try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: سه شنبه, 7 تیر, 1401

«بازتولید معارف اسلامی»؛ مسئله این است!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
بازخوانی دیدگاه‌های مقام معظم رهبری درباره آموزش معارف اسلامی

روحانی، از مظاهر اسلامی شدن دانشگاه

«وجود مجموعه روحانی در دانشگاه‌ها، بسیار مسئله مهمی است. مثل دیگر مسائل مهم، ما به این پدیده عادت كرده‌ایم و اهمیت آن را درست تقویم و برآورد نمی‌كنیم... مقایسه كنید دوران پیش از انقلاب را با وضعیتی كه امروز به بركت انقلاب اسلامی و به بركت اسلام در دانشگاه‌های ما از لحاظ حضور روحانیون، فضلا، اهل معرفت و اهل معنا وجود دارد و انسی كه این‌ها با استاد و دانشجو دارند؛ آن وقت می‌‌‌بینید چقدر حضور روحانیون معظم و فضلای محترم در میان دانشجویان و محیط دانشگاه اهمیت دارد.

قبل از انقلاب، بعضی روحانیون، از جمله بنده حقیر با دانشجوها ارتباطاتی داشتیم.... در آن اوقات، بنده در مشهد جلسه‌ای داشتم كه بین نماز مغرب و عشاء برگزار می‌شد. پای تخته می‌‌ایستادم و به قدر بیست دقیقه یا نیم ساعت صحبت می‌كردم. مستمعین هم نود درصد جوان بودند؛ جوان‌ها هم غالباً دانشجو و بعضاً دبیرستانی. یك شب مرحوم شهید باهنر؟ره؟ مشهد بود، با من آمد مسجد ما. وضعیت را كه دید، شگفت‌زده شد. حالا آقای باهنر كسی بود كه در تهران با مجامع جوان و دانشجویی هم مرتبط بود. ایشان گفت: من به عمرم این‌قدر جمعیت دانشجویی و جوان در یك مسجد ندیده‌ام. حالا توی مسجد ما مگر چقدر جوان بود؟ حداكثر مثلاً سیصد و چهل پنجاه نفر. در عین حال برای یك روحانی روشنفكرِ مرتبط با جوان‌ها، مثل آقای باهنر، كه خودش هم دانشگاهی بود و دوره‌های دانشگاهی را دیده و محیط‌های دانشجویی را می‌شناخت و از فعالیت‌های مذهبی به‌روز و متجددانه هم مطلع بود، جمع شدن حدود سیصد یا سیصد و پنجاه نفر جوان‌ـ كه شاید از این تعداد، مثلاً دویست نفرش دانشجو بودندـ چیز عجیبی بود و ایشان را دهشت‌زده و تعجب‌زده كرده بود...

حالا این را مقایسه كنید با وضعیتی كه امروز شما در دانشگاه دارید. دسترسی روحانی فاضل جوان - مثل شما - به محیط دانشگاهی، به دانشجو، به استاد؛ این را مقایسه كنید، ببینید چه فرصت عظیم و گران‌بهایی است. این فرصت را باید نگه دارید و خیلی مغتنم بشمرید؛ نكته اصلی این است.

 اهمیت این حادثه و پدیده از اینجا هم فهمیده می‌شود كه انگشت اشاره بسیاری از بدخواهی‌ها و تبلیغات سوء، اتفاقاً به سمت همین محیط دانشگاه است. می‌‌بینید توی این تبلیغاتی كه می‌شود، یكی از چیزهایی كه رویش فشار می‌‌آورند، مسئله اسلامی كردن دانشگاه‌هاست، كه چرا جمهوری اسلامی می‌خواهد دانشگاه‌ها اسلامی بشود؛ كه یكی از مظاهر اسلامی شدنش همین است[i]».

دانشجو و استاد ما بی‌نظیر است

«نكته دوم در مورد وضع دانشگاه‌ها، دانشجویان و اساتید ماست. من كاملاً موافقم با آنچه كه جناب آقای محمدیان در مورد تفكر دانشجویان و جهت‌گیری و رویكرد فكری و عقلانی دانشجویانِ امروز بیان كردند. بعضی فقط روی نقاط منفی نگاه می‌كنند؛ گاهی هم كه ما از دانشگاه و دانشجو و جوان تعریف می‌كنیم، به خودشان می‌گویند لابد این‌ها از فلان مفسده و فلان اشكالی كه وجود دارد، خبر ندارند؛ نه، این مسئله بی‌خبری نیست؛... لیكن طبیعت كار را باید نگاه كرد؛ طبیعت جوان، آن هم دانشجو، آن هم در یك محیط جمعی و در معرض تبلیغات عجیبی كه امروز وجود دارد؛ اغواگری‌هایی كه وجود دارد، تأثیرگذاری‌هایی كه روی فكر جوان فهمیده دانشجوی ما وجود دارد. با توجه به این‌ها، به واقعیت‌های درخشانی كه در محیط دانشجویی از لحاظ دینی هست نگاه كنید؛ انسان می‌فهمد كه خیلی مهم است. همین مواردی كه بیان كردندـ اعتكاف‌ها، نماز جماعت‌ها، حضورهای فعال در مواقع و مراكز حساس، اردوهای جهادی، فعالیت‌های سازندگی ـ این‌ها خیلی مهم است. جوان دانشجوی ما انصافاً امروز بی‌نظیر است.

«اساتید ما هم همچنین. این همه استاد مؤمن، متدین، فعال، علاقه‌مند به سرنوشت دینی و اسلامی كشور و ملت، در كشور ما نه فقط هیچ‌وقت وجود خارجی نداشته است، بلكه در مخیله كسی هم نگنجیده است؛ كمااینكه امروز هم در دنیا چنین چیزی وجود ندارد.... البته نه اینكه ما به این اندازه قانع باشیم؛ نه، بحث قانع بودن نیست؛ اما انسان نمی‌تواند عمیقاً راضی و خشنود نباشد. این، نعمت بزرگ خداست. پس این‌ها واقعیات است...

باید انتظارات را در نظر گرفت. توقع از هر محیطی، به یك كیفیتی است. توقعی كه انسان از محیط دانشجویی دارد، با توقعی كه از محیط طلبگی دارد، فرق می‌كند. اقتضائاتی كه در اینجا هست، عواملی كه روی اینجا كار می‌كند، عوامل تاریخی‌ای كه روی این‌ها كار كرده، همه باید مورد ملاحظه قرار بگیرد تا انسان بتواند ارزیابی درستی داشته باشد[ii]».

 

 

 

اولاً فكر، ثانیاً دل!

«آنچه به نظر بنده در درجه اول اهمیت[برای مجموعه نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها] قرار دارد، فكر و دل مخاطبان شماست؛ اولاً فكر، ثانیاً دل. فكر به معنای این است كه بایستی بنیه اعتقادی این جوان را تقویت كنید. جوان در معرض تحویل و تحول و تغییر است. مؤثرات، امروز حجم خیلی زیادی در دنیا دارد. بنیه فكری جوان را باید جوری تقویت كنید كه نه فقط متأثر از عوامل سلبی و معارض و معاند نشود، بلكه بتواند بر روی محیط خود اثر هم بگذارد؛ باید بتواند نورافشانی كند، محیط خودش را با مبانی و معارف اسلامی آشنا كند، در این راه پیش‌قدم و نیرویی پیشرو باشد.

از لحاظ قلبی كه ذكر می‌كنیم، به خاطر این است كه برای عروج بلكه برای ثبات انسان در صراط مستقیم، حقیقتاً فكر به تنهایی كافی نیست. علاوه بر جنبه اعتقادی، جنبه قلبی و روحی لازم است؛ حالت طوع و خشوع لازم است، حالت ذكر و توجه به خدا برای انسان ضروری است. اگر این بود، خیلی از كمبودها را جبران خواهد كرد. اگر نبود، قدرت فكری و قدرت استدلال و احتجاج، در بسیاری از مواقع به كمك انسان نخواهد آمد و كمكی به انسان نخواهد كرد. با نصیحت، با موعظه حسنه، با رفتار خوب، باید دل جوان را نرم كرد؛ او را به خشوع و توسل و توجه و تذكر آشنا كرد؛ نماز را برای او درست تبیین كرد؛ ذكر الهی را برای او درست تبیین كرد. این می‌شود پشتوانه آن فكر. اگر این شد، آن استقامت فكری دیگر بی‌زوال خواهد بود[iii]».

اوّلاً به معارف اسلامى احتیاج داریم!

«این نظام و حكومت الهى، براى عمل، اوّلاً نیاز به معارف و مقرّرات اسلامى دارد. ثانیاً در برخى جاها به اشخاصى براى اداره بعضى از امور این نظام نیاز است كه بایستى این دو نیاز را حوزه‌ها تأمین كنند. البته منظور این نیست كه بایستى همه امور یا امور مهم را علما به دست گیرند؛ خیر. همه مؤمنین و صلحا و اهل فكر و اهل تحقیق در جاى خودشان قرار دارند.

اگر ما در گذشته علمایى داشتیم كه حرف مى‌زدند یا مى‌نوشتند یا شبهات را بر طرف مى‌كردند و یا معارف مى‌گفتند، امروز چند برابر آن تعداد با كیفیت‌هاى بالا مورد نیاز است. كتاب‌ها و جزوه‌ها و مجلّات و رسانه‌هایى لازم است كه همین رسالت را به عهده گیرند و راجع به دین و معارف و اخلاق بنویسند و بگویند.

حوزه علمیه باید مثل یك كارخانه تأمین كننده نیازهاى جامعه، مرتّب كار كند و محصول خود را كه محقّقان، مبلّغان، مدرّسان، مؤلّفان و انواع قشرهاى روحانى هستند، بیرون دهد. حوزه باید برنامه‌ریزى كند و مشخص باشد كه مثلاً پنج سال دیگر چه تعداد مبلّغِ مناسب براى مناطق گوناگون دنیا و داخل كشور تربیت مى‌شود. همچنین در زمینه مسائل قرآنى و تفسیر و دیگر علوم حوزوى و نیز تربیت مدرّس براى دانشگاه‌ها و دروس معارف اسلامى و تربیت محقّق و مؤلّف براى پاسخ‌گویى و مقابله با شبهات، برنامه‌ریزىِ منظّم و مرتّبى داشته باشد[iv]».

كلاس معارف بگذارید؛ اما...!

«باید كلاس معارف بگذارید؛ بایستی معارف متقن با زبان روز، متناسب با فكر و ادبیات دانشجو ارائه بدهید؛ این‌ها كارهای لازم و اجتناب‌ناپذیری است. به لسان قوم حرف زدن، یك مصداقش اینجاست. با زبان دانشجو باید حرف زد. با ادبیاتی كه برای دانشجو قابل فهم است، باید حرف زد. ای بسا ادبیاتی كه در محیطی كارساز و كارآمد است، اما در محیط دیگری كارآمد نیست. این درست مثل اختلاف لغت می‌ماند...

در بخش موعظه حسنه ـ كه حالا من تعبیر «تربیت» را به كار نمی‌برم، چون تربیت معنای اعمّی داردـ به نظر من علاوه بر مسئله زبان، مسئله رفتار لازم است. همین ««كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِكُمْ[v]» كه گفته شده، اینجاست. چیزی كه دل‌ها را نرم می‌كند، بلكه عنادها و آدم‌های معاند را به زانو در می‌‌آورد، رفتار درست است... . بنابراین نقطه اساسی مهمِ دوم، بهترین راهش همین است: اولاً لسان موعظه و نصیحت‌ـ برادرانه، و در مواردی پدرانه و مشفقانه ـ ثانیاً رفتار و عمل.

یكی از چیزهایی كه به نظر من به شما كمك می‌‌كند، چیزی است كه امیرالمؤمنین؟ع؟ در مورد نبی مكرم؟ص؟، فرمود: «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَه[vi]». نباید پشت میز و داخل اتاق حبس شد. شكل اداری پیدا كردنِ مجموعه روحانی و مجموعه آخوند، به نفع ما نیست. هر مسئولیتی هم در هر کجا داریم، حالت طلبگی و آخوندی و روحانی خودمان را- كه انس با مردم، رفتن میان مردم، گفتن به زبان مردم، شنیدن درددل مردم است - باید از دست ندهیم... پس این هم یك مسئله است؛ یعنی حبس نشدن مجموعه در قالب‌های سازمانی. نه اینكه من با سازماندهی مخالف باشم؛ نه، بدون سازماندهی، بدون تشكیلات، مدیریت امكان ندارد و كار هم پیش نمی‌رود. بنده معتقد به نظم سازمانی هستم؛ اما معتقدم كه این نظم سازمانی نباید ما را از هویت خودمان خارج كند. ما در همه صورت روحانی هستیم. بایستی با همان منش روحانی، به شكل روحانی‌ای كه در عالم شیعه وجود دارد، مشی كنیم[vii]».

 

 

سطح ارائه معارف، راقى و اعلى باشد

 

«یكایك برادران به این نكته توجه كنند كه معارف بایستى در سطح راقى و اعلى‌ ارائه بشود. معناى اعلى‌، پیچیده بودن نیست- پیچیده‌ترین حرف‌ها را مى‌شود ساده بیان كرد- منظور ما متین‌ترین حرف‌هاست. باید متین‌ترین و صحیح‌ترین و پیشرفته‌ترین حرف‌ها گفته بشود.

خاطره‌اى را بگویم: سال57 در ایرانشهر تبعید بودم. یك روز مرحوم باهنر به دیدنم آمد؛... به عنوان سوغاتى، چند جلد از كتاب‌هاى تعلیمات دینى- كه آن وقت تازه درآمده بود- برایم آورد. در آن موقع این كتاب‌ها را شهید باهنر و شهید بهشتى و آقاى جلال‌الدین فارسى؟ره؟ و امثال این‌ها مى‌نوشتند. در حقیقت مرحوم آقاى بهشتى برنامه‌ریزى و عنوان‌بندى مى‌كرد سپس مرحوم باهنر و آقاى فارسى تدوین مى‌كردند؛ كار عمده هم بر دوش مرحوم دكتر باهنر بود. ایشان آن كتاب‌ها را آورد و به من داد و گفت شما این‌ها را ببینید؛ این‌ها سطح معارفى است كه داریم به بچه‌هاى دبیرستان مى‌دهیم، اگر شما چیزى مى‌خواهید بدهید، باید بالاتر از این‌ها باشد. آقاى بهشتى نشسته بود و تمام محتواى ذهن خودش را كه مى‌توانست از مطالب اسلامى خارج كند، به زبان جوان‌پسند درآورده بود و در كتاب تعلیمات دینى ریخته بود و مرحوم باهنر هم كار را ادامه داده بود؛ این سطح كمى نیست؛ سطح خیلى بالایى است.

 البته خیلى از این حرف‌هایى كه در كتاب‌هاى بینش دینى هست، اعماقى دارد؛ ظاهرش را آن معلم مى‌فهمد و به متعلم تفهیم مى‌كند؛ اما كسى‌كه آن را نوشته، از این حرف اعماق بیشترى مى‌یابد، تا كسى كه آن را مى‌خواند؛ لیكن بگذارید همین مطالب داده شود، تا اگر او عمق پیدا كرد و در همین چیزى كه در ذهنش هست، تعمق كرد، بتواند به آن ژرفا دست پیدا بكند؛ این خیلى مهم است. شما سخن متین پُرعمقى را كه توى هفتم مى‌بینید، به زبان ساده‌ درمى‌آورید و به مخاطبتان مى‌گویید؛ اما او توى اول آن را مى‌بیند؛ بعد كه قدرى ذهنش وسیع‌تر شد و معلوماتش بیشتر گردید، چون آن سخن در ذهنش نقش بسته است، در آن تعمق مى‌كند و توى دوم و سوم را مى‌بیند.... چیزى كه من از معارف توقع دارم، این است.

سال 38 و 39 كه بنده تازه به قم رفته بودم، مرحوم آقاى طباطبایى- آن فیلسوف و عارف بزرگ- جلسه خواصى داشتند كه روى روایت‌هاى مختلفى بحث مى‌كردند؛ مثلاً یك روایت را كه آدم خیال مى‌كرد روایت معروفى است و همه زوایاى آن شناخته شده است، از «كافى» انتخاب مى‌كردند، بعد آن‌چنان در آن تعمق مى‌كردند كه ابعاد جدیدى از آن روایت براى حاضران مكشوف مى‌شد.

ما واقعاً در برنامه‌هاى معارفىِ خود كدام قسمت از این معارف عجیب را مى‌خواهیم بیان كنیم؟ كدامیك بیشتر مورد نیاز مردم است؟ با چه زبانى مى‌خواهیم آن را بیان كنیم؟ این‌ها مسائلى است كه از عهده كسى‌كه مثلاً چند تا مدرك و مرجع و كتاب را نگاه مى‌كند و مطالبى را جمع‌آورى مى‌كند، برنمى‌آید؛ این محقق مذهبى مى‌خواهد[viii]».

معارف، ساده نه قلمبه سلمبه، ارائه شود

«گاهى در مباحث عرفانى حرف‌هاى قلمبه سلمبه‌یى زده مى‌شود كه واقعاً كسى نمى‌فهمد معنى این حرف‌ها چیست؛ یعنى استفاده از اصطلاحات عرفا و احیاناً به‌كار بردن آن‌ها در موارد نه چندان به‌جا! مباحث عرفانى باید دل انسان را به خدا نزدیك كند؛ عرفان واقعى یعنى این؛ یعنى ذكر و یاد الهى را در انسان به‌وجود بیاورد و بصیرت لازم را براى حضور در مقابل خدا ایجاد كند. این حضور هم درجاتى دارد. آدم هر وقت به خدا توجه مى‌كند، حضورى پیدا مى‌كند؛ اما در انسان‌هاى عارف و والامرتبه، این حضور خیلى عمیق‌تر و پُرمعناتر و پُرصفاتر است. عرفان باید در انسان صفایى ایجاد كند؛ این صفا با الفاظ خشكِ این‌طورى به‌وجود نمى‌آید؛ چون هیچ معنایى پشتش نیست. به نظر من با طرح بعضى داستان‌ها از جاهاى خوب، و بیان كلماتى از بعضى بزرگان– همان‌هایى كه واقعاً عارف و اهل معنا بودند- عرفان واقعى را در برنامه خودتان مطرح كنید.... از انسان بزرگ و اهل معرفت، جمله‌اى گیرا به زبانى ساده نقل مى‌شد و انسان را منقلب مى‌كرد. برنامه‌هاى عرفانى بایستى این‌گونه باشد؛ و الّا از لفاظى كردن و دایماً ملكوت و جبروت را به‌هم بستن، چیزى در نمى‌آید! [ix]».

 

 

تاریخ‌گویى، غیر از اهانت است!

 

 «یكى از چیزهایى كه در گروه معارف[رادیو] جایش خالى است، تاریخ تحلیلى اسلام است. بایستى آدم‌هایى كه متخصص و اهل این كارند، به این امر بپردازند. مردم ما از دوران خلافت امیرالمؤمنین؟ع؟ هم چیز زیادى نمى‌دانند؛ مختصرى از جنگ‌ها را مى‌دانند؛ اما از تفصیلات آن اطلاعى ندارند. مردم همچنین از صلح امام حسن؟ع؟ چیز زیادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا كلمه شعارى مى‌دانند؛ در حالى‌كه درباره این صلح كتاب نوشته شده و بحث و تحلیل شده است. من خودم چندین سال قبل، كتابى از شیخ راضى آل یاسین- از بزرگان علماى عراق- ترجمه كردم. ترجمه این كتاب سال 1348 منتشر شده است؛ الان باید محتواى آن كهنه باشد. درباره امام حسن؟ع؟، ذهن‌ها و فكرها باید حرف نو بگویند.

بعضی‌ خیال مى‌كنند اگر بخواهند راجع به دوره خلفا تحلیل كنند، حتماً باید با طعن به آن‌ها همراه باشد.... خاطره‌اى را براى شما نقل كنم؛ هرچند به خیلى از دوستان هم این را گفته‌ام. امام؟ره؟ اوایل انقلاب در سخنرانی‌هایشان از معاویه به صورت طعن‌آمیزى اسم مى‌آوردند. شما مى‌دانید كه من مدتى را در بلوچستان بودم و با خیلى از علماى آن‌جا دوست نزدیك هستم. مردم و علماى سنى آن منطقه، معاویه را مقدس مى‌دانند. به امام؟ره؟ عرض كردم طرف شرق كشورمان، چند صد میلیون نفر معاویه را محترم مى‌شمارند و او را خال‌المؤمنین مى‌دانند- البته به حق یا ناحق آن، مربوط به جلسه بحث است‌- یعنى مسلمانان هند، پاكستان، بنگلادش و افغانستان اغلب سنى حنفى‌اند؛ این‌ها معاویه را محترم مى‌شمارند. امام؟ره؟ گفتند: «عجب، نمى‌دانستم!» بعد از آن در طول این ده، یازده سال دیگر یك جمله طعن‌آمیز هم از امام؟ره؟ راجع به معاویه نشنیدم. من خودم در نماز جمعه راجع به جنگ صفین و سایر جنگ‌هاى امیرالمؤمنین؟ع؟ صحبت مى‌كنم؛ اما اهانت نمى‌كنم. تاریخ‌گویى، یك حرف است؛ اهانت، حرف دیگرى است. تاریخ بیست‌وسه‌ساله بعد از رحلت پیامبر تا خلافت امیرالمؤمنین؟ع؟، یك تاریخِ قابل بررسى است؛ باید بررسى شود؛ اما در آن اهانت و جسارت به خلفا به‌هیچ‌وجه نباید باشد[x]».

لازم نیست به هر دری بزنید!

«علم، سخن نیك و معرفت روشن همه جا خریدار دارد. امام على ‌بن ‌موسى ‌الرّضا؟ع؟ به یكى از یاران خود فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا؛ رحمت خدا بر كسى كه امر ما را، مطلب ما را زنده كند. این راوى می‌گوید: فقلت له كیف یحیى امركم؛ چگونه می‌شود امر، مطلب و موضوع مورد اهتمام شما زنده شود؟ قال یتعلّم علومنا و یعلّمها النّاس؛ علوم و معارف ما اهل‌بیت را فرا بگیرند، به مردم، به دل‌هاى مشتاق، به ذهن‌هاى جستجوگر منتقل كنند. «فانّ النّاس لو علموا محاسن كلامنا لاتّبعونا».[xi]

براى گسترش معارف اهل‌بیت ؟عهم؟ لازم نیست به این در و آن در بزنید؛ هیچ نیازى ندارد به بداخلاقى كردن و متعرض این و آن شدن؛ همین اندازه كافى است كه معارف اهل‌بیت را درست فرا بگیریم و به دیگران منتقل كنیم. معارف توحیدى، معارف انسان‌شناسى، معارف فراگیر نسبت به مسائل زندگى بشر، خود جذاب است؛ دل‌ها را جذب می‌كند، آن‌ها را دنبال راه ائمه؟عهم؟ به راه مى‌اندازد».[xii]

«بازتولید معارف اسلامى»؛ مسئله این است!

«مسئله جمهورى اسلامى، مسئله بازتولید معارف والاى اسلامى است، تا مسلمان‌ها احساس هویت و شخصیت اسلامى كنند، با تعالیم اسلام كه نجاتبخش بشریت است، آشنا شوند؛ بدانند این معنایش چیست كه خداوند متعال می‌فرماید: پیغمبر را فرستادیم «وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأغْلالَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیهِمْ[xiii]»؛ غل و زنجیرهایى كه در محیط شرك‌آلود به پاى انسان‌ها بسته است و اسلام می‌خواهد آن‌ها را بگشاید، چیست؟ امت اسلامى بر اثر غفلت، مدت‌هاى طولانى این حقایق را از یاد برده بود. امت اسلامى می‌‌تواند آزاد، پیشرفته، عالم، عزیز، مقتدر باشد؛ این‌ها به بركت تعالیم اسلامى به‌دست‌آمدنى است. استكبار و دستگاه‌هاى استعمارى در طول دویست سال سعى كردند این مفاهیم را از یاد مسلمان‌ها ببرند؛ آن‌ها را از هویت خودشان غافل كنند تا بتوانند دست تجاوز به محیط سیاسى، محیط اقتصادى و به فرهنگ بومى آن‌ها دراز كنند و تطاول كنند. انقلاب این‌ها را به یاد امت اسلامى آورد». [xiv]

 

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 


[i] . بیانات در دیدار مسئولان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، 20/4/1389.

[ii] . همان.

[iii] . همان.

[iv] . بیانات در آغاز درس خارج فقه‌، 14/6/1374.

[v] . الكافی، ج‏2، ص78، ح14، بَابُ الطَّاعَةِ وَ التَّقْوَى‏.

[vi] . نهج‌البلاغه، خطبة 108.

[vii] . بیانات در دیدار مسئولان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها، 20/4/1389.

[viii] . بیانات در دیدار اعضاى گروه ویژه و گروه معارف اسلامى صداى جمهورى اسلامى ایران، 13/12/1370.

[ix] . همان.

[x] . همان.

[xi] . بحارالأنوار ، ج‏2، ص30، ح13.

[xii] . بیانات در دیدار طلاب غیر ایرانى حوزه علمیه قم‌، 3/8/1389.

[xiii] . اعراف/ 157.

[xiv] . بیانات در دیدار طلاب غیر ایرانى حوزه علمیه قم‌، 3/8/1389.