try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

نه غرب‌ستیزی، نه غرب‌گزینی؛ بلکه نظریه انحلال / چند و چونی در معنایابی "دانشگاه انقلابی"

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
گفتگو با حجت الاسلام مصطفی جمالی

اشاره:
هر تفکری متشکل از کلید واژه‌هایی است و افرادی که تعلق خاطری به آن تفکر دارند ناخودآگاه با کلید واژه‌های آن تفکر درگیر شده و هرگز به راحتی از کنار آنها عبور نمی‌کنند؛ چه با شنیدن یا خواندن آن واژه‌ها اتفاقات زیادی در ذهن و روحشان رقم می‌خورد. یکی از کلید واژه‌های تفکر انقلابی، "دانشگاه انقلابی" است که هر جریان فکری متعلق به انقلاب اسلامی، می‌تواند به تأمل و تقریری از این واژه مرکب بپردازد.
متن پیش روی محصول گفتگویی عصرانه با حجت الاسلام والمسلمین مصطفی جمالی عضو هیأت علمی فرهنگستان علوم اسلامی است که تقریری با رنگ و بوی جریان فرهنگستان از این ترکیب دارند.
معارف
لطفاً در ابتدا بفرمایید برای تشکیل تمدن اسلامی نخست باید انقلاب علمی داشته باشیم یا انقلاب فرهنگی یا سیاسی؟
هر انقلابی با انقلاب سیاسی شروع می‌شود. در انقلاب سیاسی ابتدا تحولات اجتماعی تحقق پیدا می‌کند بعد متناسب با تغییر و تحولات اجتماعی، فضای ذهنی و فرهنگی عوض می‌شود. برای طراحی تمدن اسلامی، باید دانشگاه در همه سطوح حضور داشته باشد؛ هم در تحولات اجتماعی هم در فضای ذهنی و فرهنگی جامعه و هم باید روی کارآمدی علمی سرمایه گذاری شود. دانشگاه باید تئوری اداره جامعه را ارائه دهد و فضای فکری و ذهنی و رفتاری را به خوبی طراحی کند تا مبتنی بر آن رفتارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه در سطح رفتارهای تخصصی، مدل سازی و الگو سازی شود. در غرب همیشه توسعه در قالب علوم شکل می‌گیرد و انتظاری که در تمدن اسلامی داریم نیز همین است. باید در حوزه مفهوم‌سازی و فرهنگ‌سازی کار جدی صورت گیرد که قطب اصلی آن حوزه و دانشگاه است.
اما درباره تمدن اسلامی می‌توان گفت که زیرساخت‌ها یا ارکان تمدن اسلامی، علوم، ساختارها و محصولات تمدنی است که بستر شکل‌گیری سبک زندگی را فراهم می‌کند. در واقع تابلوی تمدن، سبک زندگی است و سبک زندگی هم فقط فردی نیست، خانوادگی و اجتماعی نیز هست. تمدن غرب مدعی جهانی‌سازی و مدیریت عالم است و سبک زندگی را عوض کرده و در تمام عرصه‌ها تولید علم می‌کند. هر روز شاهد پیچیدگی غرب که مظهر جبهه باطل است می‌باشیم و برای درگیری با آن و اینکه بخواهیم تمدن اسلام را بسازیم ما نیز باید پیچیده شویم و این مهم توسط دانشگاه انقلابی و حوزه انقلابی باید صورت گیرد. اگر آنها مدعی مدیریت و رهبری جهان هستند ما نیز مدعی رهبری جهان باشیم همانطور که امام خمینی(ره) فرمودند که باید قله‌های کلیدی جهان را فتح کنیم و مدیریت استراتژیک داشته باشیم و در واقع درگیری و انقلاب ما در این سطح است.
وظیفه دانشگاه انقلابی چیست؟
دانشگاه در ابتدا باید افق حرکت انقلاب اسلامی و مقیاس کار آن را درک کند. لازمه درک آن هم بصیرتی جامع و واضح و نافذ است، چرا که انقلاب اسلامی پیچیدگی‌هایی دارد و دانشگاه با توجه به فضای پیچیده امروز صحنه درگیری کفر و ایمان است. درگیری و در صحنه بودن الزاماتی را به همراه دارد؛ مثلاً انقلاب اسلامی به دنبال ایجاد تمدن اسلامی در سراسر جهان است، پس دانشگاه انقلابی باید درمتن درگیری باشد و رسالت انقلابی خود را به خوبی درک کند و نحوه درگیری را در تمام جوانب دریابد و در آن حضور داشته باشد. درگیری بین کفر و ایمان از ابتدا تا انتهای تاریخ هست، تنها نوع آن و وجهه آن متفاوت شده است. الان غرب از طریق علم و تکنولوژی بر سبک زندگی مردم مسلط شده و توانسته از طریق بسط الگوهایش بر آن مدیریت داشته باشد و افکاری را نشر دهد و نهادینه کند. انقلاب اسلامی برای درگیری با غرب هم باید از روش امروزی و علمی استفاده کند. دانشگاه انقلابی باید از وِجه صرفاً سیاسی اش خارج شود و نرم افزار تمدن اسلامی را نیز طراحی کند؛ اگر نرم افزار نداشته باشیم نسخه عملی اسلام را هم نداریم. اگر قرار باشد تمدن اسلامی بسازیم این اسلامیت باید در تمام عرصه‌های علوم و ساختارها و محصولات و سبک زندگی حضور داشته باشد. ما باید شبکه علوم را طراحی کنیم به این صورت که علوم تبدیل به ساختارها و سازه‌های تمدنی شود و به محصولات تمدنی برسد و همه این‌ها، زیرساخت سبک زندگی شود. دانشگاه باید به دنبال مهندسی تمدن اسلامی بر اساس دین اسلام باشد. دانشگاه باید بداند در عمیق‌ترین لایه‌های درگیری حضور دارد و تمام مسائل را باید تحلیل کند.
دانشجوی انقلابی باید چه ویژگی داشته باشد؟
دانشجوی انقلابی باید بصیر باشد و درک عمیق و ژرف نسبت به قضایا و اتفاقات دنیای پیرامون، به خصوص دنیای غرب داشته باشد و پیچیدگی جبهه کفر و تاکتیک‌هایش را بشناسد و نگاهی جامع و همه جانبه داشته باشد و با وسعت نظر صحنه درگیری را ببیند. در تمام تاریخ درگیری بین حق و باطل، نور و ظلمت بوده و دانشجو باید تشخیص دهد و بفهمد و بشناسد که نور و ظلمت کدام است. در مسیر تحقق تمدن اسلامی، فرد باید به خوبی ظرفیت انقلاب اسلامی را درک کند. با توجه به نظریه جنگ تمدن‌ها و تکامل تمدن‌ها در این عصر، دانشجو در زمین خودش باید بفهمد که انقلاب اسلامی از چه مراحلی عبور می‌کند و غایت آن چیست؟ دانشجو باید خودش را برای یک مواجهه عظیم و پیچیده آماده کند و دغدغه اسلام و تمدن اسلامی را داشته باشد. این درست نیست که دانشجو در فضای علمی سرش در لاک خودش باشد و احساس کند هیچ خبری نیست؛ بلکه دانشجو باید از فضای علمی و سیاسی و اجتماعی و بین‌المللی، درک و تحلیل داشته باشد.
آفت‌ها و موانع تحقق دانشگاه انقلابی و راهکارهای ایجاد دانشگاه انقلابی چیست؟
ضعف‌هایی که در حوزه هست به نوعی در دانشگاه هم وجود دارد؛ اولاً نگاه جامع ندارند، مثلاً شخص به یک رشته می‌آید و مطالعه می‌کند و متخصص و استاد می‌شود یا در حوزه مجتهد و فقیه و متکلم می‌شود اما نگاه جامعی ندارد و نقش و جایگاه خود را در این درگیری نمی‌داند. ثانیاً دانشگاه نگرش انحصاری به علم غرب دارد. دانشگاه وقتی دچار روحیه غرب‌زدگی می‌شود، محتوا و ساختار و برنامه‌ریزی‌اش هم رنگ آموزه‌ها و ارزش‌های غربی می‌گیرد و در واقع با نگاه مبتنی بر اهداف انقلاب همراه نشده است. در دانشگاه‌ها علیرغم کارهای مهمی که انجام شده اما هنوز نیاز به پیگیری مطالبات علمی رهبری وجود دارد. هنوز علم دینی در دانشگاه ما تولید نشده است و البته دلیلش هم به ساختار و محتوا و برنامه‌ریزی دانشگاه بر می‌گردد. دانشگاه باید مهندسی تمدن اسلامی را خوب بفهمد و نباید تمام علوم غرب را جذب کند بلکه باید در آن تصرف کند و آن را حل نماید. دانشگاه باید جایگاه ویژه خود را در صحنه نبرد درک کند و نگاهی عمیق و جبهه‌ای داشته باشد و نباید تنها مصرف کننده علوم غربی باشد، بلکه باید به تولیدگری هم بپردازد. دانشگاهی که این‌ها را درک نکند به ساده‌اندیشی مبتلا می‌شود و وقتی احساس استقلال نداشته باشد و تنها منش غربی و علوم عاریتی داشته باشد این یک دانشگاه غرب‌زده می‌شود. دانشگاه نباید فقط یک فضای علمی صِرف باشد، باید بداند حق کجاست و باطل کجاست. مانعی که در انقلابی بودن دانشگاه باید به آن توجه کرد مانع ساختاری است، یعنی تقدس دادن به ساختارها که موجب عدم حرکت انقلابی می‌شود. در دانشگاه‌های ما هوش و استعداد زیادی وجود دارد و اساساً اینکه جامعه ایران به ظرف تحقق انقلاب اسلامی تبدیل شد، این ظرفیت عادی نبوده است.
اما راهکار: گفتمان انقلاب اسلامی باید به صورت جدی در دانشگاه و حوزه بسط یابد. همه بدانند در چه عرصه‌ای باید فکر کنند و مقیاس مواجهه انقلاب اسلامی چیست. این با کار سیاسی و امر و نهی در دانشگاه صورت نمی‌گیرد بلکه باید فضای دانشگاه را از سیاست‌بازی و اهداف صرف سیاسی بیرون بکشیم و به دانشگاه ابزاری نگاه نکنیم؛ درعین حال دانشجو باید بصیرت سیاسی داشته باشد. همه باید به دنبال این باشند که تمدن اسلامی به کجا می‌رود. اگر این گفتمان غالب شود تغییر و تحول باید در ساختار و علوم و برنامه و مدیریت دانشگاه ایجاد ‌شود.
نقش اساتید در تحقق دانشگاه انقلابی چه می‌تواند باشد؟
استاد دانشگاه یک قطب مهم در دانشگاه انقلابی است. استاد وقتی صحنه درگیری را دید و رسالت خود را فهمید باید نرم‌افزار دینی بخش دانشگاهی خودش را تولید کند. علوم انسانی و تجربی را تولید کند و واقعاً اعتقاد داشته باشد این‌ها مبتنی بر آموزه‌ها و اهداف دین قابل تولید است. دنبال تولید علم مبتنی بر دین باشد. تشخیص این مهم با بصیرت ممکن است و اساتید باید رسالت انقلاب را بر دوش خودشان حس کنند و حضور دین را در تخصص خودشان و دانشگاه دنبال کنند. اشتباهی که در دانشگاه ما رخ می‌دهد این است که دین در تخصص دانشگاه پیگیری نمی‌شود. چون تولید علم طول می‌کشد باید تحمل کرد و به این راحتی صورت نمی‌گیرد ولی این روحیه باید باشد. باید از روحیه غرب زدگی بیرون آمد و بنا را بر تولید علم قرار داد و ما باید مرکز تولید علم در دنیا شویم تا ورق برگردد وغربی‌ها علوم ما را ترجمه کنند. تولید علم باید در فرهنگ دانشگاه توسط اساتید و دانشجو ایجاد شود؛ البته با ساختار فعلی و برنامه‌ریزی و روحیه ساختارگرایی موجود، بسیار مشکل است.
برای ایجاد دانشگاه انقلابی، دانشجو باید چه کند؟
اولین کار دانشجو این است که ذهن پرسشگر داشته باشد. تولید علم در اذهان پرسشگر ممکن است. دانشجو باید مساله داشته باشد و نترسد و این اولین گام است. استاد و بسترهای فرهنگی باید به دنبال ایجاد این روحیه باشند.
در مرحله بعد دانشجو باید مساله را درک کند و صحنه را ببیند. دانشجو جوان است و روحیه دارد و اوست که میراث‌دار آینده است و جایگاه استاد را می‌گیرد نه اینکه چند واحد بگذراند و به اصطلاح مدرک‌گرا شود. دانشجوباید خودش را وسط صحنه ببیند. در جنگ تحمیلی، جوانان و نخبگان توانستند با ماشین‌های پیشرفته دنیا درگیر شوند و حتی خودشان ماشین طراحی کنند! امثال شهید باکری و شهید همت از این دسته افراد بودند. روحیه انقلابی یعنی همین، اینکه دانشجو مطالبه‌گری و پرسشگری داشته باشد.
نقش مسئولان (چه دانشگاه، چه وزارت علوم و چه کارشناسان)در ایجاد دانشگاه انقلابی چیست؟
مسئولان نباید پایبند ساختاری باشند که نقد و نقص فراوان دارد. باید جرأت ساختارشکنی داشته باشند؛ البته از آن طرف هم ساختار ایجاد کنند. روحیه ساختارگرایی که الان در آموزش و فرهنگ دانشگاه حاکم است باید شکسته شود و این کار مسئولان است. ساختارگرایی نیروها را می‌خورد. با این فضا نمی‌شود انقلاب فرهنگی را تحقق بخشید. مسئولان باید طوری برنامه‌ریزی کنند که فضای ذهنی دانشجو عوض شود. در غیر این صورت ما جز استعدادسوزی کاری نمی‌کنیم. انقلاب آمده که بشکند. به‌خاطر خیلی از ساختارگرایی‌ها روحیه‌ها از دست می‌رود! ساختارگرایی در دانشگاه مانع پیشرفت است.
نسبت حوزه و دانشگاه انقلابی در مسیر ساخت تمدن اسلامی چگونه است؟
اولین چیزی که درباره نسبت این دو می‌توان گفت، تفکیک وظایف است؛ و این دو باید مکمل هم باشند. اگر به تمدن غرب بنگریم می‌بینیم آنها برای تمدن‌سازی از تمام توان و فضای علمی و ذهنی جامعه استفاده می‌کنند و شکل تحقیقات از تحقیقات فردی و سازمانی عبور کرده و به مدیریت شبکه‌ای تحقیق رسیده است. دانشمندان در خدمت مسیر توسعه تمدن هستند و در پارادایمی قرار می‌گیرند که صورت مساله‌ها و قوانین مشخص می‌شود و تحقیق می‌کنند و برآیند و نتیجه آن بسط تمدن مادی در دنیای امروز است. آنها مقالاتISI را راه اندازی کردند تا از تمام اندیشه‌های مکتوبِ روزِ جهان استفاده کنند، و مقاله‌ای را چاپ می‌کنند که برای خودشان مفید باشد. ما هم باید از توان کل کشور استفاده کنیم و دو قطب مهم کشور یعنی حوزه و دانشگاه را به‌هم پیوند بزنیم. اگر هر کدام نقش و وظیفه خود را بشناسد می‌تواند در مهندسی تمدن اسلامی ایفای وظیفه کند. هم حوزه و هم دانشگاه به دنبال تحقق تمدن اسلامی هستند و اولین گام، باور این تمدن در هر دو است. و باید به دنبال جریان دین در تمام شئون تمدن باشیم. مثلا حوزه باید خودش را در میدان استنباط فقه تمدنی ببیند. بعد از انقلاب امام خمینی؟ق؟ حوزه را به عرصه جدیدی وارد کرد که در آن باید به دنبال فقه تمدنی بود، چرا که قرار است اسلام امت‌سازی کند. نمی‌شود فقط با نگاه خاص شیعی خودتان راه را دنبال کنید. وظیفه حوزی تولید و استنباط مبانی و وظیفه دانشگاه تبدیل این مبانی به علوم کاربردی است. در غرب نیز ابتدا علوم بنیادین و مبانی آن طراحی می‌شود بعد در قالب علوم شاخص‌سازی می‌شود. حوزه باید نگاهش تمدن‌سازی باشد و بتواند مبانی و مکتب اقتصادی و روان‌شناسی و نحوه مدیریت آن را بیان کند و دانشگاه باید بتواند مبتنی بر آن مبانی، الگوها و مکتب‌ها و معادلات اقتصادی را تولید کند و هر دو باید مبتنی بر الگوی اسلامی ایرانی در مسیر پیشرفت قدم گذارند. حوزه باید نسبت به دین دغدغه داشته باشد و دانشگاه باید دغدغه کارآمدی وعینیت، البته مبتنی بر اسلام، داشته باشد.
نسبت دانشگاه انقلابی با غرب چیست؟
مقابله با غرب و جریان باطل باید باشد؛ چون غرب مبتنی بر ظلمات شکل گرفته و تمدن مادی را ساخته که در دنیای امروز مطرح است. اما در دوره گذار باید بدانیم هدف ما امتناع از تمدن غرب است. باید بدانیم بین کفر و ایمان اختلاطی نیست و هیچ چیز تمدن غرب اخذ شدنی نمی‌باشد. از آن طرف ما در دوره گذار هستیم و هنوز تمدن اسلامی محقق نشده است. اگرغرب‌ستیزی که منجر به غرب‌گریزی می‌شود را انتخاب کنیم، دچار انزوا می‌شویم و ما به دنبال فعالیت هستیم. غرب‌گزینی هم غلط است؛ اینکه ما خوبی‌های غرب را بگیریم یعنی نگاهمان نگاه مصرفی باشد و از خود چیزی تولید نکنیم و انفعال محض داشته باشیم، اشتباه است. اما نظریه انحلال را که دیدگاه فرهنگستان علوم اسلامی است، می‌توان عمل کرد. باید ابتدا آن چیزی را که می‌خواهیم گزینش کنیم. درواقع باید مدل گزینش داشت بعد آن مدل را منحل کرد. البته گزینش باید هوشمندانه صورت گیرد. یعنی یک تئوری داشته باشیم و طبق آن گزینش کنیم و در همان تئوری منحل کنیم و در آن معادله علمی‌اش تصرف کنیم. این گزینش و تصرف باید کم‌کم و متناسب با اهداف و مبانی و فرهنگ خودمان باشد. انحلال فقط در الگو و علوم صورت می‌گیرد و در مبانی نیست. بالاخره ما در مرحله گذار هستیم و باید از علم غرب بگذریم و باید به سمتی برویم که تولیدکننده علوم مبتنی بر مبانی اسلامی خودمان شویم.
 
سوتیترها
غرب از طریق علم و تکنولوژی بر سبک زندگی انسان مسلط شده و توانسته از طریق بسط الگوهایش بر آن مدیریت کند. انقلاب اسلامی برای درگیری با غرب هم باید از روش امروزی و علمی استفاده کند. دانشگاه انقلابی باید از وِجه صرفاً سیاسی‌اش خارج شود و نرم‌افزار تمدن اسلامی را نیز طراحی کند؛ اگر نرم افزار نداشته باشیم نسخه عملی اسلام را هم نداریم. ما باید شبکه علوم را طراحی کنیم به این صورت که علوم تبدیل به ساختارها و سازه‌های تمدنی شود و به محصولات تمدنی برسد. دانشگاه باید بداند در عمیق‌ترین لایه‌های درگیری حضور دارد و تمام مسائل را باید تحلیل کند.
ما در دوره گذار هستیم و هنوز تمدن اسلامی محقق نشده است. در دوره گذار باید بدانیم هدف ما امتناع از تمدن غرب است. اگرغرب‌ستیزی که منجر به غرب‌گریزی می‌شود را انتخاب کنیم، دچار انزوا می‌شویم و ما به دنبال فعالیت هستیم. غرب‌گزینی هم غلط است؛ اینکه ما خوبی‌های غرب را بگیریم یعنی نگاهمان نگاه مصرفی باشد و از خود چیزی تولید نکنیم و انفعال محض داشته باشیم، اشتباه است. اما نظریه انحلال را می‌توان عمل کرد. درواقع باید مدل گزینش داشت بعد آن مدل را منحل کرد. این گزینش و تصرف باید کم‌کم و متناسب با اهداف و مبانی و فرهنگ خودمان باشد. انحلال فقط در الگو و علوم صورت می‌گیرد و در مبانی نیست.