try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 6 تیر, 1401

ویژگی‌های عقیدتی شیعیان از منظر آیت‌الله جوادی آملی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
محمدربیع میرزایی / پژوهشگر گروه اخلاق پژوهشکده علوم و حیانی معارج، وابسته به بنیاد بین‌المللی علوم و حیانی اسراء.

درآمد

آیت‌الله جوادی آملی، در بسیاری از آثار خود به تبیین ویژگی‌های بایسته پیروان اهل بیت ‌؟عهم؟ پرداخته‌اند. اقامه نماز، دادن زکات، گزاردن حج، روزه‌داری، ولایت‌مداری اهل بیت؟عهم؟، برائت از دشمنان آنان، ایمان، تقوا، ورع و... از صفات عامی است که باید همه شیعیان به آنها موصوف باشند؛ كه در روایات متعددی به این ویژگی‌ها اشاره شده است.[2] در روایتی ایمان به غیب، اقامه نماز، انفاق در راه خدا و ترویج علوم اهل‌بیت؟عهم؟ از ویژگی‌های شیعیان شمرده شده است.[3] اما گذشته از این صفات عام، شیعیان باید اوصافی ویژه نیز دارا باشند که برخی از آن‌ها را در ادامه از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی برمی‌شماریم:

·ویژگی‌های عقیدتی شیعیان

·1. تفویض نسبی امور به اهل‌بیت؟عهم؟
توحید افعالی، به این معنا كه هیچ مؤثر مستقلی در عالم امكان جز خدای سبحان نیست، جایی برای تأثیر غیرخدا بالاستقلال و در عرض ذات الهی، باقی نمی‏گذارد؛ اما مدلول برخی روایات حاكی از تفویض امور به رسول اكرم ؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ است و به عقیده شیعه، میان توحید افعالی و مفاد این روایات، منافاتی وجود ندارد. حضرت امام صادق؟ع؟ می‌فرماید: خدای سبحان نبی خود را بر محبت خویش ادب كرد. و درباره او فرمود: به‌راستی كه تو را خویی والاست. سپس [امر را] به آن حضرت واگذار كرد و [به مردم] فرمود: و هر آنچه رسول‌الله؟ص؟ آورد، بگیرید و از آنچه نهی كرد، پرهیز كنید و باز فرمود: هر كس رسول خدا؟ص؟ را اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است. امام صادق؟ع؟ سپس فرمود: رسول اكرم؟ص؟ امر را به امیرمؤمنان علی؟ع؟ تفویض كرد و او را امین خود دانست؛ پس شما شیعیان تسلیم شدید و دیگران انكار كردند. به خدا سوگند که ما دوست داریم هرچه گفتیم، شما نیز بگویید و آنگاه كه سكوت اختیار كردیم، شما نیز خاموش باشید؛ [زیرا] ما واسطه بین شما و بین خدای عزوجل هستیم و خدا هرگز برای كسی خیری در مخالفت با امر ما قرار نداده است.[4]
در روایتی دیگر به نقل از امام باقر و امام صادق؟عها؟ آمده است: خدا امر مخلوقات خود را به پیامبرش واگذار كرد تا اطاعت آنان را ببیند. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ‏ عَنْهُ‏ فَانْتَهُوا».[5] در حدیث دیگری امام صادق؟ع؟ اضافه فرموده‏اند: «فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ‌اللَّهِ؟ص؟  فَقَدْ فَوَّضَهُ‏ إِلَيْنَا»؛[6]   آنچه به رسول خدا وانهاده شد، آن حضرت به ما وانهاد.[7]   توضیح اینکه تفویض دو معنای عمده دارد:
یك. تفویض به این معنا كه خدا بخشی از كارهای جهان هستی را به موجودی ممكن، به نحوی واگذارد كه آن موجود امكانی در مقام حدوث، متّكی بر واجب باشد و در مرحله بقا، بی‏نیاز و مستقل از او عمل كند! این معنا خواه در تكوین یا تشریع، افزون بر ناسازگاری با توحید، از نظر عقل و نقل نیز محال[8]   است و از جهت مبدأ فاعلی و قابلی محال ذاتی است و امر محال، نه از خدا صادر می‏شود، نه از غیر خدا.
دو. معنای دیگر تفویض این است كه خدا اطاعت فرمان پیامبر اكرم؟ص؟ را بر همه واجب كرده و فرموده باشد: «أَطيعُوااللَّهَ‏ وَ أَطيعُواالرَّسُولَ‏»[9] و دستورهای وی، اعم از احكام و مقررات كلی، یا تطبیق احكام الهی بر موضوعات جزیی یا احكام حكومتی و سیاسی و قضایی آن حضرت را نافذ قرار داده و فرموده باشد: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْعَنْهُ فَانْتَهُوا».[10]   تفویض به این معنا كه وضع قوانین كلی طبق رهنمود وحی و الهام غیبی، تطبیق احكام الهی، اعلام جنگ و صلح، عزل و نصب افراد و... از جانب خدا به پیامبر اكرم؟ص؟ واگذار شده باشد، امری معقول، مقبول و خالی از اشكال است.
بنابر آنچه گفته شد، منظور از تفویضی كه شیعیان درباره پیامبر اکرم؟ص؟ و ائمه اطهار؟عهم؟ به آن‌ها قائل هستند، مرجعیت آن حضرات؟عهم؟ در بیان مقررات و قوانین الهی و تطبیق كلیات بر موضوعات جزیی و مسائل حكومتی و قضایی و اجتماعی است؛ یعنی پیامبر اكرم؟ص؟ و امامان معصوم؟عهم؟ مظهر اراده، حاكمیت، ولایت و هدایت حق و تجلی همه اسما و صفات الهی هستند.[11]
 
·2. اعتقاد به «امامت» به ‌مثابه اصل
باید دانست كه مرز ممتاز تشیع و تسنّن این است كه «امامت» در فرهنگ امامیه، جزو اصول است و در مكتب اهل سنّت، از فروع. ما در علم كلام از امامت بحث می‏كنیم و آن‌ها در علم فقه؛ زیرا شیعه معتقد است که امامت جانشین «نبوّت» است و نبوّت، كار خلق نیست، بلكه كار خداست؛ ازاین‏رو بحث درباره آن، بحثی اعتقادی و كلامی است؛ یعنی «یجب عن الله» كه نبی بفرستد و «یجب عن الله» كه برای نبی، جانشین معصوم تعیین كند.

به اعتقاد امامیه، چون خدا خالق و پرورش دهنده بشر است، فقط او می‌تواند قانونگذار را تعیین کند؛ بنابراین در امامت، سخن از كار خداست، نه كار خلق، و علمی كه از كار خدا بحث می‏كند، «كلام» است، نه فقه؛ امّا آنان كه با رأی مردم، «امام» می‏پرورانند و با سقیفه، «ولیّ» می‏تراشند، امامت را انتخابی می‏پندارند نه انتصابی. آنان مسئله امامت را از فعل خدا به كار خلق فرو می‌کشانند و لاجرم، علمی كه در این ‏باره بحث می‏كند، علم «فقه» خواهد بود.[12]
گفتنی است كه دشمن پیش از آنكه «فقیه» را از صحنه سیاست بیرون كند، «فقه» را خارج می‌کند و پیش از آنكه «ولی» را از صحنه سیاست بیرون براند و «ائمّه» را منزوی كند، ولایت و «امامت» را منزوی می‌کند. بیگانگان زیرك گفتند و آشنایان خام، پذیرفتند كه امامت، كاری مردمی است و تعیین آن از مردم نیز برمی‏آید!
غرض آنكه هیچ‏گاه امام را قبل از امامت خانه‏نشین نكردند، بلكه ابتدا «امامت» و پس از آن «امام» را منزوی كردند. کسی كه می‏گوید: «منّا أمیرٌ و منكم أمیرٌ»[13]، امامت را امری مردمی می‏داند نه الهی! و وقتی امامت، مردمی شد، نصب یا انتخاب آن از سقیفه نیز برمی‏آید. نخست امامت را از عرش به فرش و از انتصاب به انتخاب آوردند، سپس از نصّ به سقیفه كشاندند و امامت را در سقف سقیفه اسیر كردند و پس از آن، حضرت علی؟ع؟ را خانه‏نشین كردند. اینكه در جوامع روایی ما ملاحظه می‏شود كه بخشی از امامت در مسائل اعتقادی شكوفاست و قسمتی دیگر در فقه؛ چنان‏كه امامت، هم در كنار نماز، روزه، زكات، حج و جهاد است و هم همراه نبوّت، برای آن است كه یك ضلع آن، كار حتمی خداست (تعیین امام) و ضلع دیگرش كار خلق است (پذیرش ولایت امام). براین‌اساس، پذیرش ولایت امام همانند اقامه نماز و گزاردن حج و... بر مردم واجب است. آنجا كه ولایت در كنار نماز آمده است، درباره كار خلق است و وقتی امامت در كنار نبوّت آمده است، درباره كار خداست.
شیعه امامت را، هم در اصول اعتقادی در كنار نبوّت می‏نگرد و هم در مسائل فروع، همراه نماز و روزه؛ و اگر گفته می‌شود كه چیزی همتای امامت نیست، برای آن است كه امامت شرقاً محدود به اصل و غرباً محدود به فرع است، امّا نماز و روزه، شمال و جنوب و شرق و غربش محدود به فقه و فرع است و این امتیاز برجسته تشیع از برادران اهل سنّت است.[14]

·3-6. باورداشت معراج، پرسشِ قبر، آفرینش بهشت و دوزخ و شفاعت
امام صادق؟ع؟ فرمود: «لَيْسَ‏ مِنْ‏ شِيعَتِنَا مَنْ‏ أَنْكَرَ أَرْبَعَةَ أَشْيَاء:َ الْمِعْرَاجَ وَ الْمُسَاءَلَةَ فِي الْقَبْرِ وَ خَلْقَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الشَّفَاعَةَ[15] ». از شیعیان ما نیست كسی كه چهار چیز را منكر شود: «معراج»، «پرسشِ قبر»، «آفرینش بهشت و دوزخ» و «شفاعت». گویا مقصود از بهشت و دوزخ، خلقت كنونی بهشت و جهنم است؛ مانند تحقّق معراج، نه مانند تحقّق سؤال قبر كه در آینده موجود خواهد شد.[16]

· ·7. ولایت فقیه
«ولایت فقیه» نیز مسئله جانشینی از امامت امام معصوم؟ع؟ است و بر این‏اساس، فقیه جامع‌الشّرایط در زمان غیبت، جانشین امام معصوم؟ع؟ است و چون امام معصوم، گذشته از اینكه حكم خدا را بیان می‏كند، مسائل حكومتی را نیز اداره می‏كند و رابطه او با مردم، رابطه امام و امّت است، رابطه جانشینان امام معصوم؟ع؟ نیز كه فقهای واجد شرایط علم و عدل هستند، با مردم، پیوند امام و امّت است.
همه ادلّه‏ عقلی‌ای كه درباره نبوت و امامت عامّه اقامه می‏شود، در زمان غیبت، درباره ولایت فقیه نیز قائم است؛ لذا ولایت فقیه مسئله‏ای كلامی است؛ پس این كلام، فقه را مشروب می‏كند و سایه‏ای بر آن می‏افكند؛ آن‏گاه انسان سراسر فقه را با دیدگاه كلامی می‏نگرد و برای مطالب فرعی فقه، صاحب و مسئول می‏بیند و در نتیجه، مسائل فقهی سازماندهی می‏شود و از آشفتگی بیرون می‏آید.
سرّ اینكه حضرت امام خمینی؟ره؟ مكرّر در گفتار و نوشتار خویش فرموده‏اند: «اگر كسی سراسر دین را بررسی كند، خواهد دید كه دین سیاست را به همراه دارد، سائس را پیش‏بینی كرده و مجری، قیم و صاحب را از نظر دور نداشته است، آن است كه ایشان از دیدگاه كلام به فقه نگریسته و از افق بلند كلام، مسائل فقهی را می‏نگرد.[17]
مردم ولی فقیه را به‌مثابه توكیل انتخاب نمی‏كنند و موكّل او نیستند، بلكه متولّی وی هستند؛ یعنی نسبت به وی تولی دارند. وی ولی است و مردم «مُولّی علیه» هستند؛ نه اینكه مردم موكّل باشند و او وكیل، نماینده، نایب یا منتخب مردم. ولی فقیه، منصوب حضرت ولی عصر؟عج؟ و نماینده و نایب آن حضرت است.
سالیان متمادی طول كشید تا چنین مسئله عمیق فقهی حل شد و در این مدّت امور زیر مبرهن شد:
1. كار فقیه جامع‌الشّرایط، تنها فتوا دادن نیست و دین، گذشته از مؤلّف، مصنّف، شارح، ترجمان و مبین، «متولّی» می‏خواهد تا با پذیرش تولیت دین، همه احكام آن را احیا کند و عینیت بخشد.
2. برپایه ادلّه اصلی نبوّت و امامت، نظام حكومتی مردم باید نظام اسلامی باشد.
3. انبیا و ائمّه معصومین؟عهم؟ تنها برای مسئله گفتن نیامدند، اما طاغیان لئام، دست آنها را بستند: «یقتُلونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ حَقّ»؛[18] «یقتُلونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الحَق»؛[19] «قَتلَهُمُ الاَنبِیاءَ بِغَیرِحَق».[20]
4. رابطه فقیه و مردم، از رابطه مرجع و مقلّد بالاتر و در سطح رابطه امام و امّت است. براین اساس، حضرت امام راحل؟ره؟ چند كار مهم ذیل را انجام داد:
الف. «ولایت فقیه» را به دنبال «امامت» قرار داد.
ب. امامت و ولایت را در جای خود (علم كلام) نشاند.
ج. درخت برومند امامت و ولایت را شكوفا كرد.
د. امامت و ولایت را بر سراسر فقه سایه‏افكن كرد.[21]
·8. اعتقاد به امام حیّ و انتظار در مكتب اهل بیت؟عهم؟
فارغ از آنچه دیگران با عنوان منجی به آن امید بسته‏اند، امّت اسلامی براساس آموزه‏های نبی مكرّم اسلام؟ص؟ مصداق منحصر منجی آخر الزمان را وجود مبارك امام مهدی؟عج؟ می‏دانند، امّا در میان این امّت، گروهی درس مهدویت را در مكتب نورانی عترت پیامبر بزرگ اسلام آموخته‏اند و گروه دیگر، علم را از غیر اهلش گرفته و به باوری ابتر راه یافته‏اند. در میان تمام مذاهب اسلامی، اعتقاد به مهدی موجودِ موعود، ویژه شیعیان اهل‏بیت؟عهم؟ است و همین باور عمیق آنان سبب پویایی و پایایی حیات شیعه شده است. شیعه معتقد است كه رابطه انسان با خدا هرگز قطع نمی‏گردد و هماره انسان كاملی از میان خود انسان‌ها و همنوع آنان وجود دارد كه ولی‌الله مطلق و واسطه فیض میان خلق و خالق است و این ولی اعظم الهی، انسانی حی و حاضر است كه جهان به انتظار ظهور آن دادگستر مطلق است.[22]
انتظار پیروان اهل بیت عصمت و طهارت؟عهم؟ با انتظار دیگران تفاوتی عمیق دارد؛ چرا که فرقه ناجیه در انتظار طلوع شمس موجود مستور است و دیگران منتظر ستاره معدوم. به اعتقاد راسخ ما، مهدی موعود، موجود است، امّا در پندار دیگران، فقط موعود است نه موجود. تفاوت معنای انتظار در دو گروه مزبور، همان فاصله عمیق میان موجود و معدوم است كه نمی‏توان مرز آن را تحدید كرد؛ زیرا یكی دل به نقش ماه خوش داشته و دیگری به نظاره آن، چشم از آسمان پر كرده است و ماه را در سپهر یافته و به انتظار اوج، فرازمندانه عروج می‏كند.
در تبیین معنای حقیقی انتظار، روایات متعددی آمده از آن جمله است  حضرت امام صادق؟ع؟ می‏فرماید: «لِيُعِدَّنَ‏ أَحَدُكُمْ‏ لِخُرُوجِ‏ الْقَائِمِ‏ وَ لَوْ سَهْماً...».[23] براین ‌اساس کسی كه بخواهد به واقع منتظر وجود مبارك آن حضرت باشد، باید خویشتن را مهیا سازد؛ گرچه با آماده كردن یك تیر باشد. تأمل در این روایت شریف می‏فهماند كه انسان تا مرد میدان جهاد و مبارزه نشود، نمی‏تواند خویشتن را در زمره منتظران راستین آن حضرت بداند و این، همان معنای بلندی است كه در ادعیه نورانی شب‌های ماه مبارك رمضان به آن اشاره شده است: «َوَ قَتْلًا فِي‏ سَبِيلِكَ‏ مَعَ‏ وَلِيِّكَ‏ فَوَفِّقْ‏ لَنَا ».[24]
انتظار حقیقی ظهور آن حضرت به معنای آماده‏سازی عِدّه و عُدّه در تمامی زمینه‏ها، از جمله مسائل نظامی و جهاد در راه خداست؛ پس كسانی توان یاری آن حضرت را خواهند داشت كه كارآزموده این میدان باشند. در عرصه جهاد علمی، مسلح شدن به سلاح قلم و تیغ سخن و در عرصه عملی، تجهیز به اسلحه رزم و آموختن شیوه‏های نوین آن، لازمِ انتظار حقیقی است و کسی که میان این دو عرصه را جمع كند و به سلاح مناسب هر یك مسلح شود، به اجر هر دو جهاد نائل آید: «طوبی لَهُم وحُسنُ مَأب».[25]   البته بخش مهمّ پیروزی آن حضرت مرهون رشد فرهنگی جامعه بشری است.
فرهنگ از اساسی‏ترین عرصه‏هایی است كه در زمینه‏سازی طلوع شمس مهدوی؟عج؟ مؤثر است، از این‏رو دریافت فهم صحیح انتظار در این عرصه، سهمی اساسی در تصحیح فرهنگ انتظار دارد. امام باقر؟ع؟ فرمود: « رَحِمَ‏اللَّهُ‏ عَبْداً حَبَسَ‏ نَفْسَهُ‏ عَلَيْنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا».[26] این سخن نورانی، نمود روشنی از جلوه انتظار حقیقی در عرصه فرهنگ را به نمایش می‏گذارد؛ چرا كه انسان منتظر در این عرصه باید خویش را در محدوده اوامر الهی نگه‌دارد و از قلمرو دستورهای قرآن و عترت تجاوز نكند. حقیقت انتظار آن است كه منتظر معتقد و عارف به حضرت ولی الله الاعظم؟عج؟ براساس معرفتش امر آنان را احیا كند و خویشتن را در محدوده اوامر ایشان مقیّد سازد تا فیض الهی از باطنش جوشیده، در ظاهرش تجلی یابد.[27]
البته اوصاف شیعیان بر موارد فوق منحصر نمی‌شود و علاوه بر آنچه گذشت، خصلت‌های بسیار دیگری نیز مانند ارجاع متشابهات به محکمات، تقیّه، اعتقاد به شفاعت و توسّل، سجده بر خاك، بلند گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» و... برخی از آن‌هاست که تبیین تفصیلی آن‌ها را به مجالی دیگر وامی‌نهیم.

· 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

·پی‌نوشت‌ها:

[2]. شیخ صدوق، صفات‌الشیعه، ص3-4. و وسائل‏الشیعه، ج1، ص24؛ بحارالانوار، ج8، ص59، ح79.

[3]. تفسیر العیاشی، ج1، ص25-26 و بحارالانوار،‌ ج 2،‌ ص 21، ح 59.

[4]. کافی، ج1، ص265، ح 1، باب التفویض الی رسول‌الله؟ص؟.

[5]. کافی، ج1، ص266، ح3.

[6]. همان، ح2.

[7]. ر.ک: توحید در قرآن، ص483-485.

[8]. محال، یا عصادی است یا عقلی و ذاتی.

[9]. نساء: 59.

[10]. حشر: 7.

[11]. برای توضیحات بیشتر ر.ک: توحید در قرآن، ص483-490.

[12]. برای توضیحات بیشتر ر.ک: پیرامون وحی و رهبری، مقدّمه کتاب و مقاله دوم (فصل نهم و دهم)، ص139 ـ 144.

[13]. ابن ‏ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص24.

[14]. ر.ک: بنیان مرصوص امام خمینی؟ره؟، ص247-248.

[15]. بحارالانوار، ج8، ص197، ح186.

[16]. معاد در قرآن، ج5، ص240-241.

[17]. «والله! اسلام تمامش سیاست است، اسلام را بد معرّفی کرده‏اند. سیاست مُدُن از اسلام سرچشمه می‏گیرد» (صحیفه نور، ج1، ص99)؛ «احکام سیاسی اسلام بیشتر از احکام عبادی‏اش است. کتابهایی که اسلام در سیاست دارد، بیشتر از کتاب‌هایی است که در عبادت دارد» (همان، ص402).

[18]. آل‌عمران: 21.

[19]. بقره: 61.

[20]. آل‌عمران: 181.

[21]. ر.ک: بنیان مرصوص امام خمینی ؟ره؟، ص247-251.

[22]. ر.ک: امام مهدی؟عج؟ موجود موعود، ص107.

[23]. الغیبة، نعمانی، ص320؛ بحار الانوار، ج52، ص366.

[24]. اقبال الاعمال، ص381؛ بحار الانوار، ج95، ص117.

[25]. رعد: 29.

[26]. المحاسن، ج1، ص278؛ کمال‌الدین، ج2، ص644؛ بحار الانوار، ج52، ص126.

[27]. ر.ک: امام مهدی؟عج؟ موجود موعود، ص164-167.