try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

دسته‌بندی شبهات بر قرآن به بهانه نشر مجازی «نقد قرآن دکتر سها»

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
پایگاه زادالمسافر

درآمد
اخیراً به بحثی در باره شبهات موجود در باره قرآن کشیده شدم و طرف بحث، کتاب «نقد قرآن» نویسنده‌ای با نام مستعار دکتر سها را معرفی کرد. البته مثل همیشه بحث از یک مطلب سیاسی شروع شده بود و در پایان همه تقصیرها به پای دین خدا و رسول او نوشته شد! مخلوط کردن بحث فکری و عقیدتی با بحث سیاسی و رفتار افراد، مانند آن است که کسی ادعا کند که قانون اساسی آمریکا همان چیزی است که مردم در محلات فقیر اطراف لس‌آنجلس یا نیواورلئان عمل می‌کنند! در حالی‌که این دو اساساً با هم تفاوت ذاتی دارند، ابزار بررسی کردن و رای دادن در باره هر کدام هم متفاوت است. قانون اساسی با کلمات بیان شده و با ابزارهای فکری و عقلی باید آن را بررسی کرد در حالی‌که برای همه واضح است که مسئول رفتارهای مردم، خودشان هستند و خیلی از آن‌ها ممکن است از قانون مطلع نباشند و یا به آن توجه نکنند.
در طی این 14 قرن نبردهای سهمگین عقیدتی رخ داده و دانشمندانی بزرگ برای اثبات عدم اعجاز قرآن و یا دفاع از آن به میدان آمده‌اند و هنوز مطلب به اینجا نرسیده که یک‌طرف بتواند عدم اعجاز قرآن را ثابت کند و یا طرف دیگر بتواند حریف را از مطرح کردن شبهه‌های جدید ناامید کند. در چنین شرایطی چگونه می‌شود انتظار داشت یک نفر ادعا کند که قرآن، مبهم یا غیر منظم است و با این ادعای عوامانه جنگی را که همه جنگاوران قدرتمند در تاریخ نتوانسته‌اند پیروزی نهایی را در آن به سود خود ثبت کنند خاتمه دهد و خود را فاتح بخواند؟! تصور اینکه بشود در دوره معاصر کتابی پیدا کرد که شبهاتی را وارد کند که دیگر قابل جواب دادن نباشد تصور واقع بینانه‌ای نیست و اکثر آنچه به عنوان شبهه مطرح می‌شود حداقل صدها سال سابقه طرح دارد.
مخاطب شبهات وارد شده در کتاب «نقد قرآن دکتر سها» و همچنین کتابهایی مانند کتاب 23 سال از علی دشتی، عوام‌الناس هستند که در فن قضاوت خبره نیستند و به راحتی می‌شود آنها را به اشتباه انداخت. در حالی‌که در تاریخ، شبهات بسیار عمیق‌تر و علمی‌تری وارد شده است.
شبهات این قبیل کتاب‌ها را می‌شود در این طبقه‌بندی‌ها گنجاند:
دسته اول: شبهاتی که فقط احساس بدی را در مخاطب ایجاد می‌کند.
از این‌گونه شبهات می‌توان تکراری بودن مطالب در قرآن، کم محتوا بودن آن، بی‌نظمی، محیط‌زدگی و مبهم بودن قرآن را نام برد. چنین شبهاتی هر چند تک به تک قابل جواب دادن است ولی اساساً قابل طرح در محکمه‌ای نیست چون مبنای آن احساس مطرح کننده شبهه و برداشت شخصی اوست. واقعاً در یک جمع علمی چطور می‌شود کم محتوا بودن یک متن را محک زد و ثابت کرد؟!
اینگونه شبهه‌ها مثل یک بازی است که در کودکی شاهد آن بودیم که یک نفر می‌گفت یک مرغ دارم که 3 تا تخم می‌گذارد دیگری می‌گفت چرا 3 تا و جواب می‌شنید پس چند تا؟ نفر دیگر می‌گفت 5 تا؛ و همین سئوال و جواب برای ساعت‌ها می‌توانست ادامه داشته باشد بدون اینکه به جمع‌بندی مشخصی برسد.
دسته دوم: شبهاتی که مبنای آن احمق و نادان فرض کردن مردم قدیم است.
از این قبیل شبهات می‌شود موارد زیر را نام برد: مردم قدیم زمین را مسطح فرض می‌کردند که روی شاخ گاو قرار دارد. بنابراین در قرآن هم زمین مسطح فرض شده! مردم قدیم فکر می‌کردند که نطفه بین دنده‌ها و ستون فقرات آدم درست می‌شود و قرآن هم همین مطلب را تایید کرده است! مردم قدیم فکر می‌کردند ستارگان، چراغ‌هایی هستند که به سقف آسمان چسبیده‌اند.
این‌گونه تعابیر بیشتر توسط مستشرقان منتشر شده و دلیل آن هم ایجاد احساس حقارت در مسلمانان راجع به تاریخ خود و احساس برتری تمدن غرب بوده است تا زمینه استعمار فراهم شود.
اگر هر کسی به شعور خودش رجوع کند در می‌یابد که این حرف‌ها نمی‌تواند درست باشد. آیا واقعاً برای مردم قدیم هیچ‌وقت پیش نیامده بود که کسی بیضه‌های خود را در اثر حادثه‌ای از دست بدهد و به تجربه دریابد که دیگر توان تولید مثل ندارد؟! کتیبه‌های سومری هم که در آن منظومه شمسی با دقت رسم شده حداقل شش‌هزار سال عمر دارند، پس بنابراین علمای قدیم از وضعیت زمین و منظومه شمسی با خبر بوده‌اند.
در دوره معاصر هم بسیار افرادی را می‌شود یافت که به امور خرافی عقیده دارند و یا روایت رسمی علمی را قبول ندارند. مثلاً هم اکنون بسیاری افراد هستند که زمین را تو خالی و داخل آن را پر از سکنه می‌دانند و از این قبیل افراد حتی در بین اساتید دانشگاه‌های غربی نیز می‌توان پیدا کرد! پیدا کردن چند نفر خرافاتی و یا جاهل نمی‌تواند به پای همه مردم یک عصر نوشته شود.
در همین دوره معاصر علوم بسیاری وجود دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردم فاقد آن هستند و در بسیاری از زمینه‌های علمی فقط تعداد انگشت شماری را می‌توانید پیدا کنید که دارای آن علوم باشند؛ آیا می‌شود فقدان علم توسط اکثریت را به حساب عدم وجود علم در آن محیط گذاشت؟!
دسته سوم: پیدا کردن مضامین آیات قرآن در کتب آسمانی دیگر و یا در شعر شعرا.
اینگونه شبهات به دنبال این هستند که ثابت کنند که رسول‌الله(ص)معاذالله از روی کتب قدیمی‌تر نسخه‌برداری کرده و ایده‌هایی را که از قدیمی‌ترها شنیده در بین حرف‌های خود مطرح کرده است! این‌گونه شبهات نیز قابل طرح در بین جوامع علمی نیست چون قرآن خود را مصدق و تأیید کننده کتب آسمانی قبلی دانسته؛ بنابراین باید به عنوان کتاب آسمانی تأیید کننده قبلی‌ها، در بسیاری از مطالب با آنها مشترک باشد. از همین رو شاهدیم که مثلاً در تورات مضامین سوره توحید وجود دارد. چنین امری را می‌توان به عنوان شاهد صحت قرآن و نزول آن از جانب همان پروردگاری که بقیه کتب آسمانی را به پیامبران قبلی نازل کرده ذکر کرد و نه به عنوان شاهدی بر تقلب و نسخه‌برداری.
همچنین اگر در مباحث علمی و نظر دانشمندان قدیم، مطلبی مشابه آنچه قرآن بیان کرده پیدا شد ادعای اینکه قرآن آن مطلب را از آنها ایده گرفته محکمه پسند نیست؛ بلکه شاید این امر نشانه این باشد که دانشمندان قدیمی‌تر با اطلاع از کتاب‌های آسمانی قبلی به علوم اصیل دست یافته‌اند.
دسته چهارم: تفسیر آیات با کمک گرفتن از احادیث کم اعتبار و برداشت علمای قدیم از آنها.
در بین این کتاب‌های شبهه کم‌بضاعت، اینگونه تفسیرها زیاد دیده می‌شود. یعنی جایی که قافیه تنگ آید، حدیثی کم اعتبار و یا تفسیر یکی از مفسران قدیم را به عنوان اجماع علمای دین مطرح می‌کنند و کل بحث را فاقد اعتبار می‌کنند! مثلا در باره داستان ذوالقرنین آمده که «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَه» (کهف:86) وقتی ذوالقرنین به سمت محلی که خورشید غروب می‌کند می‌رفت و به نقطه مورد نظر خود رسید از دید او و همراهانش، محل غروب خورشید را در چشمه‌ای تیره می‌دیدند. آیه مذکور تصور ذوالقرنین را بیان می‌کند و نقل یک تصور به معنی تأیید آن نیست. اما در کتاب «نقد قرآن» در تفسیر این آیه حدیثی در باره غروب خورشید در چشمه آورده و چنین ادعا کرده که لازمه این اتفاق برخورد خورشید با زمین است و لذا برداشت رسول‌الله(ص)از نحوه غروب خورشید غلط است!
دسته پنجم: تکیه بر مواردی که در دوره معاصر بر خلاف عرف شناخته می‌شود و احساسات مردم را جریحه دار می‌کند.
بر هر عاقلی مسلم است که روابط حاکم بر هر جامعه را باید در ظرف زمانی و مکانی خودش بررسی کرد و نه با معیارهای هزار سال پیش و یا بعد از آن. در عصر رسول‌الله(ص)ازدواج با دختری که چهل سال جوان‌تر از مرد باشد زشت نبود. اگر این مطلب را هم در نظر بگیریم که بعضی از همان دخترها زنده به گور می‌شدند، شاید همین بهانه ازدواج راهی برای نجات جان آنها محسوب می‌شد.
در مورد تایید برده‌داری نیز واضح بود که تغییر ساختار جامعه تنها با صدور یک حکم عملی نبود و لازم بود که این اصلاح به‌تدریج انجام شود. بنابراین نمی‌شود چنین مواردی را با معیار منشور حقوق بشر امروزی سنجید. دست زدن به چنین عملی فقط نشان از تعمد در تحریک احساسات عوام دارد.
دسته ششم: مواردی است که پس از خسته کردن جامعه هدف، به قصد لبریز کردن آنها از نفرت و کینه ارائه می‌شود.
در این‌گونه شبهه‌ها دیگر خیلی به مقدمات عقلی و شواهد و دلیل پرداخته نمی‌شود و فقط نقش سیاه‌نمایی دارند. نویسنده کتاب «نقد قرآن» چنین مطالبی را زیاد آورده؛ مثلاً نوشته دلیل دشمنی رسول‌الله با یهود، باسواد بودن آنها بوده است! واضح است که این فقط یک حدس است و هیچ سند و مدرکی برای آن قابل ارائه نیست. یا بر این تکیه کرده که اسلام آزادی‌های سیاسی مردم را به رسمیت نمی‌شناسد؛ که واضح است به قصد سیاه‌نمایی مطرح می‌شود و ارزش طرح به عنوان شبهه را ندارد.
در پایان
قرآن راه ساده‌ای را برای راستی‌آزمایی وحی بودنش پیشنهاد می‌کند:
اگر هرکس یا هر گروهی توانست فقط یک سوره مانند یکی از سوره‌های قرآن بیاورد که مردم آن را با اشتیاق بخوانند و پس از گذر نسل‌ها و چرخش ایام، نسل‌های بعدی هم همان متن را به عنوان متن قابل خواندن نگاه دارند، می‌توان باور کرد که قرآن، معجزه نیست و نوشته بشر است. اما معجزه بودن قرآن این است که هنوز بعد از 1400 سال، میلیون‌ها نفر پیدا می‌شوند که هر روز آن را بخوانند و هنوز هیچ کهنگی در آن نیابند. نه در دوره معاصر و نه هیچ وقت دیگر هیچ کتاب یا رمان یا قانون اساسی را نمی‌شود پیدا کرد که چرخش نسل‌ها باعث کم شدن توجه به آن‌ها نشود.