مقابل، عبادت و بندگی وجدان مذهبی انسان را پرورش می‌دهد، گرایش به شر و فساد را زایل می‌گرداند و میل به خیر و نیکی را جایگزین آن می‌سازد. در خطبه 196 نهج‌البلاغه آمده است: «...این عبادات دست‌ها و پاها را از گناه باز می‌دارد، چشم‌ها را از خیرگی باز داشته به آنها خشوع می‌بخشد، نفوس را رام می‌گرداند، دل‌ها را متواضع می‌نماید، و باد دماغ را زایل می‌سازد.»[74]

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

زیان ترک عبادت
عبادت گریزی زیان‌های جبران ناپذیری در زندگی دنیوی و هم در سرنوشت نهایی و حیات فرجامین بشر دارد. از نظر قرآن زندگی منهای عبادت معیشتی تنگ و طاقت فرساست: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى؛[75]‏و هر کس از یاد من بگریزد همانا (در دنیا) معیشتش تنگ شود و روز قیامت نابینا محشورش کنیم.» علامه طباطبایی در توضیح این مطلب می‌نویسد: کسى که خدا را فراموش و با او قطع رابطه کند، چیزى جز دنیا متعلق دلبستگی او نخواهد بود، در نتیجه همه کوشش خود را صرف زندگى دنیا و کامیابی از آن می‌کند. این معیشت کم باشد یا زیاد او را آرام نمى‏کند، زیرا‏ هر چه به دست آورد قانع نگشته و دائما چشم به افزون‏تر از آن مى‏دوزد و دل در گرو چیزی دارد که ندارد. ترس از نزول آفات و روى آوردن ناملایمات و فرا رسیدن مرگ و بیمارى و... نیز دائماً او را می‌آزارد و در میان آرزوهاى بر نیامده و ترس از فراق آنچه بر آمده رها می‌سازد. اما اگر پروردگار خود را مى‏شناخت و فراموشش نمى‏کرد، یقین مى‏کرد که نزد پروردگار خود حیاتى پایا، ملکى مانا، و عزتى ذلت‌ناپذیر و سرور و کرامتى کاستی ناپذیر دارد و یقین مى‏کرد که دنیا گذرگاه است و در برابر آخرت پشیزى بیش نیست. پس دل به تقدیر خدا خوش مى‌داشت، و زندگی هر چه باشد برایش فراخ گشته، دیگر روى تنگى و ضنک را نمى‌دید. [76]
در آیه‌ای که گذشت قرآن، آخرت عبادت گریزان را نیز یاد آور شده و آنان را نابینایان محشر می‌خواند. آیه دیگر نیز فرجام این گروه را جهنم و ذلت و خواری می‌داند:« وَ قالَ رَبُّکمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَکمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَکبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرین؛[77]و پروردگارتان فرمود مرا بخوانید تا دعایتان را اجابت کنم؛ به‌ راستی آنان که از عبادت من روی گردانند زود باشد که با ذلت و خوارى در دوزخ شوند.»
پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. ر.ک. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ،ج 8، ص12؛ قاموس قرآن، ج 4، ص‌‌279؛ مجمع البحرین علی طریق المعاجم العصریه، الجزئان الثالث و الاخیر، ص‌105.

[2]. کشاف اصطلاحات الفنون، ج3، ص 947؛ المفردات في غريب القرآن، ص .542

[3]. محاسن التأويل، ج‏1‌، ص 239.

[4]. الجامع لأحكام القرآن، ج‏11، ص .130

[5]. في ظلال القرآن‌، ج‏4‌، 1903.

[6]. شرح فصوص (قيصرى) ، شرح‏ 560.

[7]. تفسير القرآن الكريم (الخميني)، ج‏2، ص 31.

[8]. من هدى القرآن، ج‏14، ص 60.

[9]. روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏1، ص .92

[10]. ذاریات:56.

[11]. آل عمران:51، نیزبنگرید: حجر:41، مریم:36، یس:61، زخرف61 و 64 و...

[12]. یوسف:40.

[13]. نحل: 48.

[14]. آیات متعدد دیگردبر این معنا دلالت دارند از جمله: «وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ»، نحل:49.«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ كَثيرٌ مِنَ النَّاسِ وَ كَثيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ»،حج: 18.«إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً»، مریم:93. «إِنَّ الَّذينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»، الأعراف: 206 و... .

[15]. انبیا: 25.

[16]. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي‌الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ»‌(36).

[17]. حجر:99.

[18]. آل‌عمران:‌64.

.[19] غافر:60.

 .[20]بنگرید به: الميزان، ج‏12، ص‌.220

[21]. ترجمه مصباح الشريعة، ص 186.

[22]. بحارالانوار، ج 4، ص .227

.[23] وسائل‏الشيعه، ج 6، ص .173

.[24] داوم تخليص المفترضات و السّنن فانّهما الأصل فمن أصابهما و ادّاهما بحقّهما فقد أصاب الكلّ.فانّ خير العبادات أقربها بالامن و أخلصها مِن الآفات. ترجمه مصباح‌الشريعه، ص 186.

 .[25]بحارالأنوار، ج 33، ص 357 باب 23. الإمام علي×: نوم على يقين خير من صلاة في شك.

.[26] «اعبد الله كأنك تراه فإن لم تكن تراه ، فإنه يراك». بحارالأنوار‌، ج 4‌، ص .29

 .[27]«وَ خَادِعْ نَفْسَكَ فِي الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا كَانَ مَكْتُوباً عَلَيْكَ مِنَ الْفَرِيضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا». مستدرك‏الوسائل، ج 1، ص‌.145

 .[28]كان الحسن‌بن‌ علي× إذا قام إلى الصّلوة لبس أجود ثيابه فقيل له يا ابن رسول اللّه لم تلبس أجود ثيابك؟ فقال إنّ اللّه تعالى جميل يحبّ الجمال فاتجمّل لربّى و هو يقول:«خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (اعراف:31) فأحبّ أن ألبس أجود ثيابى، مستدرك‏الوسائل، ج 3، ص .226

.[29] جهت آگاهی بیشتر بنگرید: نقطه‏هاى‏آغاز در اخلاق‏ عملى، ص 586.

.[30] «فانّ خير العبادات و أدومها و ان قلّ» ترجمه مصباح الشريعه، ص 187.

.[31] الفتوحات (4-‌‌ ج)، جلد1، ص 694.

.[32] و أخلص حركاتك من الرّياء، و سرّك من القساوة. فانّ النّبيّ| قال: «المصلّى مناج ربّه، فاستح من المطّلع على سرّك، العالم بنجواك و ما يخفى ضميرك». ترجمة مصباح الشريعه، ص 187.

.[33] بنگرید به: آداب‏الصلاة، ص 20.

.[34] «عليك بالجد، لا تخرجن نفسك من حد التقصير في عبادة الله عز وجل و طاعته، فإن الله لا يعبد حق عبادته» الكافي، ج 2، ص72.

.[35] ترجمة مصباح الشريعه، ص 187.

.[36] مائده:.5

.[37] توبه:17.

.[38] «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ؛ و چون فرشتگان را فرمان داديم كه بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند مگر شيطان كه ابا و تكبّر ورزيد و او از كافران بود.»بقره:34.

[39]. بحارالأنوار، ج14، ص 465، باب 31.

[40]. اعراف:.147

[41]. ترجمة اخلاق، ج 1، ص .275

[42]. «مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ»، الکافی، ج 2، ص 313، باب العجب.

.[43] قَالَ أَبي عَبْدِاللَّه×: «الْمَنُّ يَهْدِمُ الصَّنِيعَةَ»، الكافي ج 4، ص 22.

.[44] بقره:264.

.[45] « آفَةُ الْعِبَادَةِ الرياء»، غررالحكم ص 311، ش 7191.

.[46] من‏لايحضره‏الفقيه، ج 4، 371، باب النوادر.

.[47] يادداشت‌ها، ج 6، ص 156و 157.

.[48] يادداشت‌ها، ج6، ص 162.

.[49] نهج البلاغه، خطبه 225.

.[50] حشر:19.

.[51] احيای فکر ديني در اسلام، ص 105.

[52]. يادداشت‌ها، ج 6، ص 193و 194.

[53]. همان، ص 193.

[54]. همان، ص 196.

[55]. همان.

[56]. بقره:45؛ نيز: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين»، بقره:153.

[57]. يادداشت‌ها، همان.

[58]. رعد: 28.

[59]. لئلا يكونوا ناسين لذكره، ولا تاركين لأدبه، ولا لاهين عن أمره ونهيه، إذا كان فيه صلاحهم ووامهم، فلو تركوا بغير تعبد لطال عليهم الأمد فقست قلوبهم. بحارالأنوار، ج 6، ص 63.

[60]. همان، ص 185، به نقل از: منتسكيو و روح‌القوانين، ص 85.

[61]. آداب‏الصلاة‌، ص 32.

[62]. العبوديّة جوهر كنهها الرّبوبيّة، فما فقد من العبوديّة وجد في الرّبوبيّة، و ما خفى من الرّبوبيّة أصيب في العبوديّة. مصباح‏الشريعه، ص 7. در شرح این حدیث بنگرید به: آداب‏الصلاة‌، ص: 8-10 .

[63]. انفال: 29.

[64]. حجر: .42

[65]. حجر: 39 و .40

[66]. آداب‏الصلاة، ص 32.

[67]. مجموعه آثار. ج 3، ص 296- 307.

[68]. مجموعه آثار ج3، ص 290- 292.

[69]. مائده:.35

[70]. الميزان ج‏5، ص .328

[71]. غررالحكم، ص 199، ش 3942.

[72]. نهج‌البلاغه، خطبة192 و مجموعه آثار ج 16، ص 425.

[73]. يادداشت‌ها، ج 6، ص 176.

[74]. مجموعه آثار، ج 16، ص424.

[75]. طه:124.

[76]. الميزان، ج‏14، ص 225.

[77]. غافر:60.