try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: دوشنبه, 6 تیر, 1401

چیستی و چرایی سواد رسانه ای

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر علیرضا پویا.دکترای فرهنگ و ارتباطات و عضو هیئت علمی دانشگاه صدا و سیما.

درآمد
در جهان معاصر، به واسطۀ وجود توسعۀ علمی و فن آوری‌های جدید، بسیاری از فعّالیت‌ها و کنش‌های ارتباطی انسان از طریق رسانه‌ها انجام می‌شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که هرچه از عمر نه چندان طولانی این رسانه‌ها می‌گذرد، انسان برای استفاده از آنها نیازمند دانش و مهارت بیشتری است. بی اغراق امروزه خطرات ناشی از استفادۀ بدون دانش و مهارت کافی از رسانه‌های جدید، به ویژه برای نوجوانان و جوانان، کمتر از خطرات رانندگی بدون مهارت لازم نیست. با این تفاوت که پی آمدها و مخاطرات ناشی از اشتباهات رانندگی، فوراً به چشم می‌آید و صدمات آن برای همه آشکار است و به این جهت پی آمد آن برای همه پند دهنده است؛ در حالی که پی آمدهای ناشی از استفادۀ ناصحیح و بدون مهارت از رسانه‌های جدید، کمتر به چشم می‌آید و اغلب قربانیانی خاموش و پی آمدهایی تلخ و بی سر و صدا دارد. به علاوه در آسیب‌های ناشی از استفادۀ نا صحیح از رسانه‌ها، صدمه‌ها اغلب بر فکر و روان انسان وارد می‌شود که اغلب دیر احساس شده و به این جهت جبران خسارت و درمان آسیب‌ها، به موقع انجام نمی‌شود و به آسانی ممکن نیست.
مشکل کار در استفادۀ نا آگاهانه از رسانه‌ها، این است که هیچ کس به خودی خود، نمی‌داند که استفاده صحیح از رسانه‌ها، نیازمند یادگیری و آموزش است. کم یافت می‌شود کسی که به طور معمول، هنگام مواجهه با امواج گستردۀ اطلاعات، پیام‌ها و فراخوان‌های متنوع و پر جاذبۀ رسانه‌ها، توجه کند که چنین مواجهه‌ای نیازمند دانش و مهارت است و بگوید اگر بخواهم از رسانه‌ها بهرۀ کافی را ببرم، باید مراقب باشم:
- وقتم بیهوده هدر نرود.
- ذهنم بی اندازه درگیر  و خسته نشود.
- اطلاعات و ادراکات غلط به من داده نشود.
- در خود فرو نروم و از تعامل و معاشرت با نزدیکان و دوستانم محروم نشوم.
- حرکت و فعالیّت‌های لازم بدنی از من گرفته نشود.
- افکار و گرایش‌های من با ایجاد نیازهای کاذب منحرف نشود.
- وقت مناسبی برای فکر کردن و اندیشیدن برایم باقی بماند.
- اوقات شب و روز من بدون اراده، مدیریّت نشود.
- آرامش و آسودگی خاطرم از بین نرود.
- سَبک زندگی من بدون تناسب با فرهنگ اصیل و نیازهایم تغییر نکند.
- عواطف و احساسات پاک خانوادگی ام در معرض آسیب قرار نگیرد.
- حریم خصوصی ام محفوظ بماند.
- روحیۀ معنوی‌ام، زایل نشود و حالِ راز و نیاز با معبود عالَم از من سلب نشود.
- و ...
شاید تصور شود این امور، بیانی اغراق شده از آسیب‌های رسانه‌های جدید به‌ویژه فضای مجازی است. اما بررسی‌ها و شواهد موجود نشان می‌دهد که اکثر کاربران رسانه‌های جدید در معرض آسیب این پی‌آمدها هستند. ضمن اینکه آنچه در اینجا اشاره شده، بیشتر اشاره به مخاطرات فردی رسانه‌های جدید برای کاربران است، در حالی‌که ابعاد پی‌آمدهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی رسانه‌های جدید، دامنه‌ای بسیار وسیعتر دارد. در خصوص اهمیت این ابعاد، کافی است توجه کنیم که امروزه اختیارات و امکانات استفادۀ آمریکا از اطلاعات فضای سایبر و کنترل اینترنت، به عنوان سرمایه و دارایی ملی برای این کشور محسوب می‌شود.[1]
تعریف سواد رسانه‌ای
برای سواد رسانه‌ای مانند مفاهیم پرکاربرد دیگر، تعریف‌های گوناگونی از سوی مراکز مهم تحقیقاتی و صاحب نظران مطرح شده است.[2] با این حال، در یک تعریف ساده می‌توان گفت: سواد رسانه‌ای، «آگاهی و مهارت لازم برای استفاده از رسانه‌های جدید به منظور دستیابی به بیشترین بهره‌برداری و تحمّل کمترین آسیب است». این تعریفی حداقلّی از سواد رسانه‌ای است که می‌توان آن را در سطح عموم کاربران مطرح کرد. امّا برخی سواد رسانه‌ای را «توانایی درک عمیق و تحلیل و نقد محتوای رسانه‌ها» دانسته‌اند، که مشکل می‌توان آن را برای عموم کاربران مطرح کرد. به این جهت گفته شده که چنین مفهومی از سواد رسانه‌ای بیش از «سواد کارکردی» است و گونه‌ای از «سواد تحلیلی – انتقادی» در خصوص رسانه‌هاست.[3] بالاتر اینکه برخی فهم و «درک گستردۀ بافت اجتماعی، اقتصادی و نهادی ارتباط و تأثیر این امور بر کاربران» را نیز جزء سواد رسانه‌ای دانسته‌اند،[4] که نمی‌توان انتظار داشت مخاطبان عمومی از چنین توانایی‌هایی در مواجهه با رسانه‌ها برخوردار باشند. در نتیجه در سطح عموم مردم، می‌توان گفت سواد رسانه‌ای توانایی حاصل از آگاهی و مهارتی است که نحوۀ مواجهۀ صحیح با رسانه‌ها و فهم و تحلیل پیام‌ها و محتواهای آنها را برای کاربران ممکن سازد. البته سواد رسانه‌ای برای کارکنان و دست‌اندرکاران رسانه‌ها، شامل اطلاعات، دانش و مهارت‌های اساسی‌تری نسبت به عموم کاربران است؛ چرا که در شرایط کنونی نمی‌توان بدون داشتن سواد تخصصی مرتبط با رسانه‌ها در سازمان‌های رسانه‌ای فعّالیت کرد. نکتۀ اساسی در اینجا این است که رسانه‌های جدید، وسایل پیچیده‌ای هستند که درک دقیق و همه جانبۀ آنها با مهارت‌ها و دانش‌های مرتبط با رشته‌های مختلف علوم ممکن می‌شود، که کسب چنین دانش گسترده و پیچیده‌ای، برای عموم مردم ممکن نیست. در نتیجه سواد رسانه‌ای به معنای حرفه‌ای و تخصصی آن، از پیچیدگی و چند رشته‌ای بودن مطالعات نظری و عملی رسانه‌ها متأثر است. به‌این جهت در ‌این خصوص گفته شده که«سواد رسانه‌ای یک ساختار پیچیده است و نیاز دارد به‌اینکه مفهومی برساخته از چندین نوع سواد باشد».[5] با این حال از مجموع آنچه در بارۀ تعریف سواد رسانه‌ای، شده می‌توان ویژگی‌های زیر را استنباط کرد:
- مهارت لازم برای استفادۀ به موقع و به اندازه از رسانه‌ها؛
- شناخت منبع و انگیزه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی فرستندگان پیام‌ها یا محتواهای رسانه‌ها؛
- آگاهی از بافت و موقعیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مؤثر بر پیام‌ها؛
- توانایی تجزیه وتحلیل نقّادانۀ  محتوای رسانه‌ها و درک تأثیر آنها بر مخاطبان.
 

کم یافت می‌شود کسی که به طور معمول، هنگام مواجهه با امواج گستردۀ اطلاعات، پیام‌ها و فراخوان‌های متنوع و پر جاذبۀ رسانه‌ها، توجه کند که چنین مواجهه‌ای نیازمند دانش و مهارت است و بگوید اگر بخواهم از رسانه‌ها بهرۀ کافی را ببرم، باید مراقب باشم: وقتم بیهوده هدر نرود، ذهنم بی اندازه درگیر  و خسته نشود، اطلاعات و ادراکات غلط به من داده نشود، در خود فرو نروم و از تعامل و معاشرت با نزدیکان و دوستانم محروم نشوم، حرکت و فعالیّت‌های لازم بدنی از من گرفته نشود، افکار و گرایش‌های من با ایجاد نیازهای کاذب منحرف نشود، وقت مناسبی برای فکر کردن و اندیشیدن برایم باقی بماند، اوقات شب و روز من بدون اراده، مدیریّت نشود، آرامش و آسودگی خاطرم از بین نرود، سَبک زندگی من بدون تناسب با فرهنگ اصیل و نیازهایم تغییر نکند، عواطف و احساسات پاک خانوادگی ام در معرض آسیب قرار نگیرد، حریم خصوصی ام محفوظ بماند، روحیۀ معنوی‌ام، زایل نشود و حالِ راز و نیاز با معبود عالَم از من سلب نشود، و ...
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اهمیت سواد رسانه‌ای
روزگاری نه چندان دور پس از اختراع صنعت چاپ و گسترش منابع مکتوب، سواد به معنای توانایی خواندن و نوشتن بود. یعنی اگر کسی خواندن و نوشتن نمی‌دانست قادر به استفاده از این منابع نبود و بی‌سواد خوانده می‌شد. امّا طی حدود صد سال اخیر که فن‌آوری‌های ارتباطی رشد کرد و استفاده از آنها عمومیت یافت، رسانه‌های صوتی و تصویری که به مراتب از متن‌های مکتوب تأثیرگذارترند و مخاطب آنها همۀ اقشار از خردسال تا کهنسال اند، به عرصۀ عمومی وارد شدند. برخلاف استفاده از متن‌های مکتوب که استفادۀ از آنها سواد خواندن و نوشتن لازم داشت، استفاده از رسانه‌های جدید هیچ گونه آمادگی قبلی نیاز نداشت؛ زیرا هرکس توانایی شنیدن یا دیدن داشته باشد بدون هیچ مشکلی، می‌تواند از رسانه‌های جدید استفاده کند.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
تفاوت سواد
اگر به طور ساده سواد خواندن و نوشتن را توانایی استفاده از متن مکتوب، و سواد رسانه‌ای را توانایی استفادۀ صحیح از رسانه‌های جدید بدانیم و آن دو را با هم مقایسه کنیم، تفاوت‌های قابل ملاحظه‌ای وجود دارد. اگر چه اغلب گفته می‌شود که سواد رسانه‌ای در جهان کنونی به اندازۀ سواد خواندن و نوشتن سنتی ارزش دارد،[6] امّا توجه به این تفاوت‌ها، از اهمیّت فزونتر سواد رسانه‌ای نسبت به سواد خواندن و نوشتن حکایت می‌کند. برای روشن این موضوع، به چند تفاوت مهم سواد خواندن و نوشتن و سواد رسانه‌ای اشاره می‌شود:
1. در صورت نبود سواد خواندن و نوشتن، فردِ بی‌سواد با متون نوشته شده و رسانۀ مکتوب ارتباط برقرار نمی‌کند، بنابراین از سود و زیان آن به دور می‌ماند. در حالی که درصورت فقدان سواد رسانه‌ای، فرد از ارتباط با رسانه خودداری نمی‌کند و به علت ناتوانی در استفادۀ صحیح از آن، به آسیب‌ها و پی‌آمدهای ناشی از آن، مبتلا می‌شود.
2. گروه‌هایی از افراد مانند کودکان و نوجوانان، به اقتضای سن خود در صورت نداشتن سواد خواندن و نوشتن اساساً در معرض متون مکتوب قرار نداشتند، تا نبود آن موجب آسیب دیدن آنان شود، در حالی که امروزه کودکان و نوجوانان، در معرض استفاده از رسانه‌های مدرن قرار می‌گیرند و نبود سواد رسانه‌ای و ناآشنایی آنان و والدین آنها با استفادۀ صحیح از رسانه‌ها، موجب آسیب‌پذیری آنان می‌شود.
3. کسانی که فاقد سواد خواندن و نوشتن هستند می‌توانند برای رفع نیازهای خود از باسوادان کمک بگیرند، در حالی‌که کسانی که فاقد سواد رسانه‌ای هستند از آنجا که ظاهراً برای استفاده از رسانه‌های جدید، احساس بی‌نیازی می‌کنند، ناآگاهانه و بدون مهارت کافی به بهره‌گیری از رسانه‌ها اقدام می‌کنند و خود را در معرض آسیب‌های آن قرار می‌دهند.
ناگفته نماند که سواد رسانه‌ای برای استفاده از رسانه‌های تعاملی مانند فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی نسبت به رسانه‌هایی مانند رادیو، تلویزیون و سینما از اهمیّت بیشتری برخوردار است؛ زیرا:
 اوّلاً کاربران اینترنت و تلفن همراه، همزمان هم دریافت کننده و هم ارسال کنندۀ محتوای رسانه‌ای هستند، در حالی که در رسانه‌های رادیو، تلویزیون و سینما، مخاطب عمدتاً دریافت کننده است. ثانیاً استفاده از رسانه‌هایی مانند اینترنت و تلفن همراه،  فردی و خصوصی است، در حالی که استفاده از رسانه‌های تلویزیون و سینما، اغلب با حضور دیگران صورت می‌گیرد و به طور طبیعی از ملاحظات و مراقبت‌های بیشتری برخوردار است.
از سوی دیگر اهمیت میزان توجه به هرچیز را می‌توان از مزایا و معایب آن شناخت. واقعیّت این است که رسانه‌های جدید در کنار مزیت‌ها و کارآیی‌هایی که دارند، به نحو چشمگیری دربردارندۀ معایب و آسیب‌های خاص خود هستند. پی‌آمدهای ناشی از آسیب‌های این رسانه‌ها که عمدتاً به استفادۀ بی‌رویه از آنها بر می‌گردد، امروزه مورد تأیید صاحبنظران است و شواهد موجود در جامعه ما نیز نشان می‌دهد که رسانه‌های جدید در حال حاضر از عوامل اصلی مشکلات و آسیب‌های اجتماعی و خانوادگی هستند. برای روشن شدن ضرورت توجه به آموزش سواد رسانه‌ای، به برخی از مزایا و آسیب‌های رسانه‌های جدید اشاره می‌شود:
  مزایای رسانه‌های جدید:
1. تبادل اطلاعات به سرعت و به طور وسیع.
2. ظرفیت بالای نگهداری و ذخیرۀ اطلاعات .
3.  کاهش هزینه‌ها.
4. کاهش رفت و آمدهای شغلی و کاری.
5. شکل گیری افکار عمومی.
6. توسعۀ آموزش و دانش همگانی .
7. ایجاد سرگرمی و تفریح.
آسیب‌های رسانه‌های جدید:
1. فردگرایی و درخود فرو رفتگی و کاهش تعاملات انسانی.
2. تضعیف فرهنگ‌های بومی و تغییر سبک زندگی.
3. کاهش تفکّر و اندیشه ورزی ناشی از حجیم شدن بار اطلاعات.
4. اتلاف وقت و بروز خستگی ذهنی و روحی .
5. درگیر شدن با نیازهای کاذب و غفلت از هدف‌های اصلی زندگی.
6. رواج انحرافات فکری و اخلاقی.
7. تأثیر نامطلوب بر اقشار خاص مانند کودکان و نوجوانان.
علاوه بر‌این، به گفتۀ برخی صاحب نظران، استفادۀ صحیح از این رسانه‌ها به تنهایی برای دور ماندن از آسیب‌ها کافی نیست، چرا که تأثیرات بلند مدت  استفاده از این رسانه‌ها و عادت به آنها نیز از آثار مخرب آنها به حساب می‌آید. با بهره‌برداری دائمی از این رسانه‌ها، رفته‌رفته، الگوی اندیشه و رفتار کاربران، دستخوش تغییر می‌شود. مک لوهان اندیشمند ارتباطات گفته است:«تأثیرات فناوری در سطح نظرها و درک و برداشت ما نیست که بروز می‌کند، بلکه الگوهای درک و فهم ما را، تدریجاً و بدون اینکه هیچ مقاومتی در مقابلشان صورت گیرد، تغییر می‌دهد».[7] نیل پستمن جامعه شناس و پژوهشگر ارتباطات، انسان را اسیر تکنولوژی‌هایی می‌داند که انسان آن را برای خدمت به خودش بوجود آورده است. او معتقد است تکنولوژی ارتباطات، فارغ از محتوای رسانه‌ها، فرهنگ‌ساز است. وی در تعبیری عجیب می‌نویسد:«وجه بارز این فرهنگ، قرار دادن«تکنولوژی» به جای «خدا» است و لذا شاخصه‌ها و خصلت‌های آن «خدا»ی گونه است. این امر بدان معنی است که در اینجا فرهنگ، اعتبار و تشخّص خود را در تکنولوژی جستجو می‌کند. ارضای امیال و کامیابی خود را از تکنولوژی طلب می‌کند و بالاخره این فرهنگ، دستورالعمل‌های خود را از تکنولوژی می‌گیرد. این راه الزاماً و ضرورتاً به فروپاشی و نابودی باورها و عقاید سنتی منتهی می‌شود. ... اینان اطلاعات را برکتی خاص می‌انگارند و معتقدند تداوم تولید و رواج و گسترش بی‌لجام و غربال نشدۀ اطلاعات، آزادی بیشتر، خلاقیت وسیع تر و صفا و آرامش روحی و روانی گسترده‌تری را به ارمغان می‌آورد. ظاهراً به ذهن کمتر کسی خطور می‌کند که اطلاعات نه تنها به اعطای این هدایا توانا نیست، بلکه درست در جهت مخالف گام برمی دارد. ریشۀ این پندار غلط دراینجاست که همین خوش بینی خلل ناپذیر، خود محصول بافت سازمان تکنوپولی است».[8]
خلاصه اینکه می‌توان گفت استفاده از رسانه‌ها، بدون آگاهی لازم، به همان اندازه که آب یا غذای مسموم برای سلامتی زیان‌آور است، روح انسان را مسموم می‌کند.[9]
سابقۀ سواد رسانه‌ای در جهان
اندیشمندان و محققان با توجه به توسعۀ روز افزون رسانه‌های جدید در دهه‌های گذشته و اهمیّت آن در زندگی مردم، به تحقیق دربارۀ سواد رسانه‌ای[10]پرداخته اند. در نیم قرن اخیر در کشورهای زیادی برای مطالعه و آموزش سواد رسانه‌ای، نهادها و مراکز رسمی تأسیس شده است. سازمان علمی- فرهنگی ملل متحد (یونسکو) در سال 1982، طی بیانیه‌ای، ضرورت پرداختن به آموزش سواد رسانه‌ای را به تصویب رساند و تأکید کرد که رسانه‌ها ابزار‌های قدرتمند و تأثیرگذاری در جوامع امروز هستند که این امر، آموزش سواد رسانه‌ای به شکل منسجم و برنامه ریزی شده در بین شهروندان کشورها را ضروری کرده است. یونسکو در آنجا پیشنهاد کرد برای این منظور اقداماتی مانند: اجرای تحقیق و پژوهش، تعلیم و آموزش معلمان، آموزش در مدارس و دانشگاه‌ها و آموزش عمومی مردم به ویژه از طریق رسانه‌های جمعی، در دستور کار کشورها قرار گیرد.
قبل از طرح چنین مباحثی از سوی یونسکو در کشورهای پیشرفته، اقداماتی برای گسترش آموزش سواد رسانه‌ای آغاز شده بود. از کشور‌های اروپایی، در دانمارک آموزش سواد رسانه‌ای از سال 1970 اجباری اعلام شده است. در فنلاند آموزش سواد رسانه‌ای در دبیرستان‌ها از سال 1977 آغاز شده است. در آلمان از سال 1970 کتاب‌های درسی دربارۀ سواد رسانه‌ای، تدوین و به مدارس ارسال شده است. در سوئد آموزش سواد رسانه‌ای در سال 1980 اجباری اعلام شده است. در هلند در سال 2006، اعلام شد که این موضوعِ مهم نیازمند توجه بیشتر نهادهای آموزشی است و متعاقب آن، یک مرکز رسمی توسط دولت ایجاد شد تا اطلاعات و تخصص‌های مختلف دربارۀ آموزش سواد رسانه‌ای را در اختیار همگان قرار دهد. در انگلستان سال‌ها قبل یعنی از دهۀ سی با پیدایش فیلم، آموزش همگانی برای استفاده از رسانه‌ها آغاز شده بود. در آمریکا سالهاست که سازمان‌های زیادی به آموزش سواد رسانه‌ای اشتغال دارند. با این حال برخی صاحب نظران آمریکایی معتقد بوده اند آمریکا در‌این باره از برخی کشورها عقب تر است. در سایر کشورها مانند کانادا، ژاپن و روسیه نیز اقدامات مشابه از اوائل سال‌های دهۀ هشتاد میلادی آغاز شده است.[11]
 

نیل پستمن جامعه شناس و پژوهشگر ارتباطات، انسان را اسیر تکنولوژی‌هایی می‌داند که برای خدمت به خودش به وجود آورده است. او معتقد است تکنولوژی ارتباطات، فارغ از محتوای رسانه‌ها، فرهنگ‌ساز است. وی در تعبیری عجیب می‌نویسد:«وجه بارز این فرهنگ، قرار دادن«تکنولوژی» به جای «خدا» است و لذا شاخصه‌ها و خصلت‌های آن «خدا»ی گونه است. این امر بدان معنی است که در اینجا فرهنگ، اعتبار و تشخّص خود را در تکنولوژی جستجو می‌کند. ارضای امیال و کامیابی خود را از تکنولوژی طلب می‌کند و بالاخره این فرهنگ، دستورالعمل‌های خود را از تکنولوژی می‌گیرد. این راه الزاماً و ضرورتاً به فروپاشی و نابودی باورها و عقاید سنتی منتهی می‌شود.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ضرورت آموزش سواد رسانه‌ای
همۀ آنچه دربارۀ سواد رسانه‌ای فرا می‌گیریم باید به ما کمک کند که در برابر حجم عظیم و بی امان بمب باران پیام‌ها و فراخوان‌های مختلف رسانه‌ها، از خود محافظت کنیم و با افزایش ایمنی و سرعت کافی، استفاده از رسانه‌ها را مدیریت کنیم. در‌این راه لازم است نیازهای واقعی خود را به خوبی بشناسیم و اجازه ندهیم محرک‌های کاذب ما را به سوی خود جلب کنند و از هدف اصلی استفاده از رسانه‌ها باز بمانیم. جالب اینکه رسانه‌ها همچنان که به کاربران احساس نیاز کاذب را القاء می‌کنند، رضایت کاذب نیز در آنان به وجود می‌آورند. در چنین وضعیتی، احساس رضایت کاذب، بدون آنکه نسبتی با نیازهای واقعی کاربران داشته باشد موجب می‌شود که آنان از اینکه در معرض پیامدهای منفی رسانه‌ها قرار می‌گیرند، احساس ناراحتی نکنند.
برخی صاحب نظران از چنین موقعیت‌هایی که کاربران ناخواسته و با رضایت خود در اختیار رسانه‌ها قرار می‌گیرند، به عنوان «دام‌هایی» نام برده اند که کاربران با گرفتار شدن به آنها در معرض تأثیرات منفی رسانه‌ها قرار می‌گیرند و نمی‌توانند از خود واکنش مناسبی نشان دهند.[12] در این مقاله، این موقعیت‌های مخاطره آمیز یا دام‌های رسانه‌ای، با عنوان«لغزشگاه‌ها یا نقاط آسیب زا» مطرح می‌شود. لغزشگاه‌ها را می‌توان به نقاط خطر ساز جاده‌ها به هنگام رانندگی تشبیه کرد که راننده، باید از آنها مطلع باشد و مهارت عبور سالم از آنها را داشته باشد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
لغزشگاه‌ها یا نقاط آسیب زای رسانه‌های نوین
1. ناتوانی در انتخاب و هجوم نیازهای کاذب
چنانکه گفته شد رسانه‌ها با رگبار اطلاعات و پیام‌های خود با حرکتی تهاجمی، حق انتخاب را از کاربران سلب می‌کنند. از آنجا که کاربران به بخشی هرچند اندک از این اطلاعات و پیام‌ها برای زندگی خود نیازمندند و نمی‌توانند از همۀ آنها چشم پوشی کنند، حجم عظیم اطلاعات و پیام‌ها، امکان انتخاب را از کابران گرفته و این وضعیت موجب روزمرگی و حتی خستگی می‌شود و فرد را از انتخاب و دست یابی به سلیقه و نیاز واقعی  خود باز می‌دارد.
2. اتلاف وقت و مدیریت نشدن زمان
هنگامی که کاربر، در برابر انبوهی از مطالب و پیام‌های گوناگون قرار می‌گیرد که از گزینش آنها ناتوان است، به پرسه زدن در میان حجم زیادی از مطالب می‌پردازد که در بسیاری از موارد، تناسبی بین وقت صرف شده و آنچه را به دست می‌آورد، وجود ندارد. این موضوع، نه تنها در فضای مجازی، که حتی در قبال استفاده از سایر رسانه‌ها مانند تلویزیون نیز مطرح است. ‌ای بسا دیدن یک برنامه، اگر با انتخاب و مدیریت لازم از سوی مخاطب همراه نباشد، ارزش مدت زمانی که از مخاطب گرفته می‌شود، بیش از بازدهی حاصل از دیدن برنامه باشد.
3. کاهش تمرکز
استفاده از رسانه‌های برخط، کاربران را به گونه‌ای عادت می‌دهد که باسرعت فراوان از مطلبی به مطلب دیگر رجوع می‌کنند؛ به نحوی که این گونه کاربران کمتر روی مطلبی تمرکز می‌کنند. این رفتار به مرور زمان، به عادتی تبدیل می‌شود که خودبه خود در هنگام انجام سایر فعالیت‌ها مانند مطالعه، خود را نشان می‌دهد. نویسندۀ کتاب «اینترنت با مغز ما چه می‌کند»، دربارۀ کاربران اینترنتی نوشته است که گویا مغز این افراد پس از مدتی دستکاری شده، به گونه‌ای که فکر کردن برای آنان به آسانی ممکن نیست. او از قول چنین افرادی می‌نویسد: سابقاً راحت غرق مطالعه کتاب یا مقاله‌ای می‌شدم، اما دیگر به ندرت چنین حالتی دارم. یکی دو صفحه که می‌خوانم حواسم پرت می‌شود، رشته کلام را گم می‌کنم و به دنبال کار دیگری می‌گردم. وی سپس ادامه می‌دهد: به نظر من کاری که اینترنت می‌کند این است که ذره ذره ظرفیت تمرکز و تعمق را می‌خورد. ... وقتی با دوستانم دربارۀ مشکلات حین مطالعه صحبت می‌کنم خیلی از آنها هم می‌گویند با مشکلات مشابهی مواجه اند. آنها هم می‌گویند هرقدر بیشتر از اینترنت استفاده می‌کنند مجبورند برای حفظ تمرکزشان بر متنی طولانی بیشتر تلاش کنند. برخی حتی نگرانند نکند هواس پرتی مزمن گرفته‌اند.[13]
4. احساس آگاهی کاذب و سطحی نگری
کاربران در مواجهه با انبوهی از اطلاعات و مطالب گوناگون  رسانه‌ها، تصور می‌کنند دانش زیادی کسب کرده‌اند و از همه چیز آگاه شده‌اند، درحالی‌که در واقع آنها فقط در محاصرۀ اخبار و اطلاعاتی قرار گرفته‌اند که از واقعیت و عمق آنها اطلاع چندانی ندارند و قادر به تحلیل عمیق و درک آنها نیستند. صاحب نظران معتقدند که پیام‌های رسانه‌ای نوعاً به شکلی ماهرانه و تصنعی ارائه می‌شوند، به گونه‌ای که می‌توان گفت تقریباً همۀ پیام‌های رسانه‌ای بی‌درنگ، زودگذر و بسیار سطحی‌اند[14]   کاربران کمتر دربارۀ آنها فکر می‌کنند و به ندرت به خود اجازه می‌دهند دربارۀ آنها شک کنند. دراین صورت، احساس آگاهی کاذب رخ می‌دهد و کاربران با سطحی نگری، خود را از پیگیری و کنکاش لازم بی نیاز می‌دانند.
شاید یکی از علّت‌هایی که امروزه بسیاری از افراد به خود اجازه می‌دهند دربارۀ اموری که تخصص آن را ندارند، اظهار نظر کنند، همین احساس آگاهی کاذب ناشی از انتشار اطلاعات گوناگون در رسانه‌هاست. مدت‌ها قبل از اینکه رسانه‌ها مانند امروز همگانی و همه‌جایی شوند، شرایبر صاحب نظر ارتباطات، کاربران این رسانه‌ها را که دائم حجم عظیمی از اطلاعات و پیام‌های گوناگون را در جان و فکر خود وارد می‌کنند، به انسانی‌هایی تشبیه می‌کند که غذاهای هضم نشده می‌خورند.[15] هم اکنون نیز گفته می‌شود که فضای مجازی مشابه ضیافتی پر آب و رنگ است که در آن، غذاها پشت هم، هرکدام لذیذتر از دیگری عرضه می‌شود، به گونه‌ای که کاربران به زحمت بین لقمه‌هایی که فرو می‌برند می‌توانند نفس بکشند. شیفتگی و هیجان ناشی از دسترسی آسان به مطالب متنوع و گشت و گذار در صفحات اینترنت و فضای مجازی به خلسه یا از خود بیخود شدنی توصیف شده است که فکر کردن و تعمّق ذهنی را از یاد کاربران می‌برد.[16]
 

دانمارک آموزش سواد رسانه‌ای از سال 1970 اجباری اعلام شده است. در فنلاند آموزش سواد رسانه‌ای در دبیرستان‌ها از سال 1977 آغاز شده است. در آلمان از سال 1970 کتاب‌های درسی دربارۀ سواد رسانه‌ای، تدوین و به مدارس ارسال شده است. در سوئد آموزش سواد رسانه‌ای در سال 1980 اجباری اعلام شده است. در هلند در سال 2006، اعلام شد که این موضوعِ مهم نیازمند توجه بیشتر نهادهای آموزشی است و متعاقب آن، یک مرکز رسمی توسط دولت ایجاد شد تا اطلاعات و تخصص‌های مختلف دربارۀ آموزش سواد رسانه‌ای را در اختیار همگان قرار دهد. در انگلستان از دهۀ سی با پیدایش فیلم، آموزش همگانی برای استفاده از رسانه‌ها آغاز شده بود. در آمریکا سالهاست که سازمان‌های زیادی به آموزش سواد رسانه‌ای اشتغال دارند. با این حال برخی صاحب نظران آمریکایی معتقد بوده اند آمریکا در‌این باره از برخی کشورها عقب تر است. در سایر کشورها مانند کانادا، ژاپن و روسیه نیز اقدامات مشابه از اوائل سال‌های دهۀ هشتاد میلادی آغاز شده است.
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
5. کنترل نامحسوس
صاحب نظران معتقدند که امروزه مردم، تحت کنترل نامحسوس رسانه‌ها هستند. رسانه‌ها بر تنظیم وقت، جهت‌دهی به افکار و اندیشه و در نهایت رفتار ما نقش دارند. نکتۀ اساسی این است که مدیران و برنامه ریزان رسانه‌های مدرن، حتی تلفن همراه که به قول برخی نویسندگان، متولّیان ارتباطات خانه به دوش[17] هستند بر اساس خواست و منافع خود رسانه‌ها را مدیریت می‌کنند. در اینترنت که تصور می‌شود در اختیار کاربران است و آنان احساس می‌کنند بر جستجوی اینترنتی خود کنترل دارند، مراکز ارائۀ خدمات اینترنتی و موتور‌های جستجوگر، قدرت کنترل را از کاربران می‌گیرند. آنان فقط به برخی وب سایت‌ها مرتبط هستند و به دیگر وب سایت‌ها اجازۀ ارائۀ خدمات به کاربران را نمی‌دهند. در نتیجه درصد اندکی از وب سایت‌ها و صفحات وب را در دسترس کاربران قرار می‌دهند و بنابراین دسترسی به صفحات اینترنتی تا حد زیادی در کنترل شرکت‌های مالک موتور‌های جستجو است».[18]
6. رواج تلقی‌ها و باورهای نادرست
رسانه‌ها اکنون به جای بیان واقعیّت، به بازنمایی واقعیت می‌پردازند. اینکه از بین هزاران خبر، چه اخباری منتشر و چگونه تأویل و تفسیر شود، جزء فعّالیّت‌های معمول رسانه‌هاست. اگر در رسانه‌هایی مانند رادیو و تلویزیون، برای جلوگیری از سلب اعتماد مخاطبان، حداقل در ظاهر از پخش دروغ و شایعه خودداری می‌شود، در اینترنت و شبکه‌های اجتماعی این کار معمول است.
7. تحریک غرایز
اغلب رسانه‌ها برای جذب مخاطبان و رسیدن به اهداف خود نمی‌توانند منتظر تأمین نیازهای دراز مدت و واقعی آنان شوند. آنچه با سرعت زیاد به این امر  پاسخ می‌دهد، تحریک غرایز مخاطبان است. در نتیجه برنامه‌ها و محتواهای رسانه‌ها در جهان امروز عمدتاً مملو از چیزهایی است که با غرایز مخاطبان در ارتباط است و از این طریق که کشش آن در همۀ مخاطبان وجود دارد، جذب و جلب آنان به سهولت ممکن می‌شود. این در حالی است که نیازهای غریزی، بخشی از کشش‌های درونی انسان است که در عین اینکه باید به نحو صحیح تأمین شوند، نیاز به کنترل دارند و لازم است به نفع سایر قوای انسانی محدود شوند. در غیر این صورت انسان‌ها به مثابه سایر جانداران، اسیر این کشش‌های آنی می‌شوند و از اهداف اساسی حیات باز می‌مانند و از اینجاست که بستر گسترده‌ای از انحرافات تربیتی و اخلاقی در رسانه‌های مدرن شکل می‌گیرد.
اقدامات لازم برای ترویج سواد رسانه‌ای
واقعیّت این است که بدون آنکه بخواهیم امتیازات رسانه‌های مدرن و خدماتی که آنها به جامعۀ بشری ارائه می‌دهند را نادیده بگیریم، باید اذعان کنیم که لغزشگاه‌ها و نقاط آسیب‌زای رسانه‌های مدرن یا به قول جیمز پاتر دام‌هایی که این رسانه‌ها پیش پای مخاطبان گسترده‌اند، بیش از آن است که بتوان به سادگی از آن عبور کرد. به‌ویژه اینکه ما انسان را موجودی هدفمند می‌دانیم که برای رشد، تعالی و تکامل به دنیا آمده است، نه آنچه در دوران معاصر با توسعۀ سکولاریزم در غرب رواج یافته که چنین اهدافی، کم و بیش از دستور کار مدیران و دست اندرکاران مسائل اجتماعی و فرهنگی خارج شده است. به قول مک لوهان اندیشمند معروف کانادایی، غربِ امروز تکنولوژی را به جای خدا نشانده است و انسان سالم را کسی می‌داند که بتواند با فن‌آوری‌های مدرن کنار بیاید، در غیر‌این صورت انسان، جنایتکار قلمداد می‌شود. وی در کتاب معروف «برای درک رسانه‌ها»، نوشته است:«از نظر انسان غربی، جانی کسی است که نمی‌تواند خود را با محیط وفق دهد و در برابر نیازهای فن‌آوری، رفتاری متعادل، همسان و مداوم داشته باشد. در چنین فرهنگی، بچه‌ها، معلولان، رنگین پوستان و حتی زنان می‌توانند به راحتی قربانی بی‌عدالتی دنیای فن‌آوری دیداری یا شنیداری شوند».[19]
آنچه در این میان اهمیت دارد و متأسفانه در جامعۀ ما تا حدود زیادی از آن غفلت شده این است که در چنین شرایطی، چه باید کرد و از چه طریق می‌توان جلو خسارت‌های بی‌حد و حصر استفادۀ نادرست از رسانه‌ها را گرفت.
 این ضعف بزرگ یعنی نارسایی در سواد رسانه‌ای و استفادۀ بی رویه و نادرست از رسانه‌ها، در شأن کشور اسلامی ما نیست و باید هرچه زودتر برای برطرف کردن آن اقدامات لازم انجام شود، به گونه‌ای که مخاطبان رسانه‌ای و کاربران فضای مجازی به‌ویژه نوجوانان و جوانان ما با دانش و مهارت کافی از رسانه‌ها بهره بگیرند و از آسیب‌های ویرانگر آن در امان بمانند.
برای جبران این عقب افتادگی و پیشگیری هر چه سریعتر از خسارت‌های وارد شده، به‌ویژه در سطح کودکان، نوجوانان و خانواده‌ها، پیشنهاد می‌شود به مثابه تشکیل نهضت سواد آموزی در کشور، برای گسترش سواد رسانه‌ای ستادی در سطح ملی ایجاد شود. با این تفاوت که نهضت سواد آموزی به اقتضای فعالیت‌اش زیر نظر وزارت آموزش و پرورش فعالیّت می‌کند، در حالی که در این اقدام، علاوه بر وزارت آموزش و پرورش، وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فن‌آوری، فرهنگ و ارشاد اسلامی، ارتباطات و فن آوری، و نهادهایی مانند صدا و سیما، حوزۀ علمیه، سازمان تبلیغات اسلامی و برخی دستگاه‌های دیگر باید حضوری فعّال داشته باشند. و البته بنا به ضرورت‌ها و شرایط خاص کشور در این خصوص، فعالیت‌های تحقیقاتی، از ضرورت‌های حتمی چنین اقدام مهمی است.
 

تعریف ساده می‌توان گفت: سواد رسانه‌ای، «آگاهی و مهارت لازم برای استفاده از رسانه‌های جدید به منظور دستیابی به بیشترین بهره‌برداری و تحمّل کمترین آسیب است». این تعریفی حداقلّی از سواد رسانه‌ای است. امّا برخی سواد رسانه‌ای را «توانایی درک عمیق و تحلیل و نقد محتوای رسانه‌ها» دانسته‌اند. چنین مفهومی از سواد رسانه‌ای بیش از «سواد کارکردی» است و گونه‌ای از «سواد تحلیلی – انتقادی» در خصوص رسانه‌هاست. بالاتر اینکه برخی فهم و «درک گستردۀ بافت اجتماعی، اقتصادی و نهادی ارتباط و تأثیر این امور بر کاربران» را نیز جزء سواد رسانه‌ای دانسته‌اند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
پی نوشت ها:

 

[1] . میربهرسی سید محسن و افراسیابی محمدصادق، خانواده، سوادرسانه‌ای و رسانه‌های دیجیتال، ص15.

[2] . پاتر جیمز، مبانی سواد رسانه‌ای،ص 41.

[3] . باکینگهام دیوید، آموزش رسانه‌ای، ترجمه: حسین سرافراز، ص85.

[4] . لوک،2000، به نقل از باکینگهام، آموزش رسانه‌ای،ص86.

[5] . پاتر جیمز، مبانی سواد رسانه‌ای، ترجمه: صدیقی ببران و دیگران،ص4.

[6] . باکینگهام دیوید، آموزش رسانه‌ای، ترجمه: حسین سرافراز،ص31.

[7] . کار نیکلاس، اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟، ترجمۀ: محمود حبیبی، ص18.

[8] . پستمن نیل، تکنوپولی تسلیم فرهنگ یه تکنولوژی، ترجمه: دکتر صادق طباطبایی،ص121.

[9] . Dennis, 1993، به نقل از پاتر، مبانی سواد رسانه‌ای،ص41.

1. Media Literacy

[11] . طلوعی علی، سواد رسانه‌ای،ص37.

[12] . پاتر جیمز، مبانی سواد رسانه‌ای،ص 24.

[13] . کار نیکلاس، اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟، ترجمۀ: محمود حبیبی،ص25.

[14] . پاتر جیمز، مبانی سواد رسانه‌ای،ص 23.

[15] . شرایبر ژان لویی سروان، نیروی پیام، ترجمه: سروش حبیبی،ص 286.

[16] . کار نیکلاس، اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟، ترجمۀ: محمود حبیبی، ص31.

[17] . رویستون مارتین، گلن کریبر، فرهنگ‌های دیجیتال: درک رسانه‌های جدید، ص241.

[18] . پاتر جیمز، مبانی سواد رسانه‌ای،ص 30.

[19] . مک لوهان، هربرت مارشال (1368)، برای درک رسانه‌ها، ترجمه: سعید آذری،ص15.