try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

بررسی ماهیت دانشگاه انقلابی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفت و گو با دکتر محمدطیب صحرایی

اشاره
نقش رفتار انقلابی در نیل به آرمان اصیل جمهوری اسلامی و به عبارتی تحقق تمدن نوین اسلامی، بارها مورد تاکید رهبران انقلاب اسلامی قرار گرفته است. قشر جوان دانشجو و دانشگاهی نقشی پررنگ و غیرقابل تعمیم در طی کردن این مسیر و حتی گاهی سردمداری جامعه برای حرکت به سمت مسیر بایسته دارد. برای شناخت ویژگی‌های دانشگاه تراز انقلاب اسلامی و مسیر نیل به آن و حرکت در مسیر پازل پنج‌گانه تمدن اسلامی، با دکتر محمد طیب صحرایی، پژوهشگر، نویسنده کتاب «دوباره در اوج»  و عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق (ع) گفت و گو کردیم.
معارف
لطفاً در ابتدا بفرمایید تعریف شما از «دانشگاه انقلابی» چیست؟
«دانشگاه انقلابی» دانشگاهی که می‌توان در تراز انقلاب اسلامی از آن یاد کرد. اما ابتدا باید مفهوم «انقلابی بودن» را بررسی کنیم و طبیعتاً دانشگاه انقلابی نیز زیرمجموعه آن قرار می‌گیرد. پس اجازه بدهید پیش از پاسخ به این سوال نکته‌ای عرض نمایم. در جهان معاصر و با توجه به اقتضائات آن، گاهی اوقات در فضای ترجمه و معنای لغات اشتباهاتی صورت می‌پذیرد؛ به این صورت که تشابه اسمی منجر به تغییر مسائل در اذهان مخاطبان می‌شود. اگر در شرایط فعلی کلمات «انقلابی» و «انقلابی‌گری» مطرح می‌شود، برای کسی که در فضای ادبیات اجتماعی-سیاسی غرب مطالعه یا زندگی کرده باشد و یا با آن ادبیات بخواهد به بررسی بحث بپردازد، ممکن است ذهنش به کارهای ساختار‌شکنانه و منفی و ضد نظم نزدیک شود؛ مسائلی مانند عدم مقبولیت تفکر جمعی و دموکراسی و امثال اینها. به عبارتی تمدن فعلی غرب، انقلابی بودن را دارای بارهای منفی کرده است. در حالی که ما در ادبیات بومی حوزه تمدن اسلامی_شیعی خود از انقلاب صحبت می‌کنیم که باید در ترجمه آن که در سخنان امام و مقام معظم رهبری هم بسیار استفاده شده و می‌شود بر دور بودن آن از بر هم زدن نظم‌های مفید و ساختارهای بشری تأکید کرد. انقلابی بودن اینجا دقیقا دارای معنای مثبتی است که مکمل اصلاح طلبی و عدالت خواهی، آرمانگرایی و حققیت جویی است. لذا خوب است که در ابتدای مبحث این موضوع به مخاطب ارائه شود.
وقتی در مورد فضای انقلابی بخواهیم صحبت کنیم نکته دومی هم باید مورد توجه قرار بگیرد. اگر چه انقلابی بودن تولید کننده مجموعه‌ای از صفات است اما پیش از این مرحله، ثمره مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و صفات است. یعنی کسی که می‌خواهد انقلابی باشد در درجه اول باید برخوردار از ویژگی‌هایی باشد. نمی‌توان در هر شخصی به صورت تصنعی و ساختگی انقلابی بودن را تزریق کرد. این صفات چیست؟ انقلابی یعنی کسی که از فضاهای نامطلوب موجود عبور کند و به فضاهای مطلوب، آرمانی و کمال‌جویانه وارد شود. اگر شخصی بخواهد این اتفاق را رقم بزند آن هم به صورت پایه‌ای و بنیادی، نه تصنعی و ظاهری، باید مجموعه‌ای از ویژگی‌ها داشته باشد. به طور مثال کسی که آزادی‌خواه نباشد نمی‌تواند در معنای مثبت، انقلابی باشد. انسانی که خارج از تعلقات مادی، سیاسی و اقتصادی نباشد، نمی‌تواند انقلابی باشد. پس برای اینکه یک گروه، مجموعه و نسل انقلابی داشته باشیم حتما پیش از آن باید آزادی‌خواهی، عدالت‌طلبی و آرمان‌گرایی و در یک کلام خداگرایی، به معنای عام کلمه در جامعه رشد پیدا کند، که ثمره طبیعی آن تحول‌خواهی یا همان انقلابی‌گری است. حال در مورد انقلابی بودن فضای دانشگاه، ابتدا باید به این سوال پاسخ دهیم که چرا حضرت آقا در صحبت‌هایشان در جمع دانشجویان انقلابی‌گری را به صورت پررنگ‌تری مطرح می‌کنند؟ پاسخ این است که چون به صورت پیش‌فرض، انسان‌های جوان و اهل دانش، علی‌القاعده دارای تعلقات کمتری هستند؛ اساساً آزادی‌خواهی بیشتری در این جمع موجود است. بنابراین قشر دانشگاهی به انقلابی‌گری نزدیک‌تر از گروه‌ها و اقشار دیگر هستند.
ما در حال حاضر با دو آسیب جدی در فضای دانشگاه مواجه هستیم. اینکه دانشگاه نسبت خود را با نظام تعریف نکرده است، به گونه‌ای که در بیرون از فضای دانشگاه، دانشجوی انقلابی را مترادف با تندرو می‌دانند و این ذهنیتی ساختارشکن از دانشگاه –که در سوال قبل اشاره کردید- به وجود می‌آورد. آسیب دوم نیز در عدم برقراری ارتباط با مردم از سوی دانشگاهیان است. ما در دانشگاه حتی تشکل‌های انقلابی را می‌بینیم که نمی‌توانند دیالوگی صحیح با مردم داشته باشند؛ چون جنس صحبت آن‌ها مردمی نیست. به نظر شما نسبتی که یک دانشجوی انقلابی می‌تواند از یک طرف با نظام حاکم و از طرف دیگر با مردم برقرار کند، چگونه است؟
در ادبیات دینی تقابل‌های ساختاری و خود ساخته را نمی‌بینیم. این گونه نیست که تقسیم‌بندی مشخصی داشته باشیم که به طور مثال در گروه الف یا ب باشیم. در سیره پیامبر اسلام و ائمه اطهار این گونه تقسیم‌بندی‌ها وجود ندارد. در سیره حضرت امام می‌بینید که با اینکه رهبر جامعه بوده‌اند اما به هیچ عنوان در چارچوب متداول و کلیشه‌ای حکومتی خود را محدود نمی‌کنند؛ اینکه چون رهبر جامعه بوده‌اند از هر اقدام و حرکت حکومت دفاع کنند. حضرت آقا می‌فرمایند که انقلابی هستند؛ یعنی صریح، روشن و شفاف از مبانی انقلاب و نظام دفاع می‌کنند در حالی که رهبر نظام هم هستند. منتهی آن جایی که این تصنعات به وجود می‌آید و کسی که معنای مثبت انقلابی بودن را درک نکرده است و چون در یک چارچوب خود ساخته این طرف میز و آن طرف میز صحبت می‌کند حتی انتقادات ساده‌اش در مجموعه سخنان اپوزوسیونی قرار می‌گیرد. اما کسی که این نوع نگاه مثبت را فهمیده باشد انتقاداتی که مطرح می‌کند هم به نظام و هم به مردم کمک می‌کند. در مورد بحث دانشگاه نکته مهم این است که در نگاه دین اسلام، حکومت اسلامی یکی از ابزار‌های تعالی بشر است. نفس حکومت هدف غایی نیست؛ لذا حضرت علی ؟ع؟ اعتقاد داشتند که حکومت در نظرشان از کم اهمیت‌ترین مسائل است مگر اینکه به واسطه آن حقی را برقرار کنند و یا باطلی را از بین ببرند. بنابر این اگر فضای دانشگاه، چه دانشجو و چه اساتید در چارچوب فکری انقلابی بودن حرکت کنند، نه با نظام به عنوان موردی که باید با آن مخالفت صد درصدی کنند روبرو می‌شوند و نه آن را مانند بتی می‌دانند که همیشه و در همه حال باید از آن دفاع نمایند؛ بلکه آن را به مثابه ظرفی برای رسیدن به تعالی و کمال و یا خدای نکرده به سمت سقوط می‌بینند. این‌گونه است که دانشگاه می‌تواند سریع، صریح و شفاف در مورد مسائل نظام موضع بگیرد. آنجایی که خط نظام به سمت تعالی است دیگر دفاع از نظام تعالی‌جو برایش جنبه منفی حساب نمی‌شود. شاید در یک نگاه، دانشجو باید تحت هر شرایطی منتقد نظام باشد و دفاع از نظام مترادف با عامل حکومت بودن است؛ در حالی که این گونه نیست. اگر حکومت حق است باید از این حق بودن دفاع کرد؛ از آن طرف هم اگر همین نظام در قسمت‌هایی دارد خلل و آسیب می‌شود، باید در مقابلش رفتاری منطقی بروز داد. باید نهی از منکر کرد. باید اصلاح‌طلبی واقعی و اصول‌گرایی دائمی داشت. بنابر این در مورد نظام اگر عینک خود را از «با نظام بودن یا با مردم بودن» به «با حق یا با باطل بودن» و جلوه‌های آن‌ها تبدیل کنیم، بسیاری از مشکلات قابل حل است. اگر این ادبیات را بپذیریم فضای فکری بشر گره‌گشایی‌های کارسازی ایجاد می‌کند که مردم دیگر از فضای دانشگاهی دور نشوند و فاصله نگیرند. چرا گاهی اوقات دانشگاه نمی‌تواند ارتباط درستی با مردم داشته باشد؟! چون گاه حرف‌های دانشگاه از واقعیت‌ها و فطریات مردم فاصله دارد و به مسائل روشنفکری و سیاست‌زده تبدیل می‌شود.
فارغ از این صحبت‌ها آن چیزی که باید در دانشگاه سنجه یا شاقول شود حق طلبی و مبارزه با باطل است که اگر این مورد درست شود، ثمره کاملا طبیعی آن اصلاح رابطه با مردم و تعالی و کمال گروه‌های مختلف حاضر در جامعه خواهد بود.
از آنجا که مقام معظم رهبری را می‌توان به عنوان الگوی انقلابی‌گری به شمار آورد، از شما می‌خواهم در مورد منش‌های رفتاری و شاخصه‌هایی که می‌توان از نوع ادبیات ایشان استخراج کرد _ با توجه به اصولی که فرمودید در عین دفاع از نظام، ساختارهای غلط را ذکر می‌کند _ برایمان بیشتر توضیح دهید.
ما گاه از مسئله‌ای انتقاد می‌کنیم، تنها به این دلیل که موضعی گرفته باشیم؛ گاه انتقاد می‌کنیم تا به وسیله آن گروهی را تخریب کرده باشیم. اما نوع دیگری از نقد است که کاملاً مبتنی بر دلسوزی و اقدام است؛ یعنی این طور نیست که دور بشینیم و تنها نقد کنیم. اگر کسی در این جایگاه قرار بگیرد که علاوه بر روحیه دلسوزانه، اهل اقدام نیز باشد، انتقاداتش در چارچوب نقد سازنده قرار می‌گیرد؛ نمونه متعالی آن هم وقتی است که شخص، جزء بنیان‌گذاران حکومت و رهبر جامعه باشد، که علاوه بر اینکه در جهت اصلاح قدم بر می‌دارد در بسیاری از مواقع باید برای این اصلاح‌گری، به صور گوناگون قولی و عملی، انتقادات و نظرات خود را ارائه نماید. در این چارچوب انتقاد کردن، جزیی از رهبری است. یعنی علاوه بر نظر وارد حیطه عمل هم می‌شود. به عبارت دیگر اگر یک معلم فقط در یک کلاس درس بدهد و از سوال و بازخواست و رفع اشکال خبری نباشد، طبیعتاً آن کلاس مطلوب نیست. اگر یک مربی اشکالات متربی خود را نگوید، آموزشی یکسویه و کم اثر خواهد داشت. بنابراین در یک مرتبه بزرگ اجتماعی اگر بنا باشد کسی رهبری جامعه را با نگاه تعالی بخشی بر عهده داشته باشد، باید اشکالات را هم بیان کند. این همان سیره رهبران الهی است. بر اساس این چارچوب، تفکر نقاد و معرفی نقاط ضعف و اشکال، جزیی از فرآیند رهبری و هدایت گری قرار می‌گیرد.
شما در صحبت‌هایتان یکی از شاخص‌های اصلی انقلابی‌گری را تحول‌خواهی دانستید. در فرآیندی که رهبر انقلاب برای رسیدن به تمدن اسلامی ترسیم کرده‌اند مرحله نخستین آن، انقلاب اسلامی است. این روح انقلاب اسلامی و انقلابی ماندن چگونه خودش را در مراحل بعدی نشان می‌دهد؟ با توجه به اینکه نظریاتی وجود دارد که تصریح می‌کنند بعد از انقلاب، نیاز به ثبات است و ثبات هم ظاهراً با تحول‌خواهی نسبت چندانی ندارد که بخواهیم در دولت‌سازی و جامعه‌سازی که مراحل بعدی فرآیند رسیدن به تمدن اسلامی هستند، از آن بهره ببریم. چگونه می‌توانیم بین انقلابی بودن و داشتن ثبات، جمع کنیم؟
ما یک معنای محدودی از انقلاب داریم که در ادبیات سیاسی-اجتماعی از آن استفاده می‌شود. این معنا نیز در دو حرکت خلاصه می‌شود. حرکت اول تخریب وضع موجود نامطلوب است و حرکت دوم ساختن وضعیت مطلوب مورد نیاز. بله اگر با این ادبیات با مسئله مواجه شویم، درست می‌فرمایید که با انجام انقلاب و بر هم زده شدن رژیم و ساختار پیشین و ایجاد ساختاری جدید، باید به سراغ کار و زندگی خود برویم و انقلاب را رها کنیم. بسیاری از انقلاب‌های جهان با همین ادبیات قابل تحلیل است که اقدامات بسیار خطرناک‌تر و ضد انقلابی‌تری نسبت به قبل از انقلاب را منجر شده‌اند؛ مانند وقایع بعد از انقلاب فرانسه یا دوران لنین و استالین بعد از انقلاب اکتبر شوروی و امثال اینها. اما اگر انقلاب را به گونه‌ای تعریف کنیم که یک تغییر ابتدایی ایجاد ‌شود و آن روحیه انقلابی یعنی روحیه آرمان‌خواهی و عدالت‌طلبی را پابرجا بدانیم، ‌ترجمه و بازخورد این روحیه در مقاطع زمانی و مکانی مختلف، همان تعالی بخشی‌ای است که از همان ابتدای حرکت انقلابی تا رسیدن به هدف که رسیدن به تمدن مطلوب است، باید اتفاق بیفتد. یعنی مردمی که دارای این روحیه باشند در گام اول زمخت‌ترین دشمنان را کنار می‌گذارند و در گام‌های بعدی باید با حفظ همان روحیه به بهبود اوضاع بپردازند. در این صورت ما می‌توانیم به درک درستی از رابطه دوسویه دانشگاه با مردم از یک سو و نظام از سوی دیگر برسیم. به تعبیر مقام معظم رهبری، پس از گام اول انقلاب که اتفاق افتاد، در گام بعد باید به ساخت نظام پرداخت؛ یعنی تغییر اسم نظام به تنهایی کفایت نمی‌کند، بلکه باید طرحی نو در انداخت.
برای حفظ این روحیه در مراحل بعدی تمدنی یعنی همان رویکردی که خود حضرت امام داشت، تحول جدیدی در نظام‌سازی با ساختارهای جدیدی که متناسب با انقلاب بود ایجاد شد و نهاد‌هایی مانند کمیته امداد و جهاد سازندگی یا حتی نهادهایی که برای اصلاح و تحول دانشگاه (مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی) شکل گرفت. به نظر می‌آید که این تحول و نظام‌سازی برگرفته از روحیه انقلابی‌گری حضرت امام خمینی؟ره؟ بوده است. در این باره بفرمایید.
ببینید این نهادها از سر ضرورت انقلاب شکل گرفت و تشکیل شد؛ چون ساختارهای گذشته به علل عدیده‌ای امکان پاسخ‌گویی به نیاز‌های تعالی خواه و عدالت‌جو و کمال‌خواهی مردم را نداشت و باید به نوعی کمک‌ها و جایگزین‌هایی ایجاد می‌کردیم. البته این‌ها راه حل‌های نهایی نیستند و تنها مختص به دوران گذار هستند. در مراحل بعدی مطابق فرمایش رهبری، باید ساختار کشور به صورت بنیادی بر اساس اسلام و انقلاب ساخته شود؛ یعنی در مراحل ابتدایی رنگی از اسلام به مجموعه‌ای از ساختارها زدیم و زمختی‌های ضد اسلام آن‌ها را برطرف کردیم. اما آیا در نگاه اسلامی نظام تعلیم و تربیت ما باید صرفاً در چارچوب آموزش و پرورش یا آموزش عالی خلاصه شود؟ یا اینکه باید اصلاح شود و مورد مطالعه قرار بگیرد و بومی این تمدن یک نظام تعلیم و تربیت ایجاد شود؟ در مورد ساختارهای اقتصادی و سیاسی نیز همین گونه است.
بنابراین اگر روحیه انقلابی زود فروکش کند، زود هم قانع می‌شویم. با تغییر اندکی در ساختار وزارت‌خانه و یا تغییر نام آن راضی می‌شویم؛ در صورتی که این کافی نیست. ما در بسیاری از اوقات مسائل را «اسلام مالی» می‌کنیم؛ در حالی که اگر آن روحیه انقلابی پابرجا باشد، حتی اگر ساختاری از قبل وجود نداشت و ما می‌خواستیم به صورت اسلامی چنین نیازی را پاسخ دهیم چه کار باید می‌کردیم؟ باید آن اتفاق بیفتد؛ هرچند ممکن است آن اتفاق سال‌ها به طول بینجامد. در آن شرایط است که مردم لذت زندگی در یک جامعه اسلامی را درک خواهند کرد و در چنان شرایطی گام برداشتن برای رسیدن به تمدن اسلامی ملموس و قابل دست‌یابی است. باید این گام‌ها را طی کنیم. شما باید این را با فرمایش رهبری در مورد شاخص‌های پنج گانه انقلابی‌گری گره بزنید. اینکه ویژگی اول را پایبندی به ارزش‌ها و مبانی انقلاب و اسلام دانسته‌اند، در همراهی و هماهنگی کامل با منظومه پنج‌گانه‌ای است که مقام معظم رهبری در رسیدن به تمدن اسلامی بیان کرده‌اند. یعنی اگر کسی پایبندی به مبانی انقلاب نداشته باشد نمی‌تواند در مراحل بعدی نقش آفرین باشد. بسیاری در ابتدای انقلاب در شور و حال فضای انقلاب قرار می‌گیرند و در نارضایتی‌های مختلف اجتماعی با سایر افراد شریک می‌شوند و مشارکت‌های ابتدایی با انقلابیون داشته‌اند، اما ممکن است در مراحل بعدی این همراهی را نداشته باشند؛ حتی بعد‌ها به ضد انقلاب تبدیل شوند. در حال حاضر مشاهده می‌کنید بسیاری از افرادی را که سابقه زیادی در انقلاب داشته‌اند و در رفتارشان مخالفت و عدم همراهی با مبانی انقلاب دیده می‌شود.
هدف‌گیری آرمان‌های انقلاب یکی دیگر از شاخص‌های انقلاب‌گری در کلام رهبری است. آرمان انقلاب این نبوده است که پادشاهی برود. آرمان انقلاب در این است که حکومت متعالی و زمینه‌ساز ظهور تشکیل شود. اگر این باشد بسیار شفاف است که روحیه انقلابی بحثی یکساله و پنج ساله نیست بلکه موردی همیشگی است. در دانشگاه‌ها هم باید انقلابی بودن به عنوان یک دستورالعمل جدی و بلند مدت دنبال شود و علاوه بر اقدامات مقطعی و سطحی، چه اساتید و چه تشکل‌های دانشجویی برای نهادینه کردن این روحیه و نیز تحقق فرآیند ساختارسازی برای دولت اسلامی بر اساس این روحیه انقلابی بکوشند.
سوتیترها
اگر در شرایط فعلی کلمات «انقلابی» و «انقلابی‌گری» مطرح می‌شود، برای کسی که در فضای ادبیات اجتماعی-سیاسی غرب مطالعه یا زندگی کرده باشد، ممکن است ذهنش به کارهای ساختار‌شکنانه و منفی و ضد نظم نزدیک شود؛ مسائلی مانند عدم مقبولیت تفکر جمعی و دموکراسی. به عبارتی تمدن فعلی غرب، انقلابی بودن را دارای بارهای منفی کرده است؛ در حالی که ما در ادبیات بومی حوزه تمدن اسلامی_شیعی خود از انقلاب صحبت می‌کنیم که باید در ترجمه آن بر دور بودن آن از بر هم زدن نظم‌های مفید و ساختارهای بشری تأکید کرد. انقلابی بودن اینجا دقیقاً دارای معنای مثبتی است که مکمل اصلاح طلبی و عدالت‌خواهی، آرمان‌گرایی و حققیت‌جویی است.
اگر فضای دانشگاه، چه دانشجو و چه اساتید در چارچوب فکری انقلابی بودن حرکت کنند، نه با نظام به عنوان موردی که باید با آن مخالفت صد درصدی کنند روبرو می‌شوند و نه آن را مانند بتی می‌دانند که همیشه و در همه حال باید از آن دفاع نمایند. این‌گونه است که دانشگاه می‌تواند سریع، صریح و شفاف در مورد مسائل نظام موضع بگیرد. آنجایی که خط نظام به سمت تعالی است، دیگر دفاع از نظام تعالی‌جو برایش جنبه منفی حساب نمی‌شود. از آن طرف هم اگر همین نظام در قسمت‌هایی دارد خلل و آسیب می‌شود، باید در مقابلش رفتاری منطقی بروز داد. باید نهی از منکر کرد. باید اصلاح‌طلبی واقعی و اصول‌گرایی دائمی داشت. بنابر این در مورد نظام اگر عینک خود را از «با نظام بودن یا با مردم بودن» به «با حق یا با باطل بودن» و جلوه‌های آن‌ها تبدیل کنیم، بسیاری از مشکلات قابل حل است.