try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: یکشنبه, 29 فروردین, 1400

ابعاد تحول آفرینی در دروس معارف اسلامی در دانشگاه‌ها

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر محمد جواد فلاح . دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه معارف اسلامی

 
 
درآمد
تحول در دروس معارف اسلامی در دانشگاه‌ها وابسته به عناصر مهمی چون استاد، متن، محتوا، روش و اهداف آموزشی و تربیتی است که می‌تواند زمینه اثربخشی و کارایی این دروس را ارتقاء بخشیده؛ زمینه‌ساز بهره‌وری بیشتر در این دروس شود. مهم‌ترین عنصر تاثیرگذار در این تحول حول محور استاد ، متن و روش تدریس است که می‌تواند به عنوان عامل تاثیرگذار در این عرصه مورد توجه قرار گیرد.
دو عامل استاد و متن درسی نیز وابسته به روش تدریس این دروس است. در اصل روش می‌تواند به عنوان عنصر واسط محتوای مورد نظر استاد را با توجه به ابزار و امکانات متناسب به دانشجویان منتقل کند .
در اصل روش کارا و اثربخش می‌تواند فرایند یاددهی و یادگیری(تدریس) را با توجه به اهداف آموزشی و تربیتی آسان سازد. در این مقاله به ابعاد تحول‌آفرینی در دروس معارف اسلامی اشاره خواهد شد.
جایگاه تحول دروس معارف در نظام آموزشی
 تجربه‌های زیستی دانشجویان در محیط‌های آموزشی به ویژه در محیط کلاس همواره گویای خوب و بدها و نقاط مثبت و منفی ارتباطی دوسویه بین معلم و شاگرد است که هم حاوی نقاط مثبت است هم منفی. با این وصف نمی‌توان از اهمیت این محیط زیستی در زندگی افراد غفلت نمود.
دوران آموزش و تعلیم و تعلم در محیط‌های آموزشی شامل مدرسه و دانشگاه شاید یکی از مؤثرترین دوران‌هایی باشد که آینده مادی و معنوی افراد را رقم می‌زند و می‌تواند از شاگردان انسان‌های موفق و ارزشمند یا ناموفق و مغبون بسازد. چیزی که در همه کشورها و نظام‌های سیاسی مورد توجه و اهتمام است.
محیط کلاس درس از مهم‌ترین ارکان نظام تعلیم و تربیت است که در آن افراد نسبتاً رشد یافته و مسائل جدید و نویی را تجربه می‌کنند. در این تجربه نوع شخصیت معلم و استاد و محتوای آموزشی از یک‌سو و روشی که استاد برای آموزش دانشجویان و فراگیران انتخاب می‌کند از سوی دیگر می‌تواند به فرایند تاثیرگذاری در محیط درس بیانجامد .
این تاثیرگذاری در برخی از دروس که صبغه دینی و فرهنگی دارند بیشتر حائز اهمیت است. دروس معارف اسلامی در زمره این دروس هستند که برگزاری مطلوب آن‌ها می‌تواند نقش مؤثری در ساخت و بافت فکری دانشجویان داشته باشد و بخش عمده‌ای از ایدئولوژی و فرهنگ مورد وثوق را برای آن‌ها نهادینه سازد یا از سویی با بی‌توجهی و برگزاری نامطلوب آن‌ها با مشکلات عدیده‌ای در این صورت مواجه خواهیم شد. به نظر می‌رسد توجه به ابعاد مهم این مسئله و نگاه دوباره به رسالت دروس معارف اسلامی که با نقش سازنده استاد رهین است امر مهمی است که باید مورد توجه متولیان امر به ویژه نظام آموزش عالی، نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها و دانشگاه‌ها ، دانشکده‌ها و گروه‌های معارف اسلامی و رشته‌های مدرسی معارف اسلامی قرار گیرد.
آسیب‌شناسی وضع موجود
آسیب‌شناسی این دروس این امکان را برای دست‌اندركاران و برنامه‌ریزان آموزشی دروس معارف اسلامی فراهم می‌سازد تا علاوه بر سنجش اثربخشی این دروس در نگرش دینی دانشجویان، تصمیمات لازم را نسبت به بازبینی، اصلاح و تجدیدنظر در زمینه‌های مربوط اخذ نمایند.
در برخی از پژوهش‌ها به این مهم اشاره شده است؛ از جمله در پژوهشی با عنوان«تأثیر آموزش دروس معارف اسلامی بر نگرش دینی دانشجویان» به قلم وحید یوسفی لویه، تلاش شده نگرش دینی فرد دانشجو بر مبنای عناصر انگیزشی، شناختی، عاطفی و آمادگی برای عمل(رفتاری) به عنوان متغیر وابسته مورد سنجش قرار گیرد. سپس اثرات تربیت دینی در نظام آموزش عالی که در قالب دروس معارف اسلامی صورت می‌پذیرد را به عنوان متغیر مستقل اندازه‌گیری نماید.[1]
به باور این پژوهشگر در فرآیند آموزش دروس معارف اسلامی مؤلفه‌های مختلفی وجود دارد که سزاوار است سهم هر کدام در اثرگذاری بر نگرش دینی دانشجو تعیین گردد. عمده‌ترین مؤلفه‌های آموزش این دروس عبارت است ا: دانشجو، استاد و محتوای آموزشی. البته متغیرهای مربوط به دانشجو و استاد در این مطالعه، به عنوان متغیرهای تعدیل‌کننده(مستقل ثانوی) در نظر گرفته شده‌ است؛ چرا که اطلاعات مربوط به دانشجو اولین رده اصلی از رده‌های پنج‌گانه ارزشیابی جامع عمل‌های آموزشی است؛ همچنین در دیدگاه‌های ارزش‌گذارانه بر ارزشیابی از اثربخشی استادان تأکید زیادی شده است.[2] اما در ارزشیابی از محتوا و مواد آموزشی، عمده‌ترین ملاک، پیشرفت تحصیلی یا میزان یادگیری دانشجویان است.[3] که نیازمند پژوهش‌های بیشتری است. علاوه بر این، محتوای آموزشی هر یک از دروس معارف از نظر میزان پاسخ‌گویی دروس به نیازها، میزان تحقق اهداف دروس و همچنین میزان اهمیت هر یک از آن‌ها، در تحقیقی دیگر توسط محقق پیش گفته بررسی شده است.[4]
بر اساس چنین مطالعاتی اهمیت تحول روشی در دروس معارف اسلامی خود را نشان می‌دهد. این تحول روشی بر اساس اهداف آموزشی و تربیتی اهمیت بیشتری دارد چرا که وقتی سخن از دروس معارف اسلامی به میان می آید باید به میزان تاثیر این دروس در سه ساحت معرفتی، عاطفی و رفتاری دانشجویان توجه نمود. در این زمینه نیز مطالعاتی صورت گرفته است به عنوان نمونه در مورد سنجش نگرش دینی دانشجویان این‌گونه گزارش شده است:
نتایج حاصله در یک تحقیق نشان می‌دهد که از مجموع ۱۸۰۴ پاسخ‌گو، میزان نگرش دینی دانشجویان به ترتیب ۰/۱۵ درصد خیلی قوی، ۶/۴۲ درصد قوی، ۲/۳۲ درصد بینابین، ۳/۶ درصد ضعیف و ۳/۰ درصد خیلی ضعیف است.
در مجموع می‌توان گفت كه میزان نگرش دینی ۶/۵۰ درصد از پاسخ‌گویان در حد قوی و خیلی قوی، ۲/۳۲ درصد در حد متوسط و ۶/۶ درصد در حدّ ضعیف و خیلی ضعیف است. همچنین نمره نگرش دینی دانشجویان بر مبنای نمره‌گذاری ۱(یعنی کمترین نمره) تا ۵ (یعنی بیشترین نمره) ۶۷/۳ است؛ به این‌ترتیب نگرش دینی دانشجویان در حد مطلوب(یعنی قوی و مثبت) است.
البته این نکته ضروری است که در شکل‌گیری نگرش دینی فرد، صرفاً آموزش‌های رسمی تأثیرگذار نمی‌باشند، بلکه آموزش‌های غیررسمی که از بدو تولد، توسط خانواده و محیط اعمال می‌گردد، مؤثر می‌باشند. با این‌حال آسیب‌شناسی و ارزیابی دروس معارف اسلامی در مجموعه عوامل مؤثر در شخصیت افراد بر اساس اهداف تعیین شده حائز اهمیت است و برای دستیابی به روش‌های اثربخش و تأثیرگذار مطالعه آسیب‌شناسانه آن‌ها با رویکرد اصلاحی حائز اهمیت است. از این‌رو توجه به همه عناصر تدریس از نقش استاد تا محیط آموزشی و نیز محتوای دروس ارائه شده در قالب کتب درسی در این آسیب‌شناسی و ارزیابی ضروری است.
تحول در روش کانون تحول در دروس معارف
روش را باید مهم‌ترین رکن تحول در دروس معارف اسلامی دانست. ابعاد تأثیر روش تدریس در عمل‌کرد استاد تا نوع متن و محتوای درسی و نیز اهداف آموزشی و تربیتی تاثیرگذار است. آن‌چنان که اهل لغت آورده‌اند به سبک، طریق، قاعده، قانون، اسلوب، رسم و آیین، روش گفته می‌شود.[5]
در زبان عربی، روش را «منهج» و در لاتین نیز روش از «method» به‌معنای راه اخذ شده و در پیش گرفتن راهی برای رسیدن به هدفی معین به شرط نظم خاص آمده است.[6]
 روش به معنای عام به معنی شیوه، راه و مسلک است که بر اساس علوم مختلف و اهداف هر علمی ممکن است تحقق یابد به عنوان نمونه: برخی محققین معتقدند برای رسیدن به معرفت(از هر سنخی) و یا توصیف واقعیت، ذهن فرایندی را دنبال می‌كند كه از آن به روش یاد می‌كنند. به این بیان، روش راه‌های رسیدن به هدف است که ما را در جهت فهم و حل مسئله‌ها بهتر به مقصد می‌رساند.[7] به نظر می‌رسد در این تعریف از روش به عنوان فرایند یاد شده و فرایند را می‌توان از سلسله اجزایی در کنار یکدیگر در مسیر هدفی مشخص انتزاع کرد. در اصل روش را می‌توان امری انتزاعی و از سنخ مقولات ثانی فلسفی دانست حال آنکه برخی محققین روش را به ابزار روش تحول برده‌ و روش را ابزار معنا کرده‌اند بر این اساس این پرسش مطرح است که آیا روش به خود راه اطلاق می‌شود یا ابزارهای رسیدن به آن؟ در این‌باره بین محققان اختلاف است. برخی اصطلاح روش را هم به خود «راه» و هم به قواعد و ابزارهای رسیدن به آن باز می‌گردانند.[8]
عده‌ای روش را هرگونه ابزار مناسب برای رسیدن به مقصود دانسته‌اند.[9] واقعیت آن است كه روش به‌معنای خاص غیر از ابزار است که سبب و عامل تحقق یک یا چند هدف مشخص شده است و مقصود ما نیز از روش تدریس در این بحث ناظر به این معناست. فرایندی منظم که برای رسیدن به هدفی مشخص به کار گیرند.
چنان‌چه بیان شد روش، حلقه وصل عناصر و اجزای تدریس در تحقق اهداف آموزشی و تربیتی است. استاد، دانشجو، متن درسی، فضای تدریس و دیگر اجزای مؤثر در تدریس مرهون روشی است که استاد برای به خدمت گرفتن این اجزا می‌تواند به کار بندد.
تحول در اهداف
اما عنصر دیگری که می‌تواند در تحول روشی تاثیرگذار باشد شاخص اهداف است. به‌راستی ما در دروس معارف اسلامی چه اهدافی را دنبال می‌کنیم. در اهداف آموزشی معمولاً اهداف‌ شناختی، عاطفی و رفتاری مورد توجه اصحاب تکنولوژی آموزشی است. البته اهداف آن‌ها بر تأثیرگذاری در این حیطه‌های سه‌گانه در فرایند یاددهی و یادگیری استوار شده است ولی در دروس معارف اسلامی این اهداف صرفاً به انتقال دانش متمرکز نشده و اهداف اعتقادی، اخلاقی و تربیتی سرلوحه این اهداف است.
یکی از عللی که موجب شده تا دیدگاه نادرستی نسبت به دروس معارف بر اذهان اکثر دانشجویان و حتی برخی استادان دروس اختصاصی غالب شود، واژه «عمومی» است که به عنوان صفت این دروس به کار برده می‌شود؛ چه آن‌که اکثر افراد وقتی با لفظ «عمومی» مواجه می‌شوند، کم‌اهمیتی و کم‌ارزشی به ذهنشان تبادر می‌کند هم‌چنان که نزد دانشجویان، رفت و آمد به دانشگاه با سرویس عمومی نسبت به خودروی اختصاصی، از ارزش و اهمیت کمتری برخوردار است.
 آنچه مزید بر علت شده و این دیدگاه منفی نسبت به دروس معارف را تشدید کرده آن است که در عناوین درسی دانشگاه‌ها «دروس عمومی» را در مقابل «دروس تخصصی» به کار می‌برند و همین دو اصطلاح در بین دانشجویان شهرت دارد. وقتی به دانشجو تلقین شود که در دانشگاه دو نوع درس «عمومی» و «تخصصی» وجود دارد، طبیعی است که واژه «عمومی» در این کاربرد به قرینه مقابله به معنای «غیر تخصصی» قلمداد خواهد شد. از این‌رو برای استاد و سیستم آموزشی باید این پرسش مطرح شود که آیا دانشجویان نسبت به این درس نگش سازنده‌ای دارند. و این تحول تا کجا و چگونه می‌تواند نگرش آن‌ها را به درس معارف اسلامی، دیدگاه و نگرشی مقبول و سازنده سازد.
از سوی دیگر اهداف عملی و رفتاری نیز در درس معارف اسلامی حائز اهمیت است. تحول باید به گونه‌ای باشد که بتواند اهداف عملی را به شکل مطلوب در اختیار ما قرار دهد چرا که درس معارف اسلامی صرفاً انتقال دانش نیست. از این‌رو یکی از محورها و شاخص‌های تحول تمرکز بر اهداف اموزشی و تربیتی است. این مسئله در مورد استاد معارف اسلامی بسیار متفاوت است. او باید بتواند با نفس انسان‌ها مرتبط شود و ذهن و روح آن‌ها را در راستای تعالی معنوی و روحی رشد دهد. کار استاد معارف از این جهت دشوار است چون ابتدا باید بیاموزد و خود را بسازد آنگاه در راستای هدایت دانشجویان بر آید. در اصل خاصیت دانش مفید و علم نافع همین است. این علم است که از عبادت برتر است سعدی علیه‌الرحمه این مسئله را در قالب حکایتی کوچک این‌گونه بیان کرده است:
صاحبدلی به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهد صحبت اهل طریق را
گفتم میان عالِم و عابِد چه فرق بود
تا اختیار کردی از آن این فریق را
گفت آن گلیم خویش بِدَر می‌برد ز موج
وین جهد می‌کند که بگیرد غریق را.[10]
لذا پزشک معنوی و اخلاقی شدن و نجات افراد از عقیده فاسد امری مهم، ارزشمند و البته خطیر است.
در اینجا بزرگترین آفتی که استاد دروس معارف اسلامی با آن مواجه است مسئله خود فراموشی و از خود بیگانگی است. جایی که تدریس درس معارف اسلامی به شکل عادتی روزمره جلوه می‌کند و شخص از باب رفع تکلیف به آن مبادرت می‌ورزد. مثلاً دانشجوی پزشکی آن‌قدر نوار قلب بگیرد که از قلب خودش غفلت کند. آ‌ن‌قدر صدا به گوش ما برسانند که صدای خودمان را نتوانیم بشنویم؛ و آن‌قدر عکس به ما نشان دهند که تصویر خودمان را هم نتوانیم در آیینه ببینیم. انسان قبل از این‌که پزشک، شیمیست، حقوقدان یا... باشد، انسان است و به دلیل انسان بودن، نیازمندی‌هایی دارد که بدون توجه به آن نمی‌تواند عنوان انسان بر خود بگذارد. این بیم هست که گاهی اوقات تخصصی شدن، ما را از آنچه نیاز انسان بودن است باز دارد؛ یعنی فرد در رشته تخصصی خود رشد کند ولی در اصل مسائل مربوط به انسانیت، کودک باقی بماند.
ویژگی‌های استاد تحول‌خواه
تحول درسی را باید مبتنی بر عنصر استاد شایسته دانست از جمله پرسش‌های قابل طرح در این باب این‌هاست. آیا اساتید دروس معارف اسلامی برای تدریس این دروس برنامه مشخصی دارند؟ آیا اهداف مشخصی را پی‌ریزی کرده‌اند؟ آیا برای تدریس خود در دروس مختلف روش خاصی را برگذیده‌اند؟ آیا روش‌های خود را به‌روز می‌کنند؟ آیا آموزش‌های کافی در روش‌های تدریس و تکنولوژی آموزشی را فرا گرفته‌اند؟ آیا با علوم بین رشته‌ای مرتبط با تدریس مثل جامعه‌شناسی تدریس، روان‌شناسی تدریس و اخلاق تدریس آشنایی کافی دارند؟ آیا مهارت‌های لازم در تدریس را کسب کرده‌اند؟ قطعاً تحول آموزشی را نمی‌توان بدون عنصر استاد شایسته در نظر گرفت و عنصر شایسته نیز درگرو پاسخ مطلوب به پرسش‌های بالاست.
تحول دروس معارف اسلامی بدون تحول در توش و توان و قابلیت‌های علمی و اخلاقی استادان امکان‌پذیر نخواهد بود بر این اساس باید بیش و پیش از همه نهادهای مرتبط برای تحقق این مهم برای اساتید چاره‌اندیشی کنند.
تأثیر فضای آموزشی
بخشی از تحول دروس معارف اسلامی در استفاده از ظرفیت فضای آموزشی و بهینه‌سازی آن است. تغییر فضای آموزشی از کلاس در بسته به محیط‌های باز و نیز محیط‌های مرتبط با موضوعات درسی می‌تواند منجر به شکل‌گیری بخشی از این تحول باشد. به عنوان نمونه برای تبیین مسئله ابتلائات در زندگی بشر برگزاری کلاس درس در محیط‌های بیمارستانی و مراکز بهزیستی می‌تواند مؤثر باشد.
استفاده از اساتید به‌نام و اثرگذار در فضای علمی و آموزشی کشور به عنوان مهمان کلاس یا استفاده از فرماندهان و اشخاص معنوی و اخلاقی می‌تواند بخشی از این نقشه راه باشد. در برخی از دانشگاه‌ها این روش مورد اقبال دانشجویان قرار گرفته به این شکل که چند جلسه از اساتید معروف به عنوان مهمان برای تدریس دروس معارف اسلامی دعوت شده و با استقبال دانشجویان همراه شده است. اساساً تغییر فضای کلاس از شیوه سنتی به نوین می‌تواند اثربخشی آموزشی را ارتقا بخشد.
انطباق محتوا با اهداف و روش
محتوای درسی نیز از عناصر بسیار تأثیرگذار در تحول دروس معارف اسلامی است. در این زمینه پس از نقش استاد می‌توان محتوای درسی که معمولاً برای دانشجویان کارشناسی در قالب کتاب درسی ارائه می‌شود را از اهمیت ویژه‌ای برخوردار دانست. در این زمینه این پرسش مطرح است که آیا سر فصل‌های دروس معارف اسلامی مورد بازنگری قرار گرفته است؟ آیا برا ی شرایط و مسائل جدیدی که دانشجویان با آن مواجه هستند محتوای جدیدی سامان یافته است. آیا تکنولوژی آموزشی مناسب در کتب معارف اسلامی منظور شده است. قطعاً آنچه در طول چندین‌سال که از شکل‌گیری و انتشار کتب درسی می‌گذرد آثار شایسته و ارزشمندی به‌بار نشسته که قابل تقدیر است ولی آیا می‌توان به این منابع و کتب محدود بسنده کرد؟
کتب درسی معارف اسلامی نیز باید بر اساس مسائل جدید و نیز نوسازی روش‌ها و رویکردها در دروس، بخشی از این تحول را فراهم آورند. به عنوان نمونه برخی از تلاش‌های دانشگاه معارف اسلامی در تدوین متون ویژه رشته‌های پزشکی، مهندسی، علوم اقتصادی، یا متون ویژه بانوان یا برادران قابل تحسین است ولی به‌نظر می‌رسد اهتمام بایسته و شایسته در این زمینه صورت نگرفته و در این باب باید همت بیشتری فراروی مراکز مؤثر در این زمینه باشد.
سخن آخر
نکته آخر این‌که برای تحول، همت جمعی از همه مهمتر است و افتادن در دام آیین‌نامه و ارائه نسخه‌های فرمایشی خیلی کارساز نخواهد بود.
ارتقای اساتید و روزآمدی آنان در روش‌های تدریس از یک‌سو و ایجاد حس شوق و انگیزه فراگیری به واسطه تربیت استادان دانشمند و عامل سوی دیگر این تحول است. البته باید به این نکته توجه داشت که با همه این مشکلات، توقع تحول عظیم از دروس معارف اسلامی نیست. در اصل باید واقع‌بین بود و انتظارات خودمان را متناسب با شرایط و وجود هزاران عامل و متغیر بیرونی در نظر گرفت.
مهم این است که از شعارزدگی فاصله گرفته و اقدام‌های واقعی مؤثر را سرلوحه عمل خود قرار دهیم و بیش از آن که به تدوین آیین‌نامه‌های غیر واقعی در محیط بسته جلسات بپردازیم، به شکل میدانی برای چنین تحولی همت گماریم.
 

 

[1]. وحيد يوسفي لويه، تأثير آموزش دروس معارف اسلامي بر نگرش ديني دانشجويان ، دو فصل‌نامه علمي- تخصصي تربيت اسلامي، شماره 7.

[2]. علی اکبر سیف، اندازه‌گیری، سنجش و ارزشیابی آموزشی، ص۸۹.

[3]. همان، ص۸۶.

[4]. وحيد يوسفي‌لويه، تأثير آموزش دروس معارف اسلامي بر نگرش ديني دانشجويان، دو فصل‌نامه علمي - تخصصي تربيت اسلامي، شماره 7.

[5]. علی اکبر دهخدا ، لغت‌نامه، ج8، ص1237.

[6]. سیدعلی اصغر كاظمي، روش و بينش در سياست، ص 28.

[7]. عليخاني و ديگران، روش‌شناسي در مطالعات سياسي اسلام، ص23.

[8]. پارسانيا، روش‌شناسي انتقادي حكمت صدرايي، ص 69؛ حقيقت، سید صادق، روش‌شناسي علوم سياسي، ص37.

[9]. باقر، ساروخاني، روش‌های تحقیق در علوم اجتماعی، ص24.

[10]. سعدی، گلستان، باب دوم، در اخلاق درویشان، حکایت 37.