try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

بایسته‌های تدریس، تعلیم و تربیت در دانشگاه

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر علی نصیری

اشاره:
حجت‌الاسلام و‌المسلمین دکتر علی نصیری، دانشیار گروه معارف اسلامی دانشگاه علم و صنعت ایران و مدیر موسسه معارف وحی و خرد است. وی بیش از 30 کتاب و 150 مقاله علمی در کارنامه پژوهشی خود دارد. برخی از آثار ایشان در جشنواره‌‌های مختلف ملی و بین‌المللی برگزیده شده است؛ چنانکه کتاب «رابطه متقابل کتاب و سنت» در سال 1387 به عنوان کتاب سال حوزه و در سال 1388 به عنوان کتاب برگزیده جشنواره بین المللی فارابی انتخاب شده است.
آن چه در پی می‌آید، نقطه نظرات استاد نصیری در جمع دانشجویان مدرسی معارف اسلامی در دومین نشست بایسته‌های استادی است که به همت مدیریت امور دانشجویی و فرهنگی دانشگاه معارف اسلامی برگزار شد.
معارف
نکته اول
موضوع بحث بایسته‌های تدریس، تعلیم و تربیت در محیط دانشگاه به ویژه دروس معارف است که بحثی بسیار مهم و بنیادی است به‌قدری که وقتی پیشنهاد این جلسه مطرح شد، اولین نکته‌ای که یادداشت کردم این است که گفتم اساساً باید کتابی با عنوان «درسنامه روش تدریس دروس معارف اسلامی در دانشگاه‌ها» تدوین شود و در هر دو مقطع کارشناسی ارشد و دکتری مدرسی معارف اسلامی، دو واحد درسی گذاشته شود. این که چه اهدافی را باید دنبال کنیم، چه علوم دانشگاهی مورد نیاز است، چه روش‌هایی در تدریس باید رعایت بشود، روش‌های تأثیرگذاری و رفتارهای مناسب چیست، مباحث مهم و فراوانی است  که می‌توان برای آنها سر فصل تنظیم کرد.
مباحثی که آماده کردم مقدمه‌ای ناظر به شرایط کنونی جامعه فکری، فرهنگی و دانشگاهی کشور دارد؛ سپس مباحث را در چهارده محور تنظیم کردم که پرداختن به آنها فرصت زیادی می‌خواهد. سعی می‌کنم به بعضی از آنها بپردازم:
 انگیزش، باید هدایت و تربیت باشد؛ مسلح شدن استاد به سلاح علم و عمل؛ تدریس بر مدار تربیت و تهذیب نفس؛ اهتمام به تربیت عملی؛ برقراری ارتباط عاطفی با دانشجویان؛ توسعه دامنه آگاهی‌ها و اطلاعات؛ ضرورت شناخت جریان‌های فکری ـ فرهنگی در جامعه به ویژه جریان روشنفکری؛ ضرورت آگاهی استاد از اخبار روز و استفاده تربیتی ـ اخلاقی از آنها؛ استفاده از ابزارهای نوین تدریس؛ رعایت قوانین آموزشی و امانتداری در آن؛ عدم دخالت مستقیم در نظارت کلاس؛ دخالت دادن دانشجویان در مباحث علمی؛ عدم ورود به جناح‌بندی‌های سیاسی؛ متانت و وقار در عین خوشرویی.
مقدمه را با روایتی که اهمیت کار تعلیم و تربیت را می‌رساند شروع می‌کنم. از امام حسن عسکری(ع)نقل شده که: «علماء شیعتنا مرابطون بالثّغر الذی یلی ابلیس و عفاریته؛ عالمان شیعیان ما مرزدارن آن روزنه‌هایی‌اند که کنار ابلیس و لشکریانش هستند». تعبیر به مرز و مرزداری بسیار دقیق است. «یمنعونهم عن الخروج علی ضعفاء شیعتنا» این مرزداران نمی‌گذارند ابلیس و لشکریانش وارد این سرزمین بشوند تا بر انسان‌های ضعیفی که سلاح به دست ندارند خروج کنند. این است که در سرزمین اعتقادات و باورها، مردم سلاح دفاع از شبهات در بعد باور شناختی و در بعد ارزشمداری ندارند. «و عن أن یتسلّط علیهم ابلیس و شیعته النواصب» و نمی‌گذارند ابلیس و لشکریانش که دشمنان دین حق هستند بر شیعیان ضعیف تسلط پیدا بکنند. «ألا فمن انتصب‏ لذلک من شیعتنا کان أفضل ممّن جاهد الرّوم و الترک و الخزر ألف الف مرّة،..» کسی که خودش را وقف این کار (مرزداری از سرزمین باورها و ارزش‌ها) کند، از کسی که با روم و ترک و خزر جهاد کند، هزار هزار بار بالاتر است. «لأنّه یدفع عن أدیان محبّینا، و ذلک یدفع عن أبدانهم» چون کسی که از سرزمین ظاهری دفاع می‌کند در واقع از بدنش در مقابل تیرهای دشمن دفاع می‌کند ولی این مرزدار از دین خدا حفاظت می‌کند.[1]
میزان تحولات جهان در قرن اخیر با تمام تاریخ بشر برابری می‌کند؛ به ویژه در فاصله 60 سال به این طرف؛ در بعد باور و ارزش شناخت. اینکه می‌گویم باور و ارزش برای این است که قرآن فرموده است: «وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ *إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[2] پس شیطان از دو طریق مردم را به اضلال می‌کشاند؛ یکی بعد رفتارها و ارزش‌ها؛ «إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاء» و دیگری بعد باورها «وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ». البته باور به مراتب کشنده‌تر از ارزش است؛ لذا فاسق و مؤمن به بهشت می‌رود ولی کافر نمی‌رود.
پس وقتی امام(ع) هزار و سیصد/چهارصد سال قبل می‌گوید مرزداری کنید و بدانید که شیطان از روزنه‌ها می‌آید، دو راه دارد. در بعد باور مثال تاریخی برایتان می‌زنم:
 کمتر از 70 سال قبل، طلبه‌ای به نام احمد کسروی کتاب‌هایی نوشت که ذهن جوان‌ها را خراب می‌کرد. در آن زمان به‌خاطر نفوذی که علماء و مراجع داشتند، چاپخانه‌های ایران حق نداشتند کتاب‌های کسروی را چاپ کنند. فدائیان اسلام به شدت او را کتک زدند به گونه‌ای که در آستانه مرگ قرار گرفت و علما نیز پشت سرشان بودند. سرانجام فدائیان اسلام در کاخ دادگستری ریختند و کسروی را کشتند. اما امروز برای اینکه بخواهند ذهن‌ها را خراب کنند و به تشکیک خدا و پیامبر بکشانند، نه نیاز به چاپخانه است و نه به چاپ کتاب؛ حتی نیاز نیست که شبهه کننده را بشناسی. الان دست هر کدام از شما گوشی است که با آن در شبکه‌های اجتماعی هر مطلبی برایتان می‌فرستند و هزینه زیادی ندارد.
در بعد ارزش و اخلاق هم مثالی عرض ‌کنم: شخصی به نام دکتر راوندی که چند سال اخیر فوت شد، کتابی دارد به نام «تاریخ اجتماعی ایرانیان» که سی سال برای این کتاب زحمت کشید. یکی از مجلدات آن راجع به زن در ایران است که در گوشه‌ای از این کتاب عیاشی‌های بعضی از شاهان صفوی و قاجاریه را نوشته است. ناگهان این جلد از آن کتاب نایاب شد! و جوان‌ها دنبال این قسمت از کتاب بودند چون صحنه‌هایی که ترسیم کرده بود برایشان جذاب بود! جلوی نشر این کتاب را گرفتند؛ اما آن دوره این کتاب را زیراکس می‌کردند تا این بخش را بخوانند، اما امروز یک نوجوان 15 ساله، با بازی‌های کامپیوتری آلوده شده و دسترسی آسان به انواع شبکه‌های مجازی فاسد، دیگر نیازمند کتاب راوندی نیست، چون هرچه بخواهد، بهتر از آنچه که راوندی گفته، در اختیارش هست!
پس اگر سیزده قرن قبل امام حسن عسکری(ع) فرمود: «مرابطون فی الثغر»، مرز مجازی امروزه را نیز شامل می‌شود که متأسفانه تمام خانه‌های ما تحت تصرفش است و از بچه گرفته تا استاد همه در معرض آسیبش هستیم. نقشی که شما به عنوان استاد، معلم دینی، معلم معارف دارید، این است که سپاه امام صادق (ع)باشید.
 در دوره پهلوی دوم یک روحانی تهرانی به نام شیخ عباسعلی اسلامی بود که در برابر اسلام‌زدایی پهلوی 180 مرکز اسلامی ایجاد کرد و درس دین و قرآن می‌داد تا در برابر جبهه ضد دین بایستد.
روایتی داریم که می‌گوید اگر کسی از اول تا آخر عمرش صورت به خاک بمالد، در قیامت به شدت پشیمان است که چرا کم کار کردم. روایتی دیگر آمده که اگر کسی به اندازه هفتاد پیامبر کار بکند، در قیامت بازهم می‌گوید من کم کار کردم. چرا ما به پای اویس قرنی نرسیم که حضرت پیامبر(ص)  جمله‌ای درباره‌اش دارد که می‌فرماید وقتی قیامت می‌شود به آنهایی که اهل بهشتند می‌گویند بروید بهشت ولی وقتی اویس می‌آید به اویس می‌گویند بایست و هر چه می‌خواهی ببر. پس بهشت رفتن هنر نیست، بهشت بردن هنر است. من فقط نباید برای خودم بدوم و کار کنم بلکه باید دست عده‌ای را هم بگیرم. آیت‌الله مکارم شیرازی می‌فرمود: در زمان پهلوی یک معلم شیمی داشتیم، درس که می‌داد می‌گفت: بیایید ده دقیقه رساله سید ابوالحسن اصفهانی را بخوانیم، من آن را خواندم و شدم آقای مکارم.
اولین مسئله‌ اینکه انگیزه یک استاد به ویژه استاد معارف اسلامی چه باید باشد؟ در مجموع استاد معارف اسلامی سه مسئولیت اساسی دارد: 1. تقویت باورهای دینی در برابر شیطان که دین را از بین می‌برد. 2. تحکیم بنیادهای ارزشی (اخلاقیات) 3. دفاع از ارزش‌های انقلاب.
نکته دوم
این یک قاعده است که گفته‌اند:
ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی‌بخش
خشك ابری كه بود ز آب تهی
ناید از او صفت آب‌دهی
استاد دانشگاه در هر مقطعی باید انسان را به خط توحید برساند. پس باید به دو چیز مسلح شود؛ علم و عمل.
امام حسن مجتبی(ع)لحظات آخر عمرش محمد بن حنفیه را خواست و فرمود: چون اهل هستی باید سفارشاتی به تو بکنم. از جمله کلام فوق‌العاده‌ای فرمود که فکر می‌کنم باید آن را در محیط‌های دانشگاهی تابلو کنند. فرمودند: «کونوا أوعیة العلم و مصابیح الهدی»[3]؛ جانتان باید آنقدر گنجایش داشته باشد که علمتان لبریز شود. این‌که ذیل آیه شریفه «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا»[4]، گفته‌اند مراد باران است ولی علامه طباطبایی فرمودند این ظاهر آیه است و باطنش عمیق‌تر است؛ یعنی ما از آسمان باران فیض و دانش و همه برکات را فرستادیم؛ یعنی باسواد بشوید و استاد باید این‌گونه باشد.

نکته سوم

تدریس باید بر مبنای تربیت و تهذیب نفس باشد؛ و آن تدریسی است که بر مبنای قرآن باشد. در جنگ بدر که می‌فرماید: «أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ»[5]، سپاه اسلام یک سوم سپاه کفر بود و یک سوم آنها هم اسلحه نداشتند. به قدری اوضاع مسلمانان رقت‌بار بود که پیامبر چادری زد و دعا کرد. ولی در آن جنگ با چه سربلندی‌ای پیروز شدند؛ اما در جنگ حنین تعداد سپاه مسلمانان دوازده هزار نفر بود، یعنی سه برابر سپاه دشمن؛ «لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ فِي مَوَاطِنَ كَثِيرَةٍ وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَيْئًا وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُم مُّدْبِرِينَ»[6]. در جنگ بدر چون موحدانه تلاش کردند، پیروز شدند ولی در جنگ حنین به جای اینکه به خدا تکیه کنند، به خودشان تکیه کردند. این همان است که فرمود: «كَلاّ إِنَّ الإِنسَانَ لَيَطْغَى* أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»[7] مواظب باشید خود را بی‌نیاز از خدا مپندارید. وقتی تاریخ را می‌گوییم باید بعد تربیتی‌اش را بگوییم.

نکته چهارم

اهتمام به تربیت عملی است. همه ما دیدیم و بارها تجربه کرده و تجربه خواهیم کرد که رفتارمان بالاترین درس را به مخاطب می‌دهد. در آداب پیامبر اسلام(ص) می‌گویند: «کان یقسم لحظاته بین جلسائه»[8] نگاه‌های خود را مساوی تقسیم می‌کرد؛ حتی در نگاه عدالت داشت. متوجه باشید که در کلاس چگونه نگاه می‌کنید؛ نباید به‌گونه‌ای عمل کنید که علناً بغض و ناراحتی خودتان را آشکار کنید. شاید اگر یعقوب مهرش را به یوسف آشکار نمی‌کرد، آن مشکل پیدا نمی‌شد؛ و در روایت می‌گویند پیامبر(ص)  طوری رفتار می‌کرد که هر کدام از اصحاب فکر می‌کرد که محبوب‌ترین است.

پرسش و پاسخ

چطور بفهمیم استعداد تدریس داریم یا نداریم؟

طلبه باید درس قبلی را تدریس کند. هر کس در حوزه کار خودش باید تدریس را از جایی شروع کند. تدریس، دانش لازم را دارد و مقداری هم روش، مطالعه و تجربه نیاز دارد. در این مسئله جای نگرانی جدی وجود ندارد.

بهتر نیست تمام وقت خودمان را برای تربیت طلاب بگذاریم تا تربیت دانشجو؟

هرکس باید مسئولیت خودش را تشخیص بدهد. اگر کسی می‌داند که سرمایه علمی بالایی دارد که می‌تواند کارهای بزرگ‌تری انجام دهد، وقت خود را بگذارد. فرد باید توان و انگیزه خود را ببیند. بنده معتقدم که ارتباط با محیط‌های دانشگاهی حتی برای برجسته‌ترین استادان حوزه مفید، بلکه لازم است. حتی اگر می‌شود هفته‌ای یک روز برود و ببیند دانشگاه چه خبر است و چه مشکلاتی پیش پای جوانان است. یکی از بهترین برش‌های جامعه، محیط دانشگاهی است. باید وارد اجتماع شد.

با ورود به محیط دانشگاهی فضای مسموم دانشگاه برای ما خطراتی دارد. برای تهذیب نفس‌مان چه کار باید بکنیم که آلوده آن مسمویت نشویم؟

امام خمینی(ره) به فرزندش سید احمد آقا نامه‌ای نوشته که پسرم تا خودت را نساختی وارد اجتماع نشو. مسئله‌ای که ذیل آیه شریفه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»[9] است این است که اگر کسی در مدار تهذیب و تربیت باشد، مشکلی ندارد. می‌خواهم بگویم اگر خودش متوجه هست که باید به مسائل اخلاقی و عبادی ملتزم باشد و انگیزه‌اش هم هدایت باشد، خدا کمک می‌کند و این مسئله خاصی نیست و نگرانی ندارد؛ ولی به شرطی که مراقبت کند و بگوید خدایا من می‌خواهم بندگان تو را هدایت کنم، مرا در معرض آسیب مگذار.

تجربه شخصی حضرتعالی در اولین برخورد با دانشجویان چه چیزی را به ما القا می‌کند؟

نیازی به ابراز ندارد که دانشجو بفهمد تاکنون تدریس نکرده‌اید. مسئله این است که وقتی سر کلاس می‌روید با برنامه آموزشی- تربیتی مشخص بروید. گروه‌بندی دانشجویان برای مشارکت در بحث را از همان هفته اول می‌توان انجام داد. برنامه درسی و کاری و سرفصل‌ها را مشخص کنید و به اصل پیام کار توجه نمایید.

بنده در جلسه اول با دانشجوها دست می‌دهم و از همه‌ آنها نام شریفشان را می‌پرسم؛ اینکه مثلا ترم چندم هستند، رشته تحصلی‌شان چیست ... سپس یک معارفه کوتاه از خودم می‌کنم و می‌گویم در طول ترم اگر می‌خواهید با بنده ارتباط داشته باشید این ایمیل و سایت و.. بنده است؛

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

خواهران و برادران توصیه می‌کنم اگر در طول روز توانستید قرآن را با نظم مطالعه کنید و نوافل را ـ هرمقدار که شد ـ انجام دهید. نماز جمعه را غفلت نکنید.

 

سوتیتر
مهم‌ترین مباحث بایسته‌های استادی در این محورهاست:
 انگیزش، باید هدایت و تربیت باشد؛ مسلح شدن استاد به سلاح علم و عمل؛ تدریس بر مدار تربیت و تهذیب نفس؛ اهتمام به تربیت عملی؛ برقراری ارتباط عاطفی با دانشجویان؛ توسعه دامنه آگاهی‌ها و اطلاعات؛ ضرورت شناخت جریان‌های فکری ـ فرهنگی در جامعه به ویژه جریان روشنفکری؛ ضرورت آگاهی استاد از اخبار روز و استفاده تربیتی ـ اخلاقی از آنها؛ استفاده از ابزارهای نوین تدریس؛ رعایت قوانین آموزشی و امانتداری در آن؛ عدم دخالت مستقیم در نظارت کلاس؛ دخالت دادن دانشجویان در مباحث علمی؛ عدم ورود به جناح‌بندی‌های سیاسی؛ متانت و وقار در عین خوشرویی.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. بحارالانوار، ج2، ص5، ح8.

[2]. بقره: 168-169.

[3]. الکافی، ج1، ص301، ح2، باب الاشارة و النص علی الحسین بن علی(ع)

[4]. رعد: 17.

[5]. آل عمران: 124.

[6]. توبه: 25

[7]. علق: 6-7.

[8]. بحارالانوار، ج71، ص21، ح53.

[9]. صف: 2.