try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: پنجشنبه, 6 اردیبهشت, 1397

«جریان‌شناسی تاریخی و بصیرت سیاسی»/بررسی خط فکری و عوامل پیوند آیت‌الله لنکرانی و استاد ابوالحسنی

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
دکتر موسی نجفی

 توسط دکتر موسی نجفی*

به کوشش: فتّاح نقی‌پور

مرحوم «آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی» دارای شخصیت فوق‌العاده و خصلت‌های خاص خودش بود ولی مهم‌تر از آن خصوصیات، جریانی است که ایشان در تاریخ معاصر دنبال می‌کرد. من خودم پنج سال آخرِ عمر مرحوم لنکرانی را درک کردم و ایشان را از نزدیک دیدم و این مسئله را یک توفیق می‌دانم. ایشان نزدیک 100 سال عمر داشتند و پنج روز بعد از فوت امام خمینی(ره) یعنی در خرداد سال 1368 درگذشتند.

اولین آشنایی با آیت‌الله لنکرانی

آشنایی من با آقای لنکرانی خودش حکایت جالبی دارد. ماجرا به سال 1363 -که تازه وارد «دانشکده حقوقِ دانشگاه تهران» شدم- بر می‌گردد. یادم هست اساتید در آنجا سه گروه بودند. یک گروه تحت تاثیر «مارکسیسم» و «روسیه» بودند. یک گروه که بیشتر حاکمیت داشتند و آقای دکتر «شیخ‌الاسلامی» پیشکسوت اینها بود، بیشتر طرفدار «تفکر انگلیسی» بودند. در بین این دو گروه، فردی به نام «دکتر صدری» بود که ایشان از سیاست «آلمان‌ها» طرفداری می‌کرد.

اولین روزی که وارد دانشکده شدم به کلاس پرجمعیت آقای دکتر صدری رفتم. ایشان از «کسروی» خیلی تعریف کرد. من هم با همان سادگی شهرستانی پرسیدم: «استاد، مگر آقای کسروی انگلیسی نبود؟» آقای دکتر صدری با خنده جواب داد: «نخیر! تبریزی بود». همین پاسخ، باعث شد که نزدیک به صد نفری که در کلاس بودند، این دانشجوی ساده شهرستانی را مسخره کنند. از همان جا به دلم افتاد که انگلیسی بودن کسروی را با اسناد تاریخی ثابت کنم و لذا به مخزن کتابخانه دانشکده حقوق کشیده شدم. از قضا فهمیدم رئیس مخزن دانشکده به گز اصفهان علاقه زیادی دارد و ما هم از این بابت دستمان پر بود؛ به او گز می‌دادیم و وارد مخزن می‌شدیم و از اسناد استفاده می‌کردیم!

وقتی وارد مخزن شدم دیدم، کتاب‌های تاریخ چند قفسه بیشتر نیستند و خیلی محدودند و اکثر آن کتاب‌‌ها هم به درد بخور نبودند. خلاصه از اینجا بود که به بخش روزنامه‌‌های دوران «مشروطه» و «نهضت نفت» رفتم. با یکی از دوستان قرار گذاشتیم که تک تک روزنامه‌‌ها را ورق بزنیم بلکه بتوانیم به نکاتی برسیم. در این بین، روزنامه‌ای نظرم را جلب کرد که در صفحه اول آن نوشته بود: «شیخ حسین لنکرانی را تبعید کرده‌اند، این پیرمرد طاقت تبعید ندارد...»! دیدم تاریخ روزنامه برای بعد از شهریور 1320 است؛ شاید مربوط به سال‌‌های 24 و 25 بود و من آن را در سال 63 می‌خواندم. هر طور بود گشتم و تلفن آیت‌الله لنکرانی را پیدا کردم؛ دیدم آن روزنامه و نویسنده‌اش دیگر از میان رفته‌اند اما پیرمردی که طاقت تبعید ندارد، بعد این همه سال هنوز زنده است! زنگ زدم و تلفنی خودم را معرفی کردم و ایشان گفتند اشکال ندارد، بیا و به این ترتیب باب آشنایی و گفت و گو باز شد.

در اولین دیدار جوانی کردم و گفتم ببخشید، شما چند سال دارید؟ ایشان گفتند: «دیگر نپرس؛ زیرِ یک قرن!» این جوابشان خیلی مختصر بود. مرحوم آیت‌الله لنکرانی یک تختی داشتند که روی آن بودند و چون سن بالایی داشتند، نمی‌توانستند زیاد تکان بخورند. آقای لنکرانی همسر و اولاد نداشت؛ لذا تنها بود و کارهایش را دوستان و اطرافیانشان می‌کردند. یکی از این‌‌ها آقای ابوالحسنی بود که می‌آمد و آقای لنکرانی می‌فرمود: «این با بقیه متفاوت است، این اهل کار علمی است». بالای سر آقای لنکرانی، عکس پدرشان و مرحوم شیخ فضل‌الله نوری بود و بعد عکس مرحوم حاج آقا جمال نجفی را از من گرفت و کنار آن‌‌ها گذاشت.

ویژگی‌های شخصیتی آیت‌الله لنکرانی

مرحوم آقای لنکرانی خصلت‌های خاصی داشت که اجمالاً به برخی از آنها اشاره می‌کنم: اولاً ایشان انسان بسیار واقع‌بین و منصفی بود. ثانیاً در قسمت‌های مختلف تاریخ حضور داشت. ایشان «شیخ فضل‌الله نوری» را دیده بود و هر چند نوجوان بود ولی اعدام شیخ را نقل می‌کرد. حتی از ایشان درباره «شیخ مهدی نوری» یعنی فرزند شیخ فضل‌الله نوری (پدر کیانوری) سوال می‌کردم و پاسخم را می‌داد. یعنی آقای لنکرانی اطلاعات شفاهی خاص خودش را داشت. پدر آقای لنکرانی محرِّر شیخ بود. ایشان نقل می‌کرد که من بچه بودم که با پدرم به محضر شیخ می‌رفتیم، و وقتی مجلس ساکت می‌شد، می‌دیدم شیخ فضل‌الله مدام روی دستش می‌زند. بعدها از پدرم پرسیدم که کاری که شیخ انجام می‌داد، برای چه بود؟ پدرم گفت: ایشان وقتی به یاد آن دایه ناصبیه‌ای می‌افتاد که در سامرا به شیخ مهدی شیر داده، ناراحت می‌شد. با این زمینه پسر شیخ فضل‌الله به مرور منحرف شد و همین بود که او می‌گفت: «من محمد بن ابابکرم و بگویید بر پدرت لعنت!»

آقای لنکرانی با قرارداد «وثوق‌الدوله» مبارزه کرده بود، «میرزاده عشقی» را خوب می‌شناخت، با «رضاخان» مبارزه کرده بود و شش سال آخر حکومت رضاخان تبعید شد. میتینگ‌های سیاسی زیادی ترتیب می‌داد. مخصوصاً روزی به من فرمود که اولین مجلس ختم «شهید مدرس» را خودم گرفتم. نماینده مجلس بود و در مبارزه با امتیاز نفت شمال مبارزاتی داشت و با کمیسیون سه جانبه روس-انگلیس-آمریکا مخالفت کرد.

از دیگر خصلت‌های ایشان تفکیک بین رجال «آزادی‌خواه» مثل مرحوم «میرزاده عشقی» و «محمد مسعود» با رجال «وابسته به انگلیس» است به خاطر این که این‌‌ها را دیده بود اما ما این تفکیک را نمی‌کنیم و همه این‌‌ها را غرب زده می‌انگاریم. یک خاطره ای را نقل می‌کرد که وقتی قرارداد وثوق‌الدوله بسته شد، ما اعلامیه پخش می‌کردیم. صبح‌‌‌ها منزل حاج آقا جمال می‌رفتیم و عصرها منزل امام جمعه خویی. مراوده ما در این دو محله بود. مرحوم عشقی این شعر را -که الآن در دیوانش نیست- در منزل «حاج آقا جمال» گفت:

ای مسلمانان اذان را یکسر ه ناقوس برد

باید از یکشنبه بگرفتن سراغ آدینه را

و من بعد از 25 سال یادم هست که آقای لنکرانی چگونه این شعر را می‌خواند و بعد اشک می‌ریخت؛ یعنی تصویری توضیح می‌داد.

اشتراکات آیت‌الله لنکرانی و استاد ابوالحسنی

من چندین بار، نگاه این دو نفر را به هم دیده بودم. مرحوم آقای لنکرانی به آقای ابوالحسنی عشق عجیبی داشت و شاید به یک نحوی هم آقای ابوالحسنی را ادامه خودش می‌دید. یک کتابخانه‌ای پشت اتاق مرحوم لنکرانی بود که من در این چند سالی که منزل ایشان می‌رفتم، هیچ وقت موفق نشدم آن را ببینم ولی فکر می‌کنم فقط آقای ابوالحسنی اجازه ورود به آنجا داشت و بقیه مریدها نمی‌توانستند بروند. آقای لنکرانی به ایشان می‌گفتند، برو آن کتاب را بیاور؛ پیدا بود که او به این کتابخانه راه دارد و از موقعیت کتاب‌‌های ایشان خوب اطلاع دارد. همانجا متوجه شدم ایشان، احترام ویژه‌ای به آقای لنکرانی می‌گذارد. در کنار عشق و امیدی که آقای لنکرانی به آقای ابوالحسنی داشت، تاثیری که آقای ابوالحسنی از مرحوم لنکرانی گرفتند، در چند نکته بود که به شباهت‌‌‌های فکری و شخصیتی این دو بر می‌گشت. توجه به این شباهت‌‌‌ها، ابعاد دیگری از شخصیت آیت‌الله لنکرانی را برای ما روشن می‌کند.

نکته اول، در تاثیرپذیری آقای ابوالحسنی از مرحوم لنکرانی این است که ابوالحسنی در زمینه اسناد فرد خیلی کوشایی بود و در حوزه‌‌‌های علمیه ما در این دو دهه فکر نمی‌کنم هیچ کس در تاریخ معاصر در «سندشناسی» به قدر ایشان تبحّر داشته باشد. شاید ایشان از این نظر نمره یک بود. به نظرم خصلت شاگردی لنکرانی و همراهی با او، باعث شد ایشان «تاریخ سندی» را با «تاریخ شفاهی» مخلوط کند. چون مورخ هرچه هم که در تاریخ، یک گوشه کتابخانه بنشیند و سند را زیر رو کند، فرق می‌کند با اینکه استادی را که خودش در تاریخ بوده است، درک کند. اگر جریان‌شناسی نباشد، تاریخ صرفاً قبرستان اسناد است و ندانستن جریان‌‌‌‌ها ما را از محاوره عمیق با تاریخ محروم می‌کند؛ لذا اگر استاد بصیری که تاریخ را به طور مستقیم تجربه کرده و جریان‌‌‌ها را می‌شناسد باشد، آن اسناد به مدد مشاهدات و توضیحات چنین فردی، یک فضای جدیدی را برای ما باز می‌کند. لذا به نظر من این خصلت آقای ابوالحسنی به یک خصلت تحقیقاتی در ایشان تبدیل شد و کار علمیِ تاریخی شان را با «تاریخ شفاهی» -که مرحوم آقای لنکرانی در طول این یک قرن شاهدش بود- مخلوط کرد و عمق داد.

دومین تاثیر در بحث «ضدیت با استعمار» و جنبه «ضد انگلیسی بودن» است. این را در نگاه مرحوم آقای لنکرانی و آقای ابوالحسنی به صورت یک اصل جدی می‌بینیم. وقتی آقای ابوالحسنی درباره «شیخ فضل‌الله نوری»، «گاندی»، «محمد مسعود» یا دیگران می‌نویسد، به نظر می‌آید نخِ تسبیح از نظر ایشان، بحث ضد انگلیسی و ضد استعماری این‌‌هاست. در «نهضت تنباکو» و انحراف «مشروطه» هم به اقدامات انگلستان توجه داشت.

فواید آشنایی نسل حاضر با استعمار انگلیس

نسل امروز ما، بیشتر ضد آمریکایی است و شاید خیلی نقش انگلیس را مهم نمی‌بیند؛ چون در کشور ما، استعمار بعد از کوتای 28 مرداد از «انگلیس» به «آمریکا» منتقل شد. اما آقای لنکرانی با همه گوشت و پوستش جنایات انگلیس را لمس کرده بود؛ هم قرارداد «وثوق‌الدوله» و هم مسائل دیگر را از نزدیک دیده بود. مثلاً نفرتی که ایشان از وثوق‌الدوله داشت، بی‌نظیر بود. من مطالعه آثار آقای ابوالحسنی را سفارش می‌کنم چون تاکیدش بر استعمار انگلیس این نکته مثبت را دارد که شناخت جریان استعمار در کشور ما کار مهمی است؛ ولی این مهم امروز خیلی سطحی شده است. یعنی با اینکه باید در دهه چهارم «انقلاب اسلامی» خیلی عمیق‌تر می‌شد، ولی این بحث خیلی ژورنالیستی شده و حتی گاه به دعوای جناح‌های سیاسی تبدیل می‌شود؛ در حالی که شناخت استعمار، مسئله بسیار مهم و عمیقی است. نوشته‌های ایشان می‌تواند شباهت «استعمار انگلیس» و «آمریکا» و تفاوتش را نشان بدهد چون این دو تفاوت‌‌های زیادی هم دارند. چنانچه دانشجویان و نسل جوان ما خیانت‌هایی که انگلیس به تاریخ و هویت ما کرده را بفهمند، واقعاً نفرت عجیبی از کل استعمار و غربزدگی پیدا می‌کنند.

علت تأکید هر دو شخصیت نسبت به شیخ فضل‌الله نوری (ره)

«شیخ فضل‌الله نوری» یکی از نمادهای مهم در تاریخ معاصر است. چنین کسانی مثل فانوس دریایی هستند که راه را برای کشتی‌ها روشن می‌کنند. اگر این نماد را در تاریخ گم کنید، مشروطه را از دست می‌دهید. وقتی با نگاه او به تاریخ نگاه کنید، هم تاریخ دوره تنباکو و هم تاریخ دوره بعد (روشنفکری) روشن می‌شود. آقای ابوالحسنی (مُنذِر) با تبیین این نماد و نگاه توانست نورافکن را عقب‌تر ببرد و محیط بیشتری را روشن بکند. آقای لنکرانی هم این خط را داشت. اگرچه آقای لنکرانی در این مسیر تنها نبودند و خود امام(ره) هم این راه را نشان دادند اما تبیین این مسئله مهم بود که به‌ تدریج با تحقیقات گسترده آقای ابوالحسنی صورت گرفت.

تاثیر خط تقابل با استعمار، غربزدگی و التقاط

مبارزه با «وهابیت»، «کسروی‌گری»، «بهایی‌گری» از دیگر خصلت‌های مرحوم آیت‌الله لنکرانی است که در مقدمه‌ای که بر کتاب «خاطرات مستر همفر» نوشته کاملاً پیداست. در آثار استاد ابوالحسنی هم نقد «بهاییت»، «تاریخ‌نگاری سکولار»، «وهابی‌مآبی» و «استعمارشناسی» دیده می‌شود. اصولاً «جریان‌شناسی تاریخی» و «بصیرت سیاسی» از اشتراکات و پیوندهای آیت‌الله لنکرانی و استاد مُنذِر است.

خط ضد انگلیسی و ضد استعماری در آثار آقای منذر، از کتاب «جنگ‌های ایران و روس» فراتر رفته و به یک «جریان‌شناسی» خیلی خوب و بیان «خط موازنه منفی در تاریخ ایران» تبدیل شده است. ایشان از «عباس میرزا» و «قائم مقام فراهانی» به «امیر کبیر» رسیده و از آنجا تا «میرزای شیرازی» و «شیخ فضل‌الله» و «جریان مشروعه» می‌آید. البته بحث را تا حدودی به «شهید مدرس» و «نهضت نفت» و بعد تا به «امام خمینی(ره)» هم می‌رساند. به نظر من در ریشه‌یابی جریان‌شناسی موازنه منفی ایشان، که از «جنگ‌های ایران و روس» و «مجاهدات فقها» شروع شده، ایشان بیش از موازنه، اساساً خط خدمت را از خیانت جدا می‌کند. یعنی این بحث تاریخی ضد استعماری ایشان در کنار موازنه، تبدیل به یک «جریان‌شناسی تاریخی» خیلی قوی شده و نوشته‌های ایشان را فارغ از ادبیات خاص دهه 60، شدیداً در دهه چهارم انقلاب خواندنی‌تر کرده و می‌تواند در ریشه یابی خیلی از وقایع کمک کند.

 مورخ اگر واقعاً مورخ باشد، زمان‌‌هایی را که هنوز نیامده می‌تواند ببیند. به نظر من از ریشه‌های اصلی نگارش «کتاب شهید مطهری افشاگر توطئه...» و نقد خط «پروتستانتیسم اسلامی» توسط استاد ابوالحسنی همین جریان‌شناسی او بود.

 


* . متن حاضر برگرفته از سه سخنرانی دکتر موسی نجفی در همایش‌های مرحوم استاد ابوالحسنی (منذر) در «دانشگاه تهران»، «سالن حوزه هنری سازمان تبلیغات» و «پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی» است که بنا به نظر دکتر نجفی برای نشریه معارف تلفیق و تنظیم شد.