try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

بی‌مایه فطیر است!

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با دکتر یعقوب توکلی
زیر عنوان: 
ضرورت تلاش علمی برای تحقق دانشگاه انقلابی

با توجه به فضای موجود و تکثر گروه‌های انقلابی به نظر شما راه تشخیص گروه‌های انقلابی اصیل از گروه‌های غیر اصیل چیست؟
 ما در فضایی زندگی می‌کنیم که نظام سلطه همانند یک اختاپوس بر بخش وسیعی از این جهان سیطره پیدا کرده و به شدت مراقبت دارد که این سیطره و سلطه محفوظ باشد؛ نظام سلطه با محوریت قدرت سرمایه‌داری و با امکانات نظامی و اطلاعاتی، علمی و جاسوسی و حقوقی (چه در حقوق بین‌الملل و چه در حقوق بین روابط دولت‌ها) در تلاش است که این سیطره را حفظ کند؛ چون به بازار آن نیاز دارد. اگر سرمایه‌داری بازار نداشته باشد دچار مرگ می‌شود؛ برای اینکه زندگی خودش را هر روز بهتر از گذشته کند ما را درگیر مسایل و مشکلاتی می‌کند که بخشی از آنها جنگ و بخشی از مشکلات غارت منابع ما یا تحریم قراردادهاست. همه این‌ها چرخ‌دنده‌های ابزار سلطه هستند که هر کدام دیگری را می‌چرخاند و مؤید دیگری است. به مردم افغانستان و عراق و یمن، جنگ تحمیل می‌شود زیرا که در اثر آن قطعات نظامی فروخته و امکانات نظامی گرفته می‌شود و در واقع تحرک اقتصادی ناشی از شروع جنگ اتفاق می‌افتد.
جهان سرمایه‌داری وابسته به صدور بحران است. در جریان جنگ جهانی اول آمریکایی‌ها حدود 6 میلیارد دلار کالا به طرفین جنگ فروختند. در جنگ جهانی دوم 4 هزار میلیارد کالا فروختند؛ ذرت و گندم و شکلات و...تا بمب اتم، تانک، کشتی و ... نتیجه اینکه در این جنگ، اقتصاد آمریکا چندین برابر رشد کرد. الان هم که جنگ به افغانستان، عراق و یمن و...تحمیل شد، همین طور است. نزدیک به یک قرن پیش حکومتی بر ما تحمیل شد که همه امکانات و ابزار مورد نیاز غرب را تامین می‌کرد؛ چه در حوزه نظامی چه در حوزه اقتصادی و ... به عنوان نمونه در سال 56 که اوج اقتصاد رژیم پهلوی است، 24 میلیارد دلار واردات کالای مصرفی داشتیم در حالی که فروش نفت ما 22 میلیارد دلار بوده است. روندی در دنیا شکل گرفته که می‌خواهد جریان سرمایه را سیل‌وار به سمت غرب نگه دارد. این روند ابزار دارد؛ یکی از ابزارهایش محمدرضا پهلوی بوده است، یکی پادشاه عربستان، یکی هم طالبان است که نمی‌فهمد برای منافع چه کسی کار می‌کند. بنابراین ما کسی را انقلابی می‌دانیم که این سلطه را بفهمد، فرایندهای مختلف آن را درک کند و در راستای درک این فرایندهای مختلف سلطه، علیه قوام و دوام و حضور این سلطه مقاومت کند. ممکن است استادی باشد که در این مسیر روشنگری کند یا دانشجویی باشد که به بسیج جوامع و مردم یا به قدرت گرفتن جریان مقاومت کمک کند. لذا آن کسی که الان در برابر جریان این سلطه ایستادگی می‌کند، چه آن جوانی که الان در سوریه می‌جنگد، چه آن که در لبنان مقاومت کرده و چه آنکه در داخل کشور با تحصیل و تلاش خود چوب لای چرخ سلطه می‌گذارد، این‌ها نیروهای انقلابی ما هستند. اما اگر کسی مدافع یا حافظ آن روند سلطه یا بازگشت آن تحت هر عنوانی باشد، ما آن را مخالف و مغایر با جریان انقلابی می‌دانیم اگرچه در ظاهر انقلابی باشد.
با این توصیفی که فرمودید فهم و درک درست و دقیق شرایط و مسیر، اصلی‌ترین مؤلفه انقلابی بودن است؟
البته؛ فهم و بصیرت اساسی‌ترین مؤلفه است؛ یعنی اگر ما بصیرت نداشته باشیم جهادمان غیرعقلانی است. اگر ما درک درست از جریان مبارزه نداشته باشیم سر از ابتذال در می‌آوریم؛ مثلا سازمان جمعیت اسلامی در مصر به جای مبارزه با سلطه اسرائیل به سمت کشتن توریست‌ها رفت و بعد آنقدر این ماجرا فاجعه بود که خودشان مجبور شدند اعلام پشیمانی کنند. جریانی که سال‌های سال مبارزه کردند بعد فهمیدند که همه این مسیر اشتباه بوده است! بحث ولایت و مرجعیت باعث می‌شود این خطاها به حداقل ممکن برسد. ولی فقیه جامعه انقلابی را در انتخاب مسیر کمک می‌کند. بین جریان‌های انقلابی در خیلی از گروه‌ها ما این مشکل را داریم، خیلی از گروه‌هایی که در صحنه حضور دارند و دور از مشرب ولایت هستند، نمی‌دانند چه می‌خواهند؛ یعنی پاشنه آشیل انقلابی‌گری همین نفهمیدن و عدم درک صحیح از شرایط و مسیر رسیدن به هدف است.
فهم رفتار انقلابی بسیار مهم است. ما اشخاص زیادی در طول تاریخ داشته‌ایم که با نیّات درست دست به اقدامات غلط زده‌اند؛ یعنی درست زمانی که باید عملی انجام می‌داده‌اند انجام نداده‌اند یا از آن غافل شده‌اند.
از دانشجویان انقلابی دهه پنجاه برایمان نکاتی بفرمایید؟
من آن زمان دانش‌آموز بودم. ما 2 درصد شهید دانشجو و 27 درصد شهید دانش‌آموز داریم. یعنی آن زمان بسیاری از انقلابی‌های ما دانش آموزان بودند. اما اگر بخواهیم از دانشجویان بگوییم؛ دانشجوی انقلابی دهه پنجاه در معرض جریان‌های مختلف بود، و البته در تردد بین افکار مختلف؛ یعنی ممکن بود که در یک جهت فکری با امام باشد و جهت دیگرش با بقیه گروه‌ها همراهی کند. تردد بین امام و شریعتی، مجاهدین و جمهوری و ...طیف‌های مختلف در دانشگاه و بیرون دانشگاه حضور جدی داشتند. کم بودند کسانی که از ابتدا این خطوط را درک کرده باشند؛ چون واقعاً تکلیف معلوم نبود! برای خیلی از دانشجویان آن زمان مشخص نبود که ما کجای تاریخ ایستاده‌ایم؟ جریان انقلاب و پیروزی انقلاب اسلامی، جریان دانش‌آموزی و دانشجویی در کشور ما را وارد یک روند صیقل خورده کرد. از دل این دانشجویان که انگیزه‌های مختلفی هم در میانشان وجود داشت، طیف‌های فوق‌العاده‌ای پدید آمدند؛ مثلاً شهید علم الهدیِ قبل و بعد از انقلاب، شهید باکری قبل و بعد، همه این‌ها هر چه جلوتر آمدند به درجه‌ای از خلوص فکری رسیدند و فداکاری حداکثری برای کشور و انقلاب اسلامی انجام دادند. ما نسلی داریم که آرام آرام از یک دانشجوی سیاسی به یک دانشجوی فداکار برای انقلاب اسلامی تبدیل شدند. همین‌ها برای جریان دانشجویی انقلاب اسلامی، به محور و علَم تبدیل شدند. حضور فداکارانه دانشجوی مسلمان انقلابی، جریان مسعود رجوی، احسان طبری و... را کم رنگ کرد؛ خصوصاً اینکه زندگی دانشجوی انقلابی و رهبران انقلابی مسلمان با مسئله شهادت عجین شده بود.
فرق دانشجوی انقلابی امروز با دانشجوی انقلابی آن روزها چیست؟
در دانشجوی انقلابی امروز این تردید و تردد وجود ندارد. تا حدود زیادی صفوف و خطوط دانشجوی انقلابی روشن است و امروزه دانشجویان خیلی از جریانات را به دلیل اشراف اطلاعاتی و رسانه‌ای که در کشور ایجاد شده می‌شناسند و می‌دانند. امروزه سطح دانش عمومی و تخصصی دانشجوی انقلابی به مراتب گسترده تر است. البته یک مشکل جدی هم دانشجویان انقلابی امروز ما دارند و آن اینکه بسیاری از آن‌ها به تبع کم‌خوانی ما ایرانی‌ها، در دانشگاه‌هایمان به قدر کفایت مطالعه نمی‌کنند.
انتظاری که از دانشجوی انقلابی داریم این است که مسایل را از سر مطالعه و تحلیل بفهمد و در موضوعات مختلف مطالعه، تحقیق و تدبر داشته باشد. یکی از مباحثی که خیلی برایش متاسفم این است که استاد و دانشجوی انقلابی، حقیقت و ضرورت مطالعه حداکثری و تحقیق حداکثری را درک نمی‌کند. ما امروزه به دلیل گستردگی دشمنان جهان سلطه و حوزه وسیع نفوذ آن‌ها، شبهات و مسایل خاص خودمان را داریم؛ ما باید این حوزه وسیع دشمنان را درک کنیم. یکی از راه‌های جدی و اصلی مقابله با این مسئله، بالاتر بودن حوزه مطالعات‌مان است. چرا امام خمینی(ره) توسط رژیم پهلوی و آمریکا و اسرائیل فریب نخورد و کلاه سرش نرفت؟ چون نتوانستند ذهن او را بخوانند؛ به دلیل اینکه ذهن او برتر و قوی‌تر از ذهن آمریکایی‌ها بود و جالب اینکه مطالعات بسیار بیشتر و گسترده‌تری داشت. دکتر سید حسین نصر می‌گوید: ما یکی از مسایل و مشکلاتمان این بود که نمی‌توانستیم ذهن آقای خمینی را بخوانیم؛ هیچ کدام کتاب ولایت فقیه را نخوانده بودیم و نمی‌توانستیم بفهمیم چه می‌گوید و چه می‌خواهد بکند. سوال اینجاست اگر دانشجوی انقلابی ما مطالعه نکند می‌تواند شبهات را بفهمد؟! اگر کتاب نخواند می‌تواند در برابر شبهات ایستادگی کند و فضا را بفهمد؟! می‌تواند موقعیت اجتماعی و بین‌المللی انقلاب اسلامی و همه مخاطرات موجود را بفهمد؟! اگر دشمنان ما بتوانند و به ما دسترسی داشته باشند، همه آن‌چه را که در عراق، افغانستان، سوریه و یمن اتفاق می‌افتد، بلکه صد برابر آنچه آن جا اتفاق می‌افتد را اینجا عملی خواهند کرد. پس ما حتی برای حفظ جان خودمان، حفظ زندگی و خاندان و فرزندان خودمان، باید در این مسیر آگاه و دارای ظرفیت بالای فداکاری باشیم.
 ما در ایران در قابل سوریه دو جریان داریم، که یکی می‌گفت چون منتظر ظهور هستیم و پیش‌بینی‌های ظهور در حال تحقق است به سوریه کمک نکنیم! دیگری هم می‌گفت از باب حمایت از دموکراسی و انتخابات و ...کمک کنیم تا اسد سقوط کند! یکی تحت تاثیر مطالعات ناقص خودش بود و آن یکی هم تحت تاثیر سیاست‌های عربستان و کشورهای همسایه. اگر هرکدام از این دو نگاه اتفاق می‌افتاد الان ما در سراسر کشورمان گرفتار خشونت بودیم. خشونتی که در دنیای اسلام به راه افتاده شرایط بسیار سخت و غیرقابل تحمل را به مردم منطقه تحمیل کرده است.
 دشمنان ما که پشت این قصه ایستاده‌اند آدم‌هایی بسیار پر مطالعه و پر کاری هستند. ما یک چهره بسیار خطرناک و آدم پر مطالعه‌ای مثل برنارد لوییس داریم که در شورای امنیت ملی آمریکا همه این بحث‌های خاورمیانه جدید و به هم ریختن منطقه و نظریه هرج و مرج خلاقانه و ... از مطالعات این آدم بیرون آمده است. او در دولت‌های مختلف در شورای امنیت ملی آمریکا بوده است. ایشان یهودی است و 80ـ 90 تالیف در حوزه تشیع دارد! این نقص برای انقلاب اسلامی است که احساس شود دانشجوی انقلابی کم مطالعه است و آگاهی کمتری نسبت به مسایل دارد.
حرف آخر
من اخیراً کتاب خاطرات سمیر قنطار را نوشتم. سمیر قنطار، جوان انقلابی لبنانی است که در خاطراتش می‌گوید: در زندان 4 هزار جلد کتاب خواندم؛ یعنی طی حدود سه دهه که زندانی بوده، در زندان و در وضعیت بسیار سخت روحی، با همه مشکلاتی که داشته، و مقاومتی که در برابر دشمنان کرده، این حجم کتاب را خوانده است. (دولت اسرائیل برای اینکه زندانیان در زندان ساکت باشند، اجازه می‌دهد سازمان‌های حقوق بشری وگروه‌ها، برای زندانیان کتاب ببرند؛ البته کتاب‌هایی که علیه دولت اسرائیل نباشد) جناب سید حسن نصرالله از کسانی است که بسیار پر مطالعه است. در خاورمیانه و در جهان اسلام کسی پرمشغله‌تر از ایشان نیست که مسائل انقلابی داشته باشد. خیلی از بزرگان دیگر ما هم همین طور هستند. یکی از مسائلی که ساواک در مورد حضرت امام و در گزارش 28 خرداد سال 42 تحلیل می‌کند می‌گوید: آقای خمینی استاد فلسفه و حکمت است و فقه هم تدریس می‌کند و مرجع تقلید است و در ادامه می‌گوید او آگاهی بسیاری به دانش روز دارد و بسیار مطالعه می‌کند. شهید دیالمه در جوانی رفته‌اند پیش آیه الله مرعشی نجفی و ایشان گفته بودند پسر جان اگر می‌خواهی به اسلام خدمت کنی باید کتاب زیاد بخوانی و زیاد مطالعه کنی! ما امروز این مسائل و مشکلات را با دانشجویان انقلابی‌مان داریم. اگر آگاهی اتفاق بیفتد خیلی مسائل حل می‌شود.
تعریف شما از «دانشگاه انقلابی» چیست و شاخصه‌ها و بایسته‌های آن را بفرمایید؟
دانشگاه یک موسسه اجتماعی با هدف آموزش و تربیت می‌باشد و «دانشگاه انقلابی» دانشگاهی است که به دنبال بهبود وضعیت زندگی مردم و رفع سلطه و وابستگی بیگانگان و رفع سیطره علمی دشمنان ملت باشد و در این مسیر تلاش وافر از خود نشان دهد. بنابراین دانشگاه انقلابی الزاماً به معنای تجلی‌گاه نمادهای ظاهری جریان‌های انقلابی نیست. ممکن است در یک دانشکده یا دانشگاه علوم پزشکی، اساتید و دانشجویان در پی این باشند که سطح علوم پزشکی کشور را ارتقا دهند، بدون اینکه احساس کمبود نسبت به دانشگاه‌های غربی داشته باشند؛ به نظر من فارغ از عقاید سیاسی، این یک دانشگاه انقلابی است. شاخصه دانشگاه انقلابی این است که در آن دانشجو و استاد در مسیر آزادی و استقلال و رهایی کشور از سیطره بیگانگان باشد؛ دانشگاهی که به دنبال احیای عظمت ملت ایران تلاش جدی و خستگی‌ناپذیر داشته باشد.
مهمترین بایسته این دانشگاه این است که همه در آن تن به تحقیق و پژوهش و علم اندوزی بدهند. بعضی از بزرگان و اساتید وقتی استاد می‌شدند می‌گفتند تازه دوران دانشجویی ما شروع شده است! در مقابل استادانی داریم که با بهره‌مندی از صنعت تدریس، به دنبال این هستند که درسی بدهند و بروند و وقتی به کرسی تدریس می‌رسند همه چیز را برای استراحت و فراغت خود محیا می‌کنند! بعضی از اساتید می‌گویند ما شب مطالعه می‌کنیم و صبح تدریس می‌کنیم و غروب از یادمان می‌رود! یا عده ای از اساتید تلاش می‌کنند که ما را در مسیر تبعیت از غرب قرار دهند که همین اساتید ما را از آرمان دانشگاه انقلابی دور خواهند کرد.
دانشگاه انقلابی باید خلاقیت علمی داشته باشد. ترجمه صِرف ما را به جایی نمی‌رساند. ما باید به خود جرأت بدهیم نظر و اندیشه جدید تولید کنیم و نسبت به اندیشه دیگران اگر نقدی داریم آن را مطرح کنیم و از طرح آن هیچ اِبایی نداشته باشیم.
نسبت دانشگاه انقلابی با مردم، نظام و مسئولان آموزش عالی چیست؟
نسبت از آنجا شروع می‌شود که دانشگاه مسئولیتش را در برابر جامعه خود درک کند و بداند نماینده ملتی است که در برابر تمام زورگویی‌های بیگانگان ایستادگی کرده تا عزت و آزادی و استقلال خود را حفظ کند. بعد از درک این مسئله تلاش علمی خود را در راه اعتلای این ملت و نظام به کار بندد و به دنبال راه حلی برای مشکلات مردم خود باشد. برای پرورش یک دانشجو هزاران بشکه نفت هزینه شده و دانشجو باید بداند که در مقابل مردمی که هزینه تحصیل او را داده‌اند مسئول است و باید همین مردم از ثمرات علمی او بهره مند شوند.
شاید در هر دوره‌ای در میان مسئولان آموزش عالی کسانی باشند که چندان به ضرورت تحول در دانشگاه‌ها باور نداشته باشند و اندیشه حاکم بر آنها غربی باشد و حتی گاهی با ساختارهایی که وجود دارد موانعی هم بر سر راه تحول ایجاد کنند؛ اما دانشجو و استاد انقلابی بداند که برای رسیدن به دانشگاه انقلابی باید ساختارها را در نوردد. البته در ساختار فعلی مانع جدی وجود ندارد، همچنان که می‌توانیم بگوییم همه مقتضیات تحقق دانشگاه انقلابی هم موجود نیست.
سوتیترها
یکی از مباحثی که خیلی برایش متاسفم این است که استاد و دانشجوی انقلابی، حقیقت و ضرورت مطالعه حداکثری و تحقیق حداکثری را درک نمی‌کند. ما امروزه به دلیل گستردگی دشمنان جهان سلطه و حوزه وسیع نفوذ آن‌ها، شبهات و مسایل خاص خودمان را داریم؛ ما باید این حوزه وسیع دشمنان را درک کنیم. یکی از راه‌های جدی و اصلی مقابله با این مسئله، بالاتر بردن حوزه مطالعات‌مان است. سوال اینجاست اگر دانشجوی انقلابی ما مطالعه نکند می‌تواند شبهات را بفهمد و در برابر آنها ایستادگی کند؟! می‌تواند موقعیت اجتماعی و بین‌المللی انقلاب اسلامی و همه مخاطرات موجود را بفهمد؟!
 
«دانشگاه انقلابی» دانشگاهی است که به دنبال بهبود وضعیت زندگی مردم و رفع سلطه و وابستگی بیگانگان و رفع سیطره علمی دشمنان ملت باشد. دانشگاه انقلابی الزاماً به معنای تجلی‌گاه نمادهای ظاهری جریان‌های انقلابی نیست. ممکن است در دانشگاه علوم پزشکی، اساتید و دانشجویان در پی این باشند که سطح علوم پزشکی کشور را ارتقا دهند؛ بدون اینکه احساس کمبود نسبت به دانشگاه‌های غربی. به نظر من فارغ از عقاید سیاسی، این یک دانشگاه انقلابی است. دانشگاه انقلابی باید خلاقیت علمی داشته باشد. ترجمه صِرف ما را به جایی نمی‌رساند. ما باید به خود جرأت دهیم نظر و اندیشه جدید تولید کنیم و نسبت به اندیشه دیگران اگر نقدی داریم آن را مطرح کنیم.