try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

پیشرفت علم در سایه نقد

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
نقطه نظرات آیت الله جوادی آملی در دیدار استادان و دانشجویان معارف

اشاره
جمعی از استادان و دانشجویان دانشگاه معارف اسلامی جهت دیدار با حکیم متأله آیت الله جوادی آملی و بهره‌گیری از نقطه نظرات حکیمانه ایشان به خدمت معظم له رسیدند. 23 آذر 94
در ابتدای این دیدار جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر شاکری ریاست محترم دانشگاه به بیان اهداف و وظایف دانشگاه معارف اسلامی پرداختند و گزارشی از دستاوردها و عملکردهای دانشگاه در دو حوزه تربیت مدرس معارف اسلامی و تالیف کتا‌ب‌های درسی معارف اسلامی دانشگاه‌ها ارائه نمود. در ادامه حضرت آیت الله جوادی آملی به ایراد سخن پرداختند که گزارش آن تقدیم حضورتان می‌شود.
            معارف
مقدم شما اساتید، فضلا، دانشمندان و دانشجویان را گرامی می‌داریم. از گزارش جامع و امیدبخشی که فرمودند همه استفاده کردیم. امیدواریم سعی بلیغ این دانشگاه مشکور ذات اقدس الهی باشد و همه شما دانشوران مشمول ادعیه زاکیه ولی عصر ؟عج؟ باشید. به برکت انقلاب اسلامی فرصت مغتنمی، نصیب حوزه و دانشگاه شد که این‌ها متحد و همراه و پیرو یک راهنما و رهبر باشند و از یک‌جا شروع کنند و به یک‌جا ختم بشود؛ و این احتیاج به شناخت عمیق یکدیگر دارد. فرصت خوبی برای حوزه است که حرف‌های خود را منتقل کند ولی اصرار نداشته باشد که فقط سخنگو و گوینده باشد، بلکه اصرار داشته باشد که شنونده هم باشد؛ چون پیشرفت علم در سایه اشکال و نقد است. می‌بینید این نقد، این اشکال و لو صحیح هم نباشد و به صورت یک بیماری باشد، شر بالعرض است. برکاتی که روی شبهه و اشکال و نقد است، قابل شمارش نیست. بسیاری از افراد خیال می‌کنند مرض، یک بلاست. درست است مرض یک رنج زود گذر را به همراه دارد ولی وقتی آن را در نظام احسن بررسی می‌کنید، می‌بینید بسیار زیباست و این شر بالعرض است نه شر بالذات.
تمام پیشرفت‌‌های پزشکی مدیون بیماری است. اگر در دنیا بیماری نبود، نه طب صنعتی پیشرفت می‌کرد و نه طب سنتی؛ نه اسرار اشیاء مشخص می‌شد نه اسرار و رموز فطرت و درون خلقت انسان.
در دنیا چیزی به عنوان شر وجود ندارد. حکیم سبزواری می‌فرماید: اگر آهنگی به گوش شما ناآشناست به گوش عده‌ای خیلی دلپذیر است. ما در دنیا نغمه ناموزون نداریم. هر چیزی را حساب کنید، خیرش بیش از این است. از مرض که بدتر نیست. تمام پیشرفت‌های علوم و فنون پزشکی مدیون این بیماری است. شبهه، خیلی مقدس است. یک وقت هست کسی غرض بدی هم دارد، شما کار به این نداشته باشید که گوینده غرض بد دارد یا ملحد است، ببینید چه می‌گوید. شبهه پاسخ علمی می‌خواهد. پیشرفت علم در گرو شنیدن شبهه است. حرف‌های دکارت حتما باید بیاید. حرف‌های هگل حتما باید بیاید، پاسخ دقیق نقد را باید از حوزه دریافت کنید. شما استادان معارف اسلامی سفیران حوزه هستید. صرف اینکه درس بگویید و آن‌ها بشنوند و نمره بگیرند، خوب است ولی کافی نیست. رشد حوزه در این است که شما کاملاً شبهه‌‌های هگل را بفهمید. اگر توانستید دفاع عالمانه کنید، نتوانستید به حوزه منتقل کنید و با اهلش در میان بگذارید، پاسخ را منتقل کنید و سفیر بشوید؛ آن‌وقت این، حوزه و دانشگاه می‌شود. قبل از اینکه ما دانشگاه را شیفته کنیم، خود دانشمندان دانشگاه شیفته علم می‌شوند. چطور شد که مرحوم خواجه نصیر در عصر خرافی مغول، کاری کرد که رصد خانه مراغه را بسازد. اگر کسی در برابر چهار تا شبهه فوراً برنجد، نمی‌تواند سفیر علم باشد. مرحوم خواجه نصیر(ره)، او یک قدر علمی است. علامه حلی می‌گوید افتخار من این است که در محضر کسی هستم که در روزگار خود نظیر ندارد. خواجه در عصر مغول که وحشی‌ترین عصری بود که بر ایران گذشت، آن را جزو درخشنده‌ترین عصر قرار داد. در مراغه رصدخانه ساخت. مرحوم خواجه رساله‌ای در توحید نوشت که در حد متوسط بوده است. این رساله به دست دبیران کاتب قزوینی رسید. او مرحوم خواجه نصیر را نمی‌شناخت. نقدی بر این رساله نوشت و اشکالاتی کرد و فرمایشات خواجه را ردّ کرد؛ و این شد دو رساله. نقد دبیران کاتب قزوینی به عرض مرحوم خواجه رسید، خواجه پاسخی داد؛ و شد سه رساله. دبیران کاتب قزوینی هنوز نمی‌شناخت صاحب این قلم کیست. این نقد پاسخ را باز مورد نقد قرار داد؛ و شد چهار رساله. مرحوم خواجه دید این‌طور نمی‌شود؛ باید مقتدرانه وارد شد و شد رساله پنجم. این پنجمین رساله وقتی به دست دبیران رسید، متحیّر ماند که این قلم سرب، مال کیست؟! او نرم نوشته بود که شما به هوش بیایید. دبیران کاتبی چاره‌ای نداشت؛ رساله ششم را هم نوشت. البته فهمید که باید مؤدب باشد؛ لذا نوشت من اشتباه کردم که شما را نشناخته بودم؛ نه علم نه فهم نه استدلال شما را. اجازه می‌دهید خدمت شما بیایم؟و این شد ششمین رساله. خواجه هفتمین رساله را به عنوان محبت نامه نوشت و گفت بیا ما شما را می‌پذیریم؛ و دبیران کاتبی و سایر شارحان کلام را به رصدخانه مراغه برد و دور هم جمع کرد؛ شاگردانی مثل دبیران تربیت کرد و رصدخانه مراغه را در عصر مغول ساخت.
دانشگاهی‌های ما که ـ  در عصر طلایی به سر می‌بریم ـ برادر و مسلمان و شیعه هستند. اگر از ما پاکتر نباشند مثل ما هستند. شیر حلال خورده‌اند. در کنار سفره امامت امام نشسته‌اند؛ دوستانه، برادرانه، محققانه و عالمانه. پس تا سخنی برای گوینده، محققانه پذیرفته نشد، برای سرگرم کردن شاگرد دهن باز نکند. «قُولُواْ قَوْلاً سَدِيداً»؛ فرمود مثل «سد» حرف بزنید که نفوذ ناپذیر باشد. اگر مسئله‌ای برای شما حل نشده است، بگویید فرصت بدهید جلسه بعد حل می‌کنیم. نخواهید شاگرد را ساکت کنید، که او نمی‌پذیرد. وقتی نپذیرفت، دیگر حرف‌های شما نیز دلپذیر نخواهد شد. بنابراین برای اینکه سفیران خوبی باشید، حرف‌های فراوانی که در حوزه و دانشگاه هست، آنها را بگویید.
خدا ابوریحان بیرونی را غریق رحمت کند؛ می‌گوید: خاورمیانه مهد الحاد و شرک بود. البته اصلش در اولین خطبه نورانی نهج البلاغه است که حضرت وقتی وضع عصر بعثت را تشبیه می‌کند، می‌فرماید: وقتی پیامبر اسلام(ص) ظهور کرد که بخشی از جهان را الحاد و بخشی را شرک و بخشی را شک و تردید در عقیده، و ستم و ظلم و ناهمواری از جهت اخلاق و روان، پر کرده بود. در چنین فضای تاریکی پیامبر(ص) ظهور کرد. ابوریحان بیرونی وضعیت خاورمیانه را همان‌طور که در عصر ابراهیم خلیل(ع) بود بیان می‌کند. می‌گوید: ابراهیم خلیل(ع) در خاورمیانه ظهور کرد. اکثر مردم یا ملحد بودند یا مشرک و مسئله توحید برایشان حل نشده بود. وجود مبارک ابراهیم(ع) گفت: آفل نمی‌تواند رب باشد. چیزی که گاهی هست و گاهی نیست نمی‌تواند رب دائم ما باشد؛ «قالَ لا أُحِبُّ الآفِلينَ» (انعام:76) این در بخش ضعیفی عمل کرد و در بخش‌های وسیع جامعه اثر نکرد. کم کم دست به تبر برد. همه آن‌ها را قطع کرد و شکست؛ «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ كَبيراً لَهُم» (انبیاء:58) به تعبیر جناب سعدی: «خلیل من بتهای آزری بشکست.» در خیلی‌ها اثر کرد و در خیلی‌ها هم اثر نکرد. هنوز صدای توحید خلیل حق از آن منطقه بیرون نیامده، مراسم آتش‌سوزی رسید و وجود مبارک خلیل(ع) را در آتش انداختند و همگان دیدند که این کل آن منطقه را روشن کرد. گرچه آن روز دسترسی به خبرها آسان نبود ولی این خبر از بس مهم بود، سریعاً توسط قاصدها به خاورمیانه منتقل شد. به هر وسیله‌ای بود خبر در خاورمیانه پیچید که خلیل حق را در آتش انداختند و «يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَ سَلامًا»(انبیاء:69). عده‌ای هم پذیرفتند و عده‌ای نپذیرفتند. در این فضا حرف ابوریحان بیرونی این بود که یونان پیشگام در فهم بود و گله می‌کند که یونان این کار را کرد، ولی هند این کار را نکرد. اگر هند این کار را می‌کرد ما امروز گرفتار بودا و برهمای هند نبودیم. همین حرف ابوریحان بیرونی را چند سال قبل که علمای هند آمده بودند، گفتم اشک ریختند و گفتند حق با ابوریحان است و علمای ما مجرمند. ابوریحان بیرونی می‌گوید که این حرف که به خاورمیانه رسید اولین منطقه‌ای که بیدار بود و این پیام خلیل حق را زود گرفت یونان بود. شربت شهادت نوشید و در راه توحید مسموم شد. او علیه الحاد و شرک قیام کرد. توحید را پایه گذاری کرد و در این راه مسموم شد تا توانست شاگردی به نام افلاطون تربیت کند؛ و او نیز توانست شاگردی به نام ارسطو تربیت کند. ارسطو را افلاطون تربیت کرد و افلاطون را سقراط. سقراط مسموم توحید و فهم توحیدی شد. این‌ها با مسموم شدن دین را در یونان حفظ کردند. حرف ابوریحان بیرونی این است که اگر چنین فداکاری که سقراط در یونان داشت، ما در هند می‌داشتیم، دیگر امروز برهما و بودا در هند نبود؛ امروز دیگر گوساله‌پرستی در هند رواج نداشت.
اگر حرف، صحیح باشد، چه غربی چه شرقی، پذیرفتنی است؛ اما در برابر دخالت‌‌های بیگانه نه شرقی و نه غربی هستیم. بین نفی و اثبات باید فرق گذاشت. اگر بیگانه‌ای بخواهد در شئون داخلی مملکت ما نفوذ کند، لا شرقی و لا غربی، حرف عالمانه‌ای است؛ اما اگر چهار تا حرف علمی هگل، دکارت و.. را خوب هضم نکنید، به حوزه نیاورید و جواب را منتقل نکنید، به وظیفه‌تان عمل نکرده‌اید. مگر می‌شود انسان چیزی را بفهمد اما به دنبال چیز دیگری برود؟! اگر مشکل اعتقادی دارد برای این است که مشکل علمی دارد.
سوال‌ها فرق می‌کند
مطلب دیگر اینکه سوال‌ها هم به خاطر ذوق‌ها فرق می‌کند. بعضی ذوق فقهی دارند می‌شود: «وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ» و پاسخ آن هم مشخص است. بعضی‌ها ذوق فلسفی و کلامی دارند، می‌شود: «وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ»(اسرا:85) و آیات متعددی پاسخ آن را می‌دهد. بعضی ذوق سپهری و نجوم و هیئت دارند، «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الأهِلَّةِ» (بقره:189)، قرآن پاسخش را می‌دهد. این سوال‌های علمی پاسخشان مشخص است. در اسلام هم رهبران ما هم همین کار را کردند. مرحوم شیخ طوسی «مبسوط» و «نهایه» و «خلاف» را نوشته، این‌ها که ابتکار او نبود. قبل از شیخ طوسی، قاضی عبدالجبار معروف به قاضی القضات هم مبسوط و نهایه و خلاف نوشته بود؛ اما بر مبنای افکار اهل سنت. همین قاضی القضات که تفکر معتزلی دارد، قدرت کلامی دارد، در مسئله امامت مسائلی نوشته است. می‌دانید اگر 80٪ مسلمانان گرفتار تسنن‌اند و خیلی از مسائل برایشان حل نشده است، برای این است که آنها چنین کسانی را دارند. قاضی القضات برای آن‌ها مثل کلینی برای ماست. او در جلد بیستم کتاب «المغنی» که مربوط به امامت است، از بعضی از شیوخ‌شان نقل می‌کند که معاذالله علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) در جریان مباهله نبوده است! وقتی یک سنی کتاب المغنی قاضی القضات را که قبل از شیخ طوسی ماست می‌خواند، باورش می‌شود. شما شیخ طوسی و سید مرتضای عصر خودتان باشید. حوزه، حوزه مقتدری است. هر کسی باید کالای خودش را عرضه بکند. همین قاضی‌القضات کتابی در رد امامت نوشت و سید مرتضی پاسخ او را در کتاب «النقض» داده است. قاضی القضات به شاگرد خود گفت تو حرف سید مرتضی را رد کن و این شد کتاب سوم. سید مرتضی نیز به شاگرد خود سلار دیلمی که از فقهای بزرگ اعصار گذشته است، گفت تو پاسخ او را بده، این شد چهار کتاب. این تضارب افکار است که چراغ علم را روشن می‌کند. اگر سید مرتضی پاسخ کتاب قاضی القضات را نداده بود، این علم دفن می‌شد؛ یا اگر سید مرتضی پاسخ می‌داد و قاضی عبدالجبار نیز پاسخش را رد می‌کرد، این علم دفن می‌شد؛ و یا اگر سید مرتضی به سلار دیلمی نگفته بود که پاسخ قاضی القضات را بدهد، این علم دفن می‌شد. امروز هم همینطور است. مبادا بگویید هگل چنین فرمود، دکارت چنین فرمود! می‌توانید شبهه را مطرح کنید. آنها هم فرمایشات خوبی دارند. آن‌ها را می‌گیرید، تقویت می‌کنید. شبهه را استقبال کنید. شبهه، شرّ بالعرض است. یک موقع می‌شود که کسی حرف و نقد عالمانه ندارد، اما وقتی بررسی کردید و شبهه علمی دیدید، ولو گوینده قصد بدی نداشت، به قصد او نگاه نکنید؛ «انظر الی ما قال». در مسائل علمی شما متولیان دانشید. ولو گوینده و شبهه‌انداز، آدم بدی باشد، راه درمان، این یک راه علمی است. شبهه، نقد، اشکال هر چه باشد، شرّ بالعرض است و خیرات فراوانی به همراه دارد که إنشاءالله امیدواریم به برکت سفارت شما این کمبود حل شود.
اینکه دانشگاه تأسیس شده، اینکه دانشجویان فراوانی دارید، اینکه براداران و خواهران شرکت می‌کنند و اساتید خوبی دارید، همه این‌ها جای حق شناسی و دعاگویی و سپاسگزاری است که به برکت خون‌های پاک شهدا انجام شده است. از همه این‌ها باید حق شناسی و قدردانی کرد، از نظام و مسئولان نظام حق شناسی کرد و به شما هم دعا کرد. کسی که می‌خواهد باسواد شود، سه عنصر: «الکتاب»،« السنه» و «لا ادری» نیاز دارد؛ یعنی «علوم الهی» و «من نمی‌دانم». اگر کسی این عنصر سوم را رها کرد و گفت من فارغ‌التحصیلم، «اصیبت مقاتله»؛ تیر به مرگ‌گاه او آمده است؛ چون آدم عاقل چنین حرفی را نمی‌زند. تا ما زنده‌ایم باید بفهمیم. فهم هم سه عنصر دارد: گفته الله، گفته فرستاده‌های الله که به الله بر می‌گردد، و اظهار جهل و قول لا ادری. بنابراین حرف در دانشگاه و حوزه زیاد است و بهترین راه برای وحدت این است که این‌ها بالاتر بیایند و وقتی هر دو بالا آمدند هیچ اختلافی نخواهد بود. تمام اختلاف مال عالم مادون است. هیچ فرشته‌ای با فرشته دیگر اختلاف ندارد. انسان می‌تواند به جایی برسد که نه بد کسی را بخواهد و نه کسی بد او را بخواهد. امیدوارم إن شاء الله همه ما به آنجا برسیم.
 
سوتیتر
فرصت خوبی برای حوزه است که حرف‌های خود را منتقل کند ولی اصرار نداشته باشد که فقط سخنگو و گوینده باشد، بلکه اصرار داشته باشد که شنونده هم باشد؛ چون پیشرفت علم در سایه اشکال و نقد است. نقد و اشکال و لو صحیح هم نباشد و به صورت یک بیماری باشد، شرّ بالعرض است. برکاتی که روی شبهه و اشکال و نقد است، قابل شمارش نیست. بسیاری از افراد خیال می‌کنند مرض، یک بلاست. درست است مرض یک رنج زود گذر را به همراه دارد ولی وقتی آن را در نظام احسن بررسی می‌کنید، می‌بینید بسیار زیباست و این شر بالعرض است نه شر بالذات.