try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: شنبه, 24 مهر, 1400

مشروطه؛ از اثر پذیری تا تأثیرگذاری

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
گفت‌وگوی منتشر نشده با استاد فقید علی ابوالحسنی (منذر)

خدمت استاد علی ابوالحسنی (منذر) از تحلیلگران و صاحبنظران تاریخ معاصر ایران هستیم تا مسائلی را درباره گم‌گوشه‌های جنبش مشروطیت ایران از محضرشان جویا شویم.
جناب استاد به نظر شما جایگاه نهضت مشروطیت ایران در تاریخ معاصر چیست؟ یعنی حوادثی که قبل از مشروطیت رخ داد، چه تاثیراتی در مشروطیت داشت و خود مشروطیت چه نقشی در تحولات بعدی تاریخ معاصر ایران گذاشت؟
از فرصتی که برای این نشست پیش آوردید، متشکرم. به‌طور کلی حوادث و تحولات اجتماعی و تاریخی به ویژه تحولات عمده و بنیادین در تاریخ ملت‌ها خلقُ الساعه، بدون سابقه و به اصطلاح قارچ‌گونه نیست و در واقع زمینه‌های پیدایش و گسترش تحولات اجتماعی از مدت‌ها قبل به تدریج آماده می‌شود. یعنی از رویدادهایی که در گذشته تاریخ اتفاق افتاده، ریشه می‌گیرد و بعد که درختِ این تحول بارور شد میوه‌های خودش را در لحظه مناسب و مساعد آشکار و عرضه می‌کند. نهضت مشروطیت هم از این قاعدۀ کلی مستثنا نیست. ریشه‌ها، علل و موجبات پیدایش این پدیده را قاعدتاً بایستی در تحوّلات قبلی به ویژه دهه‌های پیش از مشروطه جستجو کرد. البته مشروطه به عنوان پدیده‌ای اجتماعی در ایران اسلامیِ شیعه، ریشه‌ای در گذشته‌هایِ دور و ویژگی‌ها وخصوصیاتِ فرهنگی و اعتقادی و اقلیمی و اجتماعی و سیاسی ایران در طولِ سده‌ها و قرون بعد از اسلام و حتی به تعبیری قبل از اسلام دارد. مثلاً آرمان عدالت‌خواهی آرمانی کهن و دیرینه است. در تاریخ ایران رویکرد ایرانیان به اسلام بر مبنای همین آرمان شکل گرفت و انجام شد و این آرمان را می‌توانیم قبل از اسلام هم در تاریخ ایران سراغ بگیریم. البته اسلام که آمد، این آرمان را جلوه و جلای بیشتری بخشید و مسئله عدالت‌خواهی یکی از علل و موجبات مهم پیدایش جنبش مشروطه است. به این ترتیب ما ریشۀ اساسی جنبش مشروطه را در آرمان عدالت‌خواهی می‌یابیم که سابقه بسیار دیرینِ چند هزار ساله در تاریخمان دارد. از این گونه خصوصیات و ویژگی‌هایِ عمده و کلانِ ملی که در تاریخ ایران بگذریم، می‌رسیم به علل و موجباتِ به اصطلاح جزئی‌تر و نزدیک‌تری که جنبه علت مُعِدّه دارند و در مجموع فضا را برای وقوع و پیدایش این نهضت و در حقیقت باروریِ آن فراهم می‌کند. به عنوان علت‌های جزئی‌تر و به لحاظ زمانی و تاریخی نزدیک‌تر به جنبش مشروطه می‌بایستی به حوادثی که در دهه‌های پیش از مشروطه در عصر قاجار در کشور ما رخ داد اشاره کرد. ما می‌توانیم عمده این‌گونه علل و موجبات را در دو مقوله خلاصه کنیم. 1. به اصطلاح به ستوه آمدن مردم از ظلم و ستمِ حکومت، که به نحو بارزی از نظام سیاسی حاکم بر ایران ریشه می‌گرفت که نظام استبدادی بود؛ نظام استبدادی نظامی است که دولت مردان و عمدتا شاه و وزیراعظم یا صدراعظم بر اساس اراده و خواست و سلیقه شخصیشان تصمیم می‌گیرند و تصمیم‌ها مبنای قانونیِ منضبط و مدون ندارد. طبعا اگر مسئولین افرادی مثلاً پاک‌دست و دارای حسن نیّت باشند و تصمیماتشان به مسائل ملّی و دینی جامعه نزدیک هست و به میزانی که از تقوا و عدالت و عدالت‌خواهی دور باشد به همان میزان به ظلم و ستم گرایش دارند. علاوه قدرت در ذات خودش به طغیان و تجاوز گرایش دارد و هر چه بی مهارتر باشد، طبعاً انتظار ظلم بیشتری را باید داشت.
ظلم و ستمِ حکام و تصمیمات خودسرانه آنها که بعضاً با مصالح ملی و دینی هم ناسازگار بود مثل قراردادهای استعماری که می‌بستند و مسائل دیگر مردم را به ستوه آورده بود و در مجموع رجال صالح دینی و سیاسی به این فکر افتادند که مهاری برای تصمیم گیری‌های خودسرانه و دل خواهانه اولیای امور تهیه کنند که این مهار عبارت از همان عدالت‌خانه و مجلس شورای ملی بود. 2. توطئه و تجاوز مستمر و فزاینده قدرت‌های بیگانه به ویژه دو همسایه زورگو، فزون خواه، طماع و متجاوز ایران در شمال و جنوب (روسیه تزاری و بریتانیای به اصطلاح آن زمان کبیر) بود. این دو نسبت به کشور ما مطامعی داشتند و به دنبال غارت منابع زیرزمینی و روزمینی و استثمار مردم این مرز و بوم بودند و روز به روز طنابِ آمریّت، تجاوز و تحکّمشان را به گردنِ ایران و ایرانی محکم‌تر می‌کردند و ایرانیانِ دادخواه و استقلال‌جو در بین علمایِ دین و تحصیل کردگان و دانشمندان غیر روحانی به دنبال این بودند که به این تجاوز پایان دهند و تأمّل‌ها و رایزنی‌های آنها - چنانچه مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری اعلی الله مقامه در یکی از لوایحِ ایام تحصّن حضرت عبدالعظیم؟ع؟ تصریح می‌کند - رایزنی‌هایِ علما و رهبرانِ دینی نهضت به اینجا رسید که اگر ابواب ظلم و تعدی در جامعه ایران اسلامی به خاطر آن نظام استبدادی برقرار باشد و توسعه پیدا بکند غیر از فشاری که بر مردم وارد می‌آورد و زندگی را بر کام آنها تلخ می‌کند، زمینه را برای سلطه و سیطره بیگانه بر کشور و نابودی استقلال و تمامیت ارضی فراهم می‌کند. و برای اینکه ما بتوانیم در مقابل استعمار بایستیم باید محتوای حکومت را به سمت عدالت پیش ببریم و به این ترتیب پشتوانه قویِ ملی برای حکام و حکومت‌ها ایجاد کنیم و این نمی‌شود مگر از طریق مهار و تعدیل رژیم خود کامگی و این بود که با شعارِ عدالتخانه به میدان مبارزه با استبداد وارد شدند و علما: سیدین طباطبایی و بهبهانی و مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری و چندی دیگر از علمای تهران و شهرستان‌ها به قم رفتند که به مهاجرت کبری معروف است؛ و در نهایت مظفرالدین شاه ناچار شد دستخط تأسیس مجلس شورای را صادر کند. در حقیقت این ارتزاق و بهره‌گیری مشروطه از آرمان خواهی به مثابه گفتمانِ کلی مستمر در تاریخ ایران بود و همچنین حوادثی که قبل از مشروطه رخ داد، حالا از دوران جنگ‌های ایران و روس که ایران تقریباً برای اولین بار به طور بسیار جدی با هجوم بیگانه روبه رو می‌شود و بخش‌هایی از این کشور در اثر سستی‌ها و خیانت‌های برخی از داخلی‌ها و فشار و تحکم و زورگویی بیگانه تجزیه می‌شود و به دنبالش هرات و افغانستان از ایران جدا می‌شود. از اینجا نطفه‌های یک مقاومت مردمی و ملی در برابر هجمه بیگانگان شکل می‌گیرد. در ماجرای گریبایدوف وقتی او می‌آید و زن‌های قفقازی مسلمان شده را که به حواله نکاح حتی پاره‌ای از شخصیت‌ها از جمله آصف‌الدوله داماد بزرگِ فتحعلی شاه درآمده بودند، آنها را به زور از حرم‌سرا بیرون می‌کشد و به سفارت روسیه می‌برد و این به برپایی یک موج اعتراض عمومی به رهبری مرحوم حاج میرزا مسیح مجتهد تهرانی منجر می‌شود، درآنجا وقتی دستگاه حکومت به لحاظ احساس ضعفی که دارد در برابر امپراطور روس تزاری و احیاناً تبانی‌هایی که در گوشه و کنار صورت می‌گیرد می‌‌خواهد در مقابل این جریان بایستد، همان‌طوری که رضا قلی هدایت در تاریخ معروفش و دیگران هم دارند، مردم فریاد بر می‌‌آورند که اگر دربار بخواهد در مقابل این حرکت اعتراضی بایستد ما شاه را هم به سلطنت نخواهیم شناخت. و این مسئله زمانی که علما می‌خواهند در دوره دوم جنگ‌های ایران و روس هم شرکت کنند باز این تهدید متوجهِ بنیان مشروعیت دولت قاجار می‌‌شود. به این ترتیب نطفه‌های معارضه و مقاومت ملت در برابر بیگانه مهاجم و درباری که سست عمل می‌کند، سست عنصر است و یا احیاناً گرایش به سازش دارد، بسته می‌شود.
در مقطع قرارداد امتیازات رویتر باز ملت جلوه‌هایی از قیام و جرقه‌هایی از معارضه با استبداد و استعمار به رهبری حاج ملاعلی کنی را نشان می‌دهد. این مسئله در ماجرای نهضت تحریم تنباکو بسیار اوج می‌گیرد. نهضت تنباکو در عین حالی که اولویت مبارزاتی برایش مبارزه با کمپانی است لذا یک وجهه ضد استعماری دارد، ولی با دستگاه استبداد هم که این قرار داد را امضاءکرده و زمینه عقد این قرار داد استعماری را فراهم کرده در گیر می‌شود و حتی بعد‌ها مردم به ارک می‌‌ریزند و علیه شخص شاه شعارهایی می‌دهند و به این ترتیب ملت ایران تحت رهبری پیشوایان مذهبی یک گام بلند به سمت مبارزه با استبداد و استعمار بر می‌‌دارد.
پیرو نهضت تنباکو روحانیت، قدرت چشم‌گیری پیدا می‌‌کند و به موازات این قدرت و همراه با احساس خطر فزاینده‌ای که نسبت به سرنوشت اسلام و مسلمین دارد در امور دخالت‌های بیشتری می‌‌کند و این روند رو به رشد در ابتدای سال 1324 در جریان هجرت کبرایِ علما به قم دیگر به اوج خودش می‌‌رسد و به تأسیس اولین نهادِ قانونیِ ملی و عمومی در تاریخ سیاست و اجتماع ایران منجر می‌شود. همانگونه که مشروطیت از گذشته فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران تغذیه می‌‌کند به همان میزان هم منشا تحولاتی گسترده و دامنه‌دار و حتی رو به رشد در تاریخ ایران می‌شود و به نحوی به جنبش‌های بعد از خودش شکل می‌دهد. خوب مخصوصاً در ظاهر، نظام، جنبه قانونمند پیدا می‌کند مجلس شورا و نهادهای قانون‌مند تشکیل می‌شود و پادشاهِ مشروطه می‌شود ولی در باطن می‌دانیم که آرمانی‌های اولیه جنبش به دلایلی که ایجاد شد و از جمله انحرافی که در نهضت توسط عناصراستعماری و غرب‌گرا ایجاد شد، نتوانست – آن‌گونه که باید- میوه خودش را در تاریخ ایران ظاهر کند ولی به هر حال این نهاد‌های قانونی و قانون اساسی دستمایه مبارزات رجال دینی و سیاسی برای پیشبرد عدالت و مبارزه با خودکامگی شد؛ چه در دوران موسوم به مشروطه دوم و چه در عصر پهلوی. ما در این انقلاب هم به نحوی سایه نسبتاً سنگین جنبش مشروطه را می‌بینیم. البته این انقلاب از مرحله مشروطه‌خواهی و سلطنت مشروطه گذشت و به نقطه تاسیس حکومت اسلامی و در حقیقت استقرار نظام اسلامی برپایۀ ولایت فقیه رسید. ولی به هر حال در آرایش سیاسی نهاد‌های حکومتی و نظام سیاسی از تجربۀ گران و پربار مشروطیت بهره جست.
به پاره‌ای از علل و عوامل جنبش مشروطیت اشاره فرمودید. در این زمینه با توجه به مباحث شما سوالی که در نهضت مشروطیت مطرح می‌شود این است که بالاخره زمینه‌های پیدایش این نهضت چه بود؟ اصلاً به طور کلی موقعیت جهانی ایران عصر مشروطه را چگونه می‌بینید؟
اولاً در مورد مشروطیت نوعاً عنوان مشروطه و مشروطیت به مثابه یک جریان واحد و بسیط برجریان‌ها و گرایش‌های متعّددِ و بعضاً متضاد اطلاق می‌شود که من این را در آثار و پاره‌ای از مصاحبه‌هایم تاکید کردم که مشروطیت طیفی از گرایش‌ها، جناح‌ها، گروه‌ها و شخصیت‌های گوناگون بلکه متضاد بود. ما در زیر چتر کلی مشروطیت هم نهضت مشروعه‌خواهی و مشروطه مشروعه به رهبری شیخ فضل‌الله نوری و گرایش‌های مشروطه خواهان دین باور و متشرع به رهبری مرحوم آخوند خراسانی و امثال مرحوم نائینی و هم گرایش‌های سکولار و آشوب‌گر به قیادت امثال تقی‌زاده و حسین قلی‌خان نواب را داریم. نمی‌شود برای همه این‌ها یک حکم واحد صادر کرد و این‌ها را در درون یک جریان بسیط یک پارچه و واحد قرار داد و قلمداد کرد. این‌ها را باید از هم جدا و تقسیم‌بندی کنیم و با ملاحظه ویژگی‌ها و به اصطلاح مبادی و غایاتشان آنها را بررسی کنیم. بر این سئوال هم تقریباً سایه این نوع تسامح و مطلق‌بینی و مطلق‌گویی تا حدودی -لااقل به نحو نامرئی - سنگینی می‌کند.
مشروطیت از جریان‌های گوناگون و بعضاً متضاد تشکیل می‌‌شود و پاره‌ای از این جریانات، مثل جریان تندرو سکولار اصلاً ریشه‌های بومی نداشت و از خارج و از دست‌ها و دسیسه‌های بیگانه ارتزاق می‌کرد. انجمن‌های ماسونی، تحرکات درون سفارت‌خانه‌های خارجی در ایران به ویژه سفارت انگلستان و فرانسه و برنامه‌ریزی‌های پنهان و آشکار قدرت‌های خارجی در ایجاد و استمرار و گسترش جریان و جناح تندرو و سکولار در مشروطه خیلی موثر بود و حتی در مراحل نخستین جنبش موسوم به مشروطیت که در حقیقت دوران طرح مسئله عدالت‌خانه و جنبش عدالت‌خانه‌ای است کمتر از این نیرو‌ها استفاده می‌کنیم. این مطلب را دکتر فریدون آدمیت هم در فکر دموکراسی اجتماعی - که مقصود از دموکراسی اجتماعی در حقیقت جریان سوسیال دموکراسی در جنبش مشروطه است- تصحیح می‌کند و می‌گوید ما این‌ها را در مراحل نخستین حرکت کمتر می‌‌بینیم. در آنجا رهبری بلامنازع در اختیار روحانیت و علمای دین است و همچنین اینها در مراحل بعد و پس از تصویب مجلس ظاهر می‌شوند؛ پس باید جریان‌های گوناگون و متضاد درون جنبش موسوم به مشروطیت را تفکیک کرد بعد راجع به ریشه‌ها و علل موجبات تک تک این‌ها و وابستگی‌هایشان بحث کرد.
به نظر حقیر جریان و جناح تندرو و سکولار عمدتاً ریشه خارجی داشت و سوار بر احساسات مقدس ملی که ریشه در گفتمان کهن و دیرین و بومی عدالت داشت و از آموزه‌های عدالت‌خانه و عدالت‌خواهانه و ظلم‌ستیزانه تشیع ریشه می‌گرفت؛ اما اساس جنبشی که با عنوان عدالت‌خانه و کلمه عدل شروع شد و روی یک سری مسائلی به مشروطیت منتهی گشت، قطعا ریشه بومی داشت و از فرهنگ و تمدن کهن ایران اسلامی و شیعی نشأت می‌گرفت. قضیه مقابله جمعی از عشایرِ آفریقای جنوبی با انگلستان در اوایل قرن بیستم به لحاظ آرایش قوا، حجم قوای نظامی و نیروی انسانی، طلسمِ به اصطلاح هیبت و ابهت بریتانیای کبیر را شکستند. این قیام بوئرها و قبایل زولوها در جنوب آفریقا در طول یک یا دوسالی که با ارتش انگلستان در آفریقای جنوبی درگیری داشتند، از این لحاظ مهم بود. نبرد ژاپن که به هر حال کشوری شرقی شمرده می‌شود با امپراطوری روسیه و صدمه سختی که آنها به ناوگان جنگی دریایی روسیه تزاری که از ابرقدرت‌های مهم دنیا بود وارد کردند، باز طلسم شکست‌ناپذیری امپراطوری‌های قدرتمند استعمارگر در جهان و مخصوصاً در جهان سوم را شکست و ناقوسش را به صدا در آورد و به دنبال آن قیامی که در 1905 میلادی علیه استبداد تزاری در درون روسیه شد و نهایتاً بعد از کشتار مردم به تشکیل مجلس شورا (به تعبیر آن‌ها دومای روسیه) و پاره‌ای دیگر از حوادث منجر شد. این‌ها در حقیقت به خاطر گرایش ملت‌ها به استقلال و استعمار و جلوه‌هایی از تکاپوهای استبدادستیزانه و استعمارطلبانه آن‌ها در ایران بازتاب داشت و این موج ضد استبدادی و ضد استعماری عمومی را سرعت و شدت می‌بخشید.
در تاریخ ما از این‌گونه بازتاب‌ها زیاد است. در دوران نهضت ملی کردن صنعت نفت، دست انگلستان از منابع نفتی ایران کوتاه می‌شود و نفت، ملی می‌شود. بازتاب این را ما در مصر به صورت ملی شدن کانال سوئز توسط عبدالناصر و افسران جوان می‌بینیم که خودشان هم به این معترفند. این تاثیر از ایران بود و معنایش این نیست که هیچ زمینه مبارزاتی در مصر وجود نداشت بلکه از ابتدای قرن بیستم قیام‌های استقلال طلبانه‌ای را داریم و این مسائل به دوران عبدالناصر می‌‌رسد ولی شکوفایی و تسریع در وقوع و گسترش پدیده انقلابی در حقیقت مقداری هم مرهون حوادثی است که در کشورهای دیگر اتفاق می‌‌افتد و تاثیر مثبتش سبب شکوفایی بیشتر یا سرعت عمل رشد نهضت‌های ملی و مستقل می‌‌شود. بنابر این آن حرکت‌ها به خاطر زمینه‌های مساعدی که مخصوصاً در آن مقطع از زمان وجود داشت تاثیر گذاشت و موج جنبش عدالت‌خواهی را تشدید و تسریع بخشید.
 اما در ارتباط با جناح تندرو و سکولار وقتی بستگی‌های پنهان و آشکار سران جریان سکولار مثل تقی‌زاده، حسین قلی‌خان نواب، یفرم خان و دیگران را بررسی می‌کنیم و گذشته و پیشینه‌شان را می‌‌بینیم مثلا تقی‌زاده در آستانه مشروطیت سفری به قفقاز و مصر، لبنان و آن طرف‌ها می‌رود و بعضی دیگر به جاهای دیگر می‌روند که وقتی بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم به نحوی ارتباطاتی است با انجمن‌های ماسونی در خارج از ایران و دستورگیری‌ها و برگشتن‌هایی که خالی از نوعی مأموریت‌ها نبوده و آثارش را در عملکرد اینها در طول مشروطه می‌‌بینیم. بعد همزمان با هجرت کبرای علما به قم، بساط تحصّن سفارت انگلیس در تهران گذاشته می‌‌شود و این‌ها می‌‌آیند حتی شعار رایج جنبش را که عدالتخانه است، درون سفارت انگلیس با القائات و تبلیغاتشان به مردم تبدیل به مشروطه می‌‌کنند! آنجا پایِ شارژدافر یا به تعبیر امروز کاردار سفارت انگلیس مسترگرانداف و آن کلنل اسمارس و ژنرال دوگلاس را می‌‌بینیم و آثار بارزش در اسناد معتبر نامه‌ها و مکتوبات و مصالح دیگر که از آن زمان وجود دارد، کاملاً پیداست. هر زمانی که این‌ها از ناحیه مخالفینشان به ویژه ایران تحت فشار قرار می‌‌گیرند، سفارت انگلیس و فرانسه و روسیه و برخی دیگر از سفارت‌خانه‌ها پناهشان می‌دهند. حتی ناصر الملک استاد اعظم فراماسونری وقتی توسط محمد علی شاه در بحبوحه مشروطه اول احضار می‌‌شود و ترس جان او پیش می‌‌آید، مستر چرچیل دبیر شرقی سفارت انگلیس رسما می‌‌رود آنجا و می‌‌گوید ایشان صاحب نشان و مورد عنایت دولت فخیمه بریتانیای کبیر قرار دارد و او را نجات می‌‌دهد! مجموعاً آغاز و انجام و مبداء و مآل و اهداف و غایات جریان سکولار را که بررسی می‌‌کنیم، می‌‌بینیم کاملاً یک مولود خارجیِ استعماری است اما چگونه می‌‌توان جنبش عدالت‌خواهی ملت ایران و تکاپوی صادقانه کسانی مثل آیت الله آخوند خراسانی و ستارخان و یارانشان در حمایت جنبش موسوم به مشروطیت را برگرفته از علل و موجبات خارجی دانست؟! هر چند بیگانگان توسط عوامل نفوذیشان بر عملکرد مشروطه‌خواهان دیندار و متشرع، در مشروطه اول و دوران موسوم به استبداد صغیر تاثیراتی گذاشتند، ولی بعد از شهادت شیخ فضل الله و ترور سیدعبدالله بهبهانی توسط جناح تندرو و سکولار، این‌ها هم تجربیات خوبی کسب کردند و اطلاعات تازه‌ای برایشان مکشوف شد، ماهیت این جناح را بهتر شناختند؛ لذا در مقام تصحیح و تکمیل حرکتشان برآمدند و دقیقاً خط حرکت مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری را به سهم خودشان ادامه دادند که متاسفانه منجر به مرگ مشکوک و مسمویت آخوند خراسانی و خلع سلاح و انزوای ستارخان و یارانش شد.
پس می‌توان علل اصلی مشروطیت را عوامل داخلی دانست و عوامل خارجی را کاتالیزور و سرعت‌بخش به حساب آورد؟
 به شرط آن تفکیک بله. یعنی اگر مقصودشان از مشروطیت، مشروطه وارداتی سکولار است که نطفه‌اش از ابتدا در دست و پای بیگانگان ریخته شد. اما اساس جنبش عدالت‌خواهی قطعاً چیزی بومی، اصیل و ریشه‌دار بود و استعمار عمدتاً در سوار شدن بر امواج احساسات پاک مردم و شنای موافق جریان آب و در عین حال سوق آن به سمت اهداف استعماری و شیطانی خود نقش داشت و متأسفانه چیزی هم که سرنوشت جنبش موسوم به مشروطیت را رقم زد همین حرکت استعماری بود.
از حضرتعالی که فرصتی در اختیار ما گذاشتید تشکر می‌کنم.
من هم تشکر می‌کنم و برای شما دعای توفیق دارم.
 
سوتیتر
* مشروطه به عنوان پدیده‌ای اجتماعی در ایران اسلامیِ شیعه، ریشه‌ای در گذشته‌هایِ دور و ویژگی‌ها وخصوصیاتِ فرهنگی و اعتقادی و اقلیمی و اجتماعی و سیاسی ایران در طولِ سده‌ها و قرون بعد از اسلام و حتی به تعبیری قبل از اسلام دارد. مثلاً آرمان عدالت‌خواهی آرمانی کهن و دیرینه است؛ البته اسلام که آمد، این آرمان را جلوه و جلای بیشتری بخشید. از این ویژگی‌هایِ عمده و کلانِ ملی که بگذریم، می‌رسیم به علل و موجباتِ به اصطلاح جزئی‌تر و نزدیک‌تری که جنبه علت مُعِدّه دارند؛ که در دو مقوله خلاصه شوند: 1. به ستوه آمدن مردم از ظلم و ستمِ حکومت، که به نحو بارزی از نظام سیاسی حاکم بر ایران ریشه می‌گرفت که نظام استبدادی بود؛ 2. توطئه و تجاوز مستمر و فزاینده قدرت‌های بیگانه به ویژه روسیه تزاری و بریتانیا.
* مآل و اهداف و غایات جریان سکولار مشروطه را که بررسی می‌‌کنیم، می‌‌بینیم کاملاً یک مولود خارجیِ استعماری است؛ اما چگونه می‌‌توان جنبش عدالت‌خواهی ملت ایران و تکاپوی صادقانه کسانی مثل آیت الله آخوند خراسانی و ستارخان و یارانشان در حمایت جنبش موسوم به مشروطیت را برگرفته از علل و موجبات خارجی دانست؟! هر چند بیگانگان توسط عوامل نفوذیشان بر عملکرد مشروطه‌خواهان دیندار و متشرع، در مشروطه اول و دوران موسوم به استبداد صغیر، تاثیراتی گذاشتند، ولی بعد از شهادت شیخ فضل الله و ترور سیدعبدالله بهبهانی توسط جناح تندرو و سکولار، این‌ها هم تجربیات خوبی کسب کردند و اطلاعات تازه‌ای برایشان مکشوف شد و ماهیت این جناح را بهتر شناختند؛ لذا در مقام تصحیح و تکمیل حرکتشان برآمدند و دقیقاً خط حرکت مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری را به سهم خودشان ادامه دادند که متاسفانه منجر به مرگ مشکوک و مسمویت آخوند خراسانی و خلع سلاح و انزوای ستارخان و یارانش شد.