try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 13 آذر, 1399

تأملی در «بلا» از نگاه دین و دنیا

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
استاد محمدعلی مجد فقیهی / عضو هیئت علمی دانشگاه معارف اسلامی

درآمد
وقتی زندگیِ آرام یا آرامشِ زندگی با طوفان حوادث ناگوار و بلایا متلاطم می‌‌شود، بشر با دوگونه سؤال ذهنی مواجه می‌‌شود؛
1. بلاست: چرا دنیا پر از رنج و بلا‌ است؟
2. چگونگی برون رفت از این بلا‌‌ها: چه کنیم تا گرفتار بلا‌‌ها نشویم؟ اگر گرفتار شدیم چگونه از آن‌ها و آثار ناخوشایندشان رهایی یابیم تا بلا در درون ما تأثیر مخرب و منفی نداشته باشد؟
اگر فلسفه زندگی را بدانیم پاسخ‌‌ بسیاری سؤالات برای ما روشن خواهد شد. ما برای چه به دنیا آمده‌ایم؟ به دنیا آمدیم تا خوب باشیم یا خوش؟ خدا در قرآن می‌‌فرماید: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا[1]». خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا امتحانمان کند کدامین ما عملمان را نیکوتر و زیباتر انجام می‌دهیم. پس فلسفه زندگی، خوب شدن است نه خوش بودن! طبیعتاً وقتی از این زاویه نگاه کنیم تحلیل خوبی هم در مورد ابتلائات دنیا می‌‌توانیم داشته باشیم. اگر مبنای ما این باشد که در دنیا خوش باشیم در نتیجه از مسئولیت‌‌ها و تکلیف‌‌ها غافل می‌‌شویم. کسانی که در پی خوش‌گذرانی در دنیا هستند و لذت‌گرایی آرزویشان است شکار لذت می‌شوند؛ لذا آرامش باطنی و اطمینان یک مؤمن را ندارد و فرصت عمر را هدر داده و به رنجی ابدی خود را گرفتار می‌کنند. ولی با خوب بودن انسان در درونش نهایت خوشی را دارد، در دنیا احساس آرامش دارد و در آخرت نیز به خوشی و خوبی جاودانه می‌شود؛ چون خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُواالصَّلاةَ وَ آتَوُاالزَّكاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ[2]» همانا کسانی‌که ایمان آورده و کار‌های شایسته انجام دادند(یعنی خوب بودند)... نه ترسی بر آن‌هاست و نه اندوهی در آن‌ها ادامه پیدا می‌‌کند. این چیزی است که هیچ دانشی از دانش‌‌های بشری نمی‌‌تواند این اثر را بر انسان ایجاد کند. تنها فرمول رسیدن به مقامِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون، ایمان و عمل صالح است. در واقع انسان‌‌هایی که به سوی خوب شدن حرکت می‌‌کنند در نهایت آرامش هستند.
امام هادی(ع) می‌‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الدُّنْيَا دَارَ بَلْوَى وَ الْآخِرَةَ دَارَ عُقْبَى وَ جَعَلَ بَلْوَى الدُّنْيَا لِثَوَابِ الْآخِرَةِ سَبَباً وَ ثَوَابَ الْآخِرَةِ مِنْ بَلْوَى الدُّنْيَا عِوَضاً[3]. خدا دنیا را سرای بلوا و آخرت را سرای عقبا قرار داده و این ابتلائات دنیا سبب پاداش اخروی است و پاداش اخروی عوض و اجر این بلاهای دنیاست. پس حکمت این ابتلائات این است که زمینه‌ساز دستیابی انسان به پاداشی ابدی است، رنجی کوتاه برای رسیدن به لذت و آسایش و آرامشی ابدی! امام علی(ع) در مورد متقین می‌‌فرماید: «صَبَرُوا اَیَّاماً قَصِیرهْ اَعْقَبَتْهُمْ رَاحَهً طَوِیلَه[4]» ایام کوتاهی را صبر کردند و پیامدش این شد که راحتی و آسایش طولانی سراغ آن‌ها آمد.
 
امام علی(ع) در صفات متقین می‌‌فرماید: «نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلاَءِ کَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ[5]» یعنی در شرایط ناخوشایند همانگونه هستند که در شرایط خوشایند بودند. در طوفان بلا‌‌ها دارای وقارند؛ یعنی عقاید و حالات و احساسات و رفتارشان متزلزل نمی‌‌شود. هم در آسایش شاکرند و هم در میانه بلا‌‌ها صبر را با شکر می‌آمیزند، هر دو حالت و وضعیت را تبدیل به بهترین فرصت‌‌ها برای آخرت خودشان می‌‌کنند و در عین حال در آرامش کامل به سر می‌‌برند. علم‌‌گرایی و عقل‌‌گرایی و معنویت‌‌گرایی و خیر‌‌گرایی آن‌ها در شرایط بلا متوقف نمی‌شود. اگر انسان بلا و آسایش را از ناحیه خدا ببیند در هیچ شرایطی متزلزل نمی‌‌شود.
دنیا جایگاه بلا
زندگی دنیا همانگونه که در تعبیر امیرالمؤمنین(ع) آمده است؛ «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ وَبِالْغَدْرِ مَعْرُوفَةٌ لا تَدُومُ أَحْوَالُهَا وَلَا يَسْلَمُ نُزَّالُهَا[6]». دنیا سرایی پر از بلا و بلاخیز است و به غدر و نیرنگ معروف و شناخته شده است. احوالش دوام ندارد(حال خوش و ناخوش آن دوام ندارد) و کسانی‌که در دنیا زندگی می‌‌کنند، از این دگرگونی‌‌ها در امان نیستند. روزی جوان هستند قطعاً پیر خواهند شد، سالم هستند بیماری سراغ‌‌شان می‌‌آید. روزی باید از دلبستگی‌‌ها دل بکنند.
گونه‌های بلا
بلا‌‌هایی که در این دنیا وجود دارد به دو دسته قابل تقسیم است:
اول بلا‌‌های عام؛ که برای همه انسان‌‌ها وجود دارد و هیچ انسانی نمی‌‌تواند در معرض آن‌ها قرار نگیرد؛ «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ[7]». ما حتماً شما را با ترس و گرسنگی و فقر و کاهش مال و کاهش نفس، مثلا جوانی تبدیل به پیری شود یا مصیبتی بیاید و یا به عزیزان انسان مصیبت یا بیماری وارد شود، امتحان می‌‌کنیم. در آخر می‌فرماید، «وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین»، بشارت باد بر کسانی‌که بر این بلا‌‌ها صبر می‌‌کنند. در این آیه واکنش ما در برابر بلا‌‌های عام را تعبیر به صبر می‌‌کند.
 دوم بلا‌‌های خاص؛ بلا‌‌هایی است که بر اهل ایمان وارد می‌‌شود؛ «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ[8]» آیا مردم گمان می‌‌کنند همین که بگویند ایمان آوردیم رها می‌‌شوند و آن‌ها را آزمایش نمی‌‌کنیم؟ (اینگونه نیست) ما قبلی‌‌ها را هم امتحان کردیم، آن‌ها را به بلا گرفتار کردیم برای این‌که بفهمیم چه کسانی صادق، و چه کسانی کاذبند. این بلا و ابتلای خاصی است، چون قبلی‌‌ها را هم بیان می‌‌کند، و آن ابتلای امت اسلامی است به این که باید در برابر امر الهی تسلیم شوند و بیان است از اینکه پس از پیامبر دچار ارتداد نشوند و از امام به حق او جدا نگردند. در بلاهای عام صابر بودن و در بلای خاص صادق بودن مورد سنجش قرار می‌‌گیرد.
نعمت هم نوعی بلاست
همانگونه که خوشی‌‌ها که در ظاهر لذت و آرامش هستند در باطنشان چه قرار دارد؟ این را انسان باید تحلیل کند. نعمت‌‌ها هم نوعی بلا و ابتلاست اما چون سطح ظاهر نعمت بسیار خوش و همراه با آرامش و آسایش هست فرد این را درک نمی‌‌کند که بلاست. اما خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَبَنِينَ نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لَّا يَشْعُرُونَ[9]» گمان نکنید کسانی‌که به آن‌ها ثروت و فرزند دادیم (در آن‌ها توسعه ایجاد می‌‌کنیم) خیرات به آن‌ها سرازیر می‌‌کنیم. اینگونه نیست، آن‌ها باید در نعمت هم توجه کنند که در حال آزمون هستند. در جای دیگر می‌‌فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‌ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى[10]». خیلی‌‌ها در نعمت دچار طغیان و سرکشی، دچار حرص و بخل و بسیاری از امور هلاک کننده می‌‌شوند. شهوت و قدرت و ثروت که در دید بعضی سه نعمت دنیایی هستند، بستری برای ابتلا هستند لذا از این‌ها هم صفات رذیله و هم صفات فضیلت و ارزشمند می‌جوشد و تابع این است که من با این‌ها چگونه برخورد می‌کنم.
بلا‌‌ها در درون خودشان نعمت هستند. امام حسن عسگری(ع) می‌‌فرماید: «ما مِن بَلِيّةٍ إلاّ و للّه ِ فيها نِعمَةٌ تُحيطُ بِها[11]». هیچ بلیه‌‌ای نیست مگر اینکه در آن نعمتی وجود دارد.
اسرار بلا در دنیا
اولین نکته: دنیا مضطرب قرار داده شده است، تا انسان به این دنیا دل نبندد. اگر انسان موقعیت‌‌های دنیایی دارد، ثروت و قدرت و زیبایی و... دارد، با داشتن تمام این‌‌ها، نباید اسیرشان شود بلکه باید امیرشان باشد و به این‌ها دل نبندد!
امام جعفرصادق(ع) می‌‌فرماید: «عَجَبٌ لِمَنْ یَرَی الدُّنْیَا وَ تَصَرُّفَ أَهْلِهَا حَالًا بَعْدَ حَالٍ کَیْفَ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا[12]» عجب دارم از کسی‌که دنیا و دگرگونی مردم دنیا را مشاهده می‌‌کند چگونه به دنیا دل می‌‌بندد و می‌‌خواهد آرامش خاطر به دست بیاورد! انسان باید به خدا دل ببندد و با او به آرامش برسد. خدا در قرآن می‌‌فرماید:« أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[13] جار و مجرور مقدم شده که افاده حصر می‌‌کند، یعنی فقط یاد خدا دل‌‌ها را آرام می‌‌کند. هیچ چیزی در عالم به انسان آرامش نمی‌‌دهد، چون موقت هست و دوام ندارد و همه این‌ها روزی از انسان گرفته خواهد شد. اگر انسان در دام لذت‌‌های دنیا بیفتد اسیر می‌‌شود در نتیجه رنج‌‌ها و بلا‌‌ها می‌‌آید که انسان در این دنیا بسیار آزار ببیند و به دنیا دل نبندد و دنیا را مایه آرامش نداند بلکه تنها خدا را مایه آرامش خودش بداند.
دومین نکته: دنیا محدود است، ولی انسان از این محدودیت زمانی غافل و احساس جاودانگی در دنیا می‌کند؛ و بلا نقش غفلت‌زدایی دارد. زرق و برق دنیا انسان‌‌ها را از مسئولیت‌‌ها و تکلیف‌‌ها و از پدیده قطعی مرگ غافل می‌‌کند؛ این بلاها به انسان این هشدار را می‌‌دهد که به مرگ توجه کند. این بلا‌‌ها فرد را در آستانه این خطر قرار می‌‌دهد که می‌‌خواهند موقعیت‌‌های خوب زندگی را از او بگیرند و فرد در رنجی قرار بگیرد که گاه ممکن است به مرگ منتهی شود. قرار گرفتن انسان در آستانه این رنج‌‌ها باعث می‌‌شود جدی‌‌تر به پدیده مرگ فکر کند.
حضرت علی(ع) مثلثی را ترسیم می‌‌کند؛ أمل(آرزو)، عمل و أجل(مدت عمر). اگر فرد به أجل(زمان پایانی عمر انسان) نگاه کند یعنی به محدودیت عمرش توجه کند دو اتفاق خوب برایش می‌‌افتد: اول این‌که آرزو‌‌های خودش را مدیریت می‌‌کند؛ یعنی در این فرصت محدود باید چه آرزو‌‌هایی را در سر بپرورانم تا برایم مفید و ماندگار و قابل دسترس باشند! اتفاق دوم این است که تلاش می‌‌کند عمل صالح انجام دهد. با این درک از محدود بودن عمر و این‌که جاودانه نیست، عمرش را فرصت‌‌گاه می‌‌بیند نه تفرج‌گاه، دنیا را دار تکلیف می‌‌بیند نه دار تفریح؛ در نتیجه خیر‌‌گرا و از شر گریزان می‌‌شود. توجه به بلا و محدودیت دنیا ممکن است در مسیر زندگی ما تغییر ایجاد کند.
سومین نکته: این است که در بلاها انس انسان با خدا بیشتر و خداشناسی او قوی‌‌تر می‌‌شود. در بلا‌‌ها به انسان فهمانده می‌‌شود که چقدر عاجز است و قدرت قاهره الهی را در بلا‌‌ها متوجه خواهد شد. بلاها زمینه‌‌ساز است که انسان به خودش توجه کرده و خود‌‌سازی کند و متوجه خدای خودش شود و بداند که تمام آنچه در دنیا در جریان است گذراست و به آن‌ها دل نبندد. خدا در عین حال که دارای صفات جمال است، صفات جلال هم دارد. در این بلاها انسان متوجه قدرت قاهر خدا و عجز خودش می‌‌شود. انسان موجودی است که وقتی در موقعیت نعمت قرار می‌‌گیرد متکبر می‌‌شود، احساس استغنا و بی‌‌نیازی و طغیان می‌‌کند تا جایی که خودش را خدا تصور می‌‌کند؛ «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‌«[14]. با بلا‌‌ها و امواج طوفانی انسان متوجه می‌‌شود که چقدر عاجز است و در برابر خدا فقر محض است لذا زمینه پناه بردن به خداوند برای او فراهم می‌شود و می‌‌فهمد قدرت، قدرت الهی است و برای خودش قدرتی در برابر خدا قائل نمی‌‌شود.
 امام علی(ع) در نامه به مالک اشتر می‌‌فرماید: «وَإِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةًأَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَی عِظَمِ مُلْكِ اللهِ[15]» اگر این مقامی که داری در تو عظمت یا خود‌‌بینی و غروری ایجاد کرد به عظمت ملک الهی در بالای سرت توجه کن! عظمت خود خدا که برای ما قابل فهم نیست، پس عظمت هستی را بنگر، عقل رفته تو باز خواهد گشت! انسان وقتی توجه کند و بداند قدرت دست خداست و عظمت مال خداست، خودش را در پیشگاه خدا کوچک می‌‌بیند. این بلا‌‌ها برای انسان درس توحید می‌‌آورد و انسان را با خدای خویش آشنا‌‌تر و نزدیک‌‌تر می‌‌کند و انس بیشتری به او نسبت به خدا می‌دهد.
راه برون رفت از بلا و آثار مخرب آن
سئوال دوم این بود که چگونه از بلا و آثار مخرب آن نجات یابیم؟ قرآن می‌‌فرماید: «أَخَذْنا أَهْلَها بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ[16]» ما اهل آن قریه را به حالت‌‌های ناراحت کننده و رنج‌آوری می‌‌گیریم شاید تضرع کنند؛ یعنی به دامن خدا برگردند. یکی از مطالبی که در بلا‌‌ها و سختی‌‌ها انسان‌‌ها متوجه آن می‌‌شوند، دعا و روی آوردی به سوی خداست؛ به مخصوص جایی که همه سبب‌‌ها قطع می‌‌شود و هیچ چیزی نمی‌‌تواند پاسخ دهد، مثلاً دارویی برای فلان بیماری وجود ندارد!
یکی از نعمت‌‌هایی که در درون این بلا‌‌هاست، نعمت ارتباط با خداست. اگر نگاه توحیدی برای انسان پدید بیاید و دست به دعا ببرد و با خدا انس پیدا کند، می‌بیند که خداوند انس از هر وحشتی است.
نگاه به دعا در این شرایط دوگونه است؛ گاهی نگاه طریقیتی به دعاست، گاهی نگاه موضوعیتی. طریقیت یعنی افرادی که دچار بلا شده‌‌اند باید دعا کنند که بلا از بین برود. امام علی(ع) می‌‌فرماید: «وَ ایمُ‌اللهِ مَا کانَ قومٌ قطُّ فِی غَضِّ نِعمَهٍ مِن عَیشٍ فَزَالَ عَنهُم إلّا بِذُنُوبٍ اجتَرَحُوهَا لأَنَّ اللهَ لَیسَ بِظلّامٍ لِلعَبِیُد وَ لَو أنَّ النّاسَ حینَ تَنزُلُ بِهم النِقَم و تَزُولَ عَنهُم النِّعَم فَزَعُوا إلَی رَبِّهِم بِصدقٍ مِن نِیاتِهِم وَ وَلَهٍ مِن قُلُوبِهِم لَرَدَّ عَلَیهِم کُلَّ شَارِدٍ وَ أصلَحَ لَهُم کُلَ فاسدٍ[17]» به خدا سوگند که هیچ قومی در نعمت گوارا و تازه‌‌ای از زندگی دنیا نبودند که آن نعمت از آن‌ها زائل شد، مگر این‌که علت زوال نعمت گناهانی بوده است که انجام داده‌اند، چون خداوند به بندگانش ظلم نمی‌‌کند. اگر مردم در شرایطی که بلا بر ایشان نازل شده به پروردگار فزع کنند، به دامن خدا پناه ببرند، به شرط این‌که با صدق نیت و با شوق و محبت قلبی به درگاه خدا بروند، هر نعمتی برمی‌‌گردد و هر فاسدی اصلاح خواهد شد.
نقش دعا این است که خداوند یا از طریق اسباب، سببی را فراهم می‌‌کند، تا بلا را دفع کند، مثلاً دانشمندی پیدا شود و دارو را کشف کند و این بیماری مرتفع شود یا به طریق معجزه‌آسایی خدا بلا را برطرف می‌‌سازد. این نقش طریقیتی دعاست. پس در زمان بلا انسان باید به خدا پناه ببرد و تنها نجات‌بخش همین است. البته در یکی از دعا‌‌ها امام سجاد(ع) می‌‌فرماید: «خدایا مرا از کسانی قرار نده که در بلا و مصیبت و اضطرار به تو روی می‌‌آورند و دعا می‌‌کنند[18]» یعنی انسان باید در همه حال اهل دعا و ارتباط با خدا باشد. در روایات داریم که «به وسیله امام عصر(عج) بلا از زمین برطرف می‌‌شود[19]». پس ما باید رابطه‌‌مان با امام عصر(عج) را تقویت کنیم.
 نگاه موضوعیتی؛ دعا کردن یک نوع آرامش است و کسانی‌که در بلا گرفتارند علاوه بر رنجی که بر آن‌ها وارد می‌‌شود دچار اضطراب و ترس هم می‌‌شوند. چیزی نمی‌‌تواند این‌ها را آرامش دهد جز دعا و ارتباط با خدا. پس دعا در این شرایط نقش آرام‌بخش برای این‌ها دارد. قلب انسان در دنیا مشغول است وقتی بلا می‌‌آید از دنیا انصراف پیدا می‌‌کند و متوجه خدا می‌‌شود و طعم انس با خدا را می‌‌چشد. اینجا خود دعا و همین که انسان با خدا ارتباط برقرار کند برای وی مضوعیت پیدا می‌کند.
پنجمین نکته: بلا‌‌هایی که در بیرون سراغ انسان می‌‌آید نوعی آیه هست؛ همه عالم هستی آیه و نشانه است. آیه بودن یعنی یک پیامی دارد. بلاها پیامی برای ما دارند و حکایت از نکته‌‌ای می‌‌کنند. دو نوع بلا داریم که یکی از آن‌ها خطرناک‌‌تر از دیگری است؛ بلای درونی انسان از بلای بیرونی خطرناک‌‌تر و بلای اخروی از بلای دنیوی خطرناک‌‌تر است. وقتی یک ویروس تن ما را مورد هجمه قرار می‌دهد، یا یک دشمن تن ما را مورد هجمه قرار می‌‌دهد ولی به جان ما نمی‌‌تواند آسیبی بزند. در این بلا تن ما در معرض خطر است که ما می‌‌لرزیم و می‌‌ترسیم و می‌‌خواهیم به هر نحوی این بلا را از خودمان دفع کنیم. اسم این بلا‌‌های بیرونی و دنیایی، ّ طَوَارِقَ اللَّيْلِ وَ النَّهَار است. طوارق جمع طارق، یعنی کوبنده‌‌های شب و روز. این حوادث سخت و کوبنده شب و روز است. اما توجه کنیم که یک‌سری ویروس‌‌ها و بلا‌‌های درونی داریم که کوبنده حقیقت انسانی است و وجود انسان را نابود می‌‌کند؛ مثل شک، شرک، کبر و عجب. امام علی(ع) در این زمینه می‌‌فرماید: «إنَّ مِن البَلاءِ الفاقه وَ أشَدُّ مِن ذَلِکَ مرضُ البَدَن وَ أشَدُّ مِن ذلِکَ مَرضُ القَلب[20]» همانا یکی از بلا‌‌ها فقر است و سخت‌‌تر از بلای فقر بیماری بدن است (چون فرد وقتی بیمار شد حاضر است تمام اموالش را بدهد تا سالم شود، پس بلای مریضی بدتر از بلای بی‌پولی است) اما از این‌ها شدید‌‌تر و سخت‌‌تر بیماری قلب است. بیماری است که رذایل اخلاقی را در وجود انسان پیاده می‌‌کند. حضرت امیر(ع) تعبیر عجیبی دارد که می‌‌فرماید: «إستَعیذُوا بِاللهِ مِن لِوَاقِعِ الکِبَر کَما تَستَعیذُونَه مِن طَوارِق الدَّهر[21]»‌ همان‌گونه که از کوبنده‌‌های روزگار و طوارق و بلا‌‌های روزگار(مثل بیماری و زلزله و سیل و... که بلا‌‌های دنیایی و بیرونی هستند) به خدا پناه می‌‌برید، از تولیدات تکبر(بلا‌‌های درونی) هم به خدا پناه ببرید. این بلا خطرناک‌‌تر است. فقیر ممکن است یک‌روزه غنی شود، بیمار ممکن است خوب شود؛ اما بخیل به این راحتی کریم نمی‌‌شود، بد خلق به راحتی خوش خلق نمی‌‌شود! ما هیچ‌گاه در دعا‌‌ها و تضرعاتمان چنین حسی نسبت به بلا‌‌های درونی خودمان نداریم؛ این‌که از این بلا‌‌های درونی به خدا پناه ببریم و از خدا بخواهیم که این‌ها را برطرف کند و بلای بزرگ‌تر که بلای آخرتی است.
در دعای کمیل آمده است؛ «عَلَی أنَّ ذَلِکَ بلاءٌ وَ مَکرُوهٌ قَلیلٌ مَکثُه یَسِیرٌ بَقائُه قَصیرٌ مُدَته فَکیفَ اِحتِمالِی لِبَلاءِ الآخِره ... وَ هُو بَلاءٌ تَطُولُ مُدَتُه وَ یَدُومُ مَقامهُ وَ لا یُخَفَفُ عَن أهلِه»، بلای دنیا می‌‌گذرد و سختی آن کوتاه است اما بلای آخرت دوام‌‌دار و طولانی است.
بلا‌‌های بیرونی و دنیایی به ما توجه می‌‌دهد که به بلا‌‌های گریز ناپذیر و ماندگار و درونی و اخروی توجه کنیم. پس یکی از پیام‌‌ها و حکایت‌‌های بلا‌‌ها و رنج‌‌های دنیا این هست که انسان طعم رنج را بچشد و از رنج‌‌های دائمی و درونی که خطرناک‌‌ترند به خدا پناه ببرد و از آن‌ها بگریزد.
 
سوتیترها
حضرت علی(ع) مثلثی را ترسیم می‌‌کند؛ أمل(آرزو)، عمل و أجل(مدت عمر). اگر فرد به أجل(زمان پایانی عمر انسان) نگاه کند یعنی به محدودیت عمرش توجه نماید دو اتفاق خوب برایش می‌‌افتد: اول این‌که آرزو‌‌هایش را مدیریت می‌‌کند، دوم این که تلاش می‌‌کند عمل صالح انجام دهد. با این درک از محدود بودن عمر و این‌که جاودانه نیست، عمرش را فرصت‌‌گاه می‌‌بیند نه تفرج‌گاه، دنیا را دار تکلیف می‌‌بیند نه دار تفریح؛ در نتیجه خیر‌‌گرا و از شر گریزان می‌‌شود. توجه به بلا و محدودیت دنیا ممکن است در مسیر زندگی ما تغییر ایجاد کند.
 
نگاه به دعا در این شرایط دوگونه است؛ گاهی نگاه طریقیتی به دعاست، گاهی نگاه موضوعیتی. طریقیت یعنی افرادی که دچار بلا شده‌‌اند باید دعا کنند که بلا از بین برود. نگاه موضوعیتی به دعا این است که دعا یک نوع آرامش است و کسانی‌که در بلا گرفتارند علاوه بر رنجی که بر آن‌ها وارد می‌‌شود دچار اضطراب و ترس هم می‌‌شوند. چیزی نمی‌‌تواند این‌ها را آرامش دهد جز دعا و ارتباط با خدا. پس دعا در این شرایط نقش آرام‌بخش برای این‌ها دارد. نقش دعا این است که خداوند یا از طریق اسباب، سببی را فراهم می‌‌کند، تا بلا را دفع کند، مثلاً دانشمندی پیدا شود و دارو را کشف کند و این بیماری مرتفع شود یا به طریق معجزه‌آسایی خدا بلا را برطرف می‌‌سازد. این نقش طریقیتی دعاست.
پی‌نوشت‌ها:

 

[1] . ملک:2.

 .[2] بقره :277.

[3]. بحارالأنوار، ج‏75، ص365، ح1.

[4]. نهج‌البلاغه خطبه همام.

[5] . نهج‌البلاغه، خطبه 193.

[6] . نهج‌البلاغه، خطبه 226.

[7]. بقره: 155.

[8]. عنکبوت: 2و3.

[9]. مؤمنون : 55و 56.

[10]. علق: 6 و7.

[11]. بحارالأنوار، ج‏75، ص374.

[12] . بحارالأنوار، ج‏13، ص 28.

[13] . رعد :28.

[14] . نازعات: 24.

[15] . نهج‌البلاغه، نامه 53.

[16] . اعراف: 94.

[17] . نهج‌البلاغه، خطبه 178.

[18] . صحیفه سجادیه، دعای21.

[19] . «بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ». بحارالأنوار، ج‏52، ص 24.

[20] . بحار الانوار ، ج 67 ص51.

[21] . نهج‌البلاغه، خطبه 192.