try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

پاسخ به شبهات پیرامون عاشورا

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفت و گو با استاد فقید حجت الاسلام و المسلمين مهدي پيشوايي

 
اشاره
در شماره 80 و 81 نشریه معارف، گفتگوی تفصیلی عاشورا پژوهانه‌ای را با تاريخ‌پژوه ارجمند استاد پيشوايي، منتشر کردیم. اینک گزیده‌ای از پرسش‌هاي صريح و پاسخ‌های روشن استاد پيشوايي، که ناظر به برخي شبهات مطرح در اين زمينه، به ويژه در محيط‌هاي دانشگاهي است، پيش روي شماست.
معارف
š چه ضرورتی داشت که امام حسین(ع)در ظهر روز عاشورا و در وسط ميدان جنگ و در میان انبوه سپاه دشمن، نماز ظهر بخواند تا به این خاطر عده‌ای از یارانش شهید شوند؟!
˜˜˜ اصولاً اختلاف امام حسین(ع) با حکومت بنی‌امیه بر سر دین بود، آنها در دین بدعت‌ها گذاشته و تحریف‌ها به وجود آورده بودند. آنها پایبند به نماز و روزه و سایر آموزه‌های اسلام نبودند. این امر در صحنه کربلا نیز تبلور یافت. صحنة کربلا در روز عاشورا صحنة رویارویی کفر و ایمان بود در حالی که سپاه یزید به دنبال غنایم جنگی و دریافت انعام و جایزه از یزید بودند، یار وفادار امام، ابوثمامه فرا رسیدن ظهر را اعلام کرد و امام نماز خوف را در صحنه جنگ به جا آورد، نمازی که ستون دین است و از ارکان عملی اسلام به شمار می‌رود: «بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلَايَةِ»[1]. آیا امام حسین(ع) می‌توانست نماز را تعطیل کند؟ چه سندی برای قداست قیام امام حسین(ع) از این بالاتر که او به نماز، این قدر اهمیت داد؟ البته امام حسین(ع) طبق آیه 102 سوره نساء که دستور اقامه نماز خوف در صحنه جنگ را بیان می‌کند: « وَ إِذا كُنْتَ فيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى‏ لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَميلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً »[2] نماز به جای آورد. طبق روایتی از امام صادق(ع)، رسول خدا(ص) نیز در غزوه «ذات الرقاع»، نماز را به همان کیفیتی که قرآن مجید بیان فرموده است، با رزمندگان اسلام به جای آورد.[3] پس نماز امام حسین(ع) به حکم قرآن مجید و طبق سیرة جدش پیامبر(ص) بود. البته طبق تحقیق تا پایان نماز امام و یارانش (بنا به نقل سيد ابن طاووس) تنها یک نفر به نام «سعید بن عبدالله حنفی[4]و بنا به نقل طبري شخص حنفی دیگری به شهادت رسید.[5]
š چرا کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری، محمد بن حنفیه، عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر (همسر حضرت زینب) در کربلا و همراه امام حسین(ع) حضور نداشتند؟
˜ جابر بن عبدالله و عبدالله بن عباس در آن زمان نابینا بودند. اما موضع گیری محمد بن حنفیه و عبدالله بن جعفر جای بحث و بررسی دارد. به نظر می‌رسد این دو نفر مخالف بیعت امام حسین(ع) با یزید بودند و راه آن حضرت را راه حق می‌دانستند و هرگز طرفدار بنی امیه نبوده‌اند اما تفکر انقلابی نداشتند و ریسک پذیر نبودند. و شاید در عین طرفداری از امام، روش مخالفت او را قبول نداشتند. [6]
š امام حسین(ع) با چه سرعتی حرکت می‌کرد که در عرض سه هفته خود را به کوفه رساند؟! چرا كه از هشتم ذیحجه تا اول محرم 22 روز است؛ در ضمن، فاصله بین مدینه تا مکه 470 کیلومتر مي‌باشد و از مکه تا کربلا نزدیک 2500 کیلومتر! آيا اين داستان نمي‌تواند ساختگي و مصنوعي باشد؟!
˜ با ذهنیت نادرستی که سؤال کننده داشته قضایا و مسافت‌ها با هم خلط شده و تصویر آشفته‌ای ارائه شده؛ از این رو سؤال‌ها و ابهام‌ها به وجود آمده است. باید توجه داشت که امام حسین(ع) به قصد عراق از مکه حرکت کرد نه از مدینه زیرا امام(ع) در 28 رجب سال 60 هجرت ، به قصد مکه حرکت کرد و سوم شعبان به مکه رسید و از آن زمان تا هشتم ذیحجه در مکه اقامت داشت و به دنبال نامه‌های دعوت زیادی که از کوفیان رسید، امام 8 ذیحجه از مکه حرکت فرمود. پس مسافت بین مکه و مدینه از این محاسبات ، در سؤال حذف می‌شود. حال ببینیم مسافت بین مکه تا کربلا چقدر است. اینکه در سؤال آمده است كه این فاصله 2500 کیلومتر بوده، معلوم نیست مأخذش چیست، فاصله بسیار کمتر از این است. بر اساس مطالعات و بررسی‌های جغرافیایی جدید با ابزارهای امروزی، فاصله بین مکه تا کربلا حدود 1400 کیلومتر است نه 2500کیلو متر![7] از طرف دیگر ورود امام و همراهان به کربلا ـ بنابر مشهور ـ دوم محرم بوده است، پس 24 روز در راه بودند. حال اگر مسافت 1400 کیلومتر را به 24 تقسیم کنیم در هر شبانه روز چیزی حدود 60 کیلومتر به دست می‌آید. آیا قافلة حسینی در هر شبانه روز، حتی با احتساب استراحت و نماز و امثال آن نمی‌توانستند 50-60 کیلومتر راه را طی کنند؟ به ویژه آنکه امام نسبتاً سریع حرکت می‌کرد و از پیگیری مسیر حرکت امام بر می‌آید که آن حضرت در بعضی از منازل بین راه، یک شبانه‌روز و در برخی دیگر تنها یک روز و در بعضی جاها چند ساعت توقف می‌کرد و در بعضی از آنها تنها برای اقامه نماز توقف می‌نمود و در بعضی از منازل اصلاً توقفی نداشته است.
š امام حسین(ع) كه عازم کوفه بود، پس چگونه به کربلا رسید؟! در صورتی که کربلا تا کوفه حدود 200 کیلومتر فاصله دارد؟!
˜ کربلا در کنار و امتداد فرات در هشتاد كيلومتري شمال غربی کوفه قرار دارد، نه 200 کیلومتری آن! چنانکه در نقشه جغرافیایی به خوبی مشاهده می‌شود، امام از جنوب به سمت شمال حرکت می‌کرد. در تاریخ و مقتل آمده است که در مسیر کوفه، سپاه حرّ از طرف عبیدالله بن زیاد در منزلي به نام «ذوحُسَم» به اردوی حسینی رسید و اعلام کرد که مأموریت دارد مانع حرکت او به سوی کوفه شود. امام به تهدید او ترتیب اثر نداد و عازم پیشروی شد، حرّ گفت پس به سمتی برو تا تو را به کوفه نرساند، تا دستور بعدی به من برسد، چرا که من مأمور جنگ با تو نیستم، بلکه مامور جلوگیری از ورود شما به کوفه هستم، به این ترتیب به پیشنهاد حر، امام و سپاه حر رو به شمال از ذوحُسَم به بعد به سمت چپ روانه شدند و پس از طی چند منزل به کربلا رسیدند و امام در آنجا اردو زد. حر نیز روبروی قافله حسینی اردو زد. موقعیت انشعاب مسیر امام از ذو حُسَم به بعد تا کربلا از مسیر مستقیم کوفه، در نقشه جغرافیایی، کاملاً روشن است به اين گونه امام، بدون ورود به کوفه با انتخاب اضطراری راهی نیم دایره‌ای، از حدود 50 کیلومتري کوفه عبور کرده در 80 کیلومتری شمال غربی این شهر اردو زد.
š در گزارش‌های تاریخی می‌بینیم که بحران آب حداقل تا صبح روز عاشورا وجود نداشته است؛ بلكه سپاه امام(ع) از ذخیره کافی آب برخوردار بوده‌اند؛ چنانكه در آن روز حضرت(ع) و حداقل دو تن از اصحاب، به استحمام و تنظيف پرداخته‌اند! مسلماً اگر وضعيت به گونه‌اي بود که احتمال مي‌دادند با معضل بي آبي، آن چنان که در مجالس عزاداري مي‌شنويم، روبرو خواهند شد، آب را ذخيره مي‌کردند تا کودکان از تشنگي بي تاب نشوند؛ اما آنچه گفته مي‌شود و معروف است به گونه‌اي ديگر است! اين تناقض را چگونه توضيح مي‌دهيد؟
˜ بخش اول سؤال یعنی برخوردار بودن از ذخیره کافی آب، صحت ندارد. از روز هفتم محرم که آب فرات را به روی اردوی حسینی بستند، محدودیت آب وجود داشت و در این سه شبانه روز یک بار عباس بن علی(ع) به دستور امام همراه سی سواره و بیست پیاده توانستند بيست مشک آب به خیمه‌ها برسانند. كه طبعاً نمی‌توانست جوابگوی نياز ـ حد اقل ـ هفتاد و دو نفر مرد، و تعدادی زنان و اطفال و مرکب‌ها باشد. اما اینکه با وجود کمی آب چگونه قابل قبول است که امام و یارانش به نظافت بدن خود پرداخته باشند که لازمه‌اش وجود آب ـ مازاد بر نیاز‌های ضروری ـ است؟ پاسخ این است که اصل قضیه، نظافت كامل و كافي نبوده است بلکه نص تاریخی می‌گوید: امام دستور داد مشکی «توره» (که به معنای بادیه یا کاسه‌ای بزرگ است) آماده کردند و آن را در آن ظرف به هم زدند و امام و همراهان، خود را با آن مشک خوشبو کرده برای شهادت آماده شدند. اما در برخی از منابع تاریخی قدیم، گویا ـ هنگام استنساخ توسط نسخه نگاران آن روز که گاهی دچار اشتباه در نسخه برداری می‌شدند یا هنگام حروف چینی و چاپ در ادوار بعدی ـ کلمه «توره» به «نوره» تصحیف شده و تصور شده که در آن ظرف، نوره آماده کردند. پس اصلاً نظافت به آن صورت نبوده. این، حاصل بررسی‌های جدید علمی ـ تاریخی است که در کتاب «تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء(ع)» به قلم گروهی از تاریخ پژوهان زیر نظر اینجانب آمده است که متن آن در زیر ملاحظه می‌شود:
غلام عبدالرحمن عبد ربه انصاری می‌گوید: هنگامی که لشكر عمر بن سعد گرد آمده و رو به سوی امام حسین(ع) آوردند، حضرت دستور داد خیمه برپاکردند و آنگاه به امر او در آن خیمه دربادیه‌ای بزرگ یا در کاسه‌ای، مُشک آماده کردند . آن حضرت وارد خیمه شد و مُشک بر بدن خود مالید و خود را خوشبو کرد.[8] غلام می‌گوید: اربابِ من عبدالرحمان بن عبد ربه به همراه بریر بن خضیر همدانی بر در خیمه به نوبت ایستاده بودند. هرکدام می‌خواستند بعد از امام زودتر از دیگری وارد آن خیمه شوند. بریر با عبدالرحمان مزاح می‌کرد. عبدالرحمان گفت: دست بردار، حالا وقت مزاح نیست، بریر گفت: به خدا سوگند نزدیکان من می‌دانند که من نه در جوانی اهل شوخی بوده ام و نه در پیری ولی از آنچه در انتظار ماست خوشحالم و در پوست خود نمی‌گنجم. به خدا قسم میان ما و حوریان بهشتی فاصله‌ای نیست جز آنکه این گروه با شمشیر بر ما بتازند. غلام یاد شده اضافه می‌کند: چون امام حسین(ع) از خیمه بیرون آمد ما داخل شدیم و خود را خوشبو کردیم. آنگاه امام(ع) سوار بر مرکب شد و قرآنی خواست و آن را پیشاپیش خود قرار داد [و به میدان رفت].[9]
š بعضي معتقدند حضرت امام رضا(ع) حادثة عاشورا را نسخ فرموده و به شیعیان تا روز ظهور امام زمان(ع) اجازة حرکت انقلابی علیه ظلم را نداده‌اند! در اين باره چه مي‌فرماييد؟
˜ چنین حدیثی با این مضمون از امام رضا(ع) نقل نشده است، خوب بود در سؤال، متن حدیث و مأخذ آن ذکر می‌شد تا بتوان از نظر سندی و دلالی بررسی کرد. این گونه سؤالی که هیچ مستندي ندارد و فقط به اعتقاد بعضی، به یک امام معصوم نسبت داده شده، ارزش پاسخ‌گویی ندارد. اما در هر حال حادثه عاشورا نه نسخ شده و نه نسخ‌شدنی است، راه امام حسین(ع) و مکتب انسان ساز و آزادی‌بخش او جاوید است و امروز هم پیام عاشورا و قیام حضرت سیدالشهداء(ع) زنده است. مگر امام حسین(ع) برای چه قیام کرده بود و هدف او چه بود که نسخ شود؟ همان گونه که مقاتل و تواریخ نوشته‌اند امام حسین(ع) پیش از حرکت از مدینه به مکه، طی وصیت‌نامه ای که خطاب به برادرش محمدبن حنفیه نوشت ـ و در واقع منشور قیام او بودـ هدف خود را از قیام، امر به معروف و نهی از منکر، زنده کردن سیره جدش پیامبر و پدرش امیرمؤمنان(ع) و اصلاح امر امت اسلامی معرفی کرد. آیا این اهداف قابل نسخ است؟
امام حسین(ع) در مسیر کوفه در یکی از منازل به نام «بیضه» طی سخنانی در جمع سپاه خود و سپاه حر چنین فرمود: أیُّها النّاس! أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ ...[10] : ای مردم! پیامبر(ص) فرمود: هر مسلمانی با سلطان ستمگری مواجه گردد که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می‌شکند و با سنت [و قانون] پیامبر به مخالفت برخاسته و در میان بندگان خدا راه گناه و دشمنی در پیش می‌گیرد ولی در مقابل چنین حاکمی با عمل و یا گفتار اظهار مخالفت نکند. بر خداوند است که این فرد (ساکت) را به جایگاه همان طغیان‌گر [در آتش جهنم] داخل کند...
البته در فقه شیعه تقیه هست، اما موارد استثنایی نیز دارد که در آنها تقیه جایز نیست. یکی از آن موارد جایی است که اساس دین به خطر بیفتد. علمای امت مسئولند هر وقت بدعت صورت گرفت با آن مبارزه کنند. اینها قابل نسخ شدن نیستند. دانشمندان ما معمولا این مباحث را در وظایف منتظران در دورة غیبت کبری مطرح می‌کنند و تاکید دارند که منتظران واقعی باید در این دوره نیز به وظایف و تکالیف فردی و اجتماعی خود عمل کنند و هیچ وقت این وظایف و تکالیف تعطیل بردار نیستند. در واقع همچنان که قرآن مجید محکماتی دارد و متشابهاتی و باید متشابهات را به کمک مُحکمات فهمید احادیث و تاریخ نیز محکمات و متشابهات دارند. وجوب عمل به وظایف و تکالیف دینی فردی و اجتماعی از محکمات تعالیم اسلام است و آنچه خلاف این را نشان بدهد باید آن را به درستی تحلیل و توجیه کرد.اگر در برخی روایات از قیام و انقلاب پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) نهی شده است (مانند روایتی از امام صادق(ع) که فرمود: «كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ(عج)فَصَاحِبُهَا طَاغُوتٌ يُعْبَدُ مَنْ دُونِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»[11] ناظر به قیام به عنوان مهدویت است یا ناظر به برخی قیام‌های علویان در عصر امام صادق(ع) است که بدون نظر خواهی از امام معصوم قیام انتحاری بی‌حاصل می‌کردند چنانکه روایات دیگر این باب این معنا را تأیید می‌کند[12]نظیر روایت صحیحه از امام صادق(ع) که در آن، امام قیام‌های علویان ـ غیر از قیام زید بن علی بن الحسین(ع) ـ را نکوهش کرده است. امام ضمن این حدیث می‌فرماید: «إِنْ أَتَاكُمْ آتٍ مِنَّا فَانْظُرُوا عَلَى أَيِّ شَيْ‏ءٍ تَخْرُجُونَ»[13] خوب است در این باره به کتاب ولایة الله والحکومة الاسلامیه تالیف استاد سید کاظم حائری مراجعه شود.
 
š چرا برای بزرگداشت عاشورا به روش‌های علمی مانند مباحث نوشتاری اکتفا نمی‌شود؟ و آیا زنده نگه‌داشتن یاد عاشورا تنها منحصر به این است که انسان سینه زنی و گریه کند و شهر را سیاه پوش نمايد و یا حتی بعضی روز‌ها، کار و زندگی خود را تعطیل نمايد؟! (مخصوصاً با توجه به اینکه این امور ضررهای اقتصادی زیادی به دنبال دارد)
˜ پاسخ تفصيلي به این سؤال، توضیح و تبییني مقدماتی لازم دارد که در این فرصت کوتاه نمی‌گنجد. به علاقه‌مندان این بحث پیشنهاد می‌کنم که فصل اول کتاب «آذرخشي در آسمان کربلا»، مجموعه بحث‌های حضرت آیت الله مصباح یزدی در باره عاشورا را، که به این بحث اختصاص دارد، مطالعه فرمایند. در اینجا به اختصار چند فراز آن را نقل می‌کنم:
«بی‌شک بحث درباره شخصیت سیدالشهداء(ع) تشکیل میزگردها و کنفرانس‌ها، سخنرانی‌ها، نوشتن مقالات و پرداختن به دیگر امور فرهنگی، علمی و تحقیقاتی دراین باره بسیار مفید و لازم است، اما این فعالیت‌ها و اقدامات کافی نیست و درکنار آنها عزاداری نیز لازم است. برای توضیح این امر، نظری روان‌شناسانه به انسان می‌افکنیم تا ببینیم عواملی که در رفتار آگاهانه او مؤثر است صرفاً عوامل شناختی و معرفتی است، یا عوامل دیگری نیز در شکل دادن رفتارهای اجتماعی دخالت دارد.
با دقت در رفتارهای انسان می‌توان پی برد که دو دسته از عوامل در رفتارهای او نقش اساسی ایفا می‌کنند: دسته نخست عوامل شناختی‌اند که موجب می‌شوند انسان مطلبی را ـ از مقوله‌های مختلف با استدلال‌های عقلی، تجربی و ... متناسب با آن ـ بفهمد و بپذیرد. شناخت به طور قطع تاثیر به سزایی در رفتار انسان دارد؛ ولی یگانه عامل مؤثر نیست؛ عوامل دیگری نیز در کارند كه شاید تأثير آنها در رفتار ما بیش از شناخت باشد. این عوامل را به طور کلی انگیزه‌ها و به تعبیراتی دیگر، احساسات، تمایلات، گرایش‌ها، میل‌ها، غرایز و عواطف می‌نامند. اینها سلسله‌ای از عوامل درونی و روانی‌اند که در رفتار ما تأثیر می‌گذارند. با تحلیل رفتار یک فرد خواه ناظر به زندگی فردی باشد، خواه خانوادگی، اجتماعی یا سیاسی، به این حقیقت مي‌توان پی برد که عامل اصلی صورت گرفتن آنها همین عوامل تحریک کننده و برانگیزاننده است. استاد شهید مطهری در این ‌باره تشبیهی دارد و رفتار انسان را به خودرو تشبیه می‌کند. یک خودرو برای حرکت به دو عامل نیاز دارد: عاملی که انرژی مکانیکی را در آن تولید کند تا خودرو به کمک آن بتواند حرکت کند؛ همچنین غیر از انرژی مکانیکی، خودرو باید چراغ هم داشته باشد تا راه را بنمایاند و در دست انداز و گودال و پرتگاه نیفتد. اگر در فضایی تاریک، موتور خودرو به خوبی انرژی مکانیکی تولید کند اما راه قابل رؤیت نباشد، ممکن است سرنشینان با خطرهای بسیار جدی مواجه شوند. ممکن است تصادفاتی رخ دهد که به از دست رفتن جان راننده و سرنشینان بینجامد. پس خودرو باید افزون بر داشتن سوخت برای تولید انرژی مکانیکی چراغ نیز داشته باشد، تا راه را به ما بنمایاند. [14] همچنین فعالیت‌های آگاهانه انسان به دو عامل نیازمند است؛ نخست عاملی باید در درون انسان باشد تا وی را برانگیزاند. از این عامل می‌توان با عناوینی چون میل، شور، شوق و علاقه تعبیر کرد؛ دیگری عامل شناختی است که با آن انسان درمی‌یابد که به چه دلیل کاری را انجام می‌دهد، آن کار چگونه باید صورت گیرد و انجام آن چه فایده‌ای در بردارد؟
بنابراین عوامل شناختی را می‌باید به دقت بررسی کرد و برای انجام هر کاری، معرفت و شناخت لازم را از طریق منابع متناسب آن به دست آورد. اما باید دانست كه فقط شناخت کافی نیست تا انسان را به حرکت درآورد. عامل روانی دیگری نیاز است تا فرد را به سوی کار سوق دهد و او را برای انجام آن برانگیزاند. اینگونه عوامل که انگیزه‌های روانی نامیده می‌شوند ـ همان طور که پیشتر به آن اشاره رفت ـ اسم‌های دیگری نیز همچون سائقه، احساسات و عواطف دارند. این عوامل در مجموع میل به حرکت را در انسان پدید می‌آورند. عشق به انجام کار را ایجاد می‌کنند و شور و هیجان می‌آفرینند. تا این عوامل نباشد، کار صورت نمی‌گیرد. حتی اگر انسان به یقین بداند که فلان ماده غذایی برای بدن او مفید است، تا اشتها نداشته باشد یا اشتهای او تحریک نشود، سراغ آن غذا نمی‌رود. اگر اشتهای کسی کور شود یا به بیماری‌ای مبتلا گردد که اشتها پیدا نکند، هرچه به او بگویند این مادة غذایی برای وی بسیار مفید است، تمایلی به خوردن آن پیدا نمی‌کند. پس غیر از دانستن باید میل و انگیزه در درون انسان باشد. مسائل اجتماعی و سیاسی نیز چنین حکمی دارد. هرچند شخص بداند فلان حرکت اجتماعی خوب و مفید است، تا انگیزه‌ای نداشته باشد، آن را انجام نمی‌دهد.
حال پس از آنکه پذیرفتیم برای حرکت‌های آگاهانه و رفتارهای انسانی دو دسته عوامل شناختی و انگیزشی لازم است و بعداز اینکه دانستیم حرکت سید الشهداء(ع) چه نقش مهمّی در سعادت انسان‌ها داشته است در می‌یابیم که این شناخت خود به خود برای ما حرکت آفرین نمی‌شود. هنگامی دانستن و به یاد آوردن آن خاطره‌ها ما را به کاری مشابه کار امام(ع) و به پیمودن راه او وامی‌دارد که در ما نیز انگیزه‌ای پدید آید و بر اساس آن ما نیز دوست داشته باشیم آن کار را انجام دهیم. شناخت، به تنهایی این میل را ایجاد نمی‌کند، بلکه باید عواطف ما تحریک شود و احساساتمان برانگیخته گردد تا ما نیز بخواهیم کاری مشابه او انجام دهیم. بنابراین تحقق چنین امری نیازمند دو دسته از عوامل است که جلسات بحث و گفتگو و سخنرانی‌ها می‌توانند بخش اول آن را تأمین کنند؛ یعنی شناخت لازم را به ما بدهند؛ اما به عامل دیگری نیز برای تقویت احساسات و عواطف نیازمندیم. البته خود شناخت، یادآوری و مطالعة یک رویداد، می‌توانند در این امر نقش داشته باشد، اما نقش اساسی را عواملی ایفا می‌کنند که تأثیر مستقیمی بر تحریک احساسات و عواطف داشته باشند.
هنگامی که صحنه‌ای بازسازی می‌شود و انسان از نزدیک آن را می‌نگرد، این مشاهده با هنگامی که انسان بشنود چنین جریانی واقع شده یا اینکه فقط بداند چنین حادثه‌ای رخ داده است، تفاوت بسیار دارد. هرکسی می‌تواند این نکته را در زندگی خود تجربه کند و دریابد که اطلاع از وقوع حادثه‌ای، هیچ‌گاه به میزان مشاهده آن حادثه در انسان تأثیر ندارد؛ آگاهی از احوال محرومان، افراد مریض و یتیم مانند دیدن آنان، در روح انسان اثر نمی‌گذارد. هر کس می‌تواند در زندگی شخصی خود به این مطلب پی ببرد.»[15]
š از اينكه حضرت‌عالي وقت خود را در اختيار مخاطبان شريف معارف گذاشتيد، از شما متشكريم.
پي‌نوشت:

.[1] الكافي ،ج 2،ص18،باب دعائم الإسلام‏ ،ح 5 .

.[2] نساء:10 .

.[3] حر عاملي، وسائل الشيعه، ج5، ص479 ، ابواب صلاه الخوف، باب2، حديث1.

.[4] سيد بن طاووس، اللهوف علي قتلي الصفوف، ص165.

.[5] طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص441.

[6] . در این باره در کتاب «تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء» جلد دوم به تفصیل بحث و بررسی شده است.

[7] . دانشنامه امام حسين(ع) ، ج8، و نقشه جغرافيايي پيوستي آخر كتاب را بنگريد.

[8]. فلما حضر الناس و اقبلوا الي الحسين(ع) امر الحسين(ع) بفسطاط فضرب ثم امر بمسك ....فتطلي بالنوره(طبری، تاریخ الامم والملوک، ج5 ،ص 423. و رک بلا ذری، انساب الاشراف، ج3 ، ص 396- 395؛ ابن اثیر الکامل فی التاریخ، ج2،ص 561؛ نویری، نهایة الارب، ج20 ، ص275.) به نظر می‌رسد در این گزارش کلمه «نوره»، تصحیف شده واژة «توره» باشد که به معنای ظرف برنجی یا سنگی است و مقصود این است که «پس از دستور امام، مُشک را در آن ظرف به هم زدند و آماده کردند و سپس به ترتیب امام و یارانش بدن خود را با آن خوشبو کردند»، اما چون مورخان این کلمه را «نوره» خوانده و ضبط کرده‌اند عبارات آشفته گردیده و افاده استعمال نوره کرده است، در حالی که اصولا بحث نوره مطرح نبوده است. در میان مورخان، گزارش ابو علی مسکویه، دقیق و خالی از تصحیف است، او تنها سخن از مشک به میان آورده می‌نویسد: و امر الحسین(ع) بمسک فمیث فی جفنة عظیمة و اطلی: حسین(ع) دستور داد در بادیه‌ای بزرگ مشکی حل کردند و آن را بر بدن خود مالید... (تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج2،ص 70). مؤید اینکه لفظ توره به معنای یک ظرف است این است که در گزارش نخستین برخورد حر بن یزید ریاحی و سپاهش با امام حسین(ع) آمده است که امام چون دید سپاهیان حر تشنه‌اند، به جوانانش دستور داد آنان و مرکب‌هایشان را سیراب کنند، در این هنگام جوانان با کاسه‌ها و طاس‌ها آنان را سیراب کردند: ... فقام فتیة و سقوا القوم من الماء (طبری، تاریخ الامم والملوک، ج5 ، ص401). «گروهی از جوانان برخاستند و آن گروه را از آن آب سیراب کردند، جوانان کاسه‌ها طاس‌ها و تورها را پر از آب می‌کردند و به اسب‌ها می‌دادند» در اینجا حتماً نمی‌توان کلمة بعد از «طساس» را «انوار» خواند بلکه به یقین«اتوار» جمع «تور» است. که به معنای ظرف برنجی یا سنگی است. اضافه می‌کنیم که واژه «تور» در قدیم معمول بوده و در حدیث و سرگذشت صحابه بارها به کار رفته است، لکن بعدها به صورت کلمه‌ای غریب و نا آشنا در آمده است. ابن اثیر، مؤلف «النهایة فی غریب الحدیث والاثر» در لغت «تور» می‌نویسد: در حدیث ام سلیم آمده است که (إنها صنعت حيساً في تور...) او در تور، حیس (غدایی مرکب از خرما و روغن و سویق) آماده کرد، تور، ظرفی برنجی یا سنگی است مانند طشت که گاهی در آن وضو می‌گیرند. همچنین نقل شده است که سلمان هنگام احتضار مشکی خواست و به همسرش گفت: آن را در تور به هم بزن یعنی با آب مخلوط کن: (النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ج1،ص 199) با این توضیح برخی اشکال‌ها که در مورد استفاده از نوره با وجود کمبود آب و تنگی فرصت در صبح عاشوار پیش آمده و بعضی از مقتل نویسان در رفع آنها به توجیهات تکلف آمیزی متوسل شده‌اند. (رک: قزوینی، الامام حسین و اصحابه،ج1 ،ص 261-259) منتفی می‌شود.

[9]. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج5،ص 423؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 561؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج8، ص 193.

[10]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص403.

.[11] وسائل الشیعه، ج11،ص 37، حدیث 6

.[12] همان، ص 35، حدیث 1

.[13] همان

[14]. رک: مرتضی مطهری، مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی، ص 368.

[15] آذرخشي در آسمان كربلا، ص 18-21.