try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

بررسی مفهوم و الزامات تحقق انقلابی‌گری و نسبت آن با دانشگاه

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفت و گو با دکتر عباسعلی رهبر، استاد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی(ره)

همان طور که می‌دانید، عدم تعریف مناسب از رفتار انقلابی سبب شده است تا برخی از تعبیرهایی همچون رادیکالیسم برای معرفی طیف انقلابی استفاده کنند. به عنوان یک استاد علوم سیاسی بفرمایید واژه «انقلابی» چه جایگاهی در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی دارد؟
همان طور که به درستی اشاره کردید یکی از موضوعات مهم در ادبیات سیاسی بحث مفاهیم هستند. در علوم سیاسی، مفاهیم جایگاه ویژه‌ای دارند. واژه‌هایی مانند مشروعیت، دموکراسی و شورا، هر یک مفاهیم گسترده‌ای در ادبیات جامعه‌شناسی سیاسی دارند. انقلاب نیز یکی از این مفاهیم است که وقتی به بررسی آن می‌پردازیم، واژه‌های دیگری مانند کودتا، شورش، اصلاحات و تغییر، نیز در کنار آن‌ها مطرح می‌شود. آن چه از آن به عنوان انقلاب معمولاً بحث می‌کنیم، یک تغییر فراگیر در ساختار نظام سیاسی کشور است و از قانون اساسی تا ساختار‌ها و کارگزاران حکومت را فرا می‌گیرد.
اما این تعریف یک تعریف کلاسیک است. ما طبق این تعریف نمی‌توانیم مستمراً در یک کشور انقلاب داشته باشیم، چرا که این تغییرات منجر به بی‌ثباتی می‌شود. در این شرایط امکان برنامه‌ریزی محقق نخواهد بود. لکن در انقلاب اسلامی، اتفاق منحصر به فردی می‌افتد و آن ارائه تعریف جدیدی از «انقلاب» است. رهبر معظم انقلاب وقتی می‌گویند «من انقلابی هستم» منظورشان آن تعریف کلاسیک نیست، بلکه واژه جدیدی بازتعریف شده است. خوشبختانه یکی از ظرفیت‌های برجسته انقلاب اسلامی، در حوزه خلق ادبیات است. بازتولید «احیای کاربرد دین در حکومت» یا «به کارگیری معنویت در عرصه اجتماع» از جمله این مفاهیم است. «انقلابی بودن» نیز همین گونه است.
این انقلابی بودن به این معناست که ما برای نیل به مقصد عالیه‌مان، باید به صورت مستمر تغییرات صوری و گاهی مبنایی در مسیر این آرمان‌ها داشته باشیم و از حالت محافظه‌کاری خارج شویم. تجلی این «انقلاب دائمی» را ما می‌توانیم در عرصه عاشورا مشاهده کنیم: «کُل یومٍ عاشورا و کُل ارضٍ کربلاء». انقلاب یعنی همین. این منطق «هر زمینی» و «هر زمانی» بودن انقلاب است.
ما از مفاهیم و معانی باید در جایگاه خود استفاده کنیم و از واژه انقلابی هم در چارچوب خاستگاه انقلابی باید استفاده کنیم؛ همانطور که واژگانی مانند «محافظه کاری» در چارچوب نظرات «ادموند برک» یا مقوله «قرارداد اجتماعی» را باید در چارچوب تفکر «روسو» بررسی نمود. ما نمی‌توانیم مثلاً قرار داد اجتماعی روسو را با تفکرات «هگل» مقایسه کنیم. لذا انقلابی بودن و تعریف آن نیز باید در بستر ادبیات انقلاب اسلامی بازخوانی شود.
به نظر می‌رسد تعریف انقلابی بودن، جوشش و پویایی مبتنی بر عقلانیت برای رسیدن به آرمان مهدوی مفهومی است. این تعریفی است که ما از انقلاب داریم و لذا واژه ای مانند انقلابی‌گری اصلاً قابل مقایسه با واژگان ادبیات غرب مثل «رادیکالیسم» نیست.
همانطور که اشاره کردید، دو پارادایم متفاوت در اینجا مطرح است و شاید قیاس به درستی صورت نپذیرد؛ ولی بالاخره احتمالاً رفتارهای مشابهی بین این دو ممکن است باشد که برخی وقتی می‌خواهند از «انقلابی‌ها»ی جامعه نام ببرند یا در تحلیل‌های خود استفاده کنند، از عبارت‌هایی مثل «تندرو» بهره می‌گیرند.
ما باید در تعریف واژگان به گونه‌ای خوب عمل کنیم که کسی نتواند الفاظ را مصادره به مطلوب نماید و هرکس بخواهد انقلابی عمل کند او را مساوی با هنجارشکن قرار دهند. در فضای رسانه‌ها یا فضای روشن‌فکر مآب جامعه ما بالاخره این مسئله وجود دارد و برای اثبات سخن خود، از چنین برچسب‌هایی استفاده می‌کنند؛ اما باید بین این الفاظ با حقیقت ماجرا تمایز قائل شد. ما درباره خود دموکراسی هم شبیه به این بحث را داریم. نظام جمهوری اسلامی و مقایسه یا تشبیه کردن آن به دموکراسی از همین جنس است. شاید ساختارهای مشابه دموکراتیک در بسیاری از کشورها وجود داشته باشد اما نمی‌توان از روی این مشابهت‌ها نتیجه‌گیری کرد. مشابهت ساختاری بین ما و آن چه مثلاً در فرانسه وجود دارد در «بنا» است و نه در «مبنا».
در خصوص انقلابی‌گری هم، طبیعتاً نقاط ضعف و قوتی در عمل برای رفتار انقلابی ممکن است محقق شود؛ اما ما باید «حسن در مجموع» را ببینیم. یعنی برآیندی که از یک رفتار به وجود می‌آید را درنظر بگیریم. خوارج نیز در ابتدای اسلام، خود را دارای رفتار انقلابی می‌دانستند، اما آن‌ها در مجموع اسیر نوعی رفتار افراطی شدند که کاملاً با مبنای اسلام معارض بود. نهضت عاشورا هم یک نمونه رفتار انقلابی دیگر بود که دقیقاً مبتنی بر آموزه‌های اسلام بود. لذا ما نمی‌توانیم از یک صفت مشترک و یک لفظ واحد به یک نتیجه‌گیری کلی برسیم. بعضی از ویژگی‌ها ممکن است بین انقلابی‌گری و افراطی‌گری یا حتی سلفیت وجود داشته باشد، اما این شباهت‌ها در بنا هست و نه در مبنا. در مبنا این‌ها کاملاً با هم متفاوت هستند.
گروه‌های اجتماعی و سیاسی بعد از انقلاب به جهت‌گیری‌های گوناگونی روی آوردند. اگر بخواهیم محوریت و اصالت را به رفتار انقلابی بدهیم، چه گروه‌هایی پس از انقلاب همچنان انقلابی ماندند؟ و اصلاً چرا این اتفاق –گریز از محوریت انقلاب- رخ می‌دهد؟
این نکته درستی است که ما باید بتوانیم گروه‌های سیاسی و اجتماعی را در نسبت با انقلاب مقایسه کنیم. اما هم اکنون این نسبت برعکس شده است. در حال حاضر، گروه‌ها و احزاب خود را محور قرار می‌دهند و توقع دارند انقلاب با نظریات آن‌ها هماهنگ شوند.
باید بین حقیقت و شناخت موضوع و نیز کارآمدی موضوع تفاوت قائل شد. شناخت و حقیقت یک موضوع بعد «اندیشه‌ای» دارد اما؛ بحث روی کارآمدی به «جامعه‌شناسی» باز می‌گردد. ما باید انقلاب را از یک ساحت اندیشه‌ای و از یک بعد جامعه‌شناختی ببینیم. در بعد اندیشه‌ای صفات و ویژگی‌های بارز و بی‌نظیری در مقوله انقلاب اسلامی وجود دارد و باعث می‌شود افراد زیادی جذب این تفکر شوند؛ اما وقتی بحث عملکرد و کارکرآمدی نظام می‌شود، گریزگاه‌ها به وجود می‌آید و افراد دسته دسته می‌شوند و نظام را قضاوت می‌کنند. متاسفانه هرگاه گروه‌های سیاسی یا اجتماعی نتوانستند جنبه اندیشه‌ای انقلاب و تفکر انقلابی را از بحث کارآمدی جدا کنند، دچار زاویه با اصل انقلاب و این تفکر شدند و این اشتباه بود.
نکته دیگر هم این است که ما نتوانسته‌ایم آگاهی لازم اجتماعی را نسبت به بخش کارآمدی نظام ایجاد کنیم. به هرحال انقلاب اسلامی با وجود مسائل و مشکلاتی نظیر جنگ، فشارهای داخلی و خارجی و فتنه‌ها، توانسته است بیش از 35 سال روی پای خود بایستد و پیشرفت کند. تفکر انقلابی توانسته است جامعه را اداره کند اما آن قدر سیاه‌نمایی در عرصه کارآمدی نظام صورت می‌گیرد که همه این آورده‌ها زیر سوال می‌رود. البته در بدنه اجرایی نظام فسادهایی وجود دارد و این از ناحیه برخی افراد است. این از طرفی باعث شکل‌گیری شکاف‌هایی شده و برای نظام گریزگاهی تشکیل داده است. اما مجموعاً این رویش‌ها بیشتر از ریزش‌هاست و رویش‌های جدید تفکر انقلابی، حتی باکیفیت‌تر از نسل پیش‌تر هم هستند که نمونه‌های آن در همین دانشگاه‌های سراسر کشور از اساتید جوان تا دانشجویان انقلابی، بسیارند.
اما این نکته را نیز باید تصریح کرد که قول قطعی از ناحیه خدا هم داده نشده است که انقلاب اسلامی تا روز موعود حفظ خواهد شد و چه بسا ناتوانی ما در توضیح و بسط تفکر انقلابی برای ادامه حیات انقلاب اسلامی بحران‌هایی را ایجاد نماید.
قشر دانشجو چه در انقلاب و چه بعد از آن به عنوان آوانگارد جامعه همواره در مسائل مستحدثه اجتماعی پیشرو بوده است. آیا این پیشروی و پیش‌رو بودن احیاناً ممکن است آسیب‌هایی را هم متوجه این قشر کند؟
اگر منظورتان را درست متوجه شده باشم، باید عرض کنم ما خیلی نباید نگران برخی حرکات افراطی که در اطراف و اکناف ممکن است از سوی دانشجویان انقلابی سر بزند، باشیم. حالا ممکن است یک اتفاقی هم رخ داده باشد و در جایی به دلیل ظلم یا بی عدالتی و مسائل دیگر فریاد دانشجویان بلند شده باشد. واقعاً این در حال حاضر خطر اصلی نیست. آن چه ما را به نگرانی وا می‌دارد، بی‌تفاوتی نسبت به تفکر انقلابی است.
 بی‌تفاوتی و دور شدن از تفکر انقلابی بیشترین آسیب را متوجه فضای دانشگاهی کرده است. رهبر معظم انقلاب در دیدار 20/8/94 با جمعی از دانشگاهیان جمله جالبی می‌فرمایند: «باید کاری کنید که در دانشگاه فضا دست جوان مومن انقلابی خوش روحیه، با انگیزه، دارای اخلاص و عزت نفس و متدین» باشد. در جای دیگر نیز می‌فرمایند: «کار تربیتی در دانشگاه‌ها یعنی تربیت افراد معتقد دارای استقلال فکری، فرهنگی، اقتصادی و مومن به مبانی انقلاب و نظام».
اما به هر حال دوستان و جوانان انقلابی نیز باید فضا را به گونه‌ای فراهم کنند که بهانه به دست بهانه‌جویان نیافتد و گروه‌های هنجارشکن خودشان تبدیل به مدعیان انقلاب نشوند. قانون‌مدار بودن، خود یکی از ویژگی‌های اصلی انقلابی‌گری است. به عنوان مثال ما باید قانون نقشه جامع علمی کشور را به عنوان یک گفتمان فراگیر پذیرفته و آن را ترویج کنیم و تبدیل به یک جریان نماییم و به این شکل انقلابی بودن را از افراطی بودن تفکیک نماییم.
این که با الفاظی مثل تندرو بودن، بخواهیم روحیه انقلابی را از دانشجو بگیریم، خود بزرگ‌ترین خیانت به کشور است؛ اما قبول دارم که دانشجوی انقلابی ما نیز نیازمند مهارت است. مهارت این که بتواند هوش هیجانی خود را کنترل کند و متناسب با شرایط، اقدام مناسب را ایفا کند. نقش نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها هم در این زمینه بسیار مهم است که بتواند در دانشگاه‌ها فعال عمل کند و به عنوان مرکز ثقل حرکت همه تشکل‌های انقلابی و دانشجویان بسیجی – به تعریف اعم - قرار گیرد تا عقلانیت در کل این جریان نهادینه شود.
به نظر می‌رسد یکی از مشکلات پیش پای تفکر انقلابی این باشد که پیوند بین طیف انقلابی دانشگاه و توده مردم در جاهایی کمرنگ شده است. طیف‌های مختلف انقلابی چه بین اساتید و چه تشکل‌های دانشجویی وجود دارند؛ اما بعضا نمی‌توانیم متناظر آن را در جامعه ببینیم. قشر انقلابی حرفی می‌زند ولی آن حرف یا به گوش مردم نمی‌رسد یا به آن اعتنا نمی‌کنند و کنش‌های متفاوتی بروز می‌دهند. نظر شما در این زمینه چیست؟
این نکته درستی است. ما درباره حوزه علمیه هم مشابه همین مساله را داریم؛ این که حوزه علمیه و یا دانشگاه ارتباط خود را با بدنه جامعه حفظ کند. اینجا بحثی به نام «علم نافع» مطرح است. وقتی علم نافع را مطرح می‌کنیم یکی از مصادیقش سودآوری علم دانشگاهی و آن چه در دانشگاه رخ می‌دهد برای عموم مردم جامعه است. کارآمدی اثر دانشگاه در جامعه کمتر مورد بحث قرار گرفته است. دانشگاه خودش را نسبت به اجتماع بی‌مسئولیت انگاشته و قسمت اعظمی از این بی‌مسئولیتی ما بیشتر به فضای اجرایی ما در طول این 37 سال برمی‌گردد. در حقیقت فضای اجرایی و سیستم ما کمتر خودش را از دانشگاه بهره‌مند کرده است و لذا انعکاس آن در کف جامعه هم کمتر شده است. به نظر من از طرف دانشگاه این پذیرش و طلب برای ایفای نقش جدی در اجتماع وجود دارد، اما از طرف فضای اجرایی یا بدنه ساختاری نظام اجرایی کمتر پذیرش وجود دارد و نیاز به اهمیت دادن بیشتر است. همان طور که رهبری بارها نسبت به اهتمام به نخبگان و به کارگیری نخبگان تاکید کرده‌اند، اگر واقعاً نقش جدی به نخبگان ما داده شود حتما در جامعه می‌توانند بیشتر منشاء اثر باشند.
نکته دیگر بحث فضای نقد است. این ظرفیت در دانشگاه‌ها باید ایجاد شود که امکان نقد سازنده و نافع در دانشگاه‌ها ایجاد شود تا این نهاد بتواند نقش خود را در تولید علم و نظارت بر ساختار اجرایی بهتر انجام دهد. البته در عرصه‌های مختلف که نیازمند حضور دانشگاهیان بوده است، این قشر حضور خودش را به خوبی نشان داد است؛ مثلا در برهه دفاع مقدس می‌بینید طیف زیادی از شهدا یا رزمندگان ما از دانشگاهیان بوده‌اند که نشان از ماهیت انقلابی این دسته است. این قشر ظرفیت بالایی برای انقلاب ایفا خواهد کرد، اگر آن نخبه‌گریزی قابل مشاهده در بدنه حکومت کاهش یابد و دانشگاهیان بیشتر مورد توجه باشند.
سوتیتر
طبق تعریف کلاسیک «انقلاب»، ما نمی‌توانیم مستمراً در کشور انقلاب داشته باشیم؛ چرا که این تغییرات منجر به بی‌ثباتی می‌شود. در این شرایط امکان برنامه‌ریزی محقق نخواهد بود. رهبر معظم انقلاب وقتی می‌گویند «من انقلابی هستم»، واژه جدیدی بازتعریف شده است. این انقلابی بودن به این معناست که ما برای نیل به مقصد عالیه‌مان، باید به صورت مستمر تغییرات صوری و گاهی مبنایی در مسیر این آرمان‌ها داشته باشیم و از حالت محافظه‌کاری خارج شویم. تجلی این «انقلاب دائمی» را ما می‌توانیم در عرصه عاشورا مشاهده کنیم: «کُل یومٍ عاشورا و کُل ارضٍ کربلاء». انقلاب یعنی همین. این منطق «هر زمینی» و «هر زمانی» بودن انقلاب است.