try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

امام حسین(ع) در زمان معاویه

Send to friendSend to friend
زیر عنوان: 
فعالیت‌های ده ساله سیاسی- اجتماعی سیدالشهداء(ع)

فعالیت‌های ده ساله سیاسی- اجتماعی سیدالشهداء(ع)
درآمد
امام حسن مجتبی(ع) در سال 50 هجری به شهادت رسید و ده سال بعد از آن در سال 60 هجری معاویه بن ابی سفیان از دنیا رفت. برخی این پرسش را مطرح می‌کنند که امام حسین (ع) که امام مسلمین بوده آیا در این فاصله ده ساله ساکت بوده و هیچ فعالیت اجتماعی و سیاسی نداشته یا کارهایی انجام داده است.
در اینجا به بررسی اجمالی برخی از فعالیت‌های ده ساله سیاسی- اجتماعی سیدالشهداء(ع) از کتاب دانشنامه امام حسین(ع)، محمدی ری شهری، ج13 پرداخته می‌شود.
پایبندی بر تداوم صلح امام حسن(ع)
امام حسین(ع) استمرار بر پای‌بندى به صلح برادرش را برگزید و در دوران امام حسن(ع) مى‌کوشید تا خشم و توفندگى شیعه را فرو نشاند و به آنان دستور داد تا سیاست صبر و انتظار را در پیش گیرند و توصیه کرد که از دید قدرت حاکم پنهان گردند و منتظر [وقت مناسب] باشند و در دوران پس از شهادت امام حسن(ع) نیز همین روش را ادامه داد.[1]
شیخ مفید نوشته‌ است: چون حسن بن على(ع) درگذشت شیعیان عراق به جنبش در آمدند و در خانه سلیمان بن صرد گرد آمدند و برای عرض تسلیت و خلع معاویه و بیعت با امام حسین(ع) نامه‌ای به آن حضرت نوشتند و گفتند: خداوند تو را بزرگترین بازمانده گذشتگان قرار داده است و ما شیعیان در مصیبت تو عزاداریم با اندوه تو اندوهناکیم با شادى تو شادمانیم و منتظر فرمان توایم.
امام حسین(ع) خودداری ورزید و یادآور شد که میان او و معاویه پیمانی است که شکشتن آن روا نیست تا آنکه مدتش سپری شود و چون معاویه از دنیا برود در آن بازنگری می‌کند.[2]
بلاذری نوشته است: بنوجعده به آن حضرت نامه نوشتند و خبر دادند که مردم کوفه درباره وى حسن نظر دارند و دوستدار آمدنش هستند و چشم به سوى او دوخته‌اند و از یاران و برادرانش کسانى را دیده‌اند که روش پسندیده دارند و به گفتارشان مى‌توان اعتماد کرد و چالاکى و قدرتشان شناخته شده است و دشمنى و بی‌زارى خود نسبت به پسر ابى‌سفیان را باز گفته‌اند و خواستار آنند که حضرت نظرش را براى آنان بنویسد. امام حسین(ع) در پاسخ نوشت: امیدوارم نظر برادرم در آرامش و نظر من در جهاد با ستمگران موجب راهنمایى و پایدارى باشد. پس تا این مرد [معاویه] زنده است پنهان شوید و عقایدتان را کتمان کنید و از آفتابى شدن بپرهیزید. چنانچه براى او پیش آمدى رخ داد و من زنده بودم نظرم را به شما خواهم نوشت ان‌شاءالله.[3]
چون معاویه بن ابی‌سفیان از مردم برای یزید بیعت گرفت حسین بن علی بن ابی طالب(ع) از کسانی بود که با او بیعت نکرد. کوفیان به او نامه نوشتند و در روزگار خلافت معاویه او را به بیرون آمدن به سوی خود فرا خواندند ولی ایشان به همه آنها جواب رد ‌داد.[4]
احتجاج‌های حضرت(ع) در برابر معاویه
معاویه به حسین بن علی(ع) نوشت: «ای اباعبدالله! دانستی که ما پیروان پدرت (حجر بن عدی و پیروانش) را کشتیم و آنها را غسل و کفن نمودیم و بر آنان نماز خواندیم و به خاکشان سپردیم؟ حسین(ع) فرمود: به پروردگار کعبه سوگند که بر تو پیروز شدم اما به خدا سوگند اگر ما پیروان تو را بکشیم نه آنان را کفن و حنوط می‌کنیم و نه بر ایشان نماز می‌خوانیم و نه به خاکشان می‌سپاریم.[5]
معاویه در نامه‌ای به حسین بن علی(ع) نوشت: «امّا بعد، خبر کارهایی از تو به من رسیده که آنها را از تو بعید می‌دانم. اگر آن خبرها درست باشد با تو بر آنها موافقت نمی‌کنم. به جانم سوگند کسی‌که به پیمان خود و عهد و میثاق الهی وفا کند سزاوار وفاست و اگر آنها درست نباشند تو در میان مردم بیشترین سهم را از این داری و به بهره خود می‌آغازی و به عهد خدا وفا می‌کنی. مرا به قطع پیوند و بدی با خود وادار مکن. اگر مرا انکار کنی، انکارت می‌کنم و اگر به من نیرنگ بزنی به تو نیرنگ می‌زنم. از شکستن اجتماع این امّت و باز گرداندن آنها به فتنه، بپرهیز. تو مردم را تجربه کرده و آزموده‌ای و پدرت از تو برتر بود و نظر کسانی‌که به تو پناه می‌آورند بر او گِرد آمده بود و گمان نمی‌برم آنچه برای پدرت نکردند برای تو بکنند. پس به فکر خود و دینت باش و کسانی که یقین ندارند تو را سبُک نشمارند. امام حسین(ع) در پاسخ معاویه نوشت: «امّا بعد، نامه‌ات به من رسید. نوشته بودی که خبر کارهایی از من به تو رسیده که دوست نداری [گفته باشم] و اگر درست باشد با من بر آنها موافقت نمی‌کنی و جز خدا به نیکی‌ها ره نمی‌نماید و به آنها موفّق نمی‌دارد. امّا سخن‌چینی انجام شده برای تو را چاپلوسان سخن‌چینِ تفرقه افکنِ میان جماعت کرده‌اند. من سرِ جنگ و مخالفت با تو را ندارم. سوگند به خدا آن را وا نهاده‌ام و من از این وا نهادن از خدا می‌ترسم و گمان نمی‌کنم خداوند از این‌که دشمنی با تو را کنار گذاشته‌ام و در باره تو و دوستان متجاوز ملحدت که حزب ظالمان و دار و دسته شیطان‌اند در برابر خدا عذری جز آنچه خود بپذیرد ندارم. آیا تو حجر بن عدی و یارانش را به ستم و تجاوز نکشتی؟! آنان که نمازگزار و عابد بودند و ستم را زشت و بدعت‌ها را دهشتناک می‌شِمُردند و از سرزنش هیچ سرزنش‌گری در راه خدا نمی‌ترسیدند؟! این کشتار را پس از امان دادن به آنها با همه وثیقه‌ها و سوگندهای غلیظ و شدید انجام دادی. آیا تو قاتل عمرو بن حَمِق، صحابی پیامبر خدا(ص) نیستی که عبادت، فرسوده‌اش کرده و رنگش را زرد و بدنش را لاغر نموده بود؟! آیا تو زیاد بن سُمیّه را که بر بستر عبید (برده ثقیف) زاده شده بود پسر پدرت نخواندی، در حالی‌که پیامبرخدا(ص) فرموده بود: فرزند، متعلّق به بستر است و برای زناکار، سنگ است؟! تو سنّت پیامبر خدا(ص) را وا نهادی و به عمد با فرمان او مخالفت کردی و از سرِ تکذیب، هوس خود را دنبال کردی بی آن‌که ره‌نمودی از جانب خدا داشته باشی. سپس زیاد را بر کوفه و بصره مسلّط کردی تا دستان مسلمانان را قطع کند و چشمان آنان را با میله داغ بر کَنَد و به شاخه‌های نخل بیاویزد. گویی تو از امّت نیستی و او هم از تو نیست که پیامبر خدا(ص) فرمود: هر کس بیگانه‌ای را جزو خاندان قومی حساب کند که نسبش آن نیست، ملعون است. آیا تو همان نیستی که [زیاد] ابن سمیّه به تو نوشت: حَضْرَمیان بر دین علی هستند و تو به او نوشتی: هر کس را که بر دین علی و اندیشه اوست بکُش و او هم به فرمان تو آنان را کُشت و مُثلِه کرد؟! دین علی(ع) دین محمّد(ص) است که بر سرِ آن با پدرت می‌جنگید؛ کسی‌که با بستن خود به [آیین] او بر این جایگاه نشسته‌ای و اگر او نبود برترین شرف تو زحمت ترتیب دادن دو سفر [زمستانی و تابستانی قریش] در طلب شراب بود! گفته‌ای: به خودت و دین و امّت بیندیش و اجتماع و اُلفت امّت را نشکن و مردم را به فتنه باز نگردان. من فتنه‌ای بزرگ‌تر از فرمان‌رواییِ تو بر این امّت نمی‌شناسم و برای خود و دینم رأیی برتر از جهاد با تو نمی‌دانم. اگر جهاد کنم [مایه] نزدیکی من به پروردگارم است و اگر آن را واگذارم گناهی است که از فراوانیِ تقصیرم در آن از خدا آمرزش می‌طلبم و از خدا می‌خواهم که به درست‌ترین کار موفّقم بدارد. امّا زیان نیرنگ تو با من بیش از هر کس دیگر به خودت می‌رسد مانند همین کار تو با این چند تنی که آنان را کُشتی و مُثلِه‌شان نمودی با آن‌که آنان در صلح با تو بودند و نه با تو جنگیده و نه پیمانت را شکسته بودند و فقط از چیزی ترسیدی که اگر هم آنان را نمی‌کُشتی پیش از این می‌مُردی یا آنان پیش از رسیدن به آن می‌مُردند. پس ای معاویه! قصاص را در پیشِ رو داری. به حساب، یقین داشته باش و بدان که خدا، نوشته‌ای دارد که هیچ‌کار کوچک و بزرگی نیست جز آن‌که آن را برشمرده است. خدا فراموش نمی‌کند دستگیر کردن‌هایت را به خاطر بی‌اعتمادی و بدبینی و کُشتن اولیا را به شُبهه و تهمت و بیعت گرفتنت را از مردم برای پسرت آن جوانِ نابخرد، شرابخوار و سگ‌باز. جز این نمی‌دانم که خود را تباه کردی و دینت را هلاک نمودی و امانت نزد خود را خوردی و مردمت را فریفتی و جایگاهی از آتش برای خود برگرفتی. پس دور باد قوم ظالم از رحمت الهی.[6]
خودداری از بیعت با یزید
چون مروان، امام حسین(ع) را به بیعت با یزید فرمان داد امام(ع) فرمود: «وای بر تو! آیا مرا به بیعت با یزید، فرمان می‌دهی در حالی‌كه او مردی فاسق است؟! ای كه لغزشت بزرگ است! سخنِ بس بی‌راهی گفتی. من، تو را بر سخنت سرزنش نمی‌كنم كه تو بر زبان پیامبر خدا(ص) لعنت شده‌ای در حالی‌كه هنوز در پشت پدرت، حكم بن ابی عاص بودی، و لعنت شده پیامبر خدا(ص) جز این نمی‌تواند باشد كه به بیعت با یزید فرا بخواند».
امام (ع)سپس فرمود: «ای دشمن خدا! از من دور شو كه ما خاندان پیامبر خداییم و حق، میان ماست و زبان‌هایمان به حق سخن می‌گوید. شنیدم كه پیامبر خدا؟(ص) می‌فرماید: خلافت بر خاندان ابوسفیان و نیز بر آزاد شدگان فرزندان آزاد شدگان حرام است و چون معاویه را بر منبر من دیدید شكمش را بشكافید. به خدا سوگند، اهل مدینه او را بر منبر جدّم دیدند و آنچه فرمان یافته بودند نكردند و خدا هم آنان را به پسرش یزید مبتلا كرد. خدا عذابش را در آتش دوزخ بیفزاید![7]».
از امام حسین(ع) خطاب به مروان هنگامی‌که به ولید، حاكم مدینه اشاره كرد كسانی را كه به بیعت با یزید رضایت نداده‌اند گردن بزد، فرمود: «وای بر تو ای پسر زنِ كبود چشم! تو به گردن زدن من فرمان می‌دهی؟! نادرست گفتی و پستی كردی. ما اهل‌بیت نبوّت و معدن رسالتیم و یزید، فاسق، شراب‌خوار و قاتل مردم است. مانند من با مانند او بیعت نمی‌كند؛ امّا ما و شما منتظر می‌مانیم تا ببینیم كدام‌یك از ما به خلافت و بیعت سزاوارتریم[8]».
پی‌نوشت‌ها:

[1]. علی اکبر اسدی، با کاروان حسینی، مقاله امام حسین(ع) در مدینه و هجرت ایشان به سوی مکه.

.[2] محمدی ری شهری، دانشنامه امام حسین(ع)، ج13، ص249، شماره3637.

[3]. همان، ج13، ص281، شماره3670.

[4]. همان،ج13، ص281، شماره3671.

[5]. همان، ص287، شماره3676.

[6]. همان، ص293، شماره3680.

[7]. همان، ص303، شماره3684.

[8]. همان، ص303، شماره3685.