try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

صُوَر خیال در نهج البلاغه

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
زهرا جلیلی

 
 درآمد
 کتاب شریف نهج‌‌البلاغه به عنوان تالی تلو قرآن کریم، کتاب گرانسنگی‌ست که خواننده را با زلال معارف الهی آشنا می‌‌سازد. در این کتاب محسنات لفظی و معنوی در حد اعلای کلمه، به چشم می‌‌‌خورد. از جمله این آرایه‌های لفظی و معنوی، عنصر «خیال» است که شامل علوم چهارگانه «تشبیه» و «مجاز» و «استعاره« و کنایه» می‌‌‌باشد.
 تشبیه
 تشبیه، اولین راه شناخت مجهولات است؛ و به عنوان اصل و پایه علم بیان، فروعات دیگر آن، همچون مجاز و استعاره و کنایه را در بر دارد. تشبیه از جمله دلالت‌‌‌های مطابقی است؛ و انواع مختلفی دارد که بالاترین آن «تشبیه بلیغ» است0 همانند سخن امام علی(ع) به اهل البصرة.[1]
 مجاز
 مجاز ، استعمال لفظ در غیر موضوع له است؛ که به همراه علاقات خود ذهن را از مفهوم حقیقی کلمات منصرف می‌‌سازد؛ مانند «اصابع» که در قرآن کریم به جای «اصبع» استعمال گشته است.[2]
 استعاره
استعاره، تشبیهی است که تنها مشبه‌‌ به و گاهی مشبه در آن ذکر می‌شود؛ و از جمله دلالت‌‌‌های التزامی است. یعنی باید همراه قرینه صارفه‌‌ای باشد که ذهن را از اراده معنای اصلی دور سازد. مانند سخن شاعر حماسه که شرّ را به تصویر می‌‌کشد.[3]
 کنایه
کنایه نیز از موارد استعمال لفظ در غیر موضوع له و با جواز اراده موضوع له است.[4] وجه افتراق آن با مجاز و استعاره، همین اراده معنای اصلی است.[5]
 صور خیال در نهج‌‌البلاغه
 در بررسی صور خیال، این نتیجه به دست می‌‌آید که وجوه چهارگانه تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه، اسالیب متعددی برای ادای یک معنای واحد است که در نهج‌البلاغه نمود بارز دارد. این نوشتار، سعی بر آن دارد تا تنها به بررسی صور خیال در دو خطبه نهج‌‌البلاغه: نامه امام(ع) به فرزندشان امام حسن(ع) (نامه31) و سفارش به تقوی و یاد مرگ (خطبه230)، بپردازد.
الف: نامه (31) به امام حسن(ع)
نامه امیرمؤمنان(ع) به فرزندش امام حسن(ع)، که پس از مراجعه از صفین، در حاضرین (یکی از نواحی صفین) نگارش یافت:
«من الوالد الفان، المقر للزمان... الی المولود المؤمل ما لا یُدرَکُ، السالکِ سبیلَ من قد هلکَ، غرض الاسقام ورهینة الایام[6]، ورمیة المصائب، وعبد الدنیا، و تاجر الغرور، وغریم المنایا، واسیر الموت، وحلیف‌‌ الهموم، وقرین الاحزان، و نُصبِ الآفات، وصریع الشهوات، وخلیفة الاموات...أحیِ قلبَک بالموعظةِ، وأمِتهُ بالزهادةِ، وقوّهِ بالیقینِ، ونوّرهُ بالحکمةِ، وذَلّل۫هُ بذکر الموت، وقرِّرهُ بالفَناء، وبصِّرهُ فجائعَ الدنیا، وحَذِّرهُ صولة الدهر وفحشَ تقلُّبِ اللیالی والایّام، واعرِض۫ علیه اخبار الماضین، وذکِّرهُ بما اصاب من کان قبلک من الاوّلین، وسِرْ فی دیارهم وآثارهم، فانظُر فیما فعلوا وعمّا انتقلوا واین حلّوا ونزلوا، فإنّک تَجِدُهم قدِ انتقلوا عن الاحبةِ، وحلّوا دیارَ الغربة...؛ از پدری که نزدیک به مرگ است و معترف به زمان...به فرزندی که آرزو کننده آنچه است که در‌‌نمی‌‌یابد، رونده راه نابود شدگان، هدف بیماری‌ها و در گرو روزگار و آماجگاه مصیبت‌ها و بنده دنیا و سوداگر سرای خدعه و وام‌دار نابودی‌ها و گرفتار مرگ و هم‌‌سوگند رنج‌ها و همنشین اندوه‌ها و نشانه آفت‌ها و به خاک افتاده خواهش‌ها و جانشین مردگان... . دلت را با اندرز و موعظه زنده بدار و با زهد بمیران و با یقین قوت بخش و با حکمت نورانی کن و با یاد مرگ ذلیل گردان و به اقرار فنا وادار کن و به بدی‌های دنیا بینا نما و از هجوم روزگار و زشتی گردش شب و روز بترسان و اخبار گذشتگان را به او عرضه کن و او را در مورد مصائب گذشتگان تذکر بده و در آثار و بلاد ایشان گردش کن. پس ببین چه کردند و از چه جایی انتقال یافتند و کجا فرود آمدند. پس خواهی یافت ایشان از دوستان جدا شده و به سرای تنهایی فرود آمدند... .»[7]
صور خیال در این نامه
صورت والد: الساکن مساکن الموتی والظاعن عنها غدا. در این فراز «مساکن الموتی» کنایه از دنیا و «غدا» کنایه از وقت موت ومرگ است. در فراز «الظاعن عنها غدا»، موت به ظعن وکوچ تشبیه شده ولفظ ظاعن برای والد استعاره شده است.
صورت مولود: الی المولود المؤمّل مالا یُدرک. در این عبارت جمله «مالا یدرک» کنایه از طول امل و آرزوست که موجب فراموشی آخرت می‌شود.[8]
صورت دیگر مولود: غرض الاسقام و رهینة الایام و رمیة‌المصائب. در این فراز مولود به هدف و گرو و موضع اصابت تشبیه گردیده و الفاظ «غرض و رهینة و رمیة» برای او استعاره شده و به دنبال آن کلمات «الاسقام والایام و المصائب» آمده است. زیرا او هدف اسقام و بیماری‌ها و گرو ایام است و در معرض مصائب و گرفتاری‌‌‌هاست.
صورت دیگر مولود: عبد الدنیا و تاجر الغرور. در این قطعه نیز مولود به برده و بازرگان تشبیه گشته و لفظ «عبد و تاجر» برای او استعاره شده است و به دنبال آن کلمات «الدنیا والغرور» آمده؛ زیرا طالب دنیا مطیع آنست و تجارت او غرور وغفلت از کسب حقیقی است.
صورت دیگر مولود: غریم المنایا و اسیر الموت. در این فراز الفاظ «غریم و اسیر» برای مولود استعاره شده و به اعتبار انقیاد مولود از موت ومرگ کلمات المنایا والموت به دنبال آن آمده است.
صورت دیگر مولود: حلیف الهموم و قرین الاحزان. در این عبارت نیز الفاظ «حلیف و قرین» برای مولود استعاره شده و به اعتبار همراهی و عدم انفکاک غم و اندوه از مولود، کلمات «الهموم والاحزان» به دنبال آن آمده است.
صورت دیگر مولود: صریع الشهوات. در این فراز مولود به اعتبار مقهور و مغلوب بودن در برابر خواهش‌‌‌های نفسانی به «صریع» تشبیه گردیده و لفظ «صریع الشهوات» برای او استعاره شده است.
 صورت دیگر مولود: و خلیفة الاموات. در این عبارت نیز مولود به جهت در معرض ملحق شدن به اموات به خلیفه تشبیه شده، و لفظ «خلیفة‌الاموات» برای او، استعاره گردیده است.
 صورت احیاء قلب: أحی قلبک بالموعظة. در این جمله عمارت و آبادانی نفس لوّامه به زنده کردن تشبیه گردیده و لفظ «أحی» برای عمارت نفس استعاره شده تا به وسیله‌ موعظه و حکمت که موجب کمال نفس است، محقق می‌شود.
 صورت اماته قلب: و أمته بالزهادة. در این فراز ویرانی نفس به «اماته» تشبیه گردیده وفعل امر «أمته» برای مخالفت با نفس امّارة استعاره شده که به واسطه‌ ترک دنیا و اعراض از آن، تحقق می‌‌یابد.
 صورت تعالی نفس: و قوّه بالیقین. در این جمله تعالی نفس وصعود آن به تقویت تشبیه شده و لفظ تقویت برای ارتقاء نفس استعاره گردیده تا به واسطه‌ یقین که شدت وقوت در علم است، تقویت شود.
 صورت تنویر نفس: و نوّره بالحکمة. در این فراز هدایت به تنویر تشبیه شده و لفظ تنویر برای آن استعاره گردیده تا به وسیله‌ چراغ حکمت، نورانی گردد.
 صورت تذلیل نفس: و ذلّله بذکر الموت. در این جمله سرکوب نفس به تذلیل تشبیه گشته و لفظ ذلّله برای آن استعاره شده تا به واسطه‌ ذکر موت، محقق شود. چرا که یاد مرگ موجب خوف وباز دارنده از تاخت و تاز نفسانی است.
ب: سفارش به تقوی و یاد مرگ (خطبه230)
« ...فکفی واعظاً بموتی عاینتموهم، حُملوا الی قبورهم غیر راکبین، واّنزلوا فیها غیر نازلین، فکانّهم لم یکونوا للدنیا عُمّاراً، وکانّ الآخرة لم تزل لهم داراً، اوحشوا ما کانوا یوطنون، واوطنوا ما کانوا یوحشون، واشتغلوا بما فارقوا، واضاعوا ما الیه انتقلوا، لا عن قبیح یستطیعون انتقالاً، ولا فی حسنة یستطیعون ازدیاداً، انسوا بالدنیا فغرّتهم ووثقوا بها فصرعتهم، فسابقوا (رحمکم الله) الی منازلکم التی اُمرتم ان تعمروها، والتی رُغبتم فیها، ودُعیتم الیها، واستتمّوا نعمَ الله علیکم بالصبر علی طاعته، والمجانبةِ لمعصیته، فانّ غداً من الیوم قریبٌ، مااسرع الساعاتِ فی الیوم، واسرع الایامَ فی الشهور، واسرع الشهورَ فی السنة، واسرع السنةَ فی العُمُر!؛ پس کافی است پند دهنده، مردگانی که دیدید آن‌ها را بر دوش‌ها به سوی قبرهاشان بردند در حالی که سوار نبودند، ودر قبور گزاردند در حالی که فرود نیامده بودند. پس گویا آنان بنا کننده دنیا نبودند، و همیشه جایگاهشان آخرت بود. بیرون رفتند، از دنیایی که در آن سکونت داشتند وجا گرفتند در گوری که از آن می‌‌‌رمیدند. آلوده بودند به دنیایی که از آن دست کشیدند و تباه ساختند آخرتی که به آن منتقل شدند. نه توانایی برگشت از کار زشت خود دارند، و نه ازدیاد کار نیک خود توانند. به دنیا انس گرفتند و فریبشان داد. و بدان اعتماد کردند و به خاکشان افکند. پس خدایتان بیامرزاد! سبقت گیرید به منازلی که به آبادانی آن خوانده شدید، و نعمت‌های الهی را با صبر بر طاعت و دوری از معصیت بر خود تمام گردانید؛ زیرا فردا به امروز نزدیک است. چه شتابان است ساعت‌ها در روز‌ها، و چه گذراست روز‌ها در ماه‌ها، و چه شتابان است ماه‌ها در سال‌ها، و چه با سرعت است سال‌ها در عمر».[9]
 صور خیال در این خطبه
 صورت موتی: حملوا الی قبورهم غیر راکبین وانزلوا فیها غیر نازلین فکانهم لم یکونوا للدنیا عمّارا. در این فراز مردگان، به جهت کیفیت حملشان به گورها و چگونگی انزال بدان و غیر متعارف بودن حمل و ورود و به علت انقطاع کلی از دنیا، علی رغم مدت مدیدی که به آبادانی و عمران آن مشغول بودند، به «غیر عمّار» و آباد کننده دنیا تشبیه شده‌اند.
صورت آخرت: و کان الآخرة لم تزل لهم دارا. در این عبارات به سبب منفصل شدن مردگان از دنیا و هجرت ابدی آنان به جهان دیگر، آخرت به خانه ابدی و ازلی ایشان تشبیه شده است.
تقابل حمل و انزال: حملوا الی قبورهم غیر راکبین وانزلوا فیها غیر نازلین. حمل و انزال مردگان به غیر عادت و متعارف، حمل و انزال می‌‌باشد.
تقابل ایحاش وایطان: اوحشوا ما کانوا یوطنون واوطنوا ما کانوا یوحشون. منازل و مسالک دنیایی خود را خالی نمودند و منازل آخرتی را وطن ساختند.
تقابل اشتغال واضاعة: واشتغلوا بما فارقوا واضاعوا ما الیه انتقلوا. آنان مشغول به دار دنیا شدند و از دار آخرت غافل ماندند و آن را تباه ساختند. یعنی مشغول لذات دنیوی شدند و از عمل برای کسب ثواب آخرت و دور بودن از عقاب آن غفلت نمودند.
تقابل قبیح وحسنه: لا عن قبیح یستطیعون انتقالا و لا فی حسنة یستطیعون ازدیادا. نه قدرت بر انتقال از پیامد کارهای قبیح خود دارند و نه توانایی ازدیاد اعمال نیک خویش؛ زیرا هر دو مستلزم بودن در سرای عمل و دنیاست که امری محال است.
تقابل انس و فریب: أنسوا بالدنیا فغرّتهم. با دنیا مانوس شدند پس آنان را فریفت.
تقابل وثوق وصرعة: ووثقوا بها فصرعتهم. به دنیا وثوق نمودند پس ایشان را زمین زد. سبب وثوق به دنیا و فریفته شدن بدان، قریب بودن لذائذ دنیوی و محسوس و مطبوع بودن آن است.
صورت قیامت: فانّ غدا من الیوم قریب. در این فراز «غداً» کنایه از روز قیامت و «قریب»ی آن کنایه از نزدیک بودن روز قیامت است.
نتیجه
 با توجه به مطالب آمده در دو خطبه‌‌ مذکور، نتایجی به دست می‌آید:

  • نهج البلاغه از آرایه‌‌های لفظی و معنوی بسیاری بهره‌مند است.
  • «تشبیه» از جمله دلالت‌‌های مطابقی است و از فوائد آن ظهور معانی خفی می‌باشد.
  •  «استعاره» از جمله دلالت‌‌های التزامی است و باید همراه قرینه‌ صارفه باشد تا ذهن را از معنای اصلی کلام منصرف کند.
  • صور چها گانه خیال (تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه) بر پایه مبالغه و ایجاز است.
  • تشبیه و مجاز و استعاره و کنایه، اسالیب متعدد برای ادای معنایی واحد است. در نامه امیرالمؤمنن(ع) به امام حسن(ع) (31)، در انتقال مفاهیمی چون توصیف والد و مولود، احیا و اماته‌ قلب، از استعاره بیشترین استفاده شده است؛ و سه کنایه نیز دیده می‌شود (لفظ مساکن الموتی، غدا و ما لا یدرک) که کنایه از دنیا، وقت موت و طول آرزوست.

 در انتقال مفاهیم خطبه سفارش به تقوی و یاد مرگ(خطبه 230)، از صور خیال، تنها دو تشبیه و دو کنایه به کار رفته و مفاهیم دیگر خطبه مذکور با یکی از فنون محسنات لفظی یعنی تقابل تقریر شده است؛ همچون تقابل حمل و انزال، ایحاش و ایطان، اشتغال و اضاعه، قبح و حسن، انس و فریب، وثوق و صرعة.
سوتیتر
نهج البلاغه از آرایه‌‌های لفظی و معنوی بسیاری بهره‌مند است. «تشبیه» از جمله دلالت‌‌های مطابقی است و از فوائد آن ظهور معانی خفی می‌باشد. «استعاره» از جمله دلالت‌‌های التزامی است و باید همراه قرینه‌ صارفه باشد تا ذهن را از معنای اصلی کلام منصرف کند. صور چها گانه خیال (تشبیه، مجاز، استعاره و کنایه) بر پایه مبالغه و ایجاز است.
 
پی‌نوشت‌ها:

[1]. کأنّی بمسجدکم هذا کجؤجؤ سفینة؛ البحرانی کمال الدین میثم، شرح نهج البلاغة، ج1، ص56.

[2]. یجعلون اصبعهم فی آذانهم؛ اسعد التفتازانی، مختصر المعانی ص220.

[3]. قوم اذا الشرّ ابدی ناجذیه لهم/ طاروا الیه زرافات و وحدانا؛ الهاشمی السید احمد، جواهر البلاغة فی المعانی و البیان و البدیع، ص314.

[4]. هی افصح من التصریح. الجرجانی الامام عبد القاهر، دلائل الاعجاز، ص343.

[5]مانند اثبات بخشندگی و جوانمردی ابن حشرج در این بیت: ان السماحة و المرؤءة و الندی / فی قبة ضربت علی ابن الحشرج؛ التفتازانی اسعد، مختصر المعانی، ص260.

[6]. انه فی قبضتها؛ عبده الشیخ محمد، شرح نهج البلاغة، ص340.

[7] . فیض الاسلام سید علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، نامه 31ص907-911.

[8] . اذ کان ینسی الآخرة؛ البحرانی کمال الدین میثم، شرح نهج البلاغة، ج5، ص4.

[9]. فیض الاسلام سید علی نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه230،ص757-759.