try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 29 فروردین, 1400

مانیتورینگ دروس معارف اسلامی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر ابوالفضل خوشی. دانشیار و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی بقیة‌الله

 
 
درآمد
ورود آموزش‌های جدید به ایران مصادف با دوران قاجار است. از دوره ناصر‌الدین شاه مفاهیم جدید آموزشی به صورت رسمی وارد آموزشِ ما شد که دارالفنون یکی از نماد‌‌های آن است. از دوره دار‌‌الفنون تا دوران پهلوی شاهد اولین رویکرد به آموزش، یعنی «آموزش معلم‌محور» یا «آموزش اقتدارگرایانه» هستیم. در این رویکرد سیاست‌گذاری و محتوا و نوع ارائه معلم و نوع حضور دانش آموز، همه به صورت ابلاغی از بالا به پایین عمل می‌‌شود و هیچ نوآوری و تغییری در آن روا نیست و روش آن هم بر محور معلم است.
 بعد از انقلاب این احساس به وجود آمد که آموزش و پروش ما در تحولاتی که از 1950 در جهان شروع شده، عقب مانده و ما باید رویکرد جدیدی را ایجاد کنیم. سال 1363 شمسی به پیشنهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی رویکرد نیمه متمرکز، که باعث شد برخی اختیارات به مؤسسات آموزشی و دانشگاه‌‌ها واگذار شود، شکل گرفت و تا امروز، که حدود 4 دهه می‌‌گذرد، تقریباً ما در رویکرد نیمه متمرکز قرار داریم؛ البته در مواردی می‌‌خواستیم به سوی تحول و یادگیرنده محور یا نیاز محور برویم. رویکردی که نزدیک 70 سال است در دنیا اجرا می‌‌شود «آموزشِ مدرن» است و در 40 ساله اخیر وارد مرحله «یادگیرنده محور» شده‌‌اند.
حلقات تحول
در تحول باید به 4 حوزه توجه کافی داشته باشیم؛ حلقه اول مدل‌‌های آموزشی و حلقه دوم راهبرد‌‌های آموزشی و حلقه سوم روش‌‌های آموزشی و حلقه چهارم مهارت‌‌های آموزشی است. ما برای تحول در دروس معارف این 4 حوزه را باید همراه با هم ببینیم.
همچنین در تحول باید به یادگیرنده توجه شود؛ یادگیرنده کسی است که در پی یادگیری است. معلم، که نقش مهم و بی‌بدیلی در آموزش و تحول دارد، در پی هدایت و راهنمایی یادگیرنده هست و سه ویژگی عمده؛ تسهیل کنندگی، راهبری و مدیریت یادگیری در معلم وجود دارد. اگر خواستار یک طرح تحول هستیم، مطالبه مقام معظم رهبری خصوصاً از گروه معارف اسلامی، توجه به نیاز یادگیرنده است. ما خواستار این هستیم که سطح گروه‌‌های معارف، فارغ از مقایسه با دیگر گروه‌‌های آموزشی، متناسب با تراز انقلاب اسلامی و نقش تمدنی آن در تمدن نوین اسلامی، بالا بیاید.
رویکردهای آموزشی
دو رویکرد فعال و منفعل در آموزش و تدریس مطرح است. در تدریس شاگرد و معلم توأمان با هم مشارکت دارند و به تناسب اینکه سهم کدام یک بیشتر باشد نوع خاصی از آموزش و تدریس مطرح می‌‌شود. آنجایی که سهم معلم بیشتر است و به صورت کامل معطوف به نقش معلم هستیم، معلم محوری و تمرکز است. آنجایی که نقش بیشتری در فعالیت به شاگرد بدهیم و او را در یادگیری دخیل کنیم، اصطلاحاً آن را «تدریس فعّال» می‌‌گوییم. اگر سهم معلم بیشتر شود اصطلاحاً به آن تدریس غیرفعال می‌‌گوییم، چون در این صورت شاگردان عموماً شنونده هستند و هیچ مشارکتی ندارند. تدریس به کار‌‌گیری هنرمندانه علم است، یعنی اگر می‌‌خواهیم تحولی در ارائه دروس ببینیم معلم باید هنرمندی باشد که بتواند علمش را با همه ابزار‌‌های هنری و به صورت هنرمندانه در آن رشته علمی، منتقل کند.
 عوامل مؤثر بر یادگیری
عوامل مؤثر بر یادگیری عبارتند از عوامل زمینه‌‌ای مثل خانواده، جامعه، وارثت، شرایط فرهنگی و اقتصادی، و عوامل درون‌‌داد که مربوط به فراگیر می‌‌باشند مثل شرایط جسمی، ذهنی و برخی عوامل مربوط به معلم و فراگیر. در عوامل و عناصر مؤثر بر یادگیری در طرح تحول، نهاد رهبری باید موضوعات مختلفی را به صورت تخصصی و با همت جدی، پیگیری کند. مثلاً یک کارگروه روی فراگیر و استعداد‌‌ها و توانایی‌‌ها و تجارب او و یک کار گروه مستقل روی محتوای برنامه درسی، خصوصاً بررسی اینکه کتاب‌‌هایی که الان نوشته می‌شود چقدر با اهداف آموزشی متناسب هست و چقدر نیست، کار کند. هدف‌‌های آموزشی هم می‌‌تواند موضوع فعالیت یک کارگروه باشد. (در پژوهش‌‌هایی که در دروس معارف در سال‌‌های گذشته انجام دادم بعضی دانشجویان گفته‌‌اند ما پنجاه درصد این هدف‌‌ها را قبول داریم و قابل اجرا می‌‌دانیم. ولی نهاد هم چنان بعد از چهار دهه اصرار بر اجرای آن اهداف دارد) وقتی اهداف آموزشی تغییر نکند هدف‌‌های جزیی و رفتاری و عینی هم به تبع آن تغییر نمی‌‌کند.
 نیاز‌‌هایی که در دهه‌‌ هشتاد بوده با نیاز‌‌هایی که در دهه نود هست البته با هم متفاوت است و نیاز‌‌هایی که امروز مطرح است با نیاز‌‌هایی که در دهه‌‌های بعد مطرح خواهد شد کاملا با هم متفاوت است. ما باید اول نیازها را شناسایی کنیم و در مرحله بعد آنها را جمع آوری و در مرحله سوم آنها را طبقه‌بندی و در مرحله چهارم آنها را اولویت‌بندی کنیم و دائماً این مراحل را در یک کلاس درس یا سیستم آموزشی یا نهاد رهبری اجرا کنیم و اینها باید دائماً مانیتورینگ شوند، دائما باید رصد شوند و هر ترم یا هر سال، نو گردند. ما هدفی را سال 63 نوشتیم و بر اساس آن طرح، محتوا و کتاب‌هایی تدوین کردیم و این کتاب یا کتاب‌‌ها دائماً در طول سه/چهار دهه با اندک ویرایش و تجدید نظری چاپ می‌‌شوند!
 ما باید به سازماندهی محتوا به صورت عمودی و افقی دقت کنیم؛ چون محتوا یکی از عناصر مؤثر بر یادگیری است. همچنین باید به نقش معلم نیز دقت شود و فیلتر‌‌‌‌های ورودی و مجوز‌‌های ما متحول شود. با همه زحماتی که دوستان در طول 4 دهه متحمل ‌‌شدند هنوز ایرادات اساسی به فرایند آموزش و فرایند جذب اساتید جدید(حق التدریسی یا پذیرش عضو جدید) وارد است. ما یک فرایند فعال و پویا در گزینش اساتید نداریم و آنچه که عمل می‌‌شود به نظر می‌آید تا حدودی به صورت سلیقه‌‌ای است؛ چنان‌که این فرآیند‌‌ها از یک مدیر به مدیر دیگر می‌‌تواند کاملا متحول شود!
ارتباط متقابل فراگیران در گروه‌بندی و فعالیت‌‌های یادگیری، که دو عنصر مهم از عناصر ده‌‌گانه آموزش هستند، می‌‌تواند یکی از مواردی باشد که باید متحول شود.
استاد معارفِ عالم و ماهر
یکی از چیز‌‌هایی که در دروس معارف اسلامی از معلم انتظار می‌‌رود علاوه بر ایجاد فرصت و تجارب یادگیری و تسهیل و مدیریت یادگیری، داشتن نقش الگویی و مشاوره‌‌ای است. یعنی معلم ما در میان دیگر گروه‌‌های آموزشی و بین همکاران و در تعامل با دانشجویان، باید نقش مرجع داشته باشد. به نقش مرجعیت خوب پرداخته نشده است؛ با توجه به اینکه رشته دکترای بنده روانشناسی یادگیری است و حدود بیست سال عضو هیأت علمی گروه معارف هستم، خیلی دوست داشتم در جنبه مشاوره‌‌ای، ما دارای یک دپارتمان مشاوره باشیم و علاوه بر آموزش‌‌های که ارائه می‌‌دهیم، یک نقش مشاوره‌‌ای، برای محیط دانشگاه و سیستم آموزشی دانشگاه و همکاران دیگر داشته باشیم. در حال حاضر نقش مشاوره‌‌ای و الگویی ما پررنگ نیست و باید به صورت علمی روی این مسئله کار شود.
استاد معارف باید عالم باشد که بخشی از آن به محتوا بر می‌‌گردد. محتوا باید به‌‌روز و کارآمد باشد. بخش دیگر آن مهارتی است، استاد باید در هر سه حوزه آموزش و یادگیری که حیطه دانشی و شناختی، حیطه انگیزشی یا عاطفی و حیطه روان‌‌حرکتی و مهارتی است، مسلط باشد. تسلط در اینها نیاز به آموزش و کارگاه دارد. اگر واقعاً دنبال تحول هستیم باید فنون و مهارت‌‌های آموزشی و تدریس به صورت علمی و درست به اساتید منتقل شود.
 در تدریس فعال باید تدریسی متمایل به یادگیرنده داشته باشیم، به او آزادی عمل و نقش اساسی دهیم و یادگیری پایدار و مؤثر را تسهیل کنیم. اگر یادگیری را ایجاد تغییر نسبتاً پایدار در رفتار بالقوه یادگیرنده بدانیم، مشروط بر آنکه این تغییر بر اثر تجربه رخ دهد؛ یعنی این تغییر باید در محیط یادگیری در تعامل با استاد و دانشجویان دیگر و مرور مطالبی که یادگرفته، فضایی را ایجاد کند که این فضا یادگیرنده محور باشد تا ببینیم که یادگیرنده در جهات مختلف فعال نیز هست. این یک تدریس تحول یافته و فعال خواهد بود.
ما باید کارگاه‌‌های متعددی بگذاریم و زمینه‌‌های متعددی برای آمادگی استاد معارف اسلامی ایجاد کنیم. آمادگی‌‌های قبل از تدریس، حین تدریس و بعد از تدریس چه باشد؟ ارائه مطالب باید به چه صورتی باشد؟ توقع ما در ارائه از استاد چیست؟ و...همه اینها نیاز به ارائه تکنیک و روش‌‌های جدید دارد و در طرح تحولی باید حتما به اینها هم پرداخته شود.
آموزش گام به گام
طبیعت آموزش، گام به گام و مرحله به مرحله است و دفعی نیست؛ یعنی از یک مرحله به مرحله دیگر وارد می‌‌شود؛ پس تحول در آموزش هم همینطور است. در تحول اهداف کلی و جزیی یا حتی اکشن پلن (برنامه فعالیت) در سطوح مختلف را می‌‌نویسیم. تا رسیدن به اکشن پلن ما باید یک طرح داشته باشیم و بر اساس آن طرح جلو برویم و مطالب آموزشی را مطرح کنیم. قطعاً در تحول جدید اگر بخواهیم به شکل مدیریتی نگاه کنیم قسمتی هم مربوط به نوع تعامل ما با وزارت علوم و وزارت بهداشت، به عنوان دو وزارتی که متولی آموزش کشور هستند، است.
یکی از بخش‌‌های تحول، تحول در پژوهش و فعالیت‌‌های پژوهشی است و همه تحولات در آموزش نیست. به اعتقاد من دو بالِ معلم برای پرواز در محیط یادگیری، یکی فعالیت‌‌های آموزشی و دیگری فعالیت‌‌های پژوهشی است. اگر ما در نهاد بگوییم صرفاً به موضوعات آموزشی می‌‌پردازیم و به پژوهش کاری نداریم، قطعاً از نیاز‌‌های یادگیرنده و نظام آموزشی دور می‌‌شویم.
سطوح برنامه ریزی برای تحول
ما در چند سطح نیاز به برنامه‌ریزی در تحول داریم؛ یکی سطح تعاملات وزارت‌خانه‌‌ای، حتی شاید نیاز به مصوبات جدید در شورای عالی انقلاب فرهنگی داشته باشیم. تحول در هدف گذاری‌‌ها سطح دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. سطح سوم محتوا‌‌های آموزشی است؛ و سطح بعدی مربوط به راهبرد‌‌های تدریس است. در یک سطح دیگر تحول نسبت به نوع سنجش و ارزشیابی ما در کلاس‌‌ها باید برنامه‌ریزی شود و در مجموع ما به تحول در عناصر ده گانه آموزش نیاز داریم. پس در تحول، «مدل‌‌ها و راهبرد‌‌ها و روش‌‌ها و تکنیک‌‌های آموزشی» باید دیده شود و این چهار تا کاملا به هم وصل هستند.
ما در مدل‌‌های آموزشی با نظام‌‌های آموزشی مواجه هستیم و برای تغییر در رویکرد‌‌های آموزشی، مثلاً از متمرکز به غیر متمرکز، از نیمه متمرکز به یادگیرنده محور، حتماً باید با وزارت‌‌خانه‌‌های علوم و بهداشت هماهنگ باشیم و طرح تحول را نمی‌‌توانیم فقط در دروس معارف اجرا کنیم. باید تصمیم‌گیران آموزش دانشگاه‌‌ها به نیاز‌‌های ما و به هماهنگی این نیاز با دروس دیگر توجه داشته باشند. پس ما در کرسی‌‌های تصمیم‌گیری و نظریه‌پردازی در وزارت علوم و وزارت بهداشت باید دخالت جدی و مؤثر داشته باشیم. سطح دیگر سطح مدیران، یعنی مدیران گروه آموزشی است، مدیرانی که مؤثر و مرتبط هستند. باید در طرح تحولی نهاد مقام معظم رهبری تنها یک صدا شنیده شود؛ چه در معاونت محترم آموزش نهاد و همه عزیزان قسمت‌‌های مختلف آموزشی پژوهشی نهاد، پژوهشگاه نهاد و حتی دانشگاه معارف اسلامی، که دخیل و مؤثر در این موضوعات هستند. یعنی اگر در سطح وزارت‌‌خانه و کمیسیون‌‌های تخصصی و دبیرخانه تخصصی آموزشِ وزارت‌‌خانه کاری را پیگیری کردیم و ریل‌گذاری را انجام دادیم، در سطح مدیران میانی نهاد و مدیران گروه این باید کاملا دیده و تبدیل به برنامه شود.
راهبرد‌‌ها و سیاست‌‌ها در گروه‌‌ها تبدیل به برنامه‌ می‌‌شود. اینکه این ده عنصر آموزش و سیاست گذاری‌‌های کلان را چطور می‌‌خواهند در بُعد اجرا مدیریت کنند؛ در معاونت آموزش، در معاونت پژوهش، در دانشگاه معارف، در پژوهشگاه قم، باید با هم در جزء و کل روابط معناداری داشته باشیم. همه ما یک پازل و جدولی را با هم پر می‌‌کنیم، این جدول، محیط یادگیری و آموزش است. ولی در این جدول؛ نقش و جای هر فرد یا رده یا گروه و هر سیستم تصمیم گیرنده‌‌ای باید کاملا تعریف و مشخص شود. من بیشتر مدل‌‌ها را معطوف به مدیران رده بالای نهاد و وزارت‌‌خانه می‌‌دانم. راهبرد‌‌ها را متوجه گروه‌‌های آموزشی و مراکز تصمیم گیرنده می‌‌دانم، و در سطح سوم که روش‌‌ها هست معلم است که باید این روش‌‌ها را با تکنیک‌‌هایی که در اختیار دارد در مرحله چهارم در کلاس درس محقق کند.
نیازمند یک فضای مانیتورینگ هستیم
ما در نگاه به نیاز یادگیرنده باید به‌‌روز عمل کنیم. با وجود دستگاه‌‌های ارتباط جمعی متنوع و متکثری که امروز در فضای مجازی هست و در اثرگذاری‌‌هایی که به صورت لحظه‌‌ای بر دانشجویان و اساتید و محیط یادگیری و سیستم آموزشی وجود دارد، نیازمند یک فضای مانیتورینگ هستیم. ما نیاز داریم مثل اداره راهنمایی و رانندگی که یک مرکز مانیتورینگ برای جاده‌‌های کشور دارد و دوربین‌‌های مختلفی که رصد می‌‌کند ترافیک و نوع وضعیت جاده‌‌ها، ورود و خروج، و... حتی الان به تکنیک‌‌هایی رسیدند که تعداد ماشین‌‌هایی که از هر معبر عبور می‌‌کند را به صورت کمی و کیفی قادر به ارائه گزارش لحظه‌‌ای هستند، ما هم از همین مدل مانیتورینگ می‌‌توانیم برای دروس معارف اسلامی در دانشگاه استفاده کنیم. می‌‌توانیم محاسبه کنیم امروز یا ترم گذشته در کل دانشگاه‌‌های ایران دانشجویان چه نیاز‌‌هایی را بیان کردند، آیا بین نیاز‌‌های دو ترم در این سال با دو ترم قبل تفاوت معناداری وجود دارد؟ اگر دارد در چه زمینه‌‌هایی هست؟ و ده‌‌ها سوال از این دست می‌‌توانیم با مرکز مانیتورینگی که زیر نظر حجت الاسلام والمسلمین دکتر رستمی، که هم شاداب هستند و هم روحیه جوانی دارند، این موضوعات را در لحظه مانیتورینگ کنیم. حتی ما می‌‌توانیم یک مرکز مانیتورینگ یا مرکز تحول و تعالی در دروس معارف در صنعت کشور قرار دهیم که قرارگاه مرکزی آن هم در یک جایی مثل خیابان اسکو یا خیابان زرتشت باشد که دائماً اینها را رصد کند.
اگر این رصد از دانشجو و نیاز‌‌های او و از شکل شناخت نیاز و بعد جمع‌آوری و طبقه‌بندی و مرحله چهارم اولویت‌گذاری انجام شد، می‌‌توانیم یک طرح تحولی بدهیم. طرحی که در ساختار ما و در ساختار گروه‌‌ها و در ساختار جذب و گزینش و مجوز‌‌ها و نوشتن محتواها و نوع اجرای کلاس‌‌های معارف و... صد‌‌ها متغیر را چه به صورت مستقل، چه به صورت غیر مستقل یا وابسته، می‌‌توانیم مطالعه کنیم. طبق فرمایش مقام معظم رهبری رسالت ما فقط درس دادن دروس معارف اسلامی نیست، ما در اسلامی شدن و در تراز انقلاب اسلامی قرار گرفتن دیگر گروه‌‌ها و دانشگاه‌‌ها باید مؤثر و پیشگام و الگو باشیم تا این مهم اتفاق بیفتد.
باید سند تحول داشته باشیم
اشاره شد که آموزش و تغییر دفعتاً نیست بلکه گام به گام است. ابتدا باید یک برنامه استراتژیک داشته باشیم و در برنامه استراتژیک دو بعدِ داخلی و خارجی متصور است؛ در بُعد خارجی فرصت‌‌ها و تهدید‌‌ها و در بُعد داخلی موضوعاتی مثل نقاط قوت و ضعف را مطالعه می‌‌کنیم و بر مبنای آنها و از برایند آنها یک برنامه استراتژیکی می‌‌نویسیم که محور به محور ذیل موضوعاتی مشخص می‌‌شود. اگر اراده‌‌ای باشد ما می‌‌توانیم برنامه استراتژیک نهاد رهبری و به تبع آن برنامه استراتژیک آموزش را در حداکثر سه ماه طراحی کنیم و بنویسیم.
 در آن برنامه استراتژیک ما از مرحله رسیدن به هدف و بعد تبدیل به برنامه و اکشن پلن می‌‌توانیم یک برنامه ده ساله تحولی برای نهاد رهبری بنویسیم؛ تا هر کس که بعد از معاون آموزش یا حتی مسئول نهاد بود بتواند این خط را دنبال کند. ما می‌‌توانیم یک هدف کوتاه مدت یک ساله و میان مدت سه ساله و پنج ساله و یک برنامه بلند مدت ده ساله داشته باشیم. باید یک سند ارائه دهیم که برنامه استراتژیک نهاد در یک دوره یک ساله، سه ساله و پنج ساله و ده ساله این است؛ این سند باید واقعی و متناسب و متأثر از اسناد بالادستی و انتظارات مقام معظم رهبری باشد.
 در مرحله بعد که این سند را ارائه دادیم و مورد توافق و اعتبار بخشی همه مدیران گروه و صاحب نظران قرار گرفت، این سند را ملاک و مبنای حداکثر یک دوره سه ماهه یا شش ماهه قرار دهیم و ده سال آینده را بر مبنای این سند در سطوح مختلف، حتی گرفتن عضو جدید در گروه معارف و مجوز‌‌های تدریس و چاپ کتاب و موضوعات مختلفی که در ده عنصر آموزش هست، برنامه ریزی استراتژیک داشته باشیم.
گروه معارف، اقیانوسی از فضای همکاری و هم‌‌افزایی
 گروه معارف در 470 واحد دانشگاهی مشغول به فعالیت است و اساتید زیادی عضو گروه‌‌های معارف هستند و چندین برابر این اعضا عزیزانی هستند که به صورت حق التدریس همکاری می‌‌کنند. اگر اینها را به اضافه ویژگی‌‌های ده عنصر آموزش و دیگر ویژگی‌‌ها، کنار هم بگذاریم می‌‌بینیم اقیانوسی از فضای همکاری و هم‌‌افزایی ایجاد می‌‌شود. متأسفانه در گذشته به دلیل جزیره‌‌ای عمل کردن و عدم ارتباطات معنادار بین گروه‌‌های آموزشی نتوانستیم از این ظرفیت‌‌ها خوب استفاده کنیم.
 سعی کنیم از اساتیدی که دارای تخصص در حوزه‌‌های مختلف علمی هستند و تجربه تدریس در گروه معارف اسلامی را دارند استفاده کنیم. اینجا نیاز است که ما با اتکا به درونِ مجموعه‌ گروه‌‌های معارف اسلامی و کمک و مشورت گرفتن از بیرون و کارشناسانی که در آموزش و پرورش و آموزش عالی هستند، همت کنیم و این تغییر را انجام دهیم. تغییر باید توسط خود نهاد، گروه‌‌های معارف اسلامی اساتید بزرگواری که مشغول به کار هستند رقم بخورد. ضمناً تأکید روی اساتید تمام وقت و ثابت گروه‌‌های معارف است، چون اینها هستند که در دراز مدت می‌‌توانند یک سیاستی را مثلاً در طول پنج یا ده یا بیست سال به صورت پیوسته جلو ببرند.
 
سوتیتر
از دوره ناصر‌الدین شاه مفاهیم جدید آموزشی به صورت رسمی وارد آموزشِ ما شد که دارالفنون یکی از نماد‌‌های آن است. از دوره دار‌‌الفنون تا دوران پهلوی شاهد اولین رویکرد به آموزش، یعنی «آموزش معلم‌محور» یا «آموزش اقتدارگرایانه» بودیم. در این رویکرد سیاست‌گذاری و محتوا و نوع ارائه معلم و نوع حضور دانش آموز، همه به صورت ابلاغی از بالا به پایین عمل می‌‌شود و هیچ نوآوری و تغییری در آن روا نیست و روش آن هم بر محور معلم است. اما رویکردی که نزدیک 70 سال است در دنیا اجرا می‌‌شود «آموزشِ مدرن» است و در 40 ساله اخیر وارد مرحله «یادگیرنده محور» شده‌‌اند.
 
در تحول باید به 4 حوزه و حلقه توجه کافی داشته باشیم؛ حلقه اول مدل‌‌های آموزشی و حلقه دوم راهبرد‌‌های آموزشی و حلقه سوم روش‌‌های آموزشی و حلقه چهارم مهارت‌‌های آموزشی است. ما برای تحول در دروس معارف این 4 حوزه را باید همراه با هم ببینیم. اگر خواستار یک طرح تحول هستیم، مطالبه مقام معظم رهبری خصوصاً از گروه معارف اسلامی، توجه به نیاز یادگیرنده است. ما خواستار این هستیم که سطح گروه‌‌های معارف، فارغ از مقایسه با دیگر گروه‌‌های آموزشی، متناسب با تراز انقلاب اسلامی و نقش تمدنی آن در تمدن نوین اسلامی، بالا بیاید.
 
ما نیاز داریم مثل اداره راهنمایی و رانندگی که یک مرکز مانیتورینگ برای جاده‌‌های کشور دارد و با دوربین‌‌های مختلفی ترافیک و نوع وضعیت جاده‌‌ها، ورود و خروج، و... را رصد می‌‌کند و به صورت کمی و کیفی گزارش لحظه‌‌ای می‌گیرند، ما هم می‌توانیم از همین مدل مانیتورینگ برای دروس معارف اسلامی در دانشگاه استفاده کنیم. می‌‌توانیم محاسبه کنیم امروز یا ترم گذشته در کل دانشگاه‌‌های ایران دانشجویان چه نیاز‌‌هایی را بیان کردند، آیا بین نیاز‌‌های دو ترم امسال با دو ترم سال قبل تفاوت معناداری وجود دارد؟ اگر دارد در چه زمینه‌‌هایی هست؟ و ده‌‌ها سوال از این دست می‌‌توانیم با مرکز مانیتورینگی که زیر نظر ریاست محترم نهاد هست، این موضوعات را در لحظه رصدکنیم.