try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

انقلابی بودن و انقلابی ماندن / معنا و ملاحظه

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
حسین ثنایی

یکم. چندی است که رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی، برای پویایی و پایایی نظام جمهوری اسلامی ایران، نسخه بازگشت به اصل/ «انقلابی بودن و انقلابی ماندن» را تجویز و تنظیم نموده‌اند و گاه توجه حوزویان، گاه عنایت خبرگان و گاه ذهن و ضمیر دانشگاهیان را به این نکته و نسخه معطوف داشته‌اند.
در فرایند تحقق و عینیت بخشی نسخه «انقلابی بودن و انقلابی ماندن»، کاوش درباره چیستی، چرایی و چگونگی آن به همان اندازه دخیل و تأثیرگذار است که رهیافت به ارتباط و پیوستگی این نسخه با نسخه‌های دیگری چون: «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت»، «کرسی‌های آزاداندیشی» و «سبک زندگی اسلامی»؛ که توجه به یکی و صرف نظر از دیگری، نه تنها برآورنده اهداف این طراحی و نسخه‌پیچی نیست و درمان‌گری و علاج‌یابی از آن بر نمی‌آید که چنین نگاهی به بروز رفتارهای ناهمخوان و بل ناهنجار و درهم‌ریختگی و تشتت‌گرایی و تناقض و تعارض ایده و عمل و عملاً به ناکامی در وصول مطالبات رهبری منجر خواهد شد.
دوم. «انقلاب» را هرگونه تعریف کنیم و آن را به هر قیدی گره بزنیم و یا در میان هر جمعیتی جستجو نماییم، اعتراض و ساختارشکنی، دو رکن محو ناشدنی و چشم ناپوشیدنی آن خواهد بود. انسان انقلابی – چه انقلاب، صنعتی باشد یا صنفی یا سلوکی و دینی – ناآرام و معترض است و چون حصول آرمان‌های خویش را با وجود ساختارهای موجود ناممکن می‌یابد، تلاش خویش را بر ساختار شکنی معطوف می‌دارد. البته چنانکه روشن است، ساختارهای مورد هجوم در هر انقلاب، به تناسب نوع انقلاب‌ها، کاستی یا فزونی می‌یابد و مثلاً عزم ساختارشکنانه انقلابیون در انقلاب اسلامی با انقلاب صنعتی یا ادبی، شدت و ضعف خواهد داشت.
سوم. اگر «ساختارشکنی» را در ماهیت و معنای انقلاب لحاظ نماییم، انسان انقلابی لزوماً معترض و ساختار شکن خواهد بود و اینجاست که باید توصیف انسان انقلابی یا معنای انقلابی بودن در پیشاانقلاب و پساانقلاب، تفاوت منطقی بیابد.
آیا می‌توان اکنون - و همانند قبل از پیروزی انقلاب – انسانِ انقلابی را در قامت معترضِ ناآرامِ بنیان‌برافکن معنا کرد؟ و آیا می‌توان مؤلفه ساختار شکنی را در ماهیت و تعریف انسان انقلابی، در پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان شاخص دانست؟
این تردیدها یا این معماها نشان می‌دهد که انقلابی بودن در پساانقلاب، لوازم و اقتضائات متفاوتی با انقلابی بودن در پیشا انقلاب، دارد و همین است که تلاش برای ساختارشکنی در پسا انقلاب را «آشوب» می‌خوانیم. روشن است که وقتی انقلابی بودن در پسا انقلاب ماهیت متفاوتی با انقلابی بودن در پیشا انقلاب پیدا کند، انقلابی ماندن نیز معنا و ماهیت متفاوتی پیدا خواهد کرد.
چهارم. انقلاب یک «آرمان» دارد و یک «ابزار». در هر انقلابی آنچه که دور از تیررس است، اهداف و آرمان‌، و آنچه که در دسترس است، ابزار و اهرم می‌باشد. ابزارهای انقلاب به کار گرفته می‌شوند تا آرمان‌ها و اهداف انقلاب در دسترس قرار گیرند. به بیان دیگر، در هر انقلاب ما با مجموعه‌ای از «ارزش‌ها» و «روش‌ها» روبروییم. ارزش‌ها، معانی ثابتی (در پسا انقلاب و پیشا انقلاب) هستند که به همین دلیل مقدس‌اند؛ اما ابزارها و روش‌ها اموری سیال‌اند و در پاره‌ای موارد نامقدس. بنابراین آنچه که باید در عنصر تعریف انسان انقلابی در پسا انقلاب و پیشا انقلاب مدنظر قرار گیرد، اهتمام و اعتنا به ارزش‌ها، آرمان‌ها، اهداف و قداست آنهاست؛ اما روش‌ها، مبتنی بر شرایط هر عصر و مصری، ممکن است تفاوت بیابد و به دلیل همین سیالیت، نمی‌توان همواره ردایی از قداست بر اندام آن در افکند.
مبتنی بر آنچه گفته شد، انسان انقلابی در پسا انقلاب، انسان وفادار به آرمان‌ها و ارزش‌هاست؛ و مثلاً اگر: فروکاستن از فاصله طبقات اجتماعی، امیدبخشی به مردم و رضایت‌مندی آنان، بسط دو مقوله دانایی و دینداری، استقلال‌طلبی و استعمارستیزی، بر کرسی نشاندن نظر اکثریت و استبدادزدایی، پیشرفت فکری - فرهنگی و مبارزه با جهل مدرن و خرافه‌های تقدس‌یافته، رفاه مردم و آبادنی، سکه شدن صداقت و رفع دورویی و نفاق‌خویی، تفوق و ارزشمندی تحلیل بر تجلیل و نقد بر مدح، برابری جامعه و زدودن ریشه‌های تبعیض، اصلاح‌گری و محو فسادهای عیان و نهان، سیطره توحید بر همه مظاهر و جان انسان و اجتماع، محوریت عقل جمعی و بهره‌گیری از شورا به جای فردمحوری یا فرقه‌گرایی و اموری از این دست، جزء ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی بود، پس انسان انقلابی کسی است که هنوز هم برای تحقق کامل آنها تلاش می‌کند و البته هر کس که خلاف تحقق این آرمان‌ها رفتار نماید، حتی اگر پوشش انقلابی داشته باشد، کوشش او در انقلابی‌نمایی، با تردیدهای جدی همراه خواهد بود.
پنجم. بر سر راه «انقلابی بودن و انقلابی ماندن»، دو مانع عمده وجود دارد:
اول، فهم سطحی و ناموجه از انقلابی بودن و «سیطره‌بخشی روش‌ها بر ارزش‌ها و ابزار بر اهداف»؛ که می‌تواند علیرغم میل باطنی فرد، او را بیگانه با اصالت و رسالت انقلاب نشان دهد. انسان انقلابی، ذهنی باز و تکامل یافته دارد که برای نشان دادن بالندگی انقلاب و گستره آن می‌جوشد و با دوری از تنگ‌نظری، در جهت ناامیدی دشمنان انقلاب، می‌کوشد.
دوم، «یک‌سونگری» و رشد کاریکاتوری و عدم توجه همه جانبه به سایر جنبه‌ها، نسخه‌ها و نکته‌ها و غفلت از رشد و تکامل در سایر حوزه‌ها و حیطه‌هاست.
چنانکه در آغاز گفته شد، نسخه انقلابی بودن و انقلابی ماندن رهبر معظم انقلاب اسلامی را باید در کنار سایر نسخه‌ها بنشانیم و بر اساس مجموعه دستورالعمل‌ها حرکت کنیم. اگر انقلابی بودن، ما را بر جزم‌انگاری در روش‌های طی شده ترغیب نماید، یا امکان طراحی روش‌های جدید و جایگزین را محال و غیرقابل تحقق بداند، در نگاه داوران منصف بیرونی، رفتار ما به کسانی شبیه خواهد بود که در مجموعه درونی خویش استبدادِ روشی دارند، اما برای مجموعه بیرون از خود از ارزش آزاداندیشی و کرسی‌های نظریه‌پردازی و بازتولید ایده‌ها و روش‌ها سخن می‌گویند! متناظر کردن نسخه «سبک زندگی اسلامی» با نسخه «انقلابی بودن و انقلابی ماندن» نیز می‌تواند نکات پیش‌گفته را عیان و آشکار سازد. اینک برای بسط این معانی و مصادیق مجال نیست، اما گمان می‌بریم که اگر سبک زندگی اسلامی، جلودار و مرجع رفتارهای انقلابی ما باشد، در سبک زندگی انقلابی خویش، تأملات بهین و تحولات بنیادین را شاهد خواهیم بود.
ششم. نکته پایانی را به اندیشیدن در این مسئله اختصاص می‌دهیم که  چرا و چگونه، عده‌ای از انقلابیون به پایان راه رسیدند و با گذشته خویش – که بعضاً درخشان و نمایان بود – وداع کردند و چه تمهید و تدبیری باید کرد تا از شیوع این خطر – که گذشت زمان آن را آسان و عادی نشان می‌دهد – در سطح مردمانی و نخبگانی جلوگیری نمود؟
نمی‌توان ریزش‌ها را صرفاً یک امر طبیعی دانست و متعاقب آن خود را از جستجو پیرامون علل و ریشه‌هایش آسوده خاطر نمود. ریزش‌ها چه در حوزه دین اتفاق بیفتد و چه در حوزه انقلاب، یک پدیده اجتماعی است و پدیده‌های اجتماعی علل بردارند و باید کسانی و از جمله متصدیان امور در این باب منصفانه بیندیشند. عقلانیت به ما می‌آموزد که ازاله عوامل سلبی انقلابی ماندن، منطقاً و مطلقاً بر تشدید و تحکیم عوامل ایجابی آن تقدم و اولویت دارد؛ و چه نابردباری و ناپرهیزگاری سیاسی ا‌ست که ریشه همه آن وداع‌ها و پشیمانی‌ها را تنها در درون آن افراد جستجو کنیم و بیرون و بدنه خود و دیگران و عملکرد جمعی و جاری را در پدیدآمدن این بلیّه، بی‌تأثیر بینگاریم.
 
سوتیتر
در فرایند تحقق و عینیت بخشی نسخه «انقلابی بودن و انقلابی ماندن»، کاوش درباره چیستی، چرایی و چگونگی آن به همان اندازه دخیل و تأثیرگذار است که رهیافت به ارتباط و پیوستگی این نسخه با نسخه‌های دیگری چون: «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت»، «کرسی‌های آزاداندیشی» و «سبک زندگی اسلامی»؛ که توجه به یکی و صرف نظر از دیگری، نه تنها برآورنده اهداف این طراحی و نسخه‌پیچی نیست و درمان‌گری و علاج‌یابی از آن بر نمی‌آید که چنین نگاهی به بروز رفتارهای ناهمخوان و بل ناهنجار و درهم‌ریختگی و تشتت‌گرایی و تناقض و تعارض ایده و عمل و عملاً به ناکامی در وصول مطالبات رهبری منجر خواهد شد.