try another color:
60% 70% 80% 90% تغییر اندازه فونت متن:
امروز: جمعه, 24 آذر, 1396

بازنگری و بازنگاری تاریخ مشروطه و نقش آیت‌الله لنکرانی در آن

Send to friendSend to friend
نام نویسنده: 
در گفتگو با حجت‌الاسلام محمدصادق ابوالحسنی

با تشکر از اینکه دعوت ما را پذیرفتید؛ مایلیم از تحلیل شما در مورد نسبت آیت‌الله لنکرانی با تاریخ معاصر ایران و نقش خاصی که در تحولات معاصر از مشروطیت تا جمهوری اسلامی داشتند، مطلع شویم.

من آیت‌الله شیخ حسین لنکرانی را تنها در حد یک شخص نمی‌بینم بلکه به ایشان به مثابه یک جریان نگاه می‌کنم. اگر بخواهیم نقش برجسته مرحوم لنکرانی را نسبت به تاریخ معاصر ایران بررسی کنیم، باید در دو مرحله به بحث بپردازیم. یکی نقش تاریخ‌سازی است که ایشان در دوران گذار از «مشروطه» به «جمهوری اسلامی» در عرصه سیاست از راه استعمارستیزی و استبدادزدایی ایفا می‌کند و دیگری تاثیری است که ایشان در تقابل با تاریخ‌نگاری سکولار و زمینه‌سازی برای «بازنگری در تاریخ معاصر»، به ویژه دوران مشروطه دارد. ایشان دانایِ اسرار عصر مشروطه تا انقلاب و در حكم «جعبه سياهِ» تاريخ معاصر كشورمان محسوب می‌شود.

در بُعد تاریخ‌ساز، آیت‌الله لنکرانی بزرگمردی است که با رشته عمر صد ساله خود، عصر مشروطه را به روزگار ما پیوند می‌زند و با کوله‌باری که از تجربه‌های سیاسی دوران مشروطه به بعد دارد، به یاری انقلابیون می‌آید و آموزگار دین و سیاست می‌شود.

آیت‌الله لنکرانی چگونه، رشته پیوند را بین عصر مشروطه و جمهوری اسلامی برقرار کردند؟

در پاسخ، ابتدا مقدمه‌ای عرض می‌کنم. در تاریخ معاصر ما، دو شخصیت بیشترین نقش را در سیر جنبش‌های اسلامی و اصلاحی دارند و تاثیر عمیق، استراتژیک و ماندگاری در خط دادن به جنبش‌های اجتماعی ایفا می‌کنند. یکی «شیخ فضل‌الله نوری» است و دیگری «سید روح‌الله خمینی» رضوان الله علیهما. تمامی جنبش‌های اسلامی که به رهبری روحانیت از مشروطه تا امروز در کشور ما سر برداشته و پیش رفته، به نحوی، مُهرِ اندیشۀ شیخ فضل‌الله را بر پیشانی دارند. پیشنهادِ ابتکاری شیخ یعنی «اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه»، مبنی بر نظارت رسمی و فائقه هیئتی از مجتهدان طراز اول بر مصوبات مجلس، این ظرفیت را ایجاد کرد که اگر تأیید و امضای مجتهدان پای مصوبات مجلس نباشد، اعتبار شرعی و قانونی ندارند.

این مسئله زمینه‌ساز جنبش‌های روحانیت بعد از شیخ شهید شد. مثلاً شهید مدرس، اول به عنوان یکی از مجتهدان طراز اول در مجلس حاضر شد و گام در عرصه سیاست ایران گذاشت. بعد از آن بزرگانی مثل حاج آقانورالله اصفهانی در زمان رضاخان و بعد حاج آقا حسین قمی، مبنای اعتراض و قیامشان، عدم اجرای اصل دوم بود که طبیعتاً اعتبار قوانین مجلس، دولت و سلطنتی که تکیه‌گاهش مجلس بود را زیر سوال می‌برد. در جریان اعدام فداییان اسلام، قرار بود آیت‌الله کاشانی را ظاهراً به جرم اینکه حکم ترور «رزم آرا» را صادر کرده، اعدام کنند اما بعد از استناد آیت‌الله بروجردی به اصل دوم قانون اساسی و مصونیت مجتهدان، خون آیت‌الله کاشانی بیمه شد.

امام خمینی(ره) هم وقتی پرچم قیام را در قصه انجمن‌های «ایالتی و ولایتی» بلند کرد و ماجرای قیام پانزده خرداد پیش آمد، تصمیم گرفتند ایشان را به شهادت برسانند. اینجا هم مراجع آمدند و گفتند ایشان مجتهد است و طبق اصل دوم، مجتهد در مقابل مصوبات مجلس حق «وِتو» دارد و مانع اعدام شدند. حتی بعد از پیروزی انقلاب، امام(ره) بارها با اصل دوم در برابر مخالفان احتجاج کردند و در آن قضایا خطاب به ملی‌نماها فرمودند: اگر شما این انقلاب و قانون اساسی را هم قبول ندارید، اصل دوم قانون اساسیِ مشروطه را اجرا کنید که طبق آن تمام قوانین زمان شاه بی‌اعتبار است؛ چون به تنفیذ مجتهدان نرسیده لذا هم سلطنت، هم مجالس شورا و سنا و هم قوانینی که دولت اجرا کرده، فاقد اعتبار قانونی است. پس چنانکه می‌بینید، خونِ قیامِ شیخ، در رگ رگِ نهضت‌های بعدی، جاری و ساری است و امام خمینی(ره) به نحوی میراث‌دار این سرمایه محسوب می‌شود که با تشکیل حکومت اسلامی گام را فراتر می‌نهد و به اصطلاح قله را فتح می‌کند.

با این مقدمه وقتی سراغ زندگی و کارنامه آیت‌الله لنکرانی می‌آییم، می‌بینیم که این بزرگوار در طول یک قرن، هم شیخ فضل‌الله نوری و هم امام خمینی(ره) را درک می‌کند و در این دوران پرفراز و نشیب تاریخی مخصوصاً از کودتای رضاخانی تا پیروزی انقلاب اسلامی، حلقه وصلی است که جریان‌های استعمار زدا و استبداد ستیز را به هم پیوند می‌دهد و در قامت شخصیتی جریان‌ساز، با رهبران نهضت‌های معاصر، تاریخ ایران را رقم می‌زند. از یک سو عصر مشروطه و شیخ فضل‌الله را می‌بیند و از نظر فکری تحت تاثیر مکتب شیخ قرار می‌گیرد؛ بعد با شهید مدرس همسنگر می‌شود و در جریان مبارزه با استعمار انگلیس، مقابله با شخص رضاخان و حکومت پهلوی و فسخ قرارداد وثوق‌الدوله همکاری می‌کند. از سوی دیگر با حاج آقا نورالله اصفهانی بر ضد استبداد رضاخانی هم صدا می‌گردد. بعد با وجود اختلاف سلیقه‌هایی که گاه با آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق دارد، در مسیر ملی شدن صنعت نفت با آنان همکاری می‌کند. برای تقویت قیام آیت‌الله حاج آقا حسین قمی و مرجعیت آیت‌الله بروجردی از پا نمی‌نشیند. علاوه بر این، منزلش ملجأ و پايگاهی برای نواب صفوی و یاران او می‌شود؛ حتی کوشش می‌کند تا نواب را برای تحصیل به نجف اشرف سوق دهد، چون معتقد بود که نواب با استعداد شایانی که دارد اگر در آینده مرجع شود بسیار پخته‌تر عمل می‌کند. و نهایتاً برای سرنگونی استعمار و استبداد در ایران اسلامی، گمشده خود را در شخصیت امام خمینی(ره) می‌یابد و در سلک ياران باوفا و قديمىِ ایشان در می‌آید.

مرحوم لنکرانی در چه سنی وارد عرصه سیاست شدند؟

ایشان از 12 سالگی وارد مبارزات سیاسی می‌شود و بعداً با شهادت آیت‌الله مدرس و به ویژه پس از شهریور 1320 تا حدود 1340 یکّه تاز عرصه سیاست است. بعد از تألیف کتاب «کشف اسرار»، امام(ره) را به یاران مذهبی- سیاسی خود معرفی می‌کند و بعدها از رهبری و مرجعیت ایشان در نهضت اسلامی ترویج می‌کند؛ لذا معتقدم به لحاظ قدمت سن و سابقه، از همه انقلابیون در سوابق سیاسی کهنه‌کارتر است.

خلاصه دلداده شیخ شهید است و یار امام(ره). یعنی مبدأ شکل‌گیریِ شخصیت و حرکت سیاسی مرحوم لنکرانی در پرتو آشنایی با سیره شیخ فضل‌الله نوری شکل می‌گیرد اما مُنتهای تکاپوی سیاسی او همراهی با رهبر کبیر انقلاب در سرنگونی حکومت پهلوی و تشکیل جمهوری اسلامی است.

ما در این پرونده علمی که برای آیت‌الله لنکرانی در نشریه معارف بازکرده‌ایم و شاید اولین کار مدّون در شناسایی این شخصیت مجهول‌القدر معاصر و رونمایی از چهره برجسته او باشد، غالباً جنبه تاریخ‌ساز ایشان را مورد بحث قرار داده‌ایم اما دوست داریم از تاثیرات ایشان بر بازنگری و بازنگاری تاریخ مشروطیت و نقش ایشان در تغییر نگاه مورخان نسبت به شیخ فضل‌الله نوری بیشتر بشنویم.

ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که متأسفانه تاریخ مشروطیت را فاتحان آن دوره نوشته‌اند؛ آن هم با منطقِ «زنده باد غالب» و «وای بر مغلوب»! یعنی جناح سکولاری که خودش سرنوشت مشروطه را رقم زد و بعد مخالفان را از سر راه برداشت، تاریخ‌نگاری مشروطه را هم خودش در اختیار گرفت و به گونه‌ای آن را پردازش کرد که رفتار خشن و سرکوب‌گرانه جناح غالب نسبت به جناح مغلوب، کاملاً توجیه بلکه تقدیس شد و چهره صد درصد سیاهی از مخالفینش ترسیم کرد. لذا می‌بینیم که مشروعه‌خواهان هیچ نقشی در نگارش تاریخ مشروطه ندارند و به این ترتیب توسط مشروطه‌نگاران سکولار، به عنوان طرفداران استبداد و دشمنان آزادی، محکوم و به حاشیه رانده می‌شوند. این جریان، دست به اعدام آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری می‌زند و بعد از اعدام نیز، بيش از همه انگشت اتهام را به سمت ایشان می‌گیرد. تاریخ‌نگاری عصر پهلوی هم غالباً در امتداد همین خط است. اینجاست که بسیاری ‌‌‌از‌ ناگفته‌های تاریخ معاصر را باید از زبان شاهدان ماجرا شنید و در این میان آیت‌الله لنکرانی یا بی‌نظیر است و یا بسیار کم‌نظیر. از مهمترین مؤلفه‌های اعتبار روایات تاریخی، «صداقت»، «قوت حافظه»، «سلامت فکر»، «میزان آشنایی و سطح تماس راوی با حادثه» و «دقت در نقل مطالب» است که آیت‌الله لنکرانی جامع این ویژگی‌هاست. ایشان همیشه می‌فرمود من تاریخ‌نگار نیستم بلکه موجد تاریخم.

روایات تاریخی آیت‌الله لنکرانی فقط محدود به عصر مشروطه است؟

خیر، ایشان ناگفته‌های مهمی از لایه‌های پنهان تاریخ پهلوی و انقلاب نیز داشت؛ اما من بیشتر می‌خواهم بحث را روی مشروطه با محوریت شیخ فضل‌الله متمرکز کنم. روایات منحصر به فرد و کم نظیر ایشان از مشروطه و شیخ فضل‌الله در تقابل با تاریخ‌نگاری سکولار و کسروی مآبی است. از طرف دیگر تاثیراتی که روی نویسندگان و مورخان گذاشت، زمینه را برای پی‌ریزی «مکتب بازنگری و بازنگاری تاریخ مشروطه» فراهم کرد. مثلاً ارتباطی که با جلال آل احمد، نصرت‏اللّه‏ فتحى(آتشباك)، ابراهیم فخرایی، محمود تفضلى، و... داشت، در هر یک به گونه‌ای موثر بود. از مورخان اخیر استاد ابوالحسنی (منذر) و دکتر موسی نجفی، مرحوم لنکرانی را شخصاً درک کردند و به نحوی از ایشان اثر گرفتند. تاریخ‌نگاران دیگری مثل دکتر موسی حقانی، دکتر سید مصطفی تقوی، استاد عبدالله شهبازی و استاد رسول جعفریان بخشی از مطالعات و گاه مباحث خویش را به ایشان معطوف می‌کنند. به عنوان نمونه در بین شاگردان ایشان، فقط استاد ابوالحسنی، 10 کتاب و ده‌ها مقاله برای غبارروبی از چهره شیخ می‌نویسد و از بنیانگذاران مکتب بازنگری و بازنگاری مشروطه قلمداد می‌شود. جلوه این تاثیر، در اولین ویژه نامه مطبوعاتی تجلیل از شیخ فضل‌الله در «مجله کوثر» (سال 58)، به خوبی دیده می‌شود. نویسندگان و عوامل اجرایی نشریه کوثر مثل مرحومان ابوالحسنی و کیاعلی کیا، استاد میرسپاه و آقای حمیدیا، همه از شاگردان لنکرانی هستند. اینها همه به برکت زمینه‌سازی‌های مرحوم آیت‌الله لنکرانی است. به جدّ معتقدم، تاریخ‌نگاری انقلاب ما در شکستن طلسم تحریف درباره شیخ فضل‌الله، وامدار آیت‌الله لنکرانی(ره) و امام خمینی(ره) است. من شواهد زیادی برای اثبات این مدعا دارم که فعلاً طلبتان باشد.

به نظر شما چه امتیازاتی در آیت‌الله لنکرانی هست که اطلاعات ایشان درباره شیخ فضل‌الله نوری را برای تاریخ‌نگاران ارزشمند می‌کند؟

اولین نکته، مناسبات دیرین بیت آیت‌الله لنکرانی با شیخ فضل‌الله است که دست کم به بيش از 40 سال قبل از مشروطه بر می‌گردد. شیخ حسین فاضل (جد لنکرانی) از اساتيد شيخ نورى و نيز استادِ سيد جمال‌الدين اسد آبادى و دو پيشواى مشروطه، مرحومان طباطبايى و ‏بهبهانى بود. همچنین شیخ حسن (عموی لنکرانی) افتخار شاگردی شیخ شهید را داشت.

پدر مرحوم لنکرانی (حاج شیخ علی) هم از یاران و همفکران نزدیک مرحوم شیخ بوده و با هم ارتباط خانوادگی داشتند. وقتی شیخ شهید از هجرت کبرای قم در صدر مشروطه به تهران باز می‌گردد، مرحوم لنکرانی بـه‌ هـمراه پدرش در مراسم استقبال از شیخ فضل‌الله و بعد تحصن‌ ایشان در حرم حضرت عبدالعظیم(ع) شرکت می‌کند و اینجاست که از نزدیک در متن ماجرای مشروطه قرار می‌گیرد. علاوه بر اين، عزت نساء خانم (گلين خانم) همشيره پيشكارِ شيخ شهید (آقا محمد باقر مظاهرى)، همسر مرحوم حاج شيخ على لنكرانى بود و به اصطلاح زن باباى شيخ حسين لنكرانى مى‏شد. برادر ديگر عزت نساء، اعتماد الاطباء، هنگام ترور نافرجام شيخ (ذى‏حجه 1326ق) طبیبِ معالج ایشان بود.

آقای لنکرانی با توجه به این سوابق، خاطرات بسیار ارزنده‌ای از مجاهدات اسلامى ـ ملّى شيخ شهيد داشت. تاریخ‌نگاران انقلابی برای غبارروبی از چهره شیخ فضل‌الله، این‌گونه روایات را به شکل تاریخ شفاهی با اسناد مکتوب مخلوط کردند و پادزهری بر ضد تاریخ‌نگاری سکولار ساختند.

شیخ فضل‌الله نوری خودش برخوردی مستقیم با مرحوم لنکرانی داشته است؟ اگر داشته اظهار نظری درباره آقای لنکرانی هم کرده یا خیر؟

شاید تعجب کنید اما به واسطه ارتباط نزدیک خانوادگی، شیخ فضل‌الله بارها به منزل لنکرانی آمده و در یکی از دیدارها از آینده درخشان لنکرانی خبر می‌دهد. حجت ‏الاسلام حاج شيخ ابوذر بيدار، از روحانیان مبارز اردبيل و دوستان ديرين لنكرانى، نقل می‌کردند: «روزى از مرحوم لنكرانى پرسيدم آيا شما حاج شيخ فضل‏اللّه‏ نورى را ديده بوديد؟ آهى كشيد و گفت: بله، ديده بودم. حاج شيخ به منزل ما مى‏آمد و با پدرم آشنا بود. من 12 يا 14 سال داشتم كه ايشان به منزل ما آمد و من در آن زمان سيوطى و جامى و... را خوانده و در ادبيات عرب، ورودى داشتم. پدرم مرا معرفى كرد و گفت: ايشان بنده‌زاده ـ حسين ـ دستبوس شما است. شيخ از پدرم پرسيد حسين چه مى‏خواند و تحصيلاتش چيست؟ گفت ايشان الفيّه و شرح جامى و اينها را خوانده است. بعد شيخ گفت: خوب، حالا ببينيم آقا حسين چه چيزهايى را خوانده و بلد است؟ شعرى را از سيوطى از من پرسيد و من معنا و شواهد لغوى و دستورىِ آن را گفتم و وجه استشهاد و استدلال مصنّف به آن بيت را شرح دادم. مرحوم شيخ خيلى خوشحال شد و مرا بغل كرده، پيشانى مرا بوسيد و به من جايزه داد و به پدرم خيلى توصيه مرا نمود و گفت: پسر شما آينده‏اش درخشان است و من هم حاضرم به او درس بدهم...».

گذشته از این پدرم (مرحوم استاد مُنذِر) از مرحوم لنكرانى شنیده بود که مرحوم حاج شيخ ‏يك قرآنى را در همان نوجوانی به ایشان داده است. پدرم می‌فرمود: «من این قرآن را ندیده بودم اما بعد از رحلت آیت‌الله لنکرانی وقتى كه كتاب‌هاى ايشان را نگاه می‌کردم، به قرآن بزرگى برخوردم كه قطع رحلى داشت. دیدم شيخ فضل‌الله با آن خط زیبایش در صفحه اول، ‏يك دو سطرى نوشته و مُهر كرده است. بعد این قرآن جزو كتاب‌هاى اهدايى خاندان مرحوم لنكرانى به كتابخانه آيت‌اللّه‏ مرعشى، به قم برده شد و متاسفانه نتوانستم بار ديگر آن را ببینم و از خط شيخ كپى بردارم». احتمالاً آن جايزه‏اى كه گفتم مرحوم شیخ به لنكرانى داده، همين قرآن بوده است. دقیق نمی‌دانم الآن کجاست ولی شاید هنوز در كتابخانه آیت‌الله مرعشی باشد.

مرحوم لنکرانی غیر از شیخ فضل‌الله نوری با کدام رجال دیگر عصر مشروطه ارتباط داشت؟

بله. ایشان درس مرحوم آخوند خراسانی را درک کرده بود و به واسطه پدرش، با مرحوم سید محمد طباطبایی ارتباط خانوادگی داشت. نیز با جمع زیادی از رجال و فعالان مشروطه، مثل مستشارالدوله، صمصام‌السلطنه، ميرزا حسن خان مستوفى‌الممالك، ميرزا حسن خان مشيرالدوله پيرنيا، ميرزا حسين خان مؤتمن‌الملك، امام جمعه خويى، شهید سیدحسن مدرس، سيد محمد تقى هراتى، ميرزا عبداللّه‏ خان كاوه، مرحوم بامداد، كاشف‌السلطنه، مورخ‌الدوله سپهر، و... آشنا بود و با آنان، در حدود اهداف مشترك، دوستى و همكارى داشت.

مثلاً آقاى حسين شاه‌حسينى نقل می‌کرد: «مرحوم محمدی (غلام مجاهد) -از مجاهدان صدر مشروطه و ياران ستارخان- يكى از دوستان صميمى لنكرانى بود. محمدی در جريان انتخابات مجلس چهاردهم، با انصراف از كانديداتورى اردبيل به نفع لنكرانى، راه را براى ورود او (به عنوان وكيل اردبيل) به مجلس 14 باز کرد».

معاشرت لنكرانى با رجال صدر مشروطه، دومین عاملی است که ایشان را از اسرار پنهان مشروطه، مطلع می‌کند و اظهارات او را برای مورخان برجسته می‌سازد.

به اعتقاد شما تاثیر شهید آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری در ارتقای بینش سیاسی مرحوم شیخ حسین لنکرانی چیست؟

به نظر من بصیرت سیاسی مرحوم لنکرانی و هوشمندی او در مبارزه با استعمار انگلیس و آمریکا، ریشه در اطلاعات و تجربیات ارزنده ایشان از دوران مشروطه و تاثیرپذیری از بینش تاریخی شیخ فضل‌الله دارد. آشنایی و ارادت دیرین به شیخ، در خلوص و پختگی سیاسی و مبارزاتی ایشان و تشخیص دقیق دوستان و دشمنان ایران و اسلام در اواخر قاجار و طول دوران پهلوی، نقش بسیار داشت. مثلاً اگر ماهيت حقيقى وثوق‌الدوله، (عاقد قرارداد ننگين 1919)، براى مرحوم لنكرانى بیش از دیگران روشن بود چون از سال‌ها پيش، نقش وثوق‌الدوله و يار معلوم‌الحال وى «حسينقلى خان نوابِ دو تذكره‏اى»! را در زمينه‌سازى شهادت شيخ شهيد می‌دانست و از آن دلى پرخون داشت. ایشان معتقد بود با اغفال مرحوم عضدالملك (اولين نايب السلطنه احمدشاه و مريد شيخ شهيد) این کار صورت گرفت. آشنایی ایشان با دست‌ها و دسیسه‌های پنهان، او را به یکی از یگانه‌های دوران در دانش دشمن‌شناسی تبدیل کرد.

در پایان اگر ممکن است برایمان از خاطرات آیت‌الله لنکرانی در روزهای اعدام شیخ فضل‌الله بگویید.

پس از اشغال تهران و دستگيرى حاج شيخ فضل‌الله‏ نورى، به خاطر صميميتی که ميان شيخ شهيد و پدر مرحوم لنکرانی بوده، بعضی از اصحاب و همرزمانِ نزديك شيخ (مثل آيت اللّه‏ عبداى طالقانى) در منزل آقای لنکرانی مخفی می‌شوند تا جان خود را از دست بعضی از دشمنان کینه‌جو نجات دهند. اگر نفوذ حاج شيخ على در منطقه سنگلج نبود، چه بسا آنها را هم به قتل می‌رساندند.

آقای لنکرانی خاطره بسیار جالبی از روزهای اعدام شیخ نقل می‌کرد. می‌فرمود: در شب قبل از شهادت شیخ، خواب دیدم مرحوم شيخ در وسط ميدان توپخانه ايستاده و مقدارى حيوانات وحشىِ مختلف ـ گرگ، سگ، روباه، خوك و غير ذلك ـ دور و بر ايشان را گرفته‏اند. يكى از اينها که خوك بود، بلند شد و عمامه شيخ را از سرش انداخت، بعد جانورها همه هجوم آوردند و به روى شيخ ريختند و شيخى، نماند...! من با حال گريه از خواب بيدار شدم، پدرم، وقتی فهمید گفت: پسر، خوابت را برای آقایانی كه اینجا هستند نگو که اينها دلشان مى‏تركد! صبح فردا یعنی روزى كه نزديك غروب آن، شيخ را به دار زدند، دوستان پدرم در بيرونى پيش ايشان بودند و راجع به عاقبت شيخ به مثنوی تفأل زدند. به اين بيت رسيدند كه:

مدتى معكوس گردد كارها

شحنه را دزد آورد بر دارها!

پدرم در حال ناراحتی فرمود : ... لا حول و لا قوه الا باللّه‏ العلى العظيم.

نزدیک غروب‌ آن‌ روز پدرم‌ برای‌ اقامه‌ نماز مغرب‌ و عشا به‌ مسجد می‌رفتند که‌ مرحوم‌ سرهنگ‌ امیرقلی‌ خان‌ ماکویی‌ با اسب‌ سفید بزرگی، چهار نعل‌ می‌آمد، به‌ آقا که‌ رسید از اسب‌ به‌ زیر افتاد و خاک‌ کوچه‌ را به‌ سرش‌ می‌ریخت. گفت‌ در راه می‌آمدم، به‌ توپخانه‌ رسیدم، دیدم‌ شیخ‌ بالای‌ دار است…»!

در این مصاحبه نکات مهم و تازه‌ای گفتید. از شما بسیار سپاسگزاریم که وقت خود را در اختیار خوانندگان فرهیخته نشریه قرار دادید.